تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر پول

انگیزه‌بخشی به خود کار سختی است. تلاش برای مقاومت کردن در ادامه یک کار، پروژه یا حتی ماندن در یک شغل، مثل این است که بخواهید با گرفتن موهایتان، خودتان را از یک باتلاق بیرون بکشید. همه ما به‌طور طبیعی تمایل داریم از یک تلاش مستمر فرار کنیم و هیچ میزانی از کافئین یا پوسترهای انگیزشی هم در این میان کمکی نمی‌کنند.

اما خود‌انگیزه‌بخشی اثربخش یکی از اصلی‌ترین کارهایی است که افراد حرفه‌ای با دستاورد بالا را از هر کس دیگری مجزا می‌کند. بنابراین، چگونه می‌توانید به خودتان جرات به جلو پیش رفتن را بدهید، حتی اگر این حس را نداشته باشید؟

انگیزه داشتن کاملا یک امر شخصی است. چیزی که به شما قدرت و اراده حرکت کردن را می‌دهد، ممکن است برای من کاربردی نداشته باشد و برخی افراد نسبت به دیگران، پشتکار و اصرار بیشتری برای پیش بردن کارها دارند. من و تیمم، بعد از ۲۰ سال تحقیقات در مورد انگیزه بشر، چند استراتژی را شناسایی کرده‌ایم که برای خیلی‌ها کاربرد داشته است؛ چه کسانی که تلاش کرده‌اند وزنشان را کم کنند، چه آنهایی که برای بازنشستگی خود پول پس‌انداز می‌کنند یا کسانی که کاری سخت و طولانی را در محیط کارشان اجرا می‌کنند.

اگر تا به حال به خاطر بهانه آوردن، طفره رفتن از انجام کار یا نداشتن تعهد لازم، نتوانسته‌اید به یک هدف دسترس‌پذیر برسید – و این برای همه ما اتفاق افتاده – توصیه می‌کنم ادامه این مقاله را بخوانید. چهار مجموعه تاکتیک به شما کمک می‌کنند به جلو حرکت کنید.

اول: هدف تعیین کنید، نه برنامه‌های عادی و روزمره

نتاج تحقیقات متعدد، اهمیت تعیین هدف را برای ما مستندسازی کرده‌اند. به‌عنوان مثال مطالعات نشان داده وقتی کارکنان فروش اهدافی برای خودشان تعیین می‌کنند، قراردادهای بیشتری می‌بندند یا وقتی افراد متعهد می‌شوند یکسری ورزش‌ها را در طول روز انجام دهند، احتمال رسیدن به تناسب اندام را بالا می‌برند. مشخص کردن آرزوهای کلی و انتزاعی – مثل «نهایت تلاش خود را کردن» - در مقایسه با یک هدف دقیق و ملموس – مثل قرارداد بستن با ۱۰ مشتری جدید در ماه یا ۱۰ هزار قدم پیاده‌روی کردن در یک روز – معمولا اثربخشی کمتری دارند. به‌عنوان اولین قانون کلی، هر هدفی که برای خودتان تعیین می‌کنید یا با آن موافقید، باید خاص و جزئی باشد.

همچنین اهداف هر زمان که امکان دارد، باید انگیزه درونی ایجاد کنند، نه انگیزه‌ای که منشا بیرونی دارد. یک فعالیت وقتی خودش هدف باشد، انگیزه درونی ایجاد می‌کند و وقتی آن را یک هدف جداگانه می‌دانیم که در درجه دوم اهمیت قرار دارد، انگیزه بیرونی به ما می‌دهد و منتظریم پاداشی به دست آوریم یا از تنبیهی دوری کنیم. تحقیقات من نشان می‌دهد انگیزه‌های درونی بهتر از انگیزه‌های بیرونی، دستاوردها و موفقیت‌ها را پیش‌بینی می‌کنند.

قرار و مدارهایی که در سال نو با خودمان می‌گذاریم را در نظر بگیرید. افرادی که با شروع اولین ماه سال هدف‌هایی ساده، اما دوست‌داشتنی را برای خودشان تعیین می‌کنند – مثلا رفتن به کلاس یوگا یا شنبه‌های بدون تلفن – نسبت به افرادی که هدف‌های مهم اما نه‌چندان دلپذیر انتخاب کرده‌اند، به احتمال بیشتری در سه ماه بعد، همچنان دنبال‌کننده آن اهداف هستند. این نتایج برخلاف واقعیت‌های بدیهی است که می‌گویند معمولا رسیدن به آمال و آرزوهایی که برای سال جدید تعیین می‌شوند، سخت و دشوار است.

مطمئنا، اگر پاداش بیرونی به اندازه کافی بزرگ باشد، ما همچنان کارهایی را که دوست نداریم ادامه می‌دهیم. یک نمونه کاملا واضح، قرار گرفتن در معرض شیمی‌درمانی است. در فضای کار، خیلی از افراد ساعات کاری را برای پول پر می‌کنند و احساس «برده‌های دستمزدبگیر» را دارند. اما در چنین موقعیت‌هایی معمولا کمترین کار لازم را برای رسیدن به هدف انجام می‌دهند. بعید است انگیزه‌های بیرونی به تنهایی به ما کمک کنند.

در یک دنیای ایده‌آل، همه ما به دنبال شغل‌ها و محیط‌هایی هستیم که از آن لذت ببریم بنابراین، درگیری و تعهدمان را بالا نگه می‌داریم. اما متاسفانه، اغلب ما در این امر شکست می‌خوریم. به‌عنوان مثال، تحقیقات من نشان می‌دهد وقتی از افراد سوال می‌شود آیا روابط مثبت با همکاران و مدیران در موقعیت فعلی آنها اهمیت دارد یا نه، بیشترشان پاسخ مثبت می‌دهند. اما آنها نه به یاد می‌‌آورند که در مشاغل گذشته کلید موفقیت، روحیه موجود در محیط کار بوده و نه پیش‌بینی می‌کنند چنین چیزی در آینده برای آنها مهم خواهد بود. بنابراین همین که هنگام انتخاب شغل و قبول کردن پروژه‌ها، به انگیزه درونی فکر کنیم، قدم بزرگی به سوی حفظ موفقیت برداشته‌ایم.

در مواردی که چنین چیزی عملی نیست – یعنی شغل و نقش‌هایی که دوست داریم را پیدا نمی‌کنیم – بهتر است بر عواملی در درون کارمان متمرکز شویم که از آنها لذت می‌بریم. مثلا به این فکر کنید انجام یک کار چقدر به شما این شانس را می‌دهد که مهارت‌های‌ خودتان را به رخ مدیران شرکت بکشید، روابط داخلی مهمی ایجاد کنید یا برای مشتریان خود ارزش ایجاد کنید. در نهایت، تلاش کنید با فعالیت‌هایی که برای‌ شما پاداش به دنبال دارند، کار پرزحمت خود را جبران کنید؛ مثلا وقتی با انبوهی از ایمیل‌های خسته‌کننده در Inbox خود مواجه می‌شوید یا با امور کسل‌کننده روزمره با دوستان، خانواده یا همکاران خود مشغول هستید، به یک موسیقی دلچسب و انگیزه‌بخش گوش کنید.

دوم: پاداش‌های اثربخش را پیدا کنید

برخی وظایف یا جنبه‌های یک شغل بسیار سخت و طاقت‌فرسا هستند که در این صورت، ایجاد انگیزه‌های بیرونی برای خودتان در کوتاه مدت یا میان‌‌مدت می‌تواند مفید باشد؛ به‌خصوص اگر خود سازمان‌ شما این مشوق‌ها و انگیزه‌ها را در نظر می‌گیرد. مثلا می‌توانید به خودتان وعده بدهید که با تمام کردن یک پروژه، چند روز به تعطیلات بروید یا اگر مقدار مشخصی وزن کم کردید، برای خودتان یک هدیه بخرید. اما مراقب باشید از انگیزه‌های بد و گمراه‌کننده دوری کنید.

 اشتباهی که ممکن است مرتکب شوید این است که به خاطر کمیت کارهایی که انجام شده و یا سرعت کاری که کیفیت آن مهم است، به خودتان پاداش بدهید. یک حسابدار که به‌خاطر تمام کردن سریع پروژه‌های حسابرسی در خوشی غرق می‌شود، ممکن است به‌راحتی در معرض اشتباه کردن قرار بگیرد یا فروشنده‌ای که به‌جای تکرار دستاوردهای کسب‌وکار، بر به حداکثر رساندن فروش متمرکز می‌شود، به احتمال زیاد با مشتریانی ناراضی روبه‌رو خواهد شد.

یک تله رایج دیگر این است که مشوق‌هایی انتخاب کنید که هدفی را که به آن رسیده‌اید، تخریب کند. مثلا اگر کسی که رژیم گرفته، جایزه کاهش وزن خود را یک پیتزای کامل و یک کیک در نظر بگیرد، همه تلاشی که کرده را خراب می‌کند و دوباره عادت‌های بد قبلی را پایه‌گذاری می‌کند. اگر پاداش عملکرد سریع و خوب شما در یک هفته کاری این باشد که هفته بعد را کاملا از کار دور باشید، آن تاثیر مثبتی که ایجاد کرده بودید، از بین می‌رود. تحقیقات در مورد چیزی که روانشناسان آن را ایجاد توازن می‌دانند، نشان می‌دهد رسیدن به هدف گاهی اوقات به افراد این مجوز را می‌دهد که اصطلاحا «جوگیر» شوند و دوباره به عقب رانده شوند.

علاوه بر اینها، برخی مشوق‌های بیرونی اثربخش‌تر از بقیه هستند. به‌عنوان مثال، در آزمایش‌ها مشخص شده وقتی پاداش غیردقیق و نامشخصی برای افراد در نظر گرفته می‌شود (مثلا ۵۰ درصد احتمال دارد که فرد پاداش ۱۵۰ دلاری یا ۵۰ دلاری دریافت کند)، نسبت به موقعیتی که در آن میزان پاداش دقیقا مشخص است (مثلا ۱۰۰ درصد شانس دریافت ۱۰۰ دلار پاداش وجود دارد)، بیشتر افراد سخت‌تر کار می‌کنند (یعنی زمان، تلاش و پول بیشتری سرمایه‌گذاری می‌کنند). شاید دلیل آن این باشد که موقعیت اول چالشی‌تر و هیجانی‌تر است.

در نهایت، پرهیز از ضرر – یعنی اینکه افراد ترجیح می‌دهند از ضرر دوری کنند، به‌جای اینکه همان‌ میزان سود به دست آورند – را می‌توان برای طراحی یک انگیزه‌دهنده بیرونی قوی استفاده کرد. در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۶ انجام شد، دانشمندان دانشگاه پنسیلوانیا از افراد خواستند به مدت ۶ ماه روزی ۷ هزار قدم راه بروند. به یک گروه از شرکت‌کنندگان گفته شد در ازای تحقق این هدف، روزی ۴۰/ ۱ دلار دریافت می‌کنند و به گروهی دیگر گفته شد اگر این هدف را محقق نکنند، روزی ۴۰/ ۱ دلار جریمه می‌شوند. گروه دوم، تا ۵۰ درصد بیشتر توانستند این هدف را محقق کنند. برخی سرویس‌های آنلاین مثل Stickk.com به کاربران خود امکان می‌دهند یک هدف مثل «ترک کردن سیگار» را انتخاب کنند و اگر از پس آن برنیایند، مجبورند به یک سازمان خیریه کمک مالی کنند.

سوم: پیشرفت را تقویت کنید

وقتی افراد به سمت یک هدف حرکت می‌کنند، اوایل اشتیاق فراوانی دارند که آنها را به هیجان می‌آورد و بعد در اواسط مسیر کمی کند می‌شوند و اگر انرژی خود را بازیابی نکنند، به احتمال زیاد از حرکت می‌ایستند. به‌عنوان مثال، برنامه‌های ۳۰ روزه‌ رژیم غذایی که به افراد داده می‌شود، معمولا در روزهای اول تمام و کمال رعایت می‌شود، اما به اواسط برنامه که می‌رسد، افراد به تشخیص خودشان برخی موارد را حذف یا اضافه می‌کنند. در یک آزمایش، به شرکت‌کنندگان کاغذهایی داده شد که دور اشکالی که روی آنها بود را ببرند. نتایج نشان داد در اواسط پروژه، نسبت به ابتدا و انتهای آن، افراد با دقت کمتری این کار را انجام می‌دادند.

خوشبختانه، تحقیقاتی که انجام شده نشان می‌دهند برای مقابله با چنین الگویی، چند روش وجود دارد. اولین آنها «وسط‌های کوتاه شده» است. به این معنا که اگر شما هدف کلی خود را به اهداف خرد و کوچک‌تر بشکنید – مثلا به جای اینکه اهداف فروش ما فصلی باشد، آنها را هفتگی کنید – زمان کمتری برای رسیدن به آن هدف خرد شده لازم است و دیگر دچار رکود نمی‌شوید.

استراتژی دوم این است که روش فکری خود را در مورد پیشرفتی که به‌دست آورده‌اید، تغییر دهید. وقتی به یک پیشرفت می‌رسیم، هدف برای ما دسترس‌پذیرتر به‌نظر می‌رسد و سعی می‌کنیم تلاش خودمان را بیشتر کنیم تا قدم آخر را برداریم. به‌عنوان مثال، در برنامه‌های وفاداری، مصرف‌کنندگان وقتی به جایزه‌ای که قرار است بگیرند نزدیک‌تر می‌شوند، بیشتر هزینه می‌کنند. شما می‌توانید با عقب‌تر بردن نقطه شروع خودتان، از این تمایل بهره ببرید. فکر کنید این پروژه وقتی کلید خورده که طرح پیشنهادی آن اولین‌بار مطرح شد، نه وقتی اجرای آن را آغاز کردید.

یک حقه ذهنی دیگر این است که تمرکزتان را روی آنچه تا اواسط کار انجام داده‌اید قرار دهید و سپس توجه خود را معطوف آنچه باقی‌مانده کنید. تحقیقات ما به این نتیجه رسیده که این تغییر ذهنی در چشم‌انداز کار، می‌تواند انگیزه را افزایش دهد. به‌عنوان مثال، در یک برنامه فروش ویژه که خریداران تشویق می‌شوند به ازای چندبار بازدید و خرید، میزان قابل‌توجهی تخفیف بگیرند یا محصولی رایگان دریافت کنند، وقتی در ابتدا بر مراحلی که مشتری پشت‌سر گذاشته تاکید می‌شود (شما ۲ مرحله از ۱۰ مرحله خرید را انجام داده‌اید)، اشتیاق او برای خرید بیشتر می‌شود. اما در پایان کار، باید بر مراحلی که باقی‌مانده تاکید شود (فقط دو مرحله مانده تا به خرید رایگان خود برسید)، چون خریدار خود را به هدف نزدیک می‌بیند.

این تاکتیک برای کارهایی که باید بارها تکرار شوند (مثلا فرستادن ۴۰ نامه تشکر) و همچنین اهدافی که بیشتر کیفی هستند (مثلا تبدیل شدن به یک نوازنده پیانو ماهر)، مفیدتر است. کسی که قرار است نامه‌های تشکر متعددی بنویسد، می‌تواند با یادآوری اینکه تا الان ۲۰ نامه را تمام کرده، به خودش انگیزه بدهد و بعد بشمارد که چند نامه دیگر باقی مانده که بنویسد. به همین ترتیب، یک نوازنده پیانو مبتدی باید بر همه مهارت‌هایی که در مراحل اول پیشرفت خودش به دست آورده متمرکز شود و سپس همان‌طور که رشد می‌کند، بر بقیه چالش‌های فنی پیش رو که برای استاد شدن به غلبه بر آنها نیاز دارد، تمرکز کند.

چهارم: نفوذ دیگران را مهار کنید

انسان موجودی اجتماعی است. ما دائما به اطرافمان نگاه می‌کنیم تا ببینیم دیگران چه‌کار می‌کنند و فعالیت‌های آنها بر ما اثرگذار است.

حتی نشستن کنار یک کارمند که عملکرد خوبی دارد،‌ می‌تواند بازدهی شما را افزایش دهد. اما وقتی صحبت از انگیزه به میان می‌آید، این دینامیک پیچیده‌تر می‌شود.

وقتی همکاری را می‌بینیم که کاری را به سرعت انجام می‌دهد، احساس ناامیدی می‌کنیم و به این شرایط به دو شکل واکنش نشان می‌دهیم: یا او را سرلوحه قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم آن رفتار را کپی کنیم یا انگیزه‌مان را از دست می‌دهیم و فکر می‌کنیم بهتر است این کار را شخص دیگری انجام دهد. این شرایط خیلی هم نامعقول نیست. انسان‌ گونه‌ای است که همواره از طریق ویژه بودن فردی و بهره بردن از مزیت‌های رقابتی پیشرفت کرده است.

مشکل اینجا است که ما همیشه نمی‌توانیم وظایف خودمان را به دیگران محول کنیم؛ مخصوصا در کار. اما می‌توانیم از نفوذ اجتماعی به نفع خودمان استفاده کنیم. یک قانون این است که هیچ‌گاه به‌صورت منفعل نظاره‌گر همکاران جاه‌طلب، بهره‌ور و موفق خودمان نباشیم. این کار حتما انگیزه ما را از بین می‌برد. در عوض، با این افراد در مورد اینکه با سخت‌کوشی خود به چه چیزی می‌خواهند برسند و چرا انجام کاری را توصیه می‌کنند، گفت‌وگو کنیم. گوش دادن به آنچه افراد الگو در مورد هدف‌هایشان می‌گویند، به شما کمک می‌کند ایده بیشتری بگیرید و به دیدگاه‌های خودتان برسید.

جالب این است که توصیه کردن به جای توصیه گرفتن، می‌تواند روش موثرتری برای غلبه بر کمبودهای انگیزشی باشد، چون اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد، بنابراین فرد را به عمل وامی‌دارد. یک مطالعه جدید به ما نشان داد افرادی که در تقلا هستند تا به یک هدف برسند – مثلا پیدا کردن یک شغل – فکر می‌کنند برای موفق شدن به نظرات کارشناسان نیاز دارند. اما واقعیت این است که وقتی آنها تجربه و خرد خودشان را در اختیار دیگر جویندگان کار قرار می‌دهند، به برنامه‌های منسجمی می‌رسند که خودشان هم می‌توانند دنبال کنند، بنابراین انگیزه و دستاورد آنها بیشتر می‌شود.

آخرین روش برای مهار نفوذ اجتماعی مثبت این است که افرادی که بیشترین انگیزه‌بخشی را برای شما دارند تا یکسری وظایف مشخص را انجام دهید، لزوما خودشان آن کار را به نحو احسن انجام نداده‌اند. آنها می‌توانند فقط همراهانی باشند که تصویر کلی یک هدف را با شما به اشتراک می‌گذارند؛ افرادی مثل دوستان نزدیک، خانواده یا مربیان. تمایل ما برای موفق شدن از طرف این افراد، می‌تواند انگیزه‌های درونی قدرتمندی به ما بدهد تا به اهداف‌مان برسیم. مثلا یک مادر سخت کار کردن در محیط کار را انگیزه‌بخش می‌داند، چون احساس می‌کند می‌تواند الگوی خوبی برای دخترش باشد.


مترجم: مریم رضایی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

این روزها تب راه‌اندازی کسب‌وکارهای استارت‌آپی حسابی گرفته و ممکن است شما هم ایده‌ای داشته باشید که بخواهید در این حوزه رویش سرمایه‌گذاری کنید. با این حال خوب است جوگیر نشوید و همین ابتدا توجه داشته باشید بازگشت دوباره پول و سرمایه‌ای که برای شروع و راه‌اندازی کسب‌وکار هزینه می‌کنید کار آسانی نیست.

 اگر تصمیم دارید خودتان به تنهایی استارت‌آپی را راه‌اندازی کنید، حتماً به پنج نکته‌ای که در ادامه می‌خوانید برای رسیدن به اهداف خود توجه کنید.

از چیدمان فضای مشترک برای محیط کاری استفاده کنید

بیشتر صاحبان استارت‌آپ‌ها روی مواردی تمرکز می‌کنند که شاید در شروع کسب‌وکار اهمیت چندانی نداشته باشند. دفتر کار شیک و خیلی به‌روز و میزهای کنفرانس بزرگ شاید خیلی جذاب باشند، اما در حقیقت هزینه‌های غیر ضروری و زیادی در شروع کار محسوب می‌شوند. پولی که صرف این امکانات باید بشود می‌تواند برای مثال صرف جذب مشتری بیشتر و بازاریابی شود. برای این که بتوانید هزینه‌های این چنینی را در شروع کار کاهش دهید، می‌توانید چیدمان دفتر کار خود را به جای آرایش قدیمی محیط‌های کاری که شامل اتاق‌های بزرگ و مجزا بود به صورت فضای مشترک طراحی کنید. در این حالت می‌توانید بیشترین میزان بهره‌وری را از فضایی ببرید که برای کسب‌وکار خود در اختیار دارید تا علاوه بر کاهش هزینه‌های مالی، از مزایای دیگر آن نیز بهره‌مند شوید.

طراحی محیط کار به صورت فضای کاری مشترک این امکان را به شما می‌دهد تا بدون دغدغه بلندمدت هزینه‌های گزاف اجاره دفترکار بزرگ و تجهیزات گران‌قیمت، تمام ذهن و انرژی خود را روی پیشبرد اهداف خود متمرکز کنید.

بهتر است این نکته را حتی اگر از قدرت مالی خیلی بالایی برخوردار هستید نیز رعایت کنید. زیرا استفاده از این نوع فضای کاری، چابکی سیستم را نیز افزایش خواهد داد و در شروع فعالیت مخارج حاشیه‌ای و غیرضروری را بشدت کاهش می‌دهد.

سعی کنید از وام‌ها برای پرداخت‌های خود استفاده نکنید

استفاده از وام‌های اعتباری به عنوان سرمایه کسب‌وکار روش مناسبی نیست، مگر این که حواستان باشد سر هر ماه بدهی‌های خود را پرداخت کنید و آن را بیشتر به تعویق نیندازید. البته حتی در این حالت نیز بهتر است برای هزینه‌های کسب‌وکارتان روی وام‌ها حساب نکنید. زمانی که در کار خود دچار مشکلات مالی می‌شوید، راحت‌ترین کار شاید استفاده از وام به نظر بیاید، اما خیلی زود اقساط وام‌ها روی هم جمع شده و مشکلات شما افزایش پیدا خواهد کرد. علاوه بر آن اعتبار و برنامه‌ریزی‌های مالی شما نیز با مشکل روبه‌رو خواهد شد.

مهم‌ترین ویژگی کسب‌وکاری که خودتان راه‌اندازی می‌کنید این است که تمام مالکیت مجموعه به خودتان تعلق خواهد داشت. بنابراین با توجه به این که نمی‌توانید میزان سرمایه خود را افزایش بدهید بهتر است تا جایی که می‌توانید بدهی ایجاد نکنید. استفاده از وام، سریع‌ترین راه افتادن به چاهی خواهد بود که ممکن است برای خارج شدن از آن نیاز به سرمایه‌گذاری افراد دیگر پیدا کنید تا بتوانید از شر بدهی‌های خود خلاص شوید. پس اگر می‌خواهید مالکیت مجموعه خود را با کسی تقسیم نکنید سعی کنید خیلی سراغ وام نروید.

اگر الان نیز بدهی‌های اعتباری زیادی دارید، سعی کنید در سریع‌ترین زمان ممکن آنها را پرداخت کنید. زمانی که از زیر فشار بدهی‌های خود خارج شوید، عملکرد خیلی بهتر و ذهن آزادتری برای تصمیم‌گیری‌ها خواهید داشت.

یاد بگیرید چطور توجه مردم را به محصول خود جلب کنید

در حال حاضر شرکت‌های تبلیغاتی زیادی وجود دارند که می‌توانند میزان در معرض دید بودن استارت‌آپ شما را افزایش دهند؛ به شرطی که بتوانید بودجه ماهانه قابل توجهی را برای این موضوع در نظر بگیرید. اگر بخواهید آستین‌های خود را بالا بزنید و کاری انجام بدهید، راه‌های زیادی برای انتشار اخبار مرتبط با کسب‌وکار شما وجود دارد. سعی کنید از طریق بسترهای اینترنتی رایگانی که در دسترس است امکان ارتباط با مجموعه خود را آسان کنید و زمان کافی برای پاسخ به سوال‌های روزانه افراد اختصاص دهید.

زمانی که بودجه کافی برای پرداخت به شرکت‌های تبلیغاتی ندارید باید خودتان دست به کار شوید. سعی کنید علاوه بر حساب کردن روی شبکه کاری و ارتباطی که تاکنون برای خود ایجاد کرده‌اید به فکر ارتباطات جدید هم باشید. معمولا تنها دلیلی که افراد از امکانات تبلیغاتی رایگان استفاده نمی‌کنند ترس از مورد اقبال قرار نگرفتن است.

به جای نگرانی بهتر است از تمام امکانات خود به بهترین شکل بهره ببرید و خود را بیشتر در معرض دید عموم، بویژه خبرنگاران قرار دهید تا برای گزارش‌های خود سراغ شما بیایند.

استفاده از راه‌های ارتباطی جدید مانند استفاده از شبکه‌های اجتماعی گوناگون، امکان بزرگ کردن شبکه‌های ارتباطی افراد و دیده شدن برندهای جدید را افزایش داده است.

هزینههای خود را با دقت ارزیابی کنید

زمانی که تمام پول و سرمایه خود را یکباره وارد کسب‌وکار می‌کنید به دلیل این که میزان پولی که در ابتدای کار در اختیار دارید زیاد است، ممکن است هزینه‌های غیرضروری و فکر نشده زیادی داشته باشید. اگر بدون هیچ ملاحظه‌ای آزادانه پول‌های خود را خرج کنید، به محض این که رونق کسب‌وکارتان کمی افت کند یا با چالشی روبه‌رو شوید، با مشکل مواجه خواهید شد. کلید موفقیت، داشتن رفتار مسئولانه در برابر مخارج کسب‌وکار است.

معمولا افراد زمانی که کسب‌وکارشان به سودآوری می‌رسد چون حس می‌کنند اوضاع مالی خوبی دارند، ممکن است بی‌محابا پول خرج کنند و اصلا مخارج خود را به صورت دقیق ارزیابی نکنند. هیچ‌وقت از حسابرسی مالی مجموعه خود ساده نگذرید؛ شاید پولی که صرف موارد غیر ضروری شده است بتواند گره‌ای از مشکلات کسب‌وکارتان باز کند که شما از آن غافل شده‌اید. زمانی که شما به طور مداوم حواستان به پرداخت‌هایتان باشد ناخودآگاه به بینش لازم برای نجات کسب‌وکار خود دست

پیدا می‌کنید. خود راه‌اندازی یکی از ارزشمندترین مراحلی است که صاحب یک کسب‌وکار تجربه می‌کند. وقتی تک تک هزینه‌ها موشکافانه بررسی شوند، فرد قادر خواهد بود به صورت خلاقانه‌ای راهی غیر معمول برای حل مشکلات پیچیده پیدا کند و چنین عملکردی باعث می‌شود عادت‌های استوار و محکم ذهنی که برای راه‌اندازی شرکتی موفق مورد نیاز است، در ذهن فرد شکل بگیرد.

سرمایه‌گذاری خطرپذیر وام بلاعوض نیست

شرکت‌های سرمایه‌گذار خطرپذیر (venture capital)، شرکت‌های قدرتمندی از لحاظ منابع مالی هستند که به‌دنبال ایده‌های جدید یا شرکت‌های نوپایی‌اند که به نظر می‌رسد ویژگی خاصی دارند و در آینده بسیار سودآور خواهند بود. این شرکت‌ها با تأمین کمبود منابع مالی شرکت‌های نوپا از سهامداران آنها می‌شوند و از این طریق به سودآوری می‌رسند. اگرچه عدم توانایی تأمین هزینه‌ها از عمده‌ترین دلایل شکست کسب‌وکارهای نوپاست، همیشه به خاطر داشته باشید که در سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیز وام بلاعوض به شما نمی‌دهند. بسیاری از کارآفرینان باهوش نیز وقتی با بودجه‌ای که می‌توانند از طریق سرمایه‌گذاری خطرپذیر به کسب‌وکار خود وارد کنند روبه‌رو می‌شوند، ناخودآگاه عواقب آن را فراموش می‌کنند. درآمد کسب‌وکار هیچ‌وقت نشانه سودآوری نیست. در حقیقت با کم‌کردن مخارج از درآمد میزان سودآوری مشخص می‌شود. اما وقتی از سرمایه‌گذاری خطرپذیر استفاده می‌کنید باید بتوانید سود مورد توافق از درآمد را به شرکت سرمایه‌گذار پرداخت کنید؛ حتی اگر به سودآوری حقیقی نرسیده باشد. به همین دلیل اگرچه خود راه‌اندازی ممکن است شیب نمودار رشد کسب‌وکار را کاهش دهد، اما در طولانی مدت معمولا به شرایط اقتصادی بهتری منتهی می‌شود.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
جمعه 21 خرداد 1395  10:16 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: محمد افشار

براساس یک تحقیق جدید، ۷۱ درصد از امریکایی‌ها، پول را یک عامل مهم برای تولید استرس در زندگی‌شان می‌دانند. البته، این فقط مشکل امریکایی‌ها نیست. وقتی به آمار و ارقام نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این درصد چرا تا این اندازه بالا است: ۷۶ درصد از قبوض خانه و بدهی‌های کارت‌های اعتباری رو به افزایش است. بی‌تردید، این آمار با این مشکل در ارتباط است.

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند
پول خوشبختی نمی‌آورد ولی همه دوست دارند پولدار شوند. — زیگ زیگلار (Zig Ziglar)


ولی استرس‌های مربوط به پول فقط حول اعداد و ارقام نمی‌چرخد. وقتی ۷۱ درصد از شرکت‌کننده‌های تحقیق پول را یک عامل برای استرس خود گزارش می‌کنند، این مشکل به طبقات اجتماعی-اقتصادی جامعه هم کشیده می‌شود. استرس‌ مربط به پول فقط کمبود پول نیست. بسیارفراتر از آن است. این استرس از دیدگاه ما نسبت به پول و رابطه ما با آن ریشه می‌گیرد و فقط با «اضافه کردن پول» این مشکل حل نمی‌شود. این فقط روی علائم و نشانه‌های آن به طور موقت سرپوش می‌گذارد ولی این اضطراب همیشه برخواهد گشت. راه‌حل آن شاید به سادگی (یا به سختی) تغییر دیدگاه کلی‌مان نسبت به پول باشد. اگر شما هم با استرس ناشی از مسائل مالی دست و پنجه نرم می‌کنید، با اعمال چند نمونه از روش‌های فکری در زندگی‌تان، متفاوت فکر کردن درمورد پول را شروع کنید.

۱. به کمتر از آنچه که فکر می‌کنید نیاز دارید

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

بیشتر چیزهایی که تصور می‌کنیم بدون آنها نمی‌توانیم زندگی کنیم، برای بیشتر مردم جهان – یا حتی پدر و مادربزرگتان – کالای لوکس به حساب می‌آیند. فکر کنید: گوشی موبایل، مایکروفر، ماشین، کمدهای بزرگتر، و … تجاری‌سازی جامعه تلاش زیادی برای ایجاد نارضایتی در دل‌های ما کرده است. و البته برنده شده‌اند. آنها باعث شده‌اند محصولات تولیدی کارخانه‌هایشان را بعنوان کالاهایی ضروری بپذیریم. و به همین دلیل استرس زیادی در زندگی‌هایمان ایجاد کرده‌اند. ولی آنهایی که تصمیم می‌گیرند کمتر خرج کنند، فواید فوق‌العاده‌ای می‌برند.

۲. پول خوشبختتان نمی‌کند

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

این فقط یک توهم است که پول برای شما خوشبختی می‌آورد. تحقیقات بیشماری تا امروز این مسئله را ثابت کرده‌اند. تجربه هم همین را می‌گوید. بعضی از شادترین آدم‌هایی که احتمالاً می‌شناسید به هیچ عنوان پولدار نیستند و خیلی از آدم‌های پولداری هم که می‌شناسید، خوشبخت نیستند. البته درجه ای از ثبات و امنیت وحود دارد که با برآورده شدن نیازهای اساسی مالی به وجود می‌اید ولی ما به خیلی کمتر از چیزی که تصور می‌کنیم نیاز داریم. و هرچه زودتر این تفکر که پول بیشتر خوشبخت‌ترمان می‌کند را کنار بگذاریم، زودتر می‌توانیم خوشبختی واقعی را پیدا کنیم.

۳. پول هدف اصلی کار کردن نیست

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

پرداخت‌های مالی بعنوان یک انگیزه‌دهنده همیشگی موثر نیست و رابطه بین درآمد و رضایت از کار بسیار کم خواهد بود. به عبارت دیگر، هرچه درآمدتان بیشتر باشد رضایتتان از کاری که انجام می‌دهید بیشتر نخواهد بود. حجم بالایی استرس مربوط به کار را می‌توانید خیلی راحت با تصمیم گرفتن درباره رضایت داشتن از حقوقتان از بین ببرید. نباید فقط بخاطر پول کار کنید. با هدف مشارکت کردن در یک کار مفید برای انسان‌ها کار کنید. درست است که این رویکرد ایدآلیستی است ولی استرستان را به طور قابل توجهی پایین خواهد آورد.

۴. ثروت هم مشکلات خاص خودش را دارد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

فقر مشکلاتی به همراه دارد، هیچ شکی در این نیست. ولی مشکلاتی هم با داشتن ثروت همراه است. متاسفانه کمتر کسی به آن فکر می‌کند. ما فکر می‌کنیم که بودن پول همیشه خوب است و دوست داریم که پولدار باشیم. ولی پول هم مشکلات خاص خودش را به همراه می‌آورد: روی قضاوت اخلاقی سایه انداخته، همدلی را از بین می‌برد، غرور و خودخواهی را زیاد کرده و می‌تواند به نوعی اعتیاد تبدیل شود. ترس افراد پولدار تنهایی، اضطراب و بزرگ کردن فرزندانی خوب است. به عبارت دیگر، اگر تصور می‌کنید پول مشکلاتتان را حل خواهد کرد، اشتباه می‌کنید. و وقتی دیدگاهتان را نسبت به این موضوع تغییر دهید، دیگر در مکانی اشتباه به دنبال پاسخ سوالاتتان نخواهید بود.

۵. آرزوی پولدار شدن زندگی‌تان را تباه خواهد کرد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

شنیده‌ایم که عشق به پول ریشه بدی‌هاست. ولی خیلی وقت‌ها میل به داشتن بیشتر و بیشتر، زندگی‌مان را هم از ما می‌گیرد. میل به پول‌اندوزی زمانمان را گرفته، انرژی‌مان را تلف کرده، ارزش‌هایمان را به خطر انداخته و توانایی‌هایمان را محدود می‌کند. عاقلانه این است که این میل را از لیست تمایلاتمان بیرون کنیم. اینکار استرسمان را کمتر خواهد کرد.

۶. مرزها حیات‌بخشند

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

اورسون ولس گفته است «دشمن هنر نبودِ محدودیت است.» و دشمن زندگی نبودِ مرز. این مرزها چه اجتماعی باشند، چه اقتصادی یا اخلاقی، برای زندگی‌تان ساختار و چارچوب ایجاد می‌کنند. آنها حس اکتشاف، ابداع و ابتکار در شما به وجود می‌آورند. مرزها به ما انگیزه می‌دهند شادی و خوشبختی را در زندگی کنونی‌مان پیدا کنیم. به همین دلیل است که برنامه‌های شخصی بودجه‌بندی ابزاری بسیار مفید هستند. چون برای ما این امکان را فراهم می‌کنند که تشخیص دهیم برای شاد بودن نباید بیشتر از پولی که در می‌آوریم، خرج کنیم. زندگی کردن فراتر از داشته‌ها هیچ لذتی ندارد – فقط استرس می‌آورد. داخل چارچوب و مرزهای درآمدتان زندگی کنید تا زندگی بهتری داشته باشید.

۷. بخشیدن پول لذت دارد. سخاوت فواید بیشماری دارد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

افراد سخاوتمند شادتر، سالم‌تر، تحسین‌برانگیزتر بوده، از زندگی‌شان راضی‌تر هستند و روابط عمیق‌تری با دیگران دارند. زندگی آنها با استرس کمتری همراه است. خیلی مهم است که دیدگاهمان را نسبت به این موضوع عوض کنیم. یکی از مهمترین عوامل کاهنده استرس که می‌توانید با پولتان انجام دهید این است که کمی از آن را ببخشید. و سخاوت و بخشندگی در هر موقعیت اقتصادی هم که باشید میسر است.

۸. امنیت یافت‌شده به واسطه پول، زودگذر است

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

خیلی از ما باور داریم که امنیت با دارایی‌های ما به وجود می‌آید. در نتیجه اینکه خیلی از ما حجم زیادی از دارایی‌ها را به اسم افزایش امنیت و خوشبختی برای خودمان جمع‌آوری می‌کنیم. ساعت‌های طولانی برای خریدن آنها کار می‌کنیم، خانه‌های بزرگتر می‌سازیم تا آنها را داخلش جای دهیم، مقدار زیادی انرژی برای نگهداری آنها صرف می‌کنیم. مسئله جمع کردن و نگهداری کم‌کم تمرکز اصلی زندگی‌هایمان می‌شود. در همین حین، جامعه، آزادی، خوشبختی و عشق را از دست می‌دهیم. بعضی از مهمترین عناصر زندگی را با این دارایی‌ها مبادله می‌کنیم.جستجوی ما برای امنیت و زندگی و لذت یکی از مهمترین دغدغه‌های انسان بودن است. فقط باید در محل مناسبی به دنبال آن باشیم.

۹. پول، در اصل، فقط یک ابزار است

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

پول درواقع چیزی بیشتر از یک ابزار برای تسریع تجارت نیست. پول باعث می‌شود لازم نباشد خودمان برای خودمان لباس بدوزیم و مبلمان و وسایل موردنیازمان را بسازیم. بخاطر وجود پول می‌توانید روزتان را آنطور که دوست دارید و با کاری که از آن لذت می‌برید بگذرانید. و در عوض این کارها پولی دریافت می‌کنید که می‌توانید با آن با کسانیکه چیزی متفاوت با شما درست کرده‌اند تجارت کنید. همین. هدف پول همین است. و اگر پول کافی برای برآوردن نیازهایمان داشته باشیم، نباید برای تلاش بی‌وقفه برای درآوردن پول بیشتر به خودمان استرس وارد کنیم. استرس تاثیرات وحشتناکی دارد بر بدن دارد. موجب آسیب‌پذیری، خستگی و اضطراب می‌شود. متاسفانه پول به طور مرتب ازجمله یکی از مهمترین عوامل استرس شمرده می‌شود. ولی می‌توانید کاری کنید که برای شما اینطور نباشد. بیایید دیدگاهمان نسبت به پول را تغییر دهیم تا بتوانیم کمی بیشتر از زندگی لذت ببریم.

ترجمه: زینب آرمند

منبع:مردمان


نظرات()   
   
شنبه 15 خرداد 1395  11:34 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: محمد افشار

وقتی مردم درباره معضلات مالی حرف می‌زنند، برای پولدارها معضلی به‌نام مشکلات مالی وجود ندارد. همین پولدارها اما دغدغه‌هایی دارند که از نظر دیگران عجیب به‌نظر می‌رسد.

به گزارش بیزنس اینسایدر، اصولا به‌قول قدیمی‌ها پولدار بودن الزاما به‌معنای نداشتن نگرانی و دغدغه نیست. از آنجا که با پول نمی‌توان شادی را خرید، پولدارها هم دغدغه‌های خاص خود را دارند که تقریبا میان همه آنها مشترک است:

 دوستان و خانواده‌ام از من پول خواهند خواست؟


به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از خبرآنلاین، یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های مشترک پولدارها این است که همواره به چشم بانکی دیده می‌شوند که وظیفه‌اش وام دادن است. دوستان و خانواده آنها توقع کمک مالی دارند و از نظرشان کمک گرفتن از فرد پولدار کاملا طبیعی است.


البته کمک کردن به‌ قاعده به دیگران بسیار خوب است اما پیش از اینکه پولدارها بر اوضاع مسلط شوند، ممکن است بخشی از ثروت خود را از دست داده باشند، تنها به این دلیل که می‌خواستند به همه عزیزان‌شان کمک مالی کنند.

 همسرم واقعا مرا دوست دارد؟


برای هرکسی که عشقش را قبل از ثروتمند شدن می‌یابد و همسرش در همه احوال همراهش است، دغدغه خاصی از این نظر وجود ندارد اما این فکر اساسا سراغ کسانی می‌‌آید که اول به ثروت می‌رسند و بعد می‌خواهند همسر دلخواه‌شان را بیابند. برای کسانی که بعد از ثروتمند شدن می‌خواهند نیمه گمشده‌شان را بیابند بزرگ‌ترین علامت سوال این است که آیا طرف مقابل مرا به‌خاطر خودم می‌خواهد یا شیفته پول و دارایی‌ام شده است؟ آنهایی که به پاسخ این پرسش می‌رسند، اساسا آدم‌های خوشبختی هستند.

 پول کافی برای آینده دارم؟


براساس مطالعه‌ای که اخیرا Lincoln Financial Group  انجام داده، 48درصد میلیونرها می‌پذیرند که درباره آینده‌شان نگران هستند. روشن است که این نگرانی می‌تواند برای همه آدم‌های دنیا وجود داشته باشد اما اگربه زندگی عادت کرده باشید که در آن سختکوشی حرف اول را می‌زند، نگرانی درباره از دست دادن مال و ثروت همزمان با بالا رفتن سن کاملا طبیعی به‌نظرمی‌رسد.

به قدر کافی سالم هستم؟


در همان مطالعه‌ای که در بالا به آن اشاره شد، گفته شده که 54درصد میلیونرها نگران وضعیت سلامتی‌شان در زمان بازنشستگی هستند. همیشه می‌گویند که آدم‌ها تا وقتی پول ندارند، سلامتی‌شان را می‌دهند تا پولدار شوند و وقتی پولدار شدند، پول‌های‌شان را خرج دارو و دکتر می‌کنند. حالا به‌نظرتان منطقی است که آدم‌ها سلامتی‌شان را برای پول بدهند و پولدار که شدند برای داشتن عمر طولانی‌تر ثروت‌شان را بدهند؟

واقعا فقط مرا به خاطر خودم می‌خواهد؟


هرچه یک فرد موفق‌تر و پولدارتر باشد، بیشتر توجه دیگران را به خود جلب می‌کند. به‌همین دلیل است که سخت و سخت‌تر می‌شود «دوستان واقعی» پیدا کرد. دوستانی که فرد را تنها به‌خاطر خودش بخواهند و از پولدار بودنش نیز در کنار حضور خودش لذت ببرند. این شکایت عمده بسیاری از پولدارها است که نمی‌توانند به‌سادگی دوستی وفادار بیابند چون دیگران یا آنها را به خاطر پول‌شان می‌خواهند یا اصلا نمی‌خواهند!

واقعا فرد خوشحالی هستم؟


اگرچه عقل سلیم می‌گوید که پول کلید خوشبختی نیست اما بر هیچکس پوشیده نیست که پول گره کور بسیاری از مشکلات را باز می‌کند. برای بسیاری از آدم‌های عادی مقاومت کردن دربرابر طمع پول، کار سختی است. تنها چیزی که قبل و بعد از پولداری تغییر می‌کند سطح یا نوع شادی‌ها است. برای خیلی از برندگان بلیت بخت‌آزمایی تنها چیزی که پس از پولدار شدن تغییر کرد این بود که غمگین‌تر و تنهاتر شدند.

 کسی هویتم را از من خواهد گرفت؟


داده‌های مطالعه‌ای که از سوی موسسه Prince & Associates  انجام شد نشان داد که 45درصد از قشر متوسط جامعه از اینکه هویت‌شان دزدیده شود، می‌ترسند. اما 74درصد کسانی که بیشترین ثروت را دارند نگرانی زیادی از بابت از دست رفتن هویت‌شان دارند. قطعا این نگرانی بسیار بجاست چون از بین رفتن هویت همواره در کمین کسانی است که از نظر اعتبار و دارایی در سطح بالایی هستند.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
آخرین پست ها

پاورپوینت مدیریت رفتار، موفقیت و ارتباط..........شنبه 1 دی 1397

مهارتی که افراد حرفه‌ای را متمایز می‌کند! ..........شنبه 1 دی 1397

سریع ترین مرد جهان سفیر خدمت فوری ارسال پول می شود..........شنبه 1 دی 1397

بهشت کسب‌ و کارهای ۲۰۱۹ ..........شنبه 1 دی 1397

همکاری دو رقیب آلمانی ..........شنبه 1 دی 1397

ترکیه دیتاسنتر گردشگری راه‌اندازی می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

بیشترین دانلود به کدام اپلیکیشن‌ها در سال۲۰۱۸ تعلق دارد؟ ..........شنبه 1 دی 1397

اولین ساعت مچی هوشمند جهان که فشار خون را اندازه گیری می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

ارزهای دیجیتال به واتس‌آپ هم آمد ..........شنبه 1 دی 1397

پاورپوینت تعالی سازمانی با تمرکز بر مدیریت منابع انسانی..........شنبه 24 آذر 1397

پادزهری برای بوروکراسی ..........شنبه 24 آذر 1397

انگیزه کارمندان و اهمیت آن در بهره‌وری ..........شنبه 24 آذر 1397

۵ تاکتیک ضروری برای داشتن یک "کسب‌ و کار آنلاین" موفق ..........شنبه 24 آذر 1397

به استارتاپ‌ها اعتماد کنید ..........شنبه 24 آذر 1397

واکنش دیزاینرها و برندها به رنگ سال 2019 پنتون..........شنبه 24 آذر 1397

برگزاری نخستین سمینار تخصصی «برندسازی شخصی» ..........شنبه 24 آذر 1397

تداوم افت فروش خودرو در اروپا ..........شنبه 24 آذر 1397

ادامه رکود در بازار‌ جهانی موبایل­‌های هوشمند ..........شنبه 24 آذر 1397

پاورپوینت مدیریت بحران و بازاریابی در شرایط جدید..........شنبه 17 آذر 1397

روانشناسی رفتاری در خدمات‌رسانی به مشتری ..........شنبه 17 آذر 1397

همه پستها