تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر کسب و کار

ریسک کردن، به‌ویژه برای کارآفرینان نوپا، ذاتاً یک امر ترسناک محسوب می‌شود، چراکه ریسک معمولاً چیزی پیچیده‌تر از «انجام کاری که خطرناک به نظر می‌رسد» است.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از پایگاه خبری اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران، ریسک کردن، خواه در چهارچوب یک مسابقه ورزشی باشد و یا به‌صورت ترک کردن یک شغل دائمی به‌منظور صرف وقت برای راه‌اندازی کسب‌وکار جدید، همواره با ترس و تردید همراه است و بسیاری از افراد تا حد امکان از ریسک اجتناب می‌کند.

منفعل و قانع بودن معمولاً در قیاس با تلاش برای پیشرفت کردن، ریسک کمتری به افراد تحمیل می‌کند اما وقتی سرگذشت افراد موفق در عرصه کسب‌وکار را مرور می‌کنیم، درمی‌یابیم که آنها ریسک‌هایی را پذیرفته‌اند که شاید هیچ‌کس مایل به پذیرش آنها نبوده است؛ مثلاً محصولاتی را توسعه داده‌اند که کسی امیدوار به موفقیت آنها در بازار نبوده است و یا سرمایه‌گذاری‌هایی انجام داده‌اند که از نظر دیگران مصداق دیوانگی بوده است.

بااین‌وجود، باید اذعان کنیم که ریسک کردن، به‌ویژه برای کارآفرینان نوپا، ذاتاً یک امر ترسناک محسوب می‌شود، چراکه ریسک معمولاً چیزی پیچیده‌تر از «انجام کاری که خطرناک به نظر می‌رسد» است. برای اینکه راحت‌تر بتوانیم دست به ریسک بزنیم و تصمیمات همراه با ریسک را آگاهانه‌تر اتخاذ کنیم، باید چند نکته کلی را در مورد ریسک و ریسک‌پذیری در ذهن داشته باشیم:

1. ریسک کردن جزو ذات کارآفرینی است

اگر برای پذیرفتن ریسک‌های گوناگون آمادگی ندارید، بهتر است رؤیای کارآفرین شدن را از سرتان بیرون کنید زیرا کارآفرینی با ریسک عجین شده است. برای کارآفرین شدن باید بپذیرید که بخشی از سرمایه شخصی خود را در مراحل اولیه راه‌اندازی کسب‌وکار هزینه کنید و اعتبارتان را برای ایده‌ای خرج نمایید که سرنوشتش معلوم نیست. حتی در بسیاری از موارد ممکن است مجبور شوید شغل دائمی خود را ترک کنید، از درآمد ثابت چشم بپوشید و برای چندین ماه، از پس‌اندازتان برای امرار معاش استفاده کنید.

پس از گذراندن مراحل اولیه نیز کار شما همچنان مملو از ریسک‌های کوچک و بزرگ خواهد بود. ممکن است تعدادی از کارکنان شرکت نوپای شما ظرف مدت کوتاهی تصمیم به خروج از شرکت بگیرند یا استراتژی کسب‌وکار شما شکست بخورد و یا رویکرد تازه شما در یک حوزه خاص به نارضایتی مشتریان منجر شود و ... . پس قبل از تصمیم گرفتن برای ورود به عرصه کسب‌وکار به‌عنوان یک کارآفرین نوپا باید خود را برای پذیرفتن ریسک‌های گوناگون آماده کنید.

2. ریسک‌ها انواع مختلفی دارند

اگرچه می‌توانیم به‌سادگی ریسک‌ها را به دو دسته «ریسک‌های بزرگ و تأثیرگذار» و «ریسک‌های کوچک و کم اثر» تقسیم کنیم اما بهتر است با یک دسته‌بندی دیگر نیز در این زمینه آشنا شویم. ریسک‌ها از لحاظ پیش‌بینی پذیری به سه دسته تقسیم می‌شوند: ریسک‌های قابل برآورد، ریسک‌های مبهم و ریسک‌های کاملاً ناشناخته.

اگر ریسک قابل برآورد باشد معنایش این است که شما اطلاعات کافی در مورد تصمیمی که می‌خواهید اتخاذ کنید، دارید و قادرید با استفاده از این اطلاعات، احتمال موفقیت خود را تخمین بزنید. مثلاً شما می‌توانید با در اختیار داشتن اطلاعات تاریخی به این نتیجه برسید که 30 درصد احتمال دارد حضور شما در نمایشگاه‌های تجاری موجب بهبود کسب‌وکارتان شود.

ریسک‌های مبهم اما علاوه بر اطلاعات قابل‌دسترس، عوامل ناشناخته را نیز در برمی‌گیرند و این مسئله به پیچیده‌تر شدن فرآیند تصمیم‌گیری می‌انجامد. ریسک‌های مرتبط با بنگاه‌های اقتصادی اغلب در این دسته جای می‌گیرند؛ مثلاً برخی ابعاد رفتار مصرف‌کننده یا تحولات اقتصادی را می‌توان شناسایی کرد اما برخی ابعاد آنها نیز ناشناخته هستند و ریسک بیشتری را به بنگاه تحمیل می‌کنند.

ریسک‌های کاملاً ناشناخته وقتی رخ می‌دهند که پای نوآوری به معنای واقعی کلمه در میان باشد؛ وقتی شما یک محصول منحصربه‌فرد و کاملاً ناشناخته را وارد بازار می‌کنید، عملاً نمی‌توانید هیچ برآوردی از میزان موفقیت آن داشته باشید.

دانستن تفاوت بین انواع ریسک به شما کمک می‌کند که بدانید هریک از تصمیماتی که در زمان‌های مختلف اتخاذ می‌کنید، تا چه حد توأم با ریسک واقعی هستند. بدین ترتیب شما می‌توانید با توجه به ریسک نهفته در هر تصمیم، خود را برای مواجهه با اثرات آن آماده کنید.

3. برخی ریسک‌ها بازدهی قابل‌قبولی ایجاد نمی‌کنند

افراد ریسک‌پذیر، به ریسک‌های 50-50 با دیده خوش‌بینی نگاه می‌کنند و ریسک‌هایی با احتمال موفقیت 75 درصد را در حد موفقیت قطعی به حساب می‌آورند. این تفکر در بین عموم وجود دارد که ریسک همیشه با پاداش همراه است، اما باید بدانید که لزوماً چنین نیست! برخی ریسک‌ها حتی در صورت موفقیت، بازدهی متناسبی را نصیب فرد ریسک‌پذیر نمی‌کنند.

برای ریسک کردن همیشه باید اصل هزینه-فایده را در نظر بگیرید یعنی باید برآورد کنید که اگر شکست بخورید، چه چیزی را از دست خواهید داد و اگر موفق شوید، چه چیزی را به دست خواهید آورد. فراموش نکنید که تصمیمات ریسکی- حتی آنهایی که با حداکثر دقت اتخاذ شده باشند- بعضاً به شکست منجر می‌شوند و این واقعیتی است که نباید به آسانی از آن عبور کنید. در عین حال شکست با وجود تلخی ذاتی آن می‌تواند یک تجربه مفید باشد و به شما کمک کند که در آینده تصمیم بهتری بگیرید.

4. انسان‌ها ذاتاً در پیش‌بینی‌های خود به بدبینی تمایل دارند

انسان‌ها به‌طور ذاتی ریسک را بالاتر از میزان واقعی آن برآورد می‌کنند و حتی افراد ریسک‌پذیر نیز از این قاعده مستثنی نیستند. چنین رویکردی حتی در برآوردهای اولیه -که با داده‌های عددی محدودی انجام می‌شود- نیز مشهود است و این مسئله ارتباطی با میزان ریسک‌پذیری افراد ندارد؛ تفاوت افراد ریسک‌پذیر با افراد عادی در این است که آنها حاضرند همان ریسکی را که بالاتر از حد واقعی برآورد نموده‌اند، بپذیرند. از طرفی ما اغلب در زمینه پیامدهای احتمالی شکست اغراق نموده و بدترین سناریوی ممکن را تصور می‌کنیم. بنابراین در هنگام محاسبه ریسک و بازده باید این نکته را در نظر بگیرید که ریسک برآورد شده احتمالاً بالاتر از ریسک واقعی است.

5. ریسک، تفاوت را رقم می‌زند

برخی ریسک‌ها به سودها یا زیان‌های هنگفت منجر می‌شوند و برخی ریسک‌ها پیامدهای بالقوه نسبتاً کم‌اهمیتی دارند. برخی ریسک‌ها کسب‌وکار شما را به اوج می‌رسانند و برخی ممکن است شما را کاملاً ورشکسته کنند. در هر صورت همه ریسک‌ها یک وجه مشترک دارند: آنها تفاوت‌ها را رقم می‌زنند. از آنجا که اغلب مردم تمایلی به پذیرفتن ریسک ندارند، افراد ریسک‌پذیر طبیعتاً افرادی متمایز از دیگران خواهند بود و همه ما می‌دانیم که کارآفرینان ممتاز آنهایی هستند که در ریسک‌های متعدد خود به موفقیت‌های بیشتری دست یافته‌اند.

کارآفرینان برای رسیدن به یک شناخت صحیح از ماهیت ریسک و پیچیدگی‌های آن باید زمان زیادی صرف کنند و تجربیات گوناگونی بیاموزند. راحت کنار آمدن با ریسک و تبدیل شدن آن به جزئی از ذات کارآفرینان نیازمند گذر زمان است و البته در این میان کارآفرینان نوپا باید بدانند که شکست هرگز به معنی پایان نیست.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شاید اگر تا سه سال پیش کسی از استارت‌آپ‌ها و نقش آن در آینده اقتصاد یک کشور سخن می‌گفت، سیاستگذاران با بی‌تفاوتی از کنار آن می‌گذشتند. تفکر سنتی حاکم بر بازار کار در آن روزها سبب شده بود تا کسب و کارهای اینترنتی یا موبایل‌محور و نقش آن در تغییر معادلات حاکم بر بازار مورد توجه سیاستگذار قرار نگیرد.

اما امروز استارت‌آپ‌ها، کسب و کارهای نوپا و فعالیت‌های اقتصادی موبایل‌محور به یکی از بازیگران اصلی اقتصاد ایران در بخش خدمات تبدیل شده‌اند. آنها معادلات حاکم بر بازار را برهم زده‌اند و به عاملی برای رقابتی کردن بازار انواع کالا و خدمات شده‌اند. استارت‌آپ‌ها با ابزار قیمت و کیفیت، مشتری‌های زیادی برای خود دست و پا کرده‌اند کاری که سیاستگذاران نتوانستند ظرف دهه‌ها برای اقتصاد ایران انجام دهند، آنان در طول کمتر از سه سال انجام داده‌اند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از اعتماد، خدمت استارت‌آپ‌ها به اقتصاد ایران در قابل لمس کردن بازار رقابتی و اقتصاد آزاد برای عموم مردم است. بازاری را به وجود آورده‌اند که مشتری تصمیم می‌گیرد بر اساس قیمت و کیفیت کدام کالا را استفاده کند. بازیگران در طرف عرضه زیادند و دست نامریی بازار در آن خوب کار می‌کند. نهادهای دولتی قیمت‌گذار و رفتارهای تعزیراتی در آنجا دیده نمی‌شود و مردم به همان اندازه که پول می‌دهند خدمات دریافت می‌کنند.

با این حال به نظر می‌رسد که این روند تا جایی ادامه داشته باشد که دولت در بازار و ساز و کار اقتصادی استارت‌آپ‌ها دخالت نکند در غیر این صورت، بازاری که آنان به وجود آورده‌اند به مانند بازار سنتی به سوی قیمت‌گذاری دستوری و نظارت نهاد‌های سرکوبگر قیمت پیش خواهد رفت و چیزی از ساز و کار رقابت در این بازار‌ها باقی نخواهد ماند.

با گسترش روزافزون فناوری هر روز، خدمات و محصولات زیادی در سراسر جهان با ایده‌های جدید و ناب به وجود می‌آیند و طی مدتی کوتاه قادر می‌شوند تا مسیر طولانی رشد و توسعه کسب و کار را در یک مدت کوتاه طی کنند.

موفقیت شرکت‌های استارت‌آپی توجه بسیاری را به ایجاد چنین کسب و کارهایی جلب کرده است. به طوری‌که مدتی است که مطالب بسیاری در مورد چگونگی راه‌اندازی یک کسب و کار استارت‌آپی مبتنی بر ایده‌های خلاقانه در نشریات و وب سایت‌ها منتشر می‌شوند و تعداد قابل توجهی از افراد با هدف راه‌اندازی چنین شرکت‌هایی و دستیابی به موفقیت کسب و کارهای روزمره خود را رها می‌کنند و با صرف زمان و هزینه نسبتا بالا در جهت تحقق رویاهای خود تلاش زیادی می‌کنند.

واژه استارت‌آپ‌ها نیز چند سال است که در اقتصاد کشور باب شده و فضای جدیدی در کسب و کار به وجود آورده است. تعداد بالای جمعیت جوان تحصیلکرده و آشنا به فناوری‌های روز، در دسترس بودن منبع عظیم دانش و اطلاع‌رسانی بر بستر اینترنت و همچنین رشد نجومی برخی از شرکت‌های استارت‌آپی در سایر کشورها شاید از مهم‌ترین دلایل ایجاد و رشد فضای استارت‌آپی در کشور بوده است. حال سوال این است که به چه شرکت‌هایی استارت‌آپ گفته می‌شود و این شرکت‌ها برای اقتصاد چه پیامدهایی به همراه خواهند داشت؟

معنی اقتصادی استارت‌آپ

در یک تعریف ساده، معنای استارت‌آپ را می‌توان هم ارز با خلاقیت و نوآوری دانست. در واقع فرد یا افرادی خوشفکر با ایده‌های نو در جست‌وجوی روش‌هایی برای کسب درآمد از آن ایده و تولید انبوه محصولات یا خدمات مبتنی بر آن ایده هستند.

با پیشرفت فعالیت این شرکت‌ها در دنیا، در ایران نیز شاهد رشد روزافزون این شرکت‌ها هستیم. به طور مثال استارت‌آپ مامان پز را درنظر بگیرید. ایده بسیار ساده است. هستند افرادی که به علت مشغولیت فراوانی که دارند فرصتی برای غذا درست کردن ندارند. ولی از طرفی تمایلی به خوردن غذاهای بیرون مثل فست‌فودها ندارند. غذای پخته شده توسط مادران آشپز خوب ایرانی. کافی است که دوطرف بازار را به یکدیگر وصل کنیم، در آن صورت است که رفاه جامعه را افزایش داده‌ایم از یک طرف مصرف‌کنندگان از خوردن غذای خوش‌طعم خانگی لذت می‌برند و از طرفی مادران خوش‌ذوق علاوه بر لذت درست کردن غذا، منبعی درآمدی برای خود خواهند داشت. ایده مامان پز ایده‌ای نوآورانه در بازار بود که وظیفه وصل کردن عرضه‌کنندگان و مصرف‌کنندگان بازار را به خوبی به انجام رسانده است. نقش آفرینی این نوع کسب و کارها در بخش‌های مختلف اقتصاد کشور روز به روز بیشتر می‌شود. و هرچه بیشتر شاهد تغیر در ساختار بازارها هستیم. با ورود شرکت‌های استارت آپ به بازار، بسیاری از کسب و کار که به صورت سنتی به ارایه خدمات می‌پردازند به احتمال زیاد از بازار خارج خواهند شد. در فضای رقابتی بازار آنچه برای مصرف‌کنندگان مهم است کیفیت، آسایش و در کنار آنها قیمت محصولات ارایه شده است. چیزی که بیشتر شرکت‌های استارت‌آپی پیرامون آنها قدم برداشته‌اند. بنابراین با ورود این شرکت‌ها به بازار شاهد تغییر ساختار بازار خواهیم بود. یعنی تولید‌کنندگانی که قبل‌تر محصولی با کیفیت پایین‌تر و همچنین با قیمت بالا عرضه می‌کردند اکنون راهی جز افزایش کیفیت و بهره‌وری نخواهند داشت. زیرا قیمت ‌بالایی که سال‌ها به علت بهره‌وری پایین بنگاه‌های داخلی بر اقتصاد حاکم است اکنون با ورود این نوع کسب‌وکارها دیگر برای مشتریان جذاب نبوده در نتیجه سهم بنگاه‌های سنتی در بازار کاهش پیدا خواهد کرد. البته باید اشاره کرد که این نوع کسب‌وکارها به علت اینکه می‌توانند سطح وسیع از خدمات را در مقیاس بالایی انجام دهند بنابراین همین عاملی است در جهت کاهش هزینه‌های تولیدشان. حال سوال اساسی این است در چنین شرایطی وظیفه دولت چیست؟ آیا برای حفظ بنگاه‌های موجود باید از ورود بنگاه‌هایی با هزینه تولید پایین و بهره‌وری بالا جلوگیری کند؟

می‌توان سوال را این‌گونه پرسید که چرا دولت باید بنگاه‌هایی با بهره‌وری پایین و هزینه تمام شده بالا را نگه دارد و حتی در بیشتر مواقع از آنها نیز حمایت کند؟ یا به تعبیری این شرکت‌ها را با تنفس مصنوعی زنده نگه دارد. این فکر که گسترش اقتصاد و افزایش رشد اقتصادی بدان معنی است که همه صنایع باید همزمان توسعه یابند، اشتباهی عمیق است. برای آنکه صنایع جدید بتوانند رشد یابند، لازم است بعضی صنایع قدیم امکان یابند که کوچک شده یا بمیرند. زیرا در اقتصاد منابع محدود است. و فقط در این حالت است که می‌توان با به کارگیری منابع در دیگر بخش‌ها که کارایی بالاتری دارند نهایت استفاده را برد. نیروی کار و سرمایه باید از شرکت‌های ناکارا آزاد شده تا بتواند در بخش‌های دیگر ارزش افزوده بالاتری تولید کنند. مساما اگر در گذشته تمام سعی خود را کرده بودیم تا اسب و درشکه را به صورت مصنوعی و با حمایت‌های همه‌جانبه زنده نگه داریم، رشد صنعت خودرو و هرکسب و کار وابسته به آن را کند کرده بودیم. اگر چنین کرده بودیم، تولید ثروت را کاهش داده و پیشرفت اقتصادی و علمی را به تاخیر انداخته بودیم. زیرا در این حالت منابع به صورت بهینه تخصیص داده نشده و حداکثر استفاده را از منابع نبرده‌ایم. وقتی تلاش می‌کنیم تا با حمایت‌های‌مان از مرگ هر صنعتی ممانعت کنیم تا از نیروی کاری که پیش‌تر در آن تربیت شده یا پولی که پیش‌تر در آن سرمایه‌گذاری شده حمایت کنیم، در حال انجام همان کار هستیم. یعنی هدر دادن منابع اقتصاد. برای تندرستی اقتصادی پویا درست همانقدر که لازم است صنایع بتوانند بمیرند، لازم است صنایع بالنده بتوانند رشدکنند. فرآیند اول برای فرآیند دوم ضروری است. تلاش برای حفظ صنایع ناکارا، از منطق اقتصادی همانقدر نادرست است که تلاش برای حفظ محصولات ناکارا. اگر قرار است نیازهای قدیم و خواسته‌های جدید با کالاهای بهتر و وسایل بهتر، رفع شوند، باید روش‌های پیشرفته تولید دایما جایگزین روش‌های مطرود و قدیمی‌تر شوند.

شرکت‌های نوپا با کاهش هزینه‌ها، افزایش تنوع در ارایه کالاها و خدمات، بهره‌وری بالاتر برای اقتصاد کارایی به همراه خواهند داشت به طوری که بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذاری در دنیا امروزه از این نوع فعالیت‌ها حمایت می‌کنند و با سرمایه‌گذاری در این شرکت‌ها سود‌های کلانی به دست می‌آورند. به طور مثال میزان سرمایه‌گذاری صندوق‌های ریسک‌پذیر، سالانه فقط معادل ٢ درصــد از کل اقتصــاد امریکا را تشـکیل می‌دهد، درحالی‌ که شرکت‌های حمایــت‌شده از سوی ایــن سرمایه‌گذاران، حــدود ٢١ درصد از اقتصاد امریکا را تشــکیل می‌دهند. درواقــع بــه‌ازای هــر یک دلار ســرمایه‌گذاری این صندوق‌های ریسک‌پذیر، در بازه زمانی منتهی به ٢٠١٠، ریسک‌پذیران ٢٧,٦ دلار درآمد کسب کرده‌اند. طبق آمار سـال ٢٠١٠، امریکا حدود ٤٦٢ شـرکت ریسـک‌پذیر در امریکا فعالیـت کـرده و هـر کدام به‌صـورت میانگیـن ١٥٠ میلیـون دلار سرمایه‌گذاری داشته که در مجموع حدود ٢٢ میلیارد دلار در ٢هزار و ٧٤٩ شرکت ســرمایه‌گذاری داشته‌اند. همچنیـن در بخـش اشـتغال، شـرکت‌های تحـت‌پوشـش و حمایـت ریسک‌پذیران توانسته‌اند ١١.٩ میلیـون شـغل ایجـاد کنند کـه حـدود ١١ درصـد از اشـتغال بخـش خصوصـی را تشـکیل می‌دهد و بالـغ بر ٣ میلیون ١٠٧ هزار نفـر اسـت. ایـن آمار تاثیـر مهـم آنهـا در کارآفرینـی را نشـان می‌دهد و همیـن مساله باعـث توجـه ویـژه دولـت و قانونگـذاران بـه تسـهیل فرآیندهای آنهـا شده اسـت. که این نشان از اثرگذاری این صندوق‌ها بر رشد اقتصادی است؛ چیزی که این روزها کشورمان نیازمند آن است. لذا وجود هر گونه مانع بر سر راه این نوع فعالیت‌ها در جهت حمایت از سایر بنگاه‌ها که با افزایش بهره‌وری نوانسته‌اند هزینه‌های خود را کاهش دهند یعنی هدررفت و تخصیص نادرست منابع. با توجه به مطالب بیان شده وظیفه دولت باید در حمایت از این نوع شرکت‌ها در قبال حمایت‌های مالی و معنوی در قالب وضع قوانین لازم در جهت کاهش موانع ورود این نوع شرکت‌ها به بازار باشد.

یکی از مشکلات اساسی شرکت‌های استارت‌آپی، تامین مالی است. بسیاری از ایده‌ها به علت نبود سرمایه جهت اجرایی‌سازی، شکست می‌خورند. در بیشتر کشورها جهت تامین مالی استارت‌آپ‌ها، شرکت‌های دولتی و خصوصی یا به‌طور دقیق‌تر صندوق‌های سرمایه‌گذار وجود دارند که با سرمایه‌گذاری روی ایده‌ها هزینه ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش داده و همچنین در بخشی از سود انتظاری شرکت شریک می‌شوند. بنابراین اولین قدم حمایتی دولت می‌تواند در قالب ایجاد صندوق‌های سرمایه‌گذاری برای تامین مالی این شرکت‌ها باشد. این صندوق‌های دولتی می‌تواند یا به طور مستقیم تامین مالی را بر عهده بگیرند یا اینکه با دیگر شرکت‌های سرمایه‌گذاری وارد مذاکره شده و با آنها بر سر میزان سهم سرمایه‌گذاری به توافق برسند. به طور مثال با شرکت‌های سرمایه‌گذار این‌گونه به توافق برسد که اگر شما مثلا ٥ درصد سرمایه‌گذاری کنید دولت نیز به این میزان سرمایه‌گذاری خواهد کرد یا در بیشتر مواقع دولت به سرمایه‌گذاران خصوصی تضمین‌هایی در جهت حمایت از کسب و کار نو ارایه ‌دهد.

حال سوال دیگر این است که وظیفه دولت در کنار تامین مالی در قبال این شرکت‌ها که روز به روز بر تعدادشان افزوده می‌شود، چیست؟ آیا در حوزه استارت‌آپ‌ها نیز دولت باید تنها وظیفه‌اش ایجاد فضای مناسب برای خلق ایده‌های جدید باشد؟ یا اینکه نه با ورود خود بر فعالیت این شرکت‌ها مخصوصا با تنظیم‌گری قیمت‌ها کنترل داشته باشد؟ جواب به این سوال همانند دیگر بخش‌های اقتصاد خیلی ساده نیست زیرا تجربه کشورهای مختلف متفاوت است و در بعضی کشورها دولت‌ها ورود کرده و توانسته‌اند رشد و توسعه این بخش را رقم بزنند ولی هستند کشورهایی که صرفا وظیفه دولت را فقط در چارچوب وضع مقررات و ایجاد فضای مناسب این نوع از فعالیت‌ها تعریف کرده‌اند. با اینکه کشورهایی مانند کره جنوبی، سنگاپور، کشورهایی با اقتصاد آزاد به شمار می‌روند اما در مورد استارت‌آپ‌ها رویکرد متفاوت اتخاذ کرده‌اند. به عنوان مثال در سنگاپور صندوق‌های سرمایه‌گذاری با حمایت دولت در حال فعالیت هستند. در هنگ‌کنگ فضای کاری مناسب برای فعالیت استارت‌آپ‌ها با حمایت دولت ایجاد شده است. ولی اینکه دخالت دولت در قالب کنترل قیمت‌ها باشد امری پذیرفته شده نیست. در واقع ورود دولت به عنوان تنظیم‌گر در تقابل با هدف اولیه شکل‌گیری این شرکت‌ها است. زیرا کاهش قیمت‌ها با استفاده از سرشکن کردن هزینه‌ها به علت وسعت بازار از عمده‌ترین ویژگی‌های این شرکت‌ها است و اگر دولت بخواهد با کنترل قیمت به این بازارها ورود پیدا کند، در جهت کاهش کارایی‌شان عمل کرده است. شرکت‌های استارت‌آپی ماهیتا با بنگاه‌های اقتصادی متفاوتی هستند و ویژگی‌های آنها لزوما با خصوصیات شرکت‌های سنتی یکی نیست که همین موضوع خود نیاز به نگاهی متفاوت به این شرکت را می‌رساند. دولتمردان لازم است با مطالعه و تعامل با این بنگاه‌ها به جزییات ویژگی‌های غالبا متفاوت و منحصر به فرد این شرکت‌های نو بنیان پی ببرند. نکته جالب این است که در بسیاری از موارد مطالعه صرف نمی‌تواند درک کامل و درستی به مسوولان ارایه دهد، بلکه لازم است با تعامل مداوم با بازیگران این شرکت‌ها با چالش‌ها، فرصت‌ها، مقتضیات و خصوصیات‌شان بیشتر آشنا شوند. به طور کلی می‌توان نتیجه گرفت که با بالغ شدن فضای استارت‌آپی هر کشور، دولت‌ها عمدتا از فضای حمایتی مستقیم به سمت تمرکز بیشتر روی سیاستگذاری‌های کارا و موثر برای جامعه استارت‌آپ‌ها حرکت می‌کنند.

رویکرد دولت روحانی به استارت‌آپ‌ها

به طور کلی بهینه کاوی و مطالعه رفتار دولت‌ها در کشورهای مختلف می‌تواند شاخص‌های خوبی را برای هر دولت پدید آورد اما به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود که هیچ دولتی بدون مطالعه و توجه به ویژگی‌های منحصر به‌فرد فضای کسب و کار و زیست بوم استارت‌آپ‌های آن کشور، تنها دنبال روی یکی از الگوهای اجرا شده در دنیا باشد.

بررسی الگوها و بهترین عملکردهای دیگر کشورها و دولت‌ها می‌تواند نگاه خوبی به دولتمردان و فعالان این حوزه ارایه دهد. باید به خاطر داشته باشیم که الگوی هر کشور با توجه به شاخص‌های اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و سیاسی آن متفاوت خواهد بود. چنانچه رویکردهای دیگر کشورها برای ایران لزوما بهترین گزینه برای ایران نخواهند بود. اما برآیند مطالعه نحوه ورود دولت به فعالیت اینگونه شرکت‌ها به جای تنظیم‌گری و ایجاد اختلال در فعالیت‌های‌شان، سیاستگذاری در جهت حمایت‌گرایی بوده است. بسیاری از کشورها با ایجاد صندوق‌های سرمایه‌گذاری به ایده‌های که صرفه اقتصادی داشته باشند کمک می‌کنند تا بتوانند فعالیت خود را شروع کنند. مسلما وجود تعدد قوانین و پیچیدگی مقررات برای شروع فعالیت یک استارت‌آپ، دخالت در قیمت‌گذاری‌ها و ممانعت از به انجام رسیدن رسالت واقعی استارت‌آپ‌ها یعنی تغییر در بازار و ایجاد ارزش افزوده، سـقف تسـهیلات، سـرعت کـم ابـزار مالـی موجـود، برخـورد یکسـان بـا پروژه‌های متفـاوت، برخـورد حمایتـی و عـدم نـگاه اقتصـادی، تغییـر و ناپایـداری مدیریـت و سیاست‌های دولتـی، عـدم رشـد بازارهـای مالـی و پولـی بـرای جـذب سـرمایه‌گذاری ریسک‌پذیر، درونگـرا بـودن اقتصـاد کشـور، ضعـف در ارتبـاط بـا اقتصـاد جهانـی چیزی جز کاهش انگیزه برای شکل‌گیری این نوع از کسب و کارها به همراه نخواهد داشت. شاید مهم‌ترین کاری که دولت می‌تواند انجام دهد این باشد که با برداشتن این موانع و کاهش هزینه ورود این شرکت‌ها به بازار، زمینه هر چه بهتر رشد و شکوفایی ایده‌هایی را فراهم کند که در صورت بودن‌شان جامعه از آنها نفع خواهد برد.

بنگاه کارآمد

شرکت‌های نوپا با کاهش هزینه‌ها، افزایش تنوع در ارایه کالاها و خدمات، بهره‌وری بالاتر برای اقتصاد کارایی به همراه خواهند داشت به طوری که بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذاری در دنیا امروزه از این نوع فعالیت‌ها حمایت می‌کنند و با سرمایه‌گذاری در این شرکت‌ها سود‌های کلانی به دست می‌آورند.

صندوق‌های سرمایه‌گذار

بسیاری از ایده‌ها به علت نبود سرمایه جهت اجرایی‌سازی، شکست می‌خورند. در بیشتر کشورها جهت تامین مالی استارت‌آپ‌ها، صندوق‌های سرمایه‌گذار وجود دارند که با سرمایه‌گذاری روی ایده‌ها هزینه ریسک سرمایه‌گذاری را کاهش داده و همچنین در بخشی از سود انتظاری شرکت شریک می‌شوند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 16 اسفند 1396  12:08 ق.ظ

طی سال‌های اخیر بسیاری از شرکت‌ها بیشتر روی مزایای شغلی تمرکز کرده‌اند (۵۷ درصد جویندگان کار می‌گویند که یکی از عوامل تاثیرگذار در انتخاب شغل، مزایای شغلی هستند)، اما همزمان که شرکت‌ها می‌کوشند از نظر مزایا از یکدیگر سبقت بگیرند، بسیاری از مزایا که سابقا پرطرفدار بودند، از دور خارج می‌شوند.

با این وجود، هر از گاهی مزیت‌های شغلی به گوشمان می‌خورند که ما را شگفت زده می‌کنند، شاید به دلیل آنکه مبتکرانه یا منحصر به فردند یا می‌توانند زندگی کارکنان را دگرگون کنند. برای آنکه بیشتر با این مزیت‌ها آشنا شویم، سراغ شرکت‌هایی رفتیم که در حوزه مزایای شغلی از مسائل ابتدایی فراتر رفته‌اند و افسانه را به واقعیت پیوند داده‌اند. به گزارش دنیای اقتصاد، آنچه می‌خوانید نتیجه نظرسنجی ما از کارکنان سراسر جهان است که بیست شرکت برتر جهان از نظر مزایای شغلی را به شما معرفی می‌کند. در تهیه این لیست، ترتیب خاصی لحاظ نشده است. پس از ذکر نام شرکت و مزیت شغلی، ما از کارکنان می‌پرسیم که «چه چیزی درباره این شرکت شما را به وجد می‌آورد؟» این شرکت‌ها از این قرارند:

۱. آیکیا (IKEA)

مزای شغلی: در آیکیا، هر کارمندی که دست‌کم یک سال سابقه کار در این شرکت را داشته باشد، چه نیمه وقت و چه تمام وقت، می‌تواند چهار ماه مرخصی والدین دریافت کند، صرف نظر از اینکه کارمند یکی از فروشگاه‌ها است یا دفاتر مرکزی شرکت.  رتبه شرکت از نظر مزایا: ۴.۴

چه چیزی درباره این شرکت شما را به وجد می‌آورد؟

پاسخ کارکنان: «حقوق بالا، مزایای فوق‌العاده و فرهنگ قدرتمند. هرچند آیکیا یک شرکت بین‌المللی است اما احساس می‌کنید در کنار خانواده تان هستید. مرخصی استعلاجی و تعطیلاتی که به کارکنان ارائه می‌شود، فوق‌العاده است. سال‌ها است که با این شرکت همکاری می‌کنم و هر سال می‌توانم پنج هفته مرخصی با حقوق و یک هفته مرخصی استعلاجی دریافت کنم. ساختمان شرکت خودش یک مزیت است: کمدهای قفل دار، دوش، اتاق‌های کامپیوتر، اتاق‌های عبادت، اتاق‌های مدیتیشن، رستوران‌های مخصوص کارمندان با انواع غذاها که قیمت آنها تنها ۳ دلار است. بعضی از دفاتر آیکیا باشگاه ورزشی دارند، بعضی‌ها اتاق‌های شیردهی دارند برای کارکنانی که به تازگی مادر شده‌اند و بعضی دیگر، دوچرخه رایگان در اختیار کارکنان می‌گذارند.» ، به نقل از یکی از مغازه داران

۲. ریباک (Reebok)

مزایای شغلی: ریباک با راه‌اندازی باشگاه‌های ورزشی در ادارات و اجرای برنامه‌های «کراس فیت»، کارکنان را تشویق می‌کند که برای رسیدن به تناسب اندام هدف‌گذاری و تلاش کنند.  رتبه شرکت: ۱/ ۴

پاسخ کارکنان: «ماموریت و ارزش‌های این سازمان شفافند، به‌طور مکرر به سراسر سازمان ابلاغ می‌شوند و مورد پذیرش همه هستند. ایرادی ندارد اگر یک ساعت در روز به خود استراحت بدهید و ورزش کنید. کارکنان به شرکت در کلاس‌های تناسب اندام تشویق می‌شوند.» ، یکی از مدیران بازاریابی

۳. بِین‌اند کمپانی (Bain & Company)

مزایای شغلی: این سازمان که به‌عنوان «بهترین شرکت برای کار کردن» در سال ۲۰۱۷ انتخاب شده، هر سال مسابقاتی را تحت عنوان «جام جهانی فوتبال بین» برگزار می‌کند. همه کارکنان می‌توانند در این مسابقات شرکت کنند. امسال لس‌آنجلس میزبان این مسابقات بود.  رتبه شرکت: ۷/ ۴

پاسخ کارکنان: «روحیه تیمی در این شرکت باورنکردنی است و مصداقی بر این جمله قدیمی که یک کارمند بِین هرگز اجازه نمی‌دهد همکارش شکست بخورد. در تمامی گردهمایی‌های آموزشی این شرکت که با هدف تبادل تجربیات و پذیرش چالش‌های جدید برگزار می‌شود، بر اهمیت این جمله و حفظ روحیه تیمی تاکید می‌شود.» ، کارمند فعلی

۴. گلدمن ساکس (Goldman Sachs)

مزایای شغلی: این شرکت علاوه بر ارائه مزایای اصلی، مثل بیمه خدمات درمانی، مزایای دیگری را نیز برای کارکنان در نظر گرفته، از جمله هزینه جراحی‌هایی که معمولا تحت پوشش بیمه‌ها قرار نمی‌گیرند. رتبه شرکت: ۱/ ۴

پاسخ کارکنان: «این شرکت تمام زمان و انرژی خود را وقف پیشرفت کارکنان می‌کند و برای افراد موفق فرصت‌هایی برای پیشرفت فراهم می‌شود. به‌عنوان کارمند این شرکت، شما همواره با افراد سختکوش و خبره سر و کار دارید و کار کردن در فرهنگی که تمامی تمرکزش، کشف استعدادهای شماست، خودش یک مزیت است.» ، نایب رئیس فعلی

۵. فیس‌بوک (face book)

مزایای شغلی: در فیس‌بوک، کارآموزها از بیمه خدمات درمانی برخوردارند و هزینه‌های اسکان آنها بر عهده شرکت است. در این شرکت که از نظر مزایای شغلی شهره خاص و عام است، بسیاری از کارآموزها می‌گویند که ماهانه ۷۰۰۰ دلار درآمد دارند. رتبه شرکت: ۷/ ۴

پاسخ کارکنان: «مزایای این شرکت به قدری زیادند که ما از وجود خیلی از آنها خبر نداریم.» ، یکی از کارکنان فعلی

۶. اسکریپس هلث (Scripps Health)

مزایای شغلی: این شرکت به سلامتی حیوانات خانگی کارکنان اهمیت می‌دهد و هزینه درمان آنها را پرداخت می‌کند. رتبه شرکت: ۱/ ۴

پاسخ کارکنان: «مزایای شغلی، به ویژه برنامه‌های سلامتی کارکنان. اگر کارمندی واجد شرایط باشد، می‌تواند در سال آینده از مزایا به‌طور رایگان استفاده کند. مزایای بیشتری نیز وجود دارند که می‌توانید آنها را خریداری کنید، مثل بیمه حیوانات خانگی، کمک‌های حقوقی و غیره.»، کارمند سابق

۷. استارباکس (Starbucks)

مزایای شغلی: استارباکس شهریه کارکنانی را که بخواهند از دانشگاه آریزونا مدرک لیسانس دریافت کنند، به‌طور کامل پرداخت می‌کند.  رتبه: ۳/ ۴

پاسخ کارکنان: «مزایای شغلی، استراحت‌های کوتاه. آنها با شما مثل یک انسان برخورد می‌کنند. آنجا بهترین جا برای کار کردن است. هزینه تحصیل شما را پرداخت می‌کنند و می‌توانید سهام شرکت را به قیمت ارزان‌تر خریداری کنید.»، یکی از کارکنان سابق

۸. آمریکن اکسپرس

مزایای شغلی: در این شرکت، کارکنانی که به تازگی بچه دار شده یا کودکی را به فرزندی قبول کرده‌اند می‌توانند پنج ماه مرخصی با حقوق بگیرند. مادرانی که به تازگی وضع حمل کرده‌اند، علاوه بر آن پنج ماه، می‌توانند از ۶ تا ۸ هفته مرخصی با حقوق برای انجام امور درمانی و پزشکی استفاده کنند. به‌علاوه، اگر کارمندی در رابطه با شیردهی و نگهداری از نوزاد سوالی داشته باشد، می‌تواند از مشاورانی که ۲۴ ساعته در دسترس هستند، کمک بگیرد.  رتبه شرکت: ۰/ ۴

پاسخ کارکنان: «به‌عنوان یک کارمند با من به خوبی رفتار می‌کنند. چند سال پیش، همسرم به شدت بیمار شده بود. مدیرانم با من همدردی کردند و گفتند تا زمانی که همسرم بهبودی کامل یابد اجازه دارم به‌طور تمام وقت در خانه کار کنم. پاسخ سوال شما در این سه مورد خلاصه می‌شود، حقوق خوب، مزایای خوب و همکاران خوب.»، یکی از طراحان گرافیک شرکت

۹. ایونت برایت (Eventbrite)

مزایای شغلی: این شرکت تلاش می‌کند با پرداخت ماهانه ۶۰ دلار، سلامت کارکنان را حفظ کند. این مبلغ می‌تواند صرف هر چیزی شود، از جمله هزینه باشگاه یا رژیم‌های پاکسازی با مصرف آب میوه و سبزیجات. رتبه شرکت: ۶/ ۴

پاسخ کارکنان: «چیزی که بیشتر از همه برایم جذاب است، فرهنگ حاکم بر این شرکت است. من تا به حال چنین چیزی را تجربه نکرده ام. این شرکت بارها و بارها ثابت کرده که به کارکنانش در همه واحدها اهمیت می‌دهد.» ، کارمند فعلی

۱۰. فروشگاه‌های زنجیره‌ای هول فودز (Whole Foods Market)

مزایای شغلی: تمامی کارکنان این شرکت، چه نیمه وقت و چه تمام وقت، می‌توانند از تخفیف ۲۰ درصدی فروشگاه‌ها استفاده کنند. رتبه شرکت: ۶/ ۳

پاسخ کارکنان: «فضایی که آنها ایجاد کرده‌اند شما را تشویق می‌کند که سخت کار کنید و این لذت‌بخش است. مزایای این شرکت فوق‌العاده است. مدیران سطوح ارشد برای کارکنان خود اهمیت زیادی قائلند.» ، یکی از مسوولان سابق تهیه غذا

۱۱. فست فود زنجیره‌ای این-ان-اوت (In-N-Out)

مزایای شغلی: در این شرکت کارکنان در هر شیفت می‌توانند یک وعده غذایی رایگان، شامل برگر دوبل همراه با سیب زمینی سرخ کرده دریافت کنند. رتبه شرکت: ۳/ ۴

پاسخ کارکنان: «برنامه کاری انعطاف پذیر. شما با کسانی کار می‌کنید که از نظر شخصیتی شبیه شما هستند، در نتیجه به راحتی با همکاران خود کنار می‌آیید. به سرعت پیشرفت می‌کنید و مکررا از شما قدردانی می‌شود و در روزهای کاری، یک وعده غذایی رایگان در اختیارتان قرار می‌دهند. حقوق عالی و مزایای فوق‌العاده برای یک شغل رضایت بخش.» ، کارمند فعلی

۱۲. دیلویت (Deloitte)

مزایای شغلی: در دیلویت دو نوع مرخصی وجود دارد: مرخصی یک ماهه بدون حقوق برای انجام امور کاری یا شخصی و مرخصی ۳ تا ۶ ماهه برای انجام امور حرفه‌ای یا پیشرفت شغلی با پرداخت ۴۰ درصد حقوق.  رتبه شرکت: ۱/ ۴

پاسخ کارکنان: «یک محیط مشارکتی که در آن، هیچ نیروی جدید باتجربه‌ای به حال خود  رها نمی‌شود. همکاران شما حامی پیشرفت شغلیتان هستند.» ، کارمند فعلی

۱۳. گپ (Gap Inc.)

مزایای شغلی: تمامی کارکنان گپ و برندهای زیرمجموعه آن می‌توانند از موزه هنرهای معاصر واقع در سان فرانسیسکو به‌طور رایگان دیدار کنند. بنیان‌گذاران این شرکت، دوریس و دونالد فیشر با این موزه همکاری نزدیک دارند تا مجموعه آثار هنری خود را که طی سال‌ها جمع آوری کرده‌اند، با کمک این موزه به معرض نمایش بگذارند.  رتبه شرکت: ۶/ ۳

پاسخ کارکنان: «رهبران و مدیران ارشد این شرکت دارای درک بالایی هستند. ساعات کاری انعطاف‌پذیر، تیم فوق‌العاده و محیط کار عالی. شما می‌توانید لباس‌های راحت بپوشید، هر طور که دوست دارید. تخفیف‌هایی که برای کارکنان در نظر گرفته شده، فوق‌العاده است.» ، دستیار مدیر فروشگاه

۱۴. مایکروسافت

مزایای شغلی: مایکروسافت در راستای اجرای برنامه‌ای با نام «StayFit»، سالانه ۸۰۰ دلار به کارکنان پرداخت می‌کند، با هدف تامین هزینه‌های عضویت در باشگاه و برنامه‌های تناسب اندام. رتبه شرکت: ۴/ ۴

پاسخ کارکنان: «بهترین مزایا، طرح ۴۰۱k (یا پس انداز بازنشستگی کارکنان) و طرح خرید سهام از سوی کارکنان هستند. برنامه StayFit را هم دوست داشتم. می‌توانستیم به باشگاه برویم یا ۸۰۰ دلار برای انجام فعالیت‌های ورزشی یا خرید تجهیزات ورزشی از شرکت دریافت کنیم.» ، کارمند سابق

۱۵. سوئیس ری (Swiss Re)

مزایای شغلی: شرکت بیمه سوئیس ری با اجرای برنامه‌ای به نام «Own the Way You Work» (روش کار کردنتان را خودتان انتخاب کنید)، کارکنان را تشویق می‌کند تا ساعات کاری انعطاف پذیر و دورکاری را تجربه کنند. رتبه شرکت: ۳/ ۴

پاسخ کارکنان: «یک شرکت متنوع، حمایتگر و مبتنی بر دانش. مزایای خوب، تشویق کارکنان به پیشرفت افقی و عمودی، فرصت‌های بین‌المللی، یک فضای حرفه‌ای، سلف کارکنان، کار کردن در شرکتی که سهمش از بازار قابل توجه است و مهم‌تر از همه، می‌توانید روش کارتان را خودتان انتخاب کنید.» ، کارشناس مطالبات

۱۶. آمازون (Amazon)

مزایای شغلی: در آمازون دو برنامه برای کسانی که به تازگی بچه‌دار شده‌اند اجرا می‌شود: ۱.«اهدای مرخصی» که بر‌اساس آن، کارکنانی که از مرخصی با حقوق خود استفاده نکرده‌اند می‌توانند مرخصی خود را به کسانی که از حق مرخصی محروم هستند اهدا کنند. ۲. «بازگشت تدریجی» که بر‌اساس آن، کارکنان زنی که به تازگی بچه‌دار شده‌اند، می‌توانند آرام و به تدریج به محیط کار بازگردند و کار خود را از سر بگیرند. این مزایا به همه کارکنان شرکتی، خدمات مشتری و مراکز پردازش سفارشات تعلق می‌گیرد. رتبه شرکت: ۷/ ۳

پاسخ کارکنان: «روی هم رفته مزایا عالی هستند. به لطف بیمه خدمات درمانی این شرکت، دیگر نگران هزینه‌های درمانی نبودم. تمام هزینه‌های درمانی‌ام را شرکت می‌پرداخت و هیچ مبلغی بابت درمان خودم یا چکاپ فرزندم پرداخت نکردم.» ، کارمند سابق پردازش سفارشات

۱۷. یو اس‌ای ای (USAA)

مزایای شغلی: این شرکت یک طرح قدرتمند ۴۰۱k را برای تامین بازنشستگی کارکنان اجرا می‌کند، با سیاست انطباقی ۸ درصد. یعنی اگر شما ۸ درصد از حقوق خود را در صندوق بازنشستگی پس‌انداز کنید، شرکت نیز میزان مشارکتش را افزایش خواهد داد تا با مبلغ پرداختی شما هماهنگ شود. طبق تحقیقات انجمن مدیریت منابع انسانی (SHRM)، میانگین مشارکت کارفرمایان آمریکا در بیمه کارکنان، ۶ درصد است. رتبه شرکت: ۴/ ۴

پاسخ کارکنان: «فرهنگ بی‌نظیر و محیطی که در آن، خدمت به اعضا و آسایش آنها یک اولویت است. مزایای عالی، توازن میان کار و زندگی و همکارانی بی‌نظیر.» ، یکی از طراحان نرم‌افزار

۱۸. هواپیمایی ساوت وست (Southwest)

مزایای شغلی: در این شرکت، همه کارکنان و وابستگان آنها به برنامه «Clear Skies» دسترسی دارند و می‌توانند از خدمات مشاوره، توازن میان کار و زندگی و مشاوره‌های حقوقی استفاده کنند. رتبه شرکت: ۴/ ۴

پاسخ کارکنان: «آنها تفاوت ایجاد می‌کنند. مدیران ارشد از ایده‌های کارکنان استقبال می‌کنند و به کارکنان از صمیم قلب اهمیت می‌دهند. حقوق رقابتی، مزایای عالی و پاداش نقدی برای رسیدن به اهداف خاص.» ، یکی از مدیران ارشد

۱۹. جننتک (Genentech)

مزایای شغلی: در این شرکت، تسهیلات رفاهی در داخل ادارات وجود دارد، مثل کارواش‌ها، پیرایشگاه‌ها، مهد کودک یا دندانپزشکی. رتبه شرکت: ۳/ ۴

پاسخ کارکنان: «به دلیل فرهنگ سازمان، مزایا و افراد با استعداد، اینجا بهترین جا برای کار کردن است. فرآیندها و ابزارهای تکامل یافته. فرصت‌های محلی و بین‌المللی. تنوع و مشارکت، دو محور اصلی این سازمان هستند.» ، یکی از مدیران محصول

۲۰. تیمبرلند(Timberland)

مزایای شغلی: کارکنان این شرکت می‌توانند سالانه ۴۰ ساعت مرخصی با حقوق دریافت کنند برای انجام کارهای داوطلبانه. رتبه شرکت: ۷/ ۳

پاسخ کارکنان: «کارکنان این شرکت به خدمات عام‌المنفعه اهمیت می‌دهند. محیط کار و مزایا فوق‌العاده است.» ، کارمند فعلی

گرچه مزایای شغلی در انتخاب یک شغل تاثیر بسزایی دارند اما مزایای پر زرق و برقی مثل بیمه حیوانات خانگی نمی‌توانند رضایت یک کارمند را تضمین کنند. طبق تحقیقات ما، مزایایی که بیشترین تاثیر را بر رضایت کارکنان دارند از این قرارند:

 بیمه خدمات درمانی

 تعطیلات و مرخصی با حقوق

 بیمه بازنشستگی

 بیمه دندانپزشکی

 مرخصی والدین

 مرخصی استعلاجی

مزایا تا چه اندازه مهمند؟

مزایای شغلی مهمند اما عوامل دیگری وجود دارند که بیش از مزایا بر رضایت و مشارکت کارکنان تاثیر می‌گذارند. طبق تحقیقات ما در گلسدور، فرهنگ و ارزش‌های سازمانی، فرصت‌های شغلی و مدیران ارشد، مهم‌ترین عواملی هستند که در رضایت شغلی کارمندان تاثیر دارند. مزایا مهمند اما نمی‌توانند به تنهایی، رضایت شغلی کارکنان را در بلندمدت تضمین کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

منابع مالی محدود و نداشتن سرمایه‌ی اولیه زیاد، موانعی مشترک در بین بسیاری از علاقمندان به کسب و کار است؛

 اما این محدودیت بدین معنی نیست که برای شروع کارآفرینی گزینه‌های دیگری وجود ندارد! اگر شما ترکیبی مناسب از مهارت، اخلاق و دانش بازاریابی داشته باشید، شروع کسب و کار با پول بسیار کم نیز امکان‌پذیر است.

به نوشته کسب و کار ، به عقیده‌ی کریس گی‌یبو (Chris Guillebeau) نویسنده‌ی کتاب استارتاپ ۱۰۰ دلاری، برای موفق شدن در یک پروژه‌ی کسب و کار، به‌خصوص پروژه‌ای که برای راه‌اندازی آن ذوق و شوق دارید، فکر کردن دقیق به آن دسته از مهارت‌هایتان که می‌تواند برای حل مشکلی از دیگران مفید باشند، به‌ویژه فکرکردن برای یافتن راهی جهت ترکیب آن مهارت‌ها، اهمیت زیادی دارد. اگر به کارآفرینی علاقمندید و برای شروع کسب و کار شخصی خود ذوق و شوق دارید ولی نگران نداشتن پول کافی برای شروع هستید، این پنج گزینه را مدّ نظر قراردهید:

۱. چیزی بسازید.

اگر در ساختن عروسک، مجسمه، لوازم دکوری، اپلیکیشن و هر چیز دیگری مهارت دارید گزینه‌ی اول شما برای کارآفرینی استفاده از این مهارت‌تان است. بله، ساختن هر چیزی هزینه‌های اولیه‌ای دربرخواهدداشت، اما معمولاً این هزینه‌های آن‌قدر هنگفت نیست که نیاز به سرمایه‌ی اولیه‌ی آن‌چنانی داشته‌باشد. از طرفی، چون برای ساختن این‌گونه محصولات یا خدمات نیاز به اجازه‌ی دفتر کار ندارید، هزینه‌ی فرآیند تولید خیلی زیاد نخواهدشد و در نتیجه بخش زیادی از درآمد شما از فروش این محصولات سود خالص خواهدبود. تصمیم اینکه چه چیزی بسازید بر عهده‌ی خودتان است، اما برای فروش محصولات گزینه‌های زیادی در اختیار دارید.

اگر تمایل به فروش فیزیکی محصولات داشته باشید می‌توانید به سراغ مغازه‌ها و فروشگاه‌های محله یا شهر خود بروید و یا مستقیماً به آن‌ها بفروشید یا قفسه‌ای از آن فروشگاه را اجاره کنید و محصولات خود را در آن قراردهید و یا محصولات خود را در فروشگاه‌ها عرضه کنید و درصد مشخصی از فروش محصولات را به صاحب فروشگاه بدهید. به لطف اینترنت این روزها فروش محصولات راحت‌تر از قبل شده و می‌توانید محصولات تولیدی خود را به‌صورت آنلاین نیز در معرض دید مشتریان قراردهید. مکان‌های زیادی برای فروش آنلاین کالای دست‌ساز شما وجود دارد:

بسیاری از صاحبان کسب و کار محصولات خود را در سکوهای مختلفی برای فروش می‌گذارند تا به بهترین شکل در معرض دید قرار بگیرند. مهم این است که حواستان به به روز بودن انبار در سایتهای مختلف باشد. اگر می‌خواهید بیشتر درباره‌ی روشهای فروش محصولات دست ساز بدانید این پست Lifehacker را چک کنید.

۲. واسطه‌گری در فروش یک کالا یا خدمات

اگر به هر دلیل قصد ساختن چیزی را ندارید، می‌توانید واسطه‌ی فروش کالا یا خدمات دیگران باشید و از این راه کسب درآمد کنید. بسیاری از صاحبان کسب و کار با دوباره‌فروشی (واسطه‌گری) محصولاتی که قبلاً توسط شخص یا کمپانی دیگری ساخته شده‌اند، کسب و کارهای بزرگی زاه‌اندازی کرده‌اند. اینکار می‌تواند از راه‌ها و کانالهای مختلف انجام شود:

- دراپ‌شیپینگ (Drop shipping)

دراپ شیپینگ یکی از روش‌های خرده‌فروشی و از تکنیک‌های مدیریت زنجیره‌ی ارزش است که در آن شخص یا کمپانی خرده‌فروش بدون انبارکردن محصولات (و به‌طور کل بدون داشتن انبار) سفارش را از مشتری گرفته و برای تولیدکننده یا عمده‌فروش ارسال می‌کند و از این طریق کالا را یک‌راست از انبار دیگران برای مشتری ارسال می‌کند.

اگر به این روش علاقه دارید، یک فروشگاه آنلاین درست کنید (قالب‌های آماده‌ی وبسایت‌های اینترنتی این‌گونه فروشگاه‌ها با هزینه‌های مناسبی قابل دسترس است.) و با شرکت‌هایی که خدمات دراپ شیپینگ به‌خصوص امور مربوط به پذیرش سفارش را برای شما انجام می‌دهند شریک شوید. به‌عنوان مثال، Shopify که یک بستر تجارت الکترونیک آنلاین است، راهنمای خوبی برای دراپ‌شیپینگ دارد.

- فروشگاه‌های ارزان قیمت و حراج‌های گاراژی

اگر از آن دسته‌ از افراد تیزبین باشید و احیاناً اهل خرید و فروش اجناس دست‌دوم باشید می‌دانید که این‌جور اجناس را کجا می‌توانید پیداکنید. می‌توانید در فروشگاه‌های دست دوم فروشی، آنتیک فروشی‌ها، بازارهای دست‌دوم فروشی و حراج‌های خانگی محصولات جالبی را پیدا کنید و آنها را با بهایی بیشتر از آنچه خریده‌اید در فروشگاه اینترنتی خود به‌صورت آنلاین بفروشید. یک مثال موفق اینکار صوفیا آموروسو، مؤسس Nasty Gal است. آموروسو شروع به خرید و بازفروش لباس‌های قدیمی و خاص در eBay کرد، و شرکتش تا حدی رشد کرد که در سال ۲۰۱۱ بیست و چهار میلیون دلار درآمد داشت و بیش از ۲۰۰ کارمند استخدام کرد. کتاب او  "دختررئیس"، نگاهی الهام‌بخش به شروع کار او دارد.

۳. خدمات بفروشید.

یک راه دیگر برای شروع کسب و کار و کارآفرینی با حداقل سرمایه‌، فروش خدمات به جای یک محصول فیزیکی است. تنوع خدماتی که می‌توانید ارائه دهید به پیش‌زمینه، مهارت‌ها و علایق شما بستگی دارد.

بعضی خدمات مستلزم مدارج تحصیلی بالا هستند، مثل حسابداری، و برخی دیگر تنها دانشی ابتدایی برای انجام کار لازم دارند (مثل مراقبت از کودکان در منزل، چمن‌زنی، رانندگی و ...).

اگر تصمیم گرفتید از طریق استفاده از مهارت‌های شخصی خود از راه فروش خدمات کارآفرینی کنید، یکی از مهم‌ترین مسائل، تهیه یک برنامه‌ی برای ساخت و تقویت نام تجاری شماست. باید مطمئن شوید اسم شما و نام تجاری کسب و کارتان در مقابل دیدگان مشتریان بالقوه‌ی شما قرار می‌گیرد. از شبکه‌های اجتماعی و روش‌های کم‌هزینه‌ی دیگر برای تقویت نام تجاری خود استفاده کنید.

داشتن وبسایت راهی مفید برای نشان دادن نمونه‌ کارهای شما به مشتریان و حتی سرمایه‌گذاران است. تجارب و سوابق خود را لیست کنید، و درباره‌ی صنعت یا حوزه‌ای که در آن فعالیت می‌کنید وبلاگ‌نویسی را آغاز کنید تا به مرور بازدیدکننده جلب کنید.

۴. معاملات کالا به کالا، خدمات با خدمات!

برای کارآفرینان جوانی که با کمترین سرمایه کسب و کار خود را راه‌اندازی می‌کنند استفاده از تمامی منابع موجود مهم است. اگر توانایی انجام خدماتی را برای سایر کسب و کارهای نوپا و کوچک دیگر دارید و آن‌ها نیز می‌توانند گوشه‌ای از نیازهای شما را برآورده کنند، حتماً به سراغ آن‌ها بروید و پیشنهاد همکاری دهید. شاید به این راحتی پاسخ مثبت دریافت نکنید، ولی چیزی را از دست نخواهیدداد. از مهارت‌های خود برای کمک به دیگران استفاده کنید و مطمئن باشید نتیجه‌ای که می‌خواهید را به‌دست خواهیدآورد.

اگر کالا یا قطعاتی دارید که از آن‌ها استفاده نمی‌کنید و جزو وسایل بی‌مصرف شماست، از کامپیوتر قدیمی گرفته تا قطعات الکترونیکی و ...، افرادی هستند که به آن‌ها نیازمندند. از تمامی منابع خود استفاده کنید.

۵. از خدمات کم هزینه استفاده کنید.

در تمامی مراحل کارآفرینی، از آغاز تا مرحله رشد و توسعه، در کنار روش‌های اثربخش و البته گران‌قیمت، ابزارها و روش‌های کم‌هزینه نیز وجوددارد. کافی است خلاق باشید و بابرنامه.

از طریق ابزارها و بسایت‌های متعددی در اینترنت می‌توانید وبسایتی کم‌هزینه طراحی کنید و بدون پرداخت هزاران دلار به طراحان، سیستم خرید و فروش آنلاین ایجاد کنید.

شبکه‌های اجتماعی ابزاری ارزان قیمت است که به شما این امکان را می‌دهد که با میلیون‌ها کاربر در ارتباط بشوید. از عکس‌ها، نوشته‌ها و ویدئوهای خلاقانه و پرطرفدار استفاده کنید، محتوای مناسب خلق کنید و برای خود نام و نشان معتبر ایجاد کنید.

شروع کسب و کار مستلزم ابتکار و شوق و ذوق برای ایده‌ای‌ست که در سر دارید. وقتی کاری که از انجامش لذت می‌برید را پیدا کنید، احتمال یافتن راهی که همه چیز را درست و مرتب کند بیشتر می‌شود. پس اگر به کارآفرینی علاقمندید یک ایده‌ی مناسب برای شروع کار پیداکنید. ایده‌ای که مشکلی از مشتریان را برطرف کند. ایده‌ای که شما را به هیجان بیاورد! کارآفرینی از آنجا آغاز می‌شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
دوشنبه 7 اسفند 1396  11:53 ب.ظ

یک فعال حوزه کسب‌وکارهای نوپا با گلایه از محدودیت‌های موجود بر سر راه رشد و بقای استارت‌آپ‌ها در ایران به موانع مربوط به مسائل مقرراتی و منابع انسانی در این حوزه اشاره کرد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از ایسنا، رحیم خانی‌زاد - فعال حوزه کسب و کارهای نوپا  با اشاره به موانع گوناگون بر سر راه رشد کسب و کارهای نوپا اظهار کرد: در بخش مربوط به منابع انسانی، واقعیت این است که متخصصان مورد نیاز برای استفاده کسب‌وکارهای نوپا، بسیار کم هستند. فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها به دلیل نداشتن دانش فنی و عملی نمی‌توانند مستقیما وارد کار شود و از قبل باید آموزش عملی ببیند که این خود برای کسب‌وکارها هزینه‌بر است.

او به تخصص‌های کمیاب و مورد نیاز این کسب‌وکارها هم اشاره کرد و گفت: برای مثال در حوزه‌های فنی از قبیل طراحی و ساخت اپلیکیشن‌های موبایلی متخصصان حرفه‌ای خیلی کم داریم. علت آن هم این است که در دانشگاه‌ها به جنبه عملی مطالبی که تدریس می‌شود، توجه نمی‌شود. حتی کمتر مشاهده می‌شود که استادی در دانشگاه خود دوره‌ای برای آموزش در حوزه‌های اندرویدی و یا آی او اس برگزار کند تا زمانی که دانشجو فارغ‌التحصیل شد، تخصص کاربردی را هم در کنار پیشینه تئوریکی که یاد گرفته است، داشته باشد.

خانی‌زاد از موانع دیگر این کسب‌وکارها به ورود بانک‌ها به عنوان بنگاه‌های بسیار بزرگ به این حوزه‌ها دانست و گفت: وقتی که بانک‌ها وارد این حوزه‌ها می‌شوند چون منابع مالی بسیار کلانی در اختیار دارند، جایی برای رشد دیگر کسب‌وکارهای خرد و نوپا باقی نمی‌گذارند و این کسب‌وکارها هم توان رقابت با بانک‌ها را در حوزه‌های گوناگون کسب و کاری ندارند.

وی با بیان اینکه در حوزه‌های بازاریابی، برندینگ و تبلیغات متخصصان بسیار کمی داریم تصریح کرد: همچنین در بخش علوم داده‌ای هم مشکل داریم، به همین خاطر داده‌هایی را که از مشتریان دریافت می‌کنیم نمی‌توانیم تجزیه و تحلیل کنیم و بنابراین از این ظرفیت بزرگ هم بی‌نصیب می‌مانیم.

او با تاکید بر اینکه استارت‌آپ‌ها یا باید اسپانسرهای خیلی قوی داشته باشند یا اساسا بی‌معنا می‌شوند ادامه داد: یک استارت‌آپ با این شرایط رقابتی موجود که باید روند طولانی را طی کند، اساسا نمی‌تواند شکل بگیرد. در این فضا غول‌ها هر روز غول‌تر می‌شوند؛ اگر افراد بتوانند خود را به جایی وصل کنند، رشد می‌کنند وگرنه شکست خواهند خورد.

این فعال حوزه استارت‌آپ‌ها با اظهار اینکه استارت‌آپ‌ها در رسانه‌های خاص و یا عمومی جایگاهی ندارند، بیان کرد: قوانین این حوزه باید تسهیل شوند؛ در حال حاضر برای راه‌اندازی یک کسب و کار الکترونیکی باید کلی مدرک رد و بدل کرد و فرایند طولانی بوروکراسی را طی کرد. یک کسب و کار کوچک اینترنتی تقریبا باید مراحل بوروکراتیک یک شرکت را طی کند، ضمن اینکه باید همانند دیگر شرکت‌ها هم باید مالیات پرداخت کند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
شنبه 5 اسفند 1396  11:15 ب.ظ

استارت‌آپ به کسب‌وکاری خلاقانه گفته می‌شود که در مدت زمان کوتاهی به درآمدزایی می‌رسد.

آنچه بیش از همه گسترش استارت‌آپ‌ها را برای اقتصاد حیاتی می‌کند ایجاد بازارهای جدید برای محصولات و خدمات بر پایه خلاقیت و نوآوری در کشور است. گسترش استارت‌آپ‌ها در اقتصاد هر کشور به‌مثابه گسترش ایده‌ها و ابتکارات خلاقانه، ایجاد بازارهای جدید برای برخی محصولات، جایگزین کردن رویه‌های جدید و کم هزینه با رویه‌های قدیمی با بهره‌وری کم، بی‌نیازی کشور از واردات برخی اقلام و حتی صادرات محصولات جدید به خارج کشور و ارزآوری به سیستم اقتصادی کشور است.

مزایای زیادی که کشورهای مختلف را به فکر ایجاد بستری مناسب برای گسترش این پدیده کرده است. اما راهکار اینکه مردم ترغیب شوند تا کسب‌و‌کاری این‌چنینی آغاز کنند چیست؟ به گزارش دنیای اقتصاد، دولت چه کارهایی باید در این زمینه انجام دهد؟ آیا در کشوری که به ابتکارات بها داده نمی‌شود می‌توان انتظار داشت که ایده‌های خلاقانه شکوفا شده و به بهره‌وری اقتصادی برسند؟ باید توجه کرد که صِرف بیان اینکه از فعالیت‌های استارت‌آپی در سیستم اقتصادی کشور حمایت می‌شود کافی نیست.

محققان و اقتصادانان ریشه گسترش دامنه فعالیت‌های کارآفرین را در عوامل کلیدی شامل شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر کشور می‌دانند. در حقیقت این فاکتورها عیار فعالیت‌های کارآفرینی یا به دیگر بیان درجه کیفی آنها را تعیین می‌کنند. ممکن است در کشوری فعالیت‌های استارت‌آپی به چند اپلیکیشن جدید در خرید کالا و خدمات منجر شود و در کشوری دیگر شرکتی چون اَپل پا به عرصه اقتصادی آن بگذارد.

رشد استارت‌آپ‌ها تابع چه عواملی است؟

در کشوری که به فرآیند آموزش توجه ویژه می‌شود و به دانشجویان برتر و نوابغ کشوری فرصت‌ها و پاداش‌های بزرگ داده می‌شود باید انتظار داشت که جریانی از طرح‌های کارآفرینانه شکل گرفته و این کشور در این زمینه سرآمد کشورهای دیگر شود؛ در این کشورها طرح‌های مختلف در رقابت تنگاتنگ با یکدیگر روزبه‌روز پیشرفته‌تر و پربارتر شده تا نهایتا به محصولی با درجه کیفی بالا تبدیل شوند. 

در برخی دیگر از کشورها این شرایط سخت زندگی و نیاز شدید است که می‌تواند موجب بروز خلاقیت و نوآوری شود؛ که بالطبع تعداد فعالیت‌های کارآفرینانه به مراتب کمتر از حالت اول خواهد بود و این طرح‌ها از مزیت رقابت بهره‌ای نخواهند برد. در برخی کشورها این شرایط سیاسی است که موجب پیشرفت عده‌ای شده و مابقی کارآفرینان را از سیستم اقتصادی حذف می‌کند. به هر حال پرواضح است هر چه مواد اولیه ورودی به اقتصاد کشورها، بهتر و با کیفیت‌تر باشد اقتصاد به‌درستی کار خواهد کرد و با درآمد مناسب از بازارهای جهانی رفاه را برای مردم کشورش به ارمغان خواهد آورد.

به بررسی شرایط استارت‌آپ‌ها در نقاط مختلف دنیا بپردازیم. برای مثال آمریکای لاتین در جایگاه دوم کارآفرینی دنیا به لحاظ تعداد طرح‌های نوآورانه قرار گرفته است، اما بیشتر ابتکارات و خلاقیت‌های معرفی شده، هرگز راهی به کسب درآمد در کشور پیدا نمی‌کنند. برای مثال در مکزیک ۹۸ درصد شرکت‌ها در حقیقت کارآفرین خُرد هستند که درآمد ناچیزی عاید کشور می‌کنند.

دلیل عمده این موضوع که در میان انبوهی از ابتکارات و نوآوری‌ها، صنایع بزرگ ظهور نمی‌کنند، ضعف این کشور در سرمایه‌گذاری مناسب در طرح‌های کارآفرینانه است. علاوه‌بر این تحقیقات نشان می‌دهد این کشور هیچ‌گاه به فکر یافتن بازار جهانی برای این نوآوری‌ها نبوده است و از همه مهم‌تر در این کشور عموم مخترعان از فقدان قانون مناسب برای ثبت اختراع و حمایت از حق ثبت گلایه دارند. تحت چنین شرایطی چگونه افراد خلاق می‌توانند بر رشد اقتصادی کشورشان تاثیرگذار باشند؟

در آفریقای جنوبی رویه‌ای مناسب در حال شکل‌گیری است و پتانسیل قابل‌ملاحظه‌ای در حال انباشت در زمینه تکنولوژی‌های پیشرفته است. چهار دانشگاه بزرگ در این منطقه به‌خوبی پذیرای ایده‌های مبتکرانه دانشجویان و مخترعان هستند. ایده‌های جذاب با حمایت مناسب ارزیابی و اجرا می‌شوند. برای هر محصول قبل از تولید بازاری پیش‌بینی می‌شود و سازگار با بازدهی که نصیب اقتصاد خواهد کرد در آن سرمایه‌گذاری انجام می‌شود.

اگرچه رویه به‌کار گرفته شده در این کشور مناسب است اما سرعت آن کند است و باید بیان کرد بحث کارآفرینی در این منطقه هنوز دوران طفیلی خود را می‌گذراند زیرا فرهنگ گسترش استارت‌آپ بر پایه سرعت بالا شکل گرفته است اما در آینده‌ای نزدیک این انباشت دانش می‌تواند آبستن پیشرفت قابل‌ملاحظه این کشور باشد.  کشورهای در حال توسعه آسیایی نیز از فقدان زیرساخت‌های مناسب برای تولید در کشور خود رنج می‌برند و بستر لازم برای اجرای بسیاری از طرح‌ها فراهم نیست.

اما کشورهای آسیای شرقی به سرعت در حال پیشرفت هستند. سیاست این کشورها حمایت مالی گسترده از طرح‌های مبتکرانه برای گسترش صادرات کشور به کشورهای دیگر، خصوصا کشورهای غرب آسیا است. در این کشورها طرح‌های اقتصادی بزرگ نظیر کارخانه‌های تولید اتومبیل یا لوازم برقی با تیراژ بسیار بالا با حمایت مالی و قانونی دولت به‌سرعت به مرحله بهره‌برداری رسیده و با مطالعه‌ای که در مورد بازارهای کشورهای آسیایی وابسته به واردات انجام داده‌اند، خروجی این طرح‌ها راهی این کشورها می‌شود.  اگر ایالات متحده آمریکا قدرتمندترین اقتصاد دنیا را در اختیار دارد ریشه‌های آن را باید در برخورداری از بازارهای مالی با ثبات دانست که به‌طرق مختلف طرح‌های کارآفرینانه را حمایت و سرمایه لازم برای راه‌اندازی آنها را فراهم می‌کنند. علاوه‌بر این در این کشور دانشگاه‌های بزرگی وجود دارد که آموزش را با ابتکارات علمی پیوند داده و موسسات و سازمان‌های بزرگ همواره به‌وسیله نوابغ و افراد با استعداد تغذیه می‌شوند.

سیستم حمایتی در این کشور به‌گونه‌ایست که همه ساله هزاران دانشجو ازجمله نخبگان سایر کشورها که در کشور مبدا خود فرصتی برای آنها فراهم نشده راهی این کشور شده تا ادامه تحصیل خود و نهایتا بهره‌برداری از تحصیلات خود را در این کشور عملی کنند؛ بنابراین جای تعجب نیست اگر گوگل، اَپل، مایکروسافت، فیس‌بوک و... بسیاری از معروف‌ترین خلاقیت‌ها و نوآوری‌ها در زمینه‌های مختلف در این کشور ظهور کرده باشد یا اگر در آلمان همواره با کیفیت‌ترین محصولات ممکن در اروپا تولید می‌شود و این کشور به‌جای کمبود بودجه در سال ۲۰۱۶ به میزان ۲۷۰ میلیارد دلار مازاد درآمد داشته است؛ همگی به‌خاطر طراحی سازوکار مناسب، دقیق و منظم برای ترکیب آموزش و صنعت و نهایتا خلق تکنولوژی‌های نوآورانه است. تکنولوژی‌هایی که محصولات جدید و با کیفیت را راهی بازارهای جهانی کرده و برندهای آلمانی را به یکی از معتبرترین برندهای دنیا تبدیل کرده است. استفاده درست و حمایت از کارآفرینان هم به لحاظ مالی و هم حمایت از ثبت اختراع آنها و سهیم کردن آنها از منافع طرحشان، همگی عوالی هستند که اقتصاد این کشور را به قوی‌ترین اقتصاد اروپا تبدیل کرده‌ است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

لیست های انجام کار برای اهداف طولانی مدت خوب نیستند، اما این روش جدید برای برنامه ریزی بلند مدت آسان تر و بسیار کارآمد است.

اولویت بندی کارها، یعنی نوشتن آنها به ترتیب اهمیت و حذف کردن شان به محض انجام دادن، یکی از آسان ترین راه ها برای نوشتن برنامه ریزی روزانه است. لیست  انجام کار در انجام دادن امور روزانه شما را یاری می کند، اما برای برنامه ریزی بلندمدت مانند شمشیر دولبه است.

 خط زدن کارها شاید کارآمد به نظر برسد، اما از آنجایی که در اهداف بلندمدت کارها همیشه در حال اضافه شدن هستند، به نظر می رسد که این لیست پایان ناپذیر است. همچنین دسته بندی کارها با در نظر گرفتن اهمیت شان، فرآیندی طولانی است که زمان زیادی می گیرد.

روشی که در ادامه این مقاله به نقل از زومیت، بررسی می کنیم دو مرحله دارد و کمک می کند همیشه روی کارهای مهم متمرکز باقی بمانید.

مرحله اول: تصویر نقاشی شده

شما نمی توانید کارهای تان را اولویت بندی کنید مگر اینکه تصویر واضحی از آینده داشته باشید، بنابراین تصویری از هدف نهایی خود در بلندمدت تهیه کنید. برخی برندها از این تصویر تحت عنوان Painted Picture  یاد می کنند و جزییات کسب وکار خود را در پنج سال آینده به تصویر می کشند. این کار به آنها کمک می کند که مسیر خود را حفظ و اولویت بندی های خود را راحت تر ارزیابی کنند. تصویر نقاشی شده مولفه اصلی این روش است و کمک می کند اعضای تیم در راستای هدف اصلی حرکت کنند. اگر یک کار به اهداف بلندمدت مربوط نباشد، اولویت محسوب نمی شود و در لیست برنامه ریزی جایی ندارد.

یک کاغذ بردارید و آن را سه قسمت کنید. قسمت بالایی جایی است که نسخه کوچکی از تصویر نقاشی شده قرار می گیرد. این تصویر می تواند مراحل رسیدن شما به یک هدف بزرگ یا راه اندازی کسب وکار خودتان باشد. مدت زمان این برنامه ریزی به خودتان بستگی دارد و بهتر است حداقل یک سال باشد.

مرحله دوم: یادداشت سه اولویت مهم

در مرحله دوم باید سه اولویت مهم را برای یک روز، یک هفته، یک ماه و سه ماه یادداشت کنید. صفحه را به چهار قسمت تقسیم بندی کنید و سه کار مهمی را که باید در هر بازه زمانی انجام دهید یادداشت کنید. در برابر وسوسه  مقاومت کنید و بیش از سه مورد را یادداشت نکنید. طبق گفته جیم کالینز، نویسنده، اگر بیش از سه اولویت داشته باشید یعنی هیچ اولویتی ندارید.

برای اینکه ببینید کدام کارها اولویت بیشتری دارند، به تصویر نقاشی شده رجوع کنید. برای هر کار از خودتان بپرسید آیا انجام آن من را به هدفم نزدیک تر می کند یا خیر؟ اگر پاسخ منفی است کمی بی رحم باشید و آن را از لیست خط بزنید. در پایان هر روز، لیست روز بعد را آماده کنید و در پایان هر هفته، هر ماه و هر سه ماه نیز همین طور رفتار کنید.

جلوتر که می روید اولویت های سه ماهه به اولویت هفتگی تبدیل خواهد شد تا جایی که کاملا به هدف مورد نظر خود برسید. محدود کردن اولویت ها به سه مورد، کمک می کند که اهداف تان قابل هضم باشند.

شاید در روزهای اول احساس کنید هیچ کاری از پیش نمی برید مخصوصا اگر به تهیه لیست های بلند عادت کرده باشید، اما به مرور زمان متوجه می شوید که دستاوردهای بیشتری داشته اید. هر قدر تمرکز روی کارها بیشتر باشد، نتیجه بهتری نیز به همراه خواهد داشت.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 3 اسفند 1396  12:30 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

مگاپروژه‌ها – پروژه‌هایی که هزینه‌ای بالغ بر یک میلیارد دلار دارند- بخش مهمی از صنایع مختلف نظیر بهداشت و درمان، دفاع، معدن، مخابرات، حمل‌ونقل، زیرساخت‌های آب و انرژی، رویدادهای ورزشی، علم و تولید را شکل می‌دهند.

این پروژه‌های عظیم اغلب معرف بخش اعظمی از فعالیت‌های اقتصادی بسیاری از کشورها هستند که به طرز چشمگیری میزان بهره‌وری، انسجام اجتماعی و کیفیت محیط‌زیست این کشورها را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند. با این حال، مدیریت زمان و هزینه مگاپروژه‌ها هنوز هم چالش بزرگی برای مدیران به‌شمار می‌رود. برآوردی ساده نشان می‌دهد که ۹۰ درصد مگاپروژه‌ها با هزینه‌‌ای بیش از بودجه اختصاص یافته تکمیل می‌شوند. به گزارش دنیای اقتصاد، دو نمونه برجسته پروژه اوپرا هاوس سیدنی در کشور استرالیا است که با ۱۰ سال تاخیر و افزایش ۱۴۰۰ درصدی هزینه در سال ۱۹۷۳ افتتاح شد. دومین نمونه پروژه احداث تونل در ایالت ماساچوست آمریکا معروف به گودال بزرگ («Big Dig») است که با بودجه اولیه ۶/ ۲ میلیارد دلار و هزینه نهایی ۸/ ۱۴ میلیارد دلار به پایان رسید.

پنج قانون برای مدیریت موفق پروژه‌های بزرگ و پیچیده

به نظر شما دلیل دشواری مدیریت مگاپروژه‌ها چیست؟ چالش‌های فنی، تغییر در طراحی، تغییر در الزامات اجرایی، افزایش هزینه‌ها، اختلاف نظر در تقسیم مسوولیت‌ها و مقررات جدید از جمله دلایل رایج هستند. پیچیدگی معمولا با افزایش مقیاس پروژه بیشتر می‌شود و افزایش پیچیدگی خود دلیلی بر افزایش عدم اطمینان و ناتوانی در پیش‌بینی مشکلات، تغییر شرایط و فرصت‌های غیر‌منتظره‌ای است که پس از آغاز به‌کار پروژه قابل مشاهده و درک خواهند بود. در این مقاله استدلال می‌کنیم که یکی از راه‌های مدیریت عدم اطمینان، افزایش نوآوری در طول بازه زمانی اجرای پروژه است و اینکه به باور ما روش‌های پیشنهادی ارائه شده در این مقاله برای تمامی پروژه‌های بزرگ و بلندمدت که لزوما بودجه یک میلیارد دلاری هم ندارند، قابل استفاده است. یافته‌های مذکور بر پایه بیش از ۱۰ سال تحقیق پیرامون مگاپروژه‌ها به دست آمده است. این پروژه‌های بزرگ عبارت است از:

–High-Speed  (۲۰۰۷-۱۹۹۸): خط آهن قطار سریع‌السیر، به طول ۱۰۹ کیلومتر از لندن به تونل Channel با هزینه ۸/ ۵ میلیارد پوند.

– ترمینال شماره ۵ هیترو (۲۰۰۸-۲۰۰۲): شامل ترمینال فرودگاهی، هتل، پارکینگ، ایستگاه مترو، ایستگاه ترافیک پرواز و برج کنترل پرواز با هزینه ۳/ ۴ میلیارد پوند.

– زیرساخت‌های المپیک ۲۰۱۲ لندن (۲۰۱۲-۲۰۰۶): با هزینه ۸/ ۶ میلیارد پوند.

– Crossrail (۲۰۱۸-۲۰۰۷): خط آهن ۱۱۸ کیلومتری لندن با بودجه ۸/ ۱۴ میلیارد پوند.

– ترمینال شماره ۲ هیترو (۲۰۱۴-۲۰۰۹): ترمینال فرودگاهی که با هزینه ۵/ ۲ میلیارد پوند جایگزین یکی از ترمینال‌های موجود شد.

– پروژه تونل Thames که در سال ۲۰۱۶ آغاز شده است، تونلی به طول ۲۵ کیلومتر شامل به‌روزرسانی سیستم فاضلاب شهری لندن. بودجه ۲/ ۴ میلیارد پوندی و زمان ۷ سال برای تکمیل پروژه پیش‌بینی شده است.

  پنج قانون برای توسعه نوآوری

۱- ارزیابی گذشته. هنگامی‌که پروژه ترمینال ۵ هیترو در حال برنامه‌ریزی بود، تیم مربوط به صورت سیستماتیک مشغول مطالعه پروژه‌های مربوط به فرودگاه‌های بین‌المللی که در ۱۵ سال گذشته افتتاح شده بودند و البته پروژه‌های عمرانی ۱۰ سال گذشته در سراسر انگلستان با بودجه بیش از یک میلیارد پوند بود. یکی از اصلی‌ترین مشکلات شناسایی شده استفاده از قراردادهایی با بودجه ثابت برای انتقال هرگونه ریسک به تامین‌کنندگان بود که در نهایت منجر به ایجاد روابط تدافعی با پیمانکاران و متاسفانه نهایی‌سازی طرح اصلی پروژه در مراحل ابتدایی و ممانعت از هرگونه نوآوری و ابتکار عمل می‌شد. طراحان پروژه ترمینال ۵ هیترو پیش‌بینی می‌کردند که اگر از روش تخصیص بودجه ثابت در قرارداد استفاده کنند پروژه با هزینه‌ای بیش از بودجه تعیین شده و یک سال پس از موعد مقرر به پایان خواهد رسید. در تلاش برای بهره‌برداری از تجارب پروژه‌های پیشین، برنامه‌ریزان پروژه هیترو یک مدل تکمیل پروژه جدید ارائه کردند که براساس فرآیندهای مشارکتی، نوآورانه و انعطاف‌پذیر بنا نهاده شده بود. اما اصرار برای تکمیل پروژه در زمان مقرر باعث مشکلات زیادی شد. افکار عمومی روزهای افتتاح پروژه ترمینال ۵ را به یاد دارند، روزهایی که بیش از ۲۰ هزار چمدان به اشتباه جابه‌جا شده بود و صدها پرواز کنسل شد. با این حال، آنچه که اغلب نادیده گرفته می‌شود این موضوع است که پروژه ترمینال ۵ در زمان مقرر و با بودجه تعیین‌شده تکمیل شد. افزون بر این، مشکلات مربوط به افتتاح این پروژه تجارب مهمی برای بهبود عملکرد مگاپروژه‌های بعدی به همراه داشت.

۲- آمادگی برای روبه‌رو شدن با پیشامدهای غیرقابل پیش‌بینی. درحالی‌که شاید انعقاد قرارداد با بودجه ثابت برای رویارویی با شرایط قابل پیش‌بینی و پایدار مناسب باشد، قراردادهای انعطاف‌پذیر مستلزم موقعیت‌ پیش‌بینی‌نشده و به شدت پویاست. برای نمونه کارفرما و پیمانکاران با استفاده از قراردادهای انعطاف‌پذیر وارد توافقی منطقی می‌شوند که بر اساس آن انگیزه لازم برای شکل‌گیری اعتماد، ایجاد فرهنگ مشارکت و به اشتراک‌گذاری ریسک‌ها و فرصت‌ها فراهم می‌شود.

در واقع، قراردادهای انعطاف‌پذیر در آغاز به‌دلیل هزینه‌های اولیه بالا به نظر ناخوشایند می‌رسند. اما چنین قراردادهایی در حین زمان‌بندی مجدد فعالیت‌های پروژه در صورت رویارویی با شرایط پیش‌بینی نشده از هماهنگی‌های متقابل مطلوبی پشتیبانی می‌کنند. کارفرما انگیزه‌هایی را برای تشویق پیمانکاران برای شناسایی مشکلات، بهینه‌سازی هزینه‌ها، دسترسی به حاشیه سود توافق شده و بهره‌برداری از امکانات نوآورانه و شناسایی راه‌حل مناسب ایجاد می‌کند. «توافق‌نامه T۵» میان کارفرما و پیمانکاران اصلی در مگاپروژه ترمینال ۵، اساسی را برای شکل‎گیری فرآیند انعطاف‌پذیر جدید به‌منظور مقابله با عدم اطمینان ایجاد کرد و به عنوان مدلی برای اجرای پروژه المپیک ۲۰۱۲ لندن و مگاپروژه Crossrail مورد استفاده قرار گرفت. یکی دیگر از عوامل کلیدی در مدیریت پروژه‌های عظیم انتخاب اعضای تیم‌های پروژه‌ها از میان متفکران نوآور و تشویق تیم‌ها به حفظ انعطاف‌پذیری است. به هر حال، یک پروژه عظیم از پروژه‌های متعدد کوچک‌تر شکل گرفته است که هر یک توسط یک تیم پروژه‌ای اداره می‌شود. با سازماندهی و ایجاد انگیزه موثر، اعضا با سطوح مختلفی از دانش و مهارت‌های مربوط می‌توانند به شرایط پویا، مشکلات پیش‌بینی‌نشده و فرصت‌های پیش آمده واکنش مناسبی نشان دهند. این تیم‌ها دانش و مهارت‌های موجود را به عنوان ابزاری برای تغییر روش‌های قدیمی و ایجاد روش‌های نوین تلقی می‌کنند. در پروژه المپیک ۲۰۱۲ لندن، کمیته اجرایی المپیک استفاده از رویکرد جدید را مد نظر قرار داده بود. یکی از اعضای ارشد این کمیته اشاره می‌کند که شرایط پویای تیم به برخورداری از اعضای برتری بستگی دارد که دارای نگرشی مناسب برای ارزیابی سریع و نهایتا تصمیم‌گیری هستند تا امکان شناسایی مشکلات، بررسی آنها، تصمیم‌گیری و حرکت رو به جلو فراهم شود. علاوه‌بر افزایش انعطاف‌پذیری، ساختار تیم‌ها باید از توان همکاری و غلبه بر تنش‌هایی که در تمایلات و منافع متعدد طرفین ریشه دارند، پشتیبانی کند.

۳. تمرین و تکرار. ریسک‌ مربوط به افزایش هزینه‌ها و تغییر زمان‌بندی پروژه با اتخاذ فناوری‌های جدید در پروژه‌های ترمینال ۵، المپیک، Crossrail و ترمینال ۲ به حداقل رسید. این فناوری‌های نوین پیش از معرفی و به‌کارگیری در پروژه‌های مذکور به صورت آزمایشی یا در فرودگاهای کوچک‌تر آزمایش شده بودند. برای مثال، پروژه سقف ساختمان اصلی ترمینال یکی از نامطلوب‌ترین بخش‌های پروژه ترمینال ۵ به‌شمار می‌رفت. نگرانی‌هایی درخصوص به‌کارگیری سازه‌هایی با طول بیش از ۱۵۰ متر وجود داشت. راه‌حل آزمایش این سازه در محلی دیگر بود. با پیاده‌سازی این سازه در موقعیتی دیگر مدیران پروژه به ۱۴۰ نکته پی بردند که هر یک با یک برنامه کاهش خطر پیشگیرانه مرتفع شده و امکان تسریع روند اجرای پروژه اصلی را فراهم کرد. در نهایت، سازه سقف پروژه سه ماه زودتر از تاریخ مقرر به اتمام رسید.

در مقایسه، پروژه ترمینال ۵ در نخستین روزهای آغاز به‌کار از فقدان آزمایش‌های اولیه مذکور رنج می‌برد. با ارزیابی تجربیات و مشکلات موجود در روند افتتاح پروژه ترمینال ۵، مدیران پروژه ترمینال ۲ از فرآیندی جدید بهره‌برداری کردند: افتتاح آزمایشی. نکته مهم‌تر اینکه افتتاح اولیه دو سال پیش از افتتاح رسمی پروژه انجام شد. افتتاح آزمایشی ترمینال ۲ به‌دست یک تیم تخصصی با عنوان «آمادگی عملیاتی» انجام شد. این تیم فرآیند آغاز به‌کار پروژه را در قالب ۱۸۰ مرحله آزمایشی، با حضور ۱۴ هزار نیروی داوطلب و ۱۷۰۰ جلسه آموزشی اجرا کرد. افتتاح آزمایشی پروژه حتی شامل ایجاد ماکتی از ترمینال برای آزمایش نرم‌افزار احراز هویت مسافران هم می‌شد. علاوه‌بر این، پروازهای آزمایشی برای تست فرآیند ورود و خروج خطوط هوایی به ترمینال انجام شد.

ترمینال ۲ تنها پروژه‌ای نبود که از مشکلات افتتاح ترمینال شماره ۵ تجاربی کسب کرد. کمیته اجرایی المپیک لندن در برنامه‌ریزی‌های خود با تعیین جولای ۲۰۱۱ به عنوان تاریخ تکمیل بخش عمرانی پروژه، امکان آزمایش و تمرین واقعی رویدادهای المپیک لندن را یک‌سال پیش از آغاز آن فراهم کرد.

۴. واسنجی مناسب ریسک‌ها. یک مگاپروژه شامل بخش بزرگی از اقدامات قابل پیش‌بینی، استاندارد و تکراری است که بارها در قالب پروژه‌های دیگر انجام شده‌اند. افزون بر این، هر پروژه عظیم فرآیندهای نوین و ابتکاری متعددی را شامل می‌شود که برای نخستین بار اجرا می‌شوند. این ترکیب مستلزم ایجاد تعادل است و مفهوم انعطاف‌پذیری هدفمند به‌عنوان راه‌حلی برای تحقق آن به‌شمار می‌رود. ایده اصلی شامل تقسیم یک پروژه عظیم به پروژه‌ها، ساختارها و فرآیندهایی است که هر یک بخشی متفاوت از عدم اطمینان را هدف قرار می‌دهند.

رویکرد انعطاف‌پذیری هدفمند قراردادهای مختلف و توافقات مشترکی را برای رسیدگی به چالش‌های مختلف پیش‌روی تک‌تک پروژه‌ها امکان‌پذیر می‌سازد. همان‌طور که قبلا اشاره شد یک قرارداد با بودجه متغیر، در صورت بالا بودن ریسک قابل اجراست. یک قرارداد با بودجه ثابت، زمانی موجه است که سطح عدم اطمینان پروژه پایین باشد. المپیک ۲۰۱۲ لندن از رویکرد انعطاف‌پذیری هدفمند به بهترین نحو ممکن استفاده کرد. استفاده از قراردادهایی با بودجه ثابت برای رویارویی با شرایط قابل پیش‌بینی و با هدف اشتراک‌گذاری ریسک و قراردادهای انعطاف‌پذیر برای پروژه‌های با شرایط کمتر قابل پیش‌بینی نظیر ساخت مرکز Aquatics لندن، Velodrome و استادیوم المپیک.

۵. نوآوری از آغاز تا پایان. شکل‌گیری بیانیه‌ای منسجم در خصوص نوآوری، مدیران پروژه را در برنامه‌ریزی، هماهنگی و ارتباط با شرکای کاری از آغاز تا پایان پروژه یاری می‌رساند. شواهدی مبنی بر اثبات این مدعا در پروژه Crossrail قابل مشاهده بود. این پروژه «استراتژی نوآوری» برای فاز عمرانی پروژه را به‌کار بست. استراتژی نوآوری Crossrail که در سال ۲۰۱۲ اجرا شد، فرآیندی رسمی برای تشویق اعضای پروژه نسبت به طرح ایده‌های نوآورانه را فراهم می‌کرد. مدیران این پروژه در همکاری با امپریال کالج لندن تیمی کوچک با هدف شناسایی، ارزیابی و توسعه ایده‌های جدید تشکیل دادند. این پروژه افزون بر این پلت‌فرمی دیجیتال و آنلاین با نام «Innovate۱۸» توسعه داد تا اعضای داخلی و خارجی پروژه را تشویق به معرفی، پیگیری و گزارش پیشرفت ایده‌های طرح‌شده کند. نوآوری‌هایی که به احتمال زیاد منافعی برای Crossrail در بر داشتند از شانس برخورداری از حمایت‌های جانبی از طرفین ذی‌نفع برخوردار بودند. تا تابستان ۲۰۱۵، برنامه فوق بیش از ۸۰۰ ایده جدید را دریافت کرد که طیف گسترده‌ای از حوزه‌ها را شامل می‌شد. موفقیت طرح مذکور مدیران Crossrail را به این باور رساند که شروع هر چه سریع‌تر پروژه مزیت‌های بیشتری به همراه خواهد داشت. هنگامی که اندی میچل مدیر برنامه Crossrail در سال ۲۰۱۴ به سمت مدیرعامل پروژه احداث تونل Thames Tideway انتخاب شد، تصمیم به بهره‌برداری از پلت‌فرم Innovate۱۸ گرفت. او همچنین بر این باور بود که همکاری با مدیرانی که پس از تکمیل احداث تونل آن را مدیریت خواهند کرد موضوعی مهم است. هزینه‌های بهره‌برداری از یک سیستم ریلی، فرودگاه یا تونل در طول چند دهه بسیار بیشتر از هزینه‌های احداث آن است. بنابراین گروهی که وظیفه بهره‌برداری و نگهداری از پروژه مذکور را برعهده خواهند داشت نقش قابل توجهی در شناسایی و پیاده‌سازی طرح‌های ابتکاری در فاز طراحی و البته کاهش هزینه‌های آتی خواهند داشت.

  اتخاذ رویکردی انعطاف‌پذیر

به‌رغم تعارضات و ریسک بالای مگاپروژه‌ها می‌توان از برخی اصول ساده به‌منظور بهبود عملکرد استفاده کرد. پنج قانون اشاره شده در مقاله حاضر مشوق نوآوری برای رویارویی با عدم اطمینان است. انعطاف‌پذیری به‌عنوان ابزاری جهت تغییر به‌شمار می‌رود که در عین حال ثبات مورد نیاز برای تکمیل موثر پروژه را فراهم می‌کند. این قوانین هماهنگی بیشتری به اقدامات نوآورانه، فعالیت گروه‌ها و بخش‌های مختلف درگیر در فرآیند توسعه پروژه می‌بخشد. رویکردهای مدیریتی امروز قواعد ساده مدیریت پروژه به روش سنتی با ویژگی بارز کنترل تجویزی و قراردادهای پیچیده و کمتر انعطاف‌پذیر را به چالش می‌کشند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 3 اسفند 1396  12:21 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

یکی از واقعیت‌های غیرقابل انکار و حتمی دنیای کسب و کار و مدیریت این است که کارمندان و کارکنان یک شرکت هر چقدر هم از شرایط کاری‌شان رضایت داشته باشند و محیط کاری فوق‌العاده‌ای در اختیار داشته باشند باز هم دیر یا زود از مدیران‌شان خواهند پرسید که «من از اینجا به کجا می‌روم؟ و چه موقع زمان جابه‌جا‌یی من از شغلی که هم اکنون دارم به مقام بالاتر فرا می‌رسد؟» واقعیت این است که هر کارمندی میل به ترقی و رشد دارد تا به پول و جایگاه بالاتر دست یابد و در این مسیر نیازمند کمک مدیرانشان هستند.

سوالاتی که در این زمینه مطرح می‌شوند عبارت است از: «مدیران باید چه پاسخی به چنین کارکنانی بدهند؟»، «آیا باید به کارمندان کمک کرد تا ارتقا یابند؟» و «بهترین عکس‌العمل به این خواسته کارکنان کدام است؟»

در واقع، پاسخ واحد و صد در‌صدی به این سوالات وجود ندارد. با این همه، راه‌هایی برای دادن پاسخ درست و سازنده به این سوالات وجود دارد که با توجه به شرایط و موقعیت‌ها تعیین می‌شوند که همگی حول محور «کمک به افرادی برای یافتن تناسب» متمرکز می‌شوند. یکی از کارکردهای مدیران بزرگ این است که به افرادشان کمک کنند تا نقش‌هایی را بیابند که در آنها به بهترین شکل بتوانند از استعدادهای طبیعی که درون خود دارند، بهره ببرند و آن را پرورش دهند. به گزارش دنیای اقتصاد، کمک بی‌شائبه مدیران به کارکنان در استفاده حداکثری از نقاط قوتشان شامل مهارت‌ها، دانش و استعدادها می‌تواند زمینه مساعدی را برای ارتقای هر‌چه زودتر آنها فراهم آورد و همین شکوفایی و بهره‌گیری حداکثری از استعدادها و هدایت افراد به سوی موفقیت از جمله مهم‌ترین مسوولیت‌ها و کارکردهای مدیران بزرگ است.این هدف و کارکرد اگر روی کاغذ تا حد زیادی ساده به نظر می‌رسد اما در عمل و اجرا با چالش‌ها و پیچیدگی‌های فراوانی روبه‌رو‌ می‌شود چرا‌که با مقاومت شدید طرفداران و عادت‌کنندگان به تفکر سنتی مواجه می‌شود. تفکر سنتی معتقد است که افراد باید از نقش‌های کوچک و معمولی شروع کنند و پس از کسب تجربیات فراوان به ایفای نقش‌های پیچیده‌تر اقدام کنند و در مرحله بعد از طریق ارائه عملکرد خوب، شانس و اقبال کافی و ارتباطات سازنده، از نردبان ترقی بالا روند.

یکی از اشتباهات مرسوم در میان بسیاری از مدیران این است که شرایط را به گونه‌ای برای کارمندانشان فراهم می‌کنند که برای بسیاری کارمندان، ارتقا یعنی دستیابی به دستمزد بیشتر، عناوین شغلی پر طمطراق و نفوذ بیشتر. در حالی که مدیران بزرگ، کارمندان را به گونه‌ای هدایت می‌کنند که از نظر آنها ارتقای کاری مترادف است با افزایش امکان افراد برای بهره‌گیری از استعدادها، دانش و مهارت‌هایی که قبلا داشته یا کسب کرده‌اند. آنها به گونه‌ای رفتار می‌کنند که برای کارمندان ثابت می‌شود تنها راه کسب اعتبار و منزلت اجتماعی، ارتقای مقام و پست نیست، بلکه با درست انجام دادن نقش‌های کنونی نیز می‌توان برای خود کسب منزلت و احترام کرد. مدیران بزرگ برای اتخاذ این استراتژی دلیل معقولی دارند: آنها شاهد ارتقا یافتن کورکورانه و بی‌هدف افراد بسیاری بوده‌اند که به واسطه ارتباطات یا مسائل خاص دیگر به سرعت نردبان ترقی را طی کردند اما به خاطر فقدان استعداد، دانش و مهارت‌های لازم برای ایفای نقش‌های مهم‌تر و پیچیده‌تر دچار سقوط و تنزل رتبه حتی به سطحی پایین‌تر از گذشته شده‌اند.

بسیاری از مدیرانی که با پیروی از تفکر سنتی اقدام به ارتقای کارکنان می‌کنند، معمولا دچار سه تفکر نادرست در این زمینه می‌شوند که مدیران بزرگ و موفق با زیرکی این سه مورد را رد می‌کنند.تصور نادرست اول این است: پیمودن پله‌های بالاتر در نردبان ترقی از عهده هر کسی که پله‌های پایین‌تر را پیموده است برمی‌آید و با آموزش‌های جدید می‌توان آن فرد را به پیمودن پله‌های بالاتر سوق داد. مدیران بزرگ با این نظر کاملا مخالفند و معتقدند که پیمودن یک پله از نردبان ترقی لزوما به معنای آمادگی صد در‌صدی برای رفتن به پله‌های بالاتر نیست چرا‌که به استعدادها، مهارت‌ها و دانش گسترده‌تری نیازمند است که برای خیلی‌ها، داشتن یا کسب آنها امکان‌پذیر نیست.

دومین تصور نادرست و زیانبار در بطن سیستم‌های سنتی ارتقای کاری، این است که تنها با رسیدن به پله‌های بالاتر نردبان ترقی می‌توان جایگاه و اعتبار بیشتری برای خود کسب کرد که این تفکر، همه کارمندان حتی خودآگاه‌ترین افراد را نیز دچار این وسوسه می‌کند که به سمت ارتقا، آن هم به هر قیمت ممکن گام بردارند. این در حالی است که پست‌های عالی و بالاتر از نظر تعداد، بسیار محدود هستند و هنگامی که همه برای رسیدن به آنها گام برداشته‌اند، به‌طور حتم، بسیاری از افراد در این راه ناکام خواهند ماند و فقط افراد محدودی موفق به ارتقا یافتن خواهند شد که این مساله باعث بروز اختلاف و تعارض در بسیاری از سازمان‌ها است.مدیران بزرگ برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین تعارضی، راه‌حل فوق‌العاده‌ای دارند و آن فراهم آوردن حداکثری جایگاه و احترام برای اغلب یا همه کارکنان است. به‌طور واضح، در چنین شرایطی افراد به خاطر کسب احترام و اعتبار صرفا به دنبال ارتقای پست و مقامشان نخواهند بود. مدیران بزرگ به گونه‌ای عمل می‌کنند که هر کدام از افراد خود را قهرمان بلامنازع در ایفای همان نقش‌هایی می‌بینند که در حال انجامش هستند.

سومین و خطرناک‌ترین تصور غلط در این میان به واسطه این فرض نادرست شکل می‌گیرد که برخورداری کارمندان از تجربیات بیشتر و متنوع‌تر موجب جذاب‌تر به نظر رسیدن آنها از نظر دیگران خواهد شد و سایر بخش‌ها یا سایر شرکت‌ها برای تصاحب و به کارگیری این افراد سر و دست خواهند شکست. شیوع این تفکر در میان کارکنان می‌تواند آنها را به کاسبانی تبدیل کند که همیشه منتظرند تا برای تصدی پست‌های بالاتر دعوت شوند. مدیران بزرگ به هیچ عنوان چنین عقیده‌ای را نمی‌پذیرند، به عقیده آنها شکار مهارت‌ها و تجربیات بازاری نمی‌تواند و نباید موتور محرکه و بالابرنده بر نردبان ترقی باشد و نباید به آن تکیه کرد و باید برای رشد و تعالی راه‌های دیگری را برگزید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

عنوان سرمایه گذاران فرشته برای اولین بار در کشور انگلستان به کار رفته است. سرمایه گذاران فرشته به دسته ای از سرمایه گذارها گفته می شود که بخشی از سرمایه خود را در اختیار افرادی که می خواهند کسب وکار جدیدی را ایجاد کنند قرار می دهند تا آنها بتوانند کسب وکار خود را راه اندازی کنند. این افراد حقیقی یا حقوقی دارای توانایی و هوش بالایی در بازاریابی هستند.

 سرمایه گذاران فرشته یا به تنهایی یا در قالب گروهی از سرمایه گذارهای فرشته اقدام به سرمایه گذاری می کنند. سرمایه گذاری فرشته یکی از اصلی ترین و مهم ترین روش هایی است که استارت آپ ها می توانند از آن استفاده کنند. در سرمایه گذاری فرشته، هم سرمایه گذار و هم افرادی که قصد استفاده از این سرمایه ها را دارند سود می برند. سرمایه گذاران فرشته نیاز دارند ابتدا از جانب استارت آپ ها برنامه های اصولی و کارشناسی شده که مجوزهای لازم را دارند دریافت کنند تا بتوانند به آنها اعتماد کرده و سرمایه لازم را در اختیار فعالیت آنها قرار دهند.

از نظر مشاوره بازاریابی، این سرمایه گذارها مستقیما و به صورت کاملا شخصی تصمیم به سرمایه گذاری می گیرند و بدون هیچ واسطه ای با شرکت ها و افرادی که قصد سرمایه گذاری در فعالیت آنها را دارند دیدار کرده و در جریان فعالیت های آنها قرار می گیرند. جنبه بسیار مثبتی که این گونه سرمایه گذاران برای استارت آپ ها دارند این است که آنها انتظاری ندارند که سود سرمایه شان به زودی حاصل شود. دلیل آن هم این است که گاهی این افراد سرمایه مازادی دارند که می خواهند آن را سرمایه گذاری کرده و در یک زمینه جدید دیگر وارد شوند. با اینکه طبق قوانین و مقررات، سرمایه گذاران فرشته حدود 30درصد از سود حاصله را به خودشان اختصاص می دهند، ولی با این حال شرکت های نوپا برای اینکه بتوانند این سرمایه گذاران را برای صرف هزینه و سرمایه گذاری ترغیب کنند باید تلاش کنند سهم بیشتری از سود را به آنها اختصاص دهند. هر نوع کسب وکاری می تواند از سرمایه گذاری فرشته استفاده کند، از جمله کسب وکارهایی که به سوددهی رسیده اند، کسب وکارهایی که هنوز به مرحله فروش هم نرسیده اند، کسب وکارهایی که به مرحله فروش رسیده اند، ولی به سوددهی نرسیده اند.

البته باید به این نکته توجه شود که در کسب وکارهایی که به مرحله سود و درآمد نرسیده اند باید برنامه منسجمی داشته باشند که چگونه می خواهند مشتریان خود را پیدا و جذب کنند تا بتوانند اعتماد سرمایه گذاران را به دست آورند. این چالش بیشتر پیش روی شرکت ها و کسب وکارهایی است که هنوز مشتریان مورد نظر خود را ندارند. اما در مقابل، شرکت ها و کسب وکارهایی که توانسته اند درآمد خوبی را کسب کنند و مشتریان مورد نظر خود را پیدا کنند شانس بیشتری برای تأمین اعتماد سرمایه گذاران فرشته وجود دارد.

شرکت هایی که هنوز نتوانسته اند به سود و سرمایه برسند، برای سرمایه گذاران یک خطر و ریسک است که بخواهند در این کسب وکارها سرمایه گذاری کنند، بنابراین مجبور هستند تلاش کنند یک دید و چشم انداز عملی برای شرکت و فعالیت خود ترسیم کنند تا بتوانند اعتماد آنها را جلب و برنامه های خود را توجیه کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
سه شنبه 1 اسفند 1396  12:29 ق.ظ

قابلیت‌هایی که سال‌های پیش مورد نیاز بود، نیروهای فروش را تشویق می‌کرد مهارت‌هایی را توسعه دهند که نشان می‌داد محصولات و خدمات آنها چقدر در حل مسائل کسب‌وکار کاربردی هستند.اما امروز ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که خریداری که این تکنولوژی‌ها را نیاز دارد، دیگر وجود ندارد. امروز اطلاعات همه جا وجود دارد و محدوده توجه خریدار محدود است، بنابراین مجموعه مهارت‌هایی که باید رقابتی باشند و توجه خریدار را به خود جلب کنند، باید مورد بازبینی قرار بگیرند.

نقش EQ بالا در فروش موفق

حال این سوال مطرح می‌شود که خریداران امروز به چه اقدامی نیاز دارند تا شما را از چشم‌انداز دیگری ببینند؟ چطور می‌توانید مطلع شوید که خریدار امروزی چگونه تصمیم‌گیری می‌کند، مشکلات را حل می‌کند و به وفاداری می‌رسد؟ به گزارش دنیای اقتصاد، در دنیای فروش مدرن ما، واقعیتی که غیرقابل انکار است، قدرت و اهمیت تجربه احساسی خریدار هنگام مواجهه با نیروهای فروش در فرآیند خرید است.نیروهای فروش ماهر می‌توانند قبل از فروش، طی فرآیند فروش و پس از آن، بر احساسات خود غلبه کنند. آنها در تشخیص اینکه خریدار چه احساساتی را به نمایش می‌گذارد، چه اتفاقی در لحظه رخ می‌دهد و واکنش مناسب و موثر به چالش‌هایی که با آن روبه‌رو هستند چیست، کارشناس هستند. آنها خودشان رفتارشان را انتخاب می‌کنند؛ به جای اینکه موقعیت، احساسات را برای آنها انتخاب کند.  

به عبارت دیگر، هوش هیجانی (EQ) همان چیزی است که نیروهای فروش اگر می‌خواهند در محیط خریدار/ فروشنده امروز به موفقیت برسند، باید آن را توسعه دهند.در موقعیت فروش، EQ را می‌توان تجربه‌ احساسی فروشنده و خریدار تعریف کرد. این تجربه می‌تواند حتی از ویژگی‌ها، مزایا و قیمت محصولات مهم‌تر باشد. یک نماینده فروش، برای اینکه ارزش ارائه کند، باید برای خریدار ارزشمند باشد. او باید این حق را داشته باشد که محصولات و خدمات مناسبی را برای چالش‌های خاصی که خریدار یا کسب‌وکار او با آن مواجه است، مشخص کند.

  EQ در موقعیت فروش چیست؟

به طور رایج، EQ یعنی توانایی درک، تفسیر، پاسخگویی و روبه‌رو شدن با احساسات خودتان و تاثیرگذاری بر واکنش‌های احساسی خریداران. قابلیت‌های EQ را می‌توان به چهار جزء خاص تقسیم‌بندی کرد: خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط.

۱) خودآگاهی

می‌دانیم که هیچ‌کس کامل نیست. هر فردی تفاوت‌ها، نقاط قوت، نقاط ضعف، ابهامات، ناتوانی‌ها و نقاط کور خودش را دارد. بزرگ‌ترین تفاوت بین افرادی که خودآگاهی زیادی دارند و کسانی که خودآگاهی ندارند، این واقعیت است که افراد خودآگاه بیش از هر کس دیگری نسبت به نقاط قوت و کمبودهای خودشان آگاه و هوشیار هستند.

• آنها ترکیبات احساسی خود را می‌دانند.

• می‌دانند چه نقاط کوری را تجربه می‌کنند.

• می‌دانند روابط‌شان چه اثری بر دیگران دارد.

• نقاط ضعف خود را می‌شناسند و می‌دانند چطور با آن برخورد کنند.

این یعنی یک نیروی فروش خودآگاه، به روشنی می‌داند چگونه باید احساسات را تجربه کند و این تجربه چه اثری بر او دارد. او می‌تواند هر احساسی که در هر لحظه دارد را با یک «برچسب» شناسایی کند و تشخیص دهد که این احساسات چه پیام‌هایی به او می‌فرستد.

چنین کاری برای بیشتر ما بسیار سخت است، چون احساسات معمولا در سطح ناخودآگاه ما رخ می‌دهند و به ندرت می‌توانیم به صورت خودآگاه بگوییم «دلیل اینکه چنین احساسی دارم این است و باید در مورد آن فلان کار را انجام دهم.»

نیروهای فروش ماهر می‌دانند که خودآگاهی در موقعیتی که در آن کار می‌کنند، تاثیرگذار است. آنها می‌دانند چه زمانی باید صحبت کنند، چه زمانی گوش دهند، چه زمانی باید جزئیات بیشتر را کشف کنند، چه زمانی عقب بنشینند، چه زمانی خواهان تعهد بیشتر باشند و چه زمانی به خریدار اجازه تفکر بیشتر بدهند.وقتی خودتان را در موقعیت فروش قرار می‌دهید، می‌بینید که شاید طول موج مشابهی با فردی که روبه‌روی شما نشسته ندارید. آیا در این شرایط محرک‌های خودتان را تشخیص می‌دادید؟ آیا از احساسی که داشتید آگاه بودید؟ آیا فرد دیگری را به خاطر ناتوانی در پیشرفت کار سرزنش می‌کردید؟ پرورش خودآگاهی در ایجاد مبنایی محکم برای ساخت EQ کلید کار است.

۲) خود-مدیریتی

وقتی می‌دانید چطور احساسات‌ خودتان را در یک موقعیت پرورش داده‌اید، پس می‌توانید احساسات ویرانگر را هم مدیریت کنید. آیا تا به حال این نوع احساسات را در یک موقعیت فروش – چه در مورد خودتان و چه خریدارتان– تجربه کرده‌اید؟

• ابهام

• سرزنش

• عدم امنیت

• بی‌صبری

• ترس

• قضاوت

• تصمیم‌گیری نامعقول

• عدم اعتماد به نفس

• اعتماد به نفس بیش از حد

• خودپسندی

این ویژگی‌ها و موارد متعدد دیگر می‌تواند مکالمات فروش شما را منحرف کند و بر قضاوت کلی شما از یک موقعیت اثر بگذارد.

خود-مدیریتی را اغلب خود-تنظیمی یا خود-کنترلی هم می‌گویند؛ اینکه چطور این عنصر از EQ را مدیریت می‌کنید، برای موفقیت مستمر شما حیاتی است. باید کاملا بدانید که احساساتی که تجربه می‌کنید، چه چیزی به شما می‌گوید و بنابراین می‌توانید کنترل منطقی به دست آورید و فراتر از اینها به یک ناظر از بالا تبدیل شوید و به چشم‌اندازی متفاوت برسید و در آنچه فکر و احساس می‌کنید، واقع‌بین‌تر باشید.

نیروهای فروش ماهر می‌توانند تشخیص دهند که احساسات‌شان به آنها چه می‌گوید. آنها می‌فهمند چرا این احساس در حال رخ دادن است و درک می‌کنند که این احساس در آن لحظه به آنها چه می‌گوید. سپس می‌توانند مغز منطقی و متفکر خود را به کار بگیرند و واکنش و احساس درست را انتخاب کنند.

۳) آگاهی اجتماعی

این توانایی استفاده از EQ به شیوه‌ای است که با دیگران به صورت مثبت و پیش‌رونده تعامل برقرار می‌کند. بسیاری از نیروهای فروش، صدای خودشان را دوست دارند، انگار که نیاز دارند حس کنند مهم‌تر از خریدار هستند.

این یکی از ضروری‌ترین نیازهای ما به عنوان انسان است؛ نیاز به اینکه احساس کنیم مهم هستیم. اگر دیگران ما را مهم بدانند، نفس‌مان تحریک شده و باعث می‌شود در مورد خودمان به احساس خوبی برسیم.

نیروهای فروشی که EQ بالایی در آگاهی اجتماعی دارند، می‌توانند کاری کنند که خریدار احساس مهم بودن کند و این اتفاق با تمرکز بر آنها و نیازهایشان رخ می‌دهد. چطور این کار را انجام دهیم؟

• واقعا و به طور عمیق گوش دهید. وقتی خریدار می‌بیند حرف‌هایش به خوبی شنیده می‌شود، از نظر احساسی درگیر خواهد شد، چون شما صادقانه به او و چالش‌هایش علاقه نشان می‌دهید.

• به دنبال کامل کردن چیزی باشید. البته این کار باید خالصانه صورت بگیرد، نه به صورت رئیس‌وار. وقتی می‌بینید موضوعی وجود دارد که نظر دادن در مورد آن ارزشمند است، به‌خاطر ذات جالب بودن آن موضوع به آن اشاره کنید، نه اینکه بخواهید خودتان را تحسین کنید.

• توصیه و پیشنهاد خریدار را هم جویا شوید تا احساس ارزشمند بودن کند.

• نسبت به آنچه او می‌گوید کنجکاوی نشان دهید.

• هر چند وقت یک بار تشکر کنید.

• گاهی اوقات خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و با او همدردی کنید تا بتوانید مسائل را از دید او ببینید.

۴) مدیریت روابط

کیفیت روابط ما با خریداران می‌تواند فرصت‌های فعلی و آینده برای کسب‌وکار را بسازد یا آن را خراب کند. این موضوع به طور خاص می‌تواند به اثرگذاری بر مهارت‌ها، مدیریت تعارض، کار تیمی و سبک رهبری خلاصه شود.روش اثرگذاری شما بر یک خریدار به شیوه احساسی می‌تواند اغلب مقاومت‌هایی را که باعث اختلاف می‌شوند، در هم بشکند. خریداران خیلی سریع و راحت به دستکاری‌هایی که در تکنیک‌های فروش صورت می‌گیرد، توجه می‌کنند و بنابراین اثرگذاری روی آنها از این طریق، مکالمه را در جهتی پیش می‌برد که به نظر می‌رسید آنها از اول مشتاق خرید محصول شما بوده‌اند و شما مهارتی در فروش به‌کار نبرده‌اید.

روبه‌رو شدن با تعارض‌ها یا مخالفت‌ها، برای حفظ و توسعه روابط ضروری است،‌ چون با در نظر گرفتن حوزه‌های توافق، به‌جای تاکید کردن بر مسائل نامتجانس در مباحث، مکالمات را پیش می‌برد. وقتی روابط شما به تدریج پیش می‌رود، ایده‌هایی را در مورد اینکه چطور باید بر نگرانی‌هایتان غلبه کنید یا برای پیدا کردن راه‌حل همکاری داشته باشید، به اشتراک می‌گذارید. در این صورت، تعارض منبع ایجاد راه‌حل و مزیت‌آفرینی می‌شود و می‌تواند مقاومت شدیدتری نسبت به چانه‌زنی بر سر قیمت ایجاد کند. وقتی به عنوان چند شریک کار تیمی می‌کنید تا به نتایج بهتر برسید، می‌توانید در حمایت از اهداف خریداران‌تان دستاوردهای بیشتری داشته باشید. تیم پشتیبانی شرکت، می‌تواند با ارائه خدمات پشتیبانی در زمان لازم یا ناتوانی در عمل به تعهدات، در بهبود روابط شما با مشتری یا تخریب این رابطه نقش داشته باشد.  چگونگی هدایت خودتان، تیم پشتیبانی شرکت‌تان و تامین‌کنندگان، می‌تواند اثر قابل‌توجهی بر روابطی که با مشتریان دارید، داشته باشد. هر زمان چالش‌ها یا شکست‌هایی را در فرآیند فروش خود تجربه می‌کنید، سطح رهبری شما می‌تواند مشخص‌کننده وضعیت آینده رابطه‌تان با مشتری باشد. وقتی برای مشکلات پیچیده راه حل پیدا می‌کنید و تصمیم‌های دشوار می‌گیرید، ارزش واقعی خودتان را برای مشتری، هم در حال‌حاضر و هم در روابط آینده، اثبات می‌کنید.

  واکنش EQ بالا در برابر واکنش EQ پایین

حالا اگر بخواهیم تمام مواردی را که گفته شد به صورت عملی نشان دهیم، به این فکر کنید یک فروشنده با EQ بالا چه واکنش متفاوتی نسبت به فردی که EQ پایین‌تر دارد خواهد داشت؟ در اینجا یک مثال خاص می‌زنیم:

«مشتری بالقوه شما پیام داده که فعلا آمادگی تصمیم‌گیری برای قطعی کردن خریدش را ندارد چون باید گزینه‌های بیشتری را بررسی کند و بازار را تست کند. او از طرح پیشنهادی شما خوشش آمده، اما باید مطمئن شود که در نهایت تصمیم درستی می‌گیرد یا نه.»

فردی که سطح خودآگاهی و خودمدیریتی در او پایین است، بلافاصله با خود فکر می‌کند تاکنون چه خطایی در فروش مرتکب شده‌ که باعث شده مشتری هنوز بخواهد به گزینه‌های دیگر هم فکر کند. پایین بودن EQ در این فرد باعث می‌شود او به راه‌حل‌های منطقی فکر کند و با سوالاتی مثل «چه کار دیگری می‌توانم برای کسب‌وکارتان انجام دهم؟» یا «آیا قیمت برای شما مساله اصلی است؟» واکنش نشان می‌دهد.در اینجا تفکر منطقی جواب نمی‌دهد و فروشنده‌ای که EQ پایینی دارد، به ارزیابی‌های منطقی متکی می‌شود تا بداند چطور می‌تواند فروش خود را پیش ببرد. او ممکن است از موضوع اصلی که احساس مشتری بالقوه است غافل شود و در نهایت مکالمات مسیر غلطی را طی کند.  اما EQ بالا به این معنی است که فروشنده موجودیت اجتماعی و روابط را در نظر می‌گیرد تا مشتری بالقوه احساس بهتری در این موقعیت داشته باشد. فروشنده با EQ بالا:

• در احساسات خود شفاف خواهد بود (کنجکاوی، ناکامی، سردرگمی و ...).

• می‌داند بهترین کاربرد این احساسات چیست.

• به مشتری بالقوه در تصمیم‌گیری اطمینان می‌دهد.

• روابط را با مجبور نکردن مشتری باز نگه می‌دارد.

• راه‌حل‌هایی را پیدا می‌کند که باعث می‌شود مشتری در پیش رفتن خرید احساس اطمینان داشته باشد.

در این شرایط، فروشنده‌ای که EQ بالا دارد، با فکر کردن به این موارد واکنش نشان خواهد داد:

• واکنش فوری من به این موضوع چیست؟

• بهترین پاسخی که می‌توانم داشته باشم چیست؟

• چرا او چنین چیزی گفته است؟

• چطور می‌توانم استدلال‌هایی ارائه کنم که وقتی او ما را با رقبا مقایسه می‌کند، همچنان ما را مد نظر قرار دهد؟

• آیا موضوعی وجود دارد که بتواند برای راه‌ حل ما ارزش ایجاد کند؟

همان‌گونه که مشخص است، یک پاسخ فکرشده بهتر از واکنشی فوری است. فروشنده‌هایی که EQ بالا دارند، قبل از بیان هر چیز به واکنش خود فکر می‌کنند. این نشان می‌دهد بیشتر تصمیم‌ها به طور احساسی و نه از روی منطق صورت می‌گیرد و بنابراین می‌توانیم موقعیت مشتری بالقوه را ارزیابی کنیم و به آنها کمک کنیم بدون شتاب‌زدگی، تصمیم‌گیری کنند.

  شریکی ناگزیر

از قدیم گفته شده که «افراد بر اساس احساس عمل می‌کنند و با منطق توجیه می‌کنند.» از آنجا که خریداران و مشتریان امروزی بیش از هر زمان دیگری می‌توانند تصمیم‌های منطقی به صورت آنلاین یا ... بگیرند، بدون اینکه اطلاعاتی از فروشنده دریافت کنند، ایجاد ارتباط احساسی به یک فاکتور متمایزکننده تبدیل می‌شود.  پرورش هوش هیجانی حالا یکی از حیاتی‌ترین مهارت‌هایی است که هر کس باید روی آن کار کند و این موضوع برای فروشنده‌ها حیاتی‌تر است، چون خریداران این روزها دیگر فقط به قیمت فکر نمی‌کنند و به دنبال ارزش در حوزه‌های دیگری هستند. بنابراین، با ایجاد و پرورش‌ این‌گونه مهارت‌ها می‌توانید متمایز باشید و برای مشتری به شریکی تبدیل شوید که در عملیات آینده ناگزیر در نظرتان خواهد گرفت.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

گاهی پیش بینی های شما در مورد کسب و کارتان درست از آب درنمی آید یا اینکه به زمان طولانی تری برای تحقق رویاهای شغلی تان نیاز دارید.

برای همین مجبور هستید به روش هایی برای کاهش هزینه های کسب و کار کوچک تان روی بیاورید تا بتوانید همچنان فعالیت کنید و به کارتان ادامه دهید. کارفرمایان معمولا به نخستین گزینه ای که فکر می کنند اخراج برخی کارکنان است، اما ما به شما به نقل از بازده، ۱۰ روش کاهش هزینه های کسب و کار را معرفی می کنیم که نیازی به اخراج و کاهش تعداد کارکنان تان نیز نباشد.

۱- به دنبال یک اسپانسر برای پوشش برخی هزینه  هایتان بگردید

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرصت امروز، خب هر کسب و کاری مخصوصا اگر از یک ابزار اینترنتی مثل سایت هم بهره برد، می تواند با یک سازمان، شرکت، تولیدکننده یا هر کسب و کار دیگری وارد معامله شود و قرار بگذارد که در ازای پرداخت برخی هزینه هایش توسط آن سازمان از اسم و لوگوی آن سازمان در سایت، کارت ویزیت، تبلیغات و ... استفاده کند و به نوعی برای آن سازمان تبلیغات رایگان انجام دهد.

۲- یک شریک برای استفاده از فضای اداری تان پیدا کنید

خب حالا که باید به دنبال راهی برای کاهش هزینه در کسب و کار خود باشید بد نیست بخشی از فضای دفتری تان را به یک کاری شبیه کار خودتان اجاره دهید. هم می تواند در بحث درآمدی کم تان کند هم در برخی هزینه ها مثل آب، برق، تلفن و... صرفه جویی می شود.

۳- تعدادی از کارکنان را به پرسنل دورکار تبدیل کنید

نیازی نیست نیمی از کارکنان را اخراج کنید. اگر امکانش را دارید کافی است به آنها اجازه دورکاری بدهید. هم کارهایتان از منزل توسط آنان انجام می شود، هم برخی هزینه های جاری دفتر و بیمه و مالیات برای شما کم می شود و هم می توانید به خاطر این امکانی که به آنان داده اید حقوق کمتری پرداخت کنید و آنها به یک شغل دیگر هم روی بیاورند و درآمد خود را افزایش دهند.

۴- روی مشتریان وفادارتان سرمایه گذاری کنید

اگر شما خدمت و محصولی به بازار ارائه می کنید حتما برخی مشتریان وفادار خود را هم دارید که می توانید از آن بهره ببرید. طبق گزارش بازاریابی بین بخشی ای کانسالتنسی- رسپانسیس، ۷۰ درصد از شرکت ها گفته اند حفظ یک مشتری کنونی کم هزینه تر از جذب مشتری جدید است. پس روی خدمات بیشتر به مشتریان فعلی تمرکز کنید و پول تان را برای جذب مشتری جدید دور نریزید.

۵- محل و فضای کسب و کارتان را عوض کنید

خب شاید فکر کنید دفترکار شما حتما باید در خیابان فرشته باشد تا مشتری های خوبی با دیدن آدرس تان سراغ تان بیایند، اما همیشه هم اینطور نیست. هزینه های اجاره و ایاب و ذهاب را با تغییر محل کارتان کاهش دهید و یک دفتر کوچک تر در محله پایین تر بگیرید. نخستین ماهی که مبلغ صرفه جویی در حساب تان باقی بماند می فهمید که آنقدرها هم کار بدی نکرده اید.

۶- از پرسنل در بخش های مختلف کمک بگیرید

اگر پرسنل حسابداری یا پرسنلی از سایر بخش ها دارید که می توانند به کسب و کار دیگری کمک کنند، می توانید با شرکت های شبکه ارتباطی تان تماس بگیرید و خدمات تان را عرضه کنید. یا در عوض، ببینید که شرکت هایی هستند که به شما خدمت عرضه کنند. شرکت های بزرگ اغلب فعالیت هایی مثل حسابداری یا … را برون سپاری می کنند.

درواقع به جای افزایش تعداد کارمندان، می توانید شرکتی بیابید که خدمتی را که نیاز دارید تامین کند تا آن خدمت را از شما بخرد. این خدمات می تواند پشتیبانی از خدمات مشتری، حسابداری و دفترداری، تیم های فروش، یا بازاریابی از راه دور باشد.

۷- به جای پرداخت های ریالی خدمات ارائه دهید

واقعا فکر می کنید اشکال کسب و کارهای ۱۰۰ سال پیش وقتی به جای پول تخم مرغ، ظرف شیر می دادند چه بوده است؟! حالا درست است که الان این امکان وجود ندارد اما شما می توانید از همین ایده الگو بگیرید و مثلا به شرکتی که خدمات کامپیوتری برای تان عرضه می کند خدمات حسابداری ارائه دهید و به جای پرداخت ریالی یک کاری برایش انجام دهید. سیستم تهاتری به محدودیت شما کمک می کند.

۸. برای انواع خریدهایتان گروه تشکیل بدهید

همیشه عمده خریدن و گروهی پرداخت کردن در هزینه های شما صرفه جویی می کند. برای خرید هر چیزی که قرار است تهیه کنید به یک گروه یا دو سه نفر دیگر ملحق شوید و با خرید عمده در هزینه هایتان صرفه جویی کنید.

۹- با کمی چانه زنی بابت پرداخت های نقدی تخفیف بگیرید

هر کاسبی که به شما گفت این روزها دیگر کسی نسیه کار نمی کند و همه چیز نقدی است کاملا دروغ می گوید! هنوز بازار برای پول نقد ارزش زیادی قایل است و اگر شما درحال خرید نقدی هستید باید تخفیف بگیرید یا یک امتیاز اضافه بگیرید. چانه زنی محدودیت شما را از بین می برد.

۱۰- هدایای کاربردی اما ارزان تر بخرید

در هر صنف و کسب و کاری دادن هدایای تبلیغاتی برای حفظ روابط ضروری و مهم است، اما بد نیست امسال به جای خرید سررسیدهای گالینگور و زرکوب گرانقیمت یک لیوان دسته دار سرامیکی هدیه دهید. هم هزینه تان نصف می شود و هم خیلی بیشتر از آن سررسیدهای خاک گرفته و تکراری جذابیت دارد. بالاخره این هم یک روش کاهش هزینه های سرمایه گذاری است که خوب است امتحان کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

طی چند سال گذشته، تعداد شرکت های خصوصی با ارزش بیش از یک میلیارد دلاری-به اصطلاح تک شاخ ها (unicorns)- افزایش یافته است.

اما زمانی که استارت آپ های بیشتری به تک شاخ ها تبدیل شدند، یک کلاس جدید از استارت آپ ها هم به وجود آمد: « decacorns»، استارت آپ هایی که بیش از 10 میلیارد دلار ارزش دارند.

اوبر و Airbnbs جزیی از این استارت آپ ها هستند. با کمک Pitchbook لیستی از استارت آپ هایی با ارزش بیش از 10 میلیارد دلار به دست آمد. این استارت آپ ها اگر در نهایت عمومی شوند و یا اینکه خصوصی باقی بمانند، باز هم تاثیر زیادی بر صنعت تکنولوژی گذاشته اند.

در اینجا 7 مورد از با ارزش ترین استارت آپ های امریکا آورده شده است:

Dropbox

ارزش: 10 میلیارد دلار

مدیرعامل: درو هوستون

Dropbox از سال 2014 به ارزش 10 میلیارد دلار رسید، درست بعد از دوره مالی 617 میلیون دلاری اش. از آن به بعد، این شرکت تمرکز خود را روی مشتریان تجاری گذاشت و Dropbox Enterprise را از سال 2015 راه اندازی کرد.

این شرکت از سال 2016 سعی کرد هزینه هایش را کاهش دهد. این استارت آپ هرسال رقمی حدود 25 هزار دلار برای هر کارمندش هزینه می کند. در حالی که Dropbox حساب های مالی خود را فاش نمی کند، اما گزارش شده است که درآمد سال گذشته آنها بیش از 500 میلیون دلار بوده است.

Samumed

ارزش: 12 میلیارد دلار

مدیرعامل: عثمان کبیر، سودت سامیکوگلو/ کارشناس ارشد پزشکی: یوسف یازیکی

Samumed یک استارت آپ فناوری سلامت در سن دیگو است که روی تغییرات پیری تمرکز کرده است.

این استارت آپ 300 میلیون دلار در بودجه سرمایه گذاری خود جذب کرد که همه به لطف درمان های انقلابی برای بازسازی مو، پوست، استخوان و مفاصل بوده است.

Samumed سال 2008 تاسیس شد. این استارت آپ ها در میان چندین آزمایش بالینی، یک آزمایش 52 هفته ای دارد و فاز دوم آزمایش آرتروز را در ماه جولای تکمیل کرده است.

Pinterest

ارزش: 12.3 میلیارد دلار

مدیرعامل: بن سیلبرمن

ژوئن 2017، Pinterest 150 میلیون دلار سرمایه گذاری کرد و به ارزش 12.3 میلیارد دلار رسید.

این استارت آپ، ترکیبی از شبکه های اجتماعی و دفترچه خاطرات آنلاین است که بیش از 175 میلیون کاربر فعال دارد که بیش از نیمی از آن بین المللی هستند. این شرکت در ماه های اخیر تمرکزش روی بازارهای خارج از کشور مانند انگلستان، فرانسه، آلمان، ژاپن و برزیل را دوبرابر کرده است. آگوست گذشته، Pinterest توانست خدمات نشانه گذاری آنلاین Instapaper را هم به دست آورد.

Pinterest انتظار داردکه در سال جاری درآمدی حدود 500 میلیون دلار از طریق تبلیغات به دست آورد که 67 درصد بیش از درآمد 300 میلیون دلاری اش سال 2016 خواهد بود.

سال 2016 شایعاتی مبنی بر ورشکستگی Pinterest منتشر شد، اما هجوم سرمایه گذاران نشان داد که اولین عرضه عمومی آن می تواند باز هم به تعویق بیافتد.

WeWork

ارزش: 21 میلیارد دلار

موسسان WeWork: میگوئل مک کلوی و آدام نئومان

استارت آپ WeWork یک سال شلوغ و پرمشغله را پشت سرگذاشته است. آنها بودجه خود را به 4.4 میلیارد دلار از طریق سافت بانک در چند ماه گذشته افزایش دادند.

آنها ساختمان جدید 850 میلیون دلاری برای ستاد جدید خود خریداری کردند و یک دفتر دیگر در سان فرانسیسکو هم خریدند. آنها همچنین چندین استارت آپ دیگر را خریدای کرده اند.

WeWork در حال حاضر با ارزش ترین استارت آپ نیویورک است.

SpaceX

ارزش: 21.1 میلیارد دلار

مدیرعامل: الون ماسک

در جولای گذشته، SpaceX 350 میلیون دلار در بودجه جدید خود به دست آورد که باعث شد ارزش آن به بیش از 21 میلیارد دلار برسد.

این استارت آپ هوافضایی توسط الون ماسک میلیاردر معروف تاسیس شده است. این شرکت سال گذشته 16 موشک به فضا پرتاب کرده است. البته طی این مدت خسارت هایی هم دیده است و یکسری از موشک ها منفجر شده اند. اما این شرکت هنوز هم ایده های بلندپروازانه خود را دنبال می کند. ماسک همچنین قصد داردTesla Roadster را در سال 2018 راه اندازی کند.

Airbnb

ارزش: 31 میلیارد دلار

مدیرعامل: براون چسکی

استارت آپ اجاره خانه Airbnb سال 2016 با چالش هایی رو به رو شد، اما با این حال او هنوز هم رتبه دوم در ایالات متحده را به خود اختصاص داده است.

Airbnb سال گذشته با شکست های زیادی در سان فرانسیسکو و نیویورک مواجه شد. اما همچنان مبلغ 850 میلیون دلار در بودجه در نظر گرفته است. او می خواهد یک سرویس جدید به نام Trips راه اندازی می کند و می خواهد به یک شرکت مسافرتی کامل تبدیل شود.

مارس 2017، ارزش Airbnb به 31 میلیارد دلار رسید. او در ماه نوامبر استارت آپ دیگری به نام Accomable را در اختیار گرفت که به افراد دارای معلولیت کمک می کرد تا امکانات رفاهی در جاده ها پیدا کنند.

Uber

ارزش: 68 میلیارد دلار

مدیرعامل: دارا خسروشاهی

با وجود گذشت یک سال از رسوایی ها و چالش های اوبر، این شرکت هنوز هم با ارزش ترین استارت آپ ایالات متحده است.

بودجه این استارت آپ تاکسی یاب، در سال های اخیر چند میلیارد دلار افزایش داشته است. از جمله 3.5 میلیارد دلار از صندوق سرمایه گذاری عربستان و 2 میلیارد دلار هم در قالب یک وام حمایتی. اخیرا هم بلومبرگ در گزارشی نوشته است که سافت بانک ژاپن قصد دارد 48 میلیون دلار از سهم سهامداران اوبر را خریداری کند.

این استارت آپ احتمالا منتظر پایان سال 2017 است. سالی که در آن چالش های زیادی داشت و مشکلاتی فراوانی را پشت سرگذاشته است. در این سال تراویس کالانیک، بنیانگذار این استارت آپ از سمت مدیرعاملی برکنار شد و از ماه آگوست، دارا خسروشاهی مدیرعامل شرکت شده است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 25 بهمن 1396  10:30 ب.ظ

موفقیت پایدار در کسب‌وکار نیازمند داشتن یک سازمان با عملکرد مطلوب است. برای اغلب مدیران، چالش موجود بر سر راه ساختن چنین سازمانی، تعیین نقطه آغاز تغییر است.

اینکه آیا یک سازمان باید با شفا‌‌ف‌تر کردن اولویت‌های خود کار را آغاز کند؟ یا نیروهای با استعداد تازه‌ای را به کار بگیرد، محرک‌های تازه‌ای ایجاد کند یا فرآیند‌های تصمیم‌گیری را تغییر دهد؟ هر یک از این تلاش‌ها می‌تواند عملی باشد، اما این کارها زمان‌بر هستند و سایر منابع کمیاب را مصرف می‌کنند.

سازمانی با عملکرد بالای مختص خود بسازید

در دیدگاه ما، نقطه آغاز بستگی به سه عامل دارد: عملکرد فعلی سازمان‌، اهداف بلندمدت سازمان و موقعیت رقابتی آن. به‌عنوان مثال، در صنایع کشاورزی که نسبت به قیمت حساسند، موفقیت یک سازمان نیازمند پایین نگه داشتن هزینه‌هاست؛ اما در صنعتی مانند خدمات و نرم‌افزارهای رایانه‌ای، مشتریان کمتر به ارزانی بها می‌دهند و بیشتر به تطبیق‌پذیری و سازگاری این محصولات با دیگر سیستم‌های خود توجه می‌کنند. به گزارش دنیای اقتصاد، یک سازمان نرم افزاری که به‌صورت مستمر محصولات نوآورانه و شاخصی را ارائه می‌کند، سودآوری و رشد بالاتری را ایجاد خواهد کرد.برای افزایش احتمال موفقیت در کسب‌وکار، مدیران باید بروندادهای مطلوب خود را به روشنی شناسایی و بر آنها تمرکز کنند. آنها می‌توانند از رویکردی استفاده کنند که ما آن را ناوبر سازمانی می‌نامیم. با استفاده از این رویکرد می‌توان یک مسیر عملی را به سمت نتایج بهتر انتخاب کرد. ناوبر سازمانی به مدیران بالادستی یک سازمان کمک می‌کند که نقاط قوت و ضعف سازمان را تعیین و بروندادهای مهم‌تر را برای ایجاد عملکرد ممتاز در کسب و کار شناسایی کنند.در پانزده سال گذشته، ما در موسسه Bain، صدها سازمان را تقریبا در همه صنایع جهان مورد مطالعه قرار داده و ویژگی‌های سازمان‌های بزرگ را کشف کرده‌ایم. به تازگی ۶۶۵ شرکت در سراسر جهان را مورد مطالعه قرار دادیم و دریافتیم که ۶ برونداد سازمانی زیر، کلید موفقیت در عملکرد هستند:

۱- همسویی با استراتژی شرکت

۲- توانایی اجرای استراتژی با استعدادها، فرآیندها و ابزارهای درست

۳- اثربخشی در تصمیم‌گیری درست در اجرای مناسب تصمیمات

۴- قابلیت تطابق با تغییرات سریع

۵- کارآیی در تحقق بخشیدن به منافع موجود در مقیاس‌ها و قلمروها

۶- تعهد به تلاش مضاعف

سه برونداد نخست (همسویی، توانمندی و اثربخشی) به‌عنوان مبنای عملکرد قدرتمند کسب‌وکار عمل می‌کنند. در پیمایش ما، شرکت‌های پیشرو در عملکرد به ندرت در این ابعاد عملکرد متوسط به پایین داشتند. سه فاکتور آخر (تطبیق پذیری، کارآیی و تعهد) به‌عنوان شتاب دهنده عمل می‌کنند و به شرکت‌ها مزیت رقابت واقعی می‌دهند. البته مشروط بر اینکه بر مبنای مناسبی بنا شده باشند؛ یعنی سه فاکتور اول را داشته باشند.

چگونگی ارتباط سازمان با عملکرد کسب‌وکار

هر قدر عملکرد شرکت در این شش بعد بهتر باشد، احتمال آنکه این شرکت تبدیل به یک پیشرو در عملکرد سازمانی شود بیشتر می‌شود. به عبارت دیگر، شرکتی که نسبت به مدیران خود در صنعت عملکرد بهتری در این ابعاد داشته باشد، رشد درآمد، سودآوری و بازگشت سرمایه بهتری را در بازه ۵ ساله دارد. تنها یک‌ششم شرکت‌ها به‌طور مستمر عملکرد مطلوبی در همه این سه معیار داشتند.تحلیل ما از ۶۶۵ شرکت، نشان‌دهنده رابطه مستقیم میان عملکرد سازمان در این بروندادها و احتمال تحقق عملکرد متعالی در این کسب‌وکارها هست. شرکتی که در همه ۶معیار عملکرد مطلوب و بالایی دارد، پنج برابر بیشتر از شرکتی که در این معیارها رتبه بالا ندارد قوی‌تر عمل کرده است. به همین صورت، شرکتی که در هیچ کدام از این معیارها رتبه پایینی نداشته، بخت بیشتری برای رهبری در عملکرد کسب‌وکار نسبت به شرکت‌هایی که در برخی جهات در پایین نمودار بوده‌اند داشته است.اهمیت نسبی هر برونداد برای یک شرکت ممکن است با گذشت زمان تغییر کند و با تغییر راهبرد و ایجاد قابلیت‌های جدید همراه شود. در ادامه چگونگی تاثیرگذاری این بروندادها بر مدیریت کسب‌و‌کار را بررسی می‌کنیم.

•  همسویی با اولویت‌های استراتژیک

حتی با یک استراتژی بسیار خوب یک شرکت موفق نمی‌شود؛ مگر اینکه مجری خوبی باشد. یک سازمان باید به خوبی با استراتژی خود همسو باشد. این موضوع با تغییر استراتژی اهمیت بیشتری می‌یابد.برای اینکه تحول عمیق شرکت فورد موتور در سال ۲۰۰۶ آغاز شود، تیم ارشد مدیریت این شرکت با مدیر عامل جدید خود، آلن مولالی یک مسیر استراتژیک را تعیین کرد که بر اساس آن، شرکت برندهای پراکنده و غیر محوری را کنار گذاشت و به توسعه برندهایی برای بازارهای جهانی پرداخت. مولالی دریافت که باید سازماندهی فورد را برای اجرای استراتژی جدید و همسویی با آن تغییر دهد.وی ساختار شرکت فورد را که مبتنی بر واحدهای منطقه‌ای کسب‌وکار بود تغییر داد و آن را بر اساس کارکردهای جهانی ساختاربندی کرد. این کار شرکت را قادر ساخت که از تعداد چهل پلت‌فرم به ۱۰ پلت‌فرم برسد. مولالی با بازنگری‌های هفتگی عملکرد کسب‌و‌کار همسویی با رویکرد جدید را پایش و مدیران خود را ملزم می‌کرد که بحث‌های صادقانه و بازی را درباره مشکلات و مسائل داشته باشند. تنها در چند سال، فورد مجددا به سودآوری رسید و حتی از بحران مالی سال ۲۰۰۸ آسیب ندید.

• توانمندی

یک شرکت برای دستیابی به عملکرد مطلوب باید چند قابلیت کلیدی که برای تحقق راهبردش ضروری هستند تعریف و آنها را مورد تاکید قرار دهد و البته باید در قابلیت‌های دیگر نیز به حد کافی توانمند باشد.موفقیت شرکت کپیتال وان در کارت‌های اعتباری به استراتژی این شرکت مبنی بر تعریف نقش‌های کوچک از مشتریان و متناسب‌سازی پیشنهادهای آنها برمی‌گردد. مدیران این شرکت، تصمیم گرفتند که از سفارشی‌سازی انبوه برای رقابت با شرکت‌های بزرگ مالی مانند امریکن اکسپرس استفاده کنند.

•اثربخشی در تصمیم‌گیری‌های مهم و اجرای آنها

شرکت‌هایی که تصمیم‌گیری‌های بهتر و سریع‌تری انجام می‌دهند و آنها را به‌طور مستمر اجرا می‌کنند، از سایر شرکت‌ها عملکرد بهتری خواهند داشت. اثربخشی در تصمیم‌گیری نیازمند آن است که همه افراد بدانند که چه تصمیمی در حال گرفته شدن است و چه کسی اختیار این تصمیم‌گیری را دارد و بدانند این تصمیم چگونه گرفته شده و قرار است در چه زمانی بهترین نتایج خود را داشته باشد.

• تطبیق‌پذیری در رویارویی با تغییر سریع

شرکت‌ها برای آنکه بتوانند به‌طور مستمر رشد کنند، اغلب نیازمند آنند که سازماندهی‌شان بر اساس محیط پویا و رقابتی انجام گیرد. بهترین سازمان‌ها آنهایی هستند که بتوانند به سرعت تطبیق پیدا کنند. در دو دهه گذشته، شرکت هایر که یک تولیدکننده چینی است، یک نرخ رشد خوب ۲۴ درصد را تجربه کرد. این رشد تا حدی برخاسته از تکامل سازماندهی این شرکت برای تطابق با اولویت‌های هر کدام از مراحل رشد بود. در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ زمانی که این شرکت بر دستیابی به کیفیت بالا بر محصولات خود متمرکز شد، پیاده‌سازی یک ساختار کارکردی به این شرکت کمک کرد به استانداردهای عالی دست پیدا کند. در اواخر دهه ۱۹۹۰ و دهه ۲۰۰۰، یک ساختار ماتریسی در این شرکت استقرار یافت و کمک کرد که خط تولید در شرکت‌های مختلف راه‌اندازی شود و به تولید ادامه دهد.از اواخر دهه ۲۰۰۰، هایر با پیچیدگی عجیبی برای پرداختن و پیشی گرفتن از رقبای خود روبه‌رو بود. این شرکت تصمیم‌گیری را به هزاران واحد عملیاتی خود واگذار کرد و آنها را توانمند ساخت که به‌طور مستقیم نیازهای مشتریان را پاسخ دهند و با تامین‌کنندگان همکاری کنند. این تیم‌های میان‌بخشی که متشکل از ۱۰ تا ۲۰ نفر بودند، درآمد مخصوص به اهداف خود را داشتند، بودجه خود را مدیریت می‌کردند و در زمینه هزینه‌ها، استخدام و جابه‌جایی افراد خود نیز مختار بودند.

•کارآیی در تحقق بخشیدن به منافع مقیاس

رهبران هزینه می‌دانند که چگونه پیچیدگی در سازمان خود را ساده کنند و آن را به حداقل برسانند. آنها گام‌هایی را برای ساده‌سازی مدیریت خود طی می‌کنند، فرآیندهای کلیدی را روان‌سازی می‌کنند و همه این کارها با نگاه به کارآیی و بهره‌وری انجام می‌شود.بانک اسپانیایی سانتاندر از مزیت مقیاس محلی برای بهبود کارآیی سازمانی خود استفاده کرد. راهبرد رشد یک بانک شامل ایجاد یک پرتفوی از موقعیت‌های رهبری در بانکداری خرد در اسپانیا، آمریکای لاتین و بریتانیا بود. سانتاندر با بهره‌گیری کامل از مزایای مقیاس خود، فرآیندها را برای افزایش کارآیی در فناوری اطلاعات و عملیات فنی خود استانداردسازی کرد و این استاندارد حداکثر کارآیی را در بسیاری از بانک‌هایی که از سال ۲۰۰۰ مالک آن شده بود اعمال کرد. این رویکرد سانتاندر را قادر ساخت که بانک‌های خرد با عملکرد نامطلوب را تملیک کند و بهبودهای تدریجی در پرتفوی خود ایجاد کند.

• تعهد به عمل بیش از وظیفه

 افراد زمانی که احساس مالکیت بر کار خود کنند بیش از وظیفه خود عمل می‌کنند. کارمندان متعهد انرژی خود را بیشتر از افرادی که صرفا راضی هستند معطوف به کار می‌کنند. این موضوع در بخش‌هایی که مبتنی بر خدمات است اهمیت بیشتری دارد. پس جای شگفت نیست که سازمان‌هایی که میزان بالایی از تعهد در کارمندان خود دارند، عملکرد بهتری نسبت به دیگران داشته باشند.

به‌عنوان مثال داویتا که یک رهبر بازار در ارائه خدمات دیالیز به بیماران کلیوی است را می‌توان ذکر کرد. ۱۵ سال پیش، این شرکت به‌صورت گمنام و غیرسودآور کار می‌کرد، در نقدینگی دچار مشکل بود و نیمی از کارکنان، آن را ترک کرده بودند. مدیر اجرایی جدید شرکت، کنت سایری موجبات ساختن یک نوع متفاوت از شرکت را فراهم کرد. سایری داویتا را به‌عنوان یک دهکده تلقی می‌کرد و خود را شهردار آن می‌نامید. وی در تغییر فرهنگ داویتا، مشارکت کارکنان را جلب کرد و هر ساله در داویتا جلساتی با شرکت افراد محلی شعب سراسر کشور شکل می‌گرفت. در این جلسات سایری موجبات توجه به صدها کارمند را فراهم می‌کرد و تعهد بیش از وظیفه آنها را برمی‌انگیخت. این شرکت با تعهدی که ایجاد کرده بود در ۱۵ سال گذشته عملکرد خوبی داشت و درآمد آن به ۱۲/ ۸ میلیارد دلار رسید؛ عددی که پیش از این ۱۵ سال، ۴۵/ ۱ میلیون دلار بوده است. شرکت همچنین از زیان۱۴۷ میلیون دلاری به سود ۷۲۳ میلیون دلاری رسیده است. جابه‌جایی کارکنان نیز در این شرکت کاهش یافته است.

• تعیین آهنگ عملکرد سازمانی متعالی

برای ارزیابی جایگاه کنونی سازمان در دستیابی به هر کدام از ۶ برونداد ذکرشده، باید ارزیابی را از پیمایش کارکنان آغاز کنیم. ترکیب نتایج پیمایش با مصاحبه و سایر روش‌های تشخیصی، امکان ارزیابی را برای ما فراهم می‌کند. یکی از این معیارها می‌تواند شیوه تصمیم‌گیری سازمان و اجرای آن تصمیمات باشد. این ارزیابی غنی صحنه را برای تشکیل جلساتی مهیا می‌کند که مدیران به سه پرسش کلیدی پاسخ دهند:

• چگونه هرگونه شکاف در شالوده خود را برطرف کنیم؟ عملکرد مطلوب پایدار شامل ایجاد یک مبنای محکم است. همان‌طور که قبلا ذکر شد، مدیرانی که از نظر عملکردی رتبه بالایی داشتند به ندرت از نظر عناصر مبنایی همچون همسویی، قابلیت و اثربخشی رتبه متوسط به پایین داشتند.

•  چگونه می‌توانیم ضعف‌های خود را برطرف کنیم؟  قرار گرفتن در رده‌های پایین در یک یا حتی دو بعد، بیش از دو برابر شانس سازمان را برای دستیابی به عملکرد بالا کاهش می‌دهد. سازمانی که مبتنی بر خدمات است مانند یک شرکت هواپیمایی باید همسویی قدرتمندی  بین بخش های خود داشته باشد. مثلا اگر مهمانداران تعهد کمی داشته باشند ایجاد عملکرد مطلوب دشوار خواهد بود.

• چگونه می‌توانیم از نقاط قوت خود بهره‌برداری کنیم؟ هر چه بروندادهایی که در رتبه‌های بالا قرار می‌گیرند بیشتر باشند، احتمال عملکرد مطلوب در کسب‌وکار بیشتر می‌شود. برخی سازمان‌ها حتی ممکن است بتوانند از قدرت خود در زمینه‌هایی مانند تطبیق‌پذیری نیز استفاده کنند تا بتوانند ضعف در ابعاد دیگر مانند همسویی را پوشش دهند.

پرداختن به این پرسش‌ها احتمال موفقیت را افزایش می‌دهد. به‌عنوان نمونه، یک شرکت شیمیایی چندملیتی برای چند سال شاهد افزایش هزینه‌ها بود. برخی تلاش‌ها برای کارآمد کردن عملیات‌ها نتوانسته بود برای کاهش هزینه‌ها موفق باشد. رهبران ارشد این شرکت دریافتند که مرزهای کسب‌وکار با چگونگی ایجاد ارزش در سازمان در شرکت همخوانی ندارد. این موضوع باعث ایجاد سردرگمی و رفتارهای مخرب شده بود و منجر به دوباره‌کاری و افزایش هزینه‌های سربار شده بود.وقتی این کسب‌وکار رویکرد خود را از واحدهای مبتنی بر دارایی به واحدهای مبتنی بر کارکرد تغییر داد؛ کارکردها هزینه‌های واقعی خود را روشن‌تر نشان دادند و اثربخشی خدمات شرکت مشخص‌تر شد. شرکت تعداد واحدهای سازمانی خود را به یک‌سوم کاهش داد و کارآیی پایداری برای خود ایجاد کرد. شرکت توانست تنها با حل مساله همسویی به بهبود بسیار خوبی در کارآیی خود دست یابد.تغییر نظام‌مند یک سازمان نیازمند اولویت‌بندی جدی است. مدیران باید بتوانند بروندادهای مشخصی را که می‌توانند با پیشرفت در آنها به موفقیت در کسب‌وکار برسند به روشنی شناسایی کنند. این ۶ برونداد سازمانی می‌تواند دیدگاه خوبی درباره بهترین شیوه استفاده از منابع کمیاب برای ایجاد عملکرد متعالی در اختیار ما قرار دهد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 25 بهمن 1396  10:27 ب.ظ

  یکی از پرکاربردترین کلمات در حوزه‌های کسب‌و‌کار، واژه «استارت‌آپ» است.

شما نیز حتما در اخبار و رسانه‌ها بارها و بارها این کلمه را شنیده‌اید و شاید برنامه‌های تلویزیونی یا تبلیغاتی در سطح شهر در رابطه با راه‌اندازی استارت‌آپ دیده باشید. اما چرا استارت‌آپ تا این اندازه در اقتصاد و کسب درآمد مردم و کشورها پر اهمیت است؟ بررسی مفهوم و اصالت این واژه به ما کمک می‌کند تا به نقش حیاتی این پدیده در اقتصاد کشورها به‌خصوص در دو دهه پیش‌رو پی ببریم.

واژه استارت‌آپ در زبان انگلیسی به معنای «شرکت نوپا» است. این شرکت نوپا ویژگی‌هایی دارد که آن را از نمونه‌های مشابه خود متمایز می‌کند. شما می‌توانید یک شرکت یا کسب‌و‌کار جدید راه‌اندازی کنید که مشابه آن وجود دارد، در ماه‌های اول شرکت شما هنوز به‌درستی سر و شکل نگرفته است و اصطلاحا بیان می‌کنید شرکت ما نوپاست، اما در استارت‌آپ معنای نوپا بودن به مفهوم اصیل دیگری پیوند خورده است. به گزارش دنیای اقتصاد، کسب‌و‌کارهای مورد نظر در چارچوب استارت‌آپ بر ایده‌های خلاقانه، کارآفرینانه و مبتکرانه در خلق محصولات جدید یا ارائه راه‌حل بهتر برای انجام کسب‌و‌کارهای فعلی است؛ بنابراین نوپا بودن در مفهوم استارت‌آپ به‌معنای نوپا بودن در ایده و خلاقیت در تولید محصولات جدید یا کنار گذاشتن سازوکارهای فعلی برای جایگزین کردن آنها با رویه‌های بهینه است. برای مثال زمانی مردم تمامی کالاها و خدمات خود را از بازار تهیه می‌کردند که نیازمند صرف وقت و انرژی بسیار بود؛ اما در حال حاضر استارت‌آپ‌های اینترنتی شامل انواع فروشگاه‌های اینترنتی به‌خصوص در حوزه لوازم و تجهیزات مختلف، پا به عرصه زندگی مردم گذاشته و موجب صرفه‌جویی بالا در این زمینه شده است.

دیگر نیازی نیست شما برای خرید کالاها و خدمات به محل فروش آنها مراجعه کنید و برای مقایسه کالایی خاص با نمونه‌های مشابه و پیدا کردن بهترین قیمت و کیفیت مورد نظر با توجه به موجودی پول خود، کل بازار را بالا و پایین کنید. در وب‌سایت‌های این فروشگاه‌ها انجام چنین مقایسه‌هایی به‌راحتی امکان‌پذیر است و با پرداخت اینترنتی می‌توانید جنس مورد نظر را در منزل تحویل بگیرید یا در رابطه با تغییر سازوکارهای موجود و تسهیل فرآیندهای پر اصطکاک فعلی می‌توان به استارت‌آپ‌های حمل‌و‌نقل که به‌تازگی در کشور ما جا افتاده و تقریبا تمامی مصرف‌کنندگان از نحوه خدمات‌دهی آن اظهار رضایت می‌کنند، اشاره کرد. به‌جای تماس تلفنی به بنگاهی که چند خودرو محدود دارد، در کسری از زمان نزدیک‌ترین تاکسی به شما، آماده ارائه خدمت است و به‌واسطه تعدد سفرها برای رانندگان، امکان کاهش قیمت سفرها نیز وجود دارد. مزیتی که موجب شده بسیاری از مردم اولین گزینه‌ای که برای سفرهای شهری (در زمانی که نمی‌خواهند از وسیله نقلیه عمومی استفاده کنند) به ذهن‌شان می‌رسد، استفاده از اپلیکیشن مربوط به این استارت‌آپ‌ها روی گوشی همراهشان است.

نوپا بودن، اولین خصیصه استارت‌آپ است اما ویژگی مهم دیگر آن که اهمیت آن را در اقتصاد دو چندان می‌کند رشد سریع و رسیدن به درآمد است که در اغلب موارد درآمدهای حاصل از آن در سطح بسیار بالایی است. کسب درآمد بالا یک پدیده تقریبا قابل پیش‌بینی، در صورت راه‌اندازی مناسب استارت‌آپ است؛ زیرا شما یا محصولی جدید و مورد توجه مردم تولید کرده‌اید، یا ایده‌ای نو برای انجام امور قبلی آنها به فرمی ساده‌تر ایجاد کرده‌اید. در هر دو مورد شما با یک تقاضای جدید و منحصربه‌فرد برای محصولتان مواجه هستید و تمامی عواید حاصل از آن در نبود رقبا به حساب شما واریز می‌شود. توجه داشته باشید اصالت یک استارت‌آپ در نوآوری آن نهفته است، نمی‌توان گفت اگر شما در حضور دو فروشگاه اینترنی در کشور، یک فروشگاه اینترنتی با رویه‌ای مشابه آن و محصولات بیشتر راه‌اندازی کردید، شما استارت‌آپ راه‌اندازی کردید، بلکه این پدیده در حقیقت ورود به یک بازار رقابتی با مزیت نسبی است. در برخی مطالب به اشتباه انجام اعمال مشابه در کسب‌و‌کار را استارت‌آپ اطلاق می‌کنند که به‌واقع تعبیر درستی نیست. استارت‌آپ‌هایی چون گوگل، اپل و مایکروسافت را همیشه در ذهن داشته باشید تا متوجه شوید که مفهوم این واژه در فرم اصیل آن چیست. محصولاتی جدید و نوآورانه که دنیای تجارت و زندگی انسان‌ها را دگرگون کرده و درآمدهای هنگفتی نصیب مالکان، کارآفرینان و اقتصاد کشورهای خود کرده‌اند.

یک اشتباه رایج دیگر در بیان و کاربرد مفهوم استارت‌آپ، بیان این مطلب است که استارت‌آپ به کسب‌و‌کارهای اینترنتی گفته می‌شود. اگر استارت‌آپ‌های بزرگ برای رشد سریع، کاهش هزینه‌های مبادلاتی و گسترش روزافزون تقاضای خود در بازارهای جهانی، به‌صورت عمده بر استفاده از شبکه جهانی اینترنت متمرکز هستند نباید گفت که استارت‌آپ تنها به این حوزه از کسب‌و‌کار مربوط می‌شود. برای مثال یکی از استارت‌آپ‌های معروف دنیا تحت عنوان «پراسپورا» که با سرمایه‌ اولیه ۱۱۲ میلیون دلار، جزء ۲۰ استارت‌آپ برتر سال ۲۰۱۷ بود؛ مربوط به کاربرد هوش مصنوعی در صنعت کشاورزی برای افزایش بهره‌وری است؛ بنابراین شاید بتوان گفت خصوصیات استارت‌آپ‌ها نظیر رشد سریع و برق‌آسا و کسب بازارهای بزرگ حتی در سطح جهانی موجب شده که عمده محصولات و نوآوری‌ها در این حوزه متمرکز بر تولید محصولات اینترنتی یا تکنولوژی اطلاعات باشد، اما نباید گفت که مفهوم استارت‌آپ لزوما راه‌اندازی کسب‌و‌کار اینترنتی است.

اهمیت استارت‌آپ در اقتصاد کشورها به‌واسطه رشد سریع و ارز‌آوری بالای آن در مدت‌زمان کوتاه است. به‌دیگر بیان گسترش استارت‌آپ‌ها موجب رشد سریع اقتصاد کشورها می‌شود. همان‌طور که ذکر آن در بالا رفت اکثر محصولات ارائه شده در این حوزه، به فرم برنامه‌های کامپیوتری، تکنولوژی‌ها جدید در فناوری اطلاعات، کسب‌وکارهای مبتنی بر شبکه جهانی اینترنت و اخیرا هوش مصنوعی است. طبق پیش‌بینی‌ها تا سال ۲۰۴۰ پیشرفت کشورها در زمینه هوش مصنوعی، یگانه عامل مهم در بقای اقتصاد آنها خواهد بود و کشورهایی که در زمینه تکنولوژی و هوش مصنوعی زیرساختی نداشته باشند در سیستم اقتصادی دنیا وابسته صرف خواهند بود. به‌همین دلیل است که استارت‌آپ‌ها از اهمیت بسیار بالایی در دنیای امروز برخوردار هستند.ایده‌های نو و خلاقانه ماهیتا دارای ریسک بالایی هستند چون در حال معرفی محصول جدید در فضای کسب‌و‌کار هستند که ممکن است مورد قبول واقع نشود به همین دلیل سرمایه‌گذاری در آن در اکثر موارد در فقدان حمایت دولتی در سطح پایینی خواهد بود.

علاوه‌بر این، معرفی یک ایده خلاقانه از پیشنهاد تا اجرای آن باید از سازوکاری مناسب و روان برخوردار باشد تا انگیزه لازم برای ورود کارآفرینان را فراهم کند. این‌ عوامل جزو مواردی هستند که در گسترش استارت‌آپ‌ها ضروری هستند. باید توجه داشت سرمایه‌گذاری در استارت‌آپ ممکن است عوایدی به ابعاد بازارهای بزرگ جهانی، رشد اقتصادی و تامین آینده کشور داشته باشد. دنیا در حال گذار به سمت ارائه محصولات مبتنی بر تکنولوژی‌های پیشرفته خصوصا در زمینه هوش مصنوعی است، در چنین فضایی بدون شک کشورهایی که زیرساخت‌های لازم برای پرورش ایده‌های نو و خلاقانه افراد را فراهم کرده‌اند از جایگاه ویژه‌ای در اقتصاد آینده برخوردار خواهند بود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

اگر تجربه معاشرت و وقت گذرانی با افراد موفق خارج از حیطه کسب و کار را داشته باشید، عادت‌های صبحگاهی آن‌ها برای شما مورد عجیبی نخواهد بود. مشاهده انجام امور یکسان برای چند روز شاید منطقی باشد، اما وقتی پای سال‌ها و دهه‌های متمادی به میان می‌آید، چشم مخاطبان از تعجب گرد می‌شود.

آری زولدان به عنوان فردی که تجربه مصاحبه و همنشینی های طولانی با افراد موفقی نظیر بیل گیتس را داشته، در این مقاله در تلاش برای اثبات علت اصلی تمایل کارآفرینان به چنین عادت هایی است. نکته مهم که باید مدنظر داشت، هدفمندی چنین رفتارهایی است. هنگامی که در پروژه «فضای استارت آپ» مشغول بررسی عادت های کارآفرینان موفق در قالب پژوهشی راهبردی بودم، اغلب کارآفرینان عادت های خاصی برای خود داشتند.

 در واقع فردی مانند وارن بافت، مارک زوکربرگ و الون ماسک به نوعی رفتارهای روزمره شان را شخصی سازی کرده بودند. تفاوت میان این روش های زندگی و کار در نگاه اول بسیار متنوع بود. با این حال هنگامی که به یکی از به ظاهر کم اهمیت ترین زمان های روز پرداختیم، شباهت بسیار زیادی در میان کارآفرینان گوناگون نمود یافت. منظور من از کم اهمیت ترین زمان روز همان ابتدای صبح است. در هر صورت بیشتر مردم صبح خود را با قهوه یا هر نوشیدنی گرم دیگری شروع می کنند.

در مورد کارآفرینان برتر اما آغاز روز اهمیت فراوانی دارد. با نگاهی به تنوع رویکردها به حوزه کسب وکار مشاهده تأکید اغلب افراد موفق روی نحوه شروع روز اندکی عجیب به نظر می رسد. چه عاملی این غول های حوزه کسب وکار را مجاب به کسب چنین عادت هایی کرده است؟ در ادامه به بررسی دلایل اهمیت این حوزه خواهیم پرداخت.

ایجاد زمان بیشتر

بسیاری از افراد هنگام برخاستن از تختخواب تمرکز کافی ندارند. در هر صورت همه ما تجربه تفکر در مورد آنچه را که قرار است در ابتدای روز انجام دهیم داریم. یکی از مزیت های برنامه ریزی دقیق برای صبح ها جلوگیری از اتلاف بیهوده وقت است. با نگاهی به کارهایی که در طول یک ماه گذشته در هنگام صبح آنجا داده ایم، متوجه نکته ظریفی خواهیم شد: همه ما تقریباً صبح های خود را به یک شکل شروع می کنیم. با این حساب تفاوت افراد معمولی و کارآفرینان موفق چیست؟ تفاوت اصلی در جلوگیری از اتلاف وقت است. اگر شما صبح دقایق طولانی به تفکر در مورد اینکه چه کار قرار است کنید، می پردازید، کارآفرینان از همان لحظه نخست برنامه مشخصی دارند.

علاوه بر صرفه جویی در زمان کاهش استرس نیز یکی دیگر از دستاوردهای این شیوه است. در واقع هنگامی که می دانید چه باید انجام دهید، استرس و فشار کمتری را در ساعات اولیه روز تجربه خواهید کرد.

خلق تحرک بیشتر

عادت های شما گاهی باعث ایجاد باوری کاذب در شما می شوند. این فرآیند بسیار ساده است: به باور اغلب افراد عادت های طولانی به موجب کارایی و سودمندی شان موفقیت را تضمین می کنند. این شیوه از اعتماد به عادت ها شاید در نگاه نخست با راهکار کارآفرینان موفق شباهت هایی داشته باشد. با این حال باید توجه داشت که تفاوت های عمده ای میان یک راهکار پویا و عادتی خشک و تغییرناپذیر وجود دارد. در مورد کارآفرینان عادت های یکسان و تکراری حاصل فرآیند طولانی و پایان ناپذیر آزمون و خطاست.

برهمین اساس به محض شناسایی راهکار و عادتی جدید این افراد هیچ مقاومتی در برابر تغییر نشان نمی دهند. این تحرک و پویایی کارآفرینان در انتخاب عادت ها در حالی است که بیشتر افراد به شدت نسبت به باورها و اصول رفتاری قدیمی شان وفادار هستند.

نکته دیگری که باید مدنظر داشت، ماهیت گزینش چنین عادت هایی است. در واقع اگر برای اغلب افراد این عادت ها از روی تجربه لذت بخش گذشته تثبیت می شود، برای کارآفرینان این فرآیند سرشتی کاملا تجاری دارد. برای مثال الون ماسک روزانه تنها 4 ساعت خواب مفید دارد. این بدان معنا نیست که این کارآفرین خلاق علاقه عمیقی به این شیوه زندگی دارد، بلکه نمایانگر راهکار مطلوبی است که وی به منظور مدیریت بهینه زمان و کسب وکارش انتخاب کرده است.

در آنچه انجام می دهید بهتر شوید

انجام امور یکسان در آغاز هر روز کاری شما را به کنشگری ماهرتر در آن حوزه عمل تبدیل می کند. این وجه از عادت های روزانه معمولا مورد بی توجهی قرار می گیرد. با این حال نگاهی ساده به عملی مانند تهیه قهوه در ابتدای صبح به خوبی حاکی از اهمیت این نکته است. حال اگر بحث را مقداری از سطح قهوه صبحانه وسیع تر کنیم، در فعالیت هایی مانند شیوه شروع کار در دفتر شرکت نیز عادت های مفید موجب بهینه سازی هرچه بیشتر زمان می شود. همچنین زمانی که از انجام درست و سریع یک کار اطمینان دارید، هیچ گاه در بلند مدت از انجام آن دچار استرس و نگرانی نخواهید شد.

برخلاف الون ماسک که تنها چهار ساعت در طول روز خواب است، لبرون جیمز دقیقا نیمی از روز را به خواب اختصاص می دهد. شاید برای هر فرد معمولی این مدت طولانی خواب تعجب آور یا حتی کسل کننده باشد. با این حال جیمز بزرگ این شیوه را برای ریکاوری هرچه بهتر پس از بازی های سنگین انتخاب کرده است. مانند آنچه پیش از این گفته شد، لبرون جیمز این شیوه از زندگی را به دلیل سودمندی صرف یا تنبلی انتخاب نکرده است، بلکه هدف اصلی ارائه عملکرد بهتر در زمین مسابقه است: «شاید شما از اینکه من 12 ساعت خواب هستم تعجب کنید. اما آنچه من را لبرون جیمز کرده و بقیه را فقط بازیکن بسکتبال همین نکته های به ظاهر عجیب است.»

فعالیت روزانه با یک موتور اضافی

علاوه بر صرفه جویی در زمان و مدیریت بهینه آن که حاصل پیروی از عادت های خاص در صبح است، فایده های دیگری نیز برای این شیوه برنامه ریزی می توان یافت. براساس پژوهش های انجام شده از سوی مجله INC کارمندان آمریکایی که به طور میانگین صبح را با برنامه ای مشخص شروع می کنند از نظر تمرکز 73 درصد از دیگر همتایان شان برتر هستند. این درحالی است که بسیاری از افراد به دلیل شروع پراسترس روز در حالتی سردرگم به سر می برند.

دبی مرگستین، مدیرعامل مجموعه های ورزشی مخصوص زنان، در مورد اهمیت برنامه ریزی ساعت های اول صبح این گونه اظهارنظر کرده است: «پیروی از اصول مشخص یعنی بهره وری بیشتر. در اینجا اغلب ورزشکاران مبتدی سرسختی قابل توجهی در برابر برنامه های ارائه شده نشان می دهند، با این حال به محض اجرای اصول مشخص ورزشی دیگر آن را رها نمی کنند. وقتی ابتدای کار را درست برنامه ریزی کنیم، تا پایان همه چیز براساس یک برنامه منسجم پیش خواهد رفت. با توجه به آنچه در این مقاله گفته شد به نظر می رسد شما نیز به یک برنامه دقیق برای صبح های خود نیازمندید. به منظور تسهیل یافتن راهکار توصیه می کنم این پرسش ها و نکات را مدنظر قرار دهید:

- چقدر از زمان تان را در ابتدای صبح تلف می کنید؟ شما باید برنامه خود را در راستای کاهش فعالیت های وقت گیر سازماندهی کنید.

-  بدون احتساب آنچه بدان علاقه دارید و تنها با توجه به بهبود وضعیت کسب وکارتان چه فعالیت هایی را برای شروع صبح مناسب می دانید؟

- به محض اینکه برنامه خود را درست کردید، با کوچک ترین دشواری آن را رها نکنید. در واقع همیشه پیروی از یکسری اصول جدید ترک عادت های قدیمی دشوار است. با این حال تأثیر یک برنامه صبحگاهی تنها پس از گذشت یک یا دو هفته آشکار می شود، بنابراین در چنین موردی شما نیاز به تقویت صبر و حوصله تان خواهید داشت.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
یکشنبه 22 بهمن 1396  10:17 ب.ظ

رشد، منحصر به فیزیک فرد نمی شود، بلکه رشد شخصیتی و هوش هیجانی از مهم ترین موضوعاتی است که در دهه های اخیر مورد توجه محققان برجسته قرار گرفته است.

 کارآفرینان می توانند اثر زیادی روی جامعه بگذارند. از این رو باید ابتدا خود را رشد دهند. در ادامه به نقل از دیجیاتو، راهکارهایی برای رشد یافتن به عنوان یک کارآفرین آمده است.

مشورت کردن

صحبت با یک فرد دانا می تواند پندهای خوبی به شما بدهد. حالا فرض کنید با چند نفر دانا مشورت کنید. نظرات با ارزش زیادی عایدتان می شود. از این رو بهتر است با افراد زیادی که در زمینه شغلی شما کار کرده اند صحبت کنید تا دیدتان وسیع تر شود.

Allen Lau ، موسس Wattpad هر دو ماه یک بار همه مدیران عامل شرکت را به اتاق فکری دعوت می کند که در آن ساعت ها به صحبت می پردازند. همه افراد قبل از ورود به اتاق تلفن های خود را خاموش کرده و درباره چالش هایی که برای شان پیش آمده، صحبت می کنند و برای آن راه حل هایی می یابند.

حتی می توانید از دوست تان دعوت کنید که ساعتی همراه شما به پیاده روی بیاید و با هم فکر و صحبت کنید. اگر دوست تان همیشه با شما موافقت کند بدانید فرد درستی را انتخاب نکرده اید.

کتاب و مقاله بخوانید

برای شروع از کتاب و مقالات موجود در بازار و اینترنت استفاده کنید. خوشبختانه امروزه کارآفرینان به راحتی تجربیات شان را با عموم مردم سهیم می شوند و می توانید درس های ارزشمندی را از آنان بیاموزید.

در تحقیقی نشان داده شده 88 درصد ثروتمندترین افراد دنیا حداقل 30 دقیقه در روز مطالعه می کنند. کتاب و مقالات می توانند ایده های خوبی به شما داده و مهارت های تان را بهبود دهند. شاید برخی از محتوای یک کتاب امروز به کارتان نیاید اما قطعا روزی می رسد که از آن استفاده خواهید کرد.

آنالیز SWOT را انجام دهید

SWOT می تواند در شناخت توانایی ها و ضعف های تان به شما بسیار کمک کند. دانستن ضعف همان قدر ارزش دارد که دانستن قوت. از این رو، روی کاغذ جدولی با چهار ستون بکشید و در هر کدام نقاط قوت، ضعف، فرصت ها و تهدیدهای تان را بنویسید. شاید نوشتن ضعف های تان جالب نباشد اما شناخت آنها به شما کمک می کند که تلاش تان را در جهت رفع آنها متمرکز کنید و به فرد بهتری تبدیل شوید. این کار بسیار بهتر از نادیده گرفتن شان است.

قانون رشد

بر اساس قانون رشد به هر آنچه فکر کنید در زندگی تان منعکس شده و بزرگ می شود. اگر ذهن تان را درگیر مسائل بیهوده کنید، زندگی پوچی خواهید داشت. اگر به جنبه های مثبت فکر کنید شانس های خوبی به سراغ شما خواهند آمد.

افکارتان را آنالیز کنید. آیا منفی نگر هستید یا مثبت نگر؟ همیشه این جمله را به یاد داشته باشید: «شما همانی می شوید که فکر می کنید.»

استراحت کنید

اداره کسب و کار مانند دو ماراتن است نه دو سرعت. هرکس که با سرعت این مسیر را طی کرده از میدان بیرون رفته است. از این رو خود را بیش از حد درگیر کار نکنید. مرتبا استراحت کنید. نوع آن به روحیات خودتان بستگی دارد. استراحت به شما کمک می کند با انرژی بیشتری نسبت به قبل سر کار حاضر شوید و ذهن بازتری برای برخورد با مسائل داشته باشید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
پنجشنبه 19 بهمن 1396  11:52 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

رهبران موفق دارای ویژگی‌های منحصر به فردی هستند که آنها را از دیگران متمایز می‌کند اما این ویژگی‌ها گدام است؟

سخنان شنیدنی مدیران موفقی که خصوصیات ناب خود را با ما در میان گذاشته‌اند، می‌خوانید:

 ۱- ابتکار

درست است تقلید کردن یکی از راه‌های تملق و چاپلوسی است، ولی نه زمانی که شما یک رهبر سازمانی هستید، رهبران سازمانی موفق همواره در مسیر خود نگاهی به نحوه مدیریت رهبران سازمانی موفق داشته‌اند. به گزارش دنیای اقتصاد، تجاربی که این افراد با پیروی از نحوه عملکرد و رویکرد سایر رهبران سازمانی و ابراز حس وفاداری به آنها کسب کرده‌اند، به آنها امکان می‌دهد حس سایرین را در هنگام کار کردن با افرادی با مشخصات خود درک کنند. بنابراین از دیگران بیاموزید، شرح حال رهبران مورد علاقه‌تان را بخوانید، کاردانی و ذکاوت آنها را فرا گیرید. اما هیچ‌گاه خلاقیت و ایده‌های خود را نیز از دست ندهید و در نهایت به این نکته توجه داشته باشید این شمایید که تصمیمات را اتخاذ می‌کنید.

Jeremy Bloom موسس و مدیر عامل کمپانی Integrate

۲- انعطاف‌پذیری

یکی از باورهای نادرستی که وجود دارد این است که رهبران بزرگ سازمانی در زمینه‌های اقتصادی خیال پردازان بزرگی با تصمیمات قاطع از پیش تعیین شده در راستای هدفشان هستند. این کاملا بی‌معنی است. واقعیت این است که رهبران سازمانی باید ذهنی قابل انعطاف داشته باشند و در مواقع لزوم خود را با ایده‌های جدید تطبیق دهند. در مرحله راه‌اندازی یک کمپانی به برنامه‌‌ریزی بسیار اهمیت داده می‌شود و همچنین اهداف نیز ثابت نمی‌مانند. شما باید روی بسط، گسترش و پایداری ارتباطات سرمایه‌گذاری کنید.

Daymond John مدیر عامل Shark Branding and FUBU

۳- قاطعیت

زمانی که به مدرسه و کالج می‌رفتم، برای جمع کردن پول بیشتر، معمولا داور مسابقات تفریحی بسکتبال می‌شدم. مربی که این کار را یادم داد نصیحتی به من کرد که در دنیای حرفه‌ای به این شکل تعبیر می‌شود: «سریعا تصمیم بگیر، تصمیمت را با صدای بلند اعلام کن و هیچ‌گاه به عقب برنگرد.» گاهی مواقع، گرفتن یک تصمیم قاطع هرچند صحیح بودنش مشخص نباشد، به نتایج درازمدت بهتری خواهد انجامید تا تصمیمات ضعیفی که به نظر درست می‌آیند.

Scott Hoffman مالک Folio Literary Managemnt

۴- خوش برخورد بودن

هر کدام از ما خصوصیات خاص خود را دارا هستیم و همگی‌مان نیز رفتارهای غیر واقعی را تشخیص می‌دهیم. هرچه بیشتر روی ارتباطات کارآمد تمرکز کنید، انسان جذاب‌تری خواهید بود تا اینکه فقط به این موضوع که از دست دیگران چه کاری برایتان ساخته است اهمیت دهید. این دقیقا چیزی نیست که یک رهبر بزرگ لازم داشته باشد، اما رویکردی است که برای یک رهبرسازمانی قابل احترام ضروری است.

 Lewis Howes نویسنده کتاب پرفروش The School of Greatness

۵- قدرت و اختیار

بسیاری از فلسفه‌های مربوط به رهبری،‌ به ما می‌آموزند که چگونه مانند قهرمانان ورزشی باشیم. بسیاری از تیم‌های موفق، ‌لزوما بیشترین و بالاترین استعداد را دارا نیستند، اما آنها در کار گروهی، ترکیب استعدادها و اعتماد به یکدیگر قوی هستند. برای ساختن یک تیم غیرقابل دسترس و فوق‌العاده، شما باید وظایف و قدرت را به دیگران نیز واگذار کنید. سپردن مسوولیت به دیگران همیشه کار راحتی نیست. حتی می‌تواند از اینکه خودتان آنها را به عهده بگیرید نیز دشوارتر باشد، ولی با انتخاب‌های دقیق و پشتیبانی افراد می‌توانید شاهد پیشرفت بیشتری باشید. این راهی است که می‌توانید استعدادهای دیگران را کشف کنید و آنها را به کار گیرید.

Shanon Pappasنایب رئیس ارشد Beachbody Live

۶- مثبت بودن

برای رسیدن به افتخار و اهمیت، باید فرهنگ خوش‌بینی را خلق کنید. همیشه پستی و بلندی‌های زیادی پیش رویتان خواهند بود،‌ اما ترویج خوش‌بینی باعث می‌شود کسب و کار شما به جلو پیش رود. اما نیاز به تذکر است که این موضوع احتیاج به بی‌باکی دارد. شما باید عمیقا به این نکته که می‌توان غیرممکن را ممکن ساخت اعتقاد داشته باشید.

-Jason Harris مدیرعامل Mekanism

۷- بخشش و سخاوت

هدف اصلی من همیشه این بوده است که بهترین حالت خود را عرضه کنم. ما در ابعاد یک اجتماع وقتی رشد پیدا می‌کنیم که به دیگران کمک کنیم خود را بسازند و در عین حال نظرات و عقاید شخصی خود را نیز داشته باشند.

-Christopher Perilli مدیرعامل Pixel Mobb

۸- پایداری

سابقا یک مدیر موفق به من می‌گفت: «پشتکار سختی‌ها را شکست می‌دهد.» من بعد از کار کردن در فیس‌بوک، اینتل، مایکروسافت و تاسیس کمپانی خودم، دو درس مهم را آموختم: همه کارهای موفق،‌ زمان می‌برند و در هر صورت باید پایداری‌تان را حفظ کنید. چیزی که از شما یک رهبر کامیاب می‌سازد این است که در موقعیت‌هایی که دیگران متوقف می‌شوند، همچنان رو به جلو حرکت کنید.

-Noah Kagan رئیس Sumo appsumo

۹- بینش درونی

این بینش و دانایی درونی ماست که به کمک‌مان می‌آید تا بتوانیم در میان مشکلات هر روزه، مهم‌ترین‌شان را جدا کنیم. شاید همان خرد و دانش فرد باشد، اما اگر به آن توجه کنید، با گذر زمان بیشتر می‌شود، اما نکته‌ای که وجود دارد این است که ویژگی دیگری نیز وجود دارد که در حقیقت خصوصیت کاملا ذاتی فرد است. وقتی که دارای خرد درونی هستید، مانند یک نابغه عمل خواهید کرد و برعکس آن نیز صادق است، اگر دارای بینش و خرد درونی نباشید مانند یک ابله شناخته خواهید شد.

-Raj Bhakta موسس WhistlePig

۱۰- ارتباطات

اگر دیگران از خواسته‌های شما باخبر نباشند و مرتکب اشتباه شوند، این اشتباه شماست که آنها را برای افراد به درستی توضیح نداده‌اید. انسان‌هایی که من با آنها کار می‌کنم دارای ارتباطات پایداری هستند. ارتباط یک عمل متوازن‌کننده است. شاید شما دارای خواسته خاص و معینی هستید، اما اینکه در کارتان حالت همکاری را حفظ کنید، مهم‌تر است. ما همیشه می‌خواهیم که دیگران ایده‌ها و فکرهای خود را به ما بگویند و همین دلیل باعث شده است که همیشه افراد با استعداد را در کنار خود داشته باشیم.

Kim Kurlanchik Russen شریک تجاری TAO Group


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

طرح بنویسید

 برای تشکیل یک تیم کاری خوب، به هدفی واضح و قابل سنجش برای کاری که می‌خواهید انجام دهید نیاز دارید. به گزارش دنیای اقتصاد، به همین منظور، نکته‌های زیر را فراموش نکنید. استخدام خوب به تنهایی کافی نیست: اگر از مدیران ارشد در مورد سبک رهبری‌شان سوال کنید، احتمالا می‌شنوید که بیشتر آنها می‌گویند: «من بهترین افراد را استخدام می‌کنم و بعد از سر راهشان کنار می‌روم.» این نظر خوبی است که در یک سطح مشخصی منطقی به نظر می‌رسد. استخدام افراد مناسب مهم‌ترین بخش از تشکیل یک تیم قوی است و استقلال دادن به افراد یک عامل انگیزه‌دهنده عالی است. اما مدیریت کردن تیم به این آسانی نیست. رهبران کسب‌وکار باید نقش فعال‌تری داشته باشند تا مطمئن شوند گروه، همکاری خوبی با هم دارد و بر اولویت‌های درستی متمرکز می‌ماند. برای ایجاد یک فرهنگ قوی از کار تیمی، چند محرک اصلی وجود دارد؛ محرک‌هایی که اگر به خوبی اجرایی شوند، به طرز قابل توجهی اثرگذار خواهند بود و رویکردهای آن برای هر تیم یا سازمانی، از پنج نفر تا ۵۰۰ هزار نفر قابل اجرا خواهند بود.

نقشه واضح ترسیم کنید: رهبران کسب‌وکار باید به تیم‌های خود همان سوالی را جواب بدهند که کودکان قبل از شروع یک مسافرت از والدین خود می‌پرسند: «کجا می‌خواهیم برویم و چطور می‌خواهیم برسیم؟» به عبارت دیگر، هدف ما چیست و چگونه می‌خواهیم روند پیشرفت‌مان را در این مسیر بسنجیم؟

پاسخ به این سوال در ابتدا ممکن است ساده به نظر برسد، اما اغلب یکی از بزرگ‌ترین چالش‌هایی است که تیم‌ها، واحدها و شرکت‌ها با آن مواجهند. موفقیت چه شکلی است؟ اگر قرار باشد تابلو امتیازی نصب کنید که موفقیت‌تان را در طول زمان دنبال کند، این تابلو چه چیزی را نشان می‌دهد؟ مشکل اغلب زمانی شروع می‌شود که رهبران کسب‌وکار ۵ یا ۷ یا ۱۱ اولویت را لیست می‌کنند. همان‌طور که جیم کولینز، نویسنده کتاب‌های پرفروش مدیریت می‌گوید: «اگر بیش از سه اولویت دارید، در واقع انگار هیچ اولویتی ندارید.» مشخص کردن این اولویت‌ها و اینکه چگونه قرار است سنجیده شوند، مهم‌ترین کار رهبر تیم است، چون بیشترین کاری که هر کس انجام می‌دهد، از این اهداف سرچشمه می‌گیرد. این اولویت‌ها باید با دقت لیست شوند. کوچک‌ترین اشتباه محاسباتی می‌تواند تیم را در طول زمان از مسیرش دور کند.

یک تابلوی امتیاز مشترک داشته باشید: مزیت دیگر داشتن یک طرح ساده این است که هدف مشترکی ایجاد می‌کند که تمایل افراد را برای شناخت خودشان به‌عنوان بخشی از گروه‌های کوچک‌تر متعادل می‌کند. مثلا یک تیم فوتبال را در نظر بگیرید. پست‌های مختلف مثل مهاجم، مدافع، خط نگه‌دار، دریافت‌کننده، هافبک تهاجمی و هافبک دفاعی در یک تیم فوتبال وجود دارد. اما به خاطر اینکه هدف تیم واضح و مشخص است و اسکوربوردی وجود دارد که نتایج تیم را به نمایش می‌گذارد، حس مشارکت در یک تیم فوتبال، قوی‌تر از حس مشارکت در شرکت‌ها است. وقتی چنین اسکوربوردی وجود ندارد، افراد روش‌های خودشان را برای سنجش میزان موفقیت پیدا می‌کنند. اگر شرکتی دارید که در آن هر کس می‌خواهد امتیاز خودش را به ثبت برساند، شاهد تعارض‌های پی در پی خواهید بود و این تعارض‌ها هیچ کمکی به رسیدن به هدف نمی‌کنند، بلکه فقط به دنبال گرفتن امتیاز هستند.  به محض اینکه طرح ساده‌ای فراهم کردید، باید اولویت‌ها را به تیم‌تان یادآوری کنید، حتی اگر حرف‌هایتان تکراری باشد.

قوانین راه

در این راه به مجموعه‌ای از ارزش‌ها، رفتارها و رهنمودهای فرهنگی نیاز دارید تا همه بدانند چطور باید با هم همکاری داشته باشند. برای این منظور نکات زیر را در نظر بگیرید.

فرهنگ تیمی خودتان را ایجاد کنید: هر خانواده‌ای برای خودش ارزش‌هایی دارد،‌ حتی اگر اعضای آن، این ارزش‌ها را به وضوح به زبان نیاورند. رفتارهای مشخصی وجود دارد که افراد یا به انجام آن تشویق می‌شوند یا از آن منع می‌شوند؛ درست مثل قوانین راهنمایی و رانندگی. تیم‌ها هم تقریبا همین‌طور هستند. وقتی گروهی از افراد را گرد هم جمع می‌کنند تا روی یک پروژه مشترک کار کنند، فرهنگی منحصر به خودشان ایجاد می‌کنند. به‌عنوان رهبر تیم، می‌توانید رویکرد عدم مداخله را اتخاذ کنید و امید داشته باشید که اعضای تیم، خودشان در طول زمان با هم جور می‌شوند. اما می‌توانید به دنبال فرصت‌هایی هم باشید که رهنمودهای مشترکی را برای نحوه انجام کار مشترک به آنها نشان می‌دهد.  برای ایجاد ارزش‌های فرهنگی در یک تیم، قوانین منسجم و مشخصی وجود ندارد. در برخی موارد، موسس شرکت یک سری قوانین مختص خودش را به کارکنان القا می‌کند. در موارد دیگر، مدیران ارشد تمرین‌هایی را به کارکنان محول می‌کنند تا آن را به‌صورت پایین به بالا در سازمان رواج دهند.

موانعی که باید از آنها دوری کرد

• لیست‌تان را طولانی نکنید. بیشتر افراد بیش از سه کار را در روز نمی‌توانند به خاطر بسپارند. پس فقط روی کارهایی که برای سازمان یا گروه منحصر به فرد هستند و افراد را با هم متحد می‌کنند، متمرکز شوید. • خاص بودن بهتر از مبهم بودن است. لیست‌های ارزش معمولا کلمات مشترکی مثل فضیلت و یکپارچگی را دربرمی‌گیرند. اما این مفاهیم کلی می‌توانند مشکلاتی ایجاد کنند. هر فردی تفسیر خودش را از کلماتی مثل احترام و جرات دارد. این مفاهیم آنقدر گنگ هستند که به جای متحد کردن افراد، ممکن است تفرقه ایجاد کنند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 18 بهمن 1396  10:08 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

این روزها، کمتر کارمندی پیدا می‌شود که از «ارزیابی عملکرد سالانه» استقبال کند.

مورد قضاوت و انتقاد قرار گرفتن، آن هم از سوی کسانی که مافوق شما هستند، هم ترسناک است، هم استرس آور. به همین علت، کسانی که ارزیابی عملکرد کارکنان را بر عهده دارند باید بکوشند که این فرآیند، جامع و سازنده باشد. به گزارش دنیای اقتصاد، هر چه این فرآیند موشکافانه تر و دربرگیرنده جزئیات بیشتری باشد، نتایج بهتری خواهد داشت و بدون شک، انتخاب عبارات و اظهارنظرهای هوشمندانه می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند. ارزیابی عملکرد باید چه چیزهایی را شامل شود؟

 نقاط مثبت و منفی

یک فرآیند ارزیابی بد می‌تواند به کاهش بازدهی، تضعیف روحیه و حتی استعفای کارکنان منجر شود. بنابراین، باید علاوه بر انتقادها و اظهارنظرهای منفی، با ارائه بازخوردهای مثبت و سازنده، این فرآیند را تعدیل کنید.  هدف از ارزیابی عملکرد، شناسایی زمینه‌هایی است که نیاز به بهبود دارند اما برای آنکه بتوانید با کارکنان خود ارتباط خوبی داشته باشید، باید به نقاط قوت و موفقیت‌های آنها نیز اقرار و تاکید کنید.

  اهداف و چشم‌اندازها

از آنجا که بسیاری از کسب وکارها پرمشغله هستند، گاهی امکان بررسی عملکرد کارکنان به‌صورت مجزا وجود ندارد. کارکنان در حال انجام کارها به‌صورت تیمی هستند، اما شاید نتوانید روند پیشرفت تک‌تک آنها را زیر نظر بگیرید. طی دوره ارزیابی عملکرد، زمانی را به گفت‌وگو با تک‌تک کارکنان اختصاص دهید. با کمک هم، اهداف شخصی اش را تعیین کنید و درباره نقش او در محقق ساختن اهداف کلی سازمان صحبت کنید. به این ترتیب آنها انگیزه‌ای برای تلاش پیدا خواهند کرد.

  بازخورد مفید و سازنده

گرچه نباید با کارکنان بر سر تک تک جنبه‌های منفی عملکردشان جر و بحث کنید، اما باید به آنها فرصت دهید تا به پیشنهادهای شما پاسخ دهند. این اقدام می‌تواند از مشکلات پنهان کسب وکارتان پرده بردارد و میان شما و کارمندتان ارتباط برقرار کند. اگر به کارکنان فرصت دهید که به‌طور مستمر به شما بازخورد دهند، آنها قطعا برای شما احترام بیشتری قائل خواهند بود.

  نمونه‌هایی از عبارات ارزیابی عملکرد

در گذشته می‌گفتند «قبل از آنکه حرف بزنی، آن را مزمزه کن». این ضرب المثل نه تنها در روابط شخصی، که در روابط کاری نیز کاربرد دارد، به خصوص در موقعیت‌های حساسی مثل ارزیابی عملکرد. فرآیند ارزیابی عملکرد باید دارای توازن باشد. به‌عنوان مدیر یا سرپرست سازمان باید بتوانید به کارمندان بازخورد سازنده ارائه دهید و موضوعاتی را مطرح کنید که کاملا مشهودند. به این منظور، نظرات و تفسیرهای شما باید دقیق، مختصر و مفید باشند. آنچه خواهید خواند لیستی از عبارات، نظرات و بازخوردهای سازنده است که می‌توانید در طراحی آزمون‌های ارزیابی عملکرد، بازخورد ۳۶۰ درجه یا خود ارزیابی کارکنان از آنها استفاده کنید یا هنگام ارائه بازخورد به کارکنان به‌عنوان بخشی از فرآیند ارزیابی و بهبود عملکرد، از این نمونه‌ها ایده بگیرید. این عبارات می‌توانند هم در بازخوردهای مثبت و هم در بازخوردهای منفی مورد استفاده قرار بگیرند. در اینجا، عملکرد کارکنان از چند جهت مورد بررسی قرار گرفته، از جمله: مهارت‌های ارتباطی، دستاوردها، قابلیت‌های آموزشی، مهارت‌های میان فردی، مهارت‌های اداری، مهارت‌های نوآوری، مهارت‌های مشارکتی و غیره.

  مهارت‌های ارتباطی

هنگام ارزیابی مهارت‌های ارتباطی کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. می‌تواند نظرات و انتظاراتش را به‌طور موثر مطرح کند.

۲. ارتباط در هر سطحی را به خوبی مدیریت می‌کند (جریان‌های ارتباطی موازی، رو به بالا و رو به پایین).

۳. گفت‌وگوهای گروهی را به خوبی پیش می‌برد.

۴. سازمان را به تشکیل جلسات اقدام محور یا وظیفه محور تشویق می‌کند.

۵. ارزش‌ها و سیاست‌های سازمان را تبلیغ می‌کند، بدون آنکه واکنش منفی دیگران را برانگیزد.

۶. با مشتریان به خوبی ارتباط برقرار می‌کند.

  دستاوردها

هنگام ثبت دستاوردهای کارکنان می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانست به اهداف «X» دست پیدا کند و از آن فراتر رود، با حاشیه Y.

۲. توانست به عملکرد مطلوب برسد، با خلوص نیت و تعهد کامل در زمینه‌هایی مثل... .

۳. در اجرای پروژه «X»، نشان داد که در کار تیمی مهارت دارد.

۴. به واسطه عملکرد فوق‌العاده‌اش در پروژه «X»، توانست مهارتش را در توسعه استراتژی و برنامه‌ریزی تقویت کند.

۵. عملکرد کلی خود را تا «X» درصد افزایش داده است.

۶. در انجام فعالیت‌های داخل و خارج از پروژه، مهارت‌های «کنشگرایانه» از خود نشان داده است.

  توانایی آموزش و مربیگری

هنگام ذکر مهارت‌های مربیگری و آموزشی کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. همواره همکاران و همتایانش را راهنمایی و حمایت می‌کند.

۲. او نشان داده که واقعا به شنیدن و حل مشکلات کارکنان علاقه دارد.

۳. با استفاده از تکنیک‌های آموزش صوتی برای حل مشکل X، ثابت کرده که در زمینه آموزش کارکنان مهارت‌های بسیاری دارد.

۴. پیشنهاد داد که در حوزه‌های X، Y و Z کارکنان را به‌طور مستمر آموزش دهد.

۵. با گوش دادن به مشکلات و دغدغه‌های کارکنان، توانسته است احترام و حمایت آنها را جلب کند.

۶. در حوزه‌های مرتبط با X و Y، فرصت‌هایی برای کارکنان ایجاد کرده است.

  مهارت‌های میان فردی

هنگام برشمردن مهارت‌های میان فردی کارمند، این عبارات می‌توانند سودمند باشند:

۱. می‌تواند با... رابطه کاری موثر برقرار کند.

۲. نیازهای همکارانش را درک می‌کند و به آنها پیشنهاد کمک می‌کند.

۳. اعضای تیم را به همکاری با یکدیگر تشویق می‌کند.

۴. فرهنگ سازمان را می‌پذیرد و به آن احترام می‌گذارد و سایرین را نیز به چنین رفتاری تشویق می‌کند.

۵. درک و اعتماد متقابل را در سازمان رواج می‌دهد .

  توانایی‌های اداری

در ارزیابی توانایی‌های اداری کارکنان، می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. استراتژی‌های او در رابطه با وظایف اداری، نتایج فوق‌العاده‌ای را به دنبال داشته است.

۲. همواره در حال بداهه پردازی و آزمایش وظایف و فعالیت‌های اداری است.

۳. برای سهولت در انجام وظایف X، Y و Z، فرآیندهای جدیدی را پیشنهاد کرده است

۴. برای بازیابی اطلاعات از دست رفته یا پاک شده، سیستم‌هایی راه‌اندازی کرده است

۵. توانست اسناد اداری را به شیوه‌ای موثر سازماندهی و نگهداری کند تا از دوباره کاری جلوگیری شود.

  مهارت‌های نوآوری

می توانید هنگام ارزیابی مهارت‌های مربوط به نوآوری کارکنان از این جملات استفاده کنید:

۱. حتی در شرایط نامساعد نیز نوآوری می‌کند

۲. به دنبال راه حل‌های خلاقانه است.

۳. در تعیین استراتژی‌های نوآورانه نقش دارد.

۴. روحیه نوآوری را در میان اعضای تیم.‌تقویت می‌کند.

۵. در فعالیت‌های نوآورانه حضور فعال دارد.

  مهارت‌های مشارکتی

با استفاده از این عبارات می‌توانید مهارت‌های مشارکتی کارکنان را شرح دهید:

۱. همه را به فعالیت‌های تیمی تشویق می‌کند.

۲. برای افزایش مشارکت میان اعضای تیم، ایده‌ها و تکنیک‌های جدید پیشنهاد می‌کند.

۳. با اعضای تیم ارتباط مستحکم برقرار می‌کند.

۴. ذاتا اهل مشارکت و هماهنگی با دیگران است.

۵. مهارت‌های خود را با اعضای تیم به اشتراک می‌گذارد.

  توانایی تقسیم وظایف و واگذاری مسوولیت

هنگام ارزیابی این مهارت در کارکنان می‌توانید این عبارات را به کار ببرید:

۱. کارکنان را تشویق می‌کند که به تنهایی از پس حل مشکلات بر بیایند.

۲. کارکنان را تشویق می‌کند که الگوی دیگران باشند و تمامی منابع لازم برای نیل به این هدف را فراهم می‌کند.

۳. به کارکنان کمک می‌کند تا «دیده شوند».

۴. وظایف را طوری تقسیم می‌کند که میان وظیفه یک کارمند و توانایی‌هایش هماهنگی وجود داشته باشد.

۵. وظایف را به‌طور دقیق و شفاف تقسیم می‌کند.

  حضور در محل کار

برای ارزیابی وضعیت حضور کارمند می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. وقت‌شناس است و به موقع در جلسات حاضر می‌شود.

۲. به موقع به جلسات می‌رسد و همیشه آمادگی دارد

۳. طی دوره X، در محل کار حضور مستمر داشته است.

۴. مرخصی‌هایش را مطابق سیاست‌های شرکت زمان‌بندی می‌کند.

۵. پروژه‌ها را در موعد مقرر به پایان می‌رساند.

  مهارت‌های پیشرفت

برای ارزیابی این مهارت‌ها می‌توانید از این عبارات ایده بگیرید:

۱. به‌طور کلی، همواره در حال پیشرفت و رشد بوده است .

۲. ذاتا این توانایی را دارد که روش‌های مختلف پیشرفت را در ذهنش مرور کند.

۳. پیشرفت قابل توجه او در زمینه X باعث شد به نتایج خوبی دست یابد.

۴. همواره می‌تواند برای پیشرفت برنامه‌ریزی کند.

  تجربه مشتری

می توانیم صلاحیت یک کارمند در حوزه تجربه مشتری را این گونه توصیف کنیم:

۱. می‌داند چگونه با مشتری کار کند.

۲. با مشتریانی که با او در ارتباطند، رابطه مستحکم برقرار می‌کند.

۳. پشت تلفن، لحنی آرام و دوستانه دارد.

۴. همواره در حال پیشبرد استراتژی‌های موثر در راستای بهبود تجربه مشتری است.

۵. دلسوز مشتریان است.

۶. به نگرانی‌های مشتریان رسیدگی می‌کند

۷. در حوزه ارتباط با مشتری، از یک الگوی خاص پیروی می‌کند. مغرور نیست، بلکه تاثیرگذار است.

۸. با مشتریان بدقلق با احترام رفتار می‌کند.

  مهارت‌های یادگیری

هنگام ارزیابی مهارت‌های یادگیری کارکنان می‌توانید از این عبارات الهام بگیرید:

۱. نسبت به یادگیری روش‌ها، تکنیک‌ها و مهارت‌های جدید اشتیاق دارد.

۲. به سرعت یاد می‌گیرد و خود را با تغییرات وفق می‌دهد.

۳. تجربیات و آموخته‌های خود را با کمال میل در اختیار همتایانش قرار می‌دهد .

۴. فرهنگ یادگیری را در تیم ترویج و تقویت می‌کند.

  قابلیت ابتکار

برای بیان قابلیت‌های ابتکار یک کارمند می‌توانید از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانایی خلاقیت در موقعیت‌های چالشی

۲. توانایی بررسی راه حل‌های جایگزین

۳. تلاش برای رسیدن به نتایج مطلوب از طریق آزمون و خطا

۴. ایده‌های خلاقانه متعددی را مطرح و اجرا کرده است.

۵. به دنبال ایده‌ها و رویکردهای جدید است.

  مهارت‌های مدیریتی و نظارتی

در اینجا لیستی از عبارات را مشاهده می‌کنید که می‌توانند برای توصیف مهارت‌های مدیریتی کارکنان به کار روند:

۱. دائما در حال حمایت از اعضای تیم است.

۲. ارتباط رو در رو را میان اعضای تیم ترویج می‌کند.

۳. منابع لازم برای نیل به این هدف را در اختیار اعضا قرار می‌دهد.

۴. در دوران گذار سازمانی، از اعضای تیم حمایت می‌کند.

۵. ارائه بازخورد به موقع و بجا به کارکنان

۶. از کارکنانی که استحقاق دارند تشکر و قدردانی می‌کند.

۷. گوش شنوای کارکنان است و همواره برای حمایت از آنها در دسترس است.

۸. مراقب است که کارکنان نقش‌ها و وظایف خود را درک کرده باشند.

  ارزیابی شواهد و حل مساله

در اینجا عبارت‌هایی را مشاهده می‌کنید که می‌توانند برای توصیف مهارت کارمند در حل مساله به کار روند:

۱. قادر به ارائه راه حل‌های مبتکرانه است.

۲. به دنبال راه حل‌های مبتکرانه است، با یک رویکرد عملگرایانه نسبت به حل مساله.

۳. به جای تمرکز بر نشانه‌ها، مشکلات را درک و حل می‌کند.

۴. در دوران سختی‌ها، می‌تواند راه حل‌های جایگزین پیشنهاد کند.

۵. دارای مهارت‌هایی است که می‌تواند مشکلات را به فرصت تبدیل کند.

  بازدهی و مهارت در مدیریت زمان

می‌توانید برای وصف این مهارت‌ها از این عبارات استفاده کنید:

۱. توانایی او در انجام (وظایف)، تحویل (پروژه‌ها) و دستیابی (به اهداف) فراتر از حد انتظار است.

۲. بازدهی او فراتر از استانداردها است.

۳. نقش او در رشد و عملیات سازمانی قابل توجه است.

۴. یکی از ستون‌های اصلی موفقیت در این واحد است.

۵. همواره کارها را در موعد مقرر به انجام می‌رساند.

۶. برای وقت دیگران احترام قائل است.

۷. هنگام برنامه‌ریزی جلسات، هماهنگی‌های لازم را انجام می‌دهد.

  پتانسیل‌ها

با استفاده از این نمونه‌ها می‌توانید پتانسیل‌های کارکنان را شرح دهید:

۱. قادر به پذیرش سمت‌های بالاتر با مسوولیت‌های بیشتر است.

۲. به اندازه کافی قابل اعتماد است که پروژه‌های بزرگ‌تر را با خیال راحت به او واگذار کنیم.

۳. توانایی تقویت و افزایش مهارت‌ها از طریق شرکت در کلاس‌ها و برنامه‌های آموزشی برون‌سازمانی دارد.

۴. این پتانسیل را دارد که برای پیشرفت حرفه‌ای، مهارت‌های جدید کسب کند.

هنگام ارزیابی عملکرد کارکنان می‌توانید از این نمونه‌ها و بازخوردها استفاده کنید. اما چند نکته را به خاطر داشته باشید: به مفروضات اتکا کنید. برای هر یک از این نمونه‌ها یک مصداق بیرونی پیدا کنید، مثال یا نمونه بیاورید یا برای اثبات ادعای خود، به داده‌هایی که در اختیار دارید استناد کنید.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(20)..........یکشنبه 20 آبان 1397

پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی مدیریت پیشرفته..........یکشنبه 20 آبان 1397

۲۰ نشانه یک مدیر موفق ..........یکشنبه 20 آبان 1397

14 راه ساده برای افزایش فروش در کسب و کارهای کوچک و متوسط ..........یکشنبه 20 آبان 1397

۱۲ قدم تا راه‌اندازی بنگاه زود بازده اقتصادی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

کافه‌ تهرون؛ خانه‌ی طعم‌های یک‌دستِ تهران..........یکشنبه 20 آبان 1397

بهترین اپلیکیشن‌های پخش آنلاین موسیقی برای گوشی‌های اندرویدی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

سبقت چینی‌ها در صنعت خودروهای برقی از اروپا ..........یکشنبه 20 آبان 1397

چین محبوب‌ترین مقصد گردشگری جهان می‌شود ..........یکشنبه 20 آبان 1397

فروش ۱۰ میلیارد دلاری غول تکنولوژی در جشنواره‌ای عجیب ..........یکشنبه 20 آبان 1397

دانستنی های بازاریابی و فروش(19)..........پنجشنبه 10 آبان 1397

جزوه درسی رویکرد سیستمی دکتر پور ابراهیمی..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۳ رکن اصلی فروش در سطح جهانی ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۶ اصل برگرفته از ارتش برای رهبری فوق العاده ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

فقدان خودآگاهی؛ مشکل بزرگ محیط‌ های کاری ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

معرفی ۱۰استارتاپی که با سیاست برون‌سپاری به موفقیت دست یافتند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

مال‌هایی که "مال" نیستند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

سبزی‌ها و میوه‌ها بیش از تاریخ مصرف‌‌شان عمر می‌کنند..........چهارشنبه 9 آبان 1397

میلیاردرهای دنیا روی هم چقدر پول دارند؟ ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

ظرفیت صادرات گل و گیاه کشور یک میلیارد دلار است ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

همه پستها