یک مهندس عمران با اشاره به اینکه ماهیانه میانگین ۳۰ میلیون تومان درآمد دارم گفت: سود اصلی نصیب دلالان می شود. شهرداری به جای قرارداد بستن با تولیدکننده با دلالان قرارداد می بندد.

  درآمدی که از فروش 30 تا 40 شاخه گل عاید ما می شود، با درآمد فروش یک بشکه نفت برابری می کند. مصطفی رجب سعیدی جوان کارآفرین 25 ساله رامسری است که بعد از نا امید شدن از کار اداری کاری می کند کارستان. او دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی عمران است و با توجه به علاقه ای که به پرورش گل و گیاه داشت گلخانه ای را با یک میلیون تومان سرمایه راه اندازی می کند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، ایران به دلیل دارا بودن اقلیم چهار فصل یکی از 10 تولیدکننده بزرگ گل و گیاه در جهان به شمار می آید. گرچه ضعف های صادراتی باعث شده که درآمد فروش گل ایران به کشورهای خارجی تنها به اندازه یک پنجم توان واقعی مان باشد اما پتانسیل های تولید گل در کشور آنقدری بوده است که خارجی ها نتوانند از آن چشم پوشی کنند.

07

گل بکارید! پولدار شوید!

در این روزها بازار فروش گل ها داغ داغ است. اکثر مردم ما عاشق گل و گیاه هستند و این را از شلوغی گل فروشی ها و بازار داغ دوره گردهای گل فروش متوجه می شویم.غیر ممکن است عابری از کنار گلدان های زیبا عبور کند و دل به این گلدان ها نسپرد و به انها توجه نکند. حتی غالبا این توجه ها به خرید ختم می شود. گل های تزیینی و آپارتمانی در حال حاضر جزو پرطرفدارترین ها هستند. پرورش گل اگر با برنامه ریزی صورت بگیرد و دقت شود سود خوبی دارد. شما می توانید میانگین ماهانه 5 میلیون تومان درآمد داشته باشید.

*با یک میلیون تومان گلخانه را راه اندازی کردیم

از سال 90 بعد از نا امید شدن از کار اداری گلخانه ای را با کمک برادرم راه اندازی کردم. خیلی دنبال کار گشتم اما فایده ای نداشتکفش آهنی هم کم اورد چه برسد به من! در نهایت بعد از مشورت با باتجربه ها در زمینه کسب و کار تصمیم گرفتم برای خودم کار کنم. شدم کارآفرین گلهای زینتی و آقای خودم. در ابتدا از یک گلخانه کوچک و با یک میلیون تومان سرمایه آغاز کردم اما با گذشت زمان هم فضای بزرگتر و هم نیروی انسانی بیشتری را نیاز داشتم و این شد که در ابتدا برادرم به من پیوست و سپس با گسترش کار همسر من و برادرم نیز به ما اضافه شدند و به صورت خانوادگی گلخانه را اداره کردیم.

06

*با 20 میلیون تومان وام بسیج سازندگی به کارم گسترش دادم

همسر من و همسر برادرم نیز در دانشگاه تحصیل کرده اند و باهم یک جمع دانشگاهی کارآفرین شده ایم. دوست داشتم به جوانان دیگر هم کمک کنم و اشتغالزایی انجام دهم. این شد که در سال 95 با 20 میلیون تومان وام بسیج سازندگی به کارم گسترش دادم و در حال حاضر با 3 گلخانه فعالیت می کنیم و توانسته ایم برای 5 نفر دیگر اشتغالزایی کنیم. البته کار گل انتها ندارد و اشباع شدنی نیست. یعنی هر چقدر سرمایه گذاری کنید بهتر می توانید درآمد کسب کنید. گلخانه اساساً سهم بسزایی در اشتغالزایی دارد که دولت نیز میتواند از این ظرفیت به خوبی بهره ببرد و با دادن تسهیلات مناسب به علاقمندان زمینه را برای راه اندازی گلخانه و اشتغالزایی فراهم نماید. بازار گل بازار خوب و آینده داری است اگر حمایت شود اشتغالزایی خوبی نیز ایجاد می نماید. تقاضا برای گل همیشه بالا بوده است ولی این بازار باید ساماندهی و مدیریت شود.

 *کارمند نشدن را به فال نیک گرفتم

درست است که نبود کار دولتی باعث شد که من به دنبال علاقه ام بروم اما من این را به فال نیک گرفتم و با انگیزه کار گلخانه را آغاز کردم. و در حال حاضر خوشحال هستم که کارمند نشدم و روی پای خودم ایستادم و کار آفرین شدم. حتی توانستم دست چند جوان را بگیرم و برای آنان هم اشتغالزایی کنم و  درآمدم هم از کارمندی بهتر و بیشتر است. کارمندی یک روال ثابتی دارد اما کار تولیدی لذتبخش و متنوع است. مخصوصاً کار با گل انسان را با روحیه و جوان نگه می دارد.

05

*ماهیانه میانگین 30 میلیون تومان درآمد داریم/ سود اصلی به جیب دلالان می رود

گلخانه اصولاً با ابتکار و نوآوری همراه است. روش قلمه زدن و استفاده از کودهای مناسب در کار گلخانه بسیار مهم است و باید رعایت شود. 10 گونه را به صورت دائمی و چند گونه را به صورت فصلی تولید می کنیم و در ماه بالای 5000 گل تولید داریم.  اکثر فروش ما به گلفروشی ها است. گل ها در داخل استان به فروش می رسد. سود اصلی نصیب دلالان می شود. شهرداری به جای قرارداد بستن با تولیدکننده با دلالان قرارداد می بندد. دلال ها  با قیمت پایین تر یکجا گل ها را از تولید کننده می خرند و به شهرداری ها و هتل ها می فروشند. تولیدکننده با بی تدبیری در حاشیه قرار می گیرد. اما اگر شهرداری ها از تولیدکنندگان گل حمایت کنند و مستقیم از ما خرید کنند هم برای آنها سود بیشتری دارد و هم تولید کننده با اطمینان بیشتری نیرو جذب خواهد کرد.  در نتیجه اشتغالزایی بیشتری نیز صورت می گیرد.

04

*اول، کار را یاد بگیرید

برای اینکه کار پرورش گل و گیاه آپارتمانی را یاد بگیرید باید به سازمان فنی و حرفه ای بروید و دوره های آموزش کاربردی طراحی فضای سبز را بگذرانید. مدت این دوره ها 130ساعت و شش ماهه است. هزینه‌ی این کلاس ها هم بستگی به موارد آموزش دارد و بین چهارصد تا هفتصد هزارتومان متغیر است. «بعد از آموزش، نوبت به اجاره و یا خرید یک زمین برای احداث گلخانه می رسد. در واقع یکی از مهم ترین مراحل کارتان مرحله‌ی انتخاب زمین است. شما باید زمینی را برای این کار انتخاب کنید که خاکش آلوده به قارچ، ویروس و … نباشد و از نظر موقعیت، آب، نور، برق و … هم مشکل نداشته باشد. بهتر است برای انتخاب زمینی که می خواهید آن را برای شروع کارتان انتخاب کنید از یک کارشناس کشاورزی استفاده کنید.»

*چه گل هایی بکاریم؟

سعیدی در پاسخ  به این سوال که برای شروع بهتر است از چه گل هایی شروع کنیم، می گوید : «گل های اطلسی، جعفری، مریم گلی، مارگریت، گازانیا، داوودی، کلم های زینتی، انواع رزها، ساناز، هفت رنگ، رز نارنجی، انواع درختچه ها و … گل هایی هستند که به عنوان گل تزئینی و باغچه ای به خوبی به فروش می رسند و می توانید با کاشتن و پرورش آنها به سود خوبی برسید.»

برای کاشتن گیاهان و گل های آپارتمانی اما قضیه کمی متفاوت می شود. برای این کار باید با توجه به نیاز بازار اقدام کنید. «در بسیاری از خانه ها و آپارتمان ها محل قرار گرفتن و موضع خورشید نسبت به خانه بسیار مهم است. برای همین در هر شهری که می خواهید این کار را شروع کنید باید ببینید که مردم چه نوع گل هایی را برای خانه هایشان می برند و آنها را پرورش بدهید. مثلا برای خانه هایی که آفتاب گیر هستند و نور خوبی دارند گل های پریوش، تراوانش، اطلسی، گل های سوزنی برگ و … مناسب هستند.»


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 25 مهر 1396  11:07 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

برای درک تفاوت بین مدیران بزرگ و مدیران معمولی، به داستان زیر توجه کنید: عقربی می‌خواست از مرداب عبور کند، اما چون عقرب بود نمی‌توانست شنا کند، به همین دلیل نزد قورباغه‌ای رفت و از او خواست، او را برپشت خود سوار کرده و به آن سوی مرداب ببرد.

قورباغه کمی فکر کرد و گفت: «دوست دارم کمک کنم، اما تو یک عقرب هستی و ممکن است نیش بزنی، پس این کار را نمی‌کنم.» عقرب گفت: «من برای چه باید این کار را بکنم، درحالی‌که اصلا به نفع من نیست، اگر تو در میانه راه بمیری، من نیز خواهم مرد.» پاسخ منطقی عقرب، قورباغه را متقاعد کرد، او را بر پشت خود سوار کند. در میانه مرداب، ناگهان عقرب، قورباغه را نیش زد و وقتی قورباغه با ناله از او پرسید چرا نیش زده است، گفت: «می‌دانم این کار به ضرر هر دوی ماست، اما من عقربم و نیش زدن طبیعت من است.»عقل سلیم و منطق حکم می‌کند مانند قورباغه فکر کنید.به گزارش دنیای اقتصاد، بر این اساس، وظیفه شما به‌عنوان یک مدیر آن است که تغییرات ذاتی افرادتان را هدایت کنید و برای این کار، یکسری قواعد و سیاست‌ها را برای کنترل اقدامات غیرمتعارف و غیرقانونی کارکنانتان طراحی کنید. شما برای پرکردن خلأ مهارت‌ها و توانمندی‌های آنها یکسری مهارت‌ها و روش‌ها را به آنها می‌آموزید و تمرکزتان را بر رفع اشتباهات و کمبودهای کارکنان‌تان قرار می‌دهید.

اما مدیران بزرگ به این شکل عمل نمی‌کنند. آنها همیشه همان چیزی را به یاد دارند که قورباغه قصه، آن را فراموش کرده بود: اینکه هر فردی (مانند عقرب) طبیعت منحصربه‌فردی دارد. آنها به درستی می‌دانند که هر فردی به شکلی خاص و متفاوت از دیگران، تشویق و تحریک می‌شود و اینکه هر فردی دارای طرز فکری خاص و سبک خاص برقراری ارتباط با دیگران است. با این همه، آنها نمی‌کوشند این تفاوت‌ها را از بین ببرند، بلکه ترجیح می‌دهند روی آنها سرمایه‌گذاری کنند و افرادشان را به توانایی‌ها و مهارت‌های ذهنی و ارتباطی بهتری مجهز سازند. اغلب مدیران بزرگ بر این اعتقادند که افراد را نمی‌توان چندان تغییر داد و لذا نباید وقت و انرژی مدیران برای تغییرکارمندان هدر برود، بلکه به جای آن بهتر است که ویژگی‌های متفاوت کارکنان را با یکدیگر هماهنگ کرد و طرحی نو در انداخت.

چهار نقش بنیادین یک مدیر بزرگ

تونی اف، یک مدیر اجرایی عالی‌رتبه در یک شرکت بزرگ و مطرح سرگرمی است. او از یک مساله و مشکل متداول شکایت دارد: «کارکنان باهوش و مستعد خیلی زود به مناصب مدیریتی گمارده می‌شوند بدون اینکه به روشنی بدانند، نقش‌های یک مدیر کدامند و چگونه باید این نقش‌ها را ایفا کرد؟ اگرچه این مدیران تازه‌کار، قبل از شروع حرفه مدیریتی‌شان یکسری دوره‌های توسعه مدیریت و رهبری را می‌گذرانند اما پس از شرکت در این دوره‌ها، با ذهنی آشفته و سردرگم خود را درگیر چالش‌های روزمره مدیریتی می‌بینند و دقیقا نمی‌دانند یک مدیر خوب بودن یعنی چه؟»

تونی راست می‌گوید. هیچ‌کسی نمی‌داند یک مدیر خوب بودن دقیقا چیست. ظاهر امر این‌گونه است که امروزه نقش مدیر در چند ویژگی اصلی شامل سرعت، انعطاف‌پذیری و شفافیت خلاصه می‌شود. به همین دلیل هم هست که امروزه، شرکت‌ها تمایلی به استخدام و به‌کارگیری ارتشی متشکل از مدیرانی که فقط بلدند اسناد را امضا کنند و عملکرد افراد را کنترل کنند، از خود نشان نمی‌دهند. تفکر سنتی حاکم بر دنیای مدیریت می‌گوید هر مدیری باید یک رهبر باشد؛ رهبری که فرصت‌ها را ربوده و با استفاده از هوش و ذکاوت خود، اراده‌اش را به اطرافیان می‌قبولاند.اما، واقعیت‌های دنیای امروز چیز دیگری را نشان می‌دهند. خیلی از ما قبول کرده‌ایم که شرکت‌ها و سازمان‌های امروزی به کارکنان مستقل نیاز دارند که خودشان همه کارها را مدیریت خواهند کرد و در کنار آنها یکسری رهبران تهاجمی و جاه‌طلب حضور دارند که آنها را به‌کار بیشتر تشویق می‌کنند. البته این به معنای کاهش اهمیت و جایگاه مدیران نیست، بلکه از تغییر ماهیت و کارکردهای مدیران حکایت دارد.

در واقع مدیران امروزی همان نقش‌هایی را ایفا می‌کنند که رهبران کاریزماتیک و تیم‌های خودکار قادر به ایفای آن نیستند و آن عبارت است از نفوذ به درون ذهن کارکنان و آزاد کردن پتانسیل‌ها و استعدادهای نهفته آنها و تبدیل‌شان به عملکرد. در زمان وقوع تغییر و تحولات بزرگ است که این ایفای نقش مدیران به صورت نقش کاتالیزور و تسریع‌کننده تغییرات نمود پیدا می‌کند. در این حالت مدیران به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که واکنش‌ها بین چند عنصر به تولید محصول نهایی مطلوب منتهی می‌شود. منظور از عنصر در این تعریف، همان کارمندانی است که در کنار کارمندان دیگر عمل می‌کنند و با تحریک استعدادهای خود و دیگران، اهداف سازمان را تحقق می‌بخشند و نظر مثبت مشتریان را جلب می‌کنند. هنگامی که تمام مدیران یک شرکت این وظیفه خطیر را به‌خوبی انجام دهند، شرکت با قدرت و صلابت کار می‌کند و به پیش می‌رود.

آنچه مسلم است، اینکه در دنیای پررقابت امروز، بسیاری از مدیران علاوه‌بر مسوولیت‌های ذکر شده، وظایف و کارکردهای دیگری نیز بر عهده دارند. از آنها انتظار می‌رود تا به مثابه سوپراستار و رهبران کاریزماتیک و تاثیرگذار عمل کنند و نقش کاتالیزوری‌ خود را به نحو احسن انجام دهند. مدیران باید چهار فعالیت و کارکرد اصلی را به بهترین شکل ممکن انجام دهند تا تبدیل به مدیرانی بزرگ و موفق شوند.این چهار فعالیت کلیدی عبارت است از: انتخاب افراد مناسب، تعیین انتظارات و توقعات از افراد، انگیزه دادن به افراد و توسعه و ارتقای توانمندی‌ها و عملکرد افراد. در مجموع این چهار فعالیت جزو مهم‌ترین مسوولیت‌های یک مدیر محسوب می‌شوند که بدون آنها، حتی کاریزماتیک‌ترین و باهوش‌ترین مدیران جهان نیز نخواهند توانست به مدیرانی تمام عیار و بی‌نقص تبدیل شوند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

صدای برند، درست مثل یک موجود زنده است که نفس می‌کشد. یک صدای برند قدرتمند، آینه تمام نمای وعده برند شماست.

صدای برند، فراتر از کلمات و عبارات هوشمندانه‌ای است که برای تبلیغ محصول خود به‌کار می‌برید. یک صدای برند معتبر، بهترین تجربه را برای مشتری به ارمغان می‌آورد و پایبندی برند به اصول و ارزش‌ها را نشان می‌دهد.

فرض کنید دانشجوی عکاسی هستید و به‌عنوان یک پروژه دانشگاهی، باید ویژگی‌های شخصیتی یکی از همکلاسی‌هایتان را به صورت یک مجموعه عکس ارائه کنید. صبح روز بعد به خانه همکلاسی‌تان می‌روید تا از او عکس بگیرید. از او می‌خواهید خودش باشد و به دوربین توجه نکند. به گزارش دنیای اقتصاد، او بلافاصله به دوربین نگاه می‌کند و شکلک در می‌آورد. شما از نحوه برخورد او در طول جلسه به این نتیجه می‌رسید که شخصیت شوخ‌طبعی دارد. او توانست خودش را از طریق حالت‌های چهره‌اش به شما معرفی کند.

صدای برند نیز یک مفهوم مشابه است. صدای برند (brand voice) به معنای معرفی برند به مخاطبان از طریق کانال‌های ارتباطی و بازاریابی است. بخش اعظمی از هویت برند شما از طریق صدای برند به مشتری شناسانده می‌شود. نحوه تعامل شما با مشتری و کانال‌هایی که برای ارتباط با مخاطبان انتخاب می‌کنید در قضاوت مشتریان و ذهنیت آنها تاثیر بسزایی دارد.در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند محکم و استوار، به هیچ وجه آسان نیست. چه چالش‌ها و فرصت‌هایی در این راستا وجود دارد؟ همراه ما باشید تا به این سوال پاسخ دهیم.این حقیقتی است که هم در عصر آنالوگ و هم در عصر دیجیتال صدق می‌کند. اما مشکل اینجاست که در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند پایدار، تا حدی دشوارتر است. امروزه، گسترش کانال‌های ارتباطی (مثل بازدید آنلاین یا فالو کردن پست‌ها) نحوه ارتباط برندها با مشتری را پیچیده‌تر کرده است.

بسیاری از برندها هنوز با واقعیت‌های عصر دیجیتال همگام نشده‌اند. دستگاه‌های قدیمی به سرعت از دور خارج می‌شوند و مشتریان، ناخودآگاه دستگاه‌های جدید را جایگزین می‌کنند. آنها بخش اعظمی از زمان خود را به گشت و گذار در وب‌سایت‌ها می‌گذرانند، درحالی‌که کسب‌وکارها هنوز به صورت تک‌ بُعدی عمل می‌کنند. در شرکت‌ها، تیم‌های برندسازی مشغول مذاکره با رسانه‌های تبلیغاتی هستند. تیم‌های بازاریابی، مسوولیت بهینه‌سازی موتور جست‌وجو را برعهده دارند. تیم‌های خدمات مشتری هم سرشان گرم کار خودشان است. حتی اگر تک تک این واحدها هدف مثبتی را دنبال کنند، باز هم ایجاد هماهنگی میان آنها دشوار است، چرا که ساختارهای قدرت و نظارت منفصل هستند، پاداش‌‌ها محدودند و مسوولیت‌ها شفاف نیستند.

اما چرا این مساله مهم است؟ چون تجربه مشتری اخیرا به یک مزیت بی چون و چرا در دنیای کسب‌وکار تبدیل شده است. اما وقتی نیمی از سازمان ندانند که نیمه دیگر در حال انجام چه کاری هستند، چطور می‌توانیم بهترین تجربه را به مشتری ارائه کنیم؟ عدم هماهنگی میان واحدها نتیجه‌ای ندارد جز اجرای ناهماهنگ برنامه‌ها، زحمت و دردسر برای مشتری و دور شدن از نتایج مطلوب.  بسیاری از شرکت‌ها در حال یکپارچه‌سازی کانال‌های ارتباط با مشتریان هستند اما اغلب آنها در ابتدای راهند. توصیه ما به شرکت‌ها این است که پیش از هر گونه اقدامی در این راستا به این پنج سوال مهم پاسخ دهند:

۱) آیا به جای اینکه صرفا به نقاط تماس با مشتری فکر کنید، سفر مشتری را هم در نظر می‌گیرید؟

گام اول برای انتقال ارزش به مشتری، درک چرخه‌ای است که مشتری طی می‌کند تا یک کار را به انجام برساند؛ از جمله خرید محصول، ایجاد حساب کاربری، استفاده از محصول، حل و فصل اختلافات یا دریافت خدمات. هر یک از این مراحل، یک سفر است. این سفرها غالبا مجموعه‌ای از مسیرهایی هستند که مشتری در وب‌سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی، فروشگاه‌ها، واحدهای خدمات مشتری و ده‌ها نقطه تماس دیگر طی می‌کند (نقطه تماس یا touchpoint به معنای نقطه ارتباطی میان یک کسب‌وکار با مشتری است). در اغلب شرکت‌ها، این نقاط تماس توسط چندین واحد مجزا مدیریت می‌شوند، از جمله فروش، بازاریابی یا فروشگاه‌ها. هیچ‌یک از این واحدها نمی‌داند در سایر واحدها چه می‌گذرد. مثلا نماینده خدمات نمی‌داند که مشتری چه محتوایی را به‌صورت آنلاین مطالعه کرده است. نمایندگان فروش که برای فروش محصول با مشتری تماس می‌گیرند، به فرمی که همان مشتری به‌صورت آنلاین تکمیل کرده، دسترسی ندارند. مشکل اینجاست که مشتری از ساختار کسب‌وکار و نحوه گزارش‌دهی واحدها به یکدیگر خبر ندارد، بنابراین، انتظار دارد که عملکرد شما در تمامی این نقاط تماس، کاملا هماهنگ و بدون هیچ‌گونه تناقضی باشد و در همه تعاملات، یک پاسخ واحد از شما دریافت کند. درک این سفرها بسیار حائز اهمیت است، چرا که این سفرها کمک می‌کنند کانال‌های کسب‌وکارتان را یکپارچه‌سازی کنید. کارکنان نباید فقط به فکر انجام وظایف شخصی‌شان باشند بلکه باید سفر مشتری و مراحلی که طی می‌کند را نیز در نظر داشته باشند. برای ایجاد چنین رویکردی در کارکنان به یک فرآیند یکپارچه نیاز دارید تا هر یک از واحدها بتوانند محتوای مناسب و عاری از تناقض را به موقع در اختیار مشتری قرار دهند و مشتری را برای مقطعی کوتاه، در این سفر طولانی همراهی کنند.

۲) داده‌های شما چقدر سودمندند؟

شرکت‌ها داده‌های فراوانی در رابطه با مشتری در اختیار دارند. مشکل اینجاست که این داده‌ها در واحدهای مختلف نگهداری می‌شوند و در تصرف عملیات‌های مختلف هستند. همچنین، بسیاری از شرکت‌ها داده‌های خود را بر اساس خط محصول یا کانال‌های توزیع و فروش طبقه‌بندی می‌کنند. بنابراین نمی‌توانند یک تصویر کلی از مشتریان داشته باشند. برای آنکه به یک تصویر ۳۶۰ درجه از مشتری دست پیدا کنید، باید داده‌ها را متمرکز کنید. تصویر ۳۶۰درجه، مجموعه‌ کاملی از داده‌ها و مهم‌ترین منبع برای شناخت و تفسیر رفتار مشتریان است. این مجموعه باید مورد پذیرش و در دسترس همگان باشد.

برای به دست آوردن تصویری جامع و کامل، به دو گروه از داده‌ها نیازمندیم: ۱-داده‌های ساختاریافته که متداول‌ترین منابع اطلاعات هستند، مثل صورتحساب‌ها، تراکنش‌ها و اطلاعات مربوط به پردازش سفارش‌ها. ۲- داده‌های بدون ساختار، از جمله اطلاعات مربوط به شبکه‌های اجتماعی، موقعیت مکانی و تشخیص چهره. به این منظور باید تمام اطلاعات مربوط به رسانه‌های شخصی، اکتسابی و پولی را جمع‌آوری و ادغام کنید، به‌علاوه داده‌های عملیاتی کارکنان خط مقدم و پشت صحنه. برای انجام این کار، معمولا به مهندسی داده‌ها نیاز پیدا می‌کنید. اما مهم‌تر از همه، تجزیه و تحلیل پیشرفته است تا بتوانید مسیرهایی که مشتری طی می‌کند تا محصولی را خریداری کند، در هم ادغام کنید و کانال‌هایی را که از طریق آنها می‌توانید در مشتری نفوذ کنید، شناسایی کنید.

جمع‌آوری و سازماندهی داده‌ها کافی نیست. داده‌ها باید به‌راحتی در دسترس همه کاربران قرار بگیرند. نوآوران عرصه دیجیتال، اخیرا به پلت‌فرم‌های فعال‌سازی بازاریابی روی آورده‌اند. به لطف این پلت‌فرم‌ها، فروشندگان می‌توانند با دسترسی به تمام داده‌ها، خودشان رفتار مشتری را تفسیر کنند، بدون آنکه مجبور باشند هر بار از واحد IT کمک بگیرند. به این ترتیب، فروشندگان می‌توانند پا را از ارزیابی‌های سنتی (مثل اندازه‌گیری نرخ بازگشت یا تبدیل) فراتر گذاشته و به سوالات اساسی‌تر پاسخ دهند، مثلا: «چرا وقتی تبلیغات تلویزیونی را تغییر دادیم، با افت نرخ بازگشت مواجه شدیم؟»یک شرکت تولیدکننده خودرو با مشکل دسترسی‌پذیری داده‌ها مواجه بود. هر یک از واحدها تنها به داده‌های خودش دسترسی داشت و امکان دسترسی به سایر داده‌ها تقریبا وجود نداشت. مدیر ارشد بازاریابی تصمیم گرفت یک بانک اطلاعاتی در رابطه با مشتریان راه‌اندازی کند، با امکان دسترسی برای همه کارکنان. برای آنکه این اقدام مورد استقبال قرار بگیرد و کارکنان، مشتاقانه داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، او با تاکید بر مزایای این روش، به آنها توضیح داد که شناخت و درک مشتری باعث افزایش بازدهی واحدها خواهد شد. اگر می‌خواهید یک بانک اطلاعاتی یکپارچه در سراسر سازمان راه بیندازید، مدیریت بُعد انسانی (افراد) را فراموش نکنید.

۳) آیا دلیل رفتارهای مشتریان را درک می‌کنید؟

داده‌ها کمک می‌کنند به تصویر درست و دقیقی از مشتریان برسید. به‌ویژه تجزیه و تحلیل پیشرفته که دریچه‌های جدیدی را در رابطه با شناخت مشتری به روی شما می‌گشاید، از جمله پیش‌بینی اینکه مشتریان در آینده چه خواهند خرید و چه عواملی در تصمیم‌گیری آنها تاثیر خواهد گذاشت.اما اتکای کامل به داده‌ها، یک نقطه کور به جای می‌گذارد. شرکت‌های موفق، علاوه‌بر داده‌ها، از اقتصاد رفتاری و مردم‌نگاری نیز استفاده می‌کنند. استفاده از این روش‌ها کمک می‌کند از مفروضات کلی (مثل آمارگیری نفوس) فاصله بگیرید و به شناخت دقیق‌تر و جزئی‌تری از انگیزه‌های مشتری دست یابید. به این منظور باید زمان صرف کنید و نحوه انتخاب و تصمیم‌گیری مشتری را در محیط واقعی مشاهده کنید و ببینید که کدام رفتارها غالبند.

بعضی از شرکت‌ها از مدیران اجرایی می‌خواهند که رفتار مشتری را در فروشگاه‌ها و خانه‌هایشان مشاهده کنند. با استفاده از این یافته‌ها، طراحان می‌توانند یک نمایشنامه بنویسند و برای مشتریان، کاراکتر در نظر بگیرند تا رفتار مشتری نمود عینی پیدا کند. آنها برای هر کاراکتر اسم انتخاب می‌کنند، به همراه شرح مختصری درباره احساس و خواسته‌های او. این روش به کارکنان کمک می‌کند از زاویه مشتری به مسائل نگاه کنند و به یک زبان مشترک دست پیدا کنند.اما اگر این اطلاعات به اشتراک گذاشته نشوند یا در حد تئوری باقی بمانند، ارزشی نخواهند داشت. حتی تحقیقات کیفی نیز باید مکررا به‌روزرسانی شوند، چراکه به‌دلیل سرعت پیشرفت تکنولوژی، عادت‌ها و احساسات مشتری نیز به سرعت تغییر می‌کند. بینش و درک شما از رفتار مشتری باید با استراتژی‌های سازمان همسو باشد وگرنه در دریای بی‌پایانی از داده‌ها غرق خواهید شد.

۴) آیا نحوه تعامل شما با مشتری، کارآمد است؟

اینکه برای درک نیازها و خواسته‌های مشتریان، تعاملات را زیر نظر داشته باشید، خوب است اما کافی نیست. باید یافته‌های به دست آمده را در تصمیم‌گیری‌ها و اقداماتتان (در رابطه با انتخاب کانال‌های ارتباطی) لحاظ کنید.در این راستا، بسیاری از شرکت‌ها به مقوله شخصی‌سازی روی آورده‌اند. موتورهای شخصی‌سازی، سیستم‌های داده‌محوری هستند که عملیات تصمیم‌گیری را خودکارسازی می‌کنند، پیش از هر اقدامی رفتار مشتری را مد نظر قرار می‌دهند و براساس یافته‌های به دست آمده، کانال‌های ارتباطی موثر را انتخاب می‌کنند. بازاریابی داده‌محور که اساس آن نیازها، علایق و رفتارهای مشتری است، می‌تواند میزان فروش را بین ۱۵ تا ۲۰ درصد و بازگشت سرمایه در کانال‌های بازاریابی را به میزان چشمگیری افزایش دهد. برای راه‌اندازی یک کمپین، باید هم از روش‌های بازاریابی سنتی (یعنی معرفی ویژگی‌ها و ارزش‌های محصول) و هم از روش روایت داستان (یعنی تبلیغ محصول از طریق روایت قصه) استفاده کنید. روش روایت داستان، احساسات مخاطب را بر ‌می‌انگیزد و تاثیر عمیق‌تری بر او می‌گذارد. پیام‌رسانی یکپارچه و مستمر به مشتری کمک می‌کند سفر خود را بدون هیچ سردرگمی و تناقضی به پایان برساند و همین امر، به افزایش نرخ تبدیل منجر می‌شود (نرخ تبدیل یا conversion rate نشان می‌دهد که چه تعداد از بازدیدکنندگان وب‌سایت به مشتری تبدیل می‌شوند).

۵. آیا از افراد، فرآیندها و رهنمودهای مناسب بهره می‌گیرید؟

برای ایجاد یک فرآیند یکپارچه، به تیم‌های متشکل از کارکنان واحدها و عملیات‌های مختلف نیازمندید. مدیران یک رستوران تصمیم گرفتند به جای طبقه‌بندی تیم‌های بازاریابی بر اساس کانال‌ها، آنها را بر اساس گروه‌های مشتریان طبقه‌بندی کنند. این اقدام طبیعتا باعث شد افرادی با طیف وسیعی از مهارت‌ها دور هم جمع شوند.در سایر شرکت‌ها واحدهایی موسوم به «اتاق‌های جنگ» وجود دارد. در این اتاق‌ها، تیمی متشکل از کارکنان واحدهای مختلف (بازاریابی، فروش، تولید و...) گرد هم می‌آیند تا با همکاری هم، سفر مشتری را تعریف کنند.در این اتاق‌ها، سرعت از هر چیزی مهم‌تر است، چرا که ایده‌های خوب به سرعت شکل می‌گیرند، آزمایش می‌شوند و به اجرا در می‌آیند. تصمیمات به سرعت اتخاذ می‌شوند چون تصمیم‌گیرندگان نیز از اعضای این اتاق‌ها هستند. یک شرکت تجارت الکترونیک متوسط، ممکن است فقط به یک تیم نیاز داشته باشد اما در سازمان‌های بزرگ، حتی هشت تیم می‌توانند به‌طور همزمان فعالیت کنند.

هر تیم برای موفقیت به حمایت مدیران ارشد اجرایی نیازمند است تا موانع را از سر راه بردارند و به اعضای تیم، اختیار و آزادی عمل بدهند. همچنین، شرکت‌ها باید پاداش‌های مناسبی را برای تیم‌ها در نظر بگیرند، مثلا به جای اعطای پاداش به اعضا بابت انجام وظایف شخصی‌شان، از کل اعضای تیم به خاطر خلق یک تجربه خوب برای مشتری قدردانی کنند.یکپارچه‌سازی کانال‌ها و ارزش‌آفرینی برای مشتری به چالشی بزرگ برای سازمان‌ها تبدیل شده است. رمز موفقیت شما این است: به جای آنکه متکلم وحده باشید، سعی کنید صدای مشتریان را بشنوید. یک ارتباط دوطرفه با آنها برقرار کنید و نماینده آنها در سازمان باشید. به این منظور، واحدهای بازاریابی باید ارتباطات کاری خود را با سایر واحدها گسترش دهند. نحوه پاسخ‌دهی شما به این پنج سوال تعیین می‌کند که آیا می‌توانید بر این چالش‌ها غلبه کنید یا خیر.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

جوان کارآفرین ایلامی با بیان اینکه فکر نمی کردم کارم به حدی توسعه پیدا کند که ۲۰ تن ماهی قزل آلا را در سال پرورش دهم گفت:ثمره این کار تولیدی، علاوه بر سالانه ۳۰ میلیون تومان سود خالص، ایجاد شغل برای ۴ کارگر است.

به اعتقاد کارشناسان و متخصصان، در شرایط فعلی کشور، بهترین روش ایجاد اشتغال و حل مسئله بیکاری، توسعه و گسترش فرهنگ کارآفرینی در جامعه است. زیرا یکی از علل اصلی رشد نرخ بیکاری در کشور ما، توسعه نیافتگی فرهنگ کار و کارآفرینی در جامعه است و اینکه مردم و حتی تحصیلکرده ها و فرزندان خانواده های متمول هم دنبال این هستند که ازطریق بخش دولتی کسب و کاری برای خود ایجاد کنند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، غلامرضا ملکی،کارآفرین ایلامی است که می گوید که در ابتدا هیچ سرمایه ای نداشته و با 40 میلیون تومان وام بانکی کار خود را شروع می کند. از این 40 میلیون تومان، 15 میلیون در گردش و 25 میلیون تومان آن ثابت بوده است.

ملکی عنوان می کند که به جز او 4 استخر بزرگ پرورش ماهی دیگر نیز در شهرستان سیروان وجود دارد. اصلی ترین بازار هدف محصولاتش، استان ایلام است. اما اگر مازادی برایش بماند، محصول را روانه بازار های تهران و اصفهان نیز می کند.

ثمره این کار تولیدی، علاوه بر سالانه 30 میلیون تومان سود خالص برای آقای ملکی، ایجاد شغل برای 4 کارگر است. وی که پیش از کار پرورش ماهی هم، کشاورز بوده و هیچگاه عرصه اقتصاد مقاومتی را ترک نگفته، عنوان می کند که از نشستن پشت میز بیزار است.

ملکی می گوید: اگر هم فرض را بر این بگیریم که کار دولتی خوب است، به اندازه همه کسانی که در بازار کار وجود دارند، شغل دولتی وجود ندارد. جوانان اگر کمی زرنگی را چاشنی کار کنند، به شیرینی کار تولیدی پی خواهند برد. از اصلی ترین ویژگی های کار تولیدی این است که کسی به انسان امر و نهی نمی کند و احتیاج نیست که برای حقوق منتظر آخر ماه باشیم.

غلامرضا ملکی همچنین خاطر نشان می کند: در این چند سال اخیر فقط خشکسالی کمی به ما فشار می آورد. اگر آب به اندازه کافی باشد، ظرفیت گسترش این واحد تولیدی وجود دارد. مشکلی اصلی آب است و از نظر جا و مکان مشکلی نداریم.

 وی ادامه داد: خوردن گوشت های پرچرب و دیر هضم در بین خانواده های ایرانی بیشتر از خوردن ماهی رواج دارد. علتش نیز این است که هنوز ماهی به عنوان یک غذایی رسمی و مناسبتی شناخته نشده است. به همین علت تصمیم گرفتیم اطلاعاتی را در رابطه با انواع ماهی ها جمع آوری کنیم.

ملکی گفت: به جز ساکنان نوار شمالی و جنوبی ایران که کنار خلیج فارس و دریای مازندران زندگی می کنند و در شناخت ماهی و طبخ غذاهای لذیذ استادند، بسیاری از هموطنان مصرف ماهی را تنها سالی یکی دو بار در برنامه غذایی خود دارند که احتمالا یک بار آن سبزی پلو ماهی شب عید و دفعه دیگر ماهی شکم پردر یک مهمانی بوده است.

این فعال اقتصاد مقاومتی ادامه داد: البته این مساله در شهرهای بزرگ هم کمی متفاوت است. عرضه انواع ماهی پرورشی تازه و منجمد بسته بندی شده در مراکز خرید و فروشگاه های زنجیره ای مختلف، بخشی از مردم را به مصرف ماهی ترغیب کرده، اما باز هم ماهی آنطور که باید در سبد غذایی عموم قرار نگرفته است. شاید شناختن بیشتر انواع ماهی و دانستن نکاتی در زمینه انتخاب و خرید این ماده غذایی مفید و سلامت یک شروع خوب برای تشویق به خوردن ماهی باشد.

 وی افزود: بین انواع گوناگون ماهی های شمال و جنوب، بعضی ها معروف تر و در دسترس ترند. برای اکثر ساکنان نیمه شمالی کشور و پایتخت نشینان، ماهی های شمال کشور که از دریای خزر صید می شوند، مرغوب تر و خوش خوراک ترند. دلیل این مساله شاید نزدیک تر بودن این مناطق به استان های شمالی و دسترسی سریع تر و آسان تر به ماهی تازه است. اکثرماهی های دریای مازندران کوچک و پرتیغ هستند، اما در عوض طعم و بوی ملایمی دارند


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بسیاری از استارت‌آپ‌هایی که در کشور شروع به فعالیت کرده‌اند و بعضا موفق هم بوده‌اند، نمونه‌های بومی‌شده استارت‌آپ‌های موفق خارجی هستند.

 به اقتضای زمان، شرایط جامعه و پیشرفت آن و لزوم الگو گرفتن از کشور‌های پیشرفته مشاهده چنین مواردی طبیعی و حتی یکی از راه‌های رسیدن به توسعه است.  الگو گرفتن از کسب‌وکار‌هایی که مورد آزمایش قرار گرفته‌اند و موفق هم شده‌اند، یک استراتژی کارا و اثربخش برای علاقه‌مندان و حتی دولت‌ها برای کارآفرینی است. تعداد استارت‌آپ‌هایی که در شهر تهران و کلان‌شهر‌های ایران خدمات و محصولات‌شان را ارائه می‌دهند، بسیار بیشتر از تعداد آنها در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک است.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار،  یکی از راه‌های راه‌اندازی استارت‌آپ‌ها در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک بومی کردن استارت‌آپ‌های موفق موجود در شهر‌های بزرگ کشور مثل تهران است.

پیشنهاد دیگر هم این است که در شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک استارت‌آپ‌هایی متناسب با نیاز مصرف‌کنندگان همان مناطق راه‌اندازی شود. این موضوع که شهر‌ها و شهرستان‌های کوچک به سمت راه‌اندازی چه استارت‌آپ‌هایی بروند، موضوع بحث ما نیست و نیاز به بررسی تخصصی هر منطقه است و دو پیشنهاد بالا تنها اصول کلی برای تسریع در مراحل ایده‌پردازی راه‌اندازی یک کسب‌وکار هستند. اما به فرض اینکه ایده خوبی برای راه‌اندازی استارت‌آپ در منطقه‌ای کم‌جمعیت و قصد اجرایی کردن آن را داشتیم، احتمال موفقیت ما چقدر است؟ جمعیت کم در آن منطقه چگونه ما را تهدید می‌کند؟ به‌طور مثال در شهرستانی که 400 هزار نفر جمعیت دارد، استارت‌آپبزنیم؟

عادل طالبی، استاد دانشگاه و متخصص بازاریابی دیجیتال:

به فرصت‌های موجود در دل تهدید‌ها توجه کنید

گاهی اوقات با سوال‌هایی مواجه می‌شوم که مثلا در مکان‌ها و نقاط جغرافیایی‌ای که جمعیت‌های پایین دارند، راه‌اندازی استارت‌آپ‌هایی از قبیل سفارش آنلاین غذا، نظافت منزل، تاکسی آنلاین و... کار درستی است یا خیر. مساله ورود به بازار و راه‌اندازی استارت‌آپ در شهر‌های کوچک کمی پیچیده است.

 مثلا با توجه به جمعیت کم منطقه، تعداد کسانی که می‌توانند بازخوردهای فوری را به شما بدهند، تعداد کمی هستند، اما بعضی از شهرستان‌ها یک مشخصه خیلی خاص دارند و توجه و حمایت‌شان از کسب‌وکار‌های بومی بسیار خوب است. مثلا در بعضی از شهر‌ها و شهرستان‌ها که بررسی کرده‌ام، به این مورد برخورد کرده‌‌ام که تمایل مصرف‌کننده برای کسب‌وکاری که متعلق به همان شهر و شهرستان باشد، بیشتر است و توجه بیشتری را به کسب‌وکار‌های بومی خودشان دارند. به این دلیل همیشه نمی‌توان با توجه به تعداد افراد یک حوزه جغرافیایی درباره موفقیت یا عدم موفقیت یک کسب‌وکار به‌ویژه برای استارت‌آپ‌هایی که در مرحله اول نیاز به بازخورد‌های فوری دارند که بتوانند خودشان را به تعداد کمینه محصول قابل پذیرش برسانند که مقیاس‌شان را بسنجند، قضاوت

 کرد. در بعضی از شهرستان‌ها با وجود جمعیت کم و احتمال ضریب نفوذ پایین اینترنت یک استارت‌آپ می‌تواند خیلی سریع‌تر بازخوردهای فوری را دریافت کند چون اولا مردم آن شهرستان به کسب‌وکار‌های بومی‌شان توجه خاصی دارند و ثانیا هزینه‌های تبلیغات هم در آن شهرستان‌ بسیار پایین است. مثلا ما در شهرستان‌ها با این مورد روبه‌رو هستیم که اشخاص حوزه استارت‌آپ‌ها در سالن همایشی جمع می‌شوند و خیلی سریع خبر راه‌اندازی استارت‌آپ‌ها گسترش می‌یابد و استارت‌آپ‌ها می‌توانند راه‌اندازی و معرفی شوند. البته پیش‌زمینه این مهم تاکید بر محلی بودن، استانی بودن و در واقع تاکید بر بومی بودن این استارت‌آپ برای آن منطقه است. پس به صورت پیش‌فرض کوچک بودن یک شهر یا یک شهرستان به معنی نقطه ضعف نیست و حتی می‌تواند یک نقطه قوت باشد. چون یک استارت‌آپ و یک کسب‌وکار برای راه‌اندازی باید در مرحله اول به دنبال فیدبک‌های سریع باشد تا به مقیاس مناسبی دست یابد. همانطور که تعداد کم افراد یک شهر یا یک شهرستان تهدید است، فرصت‌هایی هم در دل آنها نهفته است. یعنی ما باید تلاش کنیم تا از دل این تهدید‌ها فرصت‌ها را بیرون بیاوریم و از نکات مثبت آن و ابزاری هم که می‌توانیم از آن استفاده کنیم، غافل نشویم.

 اگر در یک شهر یا یک شهرستان همدلی و همراهی وجود داشته باشد، خیلی سریع می‌توان بازخوردهای اولیه را گرفت و آن را بسیار سریع به شهر‌های دیگر استان و کشور ارسال کرد و گسترش داد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

سرمایه گذاران فرشته خو به طور معمول سه چهارم طرح های سرمایه گذاری را نادیده می گیرند، هرچند این نوع سرمایه گذاری یکی از محبوب ترین انواع تأمین مالی برای کسب وکار است و سرمایه گذاران فرشته خو همیشه به دنبال فرصت های جدید برای سرمایه گذاری در شرکت های نوپا هستند.

 اما چگونه می توان سرمایه گذاری فرشته خو را برای سرمایه گذاری در کسب وکار جذب کرد؟

سرمایه گذاران فرشته خو چه می خواهند:

1-پتانسیل بازگشت قابل  اطمینان سرمایه

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، سرمایه گذاری به شیوه سرمایه گذاران فرشته خو ریسک زیادی دارد، به طوری که سرمایه گذاران فرشته خو انتظار چیزی بیش از بازگشت سرمایه شان را در این سرمایه گذاری دارند. آنها به دنبال بازدهی بالاتر از سرمایه گذاری خود هستند، به عنوان مثال، آنها می توانند به بازار سهام دست پیدا کنند. آلن ریدینگ، یکی از متخصصان پیشرو در سرمایه گذاری فرشته خو و استاد دانشگاه کارلتون، می گوید: «برای هر دلار که یک سرمایه گذار فرشته خو در شرکتی قرار می دهد، پس از هفت سال، می خواهد هفت دلار را پس بگیرد.»

2- دلیل خوبی برای سرمایه گذاری

به یاد داشته باشید که اکثر سرمایه گذاران فرشته خو، کارآفرینان موفقی بوده اند. آنها از هیجان کمک به ایجاد شرکتی پررونق لذت می برند. با این حال، سه دسته از سرمایه گذاران فرشته خو وجود دارند که عبارتند از اقتصادی، لذت جویانه و نوع دوستانه. هر نوع دلایل خودشان را برای سرمایه گذاری دارند. درحالی که یک سرمایه گذار لذت جو بیشتر به دنبال هیجان ایجاد تازگی است، یک سرمایه گذار فرشته خوی نوع دوست ممکن است بیشتر نگران کمک به جامعه اش یا جذب پتانسیل توسعه فناوری های زیست محیطی باشد. تعیین کنید که به دنبال کدام دسته از سرمایه گذاران فرشته خو هستید و سعی کنید بر همین اساس برنامه ریزی کنید.

3- تیم مدیریتی باتجربه و پایدار

وجود تیمی قابل  اطمینان و جامع با توانایی رهبری ضروری است. اساسا سرمایه گذار فرشته خو در بین مردم است، بنابراین او نیاز به دیدن شواهدی دارد که نشان دهد کسب وکارتان در دست افرادی آگاه، باتجربه، صالح و قابل اطمینان است. این افراد دارای مهارت هایی هستند که می توانند کسب وکارشان را به سطح بالاتری هدایت کنند. برای اکثر کسب وکارها، تیم مدیریتی شامل افرادی بامهارت و آگاه است که در مورد بازاریابی و فروش محصولات، تولید، مدیریت افراد و حسابداری دانش کافی دارند.

4- طرح کسب وکار جامع

سرمایه گذاران فرشته خو می خواهند طرح کسب وکاری را ببینند که هم متقاعدکننده و هم کامل باشد. آنها می خواهند بدانند که شما یک چشم انداز را برای شرکت تان ایجاد کرده اید و به تفصیل در مورد چگونگی رسیدن به آن فکر کرده اید. آنها می خواهند چیزهایی نظیر پیش بینی های مالی، طرح های بازاریابی دقیق و جزییات مربوط به بازارتان را ببینند.

5- ساختار تجاری برای سرمایه گذاری

درحالی که برخی از سرمایه گذاران فرشته خو با دادن وام به یک کسب وکار سرمایه گذاری می کنند، بیش از نیمی از سرمایه گذاران فرشته خو به دنبال موقعیت مالکیت سهام اقلیت هستند. این بدان معناست که کسب وکار شما باید برای سرمایه گذاری، آمادگی ترک بخشی از مالکیت را داشته باشد. اکثر سرمایه گذاران فرشته خو انتظار یک توافق رسمی سهامداری دارند که ماهیت سرمایه گذاری و بازده آن را مشخص کند.

6- فرصت حضور فعالانه

دغدغه بسیاری از سرمایه گذاران فرشته خو، فقط پول نیست؛ آنها می خواهند فعالانه در توسعه کسب وکارتان شرکت کنند. آنها می خواهند به عنوان یک مربی عمل کنند و گاهی اوقات حتی نقش فعال در مدیریت شرکت داشته باشند.

7- استراتژی خروج قابل  اجرا

قبل از اینکه سرمایه گذار  فرشته خو در کسب وکار شما سرمایه گذاری کند، انتظار دارد که استراتژی خروج را ببیند. همانطورکه سرمایه گذاران فرشته خو صبور بوده و مایل به سرمایه گذاری درازمدت هستند، باید ببینند که چگونه می توانند از سرمایه گذاری شان بهره ببرند.

به طور خلاصه، اگر می خواهید یک سرمایه گذار فرشته خو در کسب وکارتان داشته باشید، باید اطمینان حاصل کنید که کسب وکارتان برای سرمایه گذاری آماده است. اگر قبلا چنین کاری نکرده اید، آماده سازی طرح جامع کسب وکار، بازسازی کسب وکار خود در صورت لزوم و تکمیل تیم مدیریت تان، بهترین راه برای آماده شدن برای جذب سرمایه گذار فرشته خو است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

میلیونر شدن چندان هم سخت نیست ، البته کم هستند افرادی که اعتماد به نفس و توانایی آن را داشته باشند که ایده های کوچک و جالب و در عین حال پردرآمد خود را به مرحله ی اجرا درآورده و از آن کسب درآمد کنند ، آنهم درآمدهای میلیونی !

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، همه ما در ذهنمان ایده هایی داریم که بنا به توجیهات خودمان - مانند وقت نداشتن و یا کمبود سرمایه - از آنها به راحتی می گذریم ، در حالی که تنها مشکلی که جلوی ایده های خلاقانه را می گیرد تنبلی و عدم اراده ی قوی است ، بنابراین سعی کنید ایده های خود را با همین دو عامل پیش ببرید و نتیجه ی آنرا نیز ببینید.

۱- مردی که پس از ازدواج وب سایتی برای مسائل عاطفی افراد متاهل ایجاد کرد

Ashleymadison.com سایت قرارهای عاشقانه است با یک فرق؛ تنها افراد متاهل یا کسانی که خواهان قرار با یک فرد متاهل هستند مورد پذیرش این سایت قرار می گیرند. شعار سایت این است:" زندگی کوتاه است. پس با عشق زندگی کن". موسس این سایت یک وکیل به نام نوئل بیدرمن است که به زعم خودش یک مرد متاهل بسیار خوشبخت است. سایت این مرد خوشبخت ۳٫۲ میلیون عضو دارد که بیانگر کارا بودن و موفق بودن ایده ی او است.

۲- مردی که کسب و کار یک میلیون دلاری وسیله نظافت سگ را به راه انداخت.

ماتیو اوسبرن از سرشناسترین پیشگامان در ساخت وسیله نظافت فضولات سگها است که Pooper-Scooper.com را راه اندازی کرده است.

او هرگز فکر آن را هم نمی کرد که روزی همین ایده او را میلیونر کند. شروع کار اوسبرن به سال ۱۹۸۷ برمی گردد که او یک مرکز خدمات حیوانات اهلی در کلمبوس اوهایو به راه انداخت. در آن هنگام او با داشتن ۲شغل تمام وقت از هرکدام ساعتی ۶دلار درآمد داشت. ماتیو در آن زمان همسر و یک دختر داشت و پسرش در شرف به دنیا آمدن بود. او که از کسب درآمد بیشتر ناامید شده بود، به این فکر افتاد که برای حدود ۱۰۰،۰۰۰ سگ که در ۱۵مایلی خانه او هستند ، کاری انجام دهد. نقطه سرآغاز کسب و کار او همینجا بود. ماتیو به امر نظافت محوطه ها پرداخت، با اینکه کار چندان جالب نبود ، اما او از رضایت مشتریان و کار در بهترین حیاطها لذت می برد.

کار ماتیو کم کم به جایی رسید که هفت نفر را به همراه شش ماشین حمل به کار گرفت که روزانه به ۷۰۰ مشتری ثابت خدمات ارائه می دادند. در حالیکه اوسبرن درحال تبلیغ و شناساندن چنین خدماتی بود، شخصی به نام مت "رد" بسول او را به آینده ای که انتظارش را نداشت نزدیک کرد. بسول مالک مرکز ارائه خدمات حیوانات اهلی(Pet Butler )در تگزاس بود. او پس از دیدن کار ماتیو ، او را شریک خود در امور نظافت حیوانات کرد ، در حال حاضر Pet Butler بزرگترین مرکز ارائه خدمات نظافت فضولات حیوانات اهلی در امریکا است که اکنون بالغ بر ۳۰۰۰ مشتری دارد.

۳- نوجوانی که از طریق فروش مربا با دستور پخت مادر بزرگش میلیونها دلار به دست آورد.

در حالیکه موفق ترین کارآفرینان درآمد خود را از ایجاد وب سایتهای پرطرفدار به دست می آورند، "فریزر دوهرتی" کسب و کار بزرگش را از راه سنتی به دست آورده است. فریزر پخت مربا را از سن ۱۴سالگی با دستورالعملهای مادربزرگش در آشپزخانه خانه ی خود شروع کرد ، وی در ۱۶سالگی مدرسه را ترک کرد تا به طور تمام وقت مشغول کار خود شود. این نوجوان در حال حاضر سالانه چیزی حدود ۵۰۰،۰۰۰ شیشه،مربا می فروشد که این مقدار ۱۰درصد بازار مربای انگلیس را تشکیل می دهد. سرمایه دوهرتی چیزی حدود ۱تا۲میلیون دلار تخمین زده می شود.

۴- شرکتی که از فروش عینک های ایمنی مخصوص سگها صاحب ثروت بزرگی شد

در جوامع غربی سگ و سایر حیوانات خانگی جزء لاینفک زندگی افراد هستند ، همین عامل باعث شده است تا چند دوست قدیمی تصمیم بگیرند برای سگ ها عینک بسازند !

عینک برای سگ خانگی؟ به نظر بی معنی می رسد ! اما اگر کسی به ساخت آن پرداخته و آن را تبدیل به کسب و کار چند میلیون دلاری کند، نتیجه می گیریم این کار چندان هم بی معنی نیست. این کار توجه زیادی از مردم و رسانه ها به خود جلب کرده است از جمله CNN, Womens World, People, Regis and Kelly, National Geographic and Animal Planet . آنها که کار را با ساخت عینک ایمنی شروع کردند در ادامه کار خود را توسعه داده و لوازم جانبی دیگری برای حیوانات را تولید کردند که شامل کوله پشتی، جلیقه شنا، تی شرت، کلاه و اسباب بازی می شود.

۵- مردی که با تولید استخوان آرزوی پلاستیکی، میلیونر شد.

در بسیاری از نقاط دنیا مردم معتقدند شکستن استخوان جناغ مرغ آرزو ها رابرآورده می کند

چه کسی فکر می کرد که روزی بازاری برای استخوان آرزو (استخوان جناق مرغ) آن هم از نوع پلاستیکی اش وجود داشته باشد؟ کن آهرونی از اینکه سرسفره و پس از خوردن مرغ تنها دو نفر می توانستند آرزو کنند و جناغ بشکنند کلافه شده بود.

این باعث شد تا او تصمیم به ایجاد شرکت LuckyBreak بگیرد،شرکتی که استخوان های آرزوی سنتزی با صدا و حس استخوان جناق واقعی مرغ و بوقلمون بسازد. در حال حاضر این شرکت روزانه ۳۰،۰۰۰ استخوان تولید می کند که آنها را در قالب طرحهای سفارشی و منقوش برای استفاده ی شخصی، شرکتی و تبلیغاتی به فروش می رساند. فروش این شرکت بیش از ۲٫۵ میلیون دلار در سال است.

می بینید که حتی با استفاده از عقاید نه چندان علمی و درست مردم هم می توان میلیونر شد !

۶- زن خانه دار مخترع بالشی که قابلیت رفتن به مایکرو ویو را دارد!

کیم لوین، کیسه های کوچکی در طرح های مختلف با قابلیت نفوذ گرمای آرامش بخش اختراع کرد. کیم متوجه شد که اگر مقداری ذرت در یک کیسه ریخته،آن را دوخته و بعد در مایکرو ویو قرار دهد، یک بالش گرم و آرامش بخش ایجاد می شود. او بدون معطلی به کمک چرخ خیاطی اش شروع به عملی کردن ایده ی ساده اش کرد و از آنجا بود که کسب و کار چند میلیونی او آغاز شد. در ابتدا کیم فکر می کرد که این بالش ها می توانند هدیه ی عالی برای فرزندان و همسایه هایش باشند. اما به زودی متوجه شد که ایده او پتانسیل بالایی دارد. وقتی والدینی که با کیم در ارتباط بودند نیمه شب ها با او تماس می گرفتند تا برای بچه هایی که بدون بالش های کیم بی تابی می کردند،بالش درست کند، او دانست که فرصت طلایی ای برای او خلق شده است. او به خرده فروشی های محلی و نمایشگاههای صنایع دستی می رفت تا اینکه اتفاق مورد انتظار رخ داد؛ مجتمع تجاری Saks تصمیم گرفت که بالش های کیم را در فروشگاههایش به مشتریان عرضه کند. اکنون او یک میلیونر است و حتی کتابی درباره تلاشهایش نوشته است.

۷- کسی که در وب ، پیکسل ها را به قیمت ۱میلیون دلار فروخت

در سال ۲۰۰۵ یک دانشجوی ۲۱ساله در انگلستان به نام الکس تیو صفحه وبی یک میلیون دلاری به راه انداخت که از طریق آن پیکسل های ۱۰۰۰*۱۰۰۰ را به قیمت ۱ دلار به فروش می رساند. با وجود اینکه این ایده خیلی ساده ای بود، اما به دلیل منحصر به فرد بودنش توجه زیادی جلب کرد و در نهایت طی چند ماه ، وی صاحب ۱،۰۳۷،۱۰۰دلار درآمد شد. آخرین مورد آگهی در سایت الکس به قیمت ۳۸۱۰۰دلار به فروش رفت. وب سایتهای زیادی به تقلید از این سایت ایجاد شد که همگی با شکست مواجه شدند چراکه این ایده دیگر بدیع نبود.

۸- مردی که شرکتی برای فراهم کردن نامه های عذر و بهانه برای غیبت در کار ایجاد کرد

آیا به عذر وبهانه ای برای غیبت از کارتان نیاز دارید؟ یک شرکت اقدام به تامین نامه های عذر غیبت اینترنتی برای کارمندان و دانشجویان آمریکایی کرده است. این عذرهای اینترنتی هر کدام فقط به قیمت ۲۵دلار فروخته می شوند. این نامه ها می توانند از یک دکتر حرفه ای یا بیمارستان یا احضاریه دادگاه جعلی یا حتی اعلامیه فوت باشند. فراهم کننده این نامه ها کارش را با ۳۰۰دلار شروع کرد و اکنون کارش را از طریق یک لپ تاپ در یک شهر کوچک در اوکلاهاما انجام می دهد. این سایت به طور ماهیانه ۱۵۰۰۰ مراجع دارد

۹- راهب هایی که کارتریج پرینتر ها را ۲٫۵میلیون دلار به فروش رسانده اند

برنارد مک کوی ، کشیش و قائم مقام LaserMonks.com یک خرده فروشی اینترنتی است که کارتریج و دیگر لوازم اداری را با تخفیف به فروش می رساند. مشتریان این سایت عبارتند از افراد، کلیساها و همینطور مرکز تحقیق Morgan Stanley و Forest Service آمریکا.

این کسب و کار پر سود و منفعت است. فروش ها از سال ۲۰۰۲، به میزان ۲۰۰۰دلار به ۲٫۵میلیون دلار در ۲۰۰۵ تبدیل شده است. ایده LaserMonks.com از آنجایی به این کشیش الهام شد که وقتی روزی جوهر پرینتر او تمام شد او نتوانست کارتریجی با قیمت معقول پیدا کند. در ابتدا این شرکت متشکل از چند راهب بود که روزانه سفارش های معدودی برای پر کردن کارتریج های خالی می گرفتند. اما طبق گفته راهب ها اکنون آنها ۵۰،۰۰۰ مشتری دارند و روزانه ۲۰۰ تا ۳۰۰ سفارش می گیرند.

۱۰- دختری که از ارائه نقشه های MySpace ثروت ۱٫۵میلیون دلاری به دست آورده است

دختر نوجوانی که استعداد و خلاقیت فراوانی دارد ، سایتی به نام WhateverLife ایجاد کرده است که در آن نقشه های MySpace و دیگر راهنماهای مجانی را ارائه می کند. این دختر اخراجی از مدرسه ، ماهانه ۷۰۰۰۰دلار درآمد دارد و وب سایتش بیش از ۷میلیون بازدیدکننده و ۶۰ میلیون بازدید از صفحاتش دارد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

پذیرش پیشنهاد فرصت شغلی جدید، راه اندازی استارتاپ خودتان و یا حتی استخدام شدن برای یک شغل دولتی همگی بستگی به توانایی شما در ارزیابی فرصت هایی دارد که هر روز دَر خانه شما را می زنند!

سوال این است که آیا راهی وجود دارد که مهارت شما را در تشخیص و یا حتی پیش بینی فرصت های آینده یاری کند؟ به راستی کارآفرینان موفق چگونه این مهارت را کسب کرده اند؟

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، حتما شما هم مانند بسیاری از مردم فرصت های طلایی زیادی در زندگی تان داشته اید و درست مانند آن ها این فرصت ها را خیلی راحت از دست داده اید چون نفهمیده اید که این فرصت ها چقدر خاص هستند و اگر از دست شان بدهید احتمالا دیگر هرگز به سراغ تان نمی آیند.

ناراحت نباشید! حتی ماهرترین کارآفرینان هم گاهی فرصت های خوبی را از دست می دهند. به عنوان شرکت سرمایه گذاری بِسِرمنت بر روی تعداد زیادی از استارتاپ ها همچون اپل، گوگل و… سرمایه گذاری کرده است اما در عین حال فرصت های زیادی را هم در این بین از دست داده است. مهم این است که شرکتی مثل بسرمنت از فرصت های از دست رفته درس گرفته است و در آینده تلاش بیشتری برای بهر برداری از فرصت ها می کند.

موفقیت نهایی ما حاصل شناسایی و بهره برداری از فرصت هایی است که امروز در محیط پیرامون مان وجود دارند. اگر شما بتوانید مهارتی بیشتر از عامه ی مردم در تشخیص فرصت های کارآفرینانه به دست آورید بدون شک آینده ی شغلی درخشانی خواهید داشت، اما چگونه این مهارت را کسب کنید؟ با درک راهکارهایی که در ادامه برایتان تشریح می کنیم:

۱. به یک ایده ی کامل و بدون نقص نیاز ندارید

شما معمولا زمانی ایده ی کسب و کارهای موفق را می شنوید که به خوبی گسترش داده شده اند اما واقعیت این است که این ایده ها در ابتدا خام و ناقص بوده اند. شما زمانی که ایده ای را می شنوید احتمالا به بسیاری از نقص هایش پی خواهید برد اما این مساله نباید شما را از دیدن فرصت هایی که در دل این ایده ها نهفته است غافل کند. معمولا وقتی متخصص جوانی در یک شرکت استخدام می شود نقص ها و اشکالات آن را می بیند حتی اگر شرکت بزرگی مانند گوگل باشد. اما چیزی که این افراد باهوش و جوان از دیدنش غافل می شوند فرصت هایی است که برای پیشرفت و بهبود وجود دارد. اگر منتظر این هستید که ایده ای کامل و بدون نقص به سراغ تان بیاید فقط وقت تان را تلف می کنید. چنین ایده ای وجود ندارد. البته این بدان معنی نیست که هر ایده ی ارزش دنبال کردن را دارد. بر روی ایده های کسب و کاری خود تحقیق کنید. زمانی که مطمئن شدید به قدر کافی خوب و سودآور هستند سعی کنید برای برطرف کردن نقص هایش راهکاری بیابید نه اینکه ایده تان را به کلی فراموش کنید.

۲. آینده با علم امروز ساخته می شود نه علم فردا

نوآوری ها و محصولات آینده به وسیله ابزارها و تکنولوژی هایی که امروز در دست شما هستند ساخته می شوند. کاملا در اشتباه هستید اگر فکر می کنید که یک ابزار و اختراع جدید ، فرصتی را برای نوآوری به وجود می آورد. بسیاری از مردم منتظر رسیدن یک تکنولوژی جدید هستند تا بتوانند به وسیله آن فرصت های کسب و کاری جدیدی به وجود آورند. گرچه اختراعات و تکنولوژی می توانند فرصت های تازه ای پدید آورند با این حال بسیاری از فرصت ها در به کارگیری و استفاده متفاوت از تکنولوژی های موجود نهفته اند. آیفون همان گوشی تلفن همراه بود فقط کمی پیشرفته تر و یا آیپاد به وسیله تکنولوژی هایی که وجود داشتند ساخته شد.

با توجه به این نکته، هنگام ارزیابی فرصت ها به تکنولوژی هایی که هنوز وجود ندارند فکر نکنید. تنها ابزاری که در اختیار شماست علم و تکنولوژی امروز است. به آینده فکر نکنید، آن را بسازید.

۳. هر ایده باید در زمان مناسبش اجرایی شود

یکی از مهم ترین سوالاتی که به عنوان یک کارآفرین باید به آن جواب بدهید این است: آیا الان زمان مناسبی برای پیاده کردن ایده تان است؟ ایده های فوق العاده ی زیادی وجود دارند که تا رسیدن زمان مناسب به یک فرصت کارآفرینانه تبدیل نمی شوند.

یکی از بزرگترین عوامل موفقیت فیس بوک این بود که در زمانی مناسب راه اندازی شد. امروزه شبکه های اجتماعی موبایل محور به موفقیت های عظیمی دست پیدا کرده اند. دلیل آن هم استفاده گسترده از اسمارت فون ها و در دسترس بودن اینترنت پرسرعت در بسیاری از کشور هاست. اما تاریخچه شبکه های اجتماعی به دهه نود و یا حتی قبل از آن باز می گردد. تمامی آن استارتاپ ها شکست خوردن چون در آن زمان استفاده از اینترنت به خصوص برای برقراری ارتباط بین افراد به اندازه ی امروز نبود.

۴. شکست پنجره به فرصت های جدید است

وقتی در اجرای ایده ای شکست خوردید از آن دست نکشید. اتفاقا شکست نشان می دهد که ایده تان ارزش دنبال کردن را دارد. در واقع بهترین فرصت ها زمانی شناخته می شوند که شما بارها در اجرای ایده شکست بخورید. در سال ۲۰۰۵ یوتیوب راه اندازی شد در حالی که در همان زمان حداقل ۳۰ سایت به اشتراک گذاری ویدیو دیگر هم وجود داشتند. از سال ۱۹۹۹ همه ی این شرکت ها با شکست مواجه شدند. اما این به خاطر بد بودن این ایده نبود. همانطور که بعدها یوتیوب با تغییرات کمی توانست یکی از موفق ترین کسب و کارهای مبتنی بر وب را بر پایه همین ایده راه اندازی کند.

برای اینکه فرصتی را به خوبی ارزیابی کنید، اول باید ببیند که چرا تلاش های قبلی برای اجرایی کردن اش شکست خورده است. مثلا در ماجرای یوتیوب بسیاری از استارتاپ های مشابه قبلی به خاطر کم بود پهنای باند اینترنت شکست خوردند. اگر مشکلی که باعث شده ایده تان قبلا شکست بخورد را کشف کنید و برطرفش سازید مطمئنا موفق خواهید شد.

هر ایده ای که شما دارید به احتمال زیاد بارها اجرایی شده و شکست خورده است. اگر نتوانید مشکل را پیدا کنید نمی توانید در اجرای این ایده موفق شوید. باید کاخ موفقیت خود را با استفاده از خرابه های شکست های قبلی بسازید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بازاریابی می تواند درس های آموزنده های برای کسب و کار شما داشته باشد. در این نوشتار ۱۰ ترفندهای بازاریابی را که حرفه ای های بازاریابی به آن ها عمل می کنند خواهید شناخت.

بازاریابی مثل خون حیاتی در رگ‌های هر نوبنیادی (استارت‌آپ) است – و بدون آن، یک شرکت قطعا سقوط خواهد کرد. بنابراین، در این مقاله برای کارآفرینانی که به دنبال افزایش بهره‌وری با ترفندهای ساده هستند، راه‌هایی ارائه می‌دهیم.

ترفندهای بازاریابی

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از بازده، به تازگی از برخی باتجربه‌ترین و باهوش‌ترین چهره‌های بازاریابی، در مورد ترفندهای بازاریابی شماره‌ی یک‌شان پرسیده‌ایم. با این‌که آنها موثرترین و کارآمدترین راه‌حل‌های‌شان را ارائه دادند، ولی از سادگیِ برخی از این راه‌ها شگفت‌زده شدیم.

در ادامه به ترفندهای بازاریابی برتری اشاره می‌کنیم که توسط کارشناسان حرفه‌ای در حوزه‌ی بازاریابی عنوان شده‌اند.

رسانه‌های اجتماعی

۱. مطالب‌تان را افزایش دهید.

“‌محتوای رسانه‌های اجتماعی‌تان را افزایش دهید. روز به روز پیام‌های کسب و کار‌ها سخت‌تر از گذشته به گوش مخاطبان می‌رسد. بر اساس آخرین تخمین‌ها، فیس‌بوک تنها ۶ درصد محتوای کسب و کار‌ی به کاربران خود ارائه می‌کند. بنابراین، برای دیده شدن محتوای‌تان پول خرج کنید. اگر صفحه‌تان بیش از ۱۰۰ لایک داشته باشد، گزینه‌ی ‘boost’ در پایین هر یک از مطالب‌تان ظاهر می‌شود. از آن استفاده کنید. با پرداخت کم‌تر از ۳۰ دلار، می‌توانید پیام‌تان را به هزاران کاربر متفاوت ارسال کنید.‌”‌

– راب ولمن، مدیرعامل Social۵

۲. به سرعت اطلاعات زیادی را جمع‌آوری کنید.

“‌تبلیغات فیس‌بوکی می‌تواند ارزان‌ترین خدمات بازاریابی برخط (آنلاین) مربوط به پرداخت به ازای مشاهده را برای‌تان فراهم کند؛‌ و البته می‌توانید کارآمدی این تبلیغات را در فضای واقعی بیازمایید. با استفاده از ابزار “‌تکثیر‌”‌ در ویرایش‌گر قدرتمند فیس‌بوک صدها تبلیغ بازرگانی بسازید و به ازای هر تبلیغ یکی از عناصر تبلیغاتی را تغییر دهید. با تخصیص بودجه‌ای اندک و بدون پرداخت هزینه‌های گزاف، به سرعت می‌توانید ببینید کدام تبلیغات برای‌تان موثر است و کدام‌یک به دردتان نمی‌خورد. آن‌هایی را که به دردتان می‌خورند، دو برابر و بقیه را حذف کنید.

– کایل ایوینز، بنیان‌گذار Envolve Agency

۳. ریتوییت کنید و درگیر تبادل اطلاعات شوید.

“فقط مطالب مربوط به شرکت خودتان را توییت نکنید. ‌به توییت‌های شرکت‌های دیگر، مشتریان، و پیشگامان فکری بازار واکنش نشان دهید و در آن‌جا نیز فعالیت کنید. توییت‌های‌شان را ریتوییت و نظرات خود را نیز به آنها اضافه کنید. حتی به توییت‌هایی که مستقیما به شما مربوط نمی‌شوند نیز پاسخ، و نظرات خود را آن‌جا نیز ارائه دهید. دنبال‌کنندگان نیز با شما همراه خواهند شد.‌”‌

– جیسون باربر، بنیان‌گذار Friendemic

تبلیغات

۴. در مورد تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک تحقیق کنید.

وقتی موضوع تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک به میان می‌آید، باید به این نکته اشاره کرد که گوگل تنها شرکتی نیست که این خدمات را ارائه می‌دهد.

“‌گوگل بزرگ‌ترین حجم تبلیغات اینترنتی را ارائه می‌دهد. ولی باید به این نکته اذعان کرد گوگل از این نظر تنها گزینه نیست. بینگ برای آن دسته از کسب و کارهایی که نسل انفجار جمعیت را به عنوان مخاطب خود قرار داده‌اند، نتایج بسیار عالی فراهم می‌آورد. هم‌چنین می‌توانید به بخش جست‌وجوی شبکه‌های شریک گوگل سر بزنید و دنبال فرصت‌هایی با میزان بالاتری از بازگشت سرمایه بشد.‌”

– جیکوب بادزگارد، مدیرعامل Disruptive Advertising

۵. یک تبلیغ به ازای هر کلیدواژه.

“‌اگر در تلاش هستید با ده‌ّها کلیدواژه فقط یک تبلیغ بسازید، پول‌تان را دور می‌ریزید. چندین مجموعه‌ی تبلیغی خاص ایجاد کنید که فقط کلیدواژه‌های واحدی را هدف قرار داده باشند. سپس دو تا سه تبلیغ برای یک کلیدواژه ایجاد کنید. ببینید کدام تبلیغ بهتر عمل می‌کنند، همان‌ها را دنبال کنید.‌”‌

– اسکات کوهن، مدیرعامل ۱۸۰Fusion

روابط عمومی

۶. لاف نزنید و ارزش واقعی‌تان را نشان دهید.

“‌امروزه بزرگ‌ترین رازِ رسانه‌ها و روابط عمومی این است که مطبوعات (و مشتریان بالقوه‌تان) بسیار علاقه‌مند به شنیدن اطلاعات باارزشی هستند که آنها را در حوزه‌ی مربوطه به موفقیت برساند – و نه اطلاعاتی که صرفا شما را تبلیغ می‌کنند. به نیازهای مهم و اولویت‌های خوانندگان‌تان فکر کنید – نه به مطالب مورد علاقه‌ی خودتان – از این طریق، به کشش کسب و کار‌ی و جذب مخاطبی فراتر از انتظارتان دست می‌یابید.‌”

– چریل اسنپ کانر، Snapp Conner PR ‌

۷. یک جمله.

“‌یک نکته‌ی حرفه‌ای در این میان وجود دارد، که بسیار واضح و بدیهی است، ولی غالبا کارآفرینان در همه‌ جا آن را کاملا نادیده می‌گیرند: باید قادر باشید نوبنیادتان (استارت‌آپ) را در یک کلمه توضیح دهید. فقط همین. بدون استثنا.‌”

– هریسون وبر، روزنامه‌نگار و سردبیر خبر VentureBeat

بهینه‌سازی موتور جست‌وجو (سئو)

۸. از جاهایی که به رقبای‌تان اشاره شده است، سوءاستفاده کنید.

“‌برای نام برند‌ رقیبان‌تان یک هشدار گوگل ایجاد کنید. بفهمید در چه جاهایی و در چه موضوعاتی به نام آنها اشاره شده است. سپس، ببینید می‌توانید فرصتی بیابید و نام خود را کنار آنها قرار دهید. اغلب اوقات روزنامه‌نگاران و سردبیرها وقتی مطلبی در مورد یک برند می‌نویسند، برای ایجاد تعادل و برابری تمایل دارند در مورد برند مشابه‌ی آن نیز چیزهایی بنویسند.‌”

– ناتان تانر، Foxtail Insights

بازاریابی رایانامه‌ای (بازاریابی ایمیلی)

۹. موضوعات‌تان را زیبا و دقیق انتخاب کنید.

“موضوعات‌ پیام‌های‌تان را فقط به یک کلمه محدود کنید و با این ‌کار، درآمد حاصل از بازاریابی ایمیلی تان را به سرعت بالا ببرید. در انتخاب آن کلمه بسیار دقیق عمل کنید. این کلمه باید کنجکاوی مقاومت‌ناپذیری را برانگیزاند و در عین حال، با پیام‌تان نیز مرتبط باشد. با انتخاب کلمه‌ی درست، سرعت موفقیت‌تان فضایی خواهد شد. با آزمون و خطا می‌توانید در این کار به مهارت برسید.‌”

– تیلور دیکسون، مدیر بازاریابی SpinGo

تبلیغات محیطی

۱۰. خلاقانه بیندیشید.

“‌وقتی هم‌زمان بحث بودجه و شرکت‌های تبلیغاتی به میان می‌آید، باید کمی خلاق‌تر باشید. به تازگی یکی از مشتریان‌ام یک بیلبورد تبلیغاتی را در یکی از شلوغ‌ترین جاده‌های بین ایالتی به صورت “‌پرداخت به ازای عملکرد‌” اجاره کرده است. وی در صورتی به نماینده‌ی بیلبورد پول می‌دهد که این تبلیغ در فروش محصول تاثیرگذار باشد. از این موضوع شگفت‌زده می‌شوید که صرفا با یک درخواست ساده، چه کارهایی می‌توان انجام داد.‌”

– مت فریزبی، مدیرعامل ChiefMO


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

آیا گاهی احساس می‌کنید، استراتژی بازاریابی شما چیزی کم دارد؟ شاید مشتریان راغب، به‌رغم داشتن محصولی فوق‌العاده، در دسترس نیستند. یا شاید تلاش‌های شما در راس قیف بازاریابی، در وهله اول مشتریان راغب چندانی گردآوری نمی‌کند.

باید بگوییم که شما تنها نیستید. اکثر کسب‌و‌کارها -تقریبا 78 درصد آنها- از نرخ تبدیل فروش‌شان راضی نیستند. صرف‌نظر از آنچه در حال فروش آن هستید یا جایی که مشکل شما در آنجا نهفته است، 6 عنصر کلیدی از هرگونه استراتژی بازاریابی موثر وجود دارد. در اینجا این 6 المان را با هم مرور می‌کنیم.

1. با یک داستان جذاب شروع کنید.

ارین برمن (Erin Berman)، موسس Blackbeard Studios، یک آژانس خلاق دیجیتال، یک قصه‌گوی ثابت برند و کارشناس بازاریابی جاذبه‌ای درونگرا (inbound marketing) است که به ده‌ها استارت‌آپ کمک کرده است تا به مشتریان بیشتری دست یابند.طبق گفته‌های برمن، بازاریابی موثر همه عناصر یک داستان قوی را شامل می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، این عناصر شامل کاراکترها (مخاطب هدف)؛ چالش‌های آنها (مشکلات) و انگیزه‌ها (پیامدهای مطلوب)؛ زمینه (درک رابطه بین ایده‌ها و تجربیات)؛ موانع (برای پیامد مطلوب)؛ اوج (ارزشی که راه‌حل شما ارائه می‌کند) و یک نتیجه (تحویل آن ارزش) است.اگر این عناصر را در جای مناسب داشته باشید، می‌توانید شروع به ایجاد پیام کنید؛ پیامی که نشان می‌دهد چگونه محصول یا خدمات شما، سناریویی ایده‌آل برای مخاطب تصویر می‌کند که منجر به بهبود زندگی او می‌شود.مطمئن نیستید که از کجا شروع کنید؟ توصیه برمن به کارآفرینان و بازاریابان این است که «به داستان‌هایی توجه کنید که شما را جذب می‌کنند. اگر ایده‌های شما به نظر احمقانه یا بسیار پیچیده می‌آید، نگران نباشید. برای ایده‌های خلاقانه در خود انگیزه ایجاد کنید و سپس آنها را بنویسید.»

2. دانش فنی خود را گسترش دهید.

کریستین المانی (Christine Alemany) از مشاوران رشد Trailblaze توضیح می‌دهد که «شما باید بسیار بیشتر از یک درک سرسری، از تکنولوژی‌های اساسی مورد بحث در کل اکوسیستم اطلاع داشته باشید تا به‌طور موفقیت‌آمیز معیارهایی ایجاد کنید که شما را قادر به مدیریت یک برنامه بازاریابی سازد.»وقتی تلاش‌های بازاریابی شما کامل می‌شود، از سرمایه‌گذاری در تکنولوژی، آموزش و پرسنل مورد نیاز برای موثر نگه داشتن آنها در بلندمدت اطمینان حاصل کنید.

3. پیام‌رسانی خود را هماهنگ کنید.

همه تلاش‌های بازاریابی شما باید بر مبنای استراتژی متحد باشد؛ به این معنی که باید یک داستان ثابت را در همه کانال‌ها و نقاط تماس مشتری بگویید.رایان کلارک (Brian Clark)، موسس و مدیر ارشد اجرایی Rainmaker Digital می‌گوید پیام‌‌های بی‌ربط نه تنها یکی از بزرگ‌ترین موانع برای دستیابی به نرخ بازگشت سرمایه (ROI) برای برنامه‌های بازاریابی دیجیتال، بلکه یکی از معمول‌ترین آنهاست. او می‌گوید: «تا به امروز، شاهد بوده‌ایم که افراد به بازاریابی محتوا، بازاریابی رسانه‌های اجتماعی و بهینه‌سازی موتور جست‌وجو به‌عنوان سه چیز متفاوت اشاره می‌کنند؛ گویی هرکدام تاکتیکی است که شما می‌توانید به تنهایی به آن دست یابید.» در عوض، کلارک می‌گوید هر کدام از این تاکتیک‌ها و تاکتیک‌های دیگری که شما استفاده می‌کنید، باید بخشی از یک «استراتژی جامع باشد که حول محتوای جذابی مرکزیت یافته است.»

4. بازاریابی محتوا، هزینه‌ها را هدایت می‌کند.

محتوا باید اساس هر استراتژی بازاریابی مدرنی باشد. نظرات متفاوت بسیار زیادی در مورد آنچه محتوا را فوق‌العاده می‌سازد وجود دارد؛ اما بالاتر از همه، محتوای شما باید معتبر باشد؛ این محتوا باید از داستان منحصربه‌فرد برند شما نشات بگیرد.محتوای فوق‌العاده به مشتریان و برند شما مربوط است و ارزشی به مشتریان اضافه می‌کند که با ماموریت بزرگ‌تر شرکت‌تان منطبق باشد.

5. از صداهای مشتری استفاده کنید.

محتوای معتبر به صدای منحصربه‌فرد برند شما متکی است و کارمندان شما بخشی از این صدا هستند. به این ترتیب، جان‌هانسن (John Hansen) از Recall Americas پیشنهاد می‌دهد که شرکت‌ها به کارمندان برای تبدیل شدن به «مدافعان برند» اختیار و قدرت بدهند. «بسیاری از سازمان‌ها بی‌میل به دادن این کنترل هستند؛ چون از اینکه کارمندان چگونه پیام بازاریابی را تغییر خواهند داد، هراس دارند.»

به‌جای ترس از آنچه آنها ممکن است بگویند، رهبران کسب‌و‌کار و بازاریابان باید کارمندان را تشویق به صحبت در مورد خدمات و ارزش‌هایی کنند که سازمان‌شان ایجاد می‌کند. اگر به کارمندان خود اعتماد کنید، آنها نیز این اعتماد را جبران خواهند کرد.

6. بر برندسازی تمرکز کنید؛ نه فروش.

پیام‌رسانی بازاریابی شما باید همیشه بر بیان داستان‌تان و نه فروش محصولات و خدمات‌تان تمرکز کند.

به‌جای تلاش برای جلب توجه همه، داستان شما با مشتریانی تشدید خواهد یافت که ارزش‌های شما را به اشتراک می‌گذارند و آنها را به سوی شما می‌کشند. گری واینرچاک (Gary Vaynerchuk) بازاریاب افسانه‌ای اپل، از مثالی از یک شرکت استفاده می‌کند که بر داستان‌رسانی استراتژیک برند تسلط یافته است. او می‌پرسد: «چه زمانی تبلیغاتی از شرکت اپل دریافت کرده‌اید که به شما می‌گوید محصول‌شان را بخرید؟ این اتفاق هیچ‌گاه نمی‌افتد. اپل بر ایجاد یک رابطه تمرکز می‌کند.» بازاریابی اپل، مشتریان بالقوه را به داستان برند خود می‌کشاند و به آنها نشان می‌دهد که اگر آنها (با استفاده از محصولات اپل) با آن داستان زندگی کنند، زندگی شبیه چیست. نتایج خودش گویای همه چیز است. بازاریابی هم یک هنر و هم یک علم است و اگر شما در تلاش برای انجام درست این کار هستید، از کارشناسان این حوزه راهنمایی بخواهید. بر اجرای 6 المان کلیدی که در بالا مطرح شد تمرکز کنید، آنگاه موفقیت خود را در این حوزه تضمین خواهید کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 18 مهر 1396  09:40 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یک مدیر موفق باید به بهترین شکل بتواند با کارمندان خود ارتباط برقرار کند و از مشکلات آنها آگاه باشد و همچنین درصدد رفع این مشکلات برآید.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، شناخت این مشکلات و رفع آنها سبب جلب اعتماد کارمندان و در نتیجه انجام درست وظایف خواهد شد و این امر به نوبه خود زمینه ای برای کمک به پیشرفت یک مجموعه خواهد بود. این یکی از تکنیک های مؤثر در زمینه های مدیریتی است که به کمک آن می توان برای رسیدن به موفقیت اقدام کرد.

همچنین ارتباط با مشاوران مجرب در این زمینه می تواند بهترین روش های نوین را در اختیار شما در جهت ارائه وظایف مدیریتی قرار  دهد. در صورتی که تجربه کار با یک مدیر دوست داشتنی را داشته باشید، به اهمیت وجود چنین افرادی پی خواهید برد. با وجود چنین افرادی می توانید در کمترین استرس و با علاقه ای دوچندان، به کار خود بپردازید. شکی نیست که تحت این شرایط شرکت پیشرفت چشمگیری خواهد داشت.

جفری جی فاکس، مؤسس شرکت مشاوره مدیریتی Fox & Company و نویسنده کتاب «چگونه یک رئیس فوق العاده باشیم؟» در قسمت «قوانینی برای استخدام و نگه داشتن بهترین کارمندان» می گوید: «مدیرهای خوب توان کارمندان شان را می سنجند و حواس شان به اتفاقات اطراف شان هست. آنها برای اینکه بتوانند توان کارمندهای شان را ارزیابی کنند، با آنها مکالمه ای درباره شرکت را شروع می کنند.» اگرچه این احتمال همواره وجود دارد که مدیران زمان کافی برای صحبت کردن با تمام کارکنان خود را نداشته باشند، با این حال ایجاد این حس در بین کارکنان که همواره راهی برای صحبت کردن با مدیران شان وجود دارد، از جهات بسیاری سودمند خواهد بود.

همچنین وی بیان می کند که «مدیرهای خوب علاوه بر ارتباط مؤثر، کارمندهای  باهوش، صادق و توانا را استخدام می کنند و فقط به تجربه توجه نمی کنند و در آینده به آنها اجازه می دهند تا توانایی های شان را به نمایش بگذارند.» درواقع بعضی مدیرها مثل یک باغبان ماهر هستند. آنها دائما در باغ حضور دارند و کارهای هرس، از بین بردن علف های هرز، کود دادن، آبیاری و دفع حشرات مزاحم را انجام می دهند.

وبرت آی.ساتن (Robert I.Sutton)، استاد علوم مدیریت دانشگاه استنفورد و نویسنده  کتاب «مدیر خوب، مدیر بد» در قسمت «چگونه بهترین باشید و از بدترین ها یاد بگیرید» می گوید: «اگر کاری را که کارمندهای تان انجام می دهند درک کنید، مدیر بهتری خواهید بود.» درواقع شما باید زیر و بم کار کارمندان تان را بدانید و چالش هایی را که ممکن است با آن مواجه شوند بشناسید تا بتوانید آنها را مدیریت کنید. همواره به این نکته توجه داشته باشید که رئیس های خوب می دانند که شما هم برای خودتان یک زندگی دارید که برای تان ارزشمند است. بدون کمترین تردیدی بسیار مهم است که به مردم اجازه بدهیم زمانی را صرف خانواده  و کارهای شخصی شان کنند و حواس مان باشد که حتما زمانی را که برای خودشان احتیاج دارند، داشته باشند.

به همین خاطر لازم است در راستای تبدیل شدن به یک مدیر دوست داشتنی، اقدامات بسیاری را انجام دهید. نکته پایانی اینکه مدیرهای استثنائی معمولا به خوبی آموزش دیده اند، مربی های خوبی داشته اند و اعتقاد دارند که باید این امکانات را برای کارمندهای شان هم فراهم کنند. آنها از مهارت هایی که در طول زمان یاد گرفته اند استفاده می کنند تا کارمندهای شان هم به خوبی آموزش ببینند و در تخصص شان پیشرفت کنند. درواقع مدیران محبوب افرادی هستند که حضور مؤثرشان بیش از سایرین در شرکت حس می شود و همواره الگوی سایرین محسوب می شوند.

توصیه های حرفه ای از مدیران موفق

- نتایج تحقیقی که در فوریه  ۲۰۱۴ در مجله مؤسسه آموزشی مدیریت چاپ شد، نشان می دهد که افراط و تفریط در ارتباط با کارمندان توانایی های مدیر را زیر سوال می برد، درحالی که ممکن است بعضی ها فکر کنند اگر گاهی اوقات خوش رفتاری کنند بهتر از این است که همیشه بداخلاق باشند، اما مطالعات انجام شده نشان می دهد کارمندهایی که در محیط هایی کار می کنند که گاهی با آنها خوش رفتاری می شود نسبت به افرادی که در محیط هایی شاغل هستند که دائما به خوبی یا حتی بدی با آنها برخورد می شود، استرس روانی بیشتری دارند.

- مدیران محبوب و مدبر همواره قدردان کسانی هستند که در یافتن فرصت ها و هموار کردن مسیر موفقیت کوشیده اند، از این رو همواره قدردان همکاران و مشتریان تان باشید. یک یادداشت قدردانی مکتوب تأثیری به مراتب بهتر از تقدیر مالی دارد، اما هر یک جایگاهی منحصر به فرد در کسب محبوبیت دارند و مدیران را به رهبرانی سخاوتمند تبدیل می کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

مدیران ارشد مالی و دیگر مدیران ارشد اهمیت مدیریت موجودی را می‌دانند. با این حال، بیشتر مدیران محتاط اغلب برای رسیدن به نتیجه درست در این کار به مشکل برمی‌خورند.

دو تصور غلط قدیمی در این زمینه وجود دارد؛ یکی اینکه افزایش دقت پیش‌بینی‌های فروش بهترین روش برای کاهش موجودی است و و دیگر آنکه تقویت خدمت‌رسانی به مشتری مستلزم نگهداری موجودی بیشتر است. حقیقت این است که این دو فرضیه می‌تواند باعث مازاد یا کمبود موجودی شود. به گزارش دنیای اقتصاد، ما دریافته‌ایم سازمان‌هایی که درست‌ترین میزان عرضه را دارند، می‌توانند با به‌کارگیری ابزارهای تحلیل حرفه‌ای، سطوح موجودی را بین 20 تا 50 درصد ارتقا دهند که این امر به سال‌ها صرفه‌جویی در شرکت منجر می‌شود. معمولا از شرکت‌ها 10 سوال می‌پرسیم تا میزان سلامت موجودی آنها را ارزیابی کنیم. این سوال‌ها برای سنجش اثربخشی فرآیندهای کاهش موجودی و نیز پیچیدگی و گستردگی تلاش آنها طراحی شده‌اند:

1) آیا می‌توانید موجودی عملیاتی خود را به سه دسته اصلی ایمنی، تامین کالا و موجودی اضافه یا اسقاط تقسیم کنید؟

این تقسیم‌بندی اتخاذ تصمیمات درست درباره سطوح مناسب هر کدام از این سه حوزه را آسان‌تر می‌سازد. همچنین به تعیین کمترین ایمنی لازم برای تهیه یک سیاست بیمه‌ای برای مقابله با مشکلات حاصل از نبود اطمینان در توزیع یا تولید زنجیره تامین کمک می‌کند تا مشتریان آنچه سفارش داد‌ه‌اند را تحویل بگیرند. بهتر است میزان موجودی مورد نیاز برای تامین کالای جدید هر دو هفته یک بار تعیین شود. این کار به شرکت‌ها برای یافتن روش‌هایی برای اجتناب از انباشت موجودی اسقاط و اضافه کمک می‌کند.

2) آیا شرکت شما از موثرترین روش برای محاسبه سطوح ایمنی موجودی استفاده می‌کند؟

مشکلی که در رابطه با رویکرد قاعده سرانگشتی وجود دارد این است که معمولا محصولاتی را دربرمی‌گیرد که تاریخ ارسال مشخصی ندارند. عملیات‌ کارآمد از یک فرمول آماری استاندارد برای هریک از محصولات فردی استفاده می‌کنند.

3) آیا سطوح موجودی امن را برای اطمینان از به روز بودن آنها، به‌طور مرتب حساب و کتاب مجدد می‌کنید؟

شرکت‌های هوشیار نسبت به عرضه محصولات، محاسبات خود را هر سه تا شش ماه یک بار به‌روزرسانی می‌کنند تا مطمئن شوند تصمیماتی که اتخاذ شده مبتنی بر دقیق‌ترین اطلاعات است.

4) چه کسی درباره سیاست کلیدی مربوط به موجودی، مانند ایجاد تعادل درست بین خدمات مشتری و سطوح به صرفه موجودی محصول تصمیم‌گیری می‌کند؟

بسیاری از تصمیمات مربوط به سطوح موجودی از نظر راهبردی مهم هستند، بنابراین به جای اتکای صرف بر سازمان تامین کننده، مدیران نیازمند داشتن یک دید عمده در موضوعات بنیادین هستند تا مدیریت موجودی موثر باشد؛ یعنی همه چیز از تعیین پیچیدگی مناسب برای عرضه محصول تا مدیریت بهینه کارخانه و توزیع.

5) چه کسی تناوب بهینه برای تولید یا سفارش محصولات را تعیین می‌کند؟

چندین عامل بر برنامه‌ریزی موجودی اثرگذارند. برای نمونه، کمپین‌های بازاریابی می‌توانند نقش جانبی منبع‌یابی را بازی کنند. بنابراین یک تیم با چند کارکرد می‌تواند برنامه‌های تولید و سفارش را تنظیم کند. تولید به تنهایی اندازه‌ کالا را تعیین می‌کند که معمولا بر حداقل کردن هزینه‌های محصولات مبتنی‌ است. با سنجش همه عوامل و استفاده از یک فرآیند فروش و برنامه‌ریزی عملیاتی، تیم‌های میان کارکردی سطح تامین کالا را تا 50 درصد کاهش می‌دهند و تضمین می‌کنند که محصولات لازم برای حراجی‌های بزرگ در دسترس هستند.

6) اگر تنها متکی به کارخانه‌ها یا سازمان تامین نباشید، چگونه تناوب سفارش‌ دهی و تولید موجودی را تعیین می‌کنید؟

در حالت ایده‌آل، دو عامل وجود دارد: شرکت‌ها باید محاسبات را در نظر بگیرند که همه هزینه‌ها مانند هزینه‌های تامین و جابه‌جایی موجودی را حداقل می‌کند. همچنین باید مذاکراتی متناوب بین طرف‌های مختلف درگیر ترتیب دهند و وقایع پیش رو مثل ترفیع فروش و اتفاق‌های غیرقابل پیش‌بینی را لحاظ کنند.

7) آیا تناوب سفارش یا تولید بهینه به‌طور منظم به عنوان بخشی از فرآیند بهبود مستمر محاسبه می‌شود؟

پس از آنکه موجودی را کاهش دادید، باید فرآیندهای جدیدی را برای کاهش مستمر آن برقرار کنید. ما از یک ابزار تحلیلی بهره می‌بریم که بزرگ‌ترین اهرم‌ها برای ادامه کاهش موجودی را مشخص می‌کند.

8) آیا نظارت منظمی بر موجودی کهنه و اضافه دارید و آیا این باعث می‌شود برنامه‌های هدفمندی برای کاهش این موجودی ترتیب دهید؟

معمولا، موجودی قدیمی و اضافه از پیش‌بینی ناکارآمد در فروش و برنامه‌ریزی یا استفاده از یک مدل کسب و کاری که پیچیدگی محصول و چرخه عمر آن را در نظر نگرفته نشأت می‌گیرد. مدیران این بخش، فرآیندهایی را برای اندازه‌گیری چرایی افزایش ایجاد شده در نظر می‌گیرند و سپس یک برنامه اقدام را برای فروش آنها توسعه می‌دهند. در برخی موارد، ترس از چنین اقدامی منجر به ایجاد انبوهی از موجودی اسقاط در طول زمان شده است.

9) آیا تحلیل‌های ریشه‌ای در مورد مازاد موجودی انجام می‌دهید و می‌دانید این اتفاق چه ارتباطی به اقدامات شما برای محدود کردن اضافه موجودی دارد؟

شرکت‌هایی که مدیریت موجودی کارآمد دارند، دو کارگروه با وظایف مرتبط ایجاد می‌کنند. کارگروه اول مشکلات را ریشه‌یابی می‌کند و روش‌هایی را برای کاهش مازاد موجودی مشخص می‌کند. کارگروه دوم، بر روش‌هایی برای فروش موجودی به شکل موثر متمرکز می‌شود. این کارگروه مثلا لیستی از محصولات مازاد یا کهنه را در اختیار تیم فروش قرار می‌دهد تا آنها این محصولات را با تخفیف‌های مناسب وارد بازار کنند.

10) آیا روش‌های بالا را در همه بخش‌های موجودی و در کل سازمان به‌کار می‌گیرید؟

یکی از مهم‌ترین اشتباه‌های رایج در بخش تامین این است که تنها زیرمجموعه کوچکی از کل موجودی را در نظر می‌گیرد. در نتیجه، پس‌انداز‌های بالقوه خود را از دست می‌دهد. یک نقشه سازمانی از کل موجودی‌ها باعث می‌شود بهتر بتوان روش‌های کاهش موجودی را اولویت‌بندی کرد. بعد از پاسخ دادن به این 10 سوال، می‌توانید سلامت موجودی شرکت خود را تشخیص داده و فرصت‌هایی را برای بهبود اثربخشی هزینه‌ها و دارایی‌ها مشخص کنید. این سنجش که اغلب مورد غفلت واقع می‌شود، اهرمی بزرگ برای ارتقای سلامت مالی شرکت شما است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

تجربه مشتری به چیزی شبیه نوشدارو برای کسب‌‌وکارها تبدیل شده است. این تجربه اگر خوب و مثبت باشد، ارزش ایجاد می‌کند، هزینه‌ها را می‌کاهد و هم رضایت مشتری و هم رضایت کارکنان را ارتقا می‌دهد.

اما ایجاد یک ظرفیت تجربه مشتری موثر فقط این نیست که روی داده‌های موجود تحلیل‌هایی صورت بگیرد یا واسط بزرگی برای یک سایت موبایل ایجاد شود. این کار نیازمند تحول کسب‌وکار است: فرآیندها، تکنولوژی ذهنیت کارکنان و رفتار آنها. به گزارش دنیای اقتصاد، همکاری با انواع مختلف سازمان‌ها به ما امکان داده در مورد تفاوت‌های بین تحولات موفق و شکست‌‌خورده تجربه مشتری دارند، چیزهای زیادی بیاموزیم. به طور گسترده، این تجربیات می‌تواند به هفت اشتباه گاهی مهلک محدود شود که آنها را نام می‌بریم.

1) نزدیک‌بینی: بسیاری از مدیران، سازمان خود را در حالی وارد تحول می‌کنند که هیچ بینشی در مورد وضعیت آینده آن ندارند. آنها در عوض میلی کلی برای ارتقای تجربه مشتری داشته و دوست دارند هر چه سریع‌تر آن را به عمل تبدیل کنند. اهداف آنها معمولا مبهم و عاری از اشتیاق و اختصاصی بودن است که تا حدی ترس از شکست را بازتاب می‌دهد. رهبران سازمانی همچنین حوزه‌های تمرکز اشتباهی را اولویت‌بندی می‌کنند و در تعیین اهداف برای بخش‌هایی از سفر مشتری که اثر واقعی ندارد، وقت تلف می‌کنند. سازمان‌های بزرگ در عوض زمان زیادی صرف می‌کنند تا اشتیاق واضح، جذاب و بلندپروازانه‌ای تعریف کنند. این اشتیاق لزوما تبدیل شدن به یک رهبر تجربه مشتری را شامل نمی‌شود.

2) بی‌تفاوتی: بسیاری از تحولات در راستای تجربه مشتری با شکست مواجه می‌شوند، چون جزو سه اولویت اول مدیر عامل یا تیم مدیریتی ارشد نیستند. تضمین هماهنگی کارکردهای مختلف که برای برنامه تجربه مشتری حیاتی است، بدون حمایت و پشتیبانی مدیریت مشکل است و در این شرایط، برنامه تحول اثر خود را از دست می‌دهد. وقتی رهبران سازمانی متعهد تعهداتی قابل توجه نسبت به تجربه مشتری ایجاد می‌کنند، احتمال موفقیت بالا می‌رود و یکپارچگی در واحدهای مجزای داخلی تضمین می‌شود.

3) بی‌ارزشی: بسیاری از سازمان‌ها برنامه‌های تحول تجربه مشتری را بدون هیچ درکی از اینکه تجربه جدید چه ارزشی ایجاد می‌کند، راه‌اندازی می‌کنند. در چنین تحولی، رهبران سازمانی تا زمانی که مطمئن نشوند تلاش‌هایشان ارزش کسب‌وکار ایجاد می‌کند، نمی‌توانند منابع کافی برای سرمایه‌گذاری‌های مورد نیاز تامین کنند. در این شرایط، مدیران مالی تیزبین، بیش از هر زمان دیگری، خواهان یک مورد کسب‌وکار حتی برای کوچک‌ترین تغییرات هستند. اگر مدیر مالی وارد بازی نشود، تلاش شما در راستای تحول به احتمال زیاد به بن‌بست می‌رسد. ایجاد یک کسب‌وکار موفق نیازمند استفاده از تحقیقات در مورد مشتری و داده‌های عملیاتی است تا رضایت مشتری با دستاوردهای مالی پیوند بخورد.

4) بی‌اعتنایی: بسیاری از تحولات تجربه مشتری با فرضیات تیم مدیریتی ارشد در مورد مسائل مهم شروع می‌شود. آیا این رهبران سازمانی صدای مشتریانی ناراضی را شنیده‌اند؟ آیا دنیا را از تجربه خودشان به عنوان مشتری می‌بینند؟برنامه‌های تحول موفق به عنوان یک مشکل عملیاتی در نظر گرفته می‌شوند که در آن سخت تلاش می‌شود مسائلی که برای مشتری بسیار مهم است، شناسایی شوند. در اینجا دو مولفه باید مد نظر قرار بگیرد: سنجش سفر مشتری به جای نقاط تماس‌تکی با مشتری و استفاده از اهمیت ضمنی برای تحلیل پاسخ‌های نظرسنجی‌ها. این روش‌ها به شرکت‌ها امکان می‌دهند رویکردی هدفمند و مبتنی بر فرضیه در مورد یک تحول تجربه مشتری اتخاذ کنند. سپس آنها می‌توانند با ترکیب اهمیت ضمنی، تعداد مشتریانی که با آنها تماس برقرار شده، سطح اولویت بخش‌‌بندی‌های مشتری و انطباق با اهداف استراتژیک گسترده‌تر، مشخص کنند چه چیزی به طور کلی بیشترین اهمیت را دارد.

5) عدم تعادل: حتی اگر مدیران به درستی مسائل مهم از نظر مشتری را تعیین، هدف خوبی را تعریف و ارتباط واضحی را با ارزش بیان کرده باشند، تحول تجربه مشتری می‌تواند دچار فروپاشی شود. در این موارد، وقتی پروژه اثر لازم را در کوتاه‌مدت ندارد، نبود انگیزه و تحرک عامل آن است. بسیاری از رهبران سازمانی روی تحولات بلندمدت یا بازطراحی‌‌های کل‌نگرانه تمرکز می‌کنند و انتظار اثرات مالی ظرف دو یا سه سال آینده را ندارند. در این مدت، کارمندان احساس ناامیدی و عدم تعهد می‌کنند، در حالی که مشتریان هم تصمیم می‌گیرند کسب‌وکار را جای دیگری دنبال کنند. تحولات عظیم تجربه مشتری پورتفویی متوازن از اقدامات (بلندمدت، کوتاه‌مدت، درآمد و هزینه) را شامل می‌شود تا موفقیت زودهنگام را نشان دهد.

6-چندبخشی شدن: بسیاری از مدیران فکر محدودی در مورد تجربه مشتری دارند. برخی از آنها در طراحی انواع خاصی از تعاملات با مشتری خوب عمل می‌کنند، اما یک تجربه‌ کامل‌تر را هم قبل از خرید و هم بعد از آن، نادیده می‌گیرند. برخی دیگر از مدیران فراموش می‌کنند فعالیت‌ها را از چشم مشتری ببینند. بسیاری از آنها فقط روی گزارش دادن و پیگیری آن تمرکز می‌کنند. مساله اصلی این است که آنها اهمیت تحولات فرهنگی داخلی را که برای رسیدن به یک رویکرد تازه مورد نیاز است، دست کم می‌گیرند. تغییر فرهنگی موفق به چهار مولفه بستگی دارد. یکی از آنها سیستم‌های رسمی سنجش و عملکرد است. اما تعهد و دخالت کارکنان، الگو گرفتن از رهبران سازمانی بزرگ و توضیح روشن در مورد اهمیت وقوع تغییر نیز مهم هستند.

7- پیروی از سنت‌ها: وقتی شرکت‌ها نمی‌توانند فرصت‌ها را با استفاده از تفکر طراحی در نظر بگیرند، پس نمی‌توانند مشکلات اصلی و شناسایی شده مشتری را تغییر دهند. پاسخ‌های خوب اغلب نیازمند داشتن نگاهی خارج از فعالیت‌های تثبیت شده است؛ به طور خاص، با یادگیری از تجربیات و صنایع دیگر. برای این منظور باید شناخت کامل از اثر دیجیتال‌سازی داشت که اتوماسیون را ممکن می‌سازد. سازمان‌های بزرگ ابزارهای طراحی با محوریت انسان را به کار می‌گیرند تا تجربه مشتری متمایز ایجاد کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

استارت‌آپ‌ها در سراسر جهان در حال ظهور و جولان دادن هستند و هر روزه شاهد سر برآوردن هزاران استارت‌آپ‌ نوظهور در گوشه‌ای از جهان هستیم و البته مرگ استارت‌آپ‌هایی که به‌دلیل عدم موفقیت و برخورد با موانع مختلف دچار سقوط و نابودی می‌شوند.

در مجموع، مدیریت در استارت‌آپ‌ها و برعهده گرفتن رهبری تیمی از کارکنان پرشور و مبتکر می‌تواند برای بسیاری از مدیران تازه‌کار و کم‌تجربه گزینه‌ای ایده‌آل و معقول به نظر برسد، چراکه آنها می‌پندارند شروع حرفه مدیریت از یک شرکت کوچک و نوپا و به عبارت بهتر یک استارت‌آپ‌ می‌تواند تصمیمی معقول و فرآیندی آسان برای اجرا شدن از سوی آنها باشد. اگر چه این عقیده تا حدی درست و منطقی است، اما باید دانست که مدیریت‌کردن در استارت‌آپ‌ها دارای ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های خاصی است که بی‌توجهی به آنها و غفلت کردن از آنها می‌تواند برای هر مدیر تازه‌کاری که مدیریت یک استارت‌آپ‌ را برعهده گرفته دردسرساز شود و شرایط را به‌گونه‌ای رقم بزند که موجب پژمرده شدن نهال ظریف و نوپای آن استارت‌آپ‌ شود و مرگی زودرس را برای آن به ارمغان بیاورد. به گزارش دنیای اقتصاد، آنچه در ادامه خواهد آمد توصیه‌هایی است کاربردی برای مدیران تازه‌کاری که قصد شروع حرفه مدیریتی‌شان در استارت‌آپ‌ها را دارند.

هر روز صبح برای انجام کارهای همان روز برنامه‌ریزی کنید

ویژگی بارز استارت‌آپ‌ها، پویایی و روی دادن تغییر و تحولات سریع و پیش‌بینی‌نشده در فعالیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های آنهاست. پس شما برای اینکه مدیریت موفقی در استارت‌آپ‌ها داشته باشید لازم است که در ابتدای هر روز کاری در مورد اعم اقداماتی که قرار است طی آن روز کاری انجام دهید برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری کنید. دقایق اولیه صبح‌ها بهترین زمان برای انجام این برنامه‌ریزی است. این کار باعث صرفه‌جویی در وقت و انرژی شما و اعضای تیم‌تان می‌شود و برای همه روشن می‌کند که قرار است در پایان هر روز کاری به چه نقطه‌ای برسند و چه کارهایی را انجام دهند.

 برای خود و اعضای تیم‌تان ضرب‌الاجل‌های زمانی مکتوب تعیین کنید

پویایی و تحرک بالای استارت‌آپ‌ها و هجوم ایده‌های پرشمار و متنوع به ذهن اعضای تیم‌های کاری در استارت‌آپ‌ها گاهی موجب به هم ریختن برنامه‌های از پیش تعیین شده می‌شود. برای اجتناب از این وضعیت لازم است یکسری محدودیت‌ها و ضرب‌الاجل‌های زمانی برای انجام پروژه‌ها و فعالیت‌ها از سوی مدیریت استارت‌آپ‌ها به کارکنان آنها اعلام شود. واقع‌بین بودن در این مورد و خودداری از تعیین محدوده‌های زمانی غیرقابل پیاده‌سازی می‌تواند از بروز چالش‌های احتمالی در این زمینه جلوگیری کند. توصیه می‌شود این ضرب‌الاجل‌ها و چارچوب‌های زمانی به‌صورت مکتوب بوده و در معرض دید همه قرار داشته باشند.

سرتان را بیش از حد شلوغ نکنید

زندگی پرهیاهو و ماهیت در حال تغییر استارت‌آپ‌ها به گونه‌ای است که بسیاری از مدیران این شرکت‌ها را خواسته یا ناخواسته درگیر انجام پروژه‌های متعدد و متنوعی می‌کند که در اغلب موارد این همزمانی به کاهش کیفیت کار و عملکرد مدیران و البته کارکنان منتهی می‌شود. تجربه نشان داده که تمرکز کردن روی بیش از یک پروژه کاری در یک زمان به شدت از میزان بهره‌وری افراد می‌کاهد و به همین دلیل هم هست که از چندکاره بودن به‌عنوان «عامل کشنده بهره‌وری» نام برده می‌شود. این چندکاره بودن شامل همزمانی انجام شدن پروژه اول با کارهای متفرقه و پیش پا افتاده‌ای همچون چک کردن ایمیل‌ها یا جست‌وجو در رسانه‌های اجتماعی نیز می‌شود.

از تکنولوژی‌های دیجیتالی جدید برای تنظیم لیست کارهای ضروری‌تان استفاده کنید

امروزه کاربردها و فواید داشتن فهرست کارهای ضروری یا To do list بر همه روشن شده است و به همین دلیل، شرکت‌های فعال در عرصه تکنولوژی‌های دیجیتال به کمک مدیران و کارمندان شتافته‌اند و اپلیکیشن‌های جدیدی را برای کمک به آنها برای تنظیم لیست کارهای ضروری در تلفن همراه و کامپیوترهای شخصی‌شان طراحی و روانه بازار کرده‌اند که ازجمله آنها می‌توان به اپلیکیشن‌هایی همچون Firetask، AnyDo، Evernote و Wunderlist اشاره کرد. استفاده از این اپلیکیشن‌های پیشرفته در روزگاری که خیلی از افراد به خاطر مشغله‌های ذهنی و کاری دچار فراموشی و از یاد بردن برنامه‌ها و قرارهای کاری‌شان می‌شوند می‌تواند بسیار موثر و کلیدی باشد.

استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارتان را مدیریت کنید

وقتی تصویر محیط کار یک استارت‌آپ‌ را بخواهیم ترسیم کنیم آن را به صورت محیطی که در آن همه افراد با ابزارهایی مانند لپ‌تاپ و تلفن همراه و تبلت مشغول کار هستند تصور می‌شوند. سر و کار داشتن با این ابزارها باعث می‌شود افراد خواسته یا ناخواسته درگیر کارهای حاشیه‌ای مانند چک کردن ایمیل‌ها، کنترل پیام‌های شخصی در رسانه‌های اجتماعی یا جست‌وجو در اینترنت شوند که همه این کارها باعث انحراف ذهن افراد از وظایف اصلی‌شان می‌شود. بنابراین یکی از اولویت‌های اصلی مدیران استارت‌آپ‌ها باید این باشد که مدیریت مقتدرانه و گاه سختگیرانه‌ای بر کمیت و کیفیت استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارشان داشته باشند و پس از کنترل خود در این زمینه به سراغ کارکنانشان روند و آنها را در این زمینه قاعده‌مند و منظم سازند. برای این کار می‌توان به ابتکاراتی همچون تعیین زمان خاصی از ساعات کاری برای پاسخگویی به ایمیل‌ها یا خواندن پیام‌های دریافتی در شبکه‌های اجتماعی روی آورد تا به این وسیله از بروز بی‌نظمی و بی‌قانونی جلوگیری شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

امروزه بسیاری از کسب‌وکارها و برندهای برجسته، برنامه‌های بازاریابی خود را با تمرکز بر کاربران موبایل به پیش می‌برند.

 آنها کسانی را هدف قرار می‌دهند که همیشه آنلاین بوده و در حال کسب اطلاعات و سرگرم کردن خود در محیط موبایل هستند. اما برای جذب آنها راه‌های زیادی وجود دارد که یک دسته از آنها تاکتیک‌های بازاریابی کششی است. بازاریابی کششی برای مخاطبان «فعال» استفاده می‌شود؛ یعنی کسانی که به طور فعالانه در حال جست‌وجو، گشتن در اینترنت و تعامل با کسب‌وکارها هستند. به گزارش دنیای اقتصاد، این دسته از مخاطبان، در صورت حضور کسب‌وکار مورد نظر در اینترنت و فضاهای مختلف موبایل، آنها را به تدریج جذب خواهند کرد. انواع متداول این دسته از تاکتیک‌ها به صورت زیر هستند:

• وب‌سایت‌های متناسب‌ موبایل

• اپلیکیشن‌های موبایل

• بهینه‌سازی برای موتورهای جست‌وجو

• کدهای پاسخ سریع

• پیام‌دهی

• ارتباطات حوزه نزدیک (near-field)

البته فعالان بازاریابی به طور معمول ترکیبی از این تاکتیک‌های کششی را استفاده می‌کنند تا بتوانند مشتریان را ترغیب به واکنش نشان دادن کنند. برای شنونده‌های رادیویی در حال حرکت (در خودرو)، ممکن است تهیه‌کننده یک برنامه آنها را تشویق کند تا آهنگ‌های درخواستی خود را پیامک کنند، نه اینکه مجبور باشند به وب‌سایت آنها مراجعه کرده یا ایمیل بفرستند.زمانی که بحث خرید حضوری و آنتن‌دهی ضعیف موبایل‌ها در فروشگاه‌های بزرگ مطرح می‌شود، فروشگاهی مانند تارگت آمریکا، مشتریان خود را ترغیب می‌کند تا به اینترنت رایگان فروشگاه وصل شده و از اپلیکیشن موبایل مخصوص این فروشگاه استفاده کنند. آنها به وسیله این اپلیکیشن می‌توانند لیست‌های خرید خود را دریافت کرده و از کوپن‌های تخفیف هم بهره‌مند شوند. زمانی که مردم در حال ورق زدن یک مجله هستند، زمان بیشتری دارند تا مستقیما به یک وب‌سایت سر زده یا برای پیدا کردن کالای مورد نظر خود، جست‌وجو کنند. به طور کلی، چنین روش‌هایی (سر زدن به وب‌سایت، اپلیکیشن و جست‌وجوی اینترنتی) از متداول‌ترین تاکتیک‌های کششی در بازاریابی با موبایل است.

وب‌سایت‌ها باید برای ورود با موبایل، متناسب‌سازی شده باشند تا افراد بتوانند به سرعت و به راحتی اطلاعات خود را کسب کنند. در این حالت، آنها نباید مجبور شوند برای پیدا کردن یک مطلب یا خواندن آنها، بارها و بارها صفحه را بالا و پایین کرده یا به چپ و راست بفرستند. اندازه صفحات وب‌سایت باید متناسب با اندازه صفحه نمایش موبایل هر کاربر بوده و در اندازه عکس‌ها، فونت‌ها، فرمت ویدئوها و همچنین خلاصه بودن محتوا و سهولت میانبرها، دقت کافی شده باشد.اپلیکیشن‌ها می‌توانند اطلاعات اضافی به مخاطب داده یا امکاناتی برای آنها فراهم کنند که در وب‌سایت نمی‌توان در اختیار آنها قرار داد. با این حال، اپلیکیشن‌ها تقریبا فقط مناسب کسب‌وکارهای برجسته بازار هستند و بدون داشتن امکانات منحصربه‌فرد هم از تعداد کاربران آنها کاسته خواهد شد.در نهایت، موتورهای جست‌وجو برای زمانی بیشترین کاربرد را دارند که کسب‌وکارها هنوز کوچک و متوسط بوده و باید بر جذب مشتریان آنی تمرکز کنند. زمانی که یک مشتری بالقوه برای تامین نیازهای خود به جست‌وجوی اینترنتی می‌پردازد، کسب‌وکارهای حاضر در اینترنت، این فرصت را دارند که خود را به معرض نمایش بگذارند. متناسب‌سازی وب‌سایت برای ورود با موبایل و همچنین به‌روزرسانی محتوای آن، باعث می‌شود که به‌تدریج، جایگاه وب‌سایت در صفحات نتایج جست‌وجو بهبود یافته و کاربران بیشتری هم روی آن کلیک کنند.

اما دیگر تاکتیک‌های بازاریابی کششی هم با وجود استفاده کمتر، جایگاه خوبی در سال‌های گذشته به دست آورده و اثربخشی خود را اثبات کرده‌اند. کدهای پاسخ سریع از مواردی است که به سرعت در حال فراگیر شدن است. این تاکتیک برای دسترسی به پایگاه دیجیتال یک کسب‌وکار از طریق یک شیء یا کالای غیردیجیتالی (مانند مجله یا یک رادیو ضبط) است. در این روش، کاربر یا خریدار محصول، بارکد یا کد مخصوص طراحی شده را با موبایل خود اسکن می‌کند و به وسیله آنها به اطلاعات زیادی دسترسی می‌یابد. امکان دانلود اپلیکیشن دستگاه یا آخرین اطلاعات و اخبار از این محصول و محصولات مشابه، از دیگر کاربردهای متداول این کدها است. به‌تازگی این کدها را روی صندلی تاکسی‌ها هم نصب کرده‌اند و مسافران می‌توانند با اسکن کد، حتی کرایه خود را هم به صورت دیجیتال پرداخت کنند.

پیام‌رسانی هم مانند کدهای پاسخ سریع عمل می‌کند. افراد می‌توانند برای دریافت فهرست محصولات یا درخواست رفع عیب یا دریافت اپلیکیشن، یک کد مشخص را به کسب‌وکار مربوط ارسال کرده و پاسخ خود را در کنار یک لینک وب‌سایت دریافت کنند. این پاسخ می‌تواند مشکل آنها را دریافت کرده و با سرعت بیشتری آنها را به خواسته‌شان برساند. به عنوان مثال، کاربر یک محصول ممکن است برای دریافت اپلیکیشن مورد درخواست خود روی موبایل جدیدش، کد 1234 را به شماره تلفن پاسخگویی ارسال کرده و این اپلیکیشن را دریافت کند.ارتباطات حوزه نزدیک، مدت کمتری است که برای دستگاه‌های موبایل در نظر گرفته شده است. با این حال، پیش‌بینی می‌شود نفوذ آن در بین کاربران در سال 2018 به 64 درصد برسد. در این حالت، با نزدیک شدن موبایل‌ها به یک دستگاه فرستنده، ارتباط بی‌سیم با فرکانس بالا بین آنها برقرار می‌شود. به این صورت، آنها به‌عنوان مثال با حضور در یک فروشگاه می‌توانند، صورتحساب خود را به سرعت پرداخت کرده، اپلیکیشن فروشگاه برای آنها ارسال شده یا یک ویدئوی آموزشی در موبایل آنها دانلود شود. هر چند این تاکتیک، تنها در محل و نزدیکی دستگاه فرستنده کاربرد دارد، سرعت عمل بسیار بالای آن با استقبال بسیاری از مشتریان روبه‌رو خواهد شد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
شنبه 1 مهر 1396  10:57 ب.ظ

همه می‌دانیم که بازاریابی دیجیتال به سرعت در حال پیشرفت است و این در حالی است که بیشتر توجهات به پیشرفت آینده است و کمترین تمرکز بر تجربه‌های گذشته صورت می‌گیرد.

اما آگاهی داشتن و درک خطاهای گذشته یکی از بهترین روش‌ها برای هموار کردن مسیر موفقیت آینده است. هنگام مطالعه تجربه‌های بازاریابی دیجیتال برندهای مختلف به این نتیجه می‌رسیم که مسائل مشابهی بارها و بارها تکرار شده‌اند. آگاهی از رایج‌ترین خطاهای بازاریابی دیجیتال کمک خواهد کرد برند شما در آینده از آن اشتباهات پرهیز کند. در اینجا برخی اشتباهات رایج را که برندها مرتکب می‌شوند

مطالعه می‌کنید.

1) ناتوانی برای هدف‌گذاری

گفته می‌شود شکست در برنامه‌ریزی، برنامه‌ریزی برای شکست است و این مستقیما بر عملیات بازاریابی دیجیتال اثرگذار خواهد بود. ناتوانی در هدف‌گذاری مانند شکست در برنامه‌ریزی به معنای تضمین شکست عملیات برند شما است. به گزارش دنیای اقتصاد، بنابراین پیش از آنکه عملیات بازاریابی دیجیتال خود را اعمال کنید مجموعه‌ای از هدف‌های قابل سنجش که از هر فعالیتی پشتیبانی می‌کنند را تعیین کنید. بدون هدف، هرگز نمی‌توانید موفقیت خود را بسنجید یا حوزه‌هایی را که عملیاتتان به حمایت بیشتر نیاز دارد شناسایی کنید. پس به تغییر راهبرد نیاز است. همچنین اگر نتوانید پیشرفت اهداف را نشان دهید، توجیه سرمایه‌گذاری بازاریابی دیجیتال مشکل خواهد شد.

2) عدم توجه به امور تحلیلی

در بازاریابی دیجیتال هیچ موضوعی مانند «تنظیم سیستم و صرف‌نظر کردن از آن» وجود ندارد. زیرا عملیات بازاریابی دیجیتال به نگهداری دائمی نیاز دارد. یعنی کنترل کردن مرتب به‌منظور سنجش عملکرد آن. این به آن معنا نیست که بگوییم باید تغییرات روزانه بازدیدکنندگان سایت خود را بررسی کنید، اما باید به روندهای کلان توجه کنید. وقتی نوبت عملیات و عملکرد می‌رسد، باید بر کلیات موضوع تمرکز کنید. به‌عنوان مثال، کانالی که بالاترین حجم ترافیک را دارد ممکن است کمترین کیفیت را داشته باشد، بنابراین فقط بررسی ترافیک باعث درک کلی عملکرد نمی‌شود.

3) عدم آزمایش

آزمایش مستمر برای موفقیت شما در بازاریابی دیجیتال لازم است. همان‌طور که گفته شد، اگر تلاش کنید «چیزی را تنظیم کنید و آن را فراموش کنید» یعنی عملیات‌تان شکست می‌خورد. از طرف دیگر اگر بر امور تحلیلی عملیات نظارت شود، در آن صورت قادر خواهید بود آن‌ را بهینه کنید. بسیاری از ما بدون اینکه مطمئن شویم چرا چیزی کار می‌کند یا کار نمی‌کند نتیجه‌گیری می‌کنیم. نتیجه‌گیری سریع در مورد اینکه چه چیزی کار می‌کند و چه چیزی کار نمی‌کند اشتباهی است که می‌تواند آسیب‌های جدی بر موفقیت عملیات بزند. در اولویت قرار دادن آزمایش مستمر، بهترین روش برای تضمین این موضوع است که مخارج بازاریابی به خوبی مصرف می‌شوند و عملیات می‌تواند شکوفا شود.

4) روی آوردن به رویدادهای داغ و جدید

همیشه در بازاریابی دیجیتال تعادل دقیقی بین ماندن در وضعیت فعلی و جهش به وضعیت جدید وجود دارد. اگر بخواهید در بازاریابی دیجیتال موفق شوید از روندها و تغییرات باید استفاده کنید. تمام موضوعات سریع تغییر می‌کنند و برندها و بازاریاب‌ها باید در مورد جدیدترین تکنولوژی‌ها و راهبردها مطلع باشند، در غیر این صورت از رقابت جا می‌مانند. اشتباه بیشتر برندها این است که تصور می‌کنند چون یک پایگاه یا فناوری خاص پدید آمده باید به‌طور خودکار آن را به آمیزه بازاریابی خود اضافه کنند. واقعیت این است که پیروی کردن از جدیدترین روندها بدون درک اینکه چطور اجرای یک ایده یا فناوری جدید به نفع برند شما خواهد بود خوب نیست. از جدیدترین اخبار در بازاریابی دیجیتال مطلع باشید، اما سراغ هر موضوعی نروید، مگر اینکه از اثر آن بر راهبردتان مطلع شوید.

5) اشتباه در هدف‌گیری مخاطب

حتی در عملیاتی که به دقت طراحی شده، اگر مخاطب به اشتباه انتخاب شود، کل عملیات شکست می‌خورد. در بازاریابی دیجیتال، مخاطب همه چیز است. ممکن است شما تیتری داشته باشید که تصور می‌کنید عالی است، اما اگر هماهنگ با مخاطب واقعی شما نباشد، تبلیغات هیچ نتیجه‌ای ندارد. باید زمان صرف کنید تا مخاطبتان را شناسایی کنید. باید بدانید چه نوع زبانی آنها را جذب می‌کند نیز باید بدانید از چه کلماتی باید استفاده کنید. دانستن پاسخ این سوالات، کلید طراحی عملیات است که افرادی را که می‌خواهید به آنها دسترسی داشته باشید جذب می‌کند.

6) دست کم گرفتن اهمیت موبایل

به عقیده بسیاری از برندها امروزه استفاده از موبایل برای موفقیت در امر بازاریابی لازم است، اما این شوک‌آور است که بسیاری از برندها به موبایل اولویت نمی‌دهند. در هر فعالیتی که برند شما به‌صورت آنلاین انجام می‌دهد موبایل باید ملاحظه شود. در غیر این صورت شانس اتصال به بسیاری از مخاطبان بالقوه خود را از دست خواهید داد. در واقع در بسیاری از صنایع، سهم متوسط موبایل از ترافیک وبسایت بیش از 50 درصد است. ناتوانی برای توجیه موبایل، یعنی از دست دادن بسیاری از مشتریان بالقوه و این اشتباهی است که می‌تواند بر موفقیت عملیات بازاریابی دیجیتال شما آسیب بزند. دانستن اشتباهاتی که ممکن است مرتکب شوید از اتلاف زمان و پول جلوگیری می‌کند و سبب کاهش استرس و افزایش کیفیت عملیات در دراز مدت می‌شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

همه کارآفرینان سرمایه، زمان و انرژی و تلاش خود را برای موفقیت کسب وکارشان قرار می دهند و قطعا دوست دارند آورده خوبی از این سرمایه گذاری داشته باشند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، فرمول اصلی محاسبه بازده سرمایه گذاری بسیار ساده است، اما محاسبه این میزان برای کسب وکار شخصی، چندان کار ساده ای نیست. اگر این محاسبه برای شرکت های بزرگ باشد، چندین راه برای محاسبه ارزش می تواند وجود داشته باشد و باید بدانید بهتر است از کدام روش استفاده کنید. به همین دلایل ممکن است این محاسبه کمی پیچیده به نظر برسد.

فرمول بازده سرمایه گذاری

بازده سرمایه گذاری یا بازگشت سرمایه، نسبت پول به دست آمده در سرمایه گذاری به مقدار سرمایه اولیه است. مقدار پول به دست آمده ممکن است مربوط به بهره، سود یا درآمد خالص باشد. بازگشت سرمایه  (ROI) معمولا به صورت درصد بیان می شود.

فرمول:

بازگشت سرمایه = (بازگشت پول «تقسیم بر» سرمایه اولیه) ضرب در ۱۰۰ یا بازگشت سرمایه= («بازگشت پول»÷ «سرمایه اولیه»)*۱۰۰

برای مثال شما با ۲۰ میلیون تومان یک کسب وکار راه اندازی می کنید. بعد از کار و تلاش و رشد کسب وکار، آن را به قیمت ۳۰میلیون تومان می فروشید. بازگشت پول شما ۱۰میلیون تومان و سرمایه اولیه ۲۰میلیون تومان است. بنا بر فرمول بالا، شما ۵۰درصد بازگشت سرمایه داشته اید.

موارد پیچیده تر

این یک مثال بسیار ساده بود. مثلا ممکن است شما سود حاصل از سرمایه اولیه را باز هم برای رشد کسب وکار به سرمایه خود اضافه کنید. پس در این فرمول باید این سود حاصل را نیز بخشی از سرمایه اولیه درنظر بگیرید.

در مثال بالا اگر ۲میلیون از سودی را که به دست آورده اید، به سرمایه خود اضافه کنید، میزان سرمایه اولیه ۲۲میلیون تومان در نظر گرفته می شود. یعنی بازگشت سرمایه حدود ۳۶درصد خواهد شد.

این مثال هنوز هم ساده است. به احتمال زیاد برای محاسبه بازگشت سرمایه در کسب وکار خود مجبور باشید از افراد حرفه ای مانند حسابدار یا وکیل کمک بگیرید.

ممکن است برای سرمایه اولیه خود مقداری وام از بانک دریافت کرده باشید. قسط های این وام ممکن است از همان کسب وکار پرداخت شود، اما هنوز هم سرمایه شما شامل مبلغی است که وام گرفته اید و مبلغی که بدهکار هستید و باید پرداخت شود.

اضافه کردن فاکتور زمان در معادله

تا الان تمام محاسبات ما بدون در نظر گرفتن زمان بود. قطعاً خرید یک کسب وکار و سودهی آن زمان بر است و در یک لحظه اتفاق نمی افتد.

برای مثال ۲۲میلیون تومان سرمایه اولیه، پنجمیلیون تومان سود دریافتی دارید کسب وکار خود را به قیمت ۳۰میلیون تومان فروخته اید. بدون در نظر گرفتن زمان، بازگشت سرمایه شما ۵۹درصد است. اما اگر این اتفاقات در پنج سال رخ داده باشد و زمان را وارد محاسبات کنیم، بازگشت سرمایه ۱۱.۹ درصد در هر سال خواهد شد. قطعا برای محاسبه بازگشت سود روش های زیادی وجود دارد که باید برای استفاده از آنها، از متخصصان کمک بگیرید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

روش های جذب مشتری برای فروش بیشتر هر روز متنوع تر و پیچیده تر می شوند. اگر تا چند سال پیش روش های جذب مشتری در رستوران معنای چندانی نداشت، امروزه شاهد این هستیم که یک رستوران برای کشاندن مشتری به مکان خود، از افرادی در کنار خیابان ها و معابر استفاده می کند.

پس همانطور که روش های بازاریابی رستوران هم متنوع شده، برای سایر کسب وکارها و فعالیت ها نیز این موضوع مصداق پیدا کرده است. در این بین فضا و کانال های توزیع محصول یا خدمت، از جمله پیش نیازهای مهم یک استراتژی فروش موفق و کارآمد محسوب می شود.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرصت امروز، فضایی که یک فروشگاه یا شرکت خدماتی برای ارتباط با بازار هدف خود در نظر می گیرد، بسیار بااهمیت است. برای تعیین هدف مکان یابی خود باید روش مکان یابی تان را مشخص کنید. با پاسخ دادن به پرسش های زیر می توانید اهداف استراتژی خود را شناسایی کنید و بهترین شیوه استفاده از آنها را در جهت رسیدن به هدف های مکان یابی خود تعیین کنید.

۱- ویژگی های بازار هدف شما چیست و اندازه بازار شما برای یک محصول خاص چقدر است؟

اگر مثال رستوران یا تهیه غذا را در نظر بگیریم، سبک بازاریابی و دسترسی به مشتریان برای یک تهیه غذای ساده که منوی فروش آن شامل غذاهایی مانند چلومرغ، چلوکباب، قیمه و نظایر آن است، بسیار متفاوت با رستورانی است که در آن غذاهای دریایی مانند میگو و ماهی یا غذاهای سایر کشورها تهیه و برای فروش ارائه می شود. یک رستوران غذاهای چینی یا ایتالیایی را در نظر بگیرید؛ به نظر شما بازاریابی و فروش برای این رستوران چگونه است؟

اجازه بدهید یک مثال بسیار ساده بزنم. من در سال۱۳۹۲ (یعنی حدود چهار سال پیش) به یک رستوران ایتالیایی رفتم اما بارها و بارها خریدم را از یک تهیه غذای ساده یا چلوکبابی انجام داده و می دهم. همین یک نکته به خوبی روشن می کند که سیستم بازاریابی و فروش در صنایع غذایی هم تنوع فراوانی دارد؛ اگر قرار باشد رستوران غذای ایتالیایی همانند یک چلوکبابی خود را بازاریابی کند، قطعاً به مسئله و مشکلات مختلفی برخورد می کند.

 اگر کالایی با قیمت بالا ارائه می دهید که معمولاً خریدارهای کمی دارد، بهتر است روی روش فروش مستقیم تمرکز کنید که خدمات مشتری زیادی ارائه می دهد. اگر کالایی با قیمت پایین تر ارائه می دهید که بازار وسیعی دارد (کالایی مانند عسل) می توانید با استفاده از تبلیغات و مکان یابی در بازارهای خرده فروشی از روش توزیع غیرمستقیم کمک بگیرید تا مشتری بتواند به راحتی کالای شما را بیابد.

۲- مشتریان شما کجا هستند؟

موقعیت مکانی در مکان یابی اهمیت دارد. اگر در منطقه خود تعداد زیادی مشتری دارید (یکی از دلایل پراهمیت راه اندازی باشگاه مشتریان)، می توانید از طریق خرده فروشی محلی فروش داشته باشید. اگر مشتریان شما در نواحی جغرافیایی مختلفی قرار دارند، می توانید توزیع از طریق عوامل و کلی فروش ها یا روش های اینترنتی را مدنظر قرار دهید. مثال بارز این مدل مکان یابی، فروشگاه ها و ارائه خدماتی هستند که برای افزایش فروش، از سایت های تخفیف و اپلیکیشن های متبوع آن در موبایل ها برای توسعه فروش خود استفاده می کنند.

۳- اندازه سفارش ها چقدر است؟

می توانید از اندازه سفارش متوسط خود برای تقسیم مصرف کنندگان تان براساس اندازه سفارش شان استفاده کنید. می توانید از روش مستقیم برای مشتریانی که سفارش های زیادی دارند و از روش غیرمستقیم برای مشتریانی که سفارش های کوچک تر دارند، بهره ببرید.

توجه داشته باشید که باید بیش از یک کانال توزیع را برگزینید تا بتوانید ارزیابی کنید که کدام کانال برای شرکت شما و توزیع محصول تان بهترین کارایی را دارد. یادآوری کانال های توزیع می تواند دلایل مشخصی برای موارد زیر باشند.

– حاشیه تولید و سود: کانالی که برای فروش محصول خود استفاده می کنید، تعیین کننده مقدار سود شماست. اگر از روش فروش غیرمستقیم استفاده کنید، باید هزینه رابط فروش محصول تان را نیز بپردازید.

– بودجه بازاریابی شما: فروش با واسطه اغلب باعث صرفه جویی در بودجه بازاریابی می شود، چرا که فرد واسط، کار بازاریابی را به گونه ای انجام می دهد که به اهداف فروش خود برسد.

– قیمت خرده فروشی نهایی: کانال های مستقیم و غیرمستقیم، قیمت نهایی محصول شما را به صورت های متفاوت تعیین می کنند. اگر از کانال های فروش غیرمستقیم استفاده می کنید، افراد می توانند محصول را هر گونه که می خواهند قیمت گذاری کنند؛ در غیر این صورت، ممکن است مجبور شوید قیمت را افزایش دهید تا هزینه آنها را بپردازید.

– اعمال مدیریتی فروش شما: کنترلی که روی اعمال مدیریتی فروش خود دارید، بستگی به این دارد که فروش شما مستقیم است یا غیرمستقیم. هنگامی که فروش غیرمستقیم دارید، معمولاً درصدی از آن نظارت را استفاده می کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شاید برخی اگر تیتری مانند «درآمدی برابر با یک چاه نفت» را بخوانند، با خود بگوینددوباره کلاهبرداری، تبلیغات و ... . مگر می‌شود درآمدی بیشتر از چاه نفت داشت. این افراد بی‌شک نمی‌دانند که دنیای مدرن مدت‌هاست دیگر چشمش به نفت نیست و روزبه‌روز دارد خود را از آن دورتر می‌کند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از قانون ، اگر فکر می‌کنید پرورش قورباغه کاری راحت است، سخت در اشتباهید زیرا اداره مزرعه پرورش قورباغه، کاری کاملا تخصصی است. غیر از زمینی که باید برای پرورش مناسب باشد، ایجاد مزرعه پرورش قورباغه به دست کم 300 میلیون تومان سرمایه نیاز دارد که باید آن را صرف فنس‌کشی و خرید تجهیزات لازم کنید. قیمت هر مولد نیز، چیزی حدود چهار میلیون تومان است.

قید بازار داخلی را بزنید

اگرچه قورباغه در کشور ما فراوان است اما هیچ بازاری ندارد و از همین رو کلا باید قید بازار داخلی را بزنید که البته این نیز مزایای خاص خود را دارد. اما در خارج، وضعیت کاملا برعکس است. شما می‌توانید هر کیلو گوشت قورباغه را بین 6 تا 7 دلار صادر کنید زیرا طعمی همچون گوشت گوساله و البته طرفدارانی همیشگی در اروپا و آمریکا دارد.

پوست مرغوب

شاید باورش سخت باشد اما همین موجود کوچک و به نظر نحیف، یکی از مرغوب‌ترین پوست‌های دنیا را دارد که می‌توان از آن برای تهیه چرم استفاده کرد. پوست و کمپوست قورباغه، شهرتی جهانی داشته و در جهان به تجارتی پرسود تبدیل شده است. با توجه به آب‌و‌هوای مناسب در کشور ما، این موجود شرایط بسیار مناسبی برای پرورش در کشور دارد که می‌توان به عنوان یک فعالیت، هم جهت درآمدزایی و هم اشتغال روی آن سرمایه‌گذاری کرد.

قیمت فرآورده‌های قورباغه

براساس نوع گوشت، نوع مشتری و البته کشور سفارش‌دهنده، قیمت فرآورده‌های قورباغه متفاوت است. خوراکی که از ران قورباغه به دست می‌آید، در رستوران‌های جهان به عنوان خوراکی ویژه شناخته می‌شود که بین 20 تا 30 دلار قیمت دارد. غیر از ران قورباغه سایر قسمت‌های بدن قورباغه نیز بین 10 تا 20 دلار فروخته می‌شود. با توجه به اینکه وزن هر قورباغه گوشتی بین دو تا سه کیلوگرم است، می‌توان با یک حساب سرانگشتی دریافت که فروش و صادرات هر قورباغه به صورت میانگین بین 100 تا 120 هزار تومان ارزش افزوده دارد.

خاصیت درمانی

در کشوری مانند ژاپن حتی اجزای بدن قورباغه برای درمان بیماری سل و ساخت داروهایی برای بیماری‌های عفونی استفاده می‌شود. قورباغه در این کشور، سمبل تحول‌خواهی وآنارشیستی است. در جهان امروز، بیش از نیمی از مردم ،کمبود پروتئین دارند و دسترسی به مواد پروتئینی بسیار دشوار به نظر می‌رسد، در ایران سطحی بیش از ٥٠٠ هزار هکتار شالیزار و برکه‌های متروکه غیرقابل بهره‌برداری برای سایر محصولات گوشتی وجود دارد که می‌توان با پرورش قورباغه و سایر آبزیان ضمن درآمدزایی قابل توجه برای صاحبان زمین‌ها، برای قشر عظیمی از جوانان و مردم منطقه اشتغال‌زایی را فراهم کنیم. با توجه به اینکه قورباغه‌ها از غذای زنده از جمله کرم‌ها، ماهیان ریز، شفیره حشرات و... تغذیه می‌کنند؛ از این رو هزینه تهیه آن به دلیل فراوانی غذای آن در ایران کمتر از دیگر کشورهاست و همچنین هر مولد ماده نیز، سه تا پنج هزار تخم می‌گذارد که بیش از 60 درصد بازماندگی دارد.تکثیر و پرورش و صادرات این جانور، توجیه اقتصادی و ارزآوری خوبی دارد.

مناطق مناسب

مناطق مرطوب و گرمسیر همچون مناطق جنوبی کشور و مناطق مردابی، فضای مناسبی برای پرورش قورباغه است. البته انتظار می‌رود قبل از شکل‌گیری این صنعت، تمام ابعاد آن درنظر گرفته شود که همچون برخی دیگر از صنایع از جمله صنعت تکثیر و پرورش میگو، پس از گذشت سال‌ها و هزینه‌های هنگفت در سراشیبی پرورش قرار نگیرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

احتمالا همه ما در محیط کار، با درگیری مواجه بوده‌ایم. بسیاری از ما دوست داریم در محیط کار آزادانه حرف بزنیم و اعتماد به نفس خود را نشان دهیم.

در یک جهان کامل، این مساله می‌تواند آسان باشد؛ شما می‌توانید در نهایت به همکاری که وسط حرف شما می‌پرد و در کارتان خلل ایجاد می‌کند بگویید که دقیقا چه احساسی دارید. می‌توانید بر سر او فریاد بکشید، ناامیدی و عصبانیت خود را که ماه‌هاست شما را فرسوده کرده بر سر او خالی کنید. می‌توانید در نهایت بخشی از خودتان را که احساس می‌کنید مورد قدرنشناسی و بی‌توجهی قرار گرفته است، شرح دهید. اما بیان آزادانه نظرات می‌تواند دشوار و گاهی طاقت‌فرسا باشد؛ به‌خصوص اگر فردی خجالتی و فاقد اعتماد به نفس باشید و از فرهنگی آمده باشید که در آن بیان آزاد نظرات چندان راحت نباشد. قاطع بودن، به‌خصوص اگر شما فردی کمرو باشید یا از درگیری پرهیز کنید، می‌تواند تحمیل‌کننده و بی‌نهایت سلطه‌جویانه باشد. این کار می‌تواند غیراستادانه یا غیرطبیعی باشد؛ مخصوصا اگر مایل باشید تا ناامیدی‌ها و گلایه‌های خود را با روشی غیرمستقیم یا انفعالی بیان کنید. ترس‌ها برای بیان بلند نظرات زیاد هستند اما فائق آمدن بر آنها غیرممکن نیست. به گزارش دنیای اقتصاد، بیان ناامیدی با یک «فرمول جرات و جسارت» می‌تواند راهگشا باشد.سال‌ها پیش با خواندن کتاب «مهارت‌های افراد» نوشته رابرت بولتون، ایده یک فرمول جرات و جسارت به ذهنم خطور کرد. گرچه بولتون فرمول خود را برای نمونه‌های زندگی هرروزه به‌کار برد (به عنوان مثال، بحث در مورد کارهای عادی و روزمره خانواده)، اما به نظر من این فرمول برای محیط کار نیز مناسب است. طی زمان الگوی سه بخشی خودم را در آموزش و تربیت توسعه دادم.

1. با یک عبارت کوتاه، ساده و بی‌طرف در مورد رفتار فرد دیگر شروع کنید و بگویید که دوست دارید چه چیزی تغییر کند. به عنوان مثال: «زمانی که طی جلسات حرفم را قطع می‌کنید» یا «زمانی که برای کاری که با هم انجامش داده‌ایم، تمام اعتبار آن را به نفع خودتان تمام می‌کنید». هدف شما در اینجا جلب توجه فرد دیگر است و در انجام این کار حالت دفاعی آنها را به حداقل می‌رسانید. این عبارت باید کوتاه، مناسب، منصفانه و غیرهیجانی باشد تا آنها بتوانند پیام شما را بشنوند و فورا با شما مخالفت نکنند.2. اثر منفی که این رفتار بر شما داشته است را توصیف کنید. توضیح دهید که چرا رفتار این فرد مسبب یک مشکل شده است. به عنوان مثال اگر بخش اول این فرمول این است که «زمانی که شما طی جلسات به‌طور مداوم حرف من را قطع می‌کنید» ممکن است به این ترتیب اضافه کنید که «من فرصتی برای بیان نظرم ندارم.» یا برای این جمله که «زمانی که کل اعتبار کاری که با یکدیگر انجام داده‌ایم را به نفع خودتان تمام می‌کنید» ممکن است این جمله را اضافه کنید که «من هیچ شانسی برای برجسته کردن نقش و همکاری خودم ندارم.» هدف در اینجا ایجاد یک منطق علت و معلولی است؛ یعنی مرتبط کردن رفتار آنها به اثری که این رفتار بر شما داشته است.

3. با یک «شرح احساسات» گفت‌وگوی خود را پایان دهید. در اینجا می‌خواهید نشان دهید که چگونه رفتار انحرافی آنها نه تنها بر فعالیت‌های شما اثر منفی گذاشته، بلکه احساسات شما را نیز جریحه‌دار کرده است. یک مثال از شرح احساسات ممکن است این باشد که «من احساس می‌کنم مورد بی‌توجهی قرار گرفته‌ام.» یا «احساس می‌کنم قدرم دانسته نمی‌شود.» گرچه فرد دیگر ممکن است از شنیدن این حرف‌ها اظهار تعجب و حتی ناراحتی کند، اما رد کردن احساسات یک فرد دشوار است. اضافه کردن این المان پیام جرات و جسارت را به‌طور کلی قوی‌تر می‌سازد.با قرار دادن همه این بحث‌ها در کنار هم، چیزی شبیه این را خواهید داشت: «زمانی که طی جلسات وسط حرف من می‌پرید، من فرصتی برای بیان نظراتم ندارم و احساس می‌کنم در حاشیه قرار گرفته‌ام.»البته حتی با یک فرمول کنترل شده، ابراز «جرات و جسارت» همیشه آسان نیست. کاملا ممکن است که گیرنده پیام شما به‌طور منفی واکنش نشان دهد، بنابراین شما خواهان هرگونه واکنشی با یک حضور آرام، ثابت و مطمئن خواهید بود. همچنین خواهان جمع‌آوری شواهد زیاد برای حمایت از بخش اول پیام‌تان خواهید بود؛ شرح احساسات در مورد رفتار انحرافی فرد دیگر.

هدف شما ارائه وضوح کافی در مورد این رفتار است به طوری که تکذیب این «شرح احساسات» غیرممکن باشد. آنچه به شما کمک می‌کند نشان دادن یک الگوی رفتاری در طول زمان است که ممکن است نیاز باشد تا یک دفترچه روزانه از نمونه‌هایی را که در آن احساس ضربه خوردن، تحلیل یا رنجش از فعالیت‌های افراد دیگر کرده‌اید، بنویسید. از این یادداشت‌ها در حالتی که همتایتان شما را تکذیب می‌کند و نیاز به قانع شدن دارد، به عنوان یک نیروی پشتیبانی استفاده کنید. این مدرک احتمال شنیده شدن پیام‌تان را افزایش خواهد داد و در نهایت اثر مورد نظر را بر گیرنده خواهد گذاشت.

در خاطر داشته باشید که یک الگوی پیام مناسب برای همه وجود ندارد. می‌توانید با تغییری جزئی آن را به سبک خودتان شکل دهید. به عنوان مثال، با مدیری مصاحبه می‌کردم که دوست داشت چندین دفعه و با سرعت راهروی شرکت را بالا و پایین برود و خودش این شیوه راه رفتن را «سبک اجرایی» می‌نامید تا جسارت خود را در برابر همکارش نشان دهد. فرد دیگری اطمینان می‌یافت که از «کلمات توصیفی» در سخنرانی خود استفاده نکند «من واقعا متاسفم، اما...» یا «شاید فقط در مورد من این‌طور باشد، اما...» و در عوض هدفش را برای رسیدن به این نقطه می‌گذارد «من با این... راحت نیستم.» سایر افراد، دلایل خود را ترسیم می‌کردند- دلایلی که به‌خاطر آنها نظرات خود را آزادانه بیان می‌کردند- تا به آنها جرات و جسارت دهد. نکته اصلی این است که شما نیروی بیشتری از آنچه تصورش را می‌کنید دارید تا یک روش منحصربه‌فرد برای بیان آزاد نظرات خود بیابید.در پایان، باید بگوییم که بیان نظرات برای بسیاری از ما کاری دشوار است و برای نتایج آن هیچ تضمینی وجود ندارد. فرد مقابل ممکن است فورا با یک روش مثبت پاسخگو باشد؛ ممکن است به‌طور مثبت و سودمند و با یک تاخیر قابل‌توجه پاسخ دهد؛ یا ممکن است اصلا تغییر نکند اما برای شما، برانگیختن جرات و جسارت برای بیان ناامیدی‌هایتان در وهله اول می‌تواند یک پیروزی قابل‌توجه باشد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :11  
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
آخرین پست ها

خلاصه کتاب اصول سرپرستی..........شنبه 29 دی 1397

ترجمه 44P آمیخته بازاریابی..........شنبه 29 دی 1397

ترفندهایی برای توازن کار- زندگی ..........شنبه 29 دی 1397

چگونه با کمتر از ۱۰۰میلیون تومان کسب‌ و کار موفق بسازیم؟ ..........شنبه 29 دی 1397

پردرآمدترین شغل‌های دنیا در سال ۲۰۱۹ ..........شنبه 29 دی 1397

این پنج عادت غلط روزانه، طول عمرتان را کم می کند! ..........شنبه 29 دی 1397

ماجرای حضور آب فیجی در مراسم گلدن گلوب..........شنبه 29 دی 1397

نصب اپلیکیشن با وجود ظرفیت پایین حافظه ..........شنبه 29 دی 1397

نتفلیکس در جذب علاقمندان به فیلم رکورد زد! ..........شنبه 29 دی 1397

مایکروسافت هم به تولید صفحه نمایش تاشو می‌پیوندد ..........شنبه 29 دی 1397

پاورپوینت مدیریت رفتار، موفقیت و ارتباط..........شنبه 1 دی 1397

مهارتی که افراد حرفه‌ای را متمایز می‌کند! ..........شنبه 1 دی 1397

سریع ترین مرد جهان سفیر خدمت فوری ارسال پول می شود..........شنبه 1 دی 1397

بهشت کسب‌ و کارهای ۲۰۱۹ ..........شنبه 1 دی 1397

همکاری دو رقیب آلمانی ..........شنبه 1 دی 1397

ترکیه دیتاسنتر گردشگری راه‌اندازی می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

بیشترین دانلود به کدام اپلیکیشن‌ها در سال۲۰۱۸ تعلق دارد؟ ..........شنبه 1 دی 1397

اولین ساعت مچی هوشمند جهان که فشار خون را اندازه گیری می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

ارزهای دیجیتال به واتس‌آپ هم آمد ..........شنبه 1 دی 1397

پاورپوینت تعالی سازمانی با تمرکز بر مدیریت منابع انسانی..........شنبه 24 آذر 1397

همه پستها