تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر کسب و کار

استارت‌آپ‌ها در سراسر جهان در حال ظهور و جولان دادن هستند و هر روزه شاهد سر برآوردن هزاران استارت‌آپ‌ نوظهور در گوشه‌ای از جهان هستیم و البته مرگ استارت‌آپ‌هایی که به‌دلیل عدم موفقیت و برخورد با موانع مختلف دچار سقوط و نابودی می‌شوند.

در مجموع، مدیریت در استارت‌آپ‌ها و برعهده گرفتن رهبری تیمی از کارکنان پرشور و مبتکر می‌تواند برای بسیاری از مدیران تازه‌کار و کم‌تجربه گزینه‌ای ایده‌آل و معقول به نظر برسد، چراکه آنها می‌پندارند شروع حرفه مدیریت از یک شرکت کوچک و نوپا و به عبارت بهتر یک استارت‌آپ‌ می‌تواند تصمیمی معقول و فرآیندی آسان برای اجرا شدن از سوی آنها باشد. اگر چه این عقیده تا حدی درست و منطقی است، اما باید دانست که مدیریت‌کردن در استارت‌آپ‌ها دارای ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های خاصی است که بی‌توجهی به آنها و غفلت کردن از آنها می‌تواند برای هر مدیر تازه‌کاری که مدیریت یک استارت‌آپ‌ را برعهده گرفته دردسرساز شود و شرایط را به‌گونه‌ای رقم بزند که موجب پژمرده شدن نهال ظریف و نوپای آن استارت‌آپ‌ شود و مرگی زودرس را برای آن به ارمغان بیاورد. به گزارش دنیای اقتصاد، آنچه در ادامه خواهد آمد توصیه‌هایی است کاربردی برای مدیران تازه‌کاری که قصد شروع حرفه مدیریتی‌شان در استارت‌آپ‌ها را دارند.

هر روز صبح برای انجام کارهای همان روز برنامه‌ریزی کنید

ویژگی بارز استارت‌آپ‌ها، پویایی و روی دادن تغییر و تحولات سریع و پیش‌بینی‌نشده در فعالیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های آنهاست. پس شما برای اینکه مدیریت موفقی در استارت‌آپ‌ها داشته باشید لازم است که در ابتدای هر روز کاری در مورد اعم اقداماتی که قرار است طی آن روز کاری انجام دهید برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری کنید. دقایق اولیه صبح‌ها بهترین زمان برای انجام این برنامه‌ریزی است. این کار باعث صرفه‌جویی در وقت و انرژی شما و اعضای تیم‌تان می‌شود و برای همه روشن می‌کند که قرار است در پایان هر روز کاری به چه نقطه‌ای برسند و چه کارهایی را انجام دهند.

 برای خود و اعضای تیم‌تان ضرب‌الاجل‌های زمانی مکتوب تعیین کنید

پویایی و تحرک بالای استارت‌آپ‌ها و هجوم ایده‌های پرشمار و متنوع به ذهن اعضای تیم‌های کاری در استارت‌آپ‌ها گاهی موجب به هم ریختن برنامه‌های از پیش تعیین شده می‌شود. برای اجتناب از این وضعیت لازم است یکسری محدودیت‌ها و ضرب‌الاجل‌های زمانی برای انجام پروژه‌ها و فعالیت‌ها از سوی مدیریت استارت‌آپ‌ها به کارکنان آنها اعلام شود. واقع‌بین بودن در این مورد و خودداری از تعیین محدوده‌های زمانی غیرقابل پیاده‌سازی می‌تواند از بروز چالش‌های احتمالی در این زمینه جلوگیری کند. توصیه می‌شود این ضرب‌الاجل‌ها و چارچوب‌های زمانی به‌صورت مکتوب بوده و در معرض دید همه قرار داشته باشند.

سرتان را بیش از حد شلوغ نکنید

زندگی پرهیاهو و ماهیت در حال تغییر استارت‌آپ‌ها به گونه‌ای است که بسیاری از مدیران این شرکت‌ها را خواسته یا ناخواسته درگیر انجام پروژه‌های متعدد و متنوعی می‌کند که در اغلب موارد این همزمانی به کاهش کیفیت کار و عملکرد مدیران و البته کارکنان منتهی می‌شود. تجربه نشان داده که تمرکز کردن روی بیش از یک پروژه کاری در یک زمان به شدت از میزان بهره‌وری افراد می‌کاهد و به همین دلیل هم هست که از چندکاره بودن به‌عنوان «عامل کشنده بهره‌وری» نام برده می‌شود. این چندکاره بودن شامل همزمانی انجام شدن پروژه اول با کارهای متفرقه و پیش پا افتاده‌ای همچون چک کردن ایمیل‌ها یا جست‌وجو در رسانه‌های اجتماعی نیز می‌شود.

از تکنولوژی‌های دیجیتالی جدید برای تنظیم لیست کارهای ضروری‌تان استفاده کنید

امروزه کاربردها و فواید داشتن فهرست کارهای ضروری یا To do list بر همه روشن شده است و به همین دلیل، شرکت‌های فعال در عرصه تکنولوژی‌های دیجیتال به کمک مدیران و کارمندان شتافته‌اند و اپلیکیشن‌های جدیدی را برای کمک به آنها برای تنظیم لیست کارهای ضروری در تلفن همراه و کامپیوترهای شخصی‌شان طراحی و روانه بازار کرده‌اند که ازجمله آنها می‌توان به اپلیکیشن‌هایی همچون Firetask، AnyDo، Evernote و Wunderlist اشاره کرد. استفاده از این اپلیکیشن‌های پیشرفته در روزگاری که خیلی از افراد به خاطر مشغله‌های ذهنی و کاری دچار فراموشی و از یاد بردن برنامه‌ها و قرارهای کاری‌شان می‌شوند می‌تواند بسیار موثر و کلیدی باشد.

استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارتان را مدیریت کنید

وقتی تصویر محیط کار یک استارت‌آپ‌ را بخواهیم ترسیم کنیم آن را به صورت محیطی که در آن همه افراد با ابزارهایی مانند لپ‌تاپ و تلفن همراه و تبلت مشغول کار هستند تصور می‌شوند. سر و کار داشتن با این ابزارها باعث می‌شود افراد خواسته یا ناخواسته درگیر کارهای حاشیه‌ای مانند چک کردن ایمیل‌ها، کنترل پیام‌های شخصی در رسانه‌های اجتماعی یا جست‌وجو در اینترنت شوند که همه این کارها باعث انحراف ذهن افراد از وظایف اصلی‌شان می‌شود. بنابراین یکی از اولویت‌های اصلی مدیران استارت‌آپ‌ها باید این باشد که مدیریت مقتدرانه و گاه سختگیرانه‌ای بر کمیت و کیفیت استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارشان داشته باشند و پس از کنترل خود در این زمینه به سراغ کارکنانشان روند و آنها را در این زمینه قاعده‌مند و منظم سازند. برای این کار می‌توان به ابتکاراتی همچون تعیین زمان خاصی از ساعات کاری برای پاسخگویی به ایمیل‌ها یا خواندن پیام‌های دریافتی در شبکه‌های اجتماعی روی آورد تا به این وسیله از بروز بی‌نظمی و بی‌قانونی جلوگیری شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

امروزه بسیاری از کسب‌وکارها و برندهای برجسته، برنامه‌های بازاریابی خود را با تمرکز بر کاربران موبایل به پیش می‌برند.

 آنها کسانی را هدف قرار می‌دهند که همیشه آنلاین بوده و در حال کسب اطلاعات و سرگرم کردن خود در محیط موبایل هستند. اما برای جذب آنها راه‌های زیادی وجود دارد که یک دسته از آنها تاکتیک‌های بازاریابی کششی است. بازاریابی کششی برای مخاطبان «فعال» استفاده می‌شود؛ یعنی کسانی که به طور فعالانه در حال جست‌وجو، گشتن در اینترنت و تعامل با کسب‌وکارها هستند. به گزارش دنیای اقتصاد، این دسته از مخاطبان، در صورت حضور کسب‌وکار مورد نظر در اینترنت و فضاهای مختلف موبایل، آنها را به تدریج جذب خواهند کرد. انواع متداول این دسته از تاکتیک‌ها به صورت زیر هستند:

• وب‌سایت‌های متناسب‌ موبایل

• اپلیکیشن‌های موبایل

• بهینه‌سازی برای موتورهای جست‌وجو

• کدهای پاسخ سریع

• پیام‌دهی

• ارتباطات حوزه نزدیک (near-field)

البته فعالان بازاریابی به طور معمول ترکیبی از این تاکتیک‌های کششی را استفاده می‌کنند تا بتوانند مشتریان را ترغیب به واکنش نشان دادن کنند. برای شنونده‌های رادیویی در حال حرکت (در خودرو)، ممکن است تهیه‌کننده یک برنامه آنها را تشویق کند تا آهنگ‌های درخواستی خود را پیامک کنند، نه اینکه مجبور باشند به وب‌سایت آنها مراجعه کرده یا ایمیل بفرستند.زمانی که بحث خرید حضوری و آنتن‌دهی ضعیف موبایل‌ها در فروشگاه‌های بزرگ مطرح می‌شود، فروشگاهی مانند تارگت آمریکا، مشتریان خود را ترغیب می‌کند تا به اینترنت رایگان فروشگاه وصل شده و از اپلیکیشن موبایل مخصوص این فروشگاه استفاده کنند. آنها به وسیله این اپلیکیشن می‌توانند لیست‌های خرید خود را دریافت کرده و از کوپن‌های تخفیف هم بهره‌مند شوند. زمانی که مردم در حال ورق زدن یک مجله هستند، زمان بیشتری دارند تا مستقیما به یک وب‌سایت سر زده یا برای پیدا کردن کالای مورد نظر خود، جست‌وجو کنند. به طور کلی، چنین روش‌هایی (سر زدن به وب‌سایت، اپلیکیشن و جست‌وجوی اینترنتی) از متداول‌ترین تاکتیک‌های کششی در بازاریابی با موبایل است.

وب‌سایت‌ها باید برای ورود با موبایل، متناسب‌سازی شده باشند تا افراد بتوانند به سرعت و به راحتی اطلاعات خود را کسب کنند. در این حالت، آنها نباید مجبور شوند برای پیدا کردن یک مطلب یا خواندن آنها، بارها و بارها صفحه را بالا و پایین کرده یا به چپ و راست بفرستند. اندازه صفحات وب‌سایت باید متناسب با اندازه صفحه نمایش موبایل هر کاربر بوده و در اندازه عکس‌ها، فونت‌ها، فرمت ویدئوها و همچنین خلاصه بودن محتوا و سهولت میانبرها، دقت کافی شده باشد.اپلیکیشن‌ها می‌توانند اطلاعات اضافی به مخاطب داده یا امکاناتی برای آنها فراهم کنند که در وب‌سایت نمی‌توان در اختیار آنها قرار داد. با این حال، اپلیکیشن‌ها تقریبا فقط مناسب کسب‌وکارهای برجسته بازار هستند و بدون داشتن امکانات منحصربه‌فرد هم از تعداد کاربران آنها کاسته خواهد شد.در نهایت، موتورهای جست‌وجو برای زمانی بیشترین کاربرد را دارند که کسب‌وکارها هنوز کوچک و متوسط بوده و باید بر جذب مشتریان آنی تمرکز کنند. زمانی که یک مشتری بالقوه برای تامین نیازهای خود به جست‌وجوی اینترنتی می‌پردازد، کسب‌وکارهای حاضر در اینترنت، این فرصت را دارند که خود را به معرض نمایش بگذارند. متناسب‌سازی وب‌سایت برای ورود با موبایل و همچنین به‌روزرسانی محتوای آن، باعث می‌شود که به‌تدریج، جایگاه وب‌سایت در صفحات نتایج جست‌وجو بهبود یافته و کاربران بیشتری هم روی آن کلیک کنند.

اما دیگر تاکتیک‌های بازاریابی کششی هم با وجود استفاده کمتر، جایگاه خوبی در سال‌های گذشته به دست آورده و اثربخشی خود را اثبات کرده‌اند. کدهای پاسخ سریع از مواردی است که به سرعت در حال فراگیر شدن است. این تاکتیک برای دسترسی به پایگاه دیجیتال یک کسب‌وکار از طریق یک شیء یا کالای غیردیجیتالی (مانند مجله یا یک رادیو ضبط) است. در این روش، کاربر یا خریدار محصول، بارکد یا کد مخصوص طراحی شده را با موبایل خود اسکن می‌کند و به وسیله آنها به اطلاعات زیادی دسترسی می‌یابد. امکان دانلود اپلیکیشن دستگاه یا آخرین اطلاعات و اخبار از این محصول و محصولات مشابه، از دیگر کاربردهای متداول این کدها است. به‌تازگی این کدها را روی صندلی تاکسی‌ها هم نصب کرده‌اند و مسافران می‌توانند با اسکن کد، حتی کرایه خود را هم به صورت دیجیتال پرداخت کنند.

پیام‌رسانی هم مانند کدهای پاسخ سریع عمل می‌کند. افراد می‌توانند برای دریافت فهرست محصولات یا درخواست رفع عیب یا دریافت اپلیکیشن، یک کد مشخص را به کسب‌وکار مربوط ارسال کرده و پاسخ خود را در کنار یک لینک وب‌سایت دریافت کنند. این پاسخ می‌تواند مشکل آنها را دریافت کرده و با سرعت بیشتری آنها را به خواسته‌شان برساند. به عنوان مثال، کاربر یک محصول ممکن است برای دریافت اپلیکیشن مورد درخواست خود روی موبایل جدیدش، کد 1234 را به شماره تلفن پاسخگویی ارسال کرده و این اپلیکیشن را دریافت کند.ارتباطات حوزه نزدیک، مدت کمتری است که برای دستگاه‌های موبایل در نظر گرفته شده است. با این حال، پیش‌بینی می‌شود نفوذ آن در بین کاربران در سال 2018 به 64 درصد برسد. در این حالت، با نزدیک شدن موبایل‌ها به یک دستگاه فرستنده، ارتباط بی‌سیم با فرکانس بالا بین آنها برقرار می‌شود. به این صورت، آنها به‌عنوان مثال با حضور در یک فروشگاه می‌توانند، صورتحساب خود را به سرعت پرداخت کرده، اپلیکیشن فروشگاه برای آنها ارسال شده یا یک ویدئوی آموزشی در موبایل آنها دانلود شود. هر چند این تاکتیک، تنها در محل و نزدیکی دستگاه فرستنده کاربرد دارد، سرعت عمل بسیار بالای آن با استقبال بسیاری از مشتریان روبه‌رو خواهد شد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
شنبه 1 مهر 1396  10:57 ب.ظ

همه می‌دانیم که بازاریابی دیجیتال به سرعت در حال پیشرفت است و این در حالی است که بیشتر توجهات به پیشرفت آینده است و کمترین تمرکز بر تجربه‌های گذشته صورت می‌گیرد.

اما آگاهی داشتن و درک خطاهای گذشته یکی از بهترین روش‌ها برای هموار کردن مسیر موفقیت آینده است. هنگام مطالعه تجربه‌های بازاریابی دیجیتال برندهای مختلف به این نتیجه می‌رسیم که مسائل مشابهی بارها و بارها تکرار شده‌اند. آگاهی از رایج‌ترین خطاهای بازاریابی دیجیتال کمک خواهد کرد برند شما در آینده از آن اشتباهات پرهیز کند. در اینجا برخی اشتباهات رایج را که برندها مرتکب می‌شوند

مطالعه می‌کنید.

1) ناتوانی برای هدف‌گذاری

گفته می‌شود شکست در برنامه‌ریزی، برنامه‌ریزی برای شکست است و این مستقیما بر عملیات بازاریابی دیجیتال اثرگذار خواهد بود. ناتوانی در هدف‌گذاری مانند شکست در برنامه‌ریزی به معنای تضمین شکست عملیات برند شما است. به گزارش دنیای اقتصاد، بنابراین پیش از آنکه عملیات بازاریابی دیجیتال خود را اعمال کنید مجموعه‌ای از هدف‌های قابل سنجش که از هر فعالیتی پشتیبانی می‌کنند را تعیین کنید. بدون هدف، هرگز نمی‌توانید موفقیت خود را بسنجید یا حوزه‌هایی را که عملیاتتان به حمایت بیشتر نیاز دارد شناسایی کنید. پس به تغییر راهبرد نیاز است. همچنین اگر نتوانید پیشرفت اهداف را نشان دهید، توجیه سرمایه‌گذاری بازاریابی دیجیتال مشکل خواهد شد.

2) عدم توجه به امور تحلیلی

در بازاریابی دیجیتال هیچ موضوعی مانند «تنظیم سیستم و صرف‌نظر کردن از آن» وجود ندارد. زیرا عملیات بازاریابی دیجیتال به نگهداری دائمی نیاز دارد. یعنی کنترل کردن مرتب به‌منظور سنجش عملکرد آن. این به آن معنا نیست که بگوییم باید تغییرات روزانه بازدیدکنندگان سایت خود را بررسی کنید، اما باید به روندهای کلان توجه کنید. وقتی نوبت عملیات و عملکرد می‌رسد، باید بر کلیات موضوع تمرکز کنید. به‌عنوان مثال، کانالی که بالاترین حجم ترافیک را دارد ممکن است کمترین کیفیت را داشته باشد، بنابراین فقط بررسی ترافیک باعث درک کلی عملکرد نمی‌شود.

3) عدم آزمایش

آزمایش مستمر برای موفقیت شما در بازاریابی دیجیتال لازم است. همان‌طور که گفته شد، اگر تلاش کنید «چیزی را تنظیم کنید و آن را فراموش کنید» یعنی عملیات‌تان شکست می‌خورد. از طرف دیگر اگر بر امور تحلیلی عملیات نظارت شود، در آن صورت قادر خواهید بود آن‌ را بهینه کنید. بسیاری از ما بدون اینکه مطمئن شویم چرا چیزی کار می‌کند یا کار نمی‌کند نتیجه‌گیری می‌کنیم. نتیجه‌گیری سریع در مورد اینکه چه چیزی کار می‌کند و چه چیزی کار نمی‌کند اشتباهی است که می‌تواند آسیب‌های جدی بر موفقیت عملیات بزند. در اولویت قرار دادن آزمایش مستمر، بهترین روش برای تضمین این موضوع است که مخارج بازاریابی به خوبی مصرف می‌شوند و عملیات می‌تواند شکوفا شود.

4) روی آوردن به رویدادهای داغ و جدید

همیشه در بازاریابی دیجیتال تعادل دقیقی بین ماندن در وضعیت فعلی و جهش به وضعیت جدید وجود دارد. اگر بخواهید در بازاریابی دیجیتال موفق شوید از روندها و تغییرات باید استفاده کنید. تمام موضوعات سریع تغییر می‌کنند و برندها و بازاریاب‌ها باید در مورد جدیدترین تکنولوژی‌ها و راهبردها مطلع باشند، در غیر این صورت از رقابت جا می‌مانند. اشتباه بیشتر برندها این است که تصور می‌کنند چون یک پایگاه یا فناوری خاص پدید آمده باید به‌طور خودکار آن را به آمیزه بازاریابی خود اضافه کنند. واقعیت این است که پیروی کردن از جدیدترین روندها بدون درک اینکه چطور اجرای یک ایده یا فناوری جدید به نفع برند شما خواهد بود خوب نیست. از جدیدترین اخبار در بازاریابی دیجیتال مطلع باشید، اما سراغ هر موضوعی نروید، مگر اینکه از اثر آن بر راهبردتان مطلع شوید.

5) اشتباه در هدف‌گیری مخاطب

حتی در عملیاتی که به دقت طراحی شده، اگر مخاطب به اشتباه انتخاب شود، کل عملیات شکست می‌خورد. در بازاریابی دیجیتال، مخاطب همه چیز است. ممکن است شما تیتری داشته باشید که تصور می‌کنید عالی است، اما اگر هماهنگ با مخاطب واقعی شما نباشد، تبلیغات هیچ نتیجه‌ای ندارد. باید زمان صرف کنید تا مخاطبتان را شناسایی کنید. باید بدانید چه نوع زبانی آنها را جذب می‌کند نیز باید بدانید از چه کلماتی باید استفاده کنید. دانستن پاسخ این سوالات، کلید طراحی عملیات است که افرادی را که می‌خواهید به آنها دسترسی داشته باشید جذب می‌کند.

6) دست کم گرفتن اهمیت موبایل

به عقیده بسیاری از برندها امروزه استفاده از موبایل برای موفقیت در امر بازاریابی لازم است، اما این شوک‌آور است که بسیاری از برندها به موبایل اولویت نمی‌دهند. در هر فعالیتی که برند شما به‌صورت آنلاین انجام می‌دهد موبایل باید ملاحظه شود. در غیر این صورت شانس اتصال به بسیاری از مخاطبان بالقوه خود را از دست خواهید داد. در واقع در بسیاری از صنایع، سهم متوسط موبایل از ترافیک وبسایت بیش از 50 درصد است. ناتوانی برای توجیه موبایل، یعنی از دست دادن بسیاری از مشتریان بالقوه و این اشتباهی است که می‌تواند بر موفقیت عملیات بازاریابی دیجیتال شما آسیب بزند. دانستن اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شوید از اتلاف زمان و پول جلوگیری می‌کند و سبب کاهش استرس و افزایش کیفیت عملیات در دراز مدت می‌شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

همه کارآفرینان سرمایه، زمان و انرژی و تلاش خود را برای موفقیت کسب وکارشان قرار می دهند و قطعا دوست دارند آورده خوبی از این سرمایه گذاری داشته باشند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، فرمول اصلی محاسبه بازده سرمایه گذاری بسیار ساده است، اما محاسبه این میزان برای کسب وکار شخصی، چندان کار ساده ای نیست. اگر این محاسبه برای شرکت های بزرگ باشد، چندین راه برای محاسبه ارزش می تواند وجود داشته باشد و باید بدانید بهتر است از کدام روش استفاده کنید. به همین دلایل ممکن است این محاسبه کمی پیچیده به نظر برسد.

فرمول بازده سرمایه گذاری

بازده سرمایه گذاری یا بازگشت سرمایه، نسبت پول به دست آمده در سرمایه گذاری به مقدار سرمایه اولیه است. مقدار پول به دست آمده ممکن است مربوط به بهره، سود یا درآمد خالص باشد. بازگشت سرمایه  (ROI) معمولا به صورت درصد بیان می شود.

فرمول:

بازگشت سرمایه = (بازگشت پول «تقسیم بر» سرمایه اولیه) ضرب در ۱۰۰ یا بازگشت سرمایه= («بازگشت پول»÷ «سرمایه اولیه»)*۱۰۰

برای مثال شما با ۲۰ میلیون تومان یک کسب وکار راه اندازی می کنید. بعد از کار و تلاش و رشد کسب وکار، آن را به قیمت ۳۰میلیون تومان می فروشید. بازگشت پول شما ۱۰میلیون تومان و سرمایه اولیه ۲۰میلیون تومان است. بنا بر فرمول بالا، شما ۵۰درصد بازگشت سرمایه داشته اید.

موارد پیچیده تر

این یک مثال بسیار ساده بود. مثلا ممکن است شما سود حاصل از سرمایه اولیه را باز هم برای رشد کسب وکار به سرمایه خود اضافه کنید. پس در این فرمول باید این سود حاصل را نیز بخشی از سرمایه اولیه درنظر بگیرید.

در مثال بالا اگر ۲میلیون از سودی را که به دست آورده اید، به سرمایه خود اضافه کنید، میزان سرمایه اولیه ۲۲میلیون تومان در نظر گرفته می شود. یعنی بازگشت سرمایه حدود ۳۶درصد خواهد شد.

این مثال هنوز هم ساده است. به احتمال زیاد برای محاسبه بازگشت سرمایه در کسب وکار خود مجبور باشید از افراد حرفه ای مانند حسابدار یا وکیل کمک بگیرید.

ممکن است برای سرمایه اولیه خود مقداری وام از بانک دریافت کرده باشید. قسط های این وام ممکن است از همان کسب وکار پرداخت شود، اما هنوز هم سرمایه شما شامل مبلغی است که وام گرفته اید و مبلغی که بدهکار هستید و باید پرداخت شود.

اضافه کردن فاکتور زمان در معادله

تا الان تمام محاسبات ما بدون در نظر گرفتن زمان بود. قطعاً خرید یک کسب وکار و سودهی آن زمان بر است و در یک لحظه اتفاق نمی افتد.

برای مثال ۲۲میلیون تومان سرمایه اولیه، پنجمیلیون تومان سود دریافتی دارید کسب وکار خود را به قیمت ۳۰میلیون تومان فروخته اید. بدون در نظر گرفتن زمان، بازگشت سرمایه شما ۵۹درصد است. اما اگر این اتفاقات در پنج سال رخ داده باشد و زمان را وارد محاسبات کنیم، بازگشت سرمایه ۱۱.۹ درصد در هر سال خواهد شد. قطعا برای محاسبه بازگشت سود روش های زیادی وجود دارد که باید برای استفاده از آنها، از متخصصان کمک بگیرید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

روش های جذب مشتری برای فروش بیشتر هر روز متنوع تر و پیچیده تر می شوند. اگر تا چند سال پیش روش های جذب مشتری در رستوران معنای چندانی نداشت، امروزه شاهد این هستیم که یک رستوران برای کشاندن مشتری به مکان خود، از افرادی در کنار خیابان ها و معابر استفاده می کند.

پس همانطور که روش های بازاریابی رستوران هم متنوع شده، برای سایر کسب وکارها و فعالیت ها نیز این موضوع مصداق پیدا کرده است. در این بین فضا و کانال های توزیع محصول یا خدمت، از جمله پیش نیازهای مهم یک استراتژی فروش موفق و کارآمد محسوب می شود.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرصت امروز، فضایی که یک فروشگاه یا شرکت خدماتی برای ارتباط با بازار هدف خود در نظر می گیرد، بسیار بااهمیت است. برای تعیین هدف مکان یابی خود باید روش مکان یابی تان را مشخص کنید. با پاسخ دادن به پرسش های زیر می توانید اهداف استراتژی خود را شناسایی کنید و بهترین شیوه استفاده از آنها را در جهت رسیدن به هدف های مکان یابی خود تعیین کنید.

۱- ویژگی های بازار هدف شما چیست و اندازه بازار شما برای یک محصول خاص چقدر است؟

اگر مثال رستوران یا تهیه غذا را در نظر بگیریم، سبک بازاریابی و دسترسی به مشتریان برای یک تهیه غذای ساده که منوی فروش آن شامل غذاهایی مانند چلومرغ، چلوکباب، قیمه و نظایر آن است، بسیار متفاوت با رستورانی است که در آن غذاهای دریایی مانند میگو و ماهی یا غذاهای سایر کشورها تهیه و برای فروش ارائه می شود. یک رستوران غذاهای چینی یا ایتالیایی را در نظر بگیرید؛ به نظر شما بازاریابی و فروش برای این رستوران چگونه است؟

اجازه بدهید یک مثال بسیار ساده بزنم. من در سال۱۳۹۲ (یعنی حدود چهار سال پیش) به یک رستوران ایتالیایی رفتم اما بارها و بارها خریدم را از یک تهیه غذای ساده یا چلوکبابی انجام داده و می دهم. همین یک نکته به خوبی روشن می کند که سیستم بازاریابی و فروش در صنایع غذایی هم تنوع فراوانی دارد؛ اگر قرار باشد رستوران غذای ایتالیایی همانند یک چلوکبابی خود را بازاریابی کند، قطعاً به مسئله و مشکلات مختلفی برخورد می کند.

 اگر کالایی با قیمت بالا ارائه می دهید که معمولاً خریدارهای کمی دارد، بهتر است روی روش فروش مستقیم تمرکز کنید که خدمات مشتری زیادی ارائه می دهد. اگر کالایی با قیمت پایین تر ارائه می دهید که بازار وسیعی دارد (کالایی مانند عسل) می توانید با استفاده از تبلیغات و مکان یابی در بازارهای خرده فروشی از روش توزیع غیرمستقیم کمک بگیرید تا مشتری بتواند به راحتی کالای شما را بیابد.

۲- مشتریان شما کجا هستند؟

موقعیت مکانی در مکان یابی اهمیت دارد. اگر در منطقه خود تعداد زیادی مشتری دارید (یکی از دلایل پراهمیت راه اندازی باشگاه مشتریان)، می توانید از طریق خرده فروشی محلی فروش داشته باشید. اگر مشتریان شما در نواحی جغرافیایی مختلفی قرار دارند، می توانید توزیع از طریق عوامل و کلی فروش ها یا روش های اینترنتی را مدنظر قرار دهید. مثال بارز این مدل مکان یابی، فروشگاه ها و ارائه خدماتی هستند که برای افزایش فروش، از سایت های تخفیف و اپلیکیشن های متبوع آن در موبایل ها برای توسعه فروش خود استفاده می کنند.

۳- اندازه سفارش ها چقدر است؟

می توانید از اندازه سفارش متوسط خود برای تقسیم مصرف کنندگان تان براساس اندازه سفارش شان استفاده کنید. می توانید از روش مستقیم برای مشتریانی که سفارش های زیادی دارند و از روش غیرمستقیم برای مشتریانی که سفارش های کوچک تر دارند، بهره ببرید.

توجه داشته باشید که باید بیش از یک کانال توزیع را برگزینید تا بتوانید ارزیابی کنید که کدام کانال برای شرکت شما و توزیع محصول تان بهترین کارایی را دارد. یادآوری کانال های توزیع می تواند دلایل مشخصی برای موارد زیر باشند.

– حاشیه تولید و سود: کانالی که برای فروش محصول خود استفاده می کنید، تعیین کننده مقدار سود شماست. اگر از روش فروش غیرمستقیم استفاده کنید، باید هزینه رابط فروش محصول تان را نیز بپردازید.

– بودجه بازاریابی شما: فروش با واسطه اغلب باعث صرفه جویی در بودجه بازاریابی می شود، چرا که فرد واسط، کار بازاریابی را به گونه ای انجام می دهد که به اهداف فروش خود برسد.

– قیمت خرده فروشی نهایی: کانال های مستقیم و غیرمستقیم، قیمت نهایی محصول شما را به صورت های متفاوت تعیین می کنند. اگر از کانال های فروش غیرمستقیم استفاده می کنید، افراد می توانند محصول را هر گونه که می خواهند قیمت گذاری کنند؛ در غیر این صورت، ممکن است مجبور شوید قیمت را افزایش دهید تا هزینه آنها را بپردازید.

– اعمال مدیریتی فروش شما: کنترلی که روی اعمال مدیریتی فروش خود دارید، بستگی به این دارد که فروش شما مستقیم است یا غیرمستقیم. هنگامی که فروش غیرمستقیم دارید، معمولاً درصدی از آن نظارت را استفاده می کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شاید برخی اگر تیتری مانند «درآمدی برابر با یک چاه نفت» را بخوانند، با خود بگوینددوباره کلاهبرداری، تبلیغات و ... . مگر می‌شود درآمدی بیشتر از چاه نفت داشت. این افراد بی‌شک نمی‌دانند که دنیای مدرن مدت‌هاست دیگر چشمش به نفت نیست و روزبه‌روز دارد خود را از آن دورتر می‌کند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از قانون ، اگر فکر می‌کنید پرورش قورباغه کاری راحت است، سخت در اشتباهید زیرا اداره مزرعه پرورش قورباغه، کاری کاملا تخصصی است. غیر از زمینی که باید برای پرورش مناسب باشد، ایجاد مزرعه پرورش قورباغه به دست کم 300 میلیون تومان سرمایه نیاز دارد که باید آن را صرف فنس‌کشی و خرید تجهیزات لازم کنید. قیمت هر مولد نیز، چیزی حدود چهار میلیون تومان است.

قید بازار داخلی را بزنید

اگرچه قورباغه در کشور ما فراوان است اما هیچ بازاری ندارد و از همین رو کلا باید قید بازار داخلی را بزنید که البته این نیز مزایای خاص خود را دارد. اما در خارج، وضعیت کاملا برعکس است. شما می‌توانید هر کیلو گوشت قورباغه را بین 6 تا 7 دلار صادر کنید زیرا طعمی همچون گوشت گوساله و البته طرفدارانی همیشگی در اروپا و آمریکا دارد.

پوست مرغوب

شاید باورش سخت باشد اما همین موجود کوچک و به نظر نحیف، یکی از مرغوب‌ترین پوست‌های دنیا را دارد که می‌توان از آن برای تهیه چرم استفاده کرد. پوست و کمپوست قورباغه، شهرتی جهانی داشته و در جهان به تجارتی پرسود تبدیل شده است. با توجه به آب‌و‌هوای مناسب در کشور ما، این موجود شرایط بسیار مناسبی برای پرورش در کشور دارد که می‌توان به عنوان یک فعالیت، هم جهت درآمدزایی و هم اشتغال روی آن سرمایه‌گذاری کرد.

قیمت فرآورده‌های قورباغه

براساس نوع گوشت، نوع مشتری و البته کشور سفارش‌دهنده، قیمت فرآورده‌های قورباغه متفاوت است. خوراکی که از ران قورباغه به دست می‌آید، در رستوران‌های جهان به عنوان خوراکی ویژه شناخته می‌شود که بین 20 تا 30 دلار قیمت دارد. غیر از ران قورباغه سایر قسمت‌های بدن قورباغه نیز بین 10 تا 20 دلار فروخته می‌شود. با توجه به اینکه وزن هر قورباغه گوشتی بین دو تا سه کیلوگرم است، می‌توان با یک حساب سرانگشتی دریافت که فروش و صادرات هر قورباغه به صورت میانگین بین 100 تا 120 هزار تومان ارزش افزوده دارد.

خاصیت درمانی

در کشوری مانند ژاپن حتی اجزای بدن قورباغه برای درمان بیماری سل و ساخت داروهایی برای بیماری‌های عفونی استفاده می‌شود. قورباغه در این کشور، سمبل تحول‌خواهی وآنارشیستی است. در جهان امروز، بیش از نیمی از مردم ،کمبود پروتئین دارند و دسترسی به مواد پروتئینی بسیار دشوار به نظر می‌رسد، در ایران سطحی بیش از ٥٠٠ هزار هکتار شالیزار و برکه‌های متروکه غیرقابل بهره‌برداری برای سایر محصولات گوشتی وجود دارد که می‌توان با پرورش قورباغه و سایر آبزیان ضمن درآمدزایی قابل توجه برای صاحبان زمین‌ها، برای قشر عظیمی از جوانان و مردم منطقه اشتغال‌زایی را فراهم کنیم. با توجه به اینکه قورباغه‌ها از غذای زنده از جمله کرم‌ها، ماهیان ریز، شفیره حشرات و... تغذیه می‌کنند؛ از این رو هزینه تهیه آن به دلیل فراوانی غذای آن در ایران کمتر از دیگر کشورهاست و همچنین هر مولد ماده نیز، سه تا پنج هزار تخم می‌گذارد که بیش از 60 درصد بازماندگی دارد.تکثیر و پرورش و صادرات این جانور، توجیه اقتصادی و ارزآوری خوبی دارد.

مناطق مناسب

مناطق مرطوب و گرمسیر همچون مناطق جنوبی کشور و مناطق مردابی، فضای مناسبی برای پرورش قورباغه است. البته انتظار می‌رود قبل از شکل‌گیری این صنعت، تمام ابعاد آن درنظر گرفته شود که همچون برخی دیگر از صنایع از جمله صنعت تکثیر و پرورش میگو، پس از گذشت سال‌ها و هزینه‌های هنگفت در سراشیبی پرورش قرار نگیرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

احتمالا همه ما در محیط کار، با درگیری مواجه بوده‌ایم. بسیاری از ما دوست داریم در محیط کار آزادانه حرف بزنیم و اعتماد به نفس خود را نشان دهیم.

در یک جهان کامل، این مساله می‌تواند آسان باشد؛ شما می‌توانید در نهایت به همکاری که وسط حرف شما می‌پرد و در کارتان خلل ایجاد می‌کند بگویید که دقیقا چه احساسی دارید. می‌توانید بر سر او فریاد بکشید، ناامیدی و عصبانیت خود را که ماه‌هاست شما را فرسوده کرده بر سر او خالی کنید. می‌توانید در نهایت بخشی از خودتان را که احساس می‌کنید مورد قدرنشناسی و بی‌توجهی قرار گرفته است، شرح دهید. اما بیان آزادانه نظرات می‌تواند دشوار و گاهی طاقت‌فرسا باشد؛ به‌خصوص اگر فردی خجالتی و فاقد اعتماد به نفس باشید و از فرهنگی آمده باشید که در آن بیان آزاد نظرات چندان راحت نباشد. قاطع بودن، به‌خصوص اگر شما فردی کمرو باشید یا از درگیری پرهیز کنید، می‌تواند تحمیل‌کننده و بی‌نهایت سلطه‌جویانه باشد. این کار می‌تواند غیراستادانه یا غیرطبیعی باشد؛ مخصوصا اگر مایل باشید تا ناامیدی‌ها و گلایه‌های خود را با روشی غیرمستقیم یا انفعالی بیان کنید. ترس‌ها برای بیان بلند نظرات زیاد هستند اما فائق آمدن بر آنها غیرممکن نیست. به گزارش دنیای اقتصاد، بیان ناامیدی با یک «فرمول جرات و جسارت» می‌تواند راهگشا باشد.سال‌ها پیش با خواندن کتاب «مهارت‌های افراد» نوشته رابرت بولتون، ایده یک فرمول جرات و جسارت به ذهنم خطور کرد. گرچه بولتون فرمول خود را برای نمونه‌های زندگی هرروزه به‌کار برد (به عنوان مثال، بحث در مورد کارهای عادی و روزمره خانواده)، اما به نظر من این فرمول برای محیط کار نیز مناسب است. طی زمان الگوی سه بخشی خودم را در آموزش و تربیت توسعه دادم.

1. با یک عبارت کوتاه، ساده و بی‌طرف در مورد رفتار فرد دیگر شروع کنید و بگویید که دوست دارید چه چیزی تغییر کند. به عنوان مثال: «زمانی که طی جلسات حرفم را قطع می‌کنید» یا «زمانی که برای کاری که با هم انجامش داده‌ایم، تمام اعتبار آن را به نفع خودتان تمام می‌کنید». هدف شما در اینجا جلب توجه فرد دیگر است و در انجام این کار حالت دفاعی آنها را به حداقل می‌رسانید. این عبارت باید کوتاه، مناسب، منصفانه و غیرهیجانی باشد تا آنها بتوانند پیام شما را بشنوند و فورا با شما مخالفت نکنند.2. اثر منفی که این رفتار بر شما داشته است را توصیف کنید. توضیح دهید که چرا رفتار این فرد مسبب یک مشکل شده است. به عنوان مثال اگر بخش اول این فرمول این است که «زمانی که شما طی جلسات به‌طور مداوم حرف من را قطع می‌کنید» ممکن است به این ترتیب اضافه کنید که «من فرصتی برای بیان نظرم ندارم.» یا برای این جمله که «زمانی که کل اعتبار کاری که با یکدیگر انجام داده‌ایم را به نفع خودتان تمام می‌کنید» ممکن است این جمله را اضافه کنید که «من هیچ شانسی برای برجسته کردن نقش و همکاری خودم ندارم.» هدف در اینجا ایجاد یک منطق علت و معلولی است؛ یعنی مرتبط کردن رفتار آنها به اثری که این رفتار بر شما داشته است.

3. با یک «شرح احساسات» گفت‌وگوی خود را پایان دهید. در اینجا می‌خواهید نشان دهید که چگونه رفتار انحرافی آنها نه تنها بر فعالیت‌های شما اثر منفی گذاشته، بلکه احساسات شما را نیز جریحه‌دار کرده است. یک مثال از شرح احساسات ممکن است این باشد که «من احساس می‌کنم مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌ام.» یا «احساس می‌کنم قدرم دانسته نمی‌شود.» گرچه فرد دیگر ممکن است از شنیدن این حرف‌ها اظهار تعجب و حتی ناراحتی کند، اما رد کردن احساسات یک فرد دشوار است. اضافه کردن این المان پیام جرات و جسارت را به‌طور کلی قوی‌تر می‌سازد.با قرار دادن همه این بحث‌ها در کنار هم، چیزی شبیه این را خواهید داشت: «زمانی که طی جلسات وسط حرف من می‌پرید، من فرصتی برای بیان نظراتم ندارم و احساس می‌کنم در حاشیه قرار گرفته‌ام.»البته حتی با یک فرمول کنترل شده، ابراز «جرات و جسارت» همیشه آسان نیست. کاملا ممکن است که گیرنده پیام شما به‌طور منفی واکنش نشان دهد، بنابراین شما خواهان هرگونه واکنشی با یک حضور آرام، ثابت و مطمئن خواهید بود. همچنین خواهان جمع‌آوری شواهد زیاد برای حمایت از بخش اول پیام‌تان خواهید بود؛ شرح احساسات در مورد رفتار انحرافی فرد دیگر.

هدف شما ارائه وضوح کافی در مورد این رفتار است به طوری که تکذیب این «شرح احساسات» غیرممکن باشد. آنچه به شما کمک می‌کند نشان دادن یک الگوی رفتاری در طول زمان است که ممکن است نیاز باشد تا یک دفترچه روزانه از نمونه‌هایی را که در آن احساس ضربه خوردن، تحلیل یا رنجش از فعالیت‌های افراد دیگر کرده‌اید، بنویسید. از این یادداشت‌ها در حالتی که همتایتان شما را تکذیب می‌کند و نیاز به قانع شدن دارد، به عنوان یک نیروی پشتیبانی استفاده کنید. این مدرک احتمال شنیده شدن پیام‌تان را افزایش خواهد داد و در نهایت اثر مورد نظر را بر گیرنده خواهد گذاشت.

در خاطر داشته باشید که یک الگوی پیام مناسب برای همه وجود ندارد. می‌توانید با تغییری جزئی آن را به سبک خودتان شکل دهید. به عنوان مثال، با مدیری مصاحبه می‌کردم که دوست داشت چندین دفعه و با سرعت راهروی شرکت را بالا و پایین برود و خودش این شیوه راه رفتن را «سبک اجرایی» می‌نامید تا جسارت خود را در برابر همکارش نشان دهد. فرد دیگری اطمینان می‌یافت که از «کلمات توصیفی» در سخنرانی خود استفاده نکند «من واقعا متاسفم، اما...» یا «شاید فقط در مورد من این‌طور باشد، اما...» و در عوض هدفش را برای رسیدن به این نقطه می‌گذارد «من با این... راحت نیستم.» سایر افراد، دلایل خود را ترسیم می‌کردند- دلایلی که به‌خاطر آنها نظرات خود را آزادانه بیان می‌کردند- تا به آنها جرات و جسارت دهد. نکته اصلی این است که شما نیروی بیشتری از آنچه تصورش را می‌کنید دارید تا یک روش منحصربه‌فرد برای بیان آزاد نظرات خود بیابید.در پایان، باید بگوییم که بیان نظرات برای بسیاری از ما کاری دشوار است و برای نتایج آن هیچ تضمینی وجود ندارد. فرد مقابل ممکن است فورا با یک روش مثبت پاسخگو باشد؛ ممکن است به‌طور مثبت و سودمند و با یک تاخیر قابل‌توجه پاسخ دهد؛ یا ممکن است اصلا تغییر نکند اما برای شما، برانگیختن جرات و جسارت برای بیان ناامیدی‌هایتان در وهله اول می‌تواند یک پیروزی قابل‌توجه باشد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 20 شهریور 1396  09:20 ب.ظ

براساس نتایج طرح آمارگیری نیروی کار سال ۹۵ که توسط مرکز آمار ایران منتشر شد، نرخ بیکاری در سال گذشته با افزایش 1.4 درصدی، 12.4 درصد اعلام شد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، بسیاری از کشور‌های جهان با مساله بیکاری دست و پنجه نرم می‌کنند و بیکاری یکی از معضلات بزرگ آنها محسوب شده که منجر به مشکلات بسیاری می‌شود. کاهش نرخ بیکاری و افزایش فرصت‌های شغلی در جوامع مختلف، همواره به عنوان یکی از دغدغه‌های اصلی دولت‌ها شناخته شده است. برای حل معضل بیکاری و کاهش آن در سراسر جهان استراتژی‌های متفاوتی به کار گرفته شده، ولی نتیجه‌ای که به دست می‌آید، این است که بیکاری درمان همیشگی و دائمی ندارد و با چند استراتژی و تغییر نمی‌توان آن را ریشه‌کن کرد.

یکی از تجویز‌هایی که برای حل معضل بیکاری ارائه شده، کسب‌وکار‌های نوپا و رشد آنهاست که درستی یا نادرستی این تجویز به نحوه نگاه به آن بر می‌گردد. در بخشی  از کسب‌وکار‌های نوپا تاثیر نگاه کاذب را می‌بینیم و درمی‌یابیم که فقط از بیرون و از نگاه آمار زیبا هستند و شاید راه به جایی نبرند و به حل مساله کمکی نکنند.

 در این زمینه چند سوال مطرح است، ما از لحاظ فضای استارت‌آپی و کارآفرینی در کجا قرار دارد؟ این فضا مهیای ورود جوانان مشتاق کارآفرینی است؟

 اگر جوانان و صاحبان ایده وارد این نوع کسب‌وکارها شوند، دولت چه حمایت‌هایی انجام می‌دهد؟

 آیا می‌توان به استارت‌آپ‌ها به عنوان راهی برای کاهش بیکاری نگریست؟

امید نعمتی، موسس استارت‌آپ «هدیه من»:

تاثیر مثبت استارت‌آپ‌ها در آینده

نخستین نکته درباره فضای استارت‌آپی در کشور - که هنوز در این بخش جوان هستیم و بسیاری از افراد که وارد این حوزه می‌شوند، هیچ اطلاع دقیقی ندارند یا نمی‌دانند از کجا باید این اطلاعات را دریافت کنند، ولی با توجه به فعالیت‌هایی که در حال انجام است- حتما در دو سال آینده فضای مناسب‌تری به وجود خواهد آمد و شرایط مساعد‌ترخواهد شد.

شرایط استارت‌آپی کشور برای ورود جوانان و صاحبان ایده بسیار خشن و محدود‌کننده است و مشخصا سازمان‌هایی بر سر راه صاحبان ایده وجود دارند که گویی برای جلوگیری از ورود صاحبان ایده هستند. اینکه ما بخواهیم با راه‌اندازی استارت‌آپ‌ها میزان بیکاری در کشور را کاهش دهیم، باید اشاره کنیم که تنها در حد سمینار و کارگاه توانایی کمک دارند.

 از لحاظ علمی هنوز تعریف درستی در جامعه ما وجود ندارد و نتوانسته کمک آنچنانی را به رفع این مسالهکند. البته با توجه به فعالیت‌های در حال شکل‌گیری و در حال انجام به آینده و تاثیر استارت‌آپ‌ها امیدوارم.

 چون استارت‌آپ یک فعالیت نوپاست، هنوز مسیر خود را در جامعه ما پیدا نکرده است و این موضوع زمان‌بر خواهدبود. به کمک‌های دولتی اعتقاد چندانی ندارم و فقط امیدوارم که در آینده فعالیت استارت‌آپ‌ها مجزا از فعالیت‌های بقیه اصناف باشد و حمایت‌های دولتی شامل آنها شود.

کام‌دین حاجی‌میرزایی، مدیرعامل شرکت هنر عمران ایرانیان:

فضای کشور پر از جایگاه‌های تسخیرنشده است

فضای کارآفرینی و استارت‌آپ‌ها فضایی خودجوش است که در برخی موارد براساس نیاز بازار و در برخی موارد دیگر براساس ابتکارات و نوآوری‌های اشخاص شکل گرفته و دارای سرمایه‌گذاری‌های خصوصی اکثرا دارای تیم‌هایی متشکل از دوستان و خانواده هستند. موفقیت و سرنوشت استارت‌آپ‌های بزرگ در حرکت و ایجاد این جریان‌های استارت‌آپی تاثیر فوق‌العاده خوبی داشته و دارد. فضای کشور پر از جایگاه‌های تسخیرنشده است و اینها همگی فرصت‌های فوق‌العاده‌ای هستند، اما موانع بسیار زیادی هم وجود دارد که نبود حمایت موثر از سوی مدیران مرتبط، کارآفرین‌ها را در نهایت به این نتیجه می‌رساند که ایران جای مناسبی برای کسب درآمد از طریق نوآوری نیست و موانع زیادی که وجود دارد، باعث می‌شود کارآفرین از تلاش خسته شده و به سمت کارهایی با ریسک کمتر و درآمد بهتر هدایت شود.بنابراین استارت‌آپ‌هایی شکل می‌گیرند که کمتر برپایه نوآوری در فناوری باشند و بیشتر بر مبنای درآمدزایی موثر شکل گرفته باشند که با این فضا نمی‌توانیم انتظار اتفاق فوق‌العاده‌ای داشته باشیم و بیشتر استارت‌آپ‌های کپی‌شده از خارج را شاهد خواهیم بود. ابتدا همین که عده زیادی از مردم با فرهنگ کارآفرینی از طریق استارت‌آپ‌ها آشنا شوند حتی استارت‌آپ‌های ساده نیز می‌توانند نقش فرهنگ‌سازی داشته باشند و قطعا به زودی در آینده‌ای نزدیک استارت‌آپ‌های پیشرفته‌تر جای استارت‌آپ‌های سطح پایین‌ را خواهند گرفت و با شکل‌گیری فرهنگ استارت‌آپی عده زیادی به دنبال راه‌اندازی استارت‌آپ‌های خود خواهند بود و شغل‌های زیادی در این عرصه ایجاد و سرمایه‌های زیادی نیز به این عرصه وارد خواهد شد که قطعا همین فرایند دگرگونی عظیمی را در صنعت و کارآفرینی کشور ایجاد خواهد کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 15 شهریور 1396  11:57 ب.ظ

اغلب مدیران بازاریابی ترجیح می‌دهند 90 درصد وقتشان را صرف بازاریابی کنند و فقط 10 درصد از زمانشان را به مدیریت اختصاص دهند، درحالی‌که در واقعیت به‌ندرت چنین چیزی روی می‌دهد و در بسیاری از موارد عکس این حالت اتفاق می‌افتد.

مشغله‌های کاری مدیران بازاریابی تا به آن حد بالاست که آنها را به شدت گرفتار روزمرگی و درگیری با مسائل و چالش‌های روزانه می‌کند و در نتیجه آنها از تفکرات عمیق و بلندمدت در زمینه بازاریابی باز می‌مانند. در واقع، مدیران بازاریابی شرکت‌ها با طیف وسیع و متنوعی از فعالیت‌ها درگیر هستند و همین مساله آنها را از متمرکز شدن روی وظایف ذاتی‌شان محروم می‌کند. با این همه، پوشش دادن به تمام این فعالیت‌ها از سوی مدیران بازاریابی نیازمند برخورداری از مهارت‌های گوناگونی است که از جمله الزامات شغلی هر مدیر بازاریابی امروزین محسوب می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، در این میان چند توصیه طلایی برای مدیران بازاریابی وجود دارد که به‌کار بستن آنها می‌تواند به موفقیت‌های چشمگیری در امر بازاریابی منتهی شود که در اینجا به پنج مورد آنها اشاره شده است.

توصیه طلایی شماره 1) ایده‌هایی جهانی برای بازاریابی‌تان طراحی کنید

بازاریابی در عصر جهانی شدن و عصر دیجیتالی امروز نیازمند برخورداری از ایده‌های جهانی و نوآورانه‌ای است که رمز موفقیت و متمایز شدن است. امروزه اتخاذ صرفا یک روش بازاریابی حتی اگر بهترین روش ممکن نیز باشد نمی‌تواند موفقیت فرآیند بازاریابی را تضمین کند. بنابراین مدیران بازاریابی باید با سبدی از ایده‌های متنوع و نوآورانه وارد کارزار شوند و همین ایده‌های خلاقانه را به تمام ارکان شرکت متبوعشان تزریق کنند. در دهکده جهانی امروز نمی‌توان با ایده‌های کلیشه‌ای و سنتی در راستای بازاریابی محصولات و خدمات مدرن گام برداشت. امروزه آن دسته از مدیران بازاریابی می‌توانند در رقابت با سایر رقبا به پیروزی برسند که دارای ایده‌های جهانی و بین‌المللی باشند. تشکیل اتاق‌های فکر با شرکت مدیرانی از تمام بخش‌های شرکت و بهره‌گیری از نیروهای خلاق و مبتکر خارج از سازمان می‌تواند به شکل‌گیری و بهبود ایده‌های جهانی در بخش بازاریابی کمک شایانی کند.

توصیه طلایی شماره 2) از استراتژی‌های بازاریابی چندوجهی بهره ببرید

امروزه دیگر دوران طراحی و اجرای برنامه‌های تک‌وجهی بازاریابی گذشته است و دیگر نباید توقع داشت که بخش بازاریابی به تنهایی تمام بار بازاریابی شرکت را بر دوش بکشد، بلکه تمام بخش‌های شرکت باید وارد کارزار بازاریابی شوند. بر همین اساس مدیران بازاریابی باید استراتژی‌های چندوجهی و ترکیبی متنوعی را طراحی و اجرا کنند که در آنها تمام مدیران بخش‌های مختلف شرکت مشارکت داده شوند. در این میان، نقش مدیران بازاریابی عبارت است از استانداردسازی و هماهنگ کردن امور و نظم‌بخشی به آنها. در واقع در سیستم‌های نوین بازاریابی، تمام ارکان شرکت از مدیران عالی‌رتبه بخش‌های مختلف گرفته تا کارکنان تمام بخش‌ها باید در فرآیند بازاریابی برای محصولات و خدمات شرکت مشارکت کنند. این طیف متنوع از نیروها نیازمند استراتژی‌های چندوجهی و جامعی هستند که به نوعی یک «نقشه راه بازاریابی» محسوب می‌شود و تمام بازیگران این عرصه باید در همین چارچوب حرکت کنند.

توصیه شماره 3) آرشیوی از پروژه‌های قابل اجرای بازاریابی که به هر دلیلی اجرایی نشده‌اند تهیه کنید

بسیاری از پروژه‌های بازاریابی از قبیل انتشار کتابچه‌های تبلیغاتی و بروشورها، طراحی کتاب‌های الکترونیکی و تبلیغات محیطی ازجمله فعالیت‌هایی هستند که به‌طور مداوم از سوی بخش بازاریابی شرکت‌ها انجام می‌شوند و به همین دلیل ایجاد یک آرشیو از آنها می‌تواند از انجام یکسری مقدمات و فرآیندهای تکراری جلوگیری کند و این یعنی صرفه‌جویی در وقت و انرژی کارکنان بخش بازاریابی و فراغت پیدا کردن آنها برای انجام کارهای اساسی و راهبردی. بنابراین ایجاد آرشیو یا یک کتابخانه مجازی مرتبط با پروژه‌های رایج و تکراری باید از اولویت‌های کاری مدیران بازاریابی در هر شرکتی قرار گیرد. این اقدام به بخش بازاریابی اجازه می‌دهد بر پروژه‌های بلندمدت و کلیدی‌تری تمرکز کند و بهره‌وری خود را ارتقا دهد.

توصیه شماره 4) مراحل مشخصی را برای فرآیند بازاریابی شرکتتان تعریف کنید

تجربه نشان داده که هر چه فعالیت‌های بازاریابی یک شرکت ابعاد گسترده‌تری به خود بگیرد و بر عمق عملیات بازاریابی افزوده شود، تمرکز مدیران بازاریابی بر امور کمتر می‌شود. برای حل این مساله باید به جای تمرکز بر تک تک اقدامات و فعالیت‌ها، آنها را در قالب مراحل مشخص و متمایز از هم تعریف و مدیریت کرد. مدیریت بر مبنای مراحل در بازاریابی این امکان را به مدیران می‌دهد تا خیلی سریع به نقاط ضعف و همچنین فرصت‌های موجود پی ببرند و با تعریف معیار‌ها و شاخص‌های کارکردی بین حجم سنگین کارهای بازاریابی و فرصت‌های موجود یک نوع تعادل و هماهنگی به وجود آورند که از این طریق می‌توان به تحقق اهدافی چون افزایش بهره‌وری در بخش بازاریابی نزدیک‌تر شد.

توصیه شماره 5) بازاریابی خرد را در شرکت‌تان عملی سازید

بازاریابی خرد یکی از جدیدترین روش‌های اجرای پروژه‌های بازاریابی است که به شدت مورد توجه مدیران بازاریابی قرار گرفته است. در این روش پروژه‌های بزرگ و کلان بازاریابی به مجموعه‌ای از پروژه‌های کوچک تقسیم می‌شوند که با دقت و نظارت بیشتری اجرا می‌شوند. مدیریت بازاریابی خرد در صورتی که به درستی و با نظارت دقیق مدیریت بازاریابی شرکت‌ها صورت پذیرد، می‌تواند موجب افزایش چشمگیر بهره‌وری و بازدهی فرآیند بازاریابی شود و نتایج درخشانی را در فروش محصولات و خدمات شرکت‌ها به وجود بیاورد. در این روش هر کدام از زیرپروژه‌ها به یکی از اعضای تیم بازاریابی شرکت سپرده می‌شود و او مسوول مستقیم تمام جزئیات مربوط به آن بخش خواهد بود. در این حالت است که بازاریابی از حالت بالا به پایین و دستوری به وضعیت پایین به بالا و مشارکتی تغییر حالت می‌دهد که نتیجه نهایی آن افزایش بهره‌وری بازاریابی خواهد بود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 13 شهریور 1396  11:52 ب.ظ

دارا خسروشاهی، برای رسیدن به مدیرعاملی شرکت اوبر مدیران مطرحی همچون مگ ویتمن، مدیرعامل شرکت HP و ماریسا میر، مدیرعامل سابق یاهو را پشت سر گذاشت.

با اینکه شاید نام خسروشاهی نسبت به دیگر نامزدهایی که برای مدیرعاملی اوبر از آنها نام برده شد کمتر شناخته شده باشد، اما بدون شک او فرد شایسته‌ای برای این شغل بوده است. به گزارش دنیای اقتصاد، عبور از مسیری که او پیش رو دارد، چندان آسان نیست. اوبر در ماه‌های اخیر درگیر رسوایی‌های اخلاقی بوده است. آنچه در مورد او می‌دانیم را مرور می‌کنیم:

1) او اکسپدیا را به رشد و سودآوری قابل توجه رساند

خسروشاهی توانست قلمرو فعالیت اکسپدیا را به بیش از 60 کشور گسترش دهد. او به واسطه تملک دیگر برندهای مصرفی مثل سایت‌های رزروسازی همچون Travelcity و Orbitz و نیز سایت اجاره خانه HomeAway توانست اکسپدیا را به یک شرکت مسافرتی آنلاین بزرگ تبدیل کند. اکسپدیا اکنون سودآوری قابل توجهی دارد و ارزش آن به 23 میلیارددلار می‌رسد. کارشناسان می‌گویند چنین سابقه‌ای می‌تواند به جلوگیری از ضررهای مالی گسترده اوبر کمک کند. خسروشاهی در مصاحبه‌ای با شبکه CNBC بر تمرکز اکسپدیا روی تسهیل خدمات‌رسانی مسافرتی برای نسل جدید از طریق گوشی‌های هوشمند تاکید کرده بود که این نگرش برای اوبر که می‌خواهد ردپای جهانی قوی در حمل‌ونقل، ارسال غذا و حتی جابه‌جایی بدون راننده داشته باشد، بسیار مناسب است.

2) او مخالف دونالد ترامپ است

وقتی بیش از 100 شرکت حوزه تکنولوژی به کمپین تحریم قانون مهاجرتی ترامپ پیوستند، اکسپدیا در کنار شرکت آمازون جزو اولین‌ها بود.

3) او سوابق متنوعی دارد

خسروشاهی 48 ساله مدرک کارشناسی مهندسی خود را از دانشگاه براون دریافت کرد و سپس هفت سال را در شرکت سرمایه‌گذاری Allen & Co. گذراند. باری دیلر، از افراد بانفوذ عرصه کسب‌وکار و رئیس هیات‌مدیره فعلی شرکت اکسپدیا در آن زمان مشتری این شرکت بود و خسروشاهی خیلی سریع تصمیم گرفت برای او کار کند. خسروشاهی از سال 2005 مدیرعامل اکسپدیا شده است. او همچنین عضو هیات‌مدیره نیویورک تایمز است که آرتور سالزبرگر تخصصش را در مسائل دیجیتال، مالی و بین‌المللی می‌ستاید. دیوید کاس، استاد امور مالی در دانشگاه مریلند در مورد خسروشاهی می‌گوید: «او تجربه مدیرعاملی غنی در سنی نسبتا پایین را دارد. جوانی و تجربه قابلیت‌های بسیار مهمی در سیلیکون ولی محسوب می‌شوند.»

4) او معامله‌گر است و می‌تواند اوبر را به سوی IPO سوق دهد

مایکل فار، رئیس شرکت مدیریت سرمایه‌گذاری فار، میلیر اند واشنگتن می‌گوید: «خسروشاهی یک نوآور استراتژیک است و نشان داده این توانایی را دارد که معامله‌های به‌موقعی در اکسپدیا انجام دهد.» این مهارت‌ها می‌توانند به شرکت اوبر کمک کنند رقیب اصلی داخلی خود، یعنی شرکت لیفت (Lyft) را پشت سر بگذارد. کارشناسان می‌گویند در کنار ایجاد فرهنگی تازه برای کارکنان، قرار دادن اوبر در مسیر سودآوری جزو اولین وظایف خسروشاهی است. با توجه به موقعیتی که او در سیلیکون ولی و وال‌استریت دارد، به نظر می‌رسد سرمایه مهمی برای سوق دادن اوبر به سمت عرضه عمومی سهام باشد. برای سرمایه‌گذارانی که نسبت به اعتبار شرکتی مثل اوبر تردید دارند، خسروشاهی گزینه‌ای بود که می‌تواند وجهه این شرکت را اصلاح کند. کارشناسان می‌افزایند به واسطه ارتباطات، تجربه و سوابقی که او دارد، بانک‌ها و شرکت‌های سرمایه‌گذاری تمایل بیشتری به همکاری با اوبر پیدا می‌کنند؛ به ویژه اگر این شرکت عرضه عمومی شود.

5) تراویس کالانیک، می‌خواست جفری ایملت جانشینش شود

اگرچه کالانیک دیگر مدیرعامل اوبر نیست، اما سهام زیادی در این شرکت دارد و در میان هیات‌مدیره دارای نفوذ است. به هر حال، بسیاری از اعضای هیات‌مدیره اعتقاد داشتند جفری ایملت، مدیرعامل سابق شرکت جنرال الکتریک، تخصص نرم‌افزاری لازم را برای اداره یک شرکت دیجیتالی ندارد. بسیاری از اعضای هیات‌مدیره در عوض، طرفدار ویتمن بودند. خسروشاهی حکم آتش‌بس را داشت و سومین گزینه قابل قبول بود. به هر حال، او جایگاه موفق خود را در شرکتی باثبات و در حال رشد ترک می‌کند تا با چالش‌هایی در یک شرکت بی‌ثبات، سرشار از مشکل و البته بزرگ‌تر مواجه شود.

6) او جایگاهی رشک برانگیز دارد

خسروشاهی به خاطر پاداش سال 2015 که طی بسته سهام بلندمدت به ارزش 8/ 90 میلیون دلار از اکسپدیا دریافت کرد، از سوی سایت Equilar به عنوان مدیر عاملی که بیشترین دستمزد را در آمریکا دریافت کرده، معرفی شد. این موضوع به تیتر رسانه‌ها تبدل شده بود. در همان سال ارزش سهام اکسپدیا 47 درصد و کل درآمد این شرکت 16 درصدافزایش یافت.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 13 شهریور 1396  11:48 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یکی از بزرگان دنیای مدیریت خطاب به مدیران ناموفق و ناکارآمد چنین گفته است: «شما در شرکتتان به اندازه کافی به همدیگر اعتماد ندارید که بتوانید موفق شوید.»

 آنچه در این جمله معنادار نهفته است اینکه یکی از پیش‌نیازهای اصلی برای رسیدن به موفقیت و کامیابی مدیران در سازمان‌ها و شرکت‌های تحت رهبری‌شان این است که باید قادر باشند بین خود و کارکنان از یکسو و بین تمام کارکنان از سوی دیگر، اعتماد متقابل و پایدار ایجاد کنند. این اعتمادسازی ازجمله اولویت‌های اساسی مدیران تازه‌کار و تازه‌واردی است که می‌خواهند در یک مجموعه موفق باشند. به گزارش دنیای اقتصاد، در واقع قدرت اعتمادسازی یک مدیر از جمله فاکتورهای متمایزکننده و برتری‌دهنده او محسوب می‌شود که این مساله در مورد مدیران جوان و تازه‌کار بیشتر مصداق پیدا می‌کند، چرا که به خاطرناشناخته بودن نزد کارکنان و عدم برخورداری از پیشینه مدیریتی و سوابق مرتبط با آن به شدت به ایجاد اعتماد بین خود و کارکنان نیاز دارند و در صورت ناتوانی در این امر تداوم حیات مدیریتی‌شان به خطر می‌افتد. با این همه باید دانست که اعتمادسازی در درون سازمان‌ها و میان اعضای تیم‌های کاری، فرآیندی پیچیده و حساس است که در راستای انجام آن باید به نکات و توصیه‌هایی چند توجه داشت که به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

1) به افرادتان اعتماد کنید تا آنها هم به شما اعتماد کنند

اگر شما هم جزو آن دسته از مدیرانی هستید که به هر دلیل به کارکنانشان اعتماد ندارند و نسبت به آنها سوء ظن دارند بدانید که ادامه این رویه نمی‌تواند به اعتمادسازی بین شما و کارکنانتان کمکی کند. بنابراین برای حل این مشکل از خودتان شروع کنید و با اعتماد کردن به کارکنانتان و نشان دادن عملی این اعتماد به آنها، شرایط را به گونه‌ای تغییر دهید که آنها هم به شما اعتماد کنند و بدانید که همیشه این اعتماد است که اعتماد می‌آورد.

2) اولویت‌های فردی و شرکتی خود و افرادتان را به اهداف و استراتژی‌های شرکت پیوند بزنید

کارکنان یک سازمان و اعضای یک تیم هنگامی به یک مدیر و رهبر اعتماد می‌کنند که مطمئن شوند او صرفا در راستای اهداف و اولویت‌های فردی‌اش گام برنمی‌دارد و منافع و خواسته‌های افرادش را نیز مد نظر دارد. تنها در صورت وجود و به اثبات رسیدن یک تصویر بزرگ‌تر و جامع است که کارکنان و اعضای یک گروه به دستورات و فرامین رهبر گروه گردن می‌نهند و به او اعتماد کامل پیدا می‌کنند.

3) کارکنانتان را در جریان نتایج و وضعیت مالی شرکت قرار دهید

یکی از اشتباهات فاحش و مهلک اغلب مدیران تازه‌کار در زمینه نحوه اعتمادسازی با کارکنانشان به این مربوط می‌شود که آنها خواسته یا ناخواسته بسیاری از واقعیات مالی شرکت را از دیدگان کارکنان پنهان می‌کنند و دوست ندارند کارکنان در جریان مسائل مالی شرکت قرار بگیرند، درحالی‌که چه بخواهیم و چه نخواهیم کارکنان خیلی زود و از راه‌های مختلف در جریان مسائل قرار خواهند گرفت و در این حالت است که نوعی بی‌اعتمادی عمیق بین کارکنان و مدیریت جدید شکل می‌گیرد، چرا که کارکنان فکر می‌کنند مدیریت شرکت یا رهبر تیم با آنها روراست و صادق نیست و خیلی چیزها را از آنها پنهان می‌کند. بنابراین اگر می‌خواهید مدیری باشید که کارکنان به او اعتماد کامل و صادقانه دارند، حتما برای اطلاع‌رسانی شفاف در مورد شرایط و دستاوردهای مالی و البته مشکلات و محدودیت‌های مالی برای کارکنان وقت بگذارید و آنها را محرم رازهای شرکت بدانید.

4) زحمات کارکنانتان را قدر بدانید و به هر بهانه‌ای از آنها ستایش کنید

هیچ چیز برای یک کارمند دلپذیرتر از شنیدن این جمله که «من قدر زحمت‌های تو را می‌دانم» نیست. با شنیدن این جمله از زبان مدیر یک شرکت تمام کارکنان به او اعتماد پیدا می‌کنند، چرا که مطمئن می‌شوند او برای آنها ارزش قائل است و به کمکی که آنها به تحقق اهداف شرکت می‌کنند واقف است و همین ارتباط صمیمانه می‌تواند اعتماد عمیقی بین مدیر و کارکنان ایجاد کند.

5) حساسیت نسبت به اشتباهات خود را به کارکنان نشان دهید

شما هم مانند هر انسان دیگری دچار اشتباه و خطا می‌شوید، اما باید آن قدر شجاعت داشته باشید که مسوولیت اشتباهاتتان را بپذیرید و به این ترتیب به الگویی مناسب برای کارکنانتان تبدیل شوید. حتی اگر از کارکنان بازخوردی راجع به اشتباهاتتان گرفتید با آنها برخورد خشن نکنید، بلکه درصدد جبران آن برآیید و همیشه به یاد داشته باشید که کارکنان به مدیر شجاعی که اشتباهات خود را می‌پذیرد و در جهت جبران آن گام برمی‌دارد خیلی اعتماد پیدا می‌کنند.

6) به‌صورت کاملا حساب‌شده و قانونمند در جهت تفویض اختیارات و قدرتتان گام بردارید

اگر می‌خواهید کارکنانتان شما را دوست داشته باشند و به شما اعتماد کامل پیدا کنند بخشی از قدرت و اختیاراتتان را به آنها منتقل کنید و به این ترتیب ضمن سبک‌تر کردن کارهای خود نشان دهید که به آنها اعتماد دارید و کارکنان را آن قدر قابل و توانمند می‌دانید که اختیار تصمیم‌گیری را به آنها تفویض کرده‌اید. در این حالت خواهید دید که آنها برای پاسخگویی مطلوب به این اعتماد شما هر کاری می‌کنند و این یعنی اعتماد متقابل بین مدیران و کارکنان.

7) عملکرد درخشان هر کدام از کارکنانتان را به‌صورت علنی و برای همه افشا کنید

کارکنان هر سازمانی دوست دارند در ازای عملکرد درخشانشان مورد تشویق و تحسین مدیرشان قرار بگیرند و چه بهتر که این تحسین و تشویق به‌صورت علنی و در برابر دیگران باشد. بنابراین اگر شما هم جزو آن دسته از مدیران تازه‌کاری هستید که اصلا اهل تشویق کردن و تمجید کارکنان نیستند یا ترجیح می‌دهند این کار را به صورت پنهانی و به صورت خصوصی انجام دهند، بدانید که در اشتباهید و باید به هر بهانه‌ای شده کارکنانتان را برابر همکارانشان مورد تشویق قرار دهید، چرا که با این کار در عمل با یک تیر دو نشان را مورد هدف قرار خواهید داد: هم می‌توانید انگیزه کار مضاعف را در کارکنانتان افزایش دهید و هم اعتماد و احترام آنها نسبت به خود را جلب خواهید کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
شنبه 11 شهریور 1396  11:59 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: محمد افشار

مشهورترین ثروتمندان جهان نیز همانند بسیاری دیگر از ساکنان زمین خواندن را رها نمی‌کنند و اهمیت دهی آنها به امر کتاب و کتابخوانی در اظهارنظرها و سخنانشان کاملا مشهود است.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، سایت بیزنس اینسایدر در گزارشی به معرفی کتاب‌هایی پرداخته است که بنیانگذاران بزرگترین و بانفوذترین شرکت‌های جهان به خواندن آنها می‌پردازند.

جف بزوس، بنیانگذار شرکت آمازون - رمان "بازمانده روز"

بزوس در دیداری اعلام کرد که او از رمان‌ها بیشتر از کتاب‌هایی که در آنها به جنبه‌های واقعی مسایل پرداخته شده، می‌آموزد. او رمان "بقایای یک روز" نوشته کازو ایشی‌گورو نویسنده انگلیسی-ژاپنی را کتاب مورد علاقه‌اش معرفی می‌کند.

این رمان به فیلم سینمایی مشهوری با بازیگری آنتونی هابکینز و ایما تامسون تبدیل شد.

بیل گیتس، بنیانگذار شرکت ماکروسافت_رمان "ناطور دشت" The Catcher in the Rye ))  

گیتس زمانی که یک نوجوان بود این رمان را که نوشته جی دی سالینجر است، خواند و از همان زمان این رمان به رمان مورد علاقه‌اش تبدیل شد.

این رمان اوایل دهه پنجاه میلادی به چاپ رسیده و به دلیل بررسی مشکلات نا امیدی و گوشه‌نشینی در دوره نوجوانی مورد استقبال زیاد نوجوانان قرار گرفت.

استیو جوبز، بنیانگذار شرکت اپل-کتاب "معضلات یک مخترع"

این کتاب نوشته کلیتون کریستنسن نویسنده آمریکایی از کتاب‌های اقتصادی جنجال‌برانگیز بود که از سوی ناقدان مورد ارزیابی‌های بسیار عالی قرار گرفت.

تیم کوک، مدیر اجرایی شرکت اپل _کتاب "رقابت با زمان"

کوک نسخه‌ای از این کتاب را در بین کارمندان جدید خود توزیع کرد.این کتاب افراد را به توسعه و حرکت در کار تشویق می‌کند.

مارک زاکربرگ، بنیانگذار شبکه اجتماعی فیس بوک_کتاب "زندگینامه یک فقیر"

مارک این کتاب را که به وسیله چهار مؤلف نوشته شده است، در فهرست کتاب‌های پرمخاطب بر روی شبکه اجتماعی خود قرار داده است.

این کتاب به زندگی فقرا و نحوه زندگی آنها با میانگین دو دلار در روز می‌پردازد.

 ایلون ماسک، بنیانگذار دو شرکت تیسلا و سبیس اکس_کتاب "بنجامین فرانکلین: زندگی آمریکایی"

ایلون این کتاب را که درباره زندگینامه بنجامین فرانکلین یکی از بنیانگذاران اولیه آمریکا است، ترجیح می‌دهد.

 اندرا نیوری، رئیس اجرایی شرکت پبسی_کتاب "راهی به سوی شخصیت"

خانم نیوری از هند این کتاب را کتابی تأثیرگذار می داند و می‌گوید این کتاب بحث زیبایی را میان دو دخترانش درخصوص اهمیت شخصیت و آینده شغلی ایجاد کرده است.

ریچارد برانسنن، بنیانگذار شرکت ویرجین_رمان "می‌دانم چرا پرنده محبوس آواز می‌خواند"

ملیاردر انگلیسی این کتاب را در فهرست کتاب‌های پرخواننده در سایت شخصی‌اش قرار داده که بیل کلینتون، رئیس جمهور سابق آمریکا نیز با او در این مسیر همراه می شود و این کتاب را اعجاب انگیز می‌د اند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

هر کسب و کاری برای رونق و موفقیت، نیازمند برنامه ریزی دقیق و موشکافانه است تا پله های ترقی را یک به یک درنوردد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، در مطلبی که پیش رو دارید، 5 قانون موفقیت در کسب و کار را از زبان مایکل گربر برایتان آورده ایم.

۱- معمولی ترین کسب و کار را انتخاب کنید

منظور این است که محصولات و خدماتی را بسازید و بفروشید که هرگز از مد نمی افتند. به عنوان مثال به مواردی همچون غذا، مراقبت های بهداشت، ارتباطات، پوشاک، حمل ونقل و رفاه اشاره کرد.در اینجا منظورم فقط انتخاب محصولات و خدماتی است که از مد خارج نمی شوند، زیرا مد غیرقابل پیش بینی است و یک شبه تغییر می کند و تفننی است.

شرکت های بزرگ و موفقیت در کسب و کار که محکم و استوار هستند، اساسا ریشه دار هستند.آنها فقط کارهایی را انجام می دهند که مطابق با عرف و دارای عمر طولانی باشند و آنچه ضرورت و نیاز هستند، به همان کارها می پردازند.

2- مدام در حال بهبود بخشیدن باشید

باور اکثر مردم این است که شرکت ها می میرند چون کارهای اشتباه انجام می دهند.

این باور در مورد بعضی شرکت ها درست است، اما بیشتر آنها می میرند چون ساکن و ثابت هستند.

عقاید، رسم و رسوم و نحوه انجام کارها ثابت نیست و پیوسته در حال تغییر هستند، پس شرکت های ثابت و راکد هستند که رونق نمی گیرند. آنها به جای اینکه گذشته را ترمیم کنند، به گذشته خود چسبیده اند، درحالی که کسب و کار های موفق مدام در حال بازسازی گذشته خود هستند و البته بعضی شرکت های موفقیت در کسب و کار یک گام جلوتر گذاشته و امروز را گذشته فردا تصور می کنند و برای اینکه زمان را از دست ندهند امروز برای نوآوری و تغییر غنیمت می شمرند.

3- به مشتری خود گوش می کنند

با آنکه خیلی ها این قانون را قبول دارند، اما تعداد کمی آن را رعایت می کنند.

شما باید به نیازهای مشتری گوش دهید، یعنی شما باید بدانید وقتی مشتری صبح بیدار می شود وقتی به بچه های خود غذا می دهد، وقتی لباس می پوشد، وقتی وظایف شغلی خود را انجام می دهد، وقتی برای صرف غذا از اداره خارج می شود و...به چه فکر می کند و در کل او ترجیح می دهد چه  کاری انجام دهد. به مشتری خود توجه کنید و او را بهتر از خودتان بشناسید و از خودتان بپرسید و خودتان را جای او قرار دهید.

4- به چیزهای که می شنوید و احساس می کنید واکنش نشان دهید

اگر به اطلاعاتی که از مشتری به دست می آورید واکنش نشان ندهید، گوش دادن به مشتری و احساس کردن آن بی فایده است

در مقابل دریافت این نشانه ها شما باید واکنش نشان دهید و پاسخ هایی را به سمت مشتری روانه و این واکنش ها را تبدیل به جزییات عملی کار خود کنید.

5- عالی ترین استانداردها را برای خود بسازید

باید استانداردهای کسب وکار شما معیاری برای ساخت استانداردهای شرکت های دیگر شود.

یعنی شما از دیگران تقلید نکنید بلکه آنها از شما تقلید کنند.

استانداردهای شما باید آنقدر عالی باشند که هر شرکتی نتواند در کوتاه مدت با شما رقابت کند، چون شما مدام در حال بهبود آن استانداردها هستید و شرکت رقیب برای آنکه با شما رقابت کند فشار زیادی را متحمل شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 9 شهریور 1396  03:30 ب.ظ

در بررسی‌های انجام شده و رمزگشایی در حوزه علوم مدیریت به وضوح اثبات شده که برای اجرای زوایای مختلف رهبری مطلوب سازمانی، نه روش جادویی و افسونگرانه‌ای وجود دارد و نه فرمول واحدی که بتوان با اجرای آن از تنگناهای دشوار مدیریتی رهایی یافت.

 اگر چنین بود سایر مدیران عقب‌افتاده از این قافله رهبری نیز به آن دست می‌یافتند. در نتیجه مزیت رقابتی و عملکرد کیفی مدیران بنگاه‌های موفق اقتصادی در جهان کسب‌وکار از میان می‌رفت. اما ملاحظه می‌شود که در عمل چنین نبوده و این چنین نیز نخواهد ماند. به گزارش دنیای اقتصاد، حال این پرسش مطرح می‌شود که در این رقابت نفسگیر بازار کسب‌وکار جهان کنونی، چگونه، چطور و با چه ترفندی مدیران شاخص، توانمند و به تعبیری بالادست توانسته‌اند ضمن افزایش فروش و کسب سهم بیشتر بازار، جایگاه برند خود را به قله‌های رفیع پیروزی ارتقا دهند و بر عمر طولانی و مستمر آن در سال‌های متمادی بیفزایند و فاصله خود را از سایر مدیران پایین‌دست بیشتر کنند؟

به عقیده نگارنده، هنر مدیریت در ابتدا امری است کاملا فردی و خدادادی که بعدها با ترکیب علوم مرتبط و رعایت قوانین جدید و استاندارد پیکربندی می‌شود. بنابراین با توجه به سرعت سرسام‌آور اطلاعات و در نهایت رشد کمی و کیفی محصولات و خدمات در همه عرصه‌ها با هدف ارائه بهتر و ارزان‌تر به مشتریان، گویا هر لحظه وضعیت برای مدیران سنتی سخت‌تر و بحرانی‌تر و لحظه به لحظه به تعداد برندهای مرده در قبرستان برندها افزوده می‌شود و کم نیستند محصولاتی که دیگر در سبد هیچ خریداری نام و نشانی از آنها نیست و گویا به عصر پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها محدود شده‌اند و تنها تعداد قلیلی از آنها توانستند با تمرکز، آرامش و انعطاف‌پذیری منطقی به طول عمرخودشان بیفزایند و بیش از یکصد سال عمر کنند؛ شرکت‌هایی همچون نستله، کوکا کولا، فولکس واگن و...

در عصر کنونی که ملقب به عصر اطلاعات و ارتباطات است، به روشنی اثبات شده که دیگر هیچ‌کدام از عناصر IQ (بهره هوشی)، EQ (هوش هیجانی) و حتی PQ (هوش سیاسی) قادر نخواهند بود به تنهایی ناجی مدیران عرصه تجارت باشند و به سادگی می‌توان به این واقعیت پی برد که زین پس خورشید پرفروغ سال‌های نه‌چندان دور و به تعبیری دوران ماه عسل مدیران سنتی رو به افول و خاموشی است، به گونه‌ای که گویا یک جابه‌جایی خاص در شرکت‌های متوسط و بزرگ در حال شکل‌گیری است و انتقال قدرت از دوران مدیریت‌های «دهه‌ای و پارکینگی» به مدیریت‌های «دوره‌ای و ترکیبی» به سرعت در حال تکوین است.

شتاب فزاینده بازار و رقابت تنگاتنگ علمی، سایبری و دیجیتالی، موجب جابه‌جایی مدیران موسسات و شرکت‌های متوسط و بزرگ در سطح بین‌المللی شده است؛ همچون تعویض دائم مربیان تیم‌های بزرگ فوتبال. چنین چیزی این واقعیت را به اذهان متبادر می‌کند که هاله امنیتی مدیران برای ابقای مجددشان در سازمان‌ها روز به روز رنگ می‌بازد و دلیل اصلی آن تنها وجود فناوری و تکنولوژی‌های جدید و کارآمد و شفافیت کامل و سریع تمام ابعاد و زوایای مدیریتی آنها طی دوره‌ای است که در مسند قدرت بوده‌اند و در بوته نقد و بررسی قرار گرفته‌اند. در نتیجه، جای هرگونه عذر، بهانه و مبالغه‌گری از آنها سلب می‌شود. بنابراین، پس از اثبات ضعف و ناکارآمدی در شیوه مدیریتی یک فرد، او بدون هیچ ملاحظه‌ای از رهبری سازمان کنار می‌رود و مدیر لایق و کاربلد دیگری جایگزین او می‌شود. شاید همواره باور کردن این واقعیت خیلی دور از ذهن به نظر می‌آمد که در زمانی نه‌چندان دور اسلوب و شیوه‌های دوران نظریه‌پردازانی چون «فردریک تیلور» کهنه وتیره و تار و دوران «هنری فورد»‌ها بیش از حد عقلانی و خشک متصور شود. هرچند به مرور ولی به سختی جهان کسب و کار پذیرفت که در هزاره جدید دورانی که مدیران به‌عنوان صاحبان مغز و اندیشه، باهوش‌تر از کارکنان و کارکنان تنها به عنوان صاحبان بازو و نیروی یدی سازمان‌ها محسوب می‌شدند، به انتهای حیات خود نزدیک شده است و اینک در شرایط حاضر، تنها عامل بیدار مغز بودن مدیران شرط کافی برای رهبری و هدایت سازمان به حساب نمی‌آید.

مدیران جهان کسب‌وکار در دنیای امروز سه‌بعدی‌اند. آنان توامان دارای PQ-EQ-IQ هستند که مجموعه آن به MQ یا بهره هوش مدیریتی ختم می‌شود. MQ این دسته از مدیران همچون DNA آنها مختص به خودشان است که قادرند با این استعداد خدادادی، فارغ از تحصیلات آکادمیک یا غیرآکادمیک به اریکه قدرت و مدیریت بزرگ‌ترین و ثروتمندترین موسسات و شرکت‌های جهان تکیه بزنند. جالب توجه اینکه تعداد کثیری از آنها یا تحصیلات عالی نداشته‌اند یا به دلایلی دانشگاه‌های خود را ترک کرده‌اند و همان‌طور که در خبرها ملاحظه می‌کنید، علاوه‌بر اینکه معتبرترین دانشگاه‌های جهان به آنها دکترای افتخاری اهدا می‌کنند، از آنها درخواست می‌کنند که هوش تجاری و مدیریتی خارق‌العاده خود را در قالب کلاس‌های آموزشی به دانشجویان نسل امروزشان منتقل کنند. در بیرون از دانشگاه‌ها و کالج‌ها نیز میلیون‌ها نفر مشتاق از طیف‌های مختلف جامعه اقتصادی و مدیریتی از جمله مدرسان، مشاوران وحتی مدیران بنگاه‌های اقتصادی خرد و کلان با علاقه و شوق وصف‌ناپذیری در همایش‌ها و سمینارهای آنان حضور می‌یابند.

آنها با فرصت‌طلبی و زیرکی منحصربه‌فرد خود و یادگیری سریع و استفاده به موقع از رسانه‌های جدید، تعاملی و کم‌هزینه در دوره‌ای که بازارهای جهانی با دیو رکود دست و پنجه نرم می‌کردند و به زمین و زمان می‌تاختند و یکصدا از کسادی بازار می‌نالیدند و افسوس روزهای طلایی خود را می‌خوردند، به موفقیت رسیدند، در گاراژهای خانگی و دفاتر کوچک و حقیرانه، با حداقل سرمایه مالی و اندک پرسنل خود ولی با اهداف و آرزوهای بزرگ، دست به‌کار شدند و در عرصه تجارت جهانی سوار بر اسب دنیای دیجیتال به گونه‌ای ره صد ساله را یک شبه پیمودند و علاوه‌بر ایجاد مشاغل جدید، تعداد قابل توجهی از جمعیت غیرفعال و منفعل جوامع را مشغول به‌کار کردند و به سرعت صاحب ثروت‌های افسانه‌ای شدند. نکته قابل توجه اینکه طبق آمارهای رسمی هیچ‌گاه و در هیچ دوره‌ای از زندگی انسان‌ها در کره خاکی، این حجم از ثروت با چنین ارقام رویایی در دست معدودی از صاحبان فکرهای خلاق یا مدیران نسل جدید قرار نگرفته و این امر خودبه خود به یکی از شگفت انگیزترین عناصر هزاره دوم و سوم مبدل شده است.

وجود شرایط فعلی نمایانگر این واقعیت است که فصل مدیران میانسال جا افتاده و کت و شلوار‌پوش دهه نوزده و بیست میلادی جای خود را به مدیران بسیار جوان لاغر اندام وتی شرت‌پوش در مجامع عمومی و رسمی داده است. هر چند، پذیرش این واقعیت به کام مدیران قدیمی تلخ‌تر از آن چیزی است که گمان می‌کنند، اما افسوس که نمی‌توان مانع سرعت و پیشرفت علم و تکنولوژی شد، چرا که در جهان پر تلاطم کنونی، اصل و بنیان مدیریت و مهارت‌های حیاتی، تغییر ماهوی کرده‌اند. فضا و جغرافیا، مدرک تحصیلی وحتی در بعضی موارد تجربه مدیران شرکت‌ها و موسسات، دیگر یک امتیاز ویژه محسوب نمی‌شود. همچنین تجمع و تکثر نیروی انسانی به بزرگی سازمان‌ها منتج نمی‌شود و برخلاف گذشته عنصر قدمت در تولید کالا و خدمات، دیگر برتری تجاری به حساب نمی‌آید. به عنوان مثال و با کمی تامل در برندهای موجود در آشپزخانه خانه‌تان حتی یک کالا و برند مشترک از آن زمان تا کنون نخواهید یافت. پس کجایند آن برندهای قدیمی و مشهور؟

همان‌طور که همه واقفید، در سال‌های اخیر شرکت بزرگ و باسابقه کداک در عرصه تولید دوربین‌های کامپکت و فیلم‌های عکاسی و فیلمبرداری پس از سال‌ها تعلل در تجزیه و تحلیل بازار و عدم انعطاف‌پذیری مدیران ارشد، دست آخر پذیرفت که دنیای دیجیتال را به رسمیت بشناسد، ولی با چه هزینه هنگفتی؟ آنها به محض حضور مجدد در دنیای دوربین‌های دیجیتال به این واقعیت تلخ پی بردند که با همه قدمت خود، در بازار کنونی محلی از اعراب ندارند، چرا که شرکت‌های جدیدی چون نیکون، کانن، سونی و... با فرصت طلبی، انعطاف پذیری و تمرکز سریع، جای خود را در بازار جهانی تثبیت و حضورشان را در بازار هدف محکم کردند و اکنون به هیچ وجه حاضر نیستند جایگاه ذی‌قیمت خود را به رقیب دیرینه بسپارند و صدها نمونه مشخص دیگر. ظهور و پیدایش پدیده‌هایی همچون ابرکامپیوترها، هوش مصنوعی، اینترنت اشیا و... ضمن تغییر رویکرد مدیریت و صنعت از سیستم سنتی به سیستم هوشمند به دو برابر شدن عنصر کیفی و کمی در علوم و فنون مختلف منجر شده، به گونه‌ای که حتی فرصت تفکر و تعمق را از مدیران کند و سنتی ربوده است.در دوره کنونی انبوه داده‌ها و اطلاعات در اتاق‌های فکر مدیران خیلی سریع تجزیه و تحلیل و برای حضور در بازار به اهداف استراتژیک کوتاه و میان‌مدت سازمانی تبدیل می‌شوند، چرا که سرعت فزاینده و شتابان تجارت، تدوین برنامه‌های استراتژیک بلندمدت را برای سازمان‌های امروزی عملا بی‌معنی کرده است، به گونه‌ای که این ماشین جنگی و بی رحم عصر اطلاعات و ارتباطات با سرعت سرسام آور خود قطب‌های هم‌نام و سازگار را به خود جذب و قطب‌های غیرهم‌نام را بی هیچ ملاحظه‌ای زیر دست و پای خود له و از گردونه رقابت خارج می‌کند.

در دنیای نه چندان دور فردا، نفت و فرآورده‌های آن محکوم خواهند بود که جای خود را به عنصرهای ارزان‌تر و پاک‌تری همچون انرژی‌های گیاهی و پاک بدهند. استارت آپ‌ها و شرکت‌های دیجیتالی، کوچک و چابک، رقیب بی بدیل همه شرکت‌ها و موسسات بزرگ و فربه خواهند شد و قطعا در این راستا پا فشاری مدیران سرسخت و لجوج سنتی در اجرای شیوه‌های قدیمی و فرسوده، جز نابودی سازمان ارمغان دیگری در بر نخواهد داشت. لذا بهتر آن است در این اندک فرصت باقیمانده به جای اینکه چشم و گوش هایتان را به روی واقعیت‌های موجود عصر کنونی ببندید، آنها را باز کنید و صادقانه بپذیرید که ناقوس مرگ برای سازمان‌های با تفکر کهنه به صدا درآمده و تنها راه رهایی از این توفان در این اصل نهفته است که با سرعت هرچه تمام‌تر همگام با توسعه فناوری جهانی، تجهیزات سازمانی خود را ارتقا دهید و منابع انسانی سازمان را با شرایط روز و با اتکا به اصل بسیار حیاتی آموزش در تمام سطوح قدرتمند سازید و با تبیین و ترسیم برنامه راهبردی و استراتژیک سازمانی جدید و کارآمد ضمن حفظ جایگاه فعلی از خطرهای احتمالی آتی نیز محفوظ و مصون بمانید. فراموش نکنید:

اگر از محصولی که برداشت می‌کنید راضی نیستید، قبل از هر چیز به بذرهایی که در گذشته کاشته‌اید نگاهی بیندازید؛ قطعا علت اصلی آن را خواهید یافت.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شما در حال راه ­اندازی یک برند جدید یا برندسازی مجدد برند موجود هستید. احساس وظیفه می کنید. نمی توانید صبر کنید تا برندسازی را شروع کنید. برای ماه ها در حال تعیین استراتژی بوده ­اید. چشم انداز مشخص و واضحی دارید و رئیس اجرایی تان، برای شروع چراغ سبز نشان داده است. حالا زمان آن است که تیم طراحی یا گروه خلاقیت خود را خبر کنید تا مسیر مشخص ساخت لوگوی جدید را شروع کنید، درست است؟، خیر، این راه غلط است.

شما به چیزی بیشتر از هیجان، چشم انداز و تایید طراحی لوگو برای برندی با اثرگذاری ماندگار، نیاز دارید.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار ، در ادامه ۶ نکته اساسی برای نگه داشتن شما در مسیر درست برندسازی برای برند جدیدتان آورده شده است. برای برندسازی صحیح از آنها استفاده کنید.

۱ ) تکالیف خود را در مورد برند و تعهد آن انجام دهید.

پیام برند فعلی خود را بررسی کنید. به رقبای خود نگاه کنید، ببینید آنها در مورد خودشان چه می­ گویند. اگر شما شرکتی موجود در بازار هستید، تمام اطلاعات موجود در مورد برندتان یا تحلیل­ های بازار را دوباره ارزیابی کنید. میزان آگاهی از برند را ارزیابی کنید تا ببینید جایگاه فعلی شما و رقبای تان از دید مخاطبان کجاست.

۲ ) هیچ چیز را در مورد مخاطبانتان فرض نکنید.

شما ممکن است اطلاعات خوبی در مورد مخاطبان هدف خود داشته باشید. یا ممکن است این اولین باری باشد که می خواهید برای آنها بازاریابی کنید. در هر دو صورت، هیچ چیز را بر پایه مفروضات نگذارید. به جای اینکه فرض کنید مخاطبان ممکن است چه نظری داشته باشند، برای دانستن بینش مصرف کننده، به اندازه کافی به کاوش بپردازید چراکه به این صورت برند شما با مخاطبان ارتباط بهتری برقرار می کند. به دنبال اطلاعاتی باشید که جواب سوال­ های زیر را بدهند :

    بازارهدفتان سعی دارد چه مشکلی را حل کند؟

    در حال تجربه ­ی کدام مرحله از زندگی خود هستند؟

    چه چیزی رفتار آنها را برمی ­انگیزاند؟

    چه نوع رسانه ­ای را دنبال می کنند؟

    از چه کلمات کلیدی برای جستجو در اینترنت استفاده می کنند؟

۳ ) برندی هدفمند باشید.

زمانی را برای نگاهی اجمالی  به تمامی مراحل برندسازی اختصاص دهید. اهداف کسب وکار خود را مقدم و در مرکز تصمیم گیری های برند خود قرار دهید. برای مثال، اگر هدف شما کسب اعتبار است باید با کارکنان خود مشورت کنید و اطمینان کسب کنید که معماری برند شما اعتبار برندتان را به حداکثر می رساند. در واقع منظور این است که هدف کسب وکار خود را در حین تدوین نقشه راه برندسازی انتخاب کنید و هدفمند پیش بروید.

۴ ) سهمی را از قبل برای تأثیرگذاران کلیدی، در نظر بگیرید.

برای سازمان­ های بزرگ، ایجاد تعامل بین کارکنان تأثیرگذار و سایر رهبران در فرآیند برندسازی اهمیت دارد. در نظر داشته باشید که یک تیم برندسازی درون سازمانی ایجاد کنید و از این تیم برای کمک به درک درست مفهوم و اهداف برند در درون سازمان و یا میان تاثیرگذاران، استفاده کنید. بازخوردها را جمع آوری کنید.

۵ ) سیستمی منعطف در برندسازی ایجاد کنید.

بارها و بارها، تیم خلاقیت ما استانداردهایی را برای برند عنوان می کنند ،که دقیقاً مشخص می کند ارتباطات باید چگونه به نظر بیاید. مشکل آنجاست که اگر برند شما بیش از اندازه محدود باشد برای شما خسته کننده خواهد شد. شما ممکن است ایجاد راهبرد برای کمپین را به پایان برسانید، اما راهبردهای برند تمام شدنی نیست. به جای آن بهتر است سیستم منعطفی ایجاد کنید که بر اساس طراحی اخلاقی و سبک چرخشی باشد. بنابراین با ورود استانداردها و برنامه ­های جدید برای برند سازی، تیم برندسازی می توانند سریع تر خود را با تغییرات مطابق سازند.

۶ ) اشتیاق خود را در برندسازی از دست ندهید.

اتفاق خوشایندی که می ­افتد، آن است که این برند جدید یا برندینگ شده برای مدتی طولانی در ذهن شما باقی می ­ماند. طراحی یک برند جدید ممکن است بیشتر زمان ببرد، خصوصا اگر بخواهید آن را درست انجام دهید. بیشتر کسانی که تلاش ­های برندسازی را رهبری می کنند، رهبرانی اند که تمایل به تغییر دارند. این به آن معنا است که در همان زمانی که مصرف کنندگان بالاخره برند جدید شما را می­ بینند، شما برای تغییر آماده خواهید بود. اشتیاق خود را از دست ندهید. برندسازی یک استراتژی بلندمدت است که  اگر قوی و سازگار باشد، می تواند بر زیربنای کسب وکار شما، تاثیرات جدی داشته باشد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 9 شهریور 1396  03:24 ب.ظ

همه ما در طول یک روز کاری به استراحت و تجدید قوا نیاز داریم و به همین دلیل هم هست که برنامه‌ریزی برای تفریح و خوشی در محل کار امری ضروری و حیاتی است.

ما باید به این اطمینان برسیم که روسای ما می‌دانند روبات نیستیم و به زمانی برای لطیفه تعریف کردن یا نوشیدن چای یا قهوه و کمی شاد بودن نیاز داریم. اگر آگاهی از مزایا و فواید تفریح و شادی در کار افزایش یابد و همه از ارزش والای این مساله اطلاع یابند، ‌آنگاه می‌توان دریافت که کیفیت زندگی همراه با شادی و تفریح، بیشتر از زندگی‌های راکد و ساکن است. به گزارش دنیای اقتصاد، باید به همه فهماند که می‌توان در محل کار شاد بود و تفریح کرد، بدون اینکه به بهره‌وری و بازدهی کار لطمه‌ای وارد شود (چه در بلندمدت و چه در کوتاه‌مدت). همه افراد باید زمانی را به تفریح و شادی در کار اختصاص دهند، چرا که از این طریق تعادلی مفید بین فعالیت‌های سنگین و خشک کاری و فعالیت‌های لطیف و آرامش بخش غیر کاری برقرار می‌شود و این یعنی افزایش کارآمدی و رضایت از زندگی.

به ندرت می‌توان کسانی را یافت که تمام زندگی خود را وقف کارشان کرده و احساس شادی و رضایتمندی از زندگی داشته باشند. چنین افرادی نمی توانند تمام نیازهایشان را از طریق کارکردن برآورده سازند، چرا که هر فردی دارای یکسری استعدادها و مهارت‌ها است که در محل کار نمی‌تواند آنها را بروز دهد و به همین دلیل به عوامل دیگری همچون خانواده و دوستان نیاز دارد تا این استعدادها و مهارت‌ها را شکوفا سازد. به‌طور کلی، اختصاص وقت تفریح و شادی در کار می‌تواند پلی باشد برای تحقق این نوع خواسته‌ها. فواید تفریح در کار عبارت است از:

• رفاه جسمی و روحی را افزایش می‌دهد و از میزان استرس‌ها می‌کاهد و حس استقلال را در افراد تقویت می‌کند.

• به افراد در مقابله با معضل استرس کمک می‌کند.

• بر ارتقای عملکرد حرفه‌ای تاثیر گذاشته و توانایی تصمیم‌گیری و حل مساله را بهبود می‌بخشد.

• با تبیین ارزش‌ها و افزایش تعاملات اجتماعی و رفع موانع موجود باعث توسعه فردی می‌شود.

آموختن چگونه شاد بودن و تفریح کردن در کار می‌تواند بنیان‌های اصلی اخلاقیات کار را شکل داده و روحیه کار گروهی را تقویت کند و اثر شگرفی بر اعتماد به نفس و خودبرانگیختگی، حس هویت و آزادی در تصمیم‌گیری و کاهش استرس و رفع کسالت داشته باشد. هنگامی که رئیستان از شما چیزی را بخواهد که انجامش برایتان دشوار است، آن‌گاه خلاقیت و نوآوری به کارتان خواهد آمد. کار کردن بهترین موتور مولد و محرک ایده‌های خلاقانه است و برای روشن کردن این موتور، نیاز مبرمی به شاد و آزاد بودن در کار وجود دارد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

در اینجا به ابتکارات و ترفندهایی که مدیران می‌توانند برای بهبود کیفیت روابط شرکت‌های متبوع شان با مشتریان به کار گیرند اشاره خواهد شد.

از تکنولوژی‌های دیجیتالی جدید برای شکل دهی به روابط تان با مشتریان استفاده کنید. مشتریان هر شرکتی همیشه و در همه حال به دنبال شخصی‌سازی و ساده تر کردن روابط شان با شرکت‌ها هستند. گرایش روزافزون کاربران اینترنت به استفاده از فیس‌بوک، توییتر، گوگل یا آمازون، گواهی است بر این مدعا که شرکت‌ها باید به همان مسیری بروند که این غول‌های دنیای اینترنت رفته اند؛ یعنی همان ساده‌سازی و سریع تر کردن ارتباط شان با مشتریان و همگام‌سازی روابط مشتری- شرکت با جدیدترین پیشرفت‌ها در دنیای تکنولوژی‌های دیجیتالی. به گزارش دنیای اقتصاد، تحقیقات نشان داده بیش از 25 درصد مشتریان به محض مشاهده تنها یک بار ناتوانی شرکت‌هایی که سال‌ها با آن رابطه داشته‌اند و از محصولات و خدمات آنها استفاده کرده‌اند، اقدام به قطع رابطه با آنها و مراجعه به شرکت ‌های دیگر کرده‌اند که این مساله بیانگر حساسیت بالا و سخت بودن رقابت در دنیای دیجیتالی امروز است. در این میدان پررقابت و پیچیده، تیم‌های کاری زبده‌ای در شرکت‌ها باید شکل بگیرند که قادر باشند در جهت طراحی، آزمایش و هماهنگ‌سازی فرآیندهای مرتبط با تجربه مشتریان کار کنند و در این مسیر از جدیدترین تکنولوژی‌های دیجیتالی موجود کمک بگیرند و دقیقا همان کاری را انجام دهند و همان چیزی را تولید کنند که مشتریان می‌خواهند و به دنبالش می‌گردند.

با وسوسه منفعت طلبی و توجه انحصاری به منافع شرکتی مقاومت کنید. هنگامی که تجربه مشتری به‌عنوان محور و اولویت اصلی شکل دهی به استراتژی‌های شرکتی در نظر گرفته شود، تعداد بیشتری از مدیران با این موقعیت سخت روبه‌رو می‌شوند که بین کسب رضایت مشتری و آفریدن یک تجربه دلپذیر برای او از یکسو و کسب سود بیشتر برای شرکت یکی را انتخاب کنند. در این میان می‌توان با ایجاد تعادل و توازن بین این دو فاکتور مهم و تعیین‌کننده هم به خواسته‌های بحق مشتریان پاسخ گفت و هم منافع و خواسته‌های سهامداران و مالکان شرکت‌ها را مد نظر داشت. بهترین راه برای تحقق این خواسته‌ها عبارت است از تقویت و تجهیز کارمندان و مدیرانی که در خط مقدم ارتباطی با مشتریان هستند و همچنین دمیدن روح حاکمیت مشتریان بر شرکت‌ها و اصالت بخشیدن واقعی به آنها. کسب موفقیت‌های مالی و اقتصادی در مراحل اول اجرای طرح تقویت و بهبود تجربیات مشتریان می‌تواند به توجیه بهتر سهامداران و مالکان در مورد پیامدهای مثبت و سازنده این طرح کمک شایانی کند.

از تجربیات مطلوب مشتریان برای تقویت خط مقدم شرکت تان بهره ببرید. هر شرکتی که در راستای بهبود تجربیات مشترک بین خود و مشتریانش گام برمی‌دارد، باید کارمندانش را تشویق کند تا مشتریان را محور انجام وظایف و تصمیم‌گیری‌های کاری شان کنند. حمایت همه جانبه مدیران ارشد از این رویکرد کارکنان در تمامی سطوح سازمان می‌تواند به پیشرفت‌های شگرفی در این زمینه منتهی شود. به‌عنوان مثال، شرکت آمازون در نخستین سال‌های فعالیتش اقدام به برگزاری جلساتی در پایان هر سال می‌کرد که در آن تمام کارکنان شرکت اقدام به بیان تجربیات و نظرات‌شان در ارتباط با مشتریان می‌کردند. در سال‌های اخیر نیز برخی شرکت‌ها اقدام به ایجاد بخش‌هایی با عنوان «داشبورد مشتریان» در وب‌سایت‌های رسمی خود کرده‌اند که هدفش مشارکت دادن مشتریان در تصمیم‌گیری‌های سازمانی است.

شاخص‌هایی را برای بازخورد گرفتن از مشتریان ایجاد کنید. تجربه ثابت کرده که کلید کسب رضایت مشتریان فقط از طریق سنجش آنچه در شرکت می‌گذرد نیست، بلکه حتما باید به عقاید و بازخوردهای دریافت شده از مشتریان نیز توجه داشت. برای این کار باید یکسری معیارها و شاخص‌ها برای گرفتن بازخوردها از مشتریان اندیشیده شود. آنچه در مورد این معیارها مهم است، نوع و جنس آنها است و همچنین نحوه به کارگیری آنها. در واقع یک سیستم ایده آل سنجش تجربیات مشتریان عبارت است از محور قرار دادن سفر ذهنی مشترک مشتریان با شرکت و پیوند زدن آن با سایر بخش‌های کلیدی شرکت، به ویژه دستاوردهای مالی و بهبود عملیات داخلی. این الگو باید از سطوح مدیریتی ارشد شرکت‌ها آغاز شود و سپس به سطوح پایین تر مدیریت و کارکنان تسری یابد. دریافت، پردازش و تجزیه و تحلیل‌های دقیق بازخوردهای جمع‌آوری شده از مشتریان می‌تواند تاثیر بسزایی در ارتقای سطح کیفی کارها و شناسایی فرصت‌های پیشرفت و رفع نواقص داشته باشد.

حاکمیت فرابخشی را عملی‌سازید. حتی در شرکت‌هایی که به کندی نسبت به ایجاد تعامل سازنده با مشتریان‌شان اقدام می‌کنند نیز حرکت به سمت سنجش بازخوردهای مشتریان می‌تواند به برداشته شدن مرزها و محدودیت‌ها بین بخش‌های مختلف کمک کند.با این همه برای تغییر وضعیت از حرف به عمل، شرکت‌ها باید حاکمیت فرابخشی را در تمام سطوح خود عملی سازند. این تغییر حالت باید به‌صورت طبیعی و در بطن عملیات جاری و عادی شرکت‌ها صورت پذیرد. برای تشویق هر چه بیشتر کارکنان نیز مدیران می‌توانند از خودشان شروع کنند و الگوهای رفتاری خود را در قالب برقراری ارتباطات مستمر و فرابخشی تغییر دهند و پس از آن کارکنان شان را به انجام این کار ترغیب کنند.

پیشرفت‌ها و موفقیت‌های ناشی از تجربیات مشترک با مشتریان را علنی بیان کنید. گاهی اوقات رهبران سازمان‌ها نمی‌توانند آن چنان که باید و شاید حجم قابل توجهی از تغییر و تحولات مرتبط با تجربیات مطلوب مشتریان و شرکت را توجیه کنند و به همین دلیل سرعت پیشرفت این کارها با کندی و مقاومت مواجه می‌شود. بهترین روش برای حل این مشکل این است که مدیران به‌طور علنی نسبت به بیان مزایای ملموس و موفقیت‌های اولیه ناشی از این تحولات اقدام کنند. این کار باعث می‌شود مدیران و رهبران سازمان‌ها بتوانند تداوم پیدا کردن تجربیات مشترک مشتری و شرکت و تاثیرگذاری آن بر روندهای کلی را برای دست اندرکاران امر بهتر توجیه کنند. تهیه اطلاعات مقایسه بین دورانی که این تحولات در شرکت به وقوع پیوسته و دوران پیش از آن و تاثیر آن بر میزان رضایتمندی مشتریان از جمله اقداماتی است که مدیران می‌توانند در راستای ارزش آفرینی برای سفرهای ذهنی مشترک بین شرکت و مشریانش انجام دهند. با این همه باید دانست که انجام و به ثمر نشستن تمام این اقدامات نیازمند صبوری و نظم خاصی است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 6 شهریور 1396  09:26 ب.ظ

پژوهش‌ها نشان داده است که دستاورد‌ها و موفقیت‌های تدریجی مشوق‌ها و انگیزه‌های خوبی در ابتدای کار هستند، اما هر چه به خط پایان نزدیک‌تر می‌شویم، تاثیر ﺁنها محوتر می‌شود.

 زو چی هانگ، استادیار بازاریابی در دانشکده اقتصاد استنفورد، در پژوهش خود دریافته است در عین حال که افراد در مراحل اولیه دنبال کردن یک هدف، از تمرکز بر اهداف فرعی کوچک‌تر سود می‌برند، اما در مراحل بعدی باید روی اهداف بزرگ‌تر تمرکز کنند. این موضوع برای کسب و کارهایی اهمیت دارد که به عنوان بخشی از یک برنامه انگیزشی یا خدمات ارائه‌شده، مصرف‌کنندگان یا کارمندان را به تعیین اهداف تشویق می‌کنند. به گزارش دنیای اقتصاد، هانگ اظهار می‌کند: «وقتی روند دستیابی به یک هدف را شروع می‌کنید، خیلی مهم است که احساس کنید این کار شدنی است و دستیابی به اهداف فرعی می‌تواند این حس کامیابی را در شما افزایش دهد.» اما در مراحل بعدی، افراد دیگر به حس کامیابی و موفقیت توجهی ندارند و برای حفظ انگیزه خود نیاز دارند بدانند که اقدامات ﺁنها همچنان مثمر ثمر و ارزشمند خواهد بود. هانگ بیان می‌کند‌: «در این مقطع زمانی، به‌منظور جلوگیری از افتادن در سراشیبی و اختلال، افراد باید روی هدف نهایی تمرکز کنند تا ارزش اقدامات و تلاش‌های خود را متوجه شوند.» به‌عنوان مثال، فردی که با تعیین هدف کاهش دو کیلوگرم در هفته‌، تا به حال موفق شده است 32 کیلو وزن کم کند، اطمینان دارد که می‌تواند به هدف نهایی خود که کاهش 40 کیلوگرم است دست پیدا کند. حالا وی به‌منظور حفظ انگیزه خود، باید توجهش را روی هدف بزرگ 40 کیلویی متمرکز کند یا دانش‌ﺁموزی که سال چهارم دبیرستان را می‌گذراند احتمالا بابت کلاس‌های خود نگرانی ندارد. وی برای اینکه بتواند همچنان به خودش یادﺁوری کند که درس خواندن ارزش تلاش دارد‌، باید حالا به جای قبول شدن در امتحان‌ها، به قبول شدن در دانشگاه فکر کند.

در یکی از مطالعات چندرشته‌ای‌، از 158 دانشجوی کارشناسی درخواست شد مطلبی را درباره تجربه ناهارخوری در محیطی مشابه با سایت yelp بنویسند و سپس امتیازهای ﺁنها محاسبه شد. مجموعه‌ای از اهداف فرعی یا اهداف نهایی در اختیار این دانشجوها قرار گرفت. پژوهشگران متوجه شدند زمانی که شرکت‌کننده‌ها 30 درصد کار خود را انجام داده بودند، افرادی که اهداف فرعی برای ﺁنها تعیین شده بود، کلمات بیشتری در مقایسه با افرادی که یک هدف کلی برای ﺁنها تعیین شده بود نوشته بودند. اما در مقطعی که 70 درصد کار انجام شده بود، الگوی معکوسی ظاهر شد‌: افرادی که هدف کلی را دنبال می‌کردند، کلمات بیشتری در مقایسه با افراد دارای اهداف فرعی نوشته بودند. این پژوهشگران نتیجه گرفتند از ﺁنجا که دسترسی به یک هدف کوچک بسیار محتمل به نظر می‌رسد‌، در اوایل فرآیند و زمانی که شرکت‌کننده‌ها نگران احتمال انجام کار هستند، هدف کوچک می‌تواند انگیزه خوبی باشد، اما بعدها زمانی که شرکت‌کننده‌ها اعتماد به نفس بیشتری کسب کردند‌، از فکر کردن به دستیابی به هدف بزرگ نهایی، انگیزه می‌گیرند.

در یک مطالعه دیگر، پژوهشگران یک پروژه را با یک شرکت بازرگانی انجام دادند و طی ﺁن به کارمندان پول دادند تا اطلاعاتی مثل قیمت‌ها و عنوان‌های کتاب‌ها را در یک کتابفروشی محلی ﺁپلود کنند. کارمندان بر حسب محتویات ﺁپلود شده، امتیازدهی شدند. برای این کارمندان، یا هدف کلی به دست آوردن 80 امتیاز تعیین شد، یا مجموعه اهداف فرعی که بر اساس آن روزی 10 امتیاز در یک پروژه 8 روزه به دست آوردند یا طرحی ترکیبی که در آن بر به دست آوردن 10 امتیاز برای اهداف فرعی در چهار روز اول‌ و سپس 80 امتیاز نهایی در چهار روز دوم تاکید شد. سیستم تعداد امتیازهای به دست آمده را پیگیری می‌کرد. در این مطالعه مشخص شد افرادی که هدف کلی 80 امتیازی داشتند، اطلاعات مربوط به 1268 کتاب را ﺁپلود کردند و افرادی که اهداف فرعی هر روز 10 امتیاز را داشتند اطلاعات مربوط به 1392 کتاب را ﺁپلود کردند. اما افرادی که در چهار روز اول دارای اهداف فرعی بوده و در چهار روز بعدی روی هدف کلی تمرکز کرده بودند اطلاعات مربوط به 1906 کتاب را ﺁپلود کردند.

محققان با پیگیری روزانه میزان ﺁپلودهای شرکت‌کننده‌ها‌، متوجه شدند هر سه گروه کار را با انگیزه بالا شروع کردند. با این حال‌، در روز دوم انگیزه افرادی که فقط هدف کلی برای ﺁنها تعیین شده بود به شدت کاهش پیدا کرد و همین‌طور ماند تا سرانجام در روز ششم دوباره افزایش پیدا کرد. فعالیت ﺁپلود افرادی که اهداف فرعی 10 امتیازی داشتند در طول هشت روز روند نزولی تدریجی داشت. اما افرادی که هم دارای اهداف فرعی و هم هدف نهایی بودند، در طول چهار روز نخست روند نزولی و تدریجی داشتند و سپس در طول چهار روز ﺁخر به شدت فعال شدند. این الگو مشخص می‌کند چرا گروه ترکیبی بیشترین میزان ﺁپلود را داشتند. همچنین در این گروه‌، 1/ 57 درصد از شرکت‌کننده‌ها به هدف کلی 80 امتیازی دست پیدا کردند‌، اما این رقم در گروه دارای هدف کلی فقط 8/ 33 درصد‌ و در گروه اهداف فرعی 1/ 39 درصد بود. هانگ بیان می‌کند‌: «ما متوجه شدیم که طرح ترکیبی با انگیزه‌ترین طرح است. در این رویکرد، افراد اطلاعات بیشتری ﺁپلود کرده و در دستیابی به هدف نهایی موفق‌تر بودند.»

هانگ بیان می‌کند در هر شرکتی که کسب وکار ﺁن شامل تعیین اهداف است، دانستن اینکه از چه زمانی و چگونه افراد دارای انگیزه می‌شوند بسیار مهم است. همچنین درک انگیزه‌های مشتریان به شرکت‌هایی که بازاریابی ﺁنها وابسته به اهداف است، مثل یک طرح وفاداری که طی ﺁن مشتری امتیاز جمع می‌کند، نیز کمک زیادی می‌کند. شرکت‌ها می‌توانند با تغییر پیام‌های خود‌، مشتریان را باانگیزه نگه دارند، به طوری که توجه آنها را از اهداف فرعی به اهداف بزرگ‌تر جلب کنند. همچنین یافته‌های هانگ برای شرکت‌هایی مفید است که از برنامه‌های انگیزشی برای تشویق کارمندان، مثل کارمندان فروش که دارای اهداف تعریف‌شده هستند، استفاده می‌کنند. هانگ اظهار می‌کند‌: «ما در تلاش هستیم که نشان دهیم فرآیند دنبال کردن یک هدف‌، فرآیندی پویا است. بازاریاب‌ها و شرکت‌ها این فرآیند را ساکن و ایستا می‌دانند و فرض می‌کنند ﺁن چیزی که در ابتدا به مردم انگیزه می‌دهد می‌تواند در پایان نیز سودمند باشد. اما انگیزه‌های مردم تغییر می‌کند، بنابراین ساختار هدف نیز باید طبق ﺁن تغییر کند.»


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 6 شهریور 1396  09:24 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

ارتقای یک کارمند به مقام مدیریت و آغاز به‌کار او به عنوان رهبر یک تیم یا سازمان می‌تواند هم برای او بسیار هیجان انگیز و خوشحال کننده و هم در عین حال چالش برانگیز و نگران کننده باشد.

آنچه در این میان باعث قوت قلب و موفقیت‌های آتی یک مدیر تازه کار می‌شود این است که رئیس شرکت به او اطمینان کرده و این مسوولیت خطیر را بر دوش او گذاشته است. اما واقعیت این است که صرف حمایت رئیس برای کسب موفقیت کافی نیست و مدیران تازه کار باید اقدامات دیگری را نیز در زمینه بسترسازی برای برداشتن گام‌های محکم و استوار برای تبدیل شدن به مدیری مقتدر و موفق بردارند که در ادامه توصیه‌هایی برای تحقق این امر ارائه شده است.

توصیه شماره 1) اعضای تیم تحت رهبری‌تان را به خوبی بشناسید.

شما به‌عنوان کسی که تجربه مدیریتی نداشته است حتما باید به این نکته توجه کنید که درصورت عدم برخورداری از شناخت کافی از اعضای تیم تان هیچ گاه نخواهید توانست از آنها و پتانسیل‌های شان نهایت استفاده را ببرید؛ حتی اگر بهترین نیروهای خلاق و مبتکر جهان را در اختیار داشته باشید. به گزارش دنیای اقتصاد، بنابراین در نخستین روزهای فعالیت مدیریتی‌تان این سوالات را از خود بپرسید: اعضای تیم تحت رهبری من چگونه و از چه راه‌هایی می‌توانند به پیاده‌سازی استراتژی‌های سازمانی کمک کنند؟ عملکرد اعضای تیم قرار است چگونه مورد ارزیابی قرار گیرد؟ نقاط قوت و ضعف تیم من کدامند؟ روش‌های پیاده سازی ایده‌های خلاقانه در تیم تحت رهبری من کدامند؟ در تیم چه مهارت‌هایی به چشم می‌خورد و جای کدام مهارت‌ها خالی است؟

توصیه شماره 2) از مدیران هم‌رده خود در مورد نقاط قوت و ضعف تیم تان نظر بخواهید.

پس از علنی شدن ارتقای شما به عنوان یک مدیر، دیگر فرقی با کسانی که تا پیش از این مقام بالاتری از شما داشته‌اند ندارید. بنابراین می‌توانید از آنها در مورد مسائل مختلفی همچون نقاط قوت و ضعف موجود در تیم کاری‌تان نظرخواهی کنید و از آنها بخواهید به شما راه‌حل‌های عملی ارائه دهند. مطمئن باشید با کمک آنها می‌توانید خیلی زود به پیروزی‌های زودهنگام دست یابید.

توصیه شماره 3) نخستین جلسه رسمی با اعضای تیم‌تان را به شنیدن سخنان آنها اختصاص دهید.

یکی از اشتباهات متداول در میان مدیران تازه کار این است که در اولین جلسه رسمی و عمومی که با اعضای تیم و کارکنان شان برگزار می‌کنند بیشتر از خودشان حرف می‌زنند و در برخی موارد برای کارکنان خط و نشان می‌کشند، درحالی‌که این کار به‌جز بدبینی و مقاومت در میان کارکنان در برابر مدیر نتیجه دیگری ندارد. بنابراین سعی کنید در اولین جلسه عمومی با اعضای تیم تحت رهبری‌تان در برابر وسوسه صحبت کردن از خود و برنامه‌هایتان مقاومت کنید و به جای آن، این سوالات را برای پیدا کردن شناخت بهتر از کارکنان‌تان بپرسید: آنچه به شما به خاطر کار کردن در این گروه احساس غرور و افتخار می‌دهد کدام است؟ بزرگ‌ترین افتخار و دستاوردی که در سال گذشته داشته‌اید چه بوده است؟ اهداف اصلی و کلیدی تیم‌تان در گذشته چه بوده است؟ آن دسته از فعالیت‌هایی که دوست داشتید انجام دهید اما فرصت انجامشان را پیدا نکردید چه بوده اند؟

توصیه شماره 4) داشته‌های اعضای تیم تان را در قالب نقش‌های جدید قرار دهید.

یکی از سوالات هوشمندانه‌ای که مدیران تازه کار می‌توانند از افرادشان بپرسند این است که آنها پس از به پایان رسیدن دوران مدیریتی مدیر جدیدشان دوست دارند به کجا برسند. می‌توانید همین سوال را از افرادتان بپرسید که دوست دارید در پایان دوره مدیریتی ام در مورد من چه بگویید. پاسخ‌های ارائه شده از طرف اعضای تیم تان را بدون هیچ قضاوت یا واکنشی یادداشت کنید و با سایر مدیران راجع به آنها مشورت کنید.

توصیه شماره 5) به برگزاری جلسات فرد به فرد و رو در رو توجه ویژه‌ای داشته باشید. ی

کی از مهم‌ترین اولویت‌های هر مدیر جدید برگزاری جلسات خودمانی و فرد به فرد با تک تک کارکنان و اعضای تیم است که به کسب شناخت کامل و متقابل طرفین از هم کمک شایانی می‌کند. در این جلسات سه نوع سوال را از افرادتان بپرسید: چه باید کرد؟ چه نباید کرد؟ از من توقع دارید چگونه در دستیابی به اهداف کاری تان کمک‌تان کنم؟

توصیه شماره 6) پروتکل‌های ارتباطی و عملیاتی خاص خودتان را ایجاد کنید.

هر مدیری از سبک خاصی برای تنظیم ارتباطات و تعاملات خود با کارکنان پیروی می‌کند. بعضی از مدیران به بسته بودن در اتاق کارشان به روی کارکنان در زمان‌هایی که در حال کار روی پروژه‌های کاری شان هستند اعتقاد دارند، درحالی‌که برخی دیگر ترجیح می‌دهند از سیاست درهای باز برای برخوردار شدن از پیوندهای نزدیک‌تر با کارکنان استفاده کنند. بنابراین باید از همان ابتدا رویکرد ارتباطی تان با افرادتان را به اطلاع آنها برسانید تا آنها بر اساس آن رفت و آمدهایشان به دفتر کارتان را تنظیم کنند.

توصیه شماره 7) با اعضای تیم و در کنارشان کار کنید تا نوعی احساس نزدیکی و همیاری بین شما به وجود آید.

یکی از بهترین و ضروری‌ترین ابتکاراتی که یک مدیر جدید می‌تواند برای لمس بهتر شرایط انجام دهد این است که در هفته‌های اول حضورش در شرکتی جدید، مانند یکی از اعضای تیم دوشادوش سایر اعضا فعالیت کند. این کار هم باعث آشناتر شدن کارکنان و مدیران با هم شده و هم مدیران را نسبت به مشکلات و موانع موجود بر سر راه تحقق اهداف و البته فرصت‌های موجود آشناتر می‌سازد.

توصیه شماره 8) کورکورانه به دنبال پیروی کردن از الگوهای مورد استفاده مدیران پیش از خود نباشید.

یکی از بدترین اشتباهاتی که می‌تواند از یک مدیر تازه وارد سر بزند این است که او تصمیم بگیرد به سبک مدیران پیش از خود عمل کند و الگوهای رفتاری آنها را در پیش بگیرد. واقعیت این است که اگر عملکرد مدیران پیشین بی نقص و عالی بود لزومی به تغییر دادن آنها نبود و آنها همچنان بر مسند مدیریت باقی می‌ماندند. بنابراین هیچ‌گاه سعی نکنید برای تحت کنترل درآوردن کارها، به سبک مدیران قبل از خود عمل کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برای بسیاری از آمریکایی‌ها، شروع کسب‌و‌کار خود یعنی «ریسک‌ کردن، سخت کار کردن و پولدار شدن». اما چرا اکثر زنان این کار را انجام نمی‌دهند؟

 زنان باوجود اینکه نیمی از نیروی کار را تشکیل می‌دهند، تنها مالک 36 درصد از شرکت‌ها در ایالات متحده هستند. طبق مقاله جدیدی که از سوی محققان دانشگاه هاروارد ارائه شده است، زنان در بخش تکنولوژی، مالک کمتر از 10 درصد استارت‌آپ‌ها هستند. به گزارش دنیای اقتصاد ، طبق این تحقیق، دلیل این امر این است که افراد با تجربه به افرادی مانند خودشان پول و مشاوره می‌دهند؛ درحالی‌که کسانی که تازه کارشان را شروع می‌کنند کاری را انجام می‌دهند که از افرادی مانند خودشان می‌بینند. به عبارت دیگر، همه ما در حباب زندگی می‌کنیم- نه فقط در سیاست‌ یا دوستی‌هایمان، بلکه در مشاغل‌مان نیز چنین هستیم- و اینها ایده‌هایی که می‌سازیم را شکل می‌دهند. دانشمندان حوزه اجتماعی این پدیده را هوموفیلی (homophily) یا دوست داشتن افراد مشابه می‌نامند.

سوزان کلمن، استاد کسب‌و‌کار دانشگاه هارتفورد می‌گوید؛ «زنان تنها خارج از آن شبکه‌های ایجاد شده هستند و اگر شما خارج از شبکه باشید، دانش به‌دست نمی‌آورید، فرصت‌ کسب نمی‌کنید و مخاطبی نیز به‌دست نمی‌آورید و در نتیجه سرمایه‌گذاری نیز دریافت نمی‌کنید.» تحقیقات نشان می‌دهد زنان در سراسر جهان کمتر از مردان کارآفرینی را به عنوان یک مسیر شغلی می‌بینند و علت آن این است که آنها سایر کارآفرینان زن دیگر را به عنوان الگو نمی‌یابند.همچنین احتمال کمتری وجود دارد که آنها تجربه مدیریتی داشته باشند که بتواند منجر به شروع یک شرکت شود. طبق گزارش LeanIn.org و مکنزی تنها 19 درصد مدیران اجرایی برتر زن هستند و دلیل اصلی که آنها رشد نمی‌کنند این است که احتمال کمتری وجود دارد که در رهبری ارشد سازمان دارای مشاور باشند. طبق تحقیق لیندا بل، یک اقتصادددان و رئیس دانشکده بارناند، این مساله زمانی که زنان شرکت‌ها را راه‌اندازی می‌کنند، تغییر می‌کند. شکاف حقوق جنسیتی کاهش می‌یابد و احتمال بیشتری وجود دارد که زنان ترفیع یابند. او می‌گوید؛ «به‌دلیل این رابطه علت و معلولی، حضور مدیران زن برتر دارای یک اثر بسیار قوی است.»همچنین زنان از شبکه‌های مالی که عمدتا مردان هستند کنار گذاشته می‌شوند و اغلب از طریق ارجاعات دوستان‌شان فعالیت می‌کنند. آنها معمولا به‌جای سرمایه خارجی، پول خودشان را سرمایه‌گذاری می‌کنند و زمانی که در جست‌وجوی سرمایه‌گذار هستند، مقادیر کمتری را درخواست می‌کنند.شبکه‌ها به یک دلیل دیگر نیز مهم هستند: حمایت احساسی. خانم کلمن می‌گوید؛ «شروع یک سرمایه‌گذاری کارآفرینانه یک مسوولیت تنها و گاهی ترسناک است و شما نیاز به افرادی برای مشورت و گفت‌وگو با آنها دارید.» مراکز رشد (Incubators) کمکی نمی‌کنند. در مطالعه‌ای از 18 هزار شرکتی که در مراکز رشد کارشان را شروع کردند، تنها 6 درصد آنها از سوی زنان اداره می‌شد.

عامل دیگری نیز می‌تواند مهم باشد. زنان عموما نسبت به مردان ریسک‌گریز‌تر هستند. مطالعات نشان داده این مساله در بلندمدت از آنها سرمایه‌گذاران بهتری ساخته است. همچنین این امر برخی از آنها را از کارآفرینی و از تلاش برای ایجاد کسب‌و‌کارهایی با رشد بالا دلسرد می‌کند. در برخی موارد این مساله می‌تواند یک تصمیم سرمایه‌گذاری خردمندانه نیز باشد چرا که حدود نیمی از کسب‌و‌کارهای جدید در 5 سال اول شکست می‌خورند.جنیفر دیونیسیو می‌گوید زمانی که سال گذشته شرکتشThree Sisters Farm and Dairy را راه‌اندازی کرد، هیچ الگوی زنی نداشت. او شیر بز و گوشت گاو می‌فروشد و امیدوار است که بتواند یک فروشگاه پنیر و یک رستوران را نیز راه‌اندازی کند.به گفته او زندگی در شهر کوچکی مانند پوئبلو در ایالت کلورادو این کار را برای او آسان‌تر کرده؛ چرا که او وکلا و بانکداران محلی را می‌شناسد. با این وجود، مردم در فروشگاه‌های خوراک محلی معتقدند که او نمی‌تواند کیسه‌های غذا را حمل یا با تراکتورها رانندگی کند. افراد به مزرعه او می‌آمدند و از رئیس او می‌پرسیدند.

او تلاش می‌کند تا الگویی برای سه دخترش باشد و امیدوار است که روزی دخترانش مسوولیت مزرعه را به عهده بگیرند. او می‌گوید؛ «آنگاه آنها می‌توانند برای خودشان کار کنند، مستقل باشند و امرار‌معاش کنند.» «حتی دختر 7 ساله من هم‌اکنون می‌تواند تراکتور مزرعه را راه بیندازد.» طبق مطالعه‌ای که از سوی پل گمپرز، استاد مدرسه کسب‌وکار هاروارد و سوفی ونگ، فارغ‌التحصیل این دانشگاه انجام شد، موسسان استارت‌آپ‌هایی که از سوی سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر تامین مالی شده‌اند، تقریبا همگی مرد، سفیدپوست یا آسیایی هستند. آنها می‌خواستند بدانند که آیا مشکل از کمبود زنان با تحصیلات عالیه، آموزش یا میل به شروع شرکت‌هاست یا اینکه عواملی مانند سوگیری یا شبکه‌های بسته وجود دارد. آنها به این نتیجه رسیدند که زنان شایسته بسیار زیادی وجود دارند. زنان 40 تا 50 درصد مدارج در علوم و مهندسی را کسب می‌کنند و 30درصد نیروی کار در صنعت نرم‌افزار را شامل می‌شوند. اما احتمال کمتری وجود دارد که آنها اطلاعات کافی در مورد چگونگی تبدیل شدن به یک کارآفرین را داشته باشند، الگوهای زن را ببینند و سرمایه‌‌گذاران مخاطره‌پذیر را بشناسند. آقای گوپرز دریافته است که احتمال بیشتری وجود دارد که سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر زن در کارآفرینان زن سرمایه‌گذاری کنند. اما هنوز 91 درصد سرمایه‌گذاران مخاطره‌پذیر مرد هستند، 86 درصد سفیدپوست و 11 درصد آسیایی. جای شگفتی نیست که سابقه سرمایه‌گذاری کارآفرین بسیار شبیه هم است؛ 91 درصد مرد هستند، 80 درصد سفیدپوست و 16 درصد آسیایی هستند. اکثر آنها مدارک خود را از یک سری دانشگاه‌های مشابه گرفته‌اند و در شرکت‌های تکنولوژیک بزرگی مانند گوگل و یا مایکروسافت کار کرده‌اند. شیلا لیریو مارچلو، موسس Care.com، سرویس برای کمک به خانواده‌ها برای یافتن پرستار که در فیلیپین بزرگ شده است، می‌گوید یکی از مهم‌ترین چیزهایی که او انجام داد یافتن الگوها و مشاوران مرد بود و این گونه نبود که تنها در جست‌وجوی الگوی زن باشد. او می‌گوید؛ «رفع شکاف جنسیتی در کسب‌و‌کار اغلب گفت‌وگویی است که زنان با یکدیگر دارند.» «ما قطعا نیاز به ارائه جامعه‌ای حامی و پشتیبان برای یکدیگر داریم؛ اما اگر واقعا می‌خواهیم وارد شرایط برابر شویم، مردان باید بخشی از این معادله باشند.» روش‌های دیگر برای رفع این شکاف وجود دارد. در مقاله دیگری که از سوی آقای گومپر و خانم ونگ انجام شده است، آنها دریافته‌اند که زمانی که سرمایه‌گذاران مخاطره‌‌پذیر دختر دارند، سوگیری کمتری علیه زنان دارند. توصیه او به زنان این است که «پوست کلفت‌تر» باشند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(20)..........یکشنبه 20 آبان 1397

پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی مدیریت پیشرفته..........یکشنبه 20 آبان 1397

۲۰ نشانه یک مدیر موفق ..........یکشنبه 20 آبان 1397

14 راه ساده برای افزایش فروش در کسب و کارهای کوچک و متوسط ..........یکشنبه 20 آبان 1397

۱۲ قدم تا راه‌اندازی بنگاه زود بازده اقتصادی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

کافه‌ تهرون؛ خانه‌ی طعم‌های یک‌دستِ تهران..........یکشنبه 20 آبان 1397

بهترین اپلیکیشن‌های پخش آنلاین موسیقی برای گوشی‌های اندرویدی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

سبقت چینی‌ها در صنعت خودروهای برقی از اروپا ..........یکشنبه 20 آبان 1397

چین محبوب‌ترین مقصد گردشگری جهان می‌شود ..........یکشنبه 20 آبان 1397

فروش ۱۰ میلیارد دلاری غول تکنولوژی در جشنواره‌ای عجیب ..........یکشنبه 20 آبان 1397

دانستنی های بازاریابی و فروش(19)..........پنجشنبه 10 آبان 1397

جزوه درسی رویکرد سیستمی دکتر پور ابراهیمی..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۳ رکن اصلی فروش در سطح جهانی ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۶ اصل برگرفته از ارتش برای رهبری فوق العاده ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

فقدان خودآگاهی؛ مشکل بزرگ محیط‌ های کاری ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

معرفی ۱۰استارتاپی که با سیاست برون‌سپاری به موفقیت دست یافتند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

مال‌هایی که "مال" نیستند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

سبزی‌ها و میوه‌ها بیش از تاریخ مصرف‌‌شان عمر می‌کنند..........چهارشنبه 9 آبان 1397

میلیاردرهای دنیا روی هم چقدر پول دارند؟ ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

ظرفیت صادرات گل و گیاه کشور یک میلیارد دلار است ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

همه پستها