تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر استرس

گرچه خودآگاهی (self-awareness)-‌شناخت اینکه ما چه کسانی هستیم و چگونه از نگاه دیگران دیده می‌شویم- برای عملکرد شغلی، موفقیت‌های حرفه‌ای و اثربخشی رهبری سازمانی مهم است؛ اما این ویژگی به‌طور قابل‌توجهی در محیط کار دنیای امروز به مقدار کم عرضه می‌شود. در واقع یک جنبه مهم خودشناسی (self-knowledge) است- اینکه چگونه ویژگی‌ها، ارزش‌ها و رفتارهای شخصیتی متفاوتمان را می‌بینیم.

اما جنبه دیگر آگاه بودن از نکته است که دیدگاه ما از خودمان در مقایسه با یک دید بیرونی تا چه حد پایدار است؛ یعنی اینکه دیگران ما را چگونه می‌بینند. مورد دوم تغییرشکل خودشناسی از درون‌گرایی صرفا شخصی به خودآگاهی‌ دقیق است که بسیار ضروری است. اما همان‌طور که گفتیم ویژگی خودآگاهی در محیط کار دنیای ما به شدت کم عرضه می‌شود. در تحقیق ما روی این موضوع که ۵ سال به طول انجامید، دریافته‌ایم که گرچه ۹۵ درصد افراد تصور می‌کنند خودآگاه هستند، اما ۱۰ تا ۱۵ درصد واقعا این ویژگی را دارند.

از سوی دیگر، شرکت‌ها میلیون‌ها دلار و ساعات بی‌شماری را صرف ارزیابی‌های خودسنجی می‌کنند که تنها هدف آن خودشناسی است. اما مشکل اصلی این است که ما به‌طور آشکار قاضیان ضعیفی در مورد توانمندی‌های خود هستیم. مطالعه سال ۲۰۱۴ روی ۳۵۷ هزار نفر یک همبستگی متوسط ۲۹/ ۰ را بین ارزیابی‌های خود و سنجش عینی نشان داد (یک همبستگی ۰/ ۱ دقت کلی را نشان می‌دهد) و این همبستگی برای مهارت‌های مرتبط به کار حتی پایین‌تر نیز بود. بنابراین ممکن است این طور نشان داده شود که من خودم را یک سخنگوی قهار می‌بینم اما مخاطبانی که هنگام صحبت کردن من خواب‌شان می‌برد، روایت دیگری را بیان می‌کنند.

جان مطلب اینکه بدون داده‌های خارجی، نتایج ارزیابی‌های خودشناسی دقیق فرض می‌شود، در حالی که ممکن است درک غیردقیقی از خودمان را تقویت کند. نتیجه خالص می‌تواند برای پیشرفت و عملکرد و همان‌طور که مشاهده‌کردیم برای کارآیی تیم‌ها مضر باشد.

در شرکت، همکاران ناآگاه زیادی می‌توان یافت. افرادی که به‌رغم موفقیت‌های گذشته، قابلیت‌های خوب و هوش غیرقابل‌انکار، درباره کاری که می‌کنند هیچ‌گونه بینشی از خود ندارند. در مطالعه‌ای که ما روی ۴۶۷ فرد بزرگسال در محیط‌های کار در ایالات متحده آمریکا و بین چندین صنعت انجام دادیم، ۹۹ درصد کار با حداقل یک نفر از چنین افرادی را گزارش دادند و تقریبا نیمی از آنها با حداقل ۴ نفر از چنین افرادی کار کرده‌اند. همتایان (Peers) پرتکرارترین متخلفان بودند ( ۷۳ درصد پاسخ‌دهندگان حداقل یک همتای ناآگاه را گزارش دادند) و بعد از آن افراد زیردست (۳۳ درصد)، روسا (۳۲ درصد) و مشتریان (۱۶ درصد) قرار داشتند.

همکاران فاقد حس خودآگاهی می‌توانند شانس موفقیت یک تیم را به نصف کاهش دهند. طبق پژوهش ما، دیگر پیامدهای کار با همکاران ناآگاه شامل افزایش استرس، کاهش انگیزه و افزایش احتمال ترک شغل می‌شود.

بنابراین ما چگونه با این موقعیت‌ها برخورد می‌کنیم؟ آیا ممکن است بتوانیم به فرد ناآگاه کمک کنیم تا به شناخت بیشتری از خودش برسد؟ و اگر قادر به انجام این کار نیستیم، برای حداقل کردن لطمات آنها بر موفقیت و رضایتمندی خود چه می‌توانیم بکنیم؟

  درک مشکل

نمی‌توان گفت همه همکاران با رفتارهای بد از فقدان خودآگاهی رنج می‌برند و نه می‌توان به همه آنهایی که دچار این عدم خودآگاهی هستند کمک کرد. بنابراین، باید در وهله اول تعیین کنید که آیا منبع مشکل واقعا فقدان خودآگاهی فرد است یا خیر. از خودتان بپرسید:

  پشت این تنش چه چیزی نهفته است؟

زمانی که در کار با کسی دچار مشکل هستیم، این مشکل همیشه فقدان خودآگاهی از جانب آنها نیست. درگیری میان-فردی می‌تواند از اولویت‌های متفاوت، شکل ارتباطات ناسازگار یا فقدان اعتماد ایجاد شود.

برای تعیین اینکه آیا واقعا با یک فرد ناآگاه مواجه هستید یا خیر، ببینید که سایر افراد پیرامون آنها چه احساسی دارند. به‌طور نمونه، اگر فردی ناآگاه است، اجماعی در مورد رفتار او وجود دارد (یعنی تنها شما نیستید که نسبت به آن فرد چنین احساسی دارید.) ما به‌طور خاص، چندین رفتار ثابت از افراد ناآگاه را مشخص کرده‌ایم:

• آنها بازخورد انتقادی را گوش نمی‌دهند یا نمی‌پذیرند.

• آنها نمی‌توانند چشم‌انداز دیگران را درک ‌کنند یا بپذیرند.

• آنها به زحمت می‌توانند احساسات و تفکرات افراد دیگر در محیط کار را درک کنند.

• آنها نظر اغراق‌آمیزی از همکاری‌ها و عملکردشان دارند.

• آنها بدون اینکه بدانند برای دیگران مضر هستند.

• آنها خود را عامل موفقیت‌ها می‌دانند و دیگران را برای شکست‌ها مقصر می‌شناسند.

  این فرد از کجا آمده است؟

افراد دیگری در محیط کار وجود دارند که در مقایسه با ناآگاهی، به نوعی افرادی نادان به حساب می‌آیند. آنها دقیقا می‌دانند که چه کاری انجام می‌دهند اما نمی‌خواهند تغییر کنند.

یک مدیر ارشد عملیاتی را می‌شناختم که وقتی تیمش او را ناامید می‌کرد، به تحقیر آن می‌پرداخت. اما او در توجیه رفتارش می‌گفت: «بهترین ابزار مدیریت ترس است. اگر آنها از شما بترسند، کارشان را به خوبی انجام خواهند داد.» (جای شگفتی نیست که مافوق‌های او دیدگاه‌های او را به اشتراک نمی‌گذاشتند و چند ماه بعد او را اخراج کردند.)

بزرگ‌ترین تفاوت بین کسی که نمی‌داند و کسی که می‌داند ولی اهمیت نمی‌دهد، قصد و نیت آنهاست: افراد ناآگاه صادقانه می‌خواهند همکاری کنند و موثر باشند اما نمی‌دانند که دچار قصور هستند. در حالی که افرادی که به آگاهی اهمیت نمی‌دهند، بدون اظهار پشیمانی رفتارشان را تایید می‌کنند. به‌عنوان مثال می‌گویند «البته من با مشتریان رفتاری تحمیل‌کننده دارم. خب این تنها راه فروش است!» افراد ناآگاه نمی‌توانند نحوه رفتار خود را از دید سایرین ببینند. به‌عنوان مثال از روی ناآگاهی می‌گویند «ملاقات با آن مشتری خوب پیش رفت.»

  کمک به افراد ناآگاه

وقتی که تشخیص می‌دهید فردی از فقدان خودآگاهی رنج می‌برد، اکنون زمان آن است که صادقانه ارزیابی کنید که آیا می‌توان به آن فرد کمک کرد یا خیر. در مورد نیات او و اینکه آیا او قصد تغییر دارد یا خیر فکر کنید. آیا تا به‌حال دیده‌اید این فرد درخواست چشم‌انداز متفاوت کند یا از بازخوردهای انتقادی استقبال کند؟ پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که کمک به این‌گونه افراد برای خودآگاه‌تر شدن کاملا امکان‌پذیر خواهد بود.

اما مطالعه ما نشان داده است که گرچه ۷۰ درصد افراد با همکارانی ناآگاه برای کمک به بهبود آنها تلاش کرده‌اند اما تنها ۳۱ درصد در این مورد موفق یا بسیار موفق بوده‌اند و بین آنها کسانی که تصمیم به کمک نکردن گرفته‌اند، تنها ۲۱ درصد از تصمیم‌شان پشیمان شده‌اند. بنابراین پیش از اینکه در این مورد گام بردارید، از خودتان بپرسید که:

  آیا من پیام‌رسان درستی هستم؟

دلیل شماره یک که پاسخ‌دهندگان مطالعه ما برای عدم کمک به یک فرد ناآگاه ارائه دادند این بود که آنها تصور نمی‌کردند پیام‌رسان درستی باشند. برای اینکه فردی واقعا پذیرای بازخورد انتقادی باشد، باید به ما اعتماد داشته باشد. باید اساسا باور داشته باشد که ما واقعا نگران او هستیم و می‌خواهیم به او کمک کنیم. زمانی که اعتماد وجود داشته باشد، فرد دیگر با آسیب‌پذیر بودن احساس راحتی بیشتری خواهد کرد؛ که این امر پیش‌نیاز پذیرش رفتار ناآگاه فرد است.

بنابراین در مورد رابطه شما با یک همکار ناآگاه، آیا تمام تلاش‌تان را برای کمک یا حمایت از آنها در گذشته کرده‌اید؟ آیا مطمئن هستید که آنها بازخورد شما را به‌جای اینکه آن را یک انگیزه شرورانه تلقی کنند، به شکل واقعی آن- یعنی حمایتی برای کمک به آنها در جهت بهتر شدن است- خواهند دید؟ یا افراد دیگری وجود دارند که ممکن است برای ارائه بازخورد نسبت به شما بهتر باشند؟

  آیا می‌خواهم بدترین سناریوی ممکن را بپذیرم؟

دومین دلیل معمولی که افراد تصمیم می‌گیرند تا به افراد ناآگاه کمک نکنند این است که ریسک آن بسیار بالاست. همان‌طور که یکی از شرکت‌کنندگان در مطالعه ما پاسخ داد «ممکن است نتوانم به درستی به او کمک کنم و انجام این کار تنها آنها را عصبانی کند» و پیامدهای آن می‌تواند از احساس ناراحتی (اشک ریختن، رفتارهای خاموش و فریاد زدن) تا محدودیت‌های شغلی (خروج یک کارمند، تلاش یک همکار برای کارشکنی در کار ما، اخراج شدن ما توسط رئیس) رده‌بندی شود.

اما در این زمینه تشخیص و تمایزهای قدرت در سازمان یک عامل مهم به حساب می‌آیند. به‌عنوان مثال، روسای ناآگاه اثری زیان‌آور روی رضایت شغلی، عملکرد و سلامت کارمندان‌شان دارند و مواجهه با رئیس ناآگاه به دلیل قدرت موقعیتی که این فرد دارد به مراتب ریسکی‌تر است. برعکس، این ریسک معمولا با همتایان پایین‌تر است و با زیردستان نیز به مراتب پایین‌تر است (در حقیقت، اگر شما یک کارمند ناآگاه دارید، این وظیفه شماست که به عنوان مدیر به او کمک کنید.) اما با وجود جایگاه آنها در چارت سازمانی، ما باید برای پذیرش بدترین سناریویی که ممکن است رخ دهد آماده باشیم.

اگر باور دارید که می‌توانید کمک‌کننده باشید، پس بهترین روش برای انجام این کار چیست؟ قطعا بسیاری از منابع مفید برای ارائه بازخورد با کیفیت با افراد ناآگاه وجود دارد. اما سه روش برای این افراد وجود دارد که ارزش تاکید را دارند.

• اول اینکه، شخصا با آنها صحبت کنید. (تحقیق ما نشان می‌دهد افرادی که از طریق ایمیل بازخورد ارائه می‌دهند، ۳۳ درصد کمتر موفق هستند.)

• دوم اینکه به‌جای اینکه بدون مقدمه رفتار آنها را نقد کنید، صبر و شکیبایی استراتژیک در پیش بگیرید. اگر ممکن است، تا زمانی که همکارتان احساس ناامیدی یا عدم رضایت ناشی از عدم آگاهی خود را بیان کند، صبر کنید. از آنها بپرسید که آیا می‌توانید نظرتان را در مورد موفقیت‌های آنها بیان کنید یا خیر. (استفاده از لغت «بازخورد» ریسک حالت تدافعی را بالا می‌برد.)

• سوم اینکه اگر آنها موافق این کار هستند، روی رفتار خاص و قابل‌مشاهده آنها و اینکه چگونه این کار موفقیت آنها را محدود می‌کند تمرکز کنید. مکالمه خود را با بیان قوی حمایت‌تان و پرسیدن این سوال که چگونه می‌توانید کمک‌کننده باشید پایان دهید.

  اگر افراد ناآگاه تغییر نکردند چه باید بکنید؟

وقتی نتوانید به فرد ناآگاه کمک کنید، طبیعی است که احساس ناامیدی کنید. خبر خوب این است که گرچه ما نمی‌توانیم دیدگاه خود را به آنها تحمیل کنیم، اما می‌توانیم اثر آنها را روی خودمان به حداقل برسانیم.

انسانیت را در آنها پیدا کنید:

انسانیت می‌تواند به راحتی فراموش شود. اگر زمانی که افراد ناآگاه رفتار بدی از خود نشان می‌دهند، به‌جای از کوره در رفتن این نکته را به‌خاطر داشته باشیم که می‌توانیم این موضوع را تشخیص دهیم که رفتار ناآگاهانه آنها نشانه‌ای است که آنها در حال کشمکش و تقلا هستند، می‌توانیم طرزفکر مبتنی بر دلسوزی و شفقت را بدون قضاوت بپذیریم.

محققان دریافته‌اند که تقویت مهارت‌های دلسوزی به ما کمک می‌کند تا در مواجهه با افراد و موقعیت‌های دشوار آرامش خود را حفظ کنیم. همان‌طور که استاد مدیریت، حوریه جزایری، اشاره می‌کند «وقتی ما تفکرات بدی در مورد فردی داریم، پیامدهای منفی در پی دارد. همدردی به ما اجازه می‌دهد تا این پیامدهای منفی را حذف کنیم.»

مشارکت فعال داشته باشید:

زمانی که صحبت از مواجهه با افراد ناآگاه می‌شود، یکی از مهم‌ترین مسائلی که باید به یاد داشته باشیم این است که چون آنها اکنون به این روش فعالیت می‌کنند به این معنا نیست که آنها در آینده نیز تغییر نخواهند کرد. رفتارهای ناآگاهانه گاهی باید پیش از اینکه بازخورد ارائه شود، چندین بار مورد اشاره قرار بگیرند.

ما در تحقیق‌مان افرادی را مورد مطالعه قرار داده‌ایم که بهبودهای چشمگیر و متحولانه در خودآگاهی خود داشته‌اند. گرچه این کار جرات، تعهد و فروتنی می‌طلبد، اما در واقع امری ممکن است و چه افراد پیرامون ما انتخاب کنند که خودآگاهی خود را بهبود ببخشند و چه این انتخاب را نداشته باشند، ما کنترل کاملی روی انتخاب اینکه خودمان را بهبود دهیم داریم و در پایان روز، شاید این جایی است که انرژی ما به بهترین شکل سپری شده است.

28 (3)


مترجم: آناهیتا جمشید نژاد

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
جمعه 14 اردیبهشت 1397  01:19 ق.ظ
نوع مطلب: (مدیریت ،) توسط: محمد افشار

«مسیر موفقیت در زندگی حرفه‌ای شما از یک نگاه منتقدانه در آینه آغاز می‌شود. آنچه در آینه می‌بینید، نقاط قوت و ارزش‌های درونی شما، پایه‌هایی هستند که فعالیت‌های خود را روی آنها بنا خواهید کرد.» کتاب «در باب مدیریت خودتان» (On Managing Yourself) به این ترتیب آغاز می‌شود. انتشارات هاروارد بیزینس ریویو (Harvard Business Review) این کتاب را  منتشر کرده است و مجموعه‌ای است از ۱۰ مقاله از میان صدها مقاله منتشر شده در مجلات HBR که به بهترین شکل می‌توانند مدیران را به مساله مدیریت زمان و زندگی خود آشنا سازند.

  به عبارتی گردآورندگان این مجموعه معتقدند، اگر وقت این را ندارید که به دنبال مطالب مناسب برای مدیریت زمان بگردید، حداقل این ۱۰ مقاله را مطالعه کنید.یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که مدیران با آن روبه‌رو هستند و هر روز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مشکل مدیریت زمان آنهاست. بسیاری از مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ از اینکه نمی‌توانند بین کار و زندگی خود مرزی قائل شوند در عذابند. این واقعیت که برای بودن در کنار خانواده و دوستان‌شان وقتی باقی نمی‌ماند در آنها عذاب وجدان ایجاد می‌کنند. از آن بدتر، اکثر مدیران پرمشغله نداشتن وقت کافی را علت اصلی کم‌تحرکی و فعالیت‌های فیزیکی عنوان می‌کنند. مشکلی که پس از مدتی اضافه وزن را در پی دارد و در صورت باقی ماندن می‌تواند سلامت فرد را تهدید کند و بیماری‌های مختلف را در پی داشته باشد. استرس کار نیز از دیگر عواملی است که سلامتی و آرامش را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این عدم توانایی در مدیریت زندگی در نهایت باعث کاهش بهره‌وری شخصی خواهد شد و حس نارضایتی را در فرد افزایش می‌دهد. پس از مدتی انجام دادن کارهایی که همیشه از آنها لذت می‌بردید، تبدیل به شکنجه می‌شود. وقتی بهره‌وری پایین بیاید، برای انجام هر وظیفه زمان بیشتری باید صرف کنید و کارها روی هم انباشته می‌شوند. انباشته شدن کارها، استرس را افزایش می‌دهد و فرد خود را در یک دور باطل می‌بیند که راه گریزی از آن ندارد.

اما اولین قدم برای تغییر چیست؟

هر تغییری در زندگی برای بهتر شدن، در درجه اول به یک تصمیم قاطع نیاز دارد. اما گاهی مواقع برای خارج شدن از شرایطی که به شدت به آن عادت کرده‌ایم یا همین دور باطلی که مدیران پرمشغله گرفتار آن می‌شوند، تنها تصمیم گرفتن کافی نیست. بلکه به کمک هم نیازمندیم. وقتی در چنین شرایط سختی گرفتار می‌شویم، معمولا تصور می‌کنیم این شرایط تنها مختص ماست و بقیه کسانی که با وجود داشتن کارهای مختلف و زیاد می‌توانند به بقیه بخش‌های زندگی هم برسند، شاید مانند ما فعالیت نمی‌کنند یا آنقدر که ما مشغله داریم آنها ندارند. اما حقیقت این است که برخی افراد می‌توانند زندگی‌شان را مدیریت کنند. چنین افرادی حتی در مدیریت یک مجموعه و شرکت نیز موفق‌تر خواهند بود تا کسانی که حتی زندگی فردی‌شان نیز به هم ریخته است.

خواندن مقالاتی درباره اینکه این مدیران موفق چگونه توانسته‌اند از دورهای باطل خارج شوند، می‌تواند ما را در تصمیم‌گیری برای بهتر شدن یاری دهد. در این مجموعه مقالات که به قلم افراد مختلفی نوشته شده است به مدیریت زندگی فردی، مدیریت احساسات، مدیریت شرایط بحرانی در زندگی و مدیریت وظایف و حتی جلسات پرداخته شده است. ممکن است با خواندن این مجموعه، متوجه شوید که افرادی که درباره آنها صحبت می‌شود، مشترکات زیادی با شما دارند. طبیعی است که نمی‌توانید تمامی مشکلات را یکجا حل کنید اما همین‌که یکی از آنها را انتخاب کنید و برای حل آن مصمم باشید اولین قدم برای بهتر شدن زندگی‌تان خواهد بود. وقتی یکی از این مشکلات را مدیریت کنید و کنار بگذارید، آنقدر حس رضایت پیدا خواهید کرد که خود به خود سراغ چالش بعدی خواهید رفت.

از نوشتن شروع کنید

در یکی از این مقالات نویسنده پیشنهاد می‌دهد، برای شروع تغییر در زندگی و مدیریت بهتر آن، انتظاراتی را که از خودتان دارید روی کاغذ بیاورید. اگر به اطرافتان نگاه کنید، بعید است افراد زیادی را پیدا کنید که این انتظارات را نوشته‌ باشند. نویسنده توصیه می‌کند، در زمان نوشتن چنین لیستی، خیلی طولانی‌مدت نگاه نکنید و مثلا به پنج سال آینده فکر نکنید، بلکه سعی کنید انتظاراتی را یادداشت کنید که طی حداکثر ۱۸ ماه آینده می‌خواهید برآورده کنید. پس از آنکه این لیست را تهیه کردید، هر ۹ ماه یک‌بار سراغ آن بروید و ببینید چقدر از این کارها را توانسته‌اید انجام دهید. وقتی این روش را سه یا چهار سال دنبال کنید، مشاهده می‌کنید دستیابی به اهدافی که در ابتدای سال تعیین کرده‌اید رفته رفته بیشتر می‌شود و درصد بیشتری از انتظارات‌تان را برآورده می‌کنید. اما علت این بهبود تنها این نیست که شما کارهای بیشتری را به انجام رسانده‌اید، بلکه در تعیین لیست انتظارات‌تان نیز واقع‌گرایانه‌تر عمل کرده‌اید.

برای مثال ممکن است اولین بار از خود توقع داشته باشید که در طول ۱۸ ماه آینده ۶ پروژه را به پایان برسانید. اما وقتی پس از ۹ ماه سراغ لیست‌تان می‌روید می‌بینید، از این تعداد تنها نیمی از آن را انجام داده‌اید. برای مرتبه بعدی، شاید تعداد این پروژه‌ها را کاهش دهید. برای اینکه بتوانید لیست انتظارات‌تان را واقع‌گرایانه تنظیم کنید، فقط دانستن اینکه چه تعداد از آنها را برآورده کرده‌اید کافی نیست. بلکه باید بتوانید تشخیص دهید چرا چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا انتظارات‌مان بیشتر از توانایی‌هایمان بوده یا تنها عملکرد و مدیریت بد زمان یا حتی شرایط غیرمنتظره‌ای که در چند ماه گذشته با آن روبه‌رو شده‌ایم، در آن نقش داشته است.

برای اینکه بتوانید از خودتان انتظارات درستی داشته باشید، باید توانایی‌هایتان را نیز به درستی بشناسید. در این مقاله به خوانندگان توصیه می‌شود، همان‌طور که به نوشتن انتظارات‌شان می‌پردازند، توانایی‌های خود را نیز لیست کنند. ممکن است بگویید، من توانایی‌هایم را به‌خوبی می‌شناسم. اما همین‌که شروع به نوشتن می‌کنید، متوجه سختی کار می‌شوید. متوجه می‌شوید، چقدر کم خودتان را می‌شناسید! اما نباید در این مرحله کوتاه بیایید. باید تمام تلاش‌تان را بکنید تا به دقیق‌ترین شکل توانایی‌هایتان را روی کاغذ بیاورید. لیستی از نقاط قوت خود تهیه کنید. پس از آن به سراغ نوشتن شرایطی بروید که در آن بهترین عملکرد را دارید. در شرایط پرتنش عملکرد شما بهتر می‌شود یا زمانی که آرامش دارید؟ اگر در یک فضای باز و در کنار سایر افرادی که مشغول به‌کار هستند بنشینید، بهتر کار می‌کنید یا اگر تنها در اتاق کارتان باشید؟ بعضی افراد در کتابخانه بهتر می‌توانند تمرکز کنند و دیدن سایر کسانی که مطالعه می‌کنند آنها را تشویق می‌کند، اما برخی دیگر ممکن است در اتاق خودشان به تنهایی تمرکز بیشتری داشته باشند. وقتی تمام این موارد را روی کاغذ بیاورید، متوجه می‌شوید چقدر از آنها واقعی هستند و چقدر از آنها را فقط تصور می‌کردید. با تکرار این کار برای چندین سال، شناختی بسیار دقیق از خودتان، انتظارات‌تان و شرایطی که در آن بهترین عملکرد را خواهید داشت به دست می‌آورید. هر چه حس رضایت در شما بیشتر شود، عملکردتان نیز بهتر خواهد شد.

عقل سالم در بدن سالم

یکی از نکاتی که در بسیاری از مقالات این مجموعه به آن بر‌می‌خوریم، اهمیت سلامتی است. ورزش یکی از اولین کارهایی است که بسیاری از افراد برای فرار کردن از آن هزاران بهانه دارند. از کم بودن وقت، بدی هوا، نامناسب بودن ساعت، خستگی مفرط و از همه بهتر اینکه «از فردا شروع خواهم کرد» عدم تحرک، افزایش وزن را در پی دارد. اکثر افراد پرمشغله وقتی دچار اضافه وزن می‌شوند، ممکن است وانمود کنند، اینکه هیکلشان مثل سابق نیست، برایشان بی‌اهمیت است، اما در حقیقت و ته‌دلشان از این موضوع احساس بدی نسبت به خودشان پیدا می‌کنند. این احساس بد را در طول کتاب از زبان مدیران بسیار مختلفی می‌خوانیم.رعایت رژیم غذایی مناسب و جا دادن ورزش در برنامه‌های روزانه یکی از نکاتی است که تقریبا در سراسر کتاب به اقسام مختلف به خوانندگان توصیه می‌شود. مدیرانی که توانسته‌اند ورزش را در برنامه‌های خود بگنجانند، پس از مدتی به شدت احساس رضایت بیشتری از زندگی پیدا کرده‌اند. رژیم غذایی‌شان بهبود پیدا کرده، استرس‌شان کمتر شده و کاهش وزن داشته‌اند. آنها عمل کردن را جایگزین بهانه‌ها کرده‌اند.

در این مجموعه مقالات به بسیاری از نکات دیگری برخورد می‌کنید که می‌توانند یک قدم شما را در مدیریت بهتر زندگی یاری دهند. برای مثال تعداد بسیار زیاد جلسات در طول روز که باعث می‌شوند، افراد بیشتر از اینکه به انجام کارهایشان بپردازند، مجبور شوند از این جلسه به جلسه‌ای دیگر بروند، دردسری است که می‌تواند انباشته شدن کارها را در پی داشته باشد. یکی از بهترین راهکارها برای حل این مشکل، انتخاب حداقل یک ساعت در روز است که هیچ فردی در شرکت، اجازه تنظیم جلسه در آن را ندارد. در این ساعت که از آن با عنوان «ساعت بدون جلسه» یاد می‌شود، همه می‌توانند به کارهایی بپردازند که برایشان اهمیت ویژه‌ای دارد و خیالشان راحت است که هیچ روزی در این ساعت کسی منتظر آنها نیست.

 کتاب «در باب مدیریت خودتان» ۲۰۸ صفحه دارد که به نسخه ۲۰۱۱ آن یک مقاله نسبت به نسخه سال ۲۰۱۰ اضافه شده است. نکته‌ای که ما به خوانندگان برای مطالعه این کتاب و بهره‌گیری هرچه بیشتر از مطالب آن توصیه می‌کنیم این است که ترجیحا از خواندن آن مانند سایر کتاب‌ها به‌صورت یکجا پرهیز کنند، چون ممکن است پس از مطالعه چند مقاله، بعضی از راهکارها مشابه یا تکراری به نظر برسند. اما به خاطر داشته باشید، کسانی که به تهیه این مجموعه پرداخته‌اند، آنها را از میان صدها مطلب گزینش کرده‌اند، پس اگر ایده‌ای تکراری به‌نظر می‌رسد، احتمالا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده است. اما اگر کتاب را در فواصل کوتاه مطالعه کنید و در این بین سعی کنید برخی راهکارها را اجرا کنید، قطعا لذت بیشتری از آن خواهید برد.

p28- (1)


دکتر محیا کربلایی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
جمعه 21 خرداد 1395  10:16 ب.ظ
نوع مطلب: (عمومی ،) توسط: محمد افشار

براساس یک تحقیق جدید، ۷۱ درصد از امریکایی‌ها، پول را یک عامل مهم برای تولید استرس در زندگی‌شان می‌دانند. البته، این فقط مشکل امریکایی‌ها نیست. وقتی به آمار و ارقام نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که این درصد چرا تا این اندازه بالا است: ۷۶ درصد از قبوض خانه و بدهی‌های کارت‌های اعتباری رو به افزایش است. بی‌تردید، این آمار با این مشکل در ارتباط است.

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند
پول خوشبختی نمی‌آورد ولی همه دوست دارند پولدار شوند. — زیگ زیگلار (Zig Ziglar)


ولی استرس‌های مربوط به پول فقط حول اعداد و ارقام نمی‌چرخد. وقتی ۷۱ درصد از شرکت‌کننده‌های تحقیق پول را یک عامل برای استرس خود گزارش می‌کنند، این مشکل به طبقات اجتماعی-اقتصادی جامعه هم کشیده می‌شود. استرس‌ مربط به پول فقط کمبود پول نیست. بسیارفراتر از آن است. این استرس از دیدگاه ما نسبت به پول و رابطه ما با آن ریشه می‌گیرد و فقط با «اضافه کردن پول» این مشکل حل نمی‌شود. این فقط روی علائم و نشانه‌های آن به طور موقت سرپوش می‌گذارد ولی این اضطراب همیشه برخواهد گشت. راه‌حل آن شاید به سادگی (یا به سختی) تغییر دیدگاه کلی‌مان نسبت به پول باشد. اگر شما هم با استرس ناشی از مسائل مالی دست و پنجه نرم می‌کنید، با اعمال چند نمونه از روش‌های فکری در زندگی‌تان، متفاوت فکر کردن درمورد پول را شروع کنید.

۱. به کمتر از آنچه که فکر می‌کنید نیاز دارید

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

بیشتر چیزهایی که تصور می‌کنیم بدون آنها نمی‌توانیم زندگی کنیم، برای بیشتر مردم جهان – یا حتی پدر و مادربزرگتان – کالای لوکس به حساب می‌آیند. فکر کنید: گوشی موبایل، مایکروفر، ماشین، کمدهای بزرگتر، و … تجاری‌سازی جامعه تلاش زیادی برای ایجاد نارضایتی در دل‌های ما کرده است. و البته برنده شده‌اند. آنها باعث شده‌اند محصولات تولیدی کارخانه‌هایشان را بعنوان کالاهایی ضروری بپذیریم. و به همین دلیل استرس زیادی در زندگی‌هایمان ایجاد کرده‌اند. ولی آنهایی که تصمیم می‌گیرند کمتر خرج کنند، فواید فوق‌العاده‌ای می‌برند.

۲. پول خوشبختتان نمی‌کند

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

این فقط یک توهم است که پول برای شما خوشبختی می‌آورد. تحقیقات بیشماری تا امروز این مسئله را ثابت کرده‌اند. تجربه هم همین را می‌گوید. بعضی از شادترین آدم‌هایی که احتمالاً می‌شناسید به هیچ عنوان پولدار نیستند و خیلی از آدم‌های پولداری هم که می‌شناسید، خوشبخت نیستند. البته درجه ای از ثبات و امنیت وحود دارد که با برآورده شدن نیازهای اساسی مالی به وجود می‌اید ولی ما به خیلی کمتر از چیزی که تصور می‌کنیم نیاز داریم. و هرچه زودتر این تفکر که پول بیشتر خوشبخت‌ترمان می‌کند را کنار بگذاریم، زودتر می‌توانیم خوشبختی واقعی را پیدا کنیم.

۳. پول هدف اصلی کار کردن نیست

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

پرداخت‌های مالی بعنوان یک انگیزه‌دهنده همیشگی موثر نیست و رابطه بین درآمد و رضایت از کار بسیار کم خواهد بود. به عبارت دیگر، هرچه درآمدتان بیشتر باشد رضایتتان از کاری که انجام می‌دهید بیشتر نخواهد بود. حجم بالایی استرس مربوط به کار را می‌توانید خیلی راحت با تصمیم گرفتن درباره رضایت داشتن از حقوقتان از بین ببرید. نباید فقط بخاطر پول کار کنید. با هدف مشارکت کردن در یک کار مفید برای انسان‌ها کار کنید. درست است که این رویکرد ایدآلیستی است ولی استرستان را به طور قابل توجهی پایین خواهد آورد.

۴. ثروت هم مشکلات خاص خودش را دارد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

فقر مشکلاتی به همراه دارد، هیچ شکی در این نیست. ولی مشکلاتی هم با داشتن ثروت همراه است. متاسفانه کمتر کسی به آن فکر می‌کند. ما فکر می‌کنیم که بودن پول همیشه خوب است و دوست داریم که پولدار باشیم. ولی پول هم مشکلات خاص خودش را به همراه می‌آورد: روی قضاوت اخلاقی سایه انداخته، همدلی را از بین می‌برد، غرور و خودخواهی را زیاد کرده و می‌تواند به نوعی اعتیاد تبدیل شود. ترس افراد پولدار تنهایی، اضطراب و بزرگ کردن فرزندانی خوب است. به عبارت دیگر، اگر تصور می‌کنید پول مشکلاتتان را حل خواهد کرد، اشتباه می‌کنید. و وقتی دیدگاهتان را نسبت به این موضوع تغییر دهید، دیگر در مکانی اشتباه به دنبال پاسخ سوالاتتان نخواهید بود.

۵. آرزوی پولدار شدن زندگی‌تان را تباه خواهد کرد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

شنیده‌ایم که عشق به پول ریشه بدی‌هاست. ولی خیلی وقت‌ها میل به داشتن بیشتر و بیشتر، زندگی‌مان را هم از ما می‌گیرد. میل به پول‌اندوزی زمانمان را گرفته، انرژی‌مان را تلف کرده، ارزش‌هایمان را به خطر انداخته و توانایی‌هایمان را محدود می‌کند. عاقلانه این است که این میل را از لیست تمایلاتمان بیرون کنیم. اینکار استرسمان را کمتر خواهد کرد.

۶. مرزها حیات‌بخشند

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

اورسون ولس گفته است «دشمن هنر نبودِ محدودیت است.» و دشمن زندگی نبودِ مرز. این مرزها چه اجتماعی باشند، چه اقتصادی یا اخلاقی، برای زندگی‌تان ساختار و چارچوب ایجاد می‌کنند. آنها حس اکتشاف، ابداع و ابتکار در شما به وجود می‌آورند. مرزها به ما انگیزه می‌دهند شادی و خوشبختی را در زندگی کنونی‌مان پیدا کنیم. به همین دلیل است که برنامه‌های شخصی بودجه‌بندی ابزاری بسیار مفید هستند. چون برای ما این امکان را فراهم می‌کنند که تشخیص دهیم برای شاد بودن نباید بیشتر از پولی که در می‌آوریم، خرج کنیم. زندگی کردن فراتر از داشته‌ها هیچ لذتی ندارد – فقط استرس می‌آورد. داخل چارچوب و مرزهای درآمدتان زندگی کنید تا زندگی بهتری داشته باشید.

۷. بخشیدن پول لذت دارد. سخاوت فواید بیشماری دارد

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

افراد سخاوتمند شادتر، سالم‌تر، تحسین‌برانگیزتر بوده، از زندگی‌شان راضی‌تر هستند و روابط عمیق‌تری با دیگران دارند. زندگی آنها با استرس کمتری همراه است. خیلی مهم است که دیدگاهمان را نسبت به این موضوع عوض کنیم. یکی از مهمترین عوامل کاهنده استرس که می‌توانید با پولتان انجام دهید این است که کمی از آن را ببخشید. و سخاوت و بخشندگی در هر موقعیت اقتصادی هم که باشید میسر است.

۸. امنیت یافت‌شده به واسطه پول، زودگذر است

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

خیلی از ما باور داریم که امنیت با دارایی‌های ما به وجود می‌آید. در نتیجه اینکه خیلی از ما حجم زیادی از دارایی‌ها را به اسم افزایش امنیت و خوشبختی برای خودمان جمع‌آوری می‌کنیم. ساعت‌های طولانی برای خریدن آنها کار می‌کنیم، خانه‌های بزرگتر می‌سازیم تا آنها را داخلش جای دهیم، مقدار زیادی انرژی برای نگهداری آنها صرف می‌کنیم. مسئله جمع کردن و نگهداری کم‌کم تمرکز اصلی زندگی‌هایمان می‌شود. در همین حین، جامعه، آزادی، خوشبختی و عشق را از دست می‌دهیم. بعضی از مهمترین عناصر زندگی را با این دارایی‌ها مبادله می‌کنیم.جستجوی ما برای امنیت و زندگی و لذت یکی از مهمترین دغدغه‌های انسان بودن است. فقط باید در محل مناسبی به دنبال آن باشیم.

۹. پول، در اصل، فقط یک ابزار است

۹ حقیقت درمورد پول که استرس تان را کم میکند

پول درواقع چیزی بیشتر از یک ابزار برای تسریع تجارت نیست. پول باعث می‌شود لازم نباشد خودمان برای خودمان لباس بدوزیم و مبلمان و وسایل موردنیازمان را بسازیم. بخاطر وجود پول می‌توانید روزتان را آنطور که دوست دارید و با کاری که از آن لذت می‌برید بگذرانید. و در عوض این کارها پولی دریافت می‌کنید که می‌توانید با آن با کسانیکه چیزی متفاوت با شما درست کرده‌اند تجارت کنید. همین. هدف پول همین است. و اگر پول کافی برای برآوردن نیازهایمان داشته باشیم، نباید برای تلاش بی‌وقفه برای درآوردن پول بیشتر به خودمان استرس وارد کنیم. استرس تاثیرات وحشتناکی دارد بر بدن دارد. موجب آسیب‌پذیری، خستگی و اضطراب می‌شود. متاسفانه پول به طور مرتب ازجمله یکی از مهمترین عوامل استرس شمرده می‌شود. ولی می‌توانید کاری کنید که برای شما اینطور نباشد. بیایید دیدگاهمان نسبت به پول را تغییر دهیم تا بتوانیم کمی بیشتر از زندگی لذت ببریم.

ترجمه: زینب آرمند

منبع:مردمان


نظرات()   
   
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(20)..........یکشنبه 20 آبان 1397

پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی مدیریت پیشرفته..........یکشنبه 20 آبان 1397

۲۰ نشانه یک مدیر موفق ..........یکشنبه 20 آبان 1397

14 راه ساده برای افزایش فروش در کسب و کارهای کوچک و متوسط ..........یکشنبه 20 آبان 1397

۱۲ قدم تا راه‌اندازی بنگاه زود بازده اقتصادی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

کافه‌ تهرون؛ خانه‌ی طعم‌های یک‌دستِ تهران..........یکشنبه 20 آبان 1397

بهترین اپلیکیشن‌های پخش آنلاین موسیقی برای گوشی‌های اندرویدی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

سبقت چینی‌ها در صنعت خودروهای برقی از اروپا ..........یکشنبه 20 آبان 1397

چین محبوب‌ترین مقصد گردشگری جهان می‌شود ..........یکشنبه 20 آبان 1397

فروش ۱۰ میلیارد دلاری غول تکنولوژی در جشنواره‌ای عجیب ..........یکشنبه 20 آبان 1397

دانستنی های بازاریابی و فروش(19)..........پنجشنبه 10 آبان 1397

جزوه درسی رویکرد سیستمی دکتر پور ابراهیمی..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۳ رکن اصلی فروش در سطح جهانی ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

۶ اصل برگرفته از ارتش برای رهبری فوق العاده ..........پنجشنبه 10 آبان 1397

فقدان خودآگاهی؛ مشکل بزرگ محیط‌ های کاری ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

معرفی ۱۰استارتاپی که با سیاست برون‌سپاری به موفقیت دست یافتند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

مال‌هایی که "مال" نیستند ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

سبزی‌ها و میوه‌ها بیش از تاریخ مصرف‌‌شان عمر می‌کنند..........چهارشنبه 9 آبان 1397

میلیاردرهای دنیا روی هم چقدر پول دارند؟ ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

ظرفیت صادرات گل و گیاه کشور یک میلیارد دلار است ..........چهارشنبه 9 آبان 1397

همه پستها