تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر کارآفرینی

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد.

در ابتدای سال 2017، 99.3درصد کل کسب و کارهای خصوصی را تجارت های کوچک تشکیل می دادند و 99.9درصد آنها شرکت های کوچک یا متوسط (SMEs) بودند. تمامی افراد شاغل در SMEs را 16.1 میلیون نفر و 60درصد کل شاغلین بخش خصوصی انگلستان تشکیل می دادند. مجموع مبادلات شرکت هایSMEs، 1.9 تریلیون پوند و معادل 51درصد مبادلات کل بخش خصوصی انگلستان است. در آمریکا و در سال 2016، 28.8میلیون تجارت کوچک وجود داشتند که 99.9درصد از کل تجارت های ایالات متحده را شامل می شدند. SMEs شاکله اصلی برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان را تشکیل می دهند و یکی از بخش هایی هستند که سریع ترین رشد را به خود اختصاص داده اند.

آیا شما در شرایط مشابه قرار دارید و به فکر راه اندازی تجارت شخصی خود هستید؟ باید بگویم این تغییر مسیر حرفه ای، مهیج ترین کاری است که تا به حال انجام داده ام؛ مهیج ترین، محرک ترین و رضایت بخش ترین چالشی که خود را با آن روبه رو کرده ام. خلاصه کردن تمامی آنچه تجربه کرده ام آسان نیست، اما در اینجا به چهار سؤال اصلی که باید پیش از شروع تجارت از خود بپرسید، اشاره خواهم کرد.

1. چرا این کار را انجام می دهم؟

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد. شاید دلیل شما برای به اشتراک گذاری محصول تان این است که مشتریان را راضی یا زندگی آنها را ساده تر خواهید کرد. در مورد نقاط منحصر به فرد خود برای فروش فکر کنید. با ارائه محصول خود چه مسئله ای را حل می کنید؟ باید در مورد بازار هدف و مشتریانی که می خواهید محصولات خود را به آنها بفروشید، ایده ای داشته باشید.

هنگامی که پروفایل مشتریان خود را می سازید، تا حد امکان مشخصات آنها را ثبت کنید. شاید انجام این کار زمانبر باشد، اما اگر توانایی دایرکردن گروه های متمرکز و نظرسنجی محصولات را داشته باشید، زیرساخت های قدرتمندی برای خود خواهید ساخت. در مورد سن، وضعیت مالی، جنسیت، علایق و مهم تر از همه آنچه آنها را ترغیب به خرید محصول شما می کند، فکر کنید. این مسئله می تواند همزمان با دگرگونی های شرکت شما تغییر کند که البته امری طبیعی است. «چرا»ی تجارت نیز بسیار مهم است، زیرا زمینه سازی ارزش های برند را صورت می دهد، صفات شرکت را مشخص می کند و هدفی والا برای مجموعه شما به وجود می آورد. این اتفاق اغلب می تواند نیروی انگیزشی برای پیشرفت یک مجموعه باشد.

2. آیا نامی برای برند خود دارم؟

این مرحله اصولاً اولین سختی پیش روی اکثر افراد است. سؤالاتی که باید بپرسید از این قبیل هستند:

• آیا نمایش دهنده طرح و یا محصولات است؟

• آیا صفات برند را بازتاب می دهد؟

• آیا منحصربه فرد است یا به اسم برندی دیگر بسیار شباهت دارد؟

• آیا انعطاف پذیری لازم برای گسترش تجارت و بازه محصولات را دارد؟

• آیا برای درخواست مشتریان هدف جاذبه دارد؟

• آیا توانایی خرید دامنه ای با این نام وجود دارد؟

طبعاً انتخاب نام یک برند بسیار شخصی است، اما کلید یافتن آن مشخص بودن بازتاب تجارت و دارا بودن شرایط لازم برای رشد و ارتقای تجارت است. دقت در اهانت بار و تبعیضی نبودن برند بسیار مهم است. همچنین به منظور برقراری ارتباط با مردم، نام برند باید ساده باشد. مهم تر از همه انجام تحقیقات لازم مبنی بر ثبت نام نام های مشابه برای تجارت های دیگر است. شما می توانید از جست وجوی اینترنتی، لیست های محلی و وب سایت های IPO تحقیقات خود را انجام دهید.

3. هویت برند من چیست؟

هویت برند داستانی است که شما به وسیله محصولات، لوگو، نام، رنگ ها، نشانه های چاپی و شعار خود تعریف می کنید. تمامی اینها در مورد چگونگی خواسته شما مبنی بر درک از جانب مشتری است. روانشناسی رنگ کلید درک و تصویرسازی برند است و متخصص برندسازی منابع زیادی را در این زمینه در اختیار دارد.

هویت شما باید برندتان را به یاد ماندنی سازد. نایک یک مثال عالی در این زمینه است، زیرا برندی قابل شناسایی دارد. این امر مساعدتی بصری در راستای شناخت برند و محصولات شما و دقیقاً همان موردی است که یک برندساز مؤثر باید توان انجام آن را داشته باشد. برندهای موفق داستان سرایی می کنند و با این کار خود را در موقعیتی منحصربه فرد قرار می دهند. داستان سرایی خوب تماماً به ساخت ارتباطی احساسی باز می گردد. رنگ ها، لوگو، نام و شعار دنباله رو پیام اصلی هستند و برای ساخت داستان برند گرد هم می آیند. داستان یک برند در مورد انگیزه های شروع تجارت، چرایی فعالیت های روزمره، چرایی اهمیت دادن مشتریان و اعتماد آنها به شما خواهد بود.

4. آیا قیمت گذاری محصولات من صحیح است؟

قیمت گذاری امری است که باید به صورت مستمر بررسی و تغییر داده شود. مهم ترین سؤالات در این زمینه موارد زیر هستند:

• هزینه های پایه چقدر است؟

• میزان سودآوری هدف چقدر است؟

• میزان قیمت مازاد محصول توسط رقبا چقدر است؟

• گرایش های بازار چگونه است؟

• میزان پولی که مشتری ایده آل پرداخت خواهد کرد چقدر است؟

پروفایل سازی مشتریان و تحقیق بازار در این زمینه بسیار ارزشمند خواهد بود. مادامی که هزینه های پایه را محاسبه می کنید، زمان را نیز در نظر بگیرید. این مورد شامل زمانی می شود که صرف طراحی و تهیه مواد اولیه می کنید. به عنوان تجارتی جدید، مالیات بر ارزش افزوده (VAT) به شما تعلق نخواهد گرفت، اما باید مالیات های پرداختی احتمالی در سطح داخلی و بین المللی را نیز محاسبه کنید. تمامی اینها ایده ای اولیه در مورد هزینه ها به شما خواهد داد. حال اگر درآمد هدفی داشته باشید، می توانید قیمت خرده فروشی را با افزودن سود به هزینه تولید مشخص کنید.

اگر این کار را در مرحلع طراحی و به عنوان تمرینی آزمایشی انجام دهید، می توانید قابلیت فروش محصول خود را نیز بررسی کنید. گاه قیمت خرده فروشی شما نسبت به گرایش بازار و قیمت رقبای تان بسیار بالاست، یا زمانی بسیار طولانی را صرف ساخت محصول می کنید و یا مواد اولیه تان بسیار گران قیمت هستند؛ در این صورت اگر کاهش هر یک از این فاکتورها امکانپذیر نباشد، فروش محصول عملاً غیرممکن خواهد بود و باید از تولید آن صرف نظر کرد. داشتن محصولی با قیمت بسیار بالاتر نسبت به محصولات مشابه منطقی است، اما اگر توان ارائه توضیحات مبنی بر برتری محصول و یا افزودن ارزشی به تجربه مشتریان به صورتی منحصربه فرد و نهادینه در مدل بازاریابی خود را نداشته باشید، درصد موفقیت بسیار پایین می آید. خریداران پیش از خرید همواره ارزش محصول را در ازای قیمت آن ارزیابی می کنند.

اگر شما به افراد موردنظر رسیده اید و به طراحی و کیفیت و جدید بودن محصولات خود ایمان راسخ دارید، می توانید درصد موردنظرتان را به عنوان سود اضافه کنید و اگر مشتری به مشخصات برند شما متعهد باشد، از محصولات شما خریداری خواهد کرد. قیمت زیاد به اندازه فروش زیرقیمت بد است، اما در نهایت این میزان خبرگی شماست که می تواند معادله را تغییر دهد و عموماً تولیدکنندگان خلاق از آن چشم پوشی می کنند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

امروزه شمار بالایی از افراد در حوزه کسب وکارهای کوچک مشغول به فعالیت هستند. اگر شما هم یک کسب وکار کوچک دارید، در کدام بخش و برای چه کسی فعالیت می کنید؟

 البته احتمال اینکه کسب و کار کوچک شما موسسه های وابسته داشته باشد، اصلا دور از ذهن نیست. در هر صورت صاحبان کسب وکارهای کوچک از فرصت های بازاریابی دیجیتالی در دنیای امروز استفاده بهینه نمی کنند. دلیل این غفلت براساس برخی از پژوهش های جدید تلاش برای انجام شمار بالایی از امور به صورت شخصی است. به این ترتیب صاحبان چنین کسب وکارهایی هنوز هم مایل به رسیدگی شخصی به امور کلی برندشان هستند.

 اگر مایل به فهم صحت یا نادرستی راهکار خود در بازاریابی کسب وکار کوچک تان هستید، به مطالعه این مقاله ادامه دهید.

اغلب کسب وکارها (47درصد) کمتر از 10 هزار دلار در سال برای بازاریابی دیجیتالی هزینه می کنند. براساس گزارش مرکز مطالعاتی کلاچ اغلب کسب وکارهای کوچک بسیار کمتر از 10 هزار دلار هزینه بازاریابی دارند. بر این اساس فقط یک چهارم شرکت های کوچک مبلغی بیش از 10 هزار دلار و حداکثر تا سقف 100 هزار دلار در سال برای بازاریابی اختصاص می دهند. در این پژوهش منظور از کسب وکارهای کوچک شرکت هایی با کمتر از 10کارمند بوده است.

با توجه به بررسی فوق پرسش اصلی حوزه های اختصاص بودجه بازاریابی از سوی کسب وکارهای کوچک است. بر این اساس شبکه های اجتماعی (62درصد) و وب سایت رسمی (61درصد) در اوج محبوبیت قرار دارند. در رتبه های بعدی بازاریابی ایمیلی (39درصد) و بهینه سازی جست وجوها در موتورهای جست وجوگر (25درصد) پرطرفدار هستند.

کسب وکارهای کوچک چه فرصت هایی را از دست می دهند؟

به طور واضح، کارآفرین های حوزه های کوچک کسب وکار فرصت های بسیاری را در طول سال از دست می دهند. در اینجا به سه فرصت بزرگ بازاریابی که صاحبان این کسب وکارها بدان بی توجه اند، اشاره خواهم کرد.

1. آنها وب سایت رسمی ندارند:

در دنیای کسب وکارهای کوچک از هر 10 شرکت 4 مورد دارای وب سایت رسمی نیستند. بر این اساس آنها از ابزار قدرتمندی در عرصه بازاریابی محرومند. هر کسی که با من آشنا باشد، می داند که دغدغه اصلی من پیرامون وب سایت رسمی و اهمیت آن بسیار زیاد است.

من مقاله های زیادی در مورد اهمیت وب سایت رسمی در فعالیت بازاریابی به رشته تحریر در آورده ام. به عنوان مهم ترین دلیل چنین اقدامی باید جذب کاربران فضای آنلاین به محصولات مان را خاطرنشان کنم. شاید در وهله نخست با وجود فروشگاه های بزرگ آنلاین مانند آمازون ضرورت راه اندازی وب سایت رسمی چندان آشکار نباشد.

در اینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد. بسیاری از مشتریان پیش از خرید محصولی به سراغ وب سایت رسمی برند موردنظر می رود. بر این اساس اگر شما سایتی نداشته باشید، مخاطب به سرعت شما را از فهرست خریدش حذف خواهد کرد.

به منظور تاثیرگذاری بیشتر وب سایت شما باید سازگار با دستگاه های هوشمند مانند گوشی همراه و تبلت باشد. همچنین رابط کاربری ساده و طراحی جذاب قالب سایت از دیگر المان های مهم در این میان خواهد بود. اهمیت وب سایت رسمی شما معطوف به بنای ساختمان برندتان در حوزه بازاریابی آنلاین است. بر این اساس وب سایت رسمی ما پنجره ای برای مخاطب قلمداد می شود. محتوای این پنجره هرچه باشد، مخاطب براساس آن تصمیم گیری خواهد کرد.

2. آنها از بازاریابی محتوایی استفاده نمی کنند:

براساس پژوهش وب سایت Allbusiness نزدیک به 80درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک از بازاریابی محتوایی برای توسعه کسب وکارشان استفاده نمی کنند.

همچنین در این میان فقط 24درصد از آنها برنامه ای برای راه اندازی بخش بازاریابی محتوایی در آینده دارند. از این میان اغلب آنها برنامه شان هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد دید. بی شک همه این کارآفرین ها در اشتباه هستند. بازاریابی محتوایی امروزه یکی از ابزارهای موثر و بسیار سریع برای تاثیرگذاری بر روی مخاطب است. منظور از بازاریابی محتوایی در اینجا الگوی متکی بر محتوا (مطالب وبلاگ، ویدئو، پادکست، کتاب الکترونیکی و مقاله) است. به این ترتیب با اندکی تخصیص زمان و هزینه شما توانایی جلب رضایت شمار بالایی از کاربران را خواهید داشت.

همچنین از دل این فعالیت ها کاربران عادی بدل به مشتریان تان خواهند شد. علاوه بر این تولید محتوا در شبکه های اجتماعی و اینترنت به سرعت شما را بدل به یکی از محبوب ترین سایت ها در موتورهای جست وجوگر مانند گوگل و یاهو خواهد کرد.

در حقیقت تنها حوزه ای که اهالی کسب وکارهای کوچک حتی از بازاریابی محتوایی نیز کمتر بدان توجه دارند، بازاریابی مبتنی بر واقعیت مجازی است. دلیل این امر نیز سهولت استفاده از بازاریابی محتوایی است. در هر صورت در الگوی فوق شما فقط باید محتوای جذاب تولید کنید. با این حال در زمینه واقعیت مجازی علاوه بر محتوای جذاب باید آن را با دوربین های واقعیت افزوده و مجازی هم سازگار نماییم. اگرچه چنین دوربین هایی در کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی بسیار رایج اند، اما راه درازی تا ورود به طیف وسایل شخصی مردم سایر نقاط جهان دارند. به عنوان نکته پایانی نیز باید به کاستی های شبکه های اجتماعی هم اشاره کنیم. بر این اساس بسیاری از این پلتفرم ها هنوز هم از محتوای مبتنی بر واقعیت افزوده پشتیبانی نمی کنند. در چنین شرایطی توسعه بازاریابی براساس چنین شیوه ای بسیار کند خواهد بود.

3. آنها از بازاریابی ایمیلی غافلند:

امروزه از هر 10 کسب وکار کوچک 6 مورد از بازاریابی ایمیلی استفاده نمی کنند. مزیت اصلی بازاریابی ایمیل محور سهولت کاربری و امکان راه اندازی کمپین با کمترین هزینه است. در حقیقت شما فقط به محتوایی جذاب و یک نرم افزار رایگان ارسال ایمیل های انبوه و گروهی نیاز خواهید داشت. بقیه کار در عرض کمترین زمان ممکن صورت می پذیرد. البته در این میان باید نسبت به کیفیت بالای متن مان برای طرف مقابل اطمینان حاصل کنیم. در هر صورت متن تنها دارایی با ارزش ما در این میان به حساب می آید. برای همین همیشه پیش از انتشار متن مان باید آن را حداقل سه بار بازبینی نماییم. مرحله نخست توسط یکی از اعضای شرکت، مرحله دوم از سوی دوست یا یکی از اعضای خانواده و مرحله پایانی بازهم از سوی خودمان صورت می گیرد. به این ترتیب ضریب خطای متن ایمیل مان تا حد زیادی کاهش خواهد یافت.

چه کسی بازاریابی کسب وکار کوچک شما را انجام می دهد؟

آیا شما تمام مراحل بازاریابی کسب وکار کوچک تان را به طور شخصی دنبال می کنید؟ اگر اینگونه است، شما تنها نیستید. با این حال اگرچه پیگیری شخصی تمام امور امری رایج در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک است، اما لزوما هوشمندانه ترین راهکار به حساب نمی آید.

بسیاری از کسب وکارهای کوچک در پژوهش موسسه کلاچ به مدیریت امور بازاریابی برند کوچک شان به صورت کاملا خودکفا اعتراف کرده اند. در این میان 30درصد از یک تیم داخلی حداقل یک نفره برای این کار استفاده می کنند. 28درصد نیز تیم های دونفره برای این کار اختصاص داد ه اند. بی شک چنین آماری برای آینده بازاریابی بسیار امیدوارکننده است. شاید این توصیف من اندکی عجیب باشد. با این حال باید ماهیت کسب وکارهای کوچک را در یاد داشته باشیم. این کسب وکارها به طور معول کمتر از 10 کارمند دارند.

پژوهشی دیگر از سوی موسسه Brand Muscle نتایج مشابهی را به دنبال دارد. بر این اساس از میان 2700 برند مورد بررسی در پژوهش فوق نزدیک به 64درصد امور بازاریابی شان را از طریق داخلی و با همکاری کارمندان شان سامان می دهند. در این میان فقط 7درصد از برندها با کارمندان پاره وقت برای بازاریابی همکاری می کنند. همچنین فقط 3درصد از برندهای کوچک به سراغ همکاری با آژانس های بازاریابی متمایل می شوند. بقیه برندها تمام فرآیند بازاریابی را میان کارمندان شان تقسیم می کنند.

بی شک بسیاری از مهارت های بازاریابی از عهده کارمندان معمولی خارج است. نکته جالب آگاهی بسیاری از کسب وکارها از چنین کاستی در تیم های بازاریابی شان است. با این حال چالش اصلی در این میان برای همکاری با آژانسی حرفه ای محدودیت های مالی است. به این ترتیب در شبکه های اجتماعی بسیاری از برندها به جای بازاریابی در حال وقت تلف کردن هستند. اوضاع در سایر حوزه های بازاریابی نیز به همین شکل دنبال می شود.

به منظور غلبه بر محدودیت های مالی باید راهکاری هوشمندانه پیدا کرد. بر این اساس شما باید فقط در مرحله پایانی از یک بازاریاب حرفه ای کمک بگیرید. منظور من از این عبارت تهیه محتوای اصلی برنامه بازاریابی برندتان به صورت شخصی و ارائه آن به بازاریابی حرفه ای در مرحله پایانی به منظور نظارت بر کیفیت کار است. در چنین شرایطی بازاریاب ها مقدار اندکی دستمزد را طلب می کنند، بنابراین محدودیت بودجه برندتان نیز با مشکل مواجه نخواهد شد.

راهکار جایگزین دیگر در این میان همکاری با دانشجوهای رشته بازاریابی یا نیروهای تازه کار است. به طور معمول این دسته از افراد به دنبال کسب تجربه اند و چندان به امور مالی اعتنایی ندارند. به این ترتیب شما از همکاری با آنها سود فراوانی خواهید برد. البته نباید بر روی این افراد به عنوان کارمندان دائمی حساب کرد. تقریبا همه آنها پس از پایان دوره آموزشی یا کسب مهارت بیشتر به سراغ کارهای دیگری می روند.

باتوجه به راهکارهایی که در بالا بیان شد، گمان نمی کنم دیگر نیازی به هدایت و مدیریت امور بازاریابی کسب وکار کوچک مان به صورت شخصی باشد. در هر صورت شما به عنوان صاحب یک کسب وکار کارهایی به مراتب مهم تر از توجه به فرآیند بازاریابی برندتان خواهید داشت. وظیفه شما در حوزه بازاریابی فقط نظارت بر کلیت ماجراست، نه بیشتر.

منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
چهارشنبه 21 شهریور 1397  10:38 ب.ظ

به تعداد دفعاتی که در طول هفته مجبور به مذاکره می شوید فکر کنید، با همکاران قدیمی و یا همکاران جدید، با مشتری های احتمالی و مشتری های ثابت و مشتری هایی که به صورت بلند مدت با شما همکاری می کنند، با مراکز فروش و یا تامین کنندگان اگر صاحب تجارت و یا رهبر یک گروه هستید، باید از روش های مذاکره کردن آگاه باشید، هیچ شکی در آن نیست.

 در اینجا به 5 مهارت از مهمترین مهارت های مذاکره اشاره خواهیم کرد که در ابتدا باید بر آن متمرکز شوید. هریک از این مهارت ها یعنی تعداد مشتریان بیشتر و عمر 25 طولانی تر، هر یک از این مهارت ها میلیون ها دلار می ارزند.

چند نفر از شما خودتان را مذاکره کننده ای فوق العاده می بینید و عاشق مذاکره کردن هستید و به خوبی در آن موفق بوده اید؟

چند نفر از شما بر این باورید که ممکن است در امر مذاکره روان و خوب عمل کنید، اما عاشق آن نبوده و احساس می کنید که جای پیشرفت در مذاکره کردن را دارید؟ چند تن از شما بر این باورید که مذاکره کننده های قوی و با اعتماد به نفسی نیستید؟ چند نفر از شما حتی زمانی که مذاکره نکردن به ضرر شما خواهد بود، از آن سر باز می زنید؟

اکنون با 5 مهارت از مهمترین استراتژی های مذاکره که به آن نیاز خواهید داشت، شروع می کنیم:

1. اهداف مذاکره را مشخص کنید

شاید به نظر بدیهی باشد، اما حقیقت امر این است که اکثریت افرادی که وارد مذاکره می شوند در مورد چیزهایی که در پایان آن می خواهند، فکر نکرده اند.

برای مشخص کردن اهدافتان، باید این سه سوال کلیدی را از خود بپرسید:

الف. بهترین نتیجه ممکن کدام است؟

برای مثال در نظر بگیرید که شما برای فروش یک محصول، خدمت و یا کمپانی مذاکره می کنید بیشترین مقداری که به صورت منطقی می توانید به آن برسید چیست؟ ارزش کمپانی شما چقدر است؟ آیا ارزش 50000 دلار و اخذ قرارداد های متعدد را دارد و یا شاید می توانید آن را با 22 میلیون دلار به فروش برسانید؟

ب. پایان خط کجاست؟

بدترین نتیجه ای که حاضر به پذیرش آن هستید کدام است. اگر که فروشنده هستید، پایین ترین مبلغی که به عنوان پیشنهاد قبول می کنید چقدر است؟ و اگر خریدار هستید، بالاترین رقمی که به آن راضی خواهید بود چقدر است؟

ج. برنامه جایگزین چسیت؟

بعضی از محققان به آن بهترین جایگزین برای یک توافق در مذاکرات می گویند. در صورت نتیجه نگرفتن مذاکرات، برنامه بعدی شما چیست؟

طبعا، جواب های سوال های الف و ب باید محرمانه بمانند، اما شما باید از جواب های خود قبل از مذاکره اطمینان لازم را به عمل آورید. حتی اگر در مورد جوابهای تان کاملا مطمئن نیستید، دانستن حدودی آن ها به شما کمک خواهد کرد. وقتی که در مورد هر یک از این مبانی جوابی واضح تر داشته باشید، روند مذاکره آسان تر خواهد شد.

به همین دلیل، هر چقدر که مذاکره پیش رو مهمتر باشد، تلاش شما برای رسیدن به جواب های دقیق این سه سوال نیز باید بیشتر شود.

2. استراتژی اصلی را مشخص کنید

دومین مورد، اهمیت حضور در مذاکره با یک استراتژی اساسی «Core Negotiation Strategy» (CNS) است.

لازم است بدانید دری که می خواهید از طریق آن وارد مذاکره شوید کدام است. ورود شما می تواند از درب امنیت و مسئولیت یا ارزش وارد شوید و یا درب رقابت و یا آینده تجاری را انتخاب کنید.

اگر مذاکرات در مقیاس کوچک صورت پذیرند، برای مثال شما می خواهید تجهیزاتی با ارش 1200 دلار را خریداری کنید احتمالا برای جمع آوری اطلاعات تلاش مضاعف نخواهید کرد. با این وجود، شما می توانید با اختصاص 5 دقیقه از وقت خود و جست وجو در اینترنت در مورد قیمت ها و گزینه های موجود اطلاعات کسب کنید. در نتیجه می توانید از درب رقابت وارید شوید. می توانید بپرسید « رقبای شما چه کسانی هستند؟ و چرا همه از شما خرید نمی کنند؟»

تنها با پرسیدن سوالاتی اینچنین، شما میتوانید قیمت و شرایطی بهتر را تضمین کنید.

بنابراین «پیدا کردن استراتژی که شما را برای رسیدن به بهترین نتیجه ممکن نزدیک تر می کند» بسیار اهمیت دارد.

3. امضای مذاکره خود را درک کنید

همانطور که شما مدارک خود را امضا می کنید، در مذاکرات نیز صاحب یک «امضا» هستید. آن امضا، عادات شما برای مذاکره است.

بعضی افراد برای رسیدن به قیمت مورد نظر، به طرف مقابل حمله می کنند. دیگر افراد برای درخواست هرچیزی دچار ترس و خجالت و وحشت می شوند. این افراد به صورتی نرم مذاکره کرده و اغلب با هر چیزی کنار می آیند. دیگر افراد در ساختن یک رابطه ی دوستانه حرفه ای هستند، ولی به محض رسیدن بحث به قیمت و شرایط، تمام آن حسن تفاهم کنار می رود. آن ها به صورتی آشکار، از حالت گفت وگو به مذاکره تغییر رویه می دهند.

درک مشخصه پیش فرض به شما برای چیزی که با آن سر و کار داردی کمک خواهد کرد. مشخصا، این یکی از مراحل بسیار مهم در رشد یک مذاکره کننده است. زیرا تنها یک چیز وجود دارد که در مذاکرات می توانید آن را تضمین کنید: هر بار که مذاکره می کنید، شما حضور خواهید داشت. شما نمی توانید بعد از شروع مذاکره از اتاق بیرون بروید.

پس خصوصیات شخصیتی، سبک و اولویت های خود را بشناسید. رفتارهای پیش فرض خود را که در گذشته انجام می دادید را شناسایی کنید و بدانید که چه مقدار در مذاکراتی قبلی راحت بودید.

4. انگیزه سازی کنید

یکی از قویترین کارهایی که می توانید در روند مذاکره انجام دهید، ایجاد انگیزه در طرف مقابل برای رسیدن به یک توافق نهایی است. شما می توانید با پرسیدن سوال و ساخت پایه و اساس مذاکره ای، این امر را میسر کنید.

پرسیدن سوالات در مورد رقبا و دلایل آن ها برای کار کردن با شما، در طرف مقابل شما ایجاد انگیزه خواهد کرد.

5. نقش طرف بی میل را بازی کنید

این طبیعت انسانی است که در یک مذاکره یک طرف مشتاق باشد و طرف دیگر از خود بی میلی نشان بدهد. ممکن است این گزاره همواره صحیح نباشد، اما 80 درصد مواقع این گونه خواهد بود.

پس فرض کنید که مذاکرات شما نیز شبیه به دیگتن است: یک طرف مذاکره مشتاق بوده و طرف مقابل بی میل است. با استفاده از این سه تاکتیک می توانید فرد بی میل مذاکره باشید:

الف. از زبان بدن برای القای بی میلی تان استفاده کنید.

در مورد رفتارهایی که یک مذاکره کننده مشتاق از خود نشان می دهد فکر کنید: آن ها عصبی و هیجان زده اند و مانند کسی که آماده پریدن و یا دویدن است، بدن خود را جلوتر از پاهای شان قرار می دهند.

برخلاف آن ها، طرف بی میل بر سر میز نشسته و هیجانات خود را در سطحی پایین نگه می دارند. آن ها پاهای خود را جلوی خود و با زاویه ای 90درجه ای قرار داده و شانه های خود را گرد می کنند و نشان می دهند که علاقه آنچنانی به انجام معامله ندارند.

ب. همچنین به چگونگی صدای خود برای القای حس بی میلی توجه کنید.

در حالی که طرف مشتاق مذاکره با سرعت بیشتر و با صدا وگام (اکتاو صدا) بلندتری صحبت می کند، طرف بی میل به آرامی و با صدای نرم صحبت می کند. با این روش، گام صدای آن ها نیز پایین آمده و بیش از پیش بی میل به نظر خواهند رسید.

ج. در نهایت، به خاطر داشته باشید که طرف بی میل زبان و صحبت خود را کنترل می کند.

وی چیزهایی مانند « من نمی دانم که بتوانیم X را انجام دهیم» را می گویند و یا « آیا انجام دادن این کار توسط ما برای شما قابل قبول است؟» آن ها همچنین سوالات بسیاری را پرسیده و به چالش های زیادی اشاره می کنند. آنها هیچوقت نمی گویند «بله! این کارها را انجام می دهیم!» آن ها هیجانی از خود نشان نمی دهند. همه چیز کنترل شده و آرام است. تنها به وسیله ی بازی کردن این نقش، طرف مقابل خود را مجبور خواهید کرد که نقش طرف مشتاق را بازی کند


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
چهارشنبه 7 شهریور 1397  10:50 ب.ظ

اخیرا در هافینگتون پست، ستونی را خواندم که من را بر آن داشت تا آن را بی‌کم و کاست بگویم. آن ستون بعضی از افسانه‌هایی را که همیشه درباره‌ی کارآفرین بودن وجود داشته‌است، مثل”چگونه سریع پولدار شویم”، در هم شکست. می‌دانم که من هم فقط یک صدای دیگر در میان این هیاهو هستم، ولی احساس می‌کنم مجبورم آن را به اشتراک بگذارم.

اکنون بیش‌تر از ۳۰ سال است که یک کارآفرین هستم. نمی‌خواستم جور دیگری باشد. این چیزی است که مطمئنم و می‌دانم.

۱. موفقیت را می‌توان به شیوه‌های بسیار مختلفی تعریف کرد.

این اشتباه است که فقط روی مقدار پولی که به‌دست می‌آورید تمرکز کنید. فکر می‌کنم پول به ما اجازه می‌دهد کارهایی بکنیم- نه بیش‌تر، نه کم‌تر. با پول می‌توانیم به دیگران کمک کنیم. به ما این فرصت را می‌دهد که دست‌ودل‌ باز باشیم و کار درست را انجام بدهیم.

۲. موفق شدن بیش‌تر از آن‌چه فکرش را می‌کنید طول می‌کشد.

و منظورم خیلی طولانی‌تر است. هیچ راهی برای موفق شدن سریع وجود ندارد. به هرکس که غیر از این می‌گوید اعتماد نکنید. آن‌هایی که ادعا می‌کنند موفقیت‌شان خیلی سریع بوده‌است، به راحتی سال‌هایی را که برای آن زحمت کشیده‌اند، نادیده می‌گیرند. آیا مدت زیادی است که وارد این کار شده‌اید؟ اگر نه، ممکن است همین حالا هم آن را کنار بگذارید. سخت‌کوشی لازمه‌ی این حرفه است.

اخیرا افتخار این را داشتم که در مراسم سخنرانی باب پارسونز، بنیان‌گذار “گوددی”، در مورد شغلش به عنوان یک کارآفرین  شرکت کنم. توصیه‌ای که بیش از هرچیزی به آن تاکید داشت، این بود: ” پشتکار داشته باشید”. ایده‌ی او این بود که باید به اندازه‌ی کافی گیر بدهید و تحمل داشته‌باشید تا چند فرصت خوب را بقاپید و در نهایت موفق شوید.

۳. برای رسیدن به موفقیت بیش از یک راه وجود دارد.

پس تا جایی‌که می‌توانید از دیگران یاد بگیرید، به ویژه آنها زندگی که شما می‌خواهید داشته‌باشید دارند. سوال بپرسید، سوال‌های ساده را هم بپرسید. از آن چه یاد گرفته‌اید نتیجه‌گیری ‌خودتان را بکنید. وقتی نقشه‌ی راه خودتان را ترسیم می‌کنید، پذیرای تغییر آن باشید. انعطاف‌پذیری به شما خیلی کمک خواهد کرد. کارآفرینان همیشه در حرکت هستند! ما موجودات پویایی هستیم. یا تکامل یا مرگ.

۴. باید مایل به فداکاری باشید.

زمان یکی از چیزهایی است که فدا می‌شود. واقعا هست. پس مطمئن شوید از کاری که می‌کنید لذت می‌برید. اجازه ندهید سخت‌کوشی‌تان بخش‌های دیگر زندگی‌تان را خراب کند.

۵. با همه با احترام رفتار کنید.

ما همه به هم متصل هستیم. صنایع از آن‌چه به نظر می‌رسد کوچک‌تر هستند. ممکن است وقتی دارید به پایین سقوط می‌کنید، همان مردمی را که زمانی پایین‌تر بودند ببینید که دارند از نردبان بالا می‌روند.

۶. اگر کسی از اول با شما ضعیف رفتار کرد، انتظار نداشته‌باشید رابطه‌تان بهبود یابد.

متاسفانه، تجربه‌ی من می‌گوید که بهبود نمی‌یابد.

۷. سعی کنید صبور باشید.

افتضاح وقتی به‌بار می‌آید که شتاب‌زده عمل می‌کنید. فکر می‌کنم زمان یکی از بهترین دارایی‌های ما است. اگر به خودتان وقت کافی بدهید تا درمورد چیزی خوب فکر کنید، چیزهای ممکن بیش‌تری را پیدا خواهید‌کرد.

۸. سعی نکنید آدم‌های دشوار و بدقلق را عوض کنید.

به جای آن، روی عوض کردن روش کنار آمدن با آنها تمرکز کنید. این تنها چیزی است که تحت کنترل شما است.

۹. نگرش مثبت داشته‌باشید.

آدم‌ها می‌خواهند با کسانی کار کنند که دوست‌شان دارند. تنها راهی که قادر خواهید بود کوه‌ها را جابه‌جا کنید در صورتی است که باور داشته باشید می‌توانید.

۱۰. حقیقت را بگویید، حتی اگر دردناک است.

ممکن آدم‌ها چیزی را که باید بگویید دوست نداشته‌باشند، ولی واقع بینی و راست‌گویی چیزی است که رابطه‌های طولانی را می‌سازد.

۱۱. وقتی اشتباه می‌کنید اعتراف کنید و تغییر رویه بدهید.

وقتی مردم مسئولیت اقدام‌های‌شان را نمی‌پذیرند، دلخوری ایجاد می‌شود.

اگر چیزی یاد گرفته باشم، این است که زندگی بسیار کوتاه‌تر از آن است که از خودتان لذت نبرید. کارآفرین شوید! اهداف بلندی داشته باشید. بلند همت و جویای نام باشید. ولی بیش‌تر از آن، روی ساختن کسب و کاری تمرکز کنید که فرهنگ بسیار خوبی داشته باشد، با کارمندانش خوب تا کند، و مردم واقعا بخواهند برای آن کار کنند. به نظر من این به‌ترین حس دنیا است.

اگر چیزی خیلی خوب به نظر می‌رسد، احتمالا خیلی خوب است.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

در این نوشتار با ۵۰ ایده کسب و کار برای کارآفرینان درونگرا آشنا می شوید که می تواند راهگشای کسب و کار شما یا دوستان تان باشد. قبل از هرچیز باید ببینید که آیا شما یک درونگرا هستید یا نه!

اگر دوست دارید به تنهایی کار کنید و گاهی اوقات از این‌ که دور و برتان دائما پر از آدم باشد، احساس درماندگی می‌کنید، باید بگوییم که به احتمال زیاد یک درونگرا هستید. ولی فرصت‌های کسب و کار‌ی فراوانی برای آن‌ دسته از کارآفرینانی وجود دارد که از سپری کردن زمان در تنهایی لذت می‌برند. در ادامه به ایده‌های کسب و کار‌ی بالقوه‌ای برای درونگراها اشاره می‌کنیم.

۱. وبلاگ‌نویسی برای بازارهای خاص

وبلاگ‌نویسی، بدون آن‌که حتی لازم باشد مبل راحتی‌تان را ترک کنید، فرصت به اشتراک‌گذاری ایده‌ها و تخصص‌های‌تان را به صورت کتبی برای‌تان فراهم می‌کند.

۲. توسعه‌دهنده‌ی برنامه گوشی همراه

محبوبیت برنامه‌های گوشی همراه دائما در حال افزایش است. بنابراین اگه بتوانید این برنامه‌ها را توسعه دهید، می‌توانید یک برنامه برای خودتان ایجاد کنید و آن را در بازار بفروشید یا حتی خدماتی را به کسب و کار‌های دیگر ارائه کنید.

۳. طراحی وب

طراحی وب نیز از جمله مشاغل سودآوری است که می‌توانید عمدتا به تنهایی آن را انجام دهید و گاهی اوقات به آسانی از طریق رایانامه (ایمیل) یا اسکایپ با مشتریان‌تان گفت‌وگو کنید.

۴. طراحی گرافیک

هم‌چنین می‌توانید استعدادهای خود را به صورت طراحی اشکال گرافیکی نظیر لوگوها یا دیگر عناصر مربوط به برندسازی با دیگران به اشتراک بگذارید.

۵. نظافتچی خانه

اگر ترجیح می‌دهید برای کسب و کار، کاری را انجام دهید که کم‌تر با فناوری سر و کار داشته باشد، می‌توانید به ساکنان محله‌تان خدمات نظافت خانه ارائه کنید.

۶. فروش اینترنتی صنایع دستی

اگر به تولید اقلام صنایع دستی علاقه دارید، می‌توانید مهارت‌های تولید این جور کالاها را در خارج از خانه یاد بگیرید، و به راحتی پس از یادگیری و تولید، آنها را به صورت اینترنتی در فروشگاه‌های مخصوص به فروش برسانید.

۷. ایجادکننده‌ی دوره‌های آموزشی برخط (آنلاین)

برای آن‌که بتوانید تخصص‌تان را با دنیا به اشتراک بگذارید، نیاز نیست برونگرا باشید. ایجاد دوره‌های آموزشی که دیگران بتوانند به شکل خودآموز از آنها استفاده کنند، یک راه خوب درآمدزایی برای افراد درونگرا است.

۸. بیرون بردن سگ‌ها

می‌توانید با راه‌اندازی کسب و کار مربوط به بیرون و گردش بردن سگ‌های دیگران، به جای وقت‌گذرانی با انسان، سگ‌ها را همراهی کنید و پول در بیاورید.

۹. عکاسی از حیوانات خانگی

اگر عاشق عکاسی هستید ولی نمی‌خواهید دائما از رویدادهای بزرگ و پر از جمعیت عکاسی کنید، در عوض می‌توانید به مشتریانی خدمات ارائه کنید که می‌خواهند عکس‌های هنری از حیوانات خانگی‌شان داشته باشند.

۱۰. مشاور فناوری اطلاعات

کارآفرینانی که اطلاعات خوبی در زمینه‌ی فناوری دارند، می‌توانند تخصص‌شان را به عنوان یک مشاور فناوری اطلاعات به دیگران ارائه کنند؛ به این صورت که کسب و کار‌ها یا افراد بتوانند برای حل مشکلات فناوری یا مطرح کردن پرسش‌های‌شان با آنها تماس بگیرند.

۱۱. مشاور رسانه‌های اجتماعی

مدیریت حساب‌های رسانه‌های اجتماعی نیازمند تعامل زیاد با آدم‌های مختلف است، ولی به صورت برخط (آنلاین). بنابراین، می‌توانید به آسانی و بدون خروج از خانه یا محل کار، خدمات خود را به عنوان یک مشاور رسانه‌های اجتماعی به کسب و کار‌های مختلف ارائه کنید.

۱۲. توسعه‌دهنده‌ی نرم‌افزارهای رایانه‌ای

اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید که به شدت در حوزه‌ی فناوری ماهرند، می‌توانید به عنوان یک توسعه‌دهنده‌ی آزاد نرم‌افزار کسب و کار‌ی راه بیندازید یا حتی نرم‌افزارهای مخصوص به خودتان را تولید و در بازار عرضه نمایید.

۱۳. طراح الگوهای خیاطی

اگر در طراحی الگوهای خیاطی، کارآفرین ماهری هستید، می‌توانید طرح‌های‌تان را در زمینه‌ی خیاطی یا بافندگی به صورت چاپ شده یا برخط (آنلاین) به فروش برسانید.

۱۴. سردبیر آنلاین

اگر دارای مهارت‌های ارتباطی قوی هستید، ولی ترجیح می‌دهید دورکاری کنید یا بیش‌تر به صورت برخط (آنلاین) با دیگران در ارتباط باشید، می‌توانید به عنوان یک سردبیر برای وبلاگ‌ها یا نشریات برخط (آنلاین) خدمات ارائه دهید.

۱۵. نویسنده‌ی کتاب‌های الکترونیکی

اگر ایده‌ای برای نوشتن یک کتاب در سر دارید، می‌توانید آن را بنویسید و از طریق جایگاه‌هایی نظیر آمازون آن را منتشر کنید.

۱۶. خراطی

خراطی از دیگر فعالیت‌هایی است که می‌توانید عمدتا آن را در تنهایی انجام داد. البته می‌توانید اقلام تولید‌ی‌تان را به صورت برخط (آنلاین) یا در فروشگاه‌ها به فروش برسانید.

۱۷. باغبانی

اگر از کار در فضای باز لذت می‌برید، می‌توانید کسب و کار باغبانی راه بیندازید و به کاشت و نگهداری از گیاهان خانه‌ها یا کسب و کار‌های محلی بپردازید.

۱۸. مترجم

اگر به چند زبان مسلط هستید، می‌توانید خدمات ترجمه‌ی متونی نظیر کتاب یا سخنرانی‌ها را بر عهده بگیرید.

۱۹. خدمات پیک و حمل‌ونقل

برخی افراد برای انجام برخی کارهای روزانه نظیر خرید از سوپرمارکت یا فرستادن لباس به خشک‌شویی یا کارهای دیگر به خدمات پیک و حمل‌ونقل نیاز دارند.

۲۰. حسابدار

اگر در امور مالی مهارت دارید، می‌توانید به عنوان یک حسابدار برای کسب و کار‌ها یا سازمان‌های مختلف به کار مشغول شوید و بیش‌تر این کارها را از خانه یا محل کار شخصی‌تان انجام دهید.

۲۱. انجام تغییرات در لباس

آن‌هایی که در زمینه‌ی نخ و سوزن سررشته دارند، می‌توانند سفارش‌های مشتریان را مثلا برای بلند یا کوتاه کردن لباس و غیره، در خانه یا در یک مغازه‌ی کوچک بپذیرند.

۲۲. دستیار مجازی

می‌توانید از راه دور به عنوان یک دستیار مجازی، کارها و وظایف مختلفی را برای کسب و کارهای مختلف انجام دهید.

۲۳. طراحی تی‌شرت

اگر ایده‌های خلاقانه‌ای برای طراحی روی تی‌شرت‌ها یا محصولات مشابه دارید، می‌توانید آنها را به صورت برخط (آنلاین) یا در وب‌گاه‌های مخصوص نظیر CafePress و Society۶ بفروشید.

۲۴. پیمانکار ساختمانی

برای راه‌اندازی کسب و کار به عنوان پیمانکار ساختمانی باید یک گروه داشته باشید و آن‌ را رهبری کنید. با این حال، این کار وظایف زیادی هم دارد که می‌توانید آنها را به تنهایی انجام دهید.

۲۵. نوشتن رزومه

می‌توانید برای کمک به کسانی که به دنبال کار می‌گردند، خدماتی را ارائه دهید؛ به این صورت که برای‌شان رزومه و سابقه‌ی کاری طراحی کنید.

۲۶. تعمیرکار ساعت

تعمیر ساعت هنری است که نیازمند دقت و توجه زیاد است، و عمدتا باید در تنهایی انجام شود.

۲۷. مراقبت از چمن

برای کسانی که از سپری کردن زمان در فضای آزاد لذت می‌برند، کاشت و کوتاه کردن چمن کار خوب و لذت‌بخشی است و فقط باید هر هفته یا در هر زمان مشخصی به خانه‌ یا محل مورد نظر مشتریان بروید و در تنهایی کارتان را شروع کنید.

۲۸. تولید گل و گیاه

اگر یک قطعه زمین و زمان کافی دارید، می‌توانید در آن گل و گیاه پرورش دهید و در فروشگاه‌ها یا به صورت برخط (آنلاین) به فروش برسانید.

۲۹. تعمیرکار دوچرخه

آن‌هایی که در مورد تعمیر دوچرخه مهارت دارند، می‌توانند مهارت‌های‌شان را در اختیار اهل محل قرار دهند؛ فقط لازم است دوچرخه‌شان را بگذارند و بروند، و فقط در زمان تحویل به محل کارتان مراجعه کنند.

۳۰. تعمیرکار خودرو

و اگر کار با خودرو را ترجیح می‌دهید، می‌توانید یک تعمیرگاه راه بیندازید؛ اگر به تنهایی قادر به انجام همه‌ی کارها نبودید، می‌توانید یکی دو نفر را نیز استخدام کنید.

۳۱. نظافت استخر

نظافت استخر به ویژه در مناطق گرمسیر، ایده‌ی کسب و کار‌ی است که به صورت بالقوه پردرآمد است و می‌توانید عمدتا آن را به تنهایی انجام دهید.

۳۲. نگهداری از خانه

می‌توانید به اهالی محل‌تان خدماتی را از قبیل نگهداری از خانه یا حیوانات خانگی ارائه دهید.

۳۳. شستشوی خودرو

شستشوی بیرون و توشویی خودرو از دیگر خدماتی است که می‌توانید به تنهایی یا با کمک یکی دو نفر دیگر به اهالی محل‌تان ارائه دهید.

۳۴. خدمات بازیافت

برخی افراد برای خارج کردن برخی اقلام از خانه‌شان که قابل بازیافت هستند، نیاز به کمک دارند. می‌توانید اقلامی نظیر وسایل الکترونیکی را از خانه‌ها جمع‌آوری کنید و به مراکز بازیافت تحویل دهید.

۳۵. شستشوی پنجره

هم‌چنین می‌توانید خدمات شستشوی پنجره‌ی خانه‌ها یا کسب و کار‌ها و انواع ساختما‌ن‌های محل‌تان را به عهده بگیرید.

۳۶. ترمیم عکس‌های قدیمی

می‌توانید مشتریانی برای خود جذب کنید که می‌خواهند عکس‌های قدیمی‌شان را ترمیم کنند. این قبیل مشتریان حتی می‌توانند عکس‌های‌شان را از طریق اینترنت برای‌تان ارسال کنند و شما نیز در خانه یا محل کارتان آنها را ترمیم کنید.

۳۷. گل‌آرایی

اگر خوش‌سلیقه هستید و از کار با گل و گیاه لذت می‌برید، می‌توانید کسب و کار گل‌آرایی راه بیندازید و بیش‌تر وقت‌تان را صرف گل‌آرایی برای مشتریان و رویدادهای خاص کنید.

۳۸. خدمات لباس‌شویی و خشک‌شویی

لباس‌شویی از جمله کارهای روزانه است که برخی آدم‌ها وقتی برای انجام آن ندارند. از این رو، می‌توانید کسب و کار‌ی راه بیندازید و این خدمات را به اهالی محل‌تان ارائه دهید.

۳۹. ماساژور

اگر مهارت‌های کافی درباره‌ی ماساژدرمانی دارید، می‌توانید این خدمات را به مشتریان ارائه دهید و در یک محیط آرام و ساکت به کار مشغول شوید.

۴۰. تصویرگر

آن دسته از کارآفرینانی که هنرمند نیز هستند، می‌توانند خدمات نقاشی و تصویرگری را به مشتریان، کسب و کار‌ها، و حتی نویسندگان و افراد دیگری ارائه دهند که به طرح‌های تصویری نیاز دارند.

۴۱. کیک‌پز و نانوا

هم‌چنین می‌توانید کسب و کار‌ی راه بیندازید و در آن کیک‌ها و نان‌های‌تان را برای مهمانی‌ها و رویدادها آماده کنید.

۴۲. بازاریابی وابسته

وبلاگ‌نویس‌ها، افراد حرفه‌ای در رسانه‌های اجتماعی یا کسانی که دارای وب‌گاه‌های محبوب هستند می‌توانند کسب و کاری‌ جانبی راه بیندازند و در وب‌گاه‌ها و وبلاگ‌های‌شان تبلیغات بپذیرند و در ازای فروش اجناس، آنها نیز به سود برسند.

۴۳. فروش مجدد اقلامی که به صورت برخط (آنلاین) خریداری شده‌اند

اگر دائما در وب‌گاهی تجاری مثل eBay جست‌وجو می‌کنید، می‌توانید واقعا برای خودتان کسب و کار‌ی راه بیندازید و اقلام را بخرید و دوباره بفروشید.

۴۴. نقاشی ساختمان

آن‌هایی که عاشق نقاشی‌اند و می‌خواهند کارهای بزرگ انجام دهند، می‌توانند خدمات نقاشی ساختمان را به اهالی محل ارائه دهند.

۴۵. تعمیرات گوشی

گوشی‌های مردم مدام از دست‌شان می‌افتند و خراب می‌شوند. بنابراین، می‌توانید کسب و کار‌ی راه بیندازید و تا حد ممکن گوشی‌های این قبیل افراد را تعمیر کنید.

۴۶. نمونه‌خوان (مصحح)

می‌توانید به نویسندگان، وبلاگ‌نویسان، و یا افراد دیگری در کسب و کار‌های دیگر این‌گونه خدمات را ارائه دهید و نوشته‌های‌شان را از لحاظ املایی و دستوری بررسی کنید.

۴۷. گلدوزی

اگر در گلدوزی و قلاب‌بافی مهارت دارید، می‌توانید برای خود مشتریانی جمع کنید؛ به این شکل که لباس‌ها یا پارچه‌های‌شان را تحویل بگیرید و برای‌شان گلدوزی کنید و هزینه‌ی آن را دریافت کنید.

۴۸. پارو کردن برف

در فصل زمستان می‌توانید از اهالی محل دستمزد بگیرید و در عوض برف‌های پشت‌بام یا جلوی خانه‌شان را پارو کنید.

۴۹. جوشکاری

هم‌چنین می‌توانید به ساختمان‌سازها یا پیمان‌کارها خدمات جوشکاری ارائه دهید؛ کار پر سر و صدایی است ولی این کار را می‌توانید در تنهایی انجام دهید.

۵۰. مشاور سئو (بهینه‌سازی موتور جست‌وجو)

سئو یکی از جنبه‌های مهم بازاریابی در کسب و کار‌های برخط (آنلاین) است. می‌توانید با شرکت‌های مختلف قرارداد ببندید و وضعیت وب‌گاه‌ها و محتوای‌شان را بهبود ببخشید تا جایگاه بهتری در نتایج جست‌وجو داشتند باشند.


منبع: بازده


نظرات()   
   

بی مقدمه می رویم سر اصل مطلب!! در این جا ما شما را با ۱۰ مهارتی آشنا می‌کنیم که داشتن آن برای صاحب هر کارآفرینی لازم است.

 این ۱۰ مهارت، هر کدام از زبان یک کارآفرین بیان شده‌اند و اظهار داشته‌اند که باعث افزایش بهره‌وری خودشان شده است. با ۱۰ مهارت برای افزایش بازدهی کارآفرینان همراه باشید:

۱) هدف روزانه خود را مشخص کنید:

برای هر روز خود یک هدف مشخص کنید.روزتان را با جمله “امروز من قرار است ….. را انجام دهم” شروع کنید و آخر شب جمله “امروز به ….. رسیدم و انجامش دادم” را تکمیل کنید. با این کار شما طی روز می دانید که باید چه کاری را با چه کیفیتی انجام دهید.

Lee Barnes, president of Family Fare

۲) برنامه‌ریزی دقیق زمانی داشته باشید:

بسیاری از افراد صرف اینکه کاری را به اتمام برسانند، فکر می‌کنند که بابرنامه عمل می‌کنند و موفق خواهند شد!ر اما موفقیت کمی پیچیده‌تر است! برای خودتان برنامه زمانی مشخص و دقیق بچینید. به این صورت که بدانید هرکاری چقدر زمان می‌برد و دقیقا در همان زمان کار را به پایان برسانید. نسبت به خودتان دقیق و منظم و سخت‌گیر باشید!

Heather Kauffman, co-founder of Full Circle Home

۳) کارهای روزانه خود را بنویسید:

نوشتن کارهای روزانه، ذهن شما را وادار به اتمام و انجام دادن آن‌ها می‌کند. درحالی که اگر کارها را فقط در خاطر و حافظه خود نگه دارید، از ذهنتان پاک می‌شوند! برای همین پیشنهاد من به شما این است که همواره کارهایتان را بر روی برگه کاغذی یادداشت کنید و خودتان را مقید به انجام آنها کنید.

Marc Abrams, president of Stretch Zone

۴) اولویت بندی کردن کارهایتان:

اشتباه نکنید! منظور من عددگذاری برای ترتیب انجام کارها نیست! درست است که کارهای مهم‌تر را باید سریع‌تر و بهتر انجام داد؛ اما منظور من در این متن از اولویت‌بندی کردن، در نظر گرفتن زمان و موقعیت‌های غیرقابل پیش‌بینی‌ست.

موقعیت‌هایی که خواه ناخواه در شرکت با آن‌ها روبه رو هستید و نیازمند یک واکنش سریع و دقیق از طرف شما هستند! خودتان را برای چنین موقعیت‌هایی، در کنار فعالیت‌های منسجم روزانه خود آماده کنید!

Mark Werpney, owner of a Window Genie franchise

۵) نگذارید ایمیل‌ها و پیام‌ها وقت‌تان را بخورند:

به عنوان یک مدیر یا حتی یک کارمند عالی‌رتبه، شما شب و روز با هزاران ایمیل سر و کار خواهید داشت. ایمیل‌هایی که شامل تبلیغات و همه چیز هستند!

برای سر و سامان دادن به این وضعیت، بهتر است که زمان مشخص و معین و ثابتی را برای خواندن ایمیل‌های خود در نظر بگیرید.

Lina Hu, founder and CEO of Clipper Corporation

۶) ذهنتان را تازه نگه دارید:

شما همیشه به گوشی موبایل یا لپ تاپتان متصلید! این خوب نیست! و این به مرور زمان بازده شما را پایین می آورد! حتما شب‌ها را به کاری که علاقه دارید اختصاص دهید. کاری که بی ارتباط با شغل شماست. مانند مرتب کردن میز کار، آشپزی کردن و… چون این کارها نیازمند تمرکز بالا هستند و باعث می‌شوند که شما به طور کامل از فکر کارتان جدا شوید و ذهنتان را برای فردا تازه‌تر و آماده‌تر کنید!

Mike Rotondo, CEO of Tropical Smoothie Café

۷) از آشفتگی جلوگیری کنید:

جمله مشهور «میز آشفته و به هم ریخته، میز یک آدم خلاق است» را رد نمی‌کنم! اما در دنیای امروز و با توجه به اینکه شما ذهنتان به اندازه کافی درگیر است، شاید یک میز کار شلوغ، چندان به خلاقیت شما منجر نشود! حتی شاید به شما کلی استرس و نگرانی هم بدهد و بازدهی شما را کاهش بدهد!

سعی کنید چیزهایی را که واقعا ضروری هستند، دمِ دست‌تان بگذارید و بقیه کاغذها، ابزارها، پوشه‌ها و فایل‌ها را،مرتب و دسته بندی شده نگهداری کنید. مرتب کردن روزانه میز کارتان چندان زمان‌بر نخواهد بود! اما به بهبود کار شما کمک بسیاری می‌کند.

Jennifer Adams, CEO and founder of Jennifer Adams Worldwide

۸) قرارهای ملاقاتی خود را دفن کنید!

طی روز من همواره سعی دارم که با پشت گوش انداختن و کنسل کردن جلسات برای خودم زمان بخرم! گاهی جلسات و سخنرانی‌ها را می‌توان با کمک چند مکالمه کوتاه، به نتیجه مورد نظر رساند.

پس به جای آن‌که زمان خود را با رفتن به جلسات مختلف تلف کنید، تا می‌توانید سعی کنید با تماس‌های تلفنی، ایمیل، تلگرام و هر ابزار دیگر، به آن نتیجه‌ای را که می‌خواهید از قرار حضوری به دست آورید، برسید.

– Mike Del Ponte, founder and CEO of Soma

۹) با شغلتان خوش بگذرانید!

به عنوان یک مدیر و کارمند لازم است که شغلتان را جدی بگیرید و به بهترین نحو ممکن انجامش دهید. اما این به معنی غمگین بودن نیست! جدی بودن یعنی اینکه کار را در بهترین شکل ممکن به اتمام برسانید و هم‌زمان نیز می‌توانید با خوشحال بودن، خوش گذراندن و لذت بردن از شغلتان، بازده کاری‌تان را بهبود ببخشید.

Joe Schumacher, CEO of Goddard Systems, Inc.

گاهی اوقات می شود که عصبی و عصبانی و کلافه می‌شوم و این باعث می‌شود که نتوانم کارم را آن طور که باید و شاید انجام دهم. دراین جور وقت‌ها به مزیت‌ها و موقعیت‌های خوبی که انجام کارهایم برایم رقم می‌زند، فکر می‌کنم.

به اینکه می‌توانم پس از دریافت سود کارم چه کارهایی بکنم! و تعطیلات را چگونه بگذرانم. پس از چندی دیگر خبری از آن فرد پریشان و عصبانی در محیط کار نبود. بجای او فردی پرانرژی و با انگیزه حضور داشت!

Lance Jensen, CEO of Global Garage Flooring and Design

۱۰) ازشکست‌هایتان چشم پوشی کنید و به موفقیت‌های بعدی فکر کنید:

شکست برای هر کسی پیش می‌آید. و اصلا شکست لازمه پیروزی است. بدون شکست خوردن، پیروزی معنی نخواهد داشت. شکست خوردن، اتفاقی کاملا طبیعی‌ست! فرق یک آدم موفق و یک آدم ناموفق از واکنش‌شان در برابر شکست‌ها مشخص می‌شود!

هردو شکست می‌خورند اما فرد موفق از شکست ها درس می‌گیرد و به راهش ادامه می‌دهد و فرد ناموفق خودش را می‌بازد و برای از دست رفته‌هایش عزاداری می‌کند.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 7 شهریور 1397  10:22 ب.ظ

ریسک کردن کار ترسناکی است؛ چه بخواهید در طول یک بازی دوستانه با رفقا مهره حساسی را جابه جا کنید و چه شغل فعلی تان را به امید راه اندازی کسب و کاری جدید کنار بگذارید.

 ریسک کردن کار ترسناکی است؛ چه بخواهید در طول یک بازی دوستانه با رفقا مهره حساسی را جابه جا کنید و چه شغل فعلی تان را به امید راه اندازی کسب و کاری جدید کنار بگذارید. بسیاری از مردم تا جای ممکن از ریسک کردن اجتناب می کنند زیرا بر این باور هستند که عدم انجام کار خطر ناک از انجام آن بهتر است. اما اغلب افراد فوق موفق جایگاه امروزشان را مدیون ریسک هایی می دانند که هیچ کس دیگری جز آن ها قادر به انجام شان نیست. ممکن است آن ها محصولی را تولید کرده باشند که هیچ کس دیگری به کارایی اش ایمان نداشت یا سرمایه گذاری ای انجام دادند که تمام اطرافیان آن را کار دیوانه واری می دانستند.

با این حال باز هم ریسک کردن کار ترسناکی است، به ویژه برای کارآفرینان. اما ریسک کردن چیزی برای «انجام کاری است که ممکن است به نتیجه نرسد یا نتیجه بدی داشته باشد.» برای این که بتوانید به شکل راحت تری ریسک کنید و تصمیمات آگاهانه تری بگیرید، این پنج نکته را در ذهن داشته باشید:

ریسک کردن امری همیشگی در زمینه کار آفرینی است:

اگر خود را آماده ریسک پذیری نکنید، دیگر جایگاهی به عنوان کارآفرین نخواهید داشت. کارآفرینی به طور اساسی با ریسک پذیری در ارتباط است. شما باید بخشی از سرمایه شخصی خود را در کسب و کاری رو به رشد سرمایه گذاری کنید. شما به عنوان یک کارآفرین باید شهرت خود را روی یک ایده اثبات نشده سرمایه گذاری کرده و حقوق دریافتی ماهانه تان را تا چند ماه قربانی ایده جدیدتان کنید.

به همین دلیل هر تصمیمی که می گیرید، تا حدی ریسک در خود دارد: ممکن است فردی که به تازگی استخدام کرده اید بعد از یک ماه استعفا دهد، یا استراتژی تان کارساز نباشد، یا رویکرد جدیدتان یکی از بهترین مشتریان تان را عصبانی کند و... ریسک پذیری بخشی از معامله است و شما باید به محض ورود به دنیای کار آفرینی خود را برای آن آماده کنید.

انواع مختلفی از ریسک وجود دارد:

من نمی خواهم فقط به «ریسک های بزرگ» یا «ریسک های کوچک» اشاره کنم. اگر چه آن ها هم وجود دارند. اما ریسک های قابل محاسبه ای هستند که شامل موارد ناشناخته ای می شوند و به شما اجازه پیش بینی مسائل ناشناخته موفقیت را می دهند.

ریسک های مبهمی نیز وجود دارند که شامل برخی مسائل شناخته شده و شناخته نشده هستند و باعث پیچیدگی فرآیند تصمیم گیری می شوند. بسیاری از ریسک های شغلی در این دسته جای می گیرند زیرا پیش بینی و ارزیابی عوامل زیادی، مانند رفتار مصرف کننده و تغییرات اقتصادی کار دشواری است.

همچنین ریسک های کاملا ناشناخته ای وجود دارند که وقتی کالای کاملا جدیدی به بازار ارائه می دهید، رخ می دهند. شناخت تفاوت میان این ریسک ها می تواند به شما در درک بهتر تصمیمات تان در برخی شرایط کمک کند.

برخی از ریسک های شما کار ساز نیستند:

افراد ریسک پذیر خوش بین همیشه نیمه پر لیوان را می بینند: 50 درصد احتمال موفقیت احتمالی نسبتا خوب و 75 درصد احتمال موفقیت احتمال اطمینان بخشی است. این مساله که ریسک پذیری راهبرد مثبتی است نیز به این موضوع قوت می بخشد. با این حال این گونه فکر نکنید که تمام ریسک ها، ریسک خوبی هستند یا همیشه ریسک پذیری گزینه کارسازی خواهد بود.

برخی ریسک ها حتی ریسک های به دقت حساب شده ممکن است شکست بخوردند. به جای آن که بخواهید با نادیده گرفتن این موضوع بر ترس تان از ریسک غلبه کنید، سعی کنید آن را بپذیرید. به خودتان اجازه دهید که احتمال شکست را نیز در نظر بگیرید و اگر شکست خوردید آن را به خودتان نگیرید؛ بلکه از آن تجربه کسب کرده و به مسیرتان ادامه دهید.

ما ذاتا فقط فاجعه را پیش بینی می کنیم:

دو تعصب ذاتی در بشر وجود دارد که روی درک ما از ریسک اثر می گذارد. اول آن که ما نسبت به احتمال شکست اغراق می کنیم. مردم در تخمین های خام (یا داده های رقمی محدود) به شکل بدبینانه ای شکست را پیش بینی می کنند. مورد دوم این است که ما به شدت در مورد نتایج شکست اغراق می کنیم. ما بدترین شرایط ممکن را در نظر می گیریم در حالی که واقعیت به شدت قابل مدیریت است. زمانی که احتمالات منفی مربوط به ریسک هایتان را در نظر می گیرید، این موضوع را به خاطر داشته باشید.

ریسک یک عامل تمایز دهنده است:

برخی رسیک ها ارزش بالایی دارند. برخی ریسک ها عواقب احتمالی کمتری نسبت به بقیه دارند. برخی ریسک ها می توانند کسب و کار شما را نابود کرده یا به اوج برسانند. اما یک عنصر مشترک در تمام ریسک ها وجود دارد: ریسک یک عامل تمایز دهنده است.

از آنجا که بیشتر مردم نسبت به ریسک پذیری بی میل هستند، افراد ریسک پذیر دنیا طبیعتا بسیار متمایز از دیگران به چشم می آیند و همان طور که همه می دانیم، کار آفرینان و کسب و کارهای متمایز به موفقیت چشمگیری خواهند رسید.

حتی اگر در نهایت شکست بخورید، شکست مفیدی خورده اید! و موقعیت های بیشتری را برای خود ایجاد کرده اید؛ زیرا تمایل داشتید که متمایز باشید و از مردم عادی خود را جدا کرده بودید. امیدوارم این حقایق کمی درک شما را از ریسک به عنوان مفهومی کلی تغییر داده باشد. درک پیچیدگی های و ماهیت ریسک امری زمان بر است و کسب احساسی خوشایند نسبت به این موضوع حتی زمان بیشتری می طلبد. اما در نهایت ریسک می تواند به بخشی از ماهیت وجودی تان تبدیل شود. گاهی روی عوامل شناخته شده تمرکز کنید، ابهامات را بپذیرید و بدانید که شکست هیچ گاه پایان راه نیست.


منبع: پنجره خلاقیت


نظرات()   
   

کارآفرینان موفق افرادی هستند که تمام فکرشان صرف تولید محصول یا سرویس‌های اولیه نمی‌شود. این افراد از بدو راه‌اندازی کسب‌وکار نوبنیان خود تا رسیدن به هدفی که به دنبال آن هستند، خلاقیت را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند.

تجربه نشان داده است که حتا موفق‌ترین کارآفرینان نیز در مواجه با فشارهای بیش از اندازه کاری ممکن است تصمیمات اشتباهی را اتخاذ کنند که در نهایت صدمات جدی را به کسب‌وکار آن‌ها وارد کرده یا حوزه کاری آن‌ها را محدود کند.

کسب‌وکارها و استارت‌آپ‌ها مدت زمان نسبتا طولانی است که بر مبنای یک الگوی کسب‌وکار مشخص کار خود را آغاز می‌کنند. راهکارهایی که به نام روش‌های موفقیت‌آمیز از آن‌ها نام برده شده و به خوبی چهارچوب‌ها و مسیرهای پیشرفت و موفقیت را تعریف کرده‌اند. در نتیجه افراد موفق در صورتی می‌توانند از قدرت خلاقیت خود به شکل درستی استفاده کنند که راهکارهایی که عملکرد درست آن‌ها در گذشته اثبات شده است را مورد توجه قرار دهند. کارآفرینان هوشمندتر می‌دانند که باید میان فرآیندهای اثبات شده و رویکردهای نوینی که خود آن‌ها را ابداع کرده‌اند تعادلی را برقرار کنند.

مربیان کسب‌وکار بر این باور هستند که امکان برقراری تعادل میان یک رویکرد سنتی و یک رویکرد جدید برای استارت‌آپ‌ها کار سختی است. به واسطه آن‌که کارمندان یک استارت به طور ذاتی در برابر یکسری تغییرات مقاومت از خود نشان می‌دهند. راس تیلور در کتاب خود تحت عنوان: "خلاقیت در کار، مغز را انباشته کرده و ایده‌های جذاب ارائه کنید" به معرفی یکسری موانع روان‌شناختی پرداخته که نه تنها مانع شکل‌گیری تفکر خلاق می‌شود بلکه ایده‌های خلاقانه را نیز دستخوش تغییرات اساسی می‌سازد. در این مطلب تعدادی از این موانع را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1.به کارگیری بیش از اندازه آمارها

آمارهایی که همگی نشان از ضرر و زیان‌های غیرمترقبه‌ای در سه ماه گذشته داشته‌اند، باعث می‌شوند تا مدیران شرکت‌ها تصمیمات عجولانه‌ای اتخاذ کرده با این امید که هزینه‌ها را تا حد امکان کاهش دهند. در حالی که اگر تحلیل‌های بیشتری انجام شود و از تفکرات خلاقانه‌ای به منظور پیدا کردن منابع درآمدزایی جدیدی استفاده شود، ضررها تا حد قابل قبولی جبران می‌شوند. اگر از آمارها و داده‌ها به شکل پالایش نشده‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها استفاده شود، بدون آن‌که علت واقعی بروز مشکلات شناسایی شده و راه‌کارهای احتمالی پیشنهاد شود، خلاقیت برای همیشه از میان خواهد رفت.

2. خوش‌بینی بیش از اندازه

برای آن‌که در کسب‌وکار خود موفق باشید باید خوش‌بین باشید. اما خوش‌بینی بیش از اندازه باعث می‌شود تا تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت به تعویق افتاده و حتا باعث به وجود آمدن ابهام شود. کارآفرینان نباید در انتظار مشاهده شواهد مثبتی باشند که دیدگاه‌های آن‌ها را تایید می‌کند. به عبارت دقیق‌تر در تصمیم‌گیری‌ها باید واقع‌بین و در هنگام اجرا خوش‌بین باشید.

3. روش رایج انجام کارها

طبیعت ذاتی انسان‌ها به این شکل است که تصور می‌کنند همان قاعده‌ای که در ابتدای کار یاد گرفته‌اند و سال‌های متمادی است از آن استفاده کرده‌اند، درست بوده و راهکا‌رهای دیگر ممکن است آن کارایی را نداشته باشند. این تفکر بسته مانع از آن می‌شود تا تعدادی از مردم تجربه‌های جدید را یاد بگیرند. مهم‌ترین مانعی که باعث می‌شود انسان‌ها به سراغ یادگیری تجربیات جدید متمایل نشوند تغییر کردن است. به واسطه آن‌که باید تجربیات گذشته خود را به کناری قرار دهند که این تغییر نگرش از یادگیری مهارت‌های جدید دو برابر سخت‌تر است.

4. اثر تقدم و تاخر

انسان‌ها به طور ذاتی اولین و آخرین مطلبی که شنیده‌اند را به خوبی به خاطر می‌سپارند. به این پدیده در اصطلاح روانشناسی، اثر تقدم و اثر تاخر (primacy and recency effect) گفته می‌شود. زمانی که تولیدکننده‌ای محصولی را ارائه می‌کند، در اکثر مواقع آخرین محصولی که ارائه کرده را به یاد می‌آورد و از محصولی که متناسب با نیازهای مشتری است، غافل می‌شود. به طور طبیعی ما همواره اطلاعات و مسایلی که به لحاظ بازه زمانی به ما نزدیک‌تر هستند را خوب به یاد می‌آوریم. در صورتی که در بیشتر موارد این موضوع به نفع ما نیست.

5. تفکر گروهی همیشه بهترین دستاور را به همراه ندارد

نتایجی که از یک تفکر گروهی حاصل می‌شود در اغلب موارد تحت تاثیر رهبر گروه قرار گرفته یا در حالت کلی‌تر از حاصل‌ضرب کوچک‌ترین مخرج مشترک تمامی اعضا به دست می‌آید. بسیاری از افراد سعی می‌کنند به جای آن‌که خود را در چالش مخالفت کردن با نظر رهبر گروه قرار دهند، نظر او و دیگر اعضا را تایید کنند. همین موضوع باعث می‌شود تا ایده‌های خلاق هیچ‌گاه به درستی ارزیابی نشده و به راحتی حذف شوند. تنوع دیدگاه‌ها در اغلب موارد تفکرات گروهی را با چالش جدی همراه می‌سازد.

6. کمترین تمایل به پذیرش ریسک

انسان‌ها همواره به دنبال به دست آوردن چیزی هستند که برایشان ارزشمند است. اگر این دیدگاه برای شما ارزشمند باشد: "رفتار من از همان ابتدای کار باید صحیح باشد" باعث می‌شود در کارهای خود تصمیمات اشتباه کمتری را اتخاذ کنید. استارت‌آپ‌ها کار خود را با استناد به دو مفهوم کاملا ارزشمند "شکست سریع" و "ارائه محصولی با حداقل ویژگی‌های قابل قبول" (MVP) آغاز می‌کنند. این دو رویکرد به آن‌ها کمک می‌کند خلاقیت را به سادگی به منثه ظهور گذاشته و ریسک‌ را به حداقل برسانند.

7. تفکر دو قطبی

شکست‌هایی که در ابتدای کار رخ می‌دهد باعث به وجود آمدن نوساناتی در تصمیم‌گیری‌های آتی می‌شود. رویکردی که در نهایت به کسب‌کار آسیب جدی وارد می‌کند. تعدادی از انسان‌ها دوست دارند برای غلبه بر چالش‌ها از تفکر هر یک از این دو/یا (either/or) به جای تفکر خلاقانه هردو/و (both/and) برای ارائه راه‌حل برای مشکلات استفاده کنند. در زمان رویارویی با دو تفکر متضاد سعی کنید نکات مثبت دو طرف را استخراج کنید.

8. به وجود آمدن استرس بیش از اندازه

هر چه با مسائلی بحرانی و چالشی‌تر روبرو شوید، به همان نسبت تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید با خلاقیت کمتری همراه خواهند بود. استرس باعث می‌شود تمرکز شما از میان رفته و تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید به دور از یک تفکر منطقی باشند. در این حالت تعامل خوب کم شده و جمع‌آوری اطلاعات به سختی امکان‌پذیر می‌شوند. در نتیجه تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت با شتاب و هیجان کاذب همراه خواهند بود.

9. دریافت نتایج و بازخوردها بدون تحلیل

تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید نه تنها به تحلیل نیاز دارند، بلکه باید از سوی افراد متخصص و واجد شرایط مورد بررسی قرارگیرند تا امکان اعتبارسنجی درست آن‌ها وجود داشته باشد. در دنیای کسب‌وکار امروزی تنها یک موضوع با ثبات بوده و آن هم تغییر است. در دنیای کنونی حتا بهترین تصمیمات نیز باید بهینه شده و مطابق با نیازها تغییر پیدا کنند. به واسطه آن‌که محیط پیرامون و ذائقه مشتریان به طور پیوسته در حال تغییر است.

10. شکست در یادگیری

در حالی که تجربه کسب کردن رویکرد اجتناب‌ناپذیر است در مقابل یادگیری این‌گونه نیست. زمانی که نتایج به دست آمدن از تصمیم‌گیری‌ها را مورد ارزیابی قرار دهید، فرآیند یادگیری ساده‌تر می‌شود. دقیقا به همان شکلی که آمار مربوط به فروش درک بهتری از شرایط بازار را در اختیار شما قرار می‌دهد. خلاقیت اگر با یادگیری همراه نباشد، عمر کوتاهی خواهد داشت و به شما کمکی نخواهد کرد. همواره به این نکته توجه داشته باشید که یادگیری به معنای گوش کردن مداوم و تاثیرگذار و تفکر خلاقانه به معنای درس گرفتن از شکست‌ها و اتفاقات ناخوشایند است.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برای اینکه معلوم شود یک استارتاپ یا همان کسب و کار نوپا چقدر ارزش دارد، سرمایه گذارها از روش های مختلفی استفاده می کنند.

 اصلا به اعتقاد بسیاری، تعیین ارزش واقعی استارتاپ ها خود یک هنر است، اما این هم مثل هر هنر دیگری نیازمند بهترین شیوه ها و روش ها برای اندازه گیری است. برای تعیین ارزش پولی یک استارتاپ، آن هم در دنیای مدرن سرمایه گذاری، روش ها و رویکردهای گوناگونی وجود دارد که هریک خود را بهترین می دانند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، در این روش ها از عوامل گوناگونی کمک گرفته می شود تا ارزش پولی یک استارتاپ به ارزش واقعی اش نزدیک تر شود. بعضی شاخص ها و ارزش ها در این مسیر اندازه گیری و با هم مقایسه می شوند تا بتوان درباره سرمایه گذاری روی آنها تصمیم مطمئن تری گرفت.

در دنیای امروز شرکت های بزرگ زیادی هستند که اول یک استارتاپ کوچک بودند اما به مرور با کاردانی مدیران و اعتماد سرمایه گذارها به برندهای بزرگ تبدیل شده اند. این برندها هنوز هم اگر سهام خود را در بورس عرضه نکرده باشند، به عنوان استارتاپ معرفی شده و در دسته آنها قرار می گیرند.

مراحل مختلف، رویکردهای متفاوت

تعیین ارزش عمومی، بهترین شیوه ای است که برای تعیین ارزش یک شرکت، استارتاپ یا شرکت نوپا استفاده می شود. اما در سال های گذشته، حرفه ای ها و تحلیلگران دنیای سرمایه گذاران از روش های متفاوتی برای ارزش گذاری شرکت ها استفاده کرده اند. گام نخست این است که سرمایه گذارن معتقدند که روش های تعیین ارزش کسب وکارهای نوپا با محاسبه ارزش مالی شرکت های بزرگ متفاوت است و باید تفاوت داشته باشد چون سرمایه گذاری روی استارتاپ یک کار ریسکی و غیرقابل پیش بینی است.

این روش های ارزش گذاری این واقعیت را نشان می دهد که طرح کسب وکار، استراتژی و نتایج کار در بازه های زمانی روزانه تغییر می کند. بنابراین روش ارزش گذاری بر یک کسب وکار براساس فاکتورهایی تنظیم می شوند که منجر به موفقیت احتمالی آن استارتاپ می شوند. در این میان دو روش وجود دارد که بیشتر از فاکتورهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

روش محاسبه «ارزش دارایی ها» در کنار هم

کسانی که می خواهند ارزش یک کسب وکار را محاسبه کنند، به فاکتور «ارزش دفتری» برای محاسبه ثروت آن شرکت توجه نشان می دهند. ارزش دفتری به ذات یعنی مجموع ارزش دارایی هایی که یک شرکت دارد.

این دارایی شامل دارایی های ثابت و غیرثابت است،  اما اغلب به ویژه برای شرکت های نوپا، «ارزش شهرت تجاری» را شامل نمی شود. ارزش شهرت تجاری یعنی همه دارایی های غیرثابت یا غیرقابل دیدن که در هیچ دسته بندی دیگری وجود ندارد.

این فاکتور تنها زمانی قابل تشخیص است که یک شرکت آن را کسب کند. به همین دلیل معمولا ارزش دفتری معمولا کمتر از «ارزش کسب» آن است. ارزش کسب یعنی درک نسبی که خریدار از ارزش کالا یا خدمات پس از مصرف آن به دست می آورد. این دقیقا همان چیزی است که سرمایه گذارها علاقه مند هستند میزان آن را کشف کنند.

برای محاسبه ارزش شهرت تجاری و در نتیجه ارزش کل کسب وکار، این روش ها مجموع دارایی های یک شرکت را در بیشترین محدوده ممکن می سنجند. برای مثال، دانش و تجربه تیم قطعا اصلی ترین دارایی های یک شرکت هستند. حتی اگر در ترازنامه نام و نشانی از این دو سرمایه وجود نداشته باشد.

علاوه بر این، هم افزایی نیز از آن چیزهایی است که محاسبه نمی شود. اگر برای مثال یک شرکت صاحب دو اختراع باشد، در ترازنامه آن هزینه های دستیابی به آن نیز گنجانده می شود. سرمایه گذار به همه اینها توجه کرده و به چشم انداز شرکت و دلایل سرمایه گذاری در کنار سایر مسائل اهمیت می دهد. اگر چشم انداز شرکت روشن و قدرتمندانه به نظر برسد و اختراع های ثبت شده نیز در کسب وکار محوریت داشته باشند، ارزش شرکت بسیار بالاتر از هزینه خرید آن می شود.

 روش محاسبه قابلیت مقایسه

روش دومی که سرمایه گذارها برای ارزش گذاری بر یک کسب وکار استفاده می کنند، قابلیت مقایسه است که در بازار سهام زیاد آن را می بینید. به طور میانگین اگر دارایی به درستی قیمت گذاری و برای قیمت گذاری به ویژگی های کلیدی دقیق توجه شود، سرمایه گذارها می توانند نزدیک ترین قیمت به قیمت واقعی شرکت را بیابند.برهمین اساس، قیمت راه اندازی استارتاپ هم باید با توجه کردن به همان ویژگی های کلیدی تعیین شود.

در این صورت هزینه های راه اندازی هم در نزدیکی های هزینه های واقعی محاسبه می شوند. به عبارت دیگر، اگر میانگین ارزش یک استارتاپ که دارایی طرح اولیه اش یک میلیون دلار می ارزد، خود استارتاپ هم باید به همین اندازه ارزش داشته باشد. اگر سایر فاکتورها بهتر باشد، ارزش بالاتر و اگر بدتر باشد ارزش مالی استارتاپ هم پایین تر می آید.

وقتی یک شرکت در مسیر رشد قرار می گیرد، ریسک و خطر آن به مرور کمتر شده و پیش بینی های مالی درباره آن شرکت کمتر با اشتباه و عدم قطعیت همراه خواهد بود. به همین دلیل هرچه شرکت رشد بهتر و بیشتری داشته باشد، روش های مالی و طرح های گوناگون مهم تر شده و ارزش کیفی استارتاپ بالاتر می رود. اما در استارتاپ ها یا همان کسب وکارهای نوپا فرصت برای طرح ریزی هست.

این فرصت به دلایل زیادی برای استارتاپ ها وجود دارد. یکی از مهم ترین دلایل این است که صاحب کسب وکار به سرمایه گذار نشان می دهد که می داند هدفش چیست و باز می داند که با اعداد و ارقام  (یا همان پول سرمایه گذار) می خواهد چکار کند.

استارت آپ


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

هر ساله استارت‌آپ‌های بی‌شماری شکست می‌خورند. اما دلایل بی‌شماری برای شکست آنها وجود ندارد.

 تارک کمیل یک کارآفرین سریالی که تجربه پنج بار شروع کسب‌و‌کار را داشته (همین اواخر به عنوان موسس و مدیرعامل پلت‌فرم ارتباطی Cerkl) می‌گوید: «من سه یا چهار بار در هفته با کارآفرینان صحبت می‌کنم و همه آنها دقیقا با همان مسائل پیش من می‌آیند.» او می‌افزاید: «مردم بارها و بارها در تله‌های یکسان گرفتار می‌شوند. اگر آنها بتوانند تنها از این اشتباهات معمول اجتناب کنند، شانس موفقیت شرکت‌ آنها به‌طور قابل‌توجهی افزایش خواهد یافت.» به گزارش دنیای اقتصاد ، کمیل تنها کسی نیست که چنین تفکری دارد. مشاوران، سرمایه‌گذاران خطرپذیر و کارآفرینان سریالی همگی متفق‌القول هستند که کارآفرینان دچار یک مجموعه اشتباهات مشترک می‌شوند. اما این اشتباهات چیست؟ در زیر 6 مورد از آنها را آورده‌ایم:

 

1. آماده نکردن زندگی خود

هیچ فردی بدون آموزش اولیه نباید برای دوندگی در ماراتن بوستون شرکت کند. همین حالت برای استارت‌آپ‌ها نیز صادق است. باید با آموزش قبل از شروع یک کسب‌و‌کار (از استراحت و تغذیه کامل تا ایجاد روابط قوی‌تر)، خودتان را آماده کنید. کمیل می‌گوید: «باید سرسخت باشید و اطمینان حاصل کنید که آماده هستید و هر قسمت از زندگی شما تحت کنترل‌ خودتان است.»اگر دوستان و خانواده از آنچه اتفاق می‌افتد درک درستی نداشته باشند و دیدگاه و اهداف شما را حمایت نکنند، مشکلات شخصی برای شما ایجاد خواهند کرد؛ گذشته از اینکه اختلالات بزرگی بر کسب‌و‌کار شما نیز وارد خواهد آمد. یک مکالمه صاف و ساده برای مدیریت انتظارات با آنها داشته باشید. کمیل می‌گوید: «به آنها بگویید: (می‌خواهم توجهم را صرف این موضوع کنم و این اصلا به آن معنا نیست که شما برای من اهمیت کمتری دارید.»

2. سردرگم کردن یک محصول با یک کسب‌و‌کار

در عصر اپلیکیشن‌ها، اریک هالتزکلاو که یک کارآفرین سریالی و استراتژیست شرکتی است، می‌گوید: «یک محصول یک نیاز شخصی را رفع می‌کند؛ اما یک کسب‌وکار واقعی چیزی دارد که به‌خاطر آن، مشتریان بارها و بارها بازمی‌گردند.» اما چگونه این تمایز را ایجاد ‌کنیم: آیا جریان‌های درآمدی بالقوه پشت خرید اولیه یک محصول مشتری دارید؟ این یک فاکتور کلیدی برای سرمایه‌گذاران موثر در آینده است؛ کسانی که می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که آنچه امروز ارائه می‌دهید ماندگاری خواهد داشت. هالتزکلاو در ادامه می‌گوید: «آیا می‌خواهید مجوز تکنولوژی مورد استفاده خود را به فرد دیگری بدهید؟ کسب‌وکارتان در 3 یا 5 سال بعد به چه صورت درمی‌آید؟ این مسائل از چشم‌انداز یک سرمایه‌گذار بسیار مهم هستند و به شما کمک خواهد کرد تا دریابید که آیا اصلا یک کسب‌و‌کار دارید یا خیر.»

3. هزینه نکردن برای مهارت‌ها

با تمام احترام باید بگوییم که شما در همه چیز خوب نیستید. اصلا نمی‌توانید این‌گونه باشید. هر بخش از یک کسب‌و‌کار باید با تخصص و مهارت انجام شود (به‌خصوص مسائل خاص مانند مالیات و مسائل قانونی). گرگ رائو، مدیر ارشد عملیاتی ریداگو، یک شرکت مهندسی سخت‌افزار واقع در اورگون می‌گوید: «پی‌ریزی نه فقط شرکت‌تان بلکه سرمایه‌گذاری‌های بالقوه در مسیر نادرست، می‌تواند پیامدهای منفی برای شما به همراه داشته باشد.»بنابراین هر جا به مشکل برخوردید، راهنماهای رایگان آنلاین دانلود نکنید یا تصور نکنید که می‌توانید خودتان همه چیز را حل کنید. به گفته رائو کارآفرینان نیاز به نگاه از دید یک کارشناس دارند. پس حتما یک کارشناس بیابید.

4. بی‌اعتنایی به داده‌ها

لیزا استون یکی از موسسان BlogHer که یک جامعه آنلاین است می‌گوید: «تفکر جادویی می‌تواند هر کسب‌و‌کاری را بکشد.» نمی‌توانید تنها معتقد باشید که پیروز می‌شوید؛ بلکه باید با محاسبات ریاضی دریابید که آیا موفق خواهید شد یا خیر. باید داده‌هایی وجود داشته باشد که ثابت می‌کنند که ایده بزرگ شما واقعی است یا حداقل شاخص مهمی فراهم می‌کند. وقتی این داده‌ها را جمع‌‌آوری می‌کنید، از آنها برای ایجاد شاخص‌های کلیدی عملکرد یا مراحل برجسته استفاده کنید تا نشان دهید که ایده یا کسب‌و‌کار شما در حال پیشرفت است.

5. مقیاس‌گذاری خیلی سریع

این آمار نگران‌کننده است: 74 درصد استارت‌آپ‌های اینترنتی در حالی شکست می‌خورند که از رشد بالایی برخوردار هستند؛ اما چرا؟ چون خیلی سریع و خیلی زود مقیاس‌بندی می‌کنند. اریک رانالا یکی از موسسان و شریک مدیریتی Mucker Capital که در لس‌آنجلس واقع است می‌گوید «این مساله بسیار اتفاق می‌افتد. مردم پول به‌دست می‌آورند و تصور می‌کنند سرشار از منابع مالی هستند و سپس آن را در مسیر نادرست استفاده می‌کنند. اما در همان زمان آنها درمی‌یابند که خرج کردن آنها را به جایی نمی‌رساند؛ این امر اغلب خیلی دیر اتفاق می‌افتد.»آنها روی چه چیزی خرج می‌کنند؟ همه چیز؛ از بازاریابی تا استخدام سریع کارمندان بسیار زیاد. اما مشکل اصلی همان است: آنها این بودجه را روی مسائلی صرف می‌کنند که برای گسترش کسب‌وکار آنها یا دست‌کم تعیین اینکه آیا کسب‌‌و‌کارشان قابل‌دوام است یا خیر، ضروری نیستند. رانالا می‌گوید: «اگر بدون رسیدن به مراحل مهم کسب‌و‌کار، جیب‌تان را خالی کنید، راهی بسیار دشوار برای افزایش منابع مالی بیشتر خواهید داشت.»

6. ترس از شکست

یک لغت ترسناک برای کارآفرینان وجود دارد و آن هم «شکست» است. هیچ‌کس نمی‌خواهد در نقطه مقابل موفقیت باشد. کمیل می‌گوید: «واقعا این لغت اشتباه است؛ چرا که «شکست خوردن» به این معنا است که هیچ مزیتی وجود ندارد و اکثر مواقع اصلا این‌طور نیست. این طرز تفکر را عوض کنید. شما شکست نخورده‌اید؛ تنها تجربه‌ای داشته‌اید که کسب‌و‌کار بعدی شما را بهبود خواهد بخشید. به گفته کمیل گرچه هر بار این تجربه به شما ضربه زده است اما اکنون نکات جدیدی آموخته‌اید و می‌توانید از این درس برای پیشبرد اهدافتان و بهتر کردن کسب‌و‌کارتان استفاده کنید.» بنابراین آیا می‌توانیم بگوییم 6 مورد برای شکست استارت‌آپ وجود دارد؟ بله به لحاظ تکنیکی همین‌طور است. اما بهتر است بگوییم که راه‌های زیادی برای «یادگیری» وجود دارد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

فضای کشور ما مدتی است که استارت‌آپی شده است و هر روز از استارت‌آپ‌های جدید، همایش‌ها و نمایشگاه‌های استارت‌آپی می‌شنویم.

 این فضا و اتمسفری که برای استارت‌آپ‌ها به راه افتاده، مختص کشور ما نبوده و در کشور‌های پیشرفته هم این فضا وجود دارد. روز‌های گذشته بود که هیاتی از فرانسه برای همکاری با شرکت‌های دانش‌بنیان ایران راهی کشور ما شده بودند که طی صحبتی که با آنها و رئیس بین‌الملل اتاق بازرگانی سازمان صنایع کوچک و متوسط فرانسه «پیر جان» داشتیم، ایشان هم تاکید کرد که این فضای استارت‌آپی و اتمسفری که به راه افتاده است، در فرانسه هم وجود دارد و فضای کشور‌های دیگر هم استارت‌آپی است.

 از اهمیت استارت‌آپ‌ها و فضایی که به وجود آمده، صحبت کردیم اما بحث اصلی ما در این گزارش راه‌های تامین مالی استارت‌آپ‌هاست. یک ایده استارت‌آپی هر چقدر هم که برحسب نیاز انتخاب شده باشد و مساله‌محور باشد، برای توسعه و راه‌اندازی به سرمایه نیاز دارد که البته مقدار مورد نیاز این سرمایه برای ایده‌های مختلف متفاوت است و ایده‌های خدماتی هم بوده‌اند که با حداقل سرمایه شروع کرده‌اند و موفق شده‌اند، ولی در ادامه برای توسعه، رقابت و معرفی محصول خود باز هم نیاز به سرمایه زیادی دارند.

برخی از منابع تامین مالی برای شروع استارت‌آپ

1- قرض گرفتن از خانواده و دوستان

برای این کار و قرض گرفتن باید ایده شما علاوه بر مساله‌محور بودن جذابیت کافی هم داشته باشد که بتوانید کسانی که می‌خواهید از آنها پول قرض بگیرید را متقاعد کنید. البته شما برای شروع و موفقیت به یک تیم هم نیاز دارید که می‌توانید با این افراد به صورت یک تیم در بیایید.

2- گرفتن وام و دریافت کمک‌های دولتی

گرفتن کمک‌های دولتی و وام و بدهکار شدن ریسک بسیار بالایی دارد و بسیاری از متخصصان این حوزه و اساتید دانشگاه تاکید دارند که برای شروع از وام استفاده نکنید. زیرا استارت‌آپ با یک عدم اطمینان همراه است و بازار و سوددهی آن خیلی مشخص نیست و ممکن است استارت‌آپ‌هایی که در شروع کار وام می‌گیرند با مشکل بازپرداخت مواجه شوند و به کلی شکست بخورند. البته بانک‌ها و موسسات مالی هم بر این مساله واقف هستند و برای پرداخت وام به استارت‌آپ‌ها بسیار سخت‌گیری می‌کنند، به‌طوری که بیشتر تسهیلات خودشان را به شرکت‌های بازرگانی و بزرگ زودبازده و دارای بازده مشخص می‌دهند.

ولی در هر صورت راه‌حل گرفتن وام و بدهکار شدن اگر هم مورد توجه شماست، بهتر است که در مرحله شروع نباشد و در مراحل بعدی که به ثبات بیشتری رسیدید و برای توسعه بیشتر به سرمایه نیاز داشتید از وام استفاده کنید.

پس‌انداز‌های شخصی

بسیاری از کسب‌وکار‌های موفق بوده‌اند که از این روش استفاده کرده‌اند و با پس‌اندازهایی که از کارهای قبلی خود ذخیره کرده بودند استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند. حتی بسیاری از کارآفرینان بزرگ بوده‌اند که وسایل شخصی خودشان اعم از طلا، جواهرات، ماشین و... خود را فروخته‌اند تا کسب‌وکار خود را راه بیندازند.

یافتن شریک

شما در هر حال برای شروع کسب‌وکارتان به یک تیم خوب نیاز دارید. شما می‌توانید در تیم‌تان ترکیبی از افرادی را داشته که سرمایه، تخصص و... دارند و به این نحو با سرمایه‌گذار هم شریک می‌شوید و مسیر توسعه را سریع‌تر طی می‌کنید. البته در انتخاب تیم پارامتر‌هایی وجود دارد و صرفا تخصص یا سرمایه شریک‌تان را نبینید.

کمک گرفتن از شتاب‌دهنده‌ها

شتاب‌دهنده‌ها شرکت‌هایی هستند که از استارت‌آپ‌ها در تمامی مراحل حمایت می‌کنند. خدمات آنها شامل مشاوره، آموزش، تامین مالی، بازاریابی و... است. پس شما برای تامین مالی می‌توانید از شتاب‌دهنده‌ها کمک بگیرید اما با در نظر گرفتن یک‌سری نکات. شتاب‌دهنده‌ها روی هر ایده‌ای سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و توجه آنها بیشتر بر ایده‌های مساله‌محور و برحسب نیازی است که یک تیم خوب پشت سر آنها باشد. البته بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر هم هستند که برای استارت‌آپ‌ها تامین مالی می‌کنند و با آنها شریک می‌شوند و وقتی استارت‌آپی که در آن سرمایه‌گذاری کردند به رشد، توسعه و ثبات رسید به شراکت خود با او پایان می‌دهند.

البته در تمامی این مراحل اگر به دنبال سرمایه‌گذار هستید، به این نکته توجه کنید که فقط به دنبال سرمایه‌گذاری که می‌خواهد به شما پول بدهد، نباشید و به دنبال سرمایه‌گذاری باشید که کار شما را بفهمد و با شما کار کند.

یک نمونه استارت‌آپی برای شروع

کام‌دین حاجی‌میرزایی، مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان هنر عمران ایرانیان که در زمینه واقعیت مجازی به موفقیت زیادی دست یافته است در پاسخ به سوال ما درباره چگونگی تامین سرمایه برای شروع کسب‌وکارشان می‌گوید: روز اول در سال 88 که قصد شروع کار را داشتیم سرمایه‌ کمی داشتیم و سرمایه ما حدودا یک میلیون تومان می‌شد و تمام هزینه‌هایی که لازم داشتیم را از پروژه‌هایی که در زمینه وب انجام می‌دادیم، تامین می‌کردیم. تاکنون از وام و تسهیلاتی استفاده نکرده‌ایم، ولی از اینجا به بعد نیاز به سرمایه‌های بیشتری داریم و اگر سرمایه‌گذار و حامی داشته باشیم، می‌توانیم خیلی بیشتر پیشرفت کنیم و می‌توانیم ایران را به نخستین کشوری تبدیل کنیم که در زمینه واقعیت مجازی آنلاین حرفی برای گفتن دارد.

سخن آخر

به نظر می‌رسد که از روش‌های تامین مالی استارت‌آپ‌ها به خصوص در کشور ما روش پس‌انداز‌های شخصی بیشتر استفاده شده است. البته این روش برای شروع است و در ادامه برای توسعه کسب‌وکار به وام‌ها و یک سرمایه‌گذار نیاز پیدا خواهید کرد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

ریسک پذیری یکی از مهم ترین الزامات بازار امروزی است. به همین دلیل استارت آپ ها باید افرادی را استخدام کنند که مشتاق یادگیری هستند و از مواجهه با شکست نمی ترسند.

استارت آپ ها هر روز روی مرز سقوط و موفقیت پیش می روند. به همین دلیل تنها کارمندانی با ویژگی های خاص می توانند در این محیط به موفقیت دست پیدا کنند؛ کارمندانی که از ریسک کردن نمی ترسند و از اشتباهات خود درس می گیرند و با شرایط سازگار می شوند.

آندریاس پترسون، مدیرعامل شرکت ویدئویی مبتنی بر اینترنت اشیاء Irvineدر ایمیلی می نویسد: گاهی در یک استارت آپ، آزمون وخطا تنها استراتژی کاربردی حرکت روبه جلو است. همه کارکنان باید از همان ابتدای کار، این راهبرد را اجرا کنند، در غیر این صورت شکست خواهند خورد.

با توجه به ریسک های دائمی استارت آپ، کارآفرینان باید پیش از استخدام کارمندان خود، احساس واقعی آنها را نسبت به شکست ارزیابی کنند. ممکن است کارمندان بالقوه از موانعی صحبت کنند که درگذشته بر آنها غلبه کرده اند ولی مشخص نیست چه واکنشی در برابر اشتباهات فعلی خود خواهند داشت. اگر می خواهید بدانید که متقاضیان شغلی چگونه شکست در محیط کار را مدیریت می کنند، باید آنها را عمیق تر بررسی کنید.

چه ویژگی هایی یک کارمند بالقوه را از سایرین متمایز می کند؟

برخی کارمندان باید یاد بگیرند که با احتمالات شکست راحت تر برخورد کنند، اما برخی دیگر به طور طبیعی ریسک پذیرند و از چالش ها استقبال می کنند. شما باید بفهمید چه خصوصیتی یک کارمند را از دیگران متمایز می کند و در گروه دوم قرار می دهد.

لیندا آدامز، یکی از شرکای مؤسسه مشاوره رهبری و کار تیمی تریسپکتیو گروپ، زمانی که با یک کاندیدای شغلی به نام استیو مصاحبه می کرد، این ویژگی را دریافت.

استیو نسبت به سایر متقاضیانی که برای این جایگاه شغلی رزومه ارسال کرده بودند، سن بیشتری داشت. آدامز در بررسی سوابق او، به نکته جالبی رسید: استیو به مدت سه سال برای یکی از تیم های فوتبال NFL بازی کرده بود. کمتر از یک درصد دانشجویان می توانستند در تیم NFL پذیرفته شوند.

آدامز بعدها گفت: من متوجه شدم که استیو از پیگیری رؤیاهایش ترسی به دل راه نمی دهد و این نکته ای بود که او را از دیگران متمایز می کرد. او باوجود همه احتمالات و علم به اینکه شانس شکست تیم وجود دارد، با همه انرژی خود در کنار هم تیمی ها تلاش می کرد. او حاضر بود صرف نظر از هر نتیجه ای در راه موفقیت تیم خود گام بردارد.

آدامز دریافته بود که گرچه استیو تجربه کاری مرتبط کمتری نسبت به سایر متقاضیان دارد، اما برای مقابله با چالش ها، از صلاحیت بیشتری برخوردار است و می تواند شرایط شکست را تاب بیاورد.

نکته: برای ارزیابی دقیق کاندیداها، وقت کافی بگذارید و داستان زندگی آنها را چک کنید. قبل از هر مصاحبه، اطلاعاتی در مورد گذشته متقاضی پیدا کنید و ببینید از چه ویژگی های متفاوتی برخوردار است. مهم نیست اگر تجربه کاری فرد متقاضی، با حوزه فعالیت شما کاملاً همخوانی ندارد. ولی آیا طبیعت او، با کاری که شما می خواهید سازگار است؟

ریسک پذیری کارمندان بالقوه

یکی از مهم ترین تفاوت های کار کردن در یک شغل شرکتی و یک استارت آپ، مواجهه با ریسک های متعدد است. شرکت های قدیمی پروسه های خود را به همان شیوه همیشگی پیش می برند و نیازی به تست کردن شرایط جدید ندارند، اما استارت آپ ها مستلزم ریسک پذیری هستند.

مت فلک اشتاین، رئیس بازاریابی شرکت Bellevue (پلتفرم اتوماسیون ناین تکس) می گوید:

من پیش از هر کاری بررسی می کنم که کارجویان پیش از این در چه فعالیت های نوآورانه ای شرکت داشته اند. اگر کارمندی هیچ پیشینه خلاقانه ای نداشته باشد، معمولاً از همان ابتدا روی اسم او خط می کشم. امروزه نرخ تغییرات کسب و کار به حدی بالا است که ما واقعاً به افراد ریسک پذیر نیاز داریم.

نکته: به جای اینکه از متقاضیان بپرسید بزرگ ترین شکست شان چه بوده است، ریسک پذیری آنها را بررسی کنید. البته مهم است که بدانیم افرادمان چگونه پس از شکست خوردن التیام پیدا می کنند؛ اما درعین حال باید بدانیم زمانی که به چیزی اعتقاد دارند، تا چه حد بابت آن ریسک پذیرند. شما با مرور گذشته افراد، به نکات بسیار مفیدی در این زمینه پی می برند.

اخلاق حرفه ای

شغل کارمندان در استارت آپ ها، معمولاً نقش ثابتی نیست. آنها باید بتوانند مهارت های مختلفی را یاد بگیرند و کارهای متفاوتی انجام دهند، اما همه کارمندان مایل نیستند مسئولیت های بیشتری بپذیرند.

دیوید رویس، بنیان گذار و رئیس شرکت کنترل آفات Aptive Environmental، زمانی یک معلم ریاضی را به عنوان فروشنده استخدام کرد. او برخلاف اغلب فروشندگان، شخصیتی تحلیلی و نه کاریزماتیک داشت. همانطور که رویس به یاد می آورد، سه هفته اول کار این معلم، واقعاً فاجعه بود.

اما او خیلی زود در کلاس های آموزشی شرکت کرد و هر هفته ساعات زیادی را علاوه بر اوقات اداری، به یادگیری و تمرکز بر اهدافش مشغول شد. در پایان سال اول، نرخ فروش او 5 درصد بیشتر از بهترین فروشندگان شرکت بود.

نکته: به جای تمرکز روی مهارت های فعلی افراد، به اشتیاق یادگیری آنها توجه کنید. از آنها بپرسید چه نقاط ضعفی دارند و آیا آماده یادگیری و رفع مشکلات خود هستند؟


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برخلاف تصور موجود، سطوح استرس با افزایش موفقیت و پایدار شدن شرایط بالا می رود. یکی از دلایل افزایش استرس افزایش قضاوت اطرافیان و انتظارات آنهاست.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، هدف هر مدیرعامل رسیدن به موفقیت اقتصادی است، اما بسیاری از افراد موفقیت را یک روند آسان و پایان استرس نمی دانند. موفقیت هم چالش های خود را به دنبال دارد و این نوع چالش ها نگران کننده تر از چالش های مربوط به مراحل اولیه و راه اندازی شرکت است.

هرچقدر بتوانید با چالش های بحرانی بیشتری مبارزه کنید، ادامه کار برایتان آسان تر خواهد شد. مدیرها معمولاً وقتی مشغول حل مشکلات و هدایت تیم خود در شرایط سخت هستند، تنها بر یک مورد تمرکز می کنند؛ نجات. در این شرایط آن قدر مشغول مشکلات هستند که وقتی برای اضطراب ندارند.

اما زمانی که شرکت شما وارد یک دوره پیروزی و موفقیت می شود ناگهان متوجه می شوید که دارایی های بیشتری برای باختن دارید و باید از آنها محافظت کنید. انتظارات بالا می روند. متوجه می شوید که تمام تصمیم ها بر عهده شما است و دچار یک موج جدید استرس می شوید؛ نگرانی از خرابکاری یا ناامید شدن تیم.

باید یک شوق و احساس عمیق در همه وجود داشته باشد. انسان ها از طریق حل مسئله پیشرفت می کنند. عامل تقویت تیم اصطلاحی به نام مربع P است: رنج ضربدر نزدیکی.

به بیان دیگر هر چقدر رنج افراد و نزدیکی آنها با یکدیگر بیشتر باشد، تیم پیوستگی و اتحاد بیشتری دارد. سخت کوشی برای حل مسائل دشوار افراد را گرد هم آورده و فرهنگ سازمانی را تقویت می کند. بنابراین زمانی که تیم شما با روشن کردن تمام سیلندرها سعی می کند به هدف برسد یا برای تعمیر یک برنامه یا ابزار حیاتی تلاش می کند، وضعیت شما طبیعی تر از زمانی است که تمام کارها با سطح مشخص و تعریف شده ای از موفقیت همراه است.

سطوح استرس با پایدار شدن امور بالاتر می رود

افزایش موفقیت افزایش انتظارات را به دنبال دارد و وقتی انتظارات افزایش پیدا کنند فشار هم افزایش پیدا می کند. به این فکر می کنید که اگر اشتباه کنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر خرابکاری کنم چطور؟ یا اگر شرکت را طوری رهبری کنم که منطبق با انتظارات همه نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

علاوه بر این نوع فشار طبیعی، موفقیت یک حقیقت ناخوشایند دیگر را در مورد راه اندازی یک شرکت افشا می کند. یک مجموعه گسترده از تصمیم های مهم وجود دارد و شما به عنوان مدیرعامل باید تصمیم هایی را اتخاذ کنید که در تعیین سرنوشت شرکت نقش دارند و باید به تنهایی در این مورد تصمیم گیری کنید. در ابتدای کار یعنی زمانی که شما و اعضای تیم اولیه هر روز برای بقا و پیشرفت خود مبارزه می کنید، خود را در یک مسیر مشخص و تنظیم شده قرار می دهید. در این مرحله نیاز به تصمیم گیری بحرانی کمتر است. اهداف شما ساده هستند برای مثال هر روز با این قبیل تصمیم ها و دستورات سروکار دارید: این پژوهش را کامل کن، این مدل را بساز، یا نظر این سرمایه گذاری را جلب کن.

ولی با ادامه مسیر و رشد و توسعه شرکت، با مسیرهای مختلفی روبه رو می شوید. مسیر صحیح همیشه واضح نیست و البته باید در نظر بگیرید که شما نقطه تمرکز خطاها و تصمیم های بد شرکت خود هستید. در این شرایط احساس ترس می کنید. به عنوان یک مدیرعامل در رابطه با خروجی تصمیم ها مورد قضاوت قرار می گیرید (نه منطقی که هنگام تصمیم گیری بر اساس اطلاعات موجود داشتید).

برای مثال، تصور کنید شرکت دارویی شما قصد همکاری با یک شرکت داروسازی را دارد تا محصولی را وارد بازار کند. از یک سو، شراکت بالقوه می تواند سودمند باشد زیرا از دیدگاه بازار و صنعت به محصول شما اعتبار می بخشد و بدون اینکه تمام کارها بر عهده خودتان باشد زمینه رشد را فراهم می کند. اما درعین حال با ورود به شراکت درصدی از دارایی را هم از دست می دهید، به این معنی که اگر محصول شما موفق شود، بخش زیادی از پول به شریک شما می رسد.

آیا با هدف رسیدن به پول زیاد به تنهایی، شانس خود را امتحان می کنید؟ یا اینکه در مسیر امن قدم می گذارید و شراکت را انتخاب می کنید؟ آیا واقعاً چنین انتخاب هایی دارید یا خود را فریب می دهید؟ چه انتخابی دارید؟ و چگونه می توانید از درستی آن اطمینان حاصل کنید؟ در این شرایط شک و عدم قطعیت به ذهن شما نفوذ می کند.

هرگز نمی توانید انتخاب درست را پیدا کنید

هیچ وقت نمی توانید از درستی تصمیم خود اطمینان حاصل کنید مگر این که خروجی خود را بشناسید. مثال فوق بر اساس تجربه یکی از کارمندان در یک شرکت قدیمی ذکر شد. در این نمونه مدیرعامل شرکت تصمیم می گیرد شانس خود را امتحان کند تا اگر محصول او به محبوبیت رسید و مؤثر واقع شد او به قهرمان تبدیل شود، اما این محصول شکست خورد. حالا از مدیرعامل شرکت به عنوان عامل فاجعه یاد می شود.

درنهایت باید با اطلاعات موجود بتوانید بهترین تصمیم را اتخاذ کنید. این تصمیم به دلیل میزان اطلاعات موجود و قضاوت بر اساس نتیجه، استرس زیادی را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل است که مدیرعامل همیشه در موقعیت استرس زایی قرار دارد و البته باید به تنهایی با اکثر مشکلات مبارزه کند.

می توانید این موارد را کنترل کنید

در پایان هیچ انتخابی ندارید جز این که پیامد های فزاینده و انزوایی را که با این موج همراه است بپذیرید. ولی این پیامدها مشکل ساز نیستند اگرچه استرس هرگز هم از بین نمی رود. هرچقدر تصمیم های بیشتری بگیرید، تجربه و تخصص بیشتری به دست آورید، توانمندی شما هم افزایش خواهد یافت.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

هر انسانی در طول زندگی خود از فرصت های شغلی متنوعی برخوردار خواهد شد که این موضوع ضرورت انتخاب را تشدید می کند. با این حال پیشنهادها کاملا براساس توانایی های شما خواهد بود، به همین دلیل در صورتی که بخواهید از موقعیت های بهتری برخوردار شوید، لازم است مهارت های خود را افزایش دهید و مطابق نیاز زمانه خود را به روز کنید.

  برای مثال ملاک های انتخاب کارمندان در حال حاضر با پنج سال گذشته تفاوت هایی پیدا کرده و این موضوع بیانگر آن است که جهان در حال تغییر است. تحت این شرایط تنها افرادی موفق خواهند بود که خود را با آن به خوبی همگام ساخته باشند.

در همین راستا و در ادامه به معرفی و بررسی 5 مهارت ضروری که در آینده از جمله ملاک های تعیین کننده کارمندان هستند، خواهیم پرداخت.

1- برندسازی

اگرچه این موضوع به عنوان یک مهارت شاید کمی عجیب به نظر برسد، با این حال واقعیت این است که در راستای موفقیت لازم است خود نیز برنامه ای خارج از اهداف شرکت داشته باشید. بسیار مهم است که در زمینه برندسازی برای خود از توانایی کافی برخوردار باشید. از جمله مزیت های این موضوع می توان به کسب شهرت، اعتماد و ساخت زیرسازهای مورد نیاز برای پیشرفت و ترقی، اشاره کرد. در این رابطه جنیفر لیستر، معاون دانشگاه پردیو معتقد است که در راستای برندسازی اینکه چه تصوری از خود دارید، می تواند نخستین گام و راهنمای عمل بسیار خوبی محسوب شود. با این اقدام شما قادر خواهید بود ایده آل های مدنظر را پیاده کنید.

2- استفاده فراگیر از تکنولوژی

در واقع تکنولوژی ها باعث می شود تا انجام بسیاری از کارها با سهولت بیشتری امکان پذیر باشد که نقطه پایانی را نمی توان برای آن متصور شد. به همین دلیل ضروری است تا ارتباط خوبی با فناوری های به روز داشته باشید. این موضوع تنها منحصر به موارد مرتبط با کار خود نبوده و در راستای افزایش محدوده عملکردی خود بهتر است مواردی را که به آنها تمایل نیز دارید، مورد توجه قرار دهید. توجه داشته باشید که در چند سال آینده روبات ها رشد به مراتب بیشتری خواهند داشت و ورود آنها به تمامی عرصه های کسب و کار امری غیر قابل اجتناب خواهد بود. تحت این شرایط در صورتی که شما پیش زمینه های استفاده از آنها را داشته باشید، بدون شک از موقعیت به مراتب بهتری نسبت به سایر کارمندان خود برخوردار خواهید بود.

3- ساخت تیم

این موضوع که تنها بر پایه یک حرفه مهارت بخواهید در آینده موفقیتی را به دست آورید، امری دشوار خواهد بود. درواقع با تنوع و پدید آمدن شرکت های بیشتر، انجام بسیاری از کارها دشوار تر خواهد شد. به همین خاطر پیش بینی می شود که بسیاری از افراد محبور به انجام چندین فعالیت مختلف باشند. تحت این شرایط بسیار مهم است که الزامات این موضوع را برای خود مهیا ساخته باشید. درواقع انجام کارهای مختلف تنها زمانی میسر خواهد بود که شما تیم های قدرتمندی را در اختیار داشته باشید. این موضوع از طریق ایجاد روابط دوستانه با افراد مختلف به خوبی قابل انجام است که در اصطلاح به آن ساخت تیم گفته می شود. فراموش نکنید که فیس بوک نیز تقریبا به همین شکل و در نتیجه اجتماع چند دوست دانشگاهی شکل گرفت.

4- سازگاری با تغییرات

جهانی که در آینده نزدیک تصور می شود دنیایی پر از تغییرات گوناگون خواهد بود. تحت این شرایط در صورتی که مهارت سازگاری با آنها را در خود تقویت نکنید، بدون شک با مشکل مواجه خواهید شد. این موضوع شما را در دستیابی به موقعیت های جدید کمک خواهد کرد. اگرچه در این رابطه برخی معتقدند که این موضوع کاملا ذاتی است، با این حال واقعیت این است که تمامی مهارت ها اکتسابی بوده و با تمرین قابل دستیابی خواهد بود. این مهارت امروزه نیز کاملا کاربردی است. درواقع افراد منعطف همواره از محبوبیت خاصی نزد مدیران بهره مندند که این موضوع باعث می شود تا مسیر رشد آنها آسان تر باشد.

5- مقاومت

بسیاری از افرادی که نمی توانند به موفقیت مدنظر خود دست پیدا کنند، با مشکل کمبود مقاومت مواجه هستند. درواقع شما باید با این واقعیت کنار بیایید که چیزهای خوب زمان بر خواهند بود. با این حال اگر در این رابطه عجله کنید، تمامی تلاش های خود را بی اثر ساخته و مسیر موفقیت را طولانی تر خواهید کرد. این موضوع در رابطه با مورد قبلی نیز صدق می کند. درواقع یکی از الزامات انعطاف پذیری این است که افراد توانایی مقاومت در برابر دشواری ها را داشته باشند.

این موضوع به شما کمک خواهد کرد تا بتوانید برای سایرین نیز الهام بخش باشید. این موضوع خصوصا زمانی که بخواهید کسب وکاری را برای خود ایجاد کنید، نوعی وجهه و اعتبار برای شمات محسوب خواهد شد. شرکت ها نیز افرادی را که توانایی حفظ راندمان خود در سخت ترین شرایط را دارند، مورد توجه ویژه قرار خواهند داد. بدون شک آینده کسب وکار به علت مواردی نظیر افزایش تعداد شرکت ها، نیازمند افرادی خواهد بود که بتوانند مقاومت خوبی را از خود نشان دهند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

بسیاری از تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که اگر می‌خواهیم مسیر دستیابی به رشد شتابان اقتصادی را طی کنیم، استارت آپها و کسب و کارهای نوپا که روز به روز در میان مردم محبوبتر می‌شوند، بهترین راه تحقق این چشم انداز هستند.

با توجه به گسترش روز افزون شبکه‌های مجازی، فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی و آمار بالای فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهی، ضرورت توسعه کسب و کارهای اینترنتی و استارت آپی به عنوان یک ایده جدید بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.

استارتاپها، کسب و کارهایی مبتنی بر فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی در حوزه تبادلات مالی هستند که فضای جدیدی در اقتصاد کشورها به وجود آورده‌اند؛ اتفاقی که علاوه بر اشتغالزایی نسبتا بالا می‌تواند افزایش ضریب رشد اقتصاد کشورها را موجب شود.

در طول سالهای گذشته، استارت آپها و کسب و کارهای اینترنتی در ایران توانستند با محبوبیتی که در میان مردم به دست آورده‌اند، به سرعت جای خود را در اجتماع باز کنند.

اگر چه به دلیل عدم اطلاع برخی سازمانها و نهادها با این مدل کسب و کار، مشکلاتی بر سر راه استارت آپها وجود دارد و با خلاهای قانونی در زمینه بیمه، مالیات و فعالیت این نوع کسب و کارها مواجهیم اما دولت مصمم است با تدوین قوانین و اتخاذ سیاستهای مناسب،فعالیت استارت آپها را توسعه بخشیده و کسب و کارهای مجازی را رونق دهد.

 

معاون توسعه کارآفرینی و اشتغال وزیر کار  از الگوسازی در حوزه کسب و کارهای نوآورانه خبر داده و می‌گوید: در حوزه استارت آپ‌ها و کسب‌وکارهای نوپا باید قوانین حمایتی داشته باشیم.

عیسی منصوری معتقد است نظام اجرایی کشور برای مدیریت و کمک کردن به استارت‌آپها و کسب و کارهای نوین آمادگی لازم را ندارد با این حال وزارت کار تلاش کرده در فضای جدیدی که در حوزه کسب‌وکارهای نوآورانه در بخش خصوصی شکل گرفته نقش تسهیل‌گری را در سطح دستگاه‌های دولتی و نظام اجرایی کشور ایجاد کند.

 او با اشاره به همکاری وزارتخانه‌های ارتباطات و صنعت، معدن و تجارت با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی درباره کسب و کارهای نوآورانه می‌افزاید: برنامه ما در آینده نزدیک شبکه‌سازی و برگزاری رویدادهای تخصصی و منطقه‌ای است و تلاش می‌کنیم در این زمینه نقش تسهیلگر را ایفا کنیم و اکوسیستم کارآفرینی را در حوزه‌های مختلف شکل بدهیم.

در روزهای اخیر علی ربیعی، وزیر تعاون،کار و رفاه اجتماعی و آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات با یکدیگر دیدار کردند و بر سر رفع موانع بیمه‌ای کسب و کارهای نوپا و استارت آپها به توافق رسیدند.

آنطور که وزیر کار گفته بر اساس تفاهمی که صورت گرفته قرار است تمام موارد بیمه‌ای، نحوه رسیدگی، مشوقها و معافیتهای بیمه‌ای مشخص ‌شود و بعد از امضا، هماهنگی‌های لازم برای رفع موانع این نوع کسب و کارها صورت گیرد.

ربیعی تاکید کرده که موانع پیش روی استارت آپها در حال برطرف شدن است اما چون کار جدیدی است و کارهای جدید معمولا با ساختارهای اجرایی موجود همخوانی ندارند، لازم است در روش اجرا هماهنگی هایی به وجود آید.

او به رفع مشکلات مالیاتی استارت آپها هم اشاره کرده و گفته با توجه به توافق دو وزارتخانه این مساله باید از طریق مجلس یا دولت دنبال شود و شمول معافیتهای مالیاتی خدمات مولد برای کسب و کارهای نوپا گسترش یابد تا مالیات صفر برایشان درنظر گرفته شود.

بسیاری از کارشناسان معتقدند هنوز ثبت جدی و رسمی درباره کسب و کارهای مجازی در وزارت کار صورت نگرفته و بیشتر آنها فعالیتشان به طور جدی و رسمی آغاز نشده و تنها تاکسی‌های اینترنتی توانسته‌اند بین مردم فراگیر شوند.

یک  فعال حوزه کار تاکید دارد که در حوزه کسب و کارهای اینترنتی موردی وجود ندارد که کسب و کار به معنای واقعی ثبت شده، مجوز جدی گرفته یا ارتباط سازمانی با اداراتی نظیر بیمه و مالیات داشته باشد.

او می‌گوید: بیشتر این کسب و کارها کد کارگاهی نگرفته‌اند و سازمان تامین اجتماعی باید به طور تخصصی و رسمی این مساله را اعلام کند.

به گفته حاج اسماعیلی، در قانون بیمه بیکاری، بهره‌مندی کسب وکارهای نوپا و اینترنتی از مقرری بیمه بیکاری پیش بینی نشده و خلاهای قانونی در خصوص استارت آپها،‌ نحوه بیمه و شیوه فعالیت آنها وجود دارد.

بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی وزارت ارتباطات، در طول یکسال گذشته بیش از ۱۲۰۰ استارت آپ در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات به وجود آمده و حدود ۲۵۰۰ واحد کسب و کار مرتبط با این فعالیتها شکل گرفته است.

اهمیت استارت آپها در دنیا تا آنجا است که بسیاری از کشورها حمایت از استارت آپها را در اولویت برنامه‌ها و سیاستهای اقتصادی خود قرار داده‌اند.بر همین اساس در ایران هم طی چند سال گذشته بسیاری از کسب‌وکارها در بستر اینترنت و بر پایه فضای وب در حال شکل‌گیری و رواج است به نحوی که درخواست راه‌اندازی کسب‌وکارهای مجازی و اینترنتی در ایران به شدت افزایش یافته و این امر موجب شده تا دولت به فکر راه‌اندازی و تقویت و توسعه استارت آپها و کسب و کارهای نوپا بیفتد.

پیشتر معاون بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی از شناسایی ۱۱ استارت آپ و کسب و کار نوین برای پوشش بیمه‌ای پرسنل خبر داده و اعلام کرده بود که صاحبان کسب‌ و کارهای نوپا و مجازی با استفاده از بیمه‌های توافقی می‌توانند از خدمات سازمان تأمین اجتماعی بهره‌مند شوند.

آنطور که محمد حسن زدا گفته، تحت پوشش گرفتن مشاغل مجازی در دستور کار اداره کل امور بیمه شدگان است و جلسات متعددی هم با صاحبان این مشاغل برگزار شده است.

 با توجه به آنکه استارت‌آپها و کسب وکارها نوین مجازی در ایران یکی پس از دیگری در حال گسترش است و اهمیت و ارزش درآمدزایی و اشتغالزایی آنها روز به روز بر همگان آشکار می‌شود، انتظار می‌رود با تفاهمنامه اخیر وزارتخانه‌های کار و ارتباطات گام موثری در جهت رفع موانع بیمه‌ای و مالیاتی شاغلان این نوع کسب و کارها برداشته شود.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   

میلیون‌ها نفری که هر روزه از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند هرگز زمانی برای کسب درآمد همانند یک کارآفرین نداشته‌اند. با وجود این، اگر شما زمانی را صرف گروه‌های کارآفرینانه به‌صورت آنلاین کنید؛ احتمالاً شما هم ریز و بم همان داستان را درخواهید یافت.

مبتدی‌ها پلتفرمی را حول محور یک ایده به‌وجود می‌آورند. ایده حتی امکان دارد ایده خوبی باشد. آنها زمان زیادی را صرف ایجاد هر بخش از کسب و کار خود می‌کنند به طریقی که رهبران آن صنعت به آنها گفته‌اند ولی آنها پول کم یا هیچ پولی در کسب و کار خود، به‌دست نمی‌آورند. آنها ناامید می‌شوند و نمی‌توانند درک کنند کجای کار اشتباه کرده‌اند.

با این حال تازه کارها همواره سؤال می‌پرسند و به‌دنبال فرصتی هستند که احتمال دارد آنها را در جهت کسب درآمد هدایت کند. آنها روندها و موضوعات جذاب را پیگیری می‌کنند به‌دلیل اینکه امیدوار هستند به رمز تولید درآمد دست یابند. این امکان دارد جایگاهی باشد که شما در کسب و کار خود به‌دنبال آن هستید. خبر خوب این است که شما با استفاده از ابزار، فناوری و دسترسی امروزی می‌توانید تحول درآمدی مناسبی را رقم بزنید اما چگونه؟ در اینجا پنج تاکتیک وجود دارد که هر کارآفرین - بدون توجه به صنعتی که در آن فعالیت دارد - می‌تواند به کار بگیرد تا تحول در کسب و کار و به تبع آن پوست‌اندازی بزرگی در درآمدهایش رقم بزند.

در سبد بازاریابی، طیف مخاطبین مختلف را قرار دهید

در گذشته، بازاریابی کسب و کار شما، کندتر، سخت‌تر و پرهزینه‌تر بود. امروزه این بازاریابی می‌تواند بسادگی ارسال یک پیام فروش در کانال‌های رسانه اجتماعی شما باشد ولی با این حال دسترسی ساده می‌تواند شما را تنبل کند.

این روزها در نظر بسیاری از کارآفرینان، بازاریابی رسانه اجتماعی است. یک الگوریتم تغییر می‌کند و کل کسب و کار به‌هم می‌ریزد. جهت ایجاد درآمد در کسب و کار خود، شما باید مخاطبین گسترده‌ای را با استفاده از راهبردهای متعدد تشکیل دهید. شما می‌خواهید از بازاریابی رسانه‌های اجتماعی، بازاریابی ایمیل، تبلیغات، محتوا در مکان‌ها و ویدئوهای مختلف، بهره‌مند شوید. مشتری شما، محتوا را صرفاً در یک مکان دنبال نمی‌کند بنابراین تمام تخم مرغ‌های خود را در یک سبد قرار ندهید. از تمام پورتال‌های در دسترس خود استفاده کنید. به‌طرق مختلف، مخاطبین خود را بسازید بنابراین اگر اتفاق ناگواری در یکی از پورتال‌های شما رخ دهد کسب و کار شما دچار اختلال نخواهد شد.

برای هر مرحله، محصولات و خدمات تکمیلی ارائه کنید

شما باید محصولات و خدماتی ارائه کنید که درآمدزا باشند ولی این مؤلفه یک سایز مناسب برای تمام شرایط نیست. شما می‌خواهید محصولات و خدمتی از پایین‌ترین ردیف قیمت تا بالاترین ردیف ارائه دهید بنابراین باید اعتماد لازم را به وجود آورید. یک محصول با قیمت پایین (کمتر از 20 دلار)، روش خوبی است تا در کانال خود به آنها دست یابید. زمانی که فردی، پول خرج می‌کند و ارزشی کسب می‌کند احتمال دارد مجدداً هزینه کند.

شما به محصولات با قیمت بالاتر برای مخاطبینی نیاز دارید که آماده آموزش پیشرفته تری هستند. از تولید محصولات و خدماتی با ارزش بالاتر از 10.000 دلار نترسید. فروش معدودی محصول با قیمت بالا، شما را سریعتر به پوست‌اندازی درآمدی می‌رساند.

چند مسیر درآمدی و درآمدهای حاشیه‌ای ایجاد کنید

همانند ایجاد مخاطبین متنوع، شما به مسیرهای درآمدی مختلف نیاز دارید. تشکیل کسب و کار خود حول محور معدودی از مشتریان، موجب از بین رفتن کسب و کار شما می‌شود اگر آن مشتریان، به انجام معاملات خود با شما پایان دهند.ما در عصر اطلاعات زندگی می‌کنیم. شما می‌توانید با عرضه دوره‌های آموزشی، مربیگری، مشاوره، وب سایت‌های عضویت، کتاب‌ها، محصولات اطلاعات دیجیتال و خلق محتوای پولی، کسب درآمد کنید. برخی از این موارد، می‌توانند منابع درآمدی حاشیه‌ای باشند که به مقیاس کسب و کار شما کمک خواهند کرد.

هدر رفت‌های زمان خود را متوقف کنید

شما همواره به جای اموری که به کسب درآمد منتهی می‌شود روی کسب و کار خود فعالیت دارید. این فعالیت بدون یک برنامه می‌تواند شبکه‌سازی یا مصرف محتوای بسیار بالا را در پی داشته باشد. این یک دام بزرگ است که جلوی پای شما پهن شده است: شما می‌توانید روزها را صرف انجام اموری کنید که به اهداف درآمدی شما منتهی نخواهند شد، بنابراین درباره چگونگی صرف زمان خود، صادق باشید. برنامه‌ای برای اینکه چگونه هر روز، هفته، ماه و سال خود را بگذرانید ایجاد کنید. از پاسخ‌های بی‌هدف به هر ایمیل و پیام رسانه اجتماعی که برای شما می‌آید اجتناب کنید. زمان، منبع بسیار ارزشمندی است. شما هرگز به پوست‌اندازی درآمدی در کسب و کار خود نمی‌رسید اگر شن‌های ساعت بی‌هدف و منفعلانه از لای انگشتان شما پایین بلغزند و زمان خود را صرف اموری کنید که به درآمد منتهی نمی‌شوند.

هزینه یک راهبرد تخصصی را بپردازید

گاهی دسترسی آنلاین ما ارتباطات اشتباه را ایجاد می‌کند. شما می‌توانید با کارآفرینان موفق در تماس باشید ولی آنها صرفاً به‌دلیل ارتباط با آنها، محتوای ارزشمندی به شما ارائه نمی‌دهند. درک کنید که کارآفرینان، کسب و کار خود را حول محور عناوین ویژه‌ای برپا می‌کنند و آنها هزینه دانش خود را می‌پردازند.

اگر شما در موقعیت سرمایه‌گذاری نیستید محتوای رایگان را مورد استفاده قرار دهید و زمانی که آماده شدید بازگردید. استخدام افراد متخصص و سرمایه‌گذاری در برنامه‌ها به شما دانش و راهبردی ویژه در جهت دستیابی به پوست‌اندازی درآمدی می‌دهد. مواردی وجود دارند که برای خود شما شناخته شده نیستند و این امور تمایل دارند تا به سطوح رشد مختلف منتهی شوند.ما در عصری با فرصت‌های جالب توجه زندگی می‌کنیم. شما می‌توانید از همه ظرفیت‌های موجود این عصر استفاده کنید به شرط اینکه آگاهانه پای خود را بیرون از تله‌هایی که در همین عصر پهن شده و زمان و تمرکز شما را می‌ربایند فرار کنید.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شما هیجان‌زده هستید تا یک کسب و کار را به راه بیندازید. شاید ایده‌ای دارید، یا فقط مجذوب این شده‌اید که کار و کاسبی خودتان را راه بیندازید و آن را رشد دهید. تمایل دارید کمی ریسک کنید، مثلا شغل فعلی‌تان را ترک کنید یا مدتی را بدون درآمد شخصی بگذرانید. اما یک مانع منطقی شما را باز‌می‌دارد: پول زیادی ندارید.

در ظاهر امر این مشکل مهمی به نظر می‌رسد، اما نداشتن سرمایه‌ی شخصی نباید شما را از دنبال کردن رویاهایتان بازدارد. در واقع کاملا امکان‌پذیر است که تقریبا بدون هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری مالی شخصی، یک کسب و کار را آغاز کنید و رشد دهید - البته اگر بدانید دارید چه می‌کنید.

چرا یک کسب و کار به پول نیاز دارد

اول بیایید نگاهی بکنیم به این‌که چرا یک کسب و کار در درجه‌ی اول به پول نیاز دارد. برای ساختن یک کسب و کار هیچ مبلغ "استارتاپ" یا اولیه‌ی یکسان و مشخصی وجود ندارد، بنابراین کسب و کارهای مختلف نیازهای مختلفی خواهندداشت. مهم است که ابتدا برآورد کنید قبل از این‌که روش‌های دیگری برای تامین سرمایه‌ی شرکت‌تان بیابید، چه‌قدر نیاز دارید.

موارد زیر را در نظر بگیرید:

پروانه‌ها و مجوزها. بسته به منطقه‌تان ممکن است لازم باشد روال اداری و ثبت خاصی را برای این اجرای ایده طی کنید. منابع. آیا مواد خام می‌خرید؟ آیا به رایانه و/ یا وسایل دیگر نیاز دارید؟ تجهیزات. آیا به ماشین‌آلات یا نرم‌افزارهای تخصصی نیاز دارید؟ فضای اداری. این یک خرج بزرگ است، و شما نمی‌توانید از چیزهایی مانند هزینه‌های اینترنت و خدمات رفاهی غافل شوید. اتحادیه‌ها، اشتراک‌ها، عضویت‌ها. هر ماه اشتراک کدام نشریه‌ها و وابستگی‌ها را خواهیدگرفت؟ مخارج اجرایی. تمام زوایا و خفایا را در این مورد بکاوید و بازاریابی را فراموش نکنید. هزینه‌های حقوقی. آیا در طول فرآیند توسعه‌ی کسب و کارتان با یک وکیل مشورت می‌کنید؟ کارمندان و پیمان‌کاران. اگر نمی‌توانید به تنهایی انجامش دهید، نیاز به استخدام افراد دارید.

بعد از گفتن این موارد، ۲ مسیر اصلی برای آغاز یک کسب و کار با پول کم پیش رو دارید: پایین آوردن هزینه‌ها یا یا افزایش سرمایه‌ی موجود از طریق منابع خارجی. این‌جا ۳ گزینه دارید:

گزینه‌ی ۱: نیازهایتان را کاهش دهید

گزینه‌ی اول‌تان این است که مدل کسب و کارتان را تغییر دهید تا مطابق فهرست بالا نیازهای کم‌تری داشته‌باشید. مثلا اگر طرح‌تان این است که یک شرکت مربیان شخصی تاسیس کنید، می‌توانید در آغاز خودتان تنها کارمند باشید تا مخارج "کارمند" خود را کاهش دهید. تا زمانی که به فضای اداری نیاز ندارید می‌توانید در خانه کار کنید. حتی می‌توانید به کسب اطلاعات بپردازید تا منابع و تدارکات ارزان‌تری پیدا کنید، یا تمام خط تولید‌هایی را که تولیدشان در ابتدا بسیار گران است متوقف کنید.

با این حال اندکی از مخارج وجود دارد که نمی‌توانید از آنها اجتناب کنید. حتی اگر تمام هزینه‌های دیگر را کاهش دهید، هزینه‌های صدور مجوز و هزینه‌های قانونی شما را عقب می‌اندازد. بر اساس گزارش آژانس مدیریت کسب و کارهای کوچک، بسیاری از کسب و کارهای خرد با کم‌تر از ۳۰۰۰ دلار شروع می‌کنند و می‌توان بسیاری از کسب و کارهایی را که در خانه‌ی صاحب کسب و کار بنیان نهاده می‌شود، با میلغ کمی معادل ۱۰۰۰ دلار شروع کرد.

گزینه‌ی ۲: شروع با منابع موجود

گزینه‌ی دوم‌تان ایده‌ی دوره‌ی "دست‌گرمی" کسب و کارتان را برمی‌انگیزد. به جای این‌که مستقیما به حالت کسب و کار تمام عیار وارد شوید، تنها با چیزهای اولیه شروع خواهیدکرد. ممکن است یک وبلاگ راه‌اندازی کنید و یک سرویس ویژه ارائه کنید، مقیاس کسب و کار، مخاطب، و سودتان را کاهش دهید، تا کمی پیش بروید. اگر می‌توانید به عنوان یک فرد خویش‌فرما آغاز کنید، از برخی از بزرگ‌ترین هزینه‌ها اجتناب خواهیدکرد ( و از اوضاع مالیاتی ساده‌تری نیز برخوردار خواهیدشد.)

هنگامی که مقداری درآمد نقدی به‌دست آوردید، می‌توانید روی خودتان سرمایه‌گذاری کنید، و به جای این‌که یک‌باره کسب و کاری را بسازید که خیالش را در سر دارید، قدم به قدم پیش بروید.

گزینه‌ی ۳: برون‌سپاری

گزینه‌ی سوم‌تان این است که از منابع خارجی تامین سرمایه کنید. حتی اگر خودتان سرمایه‌ی چندانی ندارید، راه‌های احتمالی زیادی برای بالا بردن سرمایه وجود دارد. در ادامه فقط چند مورد از منابع احتمالی برای شما آمده‌است:

دوستان و خانواده. امکان کمک گرفتن از دوستان و خانواده را نادیده نگیرید، حتی اگر مجبور باشید سرمایه را ذره ذره از منابع مختلف جمع کنید. فرشتگان سرمایه‌گذار. فرشتگان سرمایه‌گذار افراد ثروتمندی هستند که از ایده‌های کسب و کار در مراحل اولیه‌ی اجرا حمایت می‌کنند. آنها عموما در ازای مالکیت بخشی از شرکت سرمایه‌گذاری می‌کنند، که یک فداکاری قابل تامل است. سرمایه‌گذار خطرپذیر. سرمایه‌گذاران خطرپذیر مانند فرشتگان سرمایه‌گذاری هستند، اما عموما مشارکت‌کنندگان و سازمان‌هایی هستند که تمایل دارند کسب و کارهایی را رصد کنند که از قبل وجود دارند. جذب سرمایه مردمی. این روش به دلیلی پرطرفدار است: شما با یک ایده‌ی خوب و تلاش کافی می‌توانید برای هر چیزی جذب سرمایه کنید. کمک‌های مالی و وام‌های دولتی. آژانس مدیریت کسب و کارهای کوچک (و تعدادی از آژانس‌های ایالتی و محلی دولتی) وجود دارد که فقط به رشد کسب و کارهای کوچک کمک می‌کند. بسیاری از آنها وام‌ها و کمک‌های مالی ارائه می‌کنند تا به شما برای شروع کمک کنند. وام‌های بانکی. اگر اعتبارتان کافی داشته‌باشید، همیشه می‌توانید با یک بانک یک خط اعتباری باز کنید، .

با یک یا چند مورد از این ۳ گزینه باید بتوانید سرمایه‌گذاری مالی شخصی‌تان را تقریبا به هیچ کاهش دهید. شاید لازم باشد چند فداکاری دیگر بکنید، از جمله این‌که با کم آغاز کنید، شریک پیدا کنید، زیر بار بدهی بروید، اما اگر به ایده‌ی کسب و کارتان باور داشته‌باشید، هیچ یک از این‌ها نباید سد راه‌تان شود. سرمایه مانع مهمی است که باید به آن غلبه کنید، اما اشتباه نکنید- می‌توان بر آن غلبه کرد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
چهارشنبه 2 خرداد 1397  04:21 ب.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

بدون شک مدیریت کاری چالش برانگیز محسوب می شود. این موضوع خصوصا در حال حاضر به علت افزایش تعداد مدیران و پیچیده تر شدن روابط کاری، تشدید یافته است. به همین خاطر مدیران لازم است دانش و تجربه کافی را در اختیار داشته باشند. با این حال واقعیت این است که نباید برای دانش خود سطح مشخصی را تعیین کرد. درواقع بسیار ضروری است تا مطالعاتی مداوم داشته باشید.

در ادامه به معرفی هشت کتابی که شما را به مدیری بهتر تبدیل خواهد کرد، می پردازیم.

1- انگیزه اثر دانیل اچ. پینک

این کتاب در اصل راهکارهایی نوین را برای خلق جهانی جدید معرفی می کند. در توضیح این کتاب آمده است که: بیشتر افراد مهم ترین عامل انگیزه بخشی را مادیات می دانند، این در حالی است که رضایت خاطر در بلند مدت تنها زمانی میسر خواهد بود که افراد بنا بر ویژگی درونی خود چیزی جدید را ایجاد کنند. درواقع این کتاب به مدیران این نکته را یادآورد می شود که افراد نیاز دارند در شرکت احساس ارزشمندی کنند در غیر این صورت ترک موقعیت شغلی تصمیمی احتمالی خواهد بود.


2- قدرت عادت اثر چارلز دوهینگ

این کتاب یکی از پرفروش ترین های نیویورک تایمز بوده و از طرف دانشگاه هاروارد در لیست کتاب های ضروری مدیران قرار گرفته است. راهکار این کتاب به نحوی است که ابتدا قادر خواهید بود مرزی میان عادات خوب و بد خود ایجاد کنید، در گام بعدی راهکارهای کنارگذاشتن موارد نادرست را که به عادت شما تبدیل شده است ارائه می دهد. درواقع این کتاب در تلاش است تا به مخاطب القا کند که تنها زمانی موفق خواهد شد که عادات مناسب و همسو با هدف خود داشته باشد. بدون شک مدیران نیز از عادتی برخوردارند که به طور ناخودآگاه مانع موفقیت حداکثری آنها می شود که این کتاب آنها را برای حل این مشکل کمک خواهد کرد.

3- افراد ناهمرنگ چگونه دنیا را تغییر می دهند اثر آدام گرانت

محوریت این کتاب بر پایه این سؤال است که افراد نوآفرین چگونه به ایده های جدید دست پیدا می کنند. در واقع کل این کتاب به ارائه دلایل این موضوع می پردازد که برای هر کارآفرینی می تواند الهام بخش باشد. برای مثال در این کتاب به ضرورت عامه پسند کردن ایده های خود به عنوان موردی که کمتر به آن توجه شده است، پرداخته می شود. با این حال در این رابطه تنها نباید خود را در مرکز توجه قرار دهید و توصیه می شود شرایط برای افزایش خلاقیت کارمندان را نیز مهیا سازید.

4- مالکیت حداکثری اثر جوکو ویلینگ و لیف بابین

نویسندگان این کتاب سابقه حضور در نیروی ویژه ارتش آمریکا را داشته و با تجربه هایی که از فرماندهی نظامی به دست آورده اند اقدام به تألیف کتاب کرده اند. درواقع موضوع اصلی این کتاب بر پایه اهمیت اتحاد در سازمان ها و نقش مدیریت در این رابطه است.

5- آیین دوست یابی و تأثیرگذاری بر افراد اثر دیل کارنگی

از جمله الزامات مدیریتی این است که بتوانید با سایرین ارتباط خوبی برقرار سازید. از جمله اقدامات لازم در این زمینه این است که اصول آن را فرا گیرید. بدون شک این کتاب با ارئه شش بخش که هر یک حاوی نکات مفیدی در این رابطه است، می تواند راهنمای عمل بسیار خوبی محسوب شود. جالب است بدانید که این کتاب در سال 1938 به چاپ رسیده و هنوز هم جزو کتاب های پرطرفدار محسوب می شود که بیانگر ارزش محتوایی بالای آن است.

6- زندگینامه ایلان ماسک: تسلا، اسپیس اکس و تلاش برای آینده ای شگفت انگیز اثر اشلی ونس

این کتاب نگاهی به زندگی کارآفرین مشهور ایلان ماسک دارد. وی در حال حاضر مدیرعامل و مدیرفنی در اسپیس اکس و مدیرعامل و طراح محصول در تسلا موتورز است. وی از جمله مخترعان بزرگی است که زندگی پر فراز و نشیبی دارد. در نهایت نویسنده در تلاش است تا مخاطب را به این باور برساند که اگر ایلان ماسک توانست ایده های خود را درمورد سفرهای فضایی و ماشین های برقی، به حقیقت تبدیل کند، شما نیز قادر به عملی ساختن رویاهای خود هستید. بدون شک زندگینامه یکی از بزرگ ترین کارآفرینان تمام تاریخ حاوی نکات ارزشمند بسیاری برای علاقه مندان به این حوزه است که باید مورد توجه قرار گیرد.

7- سختی کارهای سخت اثر بن هاروویتز

در واقع این کتاب کارآفرینان را با این واقعیت روبه رو می سازد که همواره همه چیز مطابق انتظار و در بهترین وضع نخواهد بود. بدون شک زمان هایی را تجربه خواهید کرد که لازم است میان بد و بدتر انتخابی درست داشته باشید و شرکت را از وضعیت قرمز رهایی بخشید. درواقع راهکارهای معرفی شده توسط کتاب ها و مقالات متعدد در دنیای واقعی آنگونه که بیان شده اند قابل اجرا نیستند و لازم است همواره خلاقیت لازم در برابر مسائل مختلف را داشته باشید و از کپی برداری از اقدامات سایرین خودداری کنید. بدون شک هر فردی براساس شرایط خاص خود تصمیماتی را اتخاذ می کند که خاص شریط ویژه خود است و هیچ گونه تضمینی برای کاربردی بودن آن برای شما وجود ندارد. جالب است بدانید که این کتاب هیچ گونه راه حلی را برای شما مشخص نمی کند و تنها در تلاش است تا شما را با واقعیت های موجود یک کارآفرین در قالب داستانی جذاب، آشنا سازد.


8- تلنگر اثر ریچارد تیلر

ریچارد تیلر، پژوهشگر اقتصادی و استاد علوم رفتاری اقتصاد در دانشکده بازرگانی دانشگاه شیکاگو است. سال گذشته وی موفق شد جایزه نوبل اقتصاد را به واسطه تألیف این کتاب به دست آورد که بیانگر آن است با اثری فاخر مواجه هستیم. این کتاب در تلاش است تا به مخاطب راهکارهای اتخاذ تصمیمات بهتر را بیاموزد. داستان آن نیز حول محور تجربه دوران تدریس اوست که چگونه با تصمیمی ساده موفق شد رضایت دانشجویانش را بدون ایجاد تغییری در شیوه تدریس خود، به دست آورد.

مترجم: امیر آل علی

منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

این روزها همه ترجیح می‌دهند کودکانشان کدنویسی و علوم تکنولوژیک یا به اصطلاح STEM (علوم فنی، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات) یاد بگیرند.

به‌عنوان یکی از موسسان و مدیرعامل یک استارت‌آپ تکنولوژی در حال رشد، باید بگویم مخالف آموزش کدنویسی به کودکان نیستم. هیچ‌گاه نمی‌توانستم شرکتم را بدون داشتن سابقه مهندسی راه‌اندازی کنم و همواره روی مهندسان شرکت برای ایجاد محصول حساب می‌کنم. همچنین می‌دانم سوق دادن دانش‌آموزان به سوی رشته‌های STEM راهی برای به حداقل رساندن تهدید از بین رفتن مشاغل به واسطه هوش مصنوعی است. به گزارش دنیای اقتصاد، اما نکته جالب این است که من هنوز فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم انسانی را بیشتر از فارغ‌التحصیلان رشته‌های STEM استخدام می‌کنم و فکر نمی‌کنم این روند به این زودی تغییر کند. دلیل این موضوع را توضیح می‌دهم.

به چند مهندس نیاز داریم: در شرکت من، مثل بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی، تولیدکنندگان نرم‌افزار تنها 15 تا 25 درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهند. درحالی‌که کسب‌وکارهای حوزه تکنولوژی در حال شکوفایی هستند، خیلی از مشاغلی که باید افرادی در آنها استخدام شوند، به مجموعه مهارت‌های گسترده‌تری در مقایسه با اصول مهندسی نیاز دارند. به هر حال، تجربه من نشان می‌دهد مشاغلی که واقعا قابل جایگزین شدن نیستند (نه فقط مشاغل آینده، بلکه حتی مشاغل امروزی)، نقش‌هایی هستند که علوم فنی و انسانی را با هم ترکیب می‌کنند. آن دسته از کارکنانم که سوابق تحصیلی در علوم انسانی دارند، دائما نشان می‌دهند دوست دارند مهارت‌های تازه یاد بگیرند و چیزهای جدید کشف کنند. مشاغلی را در نظر بگیرید که با توسعه و بازاریابی محصولات و خدمات تکنولوژی جدید سروکار دارند؛ مثلا تیم‌های فروش باید روابط انسانی را به خوبی بدانند. تیم‌های بازاریابی باید بدانند چه چیزی مردم را به هیجان می‌آورد و چرا. در داخل شرکت، تیم‌های منابع انسانی باید بدانند چگونه یک جامعه و فرهنگ درون‌سازمانی ایجاد کنند تا شرکت بتواند به رشد خود ادامه دهد. جزئیات ساخت یک نرم‌افزار تنها بخش کوچکی از فعالیت یک شرکت تکنولوژی موفق است. این احمقانه است که روند استخدام را تنها به افرادی که سابقه کار در حوزه تکنولوژی دارند، محدود کنم.

تولید در برابر تقاضا : شرکت من در یک برنامه سرمایه‌گذاری (به نام Y Combinator) پرورش یافت؛ جایی که شعار «آنچه دیگران می‌خواهند بساز» را جذب کردم. من و شریکم یک پلت‌فرم مدیریت با محتوای فیلم برای کسب‌وکارها ایجاد کردیم که ستون اصلی آن استفاده از نرم‌افزار بود. اما خیلی سریع فهمیدم که بخش «ساختن» نسبتا راحت‌ترین بخش است و اینکه بفهمید مردم واقعا چه می‌خواهند و چه چیزی نیاز دارند، بخش سخت کار است. اگر ندانید انگیزه‌ها و نیازهای آنها چیست یا چه چیزی آنها را به هیجان می‌آورد یا آزار می‌دهد، به هیچ وجه از محصول شما استقبال نخواهند کرد. بخشی از این موضوع ناشی از کندوکاو داده در مورد پایگاه مشتریان است؛ تقریبا مشابه کاری که باستان‌شناسان در جست‌وجو میان خاک و سنگ انجام می‌دهند تا بدانند انسان‌های گذشته چه رفتاری داشته‌اند. اولین سوالی که مطرح می‌شود تحت‌عنوان «در میان داده‌ها به دنبال چه چیزی هستم؟» به تخصص تجزیه و تحلیل داده نیاز دارد. اما سوال دوم تحت عنوان «این داده‌ها چه معنایی دارند؟» بیشتر به یک متفکر با دانش علوم انسانی نیاز دارد تا پاسخ آن را بیابد. به‌طور کلی، نکته کلی حاصل از این جست‌وجوی داده این است که کمک می‌کند یک کمپین بازاریابی موثر ایجاد کنیم، یعنی پیش‌بینی کنیم چگونه تعداد زیادی از افراد بر اساس اطلاعاتی که ما جمع‌آوری کرده‌ایم، واکنش نشان می‌دهند و رفتار می‌کنند. این سطح از تحلیل کیفی، به تنهایی از خود داده‌ها به دست نمی‌آید و به تفکر نقادانه و درک عمیق از ماهیت انسان نیاز دارد. حتی نقش‌های فنی – مثل مدیریت تولید یا مهندسی – به مبنایی انسانی نیاز دارند. مثلا برخی از طراحان نرم‌افزار شرکت ما سوابقی در هنرهای زیبا دارند. درست است که در این مشاغل مهارت‌های کدنویسی مهم است، اما دانستن کاربردپذیری آن هم به همان اندازه اهمیت دارد. به عبارت دیگر، توانایی انسان در کسب تجربه برای طراحی یک راه‌حل زیبا که از نظر دیگران واقعا مفید باشد، منحصربه‌فرد است.

یادگیری علوم انسانی: دوست دارم مطمئن باشم که در سال‌های آینده، متقاضیان کار مناسبی به ما مراجعه می‌کنند. اگر بی‌رحمانه افراد را به سوی کدنویسی و رشته‌های STEM سوق دهیم، این ریسک وجود دارد که فارغ‌التحصیلان علوم انسانی کمتر و کمتر شوند و من دوست ندارم چنین اتفاقی بیفتد. از یک جنبه، استقبال دوباره از رشته‌های علوم انسانی می‌تواند شروع خوبی باشد. برنامه‌های آموزشی که علوم انسانی و فنی را به یک اندازه ارج می‌نهند، مهارت‌های بیشتری را به دانش‌آموزان و دانشجویان برای شکل‌دهی یک دنیای تکنولوژیک و نه صرفا مونتاژ کردن آن، می‌آموزند. اما تحصیلات رسمی ارزش بیشتری دارد. در نهایت باید گفت صحبت کردن در مورد رشته‌های فنی یا انسانی یا هر رشته دیگری بیش از پیش منسوخ و تکراری به نظر می‌رسد. باید بگویم من افراد را بر اساس تجربه‌ای که دارند استخدام می‌کنم، نه چیزی که در مدرک آنها ثبت شده و بعید می‌دانم شرکت‌های دیگر هم‌چنین کاری نکنند. مسوولان استخدام یک مدرک چاپ شده را در مهارت‌های متقاضیان کار ناقص می‌دانند. استخدام نیرو بر اساس مهارتی که فرد 5 یا 10 سال پیش در یک موسسه آکادمیک فراگرفته، مثل این است که ورزیدگی یک ورزشکار را بر اساس ماراتنی که 5 یا 10 سال پیش دویده بسنجیم.

یادگیری – به‌خصوص در عصر هوش مصنوعی که همه چیز به سرعت تغییر می‌کند و شغل‌های تازه ظهور می‌کنند و شغل‌های قدیمی از بین می‌روند – باید مستمر و چندشاخه‌ای باشد. این یعنی افرادی که در علوم انسانی تحصیل می‌کنند باید مهارت‌های فنی و تکنولوژیک خود را ارتقا دهند و افرادی هم که در رشته‌های مهندسی تحصیل می‌کنند، باید آگاهانه علوم انسانی را بیشتر وارد زندگی خود کنند. مثلا من برای اینکه این شکاف را در تحصیلات رسمی خودم پر کنم، شروع به مطالعه کتاب‌های فلسفه و روانشناسی کردم و نیم‌نگاهی به افزایش دانشم در علوم رفتاری دارم که می‌تواند کلید کارم به عنوان یک کارآفرین موفق باشد. درست است؛ مشاغل آینده کدنویسی و مهارت‌های تکنولوژی را طلب می‌کنند. اما مشاغلی که هوش مصنوعی نمی‌تواند جایگزین آنها شود به خلاقیت، سازگاری و استعدادپروری نیاز دارند.


منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
دوشنبه 31 اردیبهشت 1397  06:21 ب.ظ
نوع مطلب: (آریا خبر ،) توسط: محمد افشار

هنگامی که نام کارآفرینی می آید ناخودآگاه نام "سیلیکن ولی" که زادگاه شرکت هایی چون اپل و فیس بوک است، به ذهن انسان خطور می کند اما اوضاع در حال تغییر است و شرق آسیا مهد جدید کارآفرینی خواهد بود.


به گزارش ایسنا به نقل از سی ان بی سی، یکی از پیشروترین مناطق جهان در کسب و کارهای جدید، شرق آسیاست. این مناطق به دلیل دسترسی به بازارهای در حال رشد، نیروی کار ماهر و رقابت پذیری در هزینه ها به نسبت سیلیکن ولی و سایر همتایان غربی آن ها، در حال ربودن گوی سبقت از سایر نقاط هستند
به جز هزینه ها، معیارهای دیگر این رده بندی شامل نگاه جامعه به کارآفرینی، در دسترس بودن جذب سرمایه گذاری و دسترسی به بازارهای محلی مد نظر قرار گرفته اند. از هشت شهر برتر شناسایی شده برای کارآفرینی، چهار شهر در چین قرار دارند.
این هشت شهر عبارت اند از:
۱-پکن: پایتخت چین برترین شهر برای آغاز کسب و کار جدید در آسیا معرفی شده است. این شهر میزبان ۷۰۰۰ استارت آپ و ۴۰ استارت آپ تک شاخ (شرکتی با ارزش ۱ میلیارد دلار یا بیشتر) است و فرصت ها و استعدادهای سرشاری در این ابرشهر وجود دارد. مناطق " ژانگ گونکن" که از آن به عنوان سیلیکن ولی چین نام برده می شود و هم چنین " های دان" که زادگاه شرکت های مشهوری چون " ژیائومی" و " بایدو" هستند در این شهر قرار دارند.
۲-شانگهای: یکی از پرجمعیت ترین شهرهای جهان که هزینه زندگی در آن مطلوب است. این شهر که در حال حاضر میزبان بیش از ۲۰۰۰ استارت آپ است، پس از پکن دومین شهر برتر در این زمینه به شمار می رود.
۳-شنژن: این شهر در دهه های اخیر موفق شده است از یک بندر ماهیگیری فقیر به قطب حمل و نقل چین با ۱۲.۵ میلیون جمعیت تبدیل شود. استارت آپ های موفقی چون " تن سنت" و " وان پلاس" در این شهر متولد شده اند. این شهر که بهشت سخت افزاری چین محسوب می شود، عملکرد بسیار موفقی در جذب سرمایه گذاری داشته است.
۴- هنگ‌کنگ: این بندر از سال ها پیش یکی از مراکز پیشرو در امور مالی در سطح جهانی بوده است. این شهر میزبان حدودا ۲۰۰۰ استارت آپ است و اخیرا نیز نخستین شرکت ثبت شده در آن موفق شد به جمع تک شاخ ها بپیوندد.
۵-فوکو اوکا: این شهر به لطف حمایت قاطع سوئیشیرو تاکاشیما- شهردار این شهر- توانسته است مرکز استارت آپ ها در ژاپن باشد. این شهر به افراد مبتکر برای پیاده سازی ایده هایشان ویزای شش ماهه می دهد و به کارآفرینان محلی نیز وام هایی تا مبلغ ۲۳۲هزار دلار اعطا می کند. این شهر دومین شهر در حال رشد ژاپن و دارای بیشترین جمعیت جوان این کشور است.
۶-توکیو: پایتخت ژاپن علی رغم عملکرد خیره کننده خود در دهه های قبل، از رقبای خود عقب افتاده است و سرمایه گذاری روی بخش های نوآورانه کندتر شده است. یکی از اصلی ترین مشکلات توکیو مشکل پیر شدن جمعیت این شهر است که گریبان گیر کل ژاپن شده است.
۷-سئول: این شهر خانه نیمی از جمعیت ۵۰ میلیونی کره جنوبی است و ۳۵۰۰ استارت آپ در ان و به ویژه در منطقه " گانگ نام" فعالیت دارند. در تلاش برای ایجاد اقتصادی نوآور، دولت کره جنوبی سرمایه گذاری سنگینی روی استارت آپ ها انجام داده و حتی اخیرا نخستین وزیر استارت آپ و بنگاه های کوچک و متوسط خود را منصوب کرده است.
۸-تایپه: این شهر با جمعیت کمتر از سه میلیون نفر، یکی از مدرن ترین شهرهای منطقه است و از مراکز جهانی ساخت و تولیدسخت افزار و مهندسی شبکه است. دولت این کشور برای تقویت استارت آپ های این کشور، تسهیلاتی نظیر ویزا و وام برای افراد خلاق خارجی در نظر گرفته است.

منبع: ایسنا


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(17)..........چهارشنبه 18 مهر 1397

ترجمه مقاله توسعه و حفظ فرهنگ اخلاقی شرکت : عناصر اصلی..........چهارشنبه 18 مهر 1397

کسب‌ و کارهای کوچک چه‌ طور شبکه می‌سازند؟ ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

سوالاتی که باید پیش از راه‌اندازی استارتاپ از خود بپرسید ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

اسرار فروش..........چهارشنبه 18 مهر 1397

افزایش ترافیک وب سایت، بدون نیاز به سئو ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

فهم نیازهای مشتریان و واکنش به آن ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

برای خرید لپ‌تاپ‌ به چه ویژگی‌هایی باید توجه کرد؟ ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

کاهش رتبه فیسبوک میان ارزشمندترین برندهای جهان..........چهارشنبه 18 مهر 1397

برند جدید Target هفتاد درصد ارزان تر از بقیه، مطلوب مشتریان..........چهارشنبه 18 مهر 1397

گوگل پلاس تعطیل می‌شود ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

پاورپوینت (اسلاید) مدیریت استراتژیک..........شنبه 7 مهر 1397

راهکارهای موفقیت در بازاریابی کسب و کارهای کوچک ..........شنبه 7 مهر 1397

فروش همه‌ چیز: جف بزوس و عصر آمازون ..........شنبه 7 مهر 1397

استراتژی های بازاریابی هوشمندانه برای کسب و کارهای خانگی ..........شنبه 7 مهر 1397

اصول مهندسی بازاریابی..........شنبه 7 مهر 1397

شوق ایرانیان برای سفر به خارج..........شنبه 7 مهر 1397

جست‌ و جوی تصاویر در گوگل متحول می‌شود ..........شنبه 7 مهر 1397

باورتان می‌شود این فناوری‌ها بیش از ۲۰ سال عمر دارند؟ + عکس ..........شنبه 7 مهر 1397

پیش‌ از ضرر به امنیت موبایل بانک توجه کنید ..........شنبه 7 مهر 1397

همه پستها