تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر استارت آپ

مدیرعامل سابق گوگل در سخنرانی کارآفرینی لندن در خصوص عوامل شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت.

 اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل در جریان برگزاری رویداد کارآفرینی که با تمرکز بر روی اکوسیستم کارآفرینی در لندن، پایتخت انگلستان برگزار شد، از عوامل اصلی و محوری شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت و به بسیاری از پرسش‌های مخاطبان و سخنرانان پاسخ داد.  

وی در این گزارش به افراد و مخاطبان حاضر در این رویداد گفت که بسیاری از شرکت‌های دانش بنیان و استارتاپ‌ها در صورتی که در این موارد اشتراک دارند، باید مطلع باشند که به زودی با شکست مواجه خواهند شد.

۱. همکاری مدیرعامل فقط با آشنایان خود

بسیاری از استارتاپ‌های فعال در بازارهای مختلف، بعلت تمایل مدیرعامل و افراد بلندمرتبه در شرکت، تنها با آشنایان خود ارتباط داشته و آنها را استخدام و مشغول به کار می‌کنند.

۲. عدم وجود شایسته سالاری

شایسته سالاری یکی از عوامل موفقیت‌آمیز برای تمامی شرکت‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی در جهان محسوب می‌شود و مقامات بلندپایه در آنها باید توجه داشته باشند که تنها به استخدام افراد شایسته و با تحصیلات مرتبط بپردازند در غیر این صورت باید انتظار داشته باشند.  

۳. تمرکز بیش از اندازه بر محصول بجای توسعه پلتفرم

یکی دیگر از عواملی که در شکست استارتاپ‌ها موثر است، تمرکز اصلی شرکت بر روی توسعه محصولات و سرویس‌های ارائه شده در آن است و یکی از عواملی که بالعکس موجب می‌شود استارتاپ‌های مذکور با موفقیت مواجه شوند، تمرکز بر روی روند کلی و پلتفرم محصولات مذکور است.  

۴. تعلل و عدم همکاری در شراکت

به گفته اریک اشمیت، یکی دیگر از عواملی که استارتاپ‌های نوپا و نوظهور در جهان را با مشکلات فراوانی مواجه می‌کند، تعلل و عدم همکاری در شراکت برای مدیران عامل این شرکت هاست.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   
پنجشنبه 10 آبان 1397  11:21 ب.ظ

در جهان امروز که شرکت های تازه بنیان و کارآفرین های عالی به وفور یافت می شوند، نمی توان خبرهای زیادی که در مورد شکست یک استارتاپ و یا مشکلاتی که در امر فروش اجناس به صورت مداوم شنیده می شود را نادیده گرفت. نکتۀ قابل تأمل این است که عدم وجود مهارت های مربوط به تکنولوژی، کمبود سرمایه و یا محصولات غیرمؤثر، علت وقوع این اتفاق نیستند. مشکل اصلی عموماً به امر فروش باز می گردد.

 در یک استارتاپ، هیچ چیز مهم تر از توانایی فروش نیست. با این حال، تعداد کمی از شرکت ها از این واقعیت اطلاع دارند. در دهۀ اخیر، من افتخار همکاری با گروه های فروش شرکت های بزرگ و موفق تکنولوژی محور با درآمد بالغ بر 500 میلیون دلار را در سراسر کشور داشته ام. سپس زندگی حرفه ای خود را صرف حمایت و همکاری با مؤسسین شرکت های تکنولوژی تجاری-تجاری در سال های ابتدایی فعالیت و کمک به پیاده سازی یک سیستم فروش در سطح جهانی کردم.

در ادامه به این یافته های چند ساله اشاره خواهم کرد. راه حل تمامی مشکلات فروش منوط به انجام صحیح سه اصل ساده، صرف نظر از بزرگی شرکت است که وجودشان برای شروع، پیشرفت و ساخت یک تیم فروش در سطح جهانی از الزامات محسوب می شود.

افراد

اولین قدم در اختیار داشتن افراد خبره و مناسب است. بزرگ ترین اشتباهی که در فهرست شکست یک تشکیلات در زمینۀ فروش وجود دارد، عدم توجه و اهمیت به مدیریت است. ملامت کردن مأموران فروش به دلیل فروش ضعیف، کاری ساده است، اما در صورت فروش ضعیف، این مدیران در سطوح سرپرستی و معاونت هستند که عموماً کار خود را درست انجام نداده اند. بله، طبیعتاً استخدام مأموران فروش خبره از اهمیت زیادی برخوردار است، اما اگر مدیریت گروه توسط یک مدیر معمولی انجام شود، مهارت، تجربه و یا تلاش تیم فروش بی نتیجه خواهد ماند.

فرآیند

دوم، وجود یک فرآیند استراتژیک است. زمانی که از نظر افراد تیم، کار شرکت تکمیل شد، چه اقدامات و فعالیت هایی را از آنها می خواهید؟ چه تعداد تماس تلفنی باید با مشتریان احتمالی برقرار کنند؟ پس از برقراری تماس چه کاری انجام می دهند؟ پس از چندبار تلاش برای فروش محصولات به یک مخاطب، دیگر با آنها تماس نمی گیرند؟ از چه کانال های دیگری برای رسیدن به مخاطب استفاده می کنند؟ زمانی که با مشتریان احتمالی صحبت می کنند و یا اعتراض آنها را می شنوند چگونه رفتار می کنند؟ چه مشکلاتی را برای مشتریان حل وفصل می کنند؟

اینها تنها قسمت کوچکی از سؤالاتی هستند که باید قبل از اولین تماس تلفنی مأمور فروش به آنها پاسخ داده شود. مدل سنتی و بدون برنامه دیگر قابلیت اجرایی نخواهد داشت. هنگامی که فرآیندی این چنین به وجود آمد، باید از چگونگی پیشبرد و آموزش فرآیند به افراد تیم و همچنین مسئول گروه مطمئن شوید. مدیران شما باید سخت کوش ترین افراد تشکیلات شما باشند و از عهده مسئولیت و آموزش تمامی تیم برای پیشبرد فرآیند به شکلی مطلوب برآیند. 

فرهنگ

هنگامی که افراد مناسب و فرآیند مورد نیاز را به دست آوردید، قدم سوم فرهنگ شرکت شما خواهد بود. این نکته ای است که اکثر شرکت ها در آن با مشکل مواجه می شوند. فرهنگ به وجود یک میز پینگ پنگ در سالن استراحت و یا مکانی برای چرت زدن خلاصه نمی شود. البته، اینها موارد قابل توجهی هستند، اما ربطی به فرهنگ شرکت شما ندارند. فرهنگ شرکت، مجموعه قوانین و ارزش هایی هستند که تشکیلات شما را تعریف می کنند و از بالاترین سطح شرکت شروع می شوند. 

اگر مدیرعامل شرکت منظم ترین فرد گروه باشد، فرهنگ تیم فروش نیز از همین قاعده پیروی خواهد کرد. اگر معاون فروش همواره برای ارتقای شخصی خود تلاش کند، فرهنگ تیم فروش نیز آن را منعکس خواهد کرد. اگر مدیران فروش خود را ملزم به موفقیت بالا و خواست محکم برای پیروزی کنند، تیم فروش نیز همگام با این فرهنگ پیش خواهد رفت. بیشتر رهبران دوست ندارند این گونه صحبت ها را بشنوند، اما حقیقت امر همین است. بیشتر افراد به نقش های مدیریتی به عنوان یک راه فرار از مسئولیت های دشوار نگاه می کنند؛ در حالی که باید زودتر از دیگران سر کار حاضر شوند، دیرتر روز کاری خود را به پایان رسانند و برای کمک به تیم خود تلاش کنند.

بزرگ ترین دستاوردهای زندگی عموماً در کوچک ترین جزییات پیدا می شوند. پیدا کردن افراد خبره، ساخت یک فرآیند قوی و به وجود آوردن فرهنگی مناسب هیچ پیچیدگی خاصی ندارد. شما تنها باید خود را برای انجام این امور متقاعد کنید. شکست در دنیای استارتاپ لزوماً آمار و ارقام نیست که تمام تلاش خود را صرف فرار کردن از آن کنید. از دیگران پیشی بگیرید و در بازی فروش پیروز شوید!


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده چالش‌هایی نظیر پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم برآیند؟

 همانطور که احتمالا می‌دانید توسعه از طریق برون‌سپاری یکی از اقداماتی است که به بسیاری از استارتاپ‌های شناخته شده کمک کرده است تا از سایرین پیشی بگیرند.
در اینجا توضیح می‌دهیم که دلیل این پیشرفت چیست؛ هر استارتاپی در طول چرخه زندگی‌اش با چالش‌های مختلفی روبرو است.
بسیاری از این چالش‌ها بی‌اهمیت هستند ولی برخی از آنها می‌توانند از همان ابتدا مانع از پیشرفت استارتاپ شوند.
بعضی از این چالش‌های بسیار مهم عبارتند از پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم.
آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده این چالش‌ها برآیند؟
پاسخ کوتاهی که می‌توان به این سوال داد این است «بله» اما اجازه دهید این مساله را عمیق‌تر بررسی کنیم؛ استارتاپ‌ها چگونه و بسته به چه شرایطی به‌واقع می‌توانند به پیشرفت فناورانه دست پیدا کنند؟
دلیل نیاز به توسعه از طریق برون‌سپاری چیست؟
با توسعه نرم‌افزار به شیوه برون‌سپاری دیگر نیازی نیست که کارآفرینان، نگران انتخاب فناوری درست باشند و شب و روز وقت خود را صرف کدگذاری و آزمایش و ... کنند.
وقتی کارآفرین از یک شرکت یا دست‌کم یک تیم دیگر کمک می‌گیرد، می‌تواند روی استراتژی‌های بازاریابی مناسب تمرکز کند، به دنبال سرمایه‌گذار باشد یا ایده‌های جدیدی را خلق و زمان ارزشمند خود را صرف رشد کسب‌وکار ارزشمندش کند.
در بیشتر مواقع، سهامداران مفهوم فوق‌العاده‌ای در ذهن دارند و برای اجرای آن از نظر فناورانه به کمک نیاز دارند، چرا که پیاده‌سازی فناوری در اغلب موارد کار دشواری است و کارآفرین از عهده آن برنمی‌آید.

شرکت‌هایی که با توسعه از طریق برون‌سپاری به موفقیت دست یافته‌اند

برخی از ما همچنان مزایا و معایب کار با تیم ایده‌آل خود را سبک و سنگین می‌کنیم، تیمی که بتواند ما را به موفقیت برساند و پایان موفقیت‌آمیزی برای شرکت ما رقم بزند ولی پیشنهاد این است که ابتدا ببینیم آنهایی که قبلا با این روش موفق شده‌اند چه انتخاب‌هایی داشته‌اند:

1- Opera: این شرکت برای ایجاد و اجرای پلت‌فرم سایت خود بر توسعه‌دهندگان کشورهای دیگر تکیه کرد.

2- MySQL: این شرکت اغلب از نیروی ستادی موجود در کشورهای مختلف به‌صورت برون‌سپاری استفاده می‌کرد تا بازه عملیات خود را در مناطق گوناگون افزایش دهد.

3-Github: این شرکت از تعداد زیادی فریلنسر یا آزادکار استفاده کرده است که به‌طور مجازی از خانه با شرکت همکاری می‌کرده‌اند.

4- Basecamp: این شرکت نیز از همان استراتژی Github برای برون‌سپاری استفاده کرده و در نهایت به یکی از رهبران عرصه فناوری تبدیل شده است.

5- Skype: همه می‌دانند که اسکایپ همواره با یک تیم توسعه خارجی کار می‌کرده است که در نهایت باعث شده به یکی از پیشگامان بازار تبدیل شود.

6- JPay.com: شرکت‌های خارجی فناوری و زیرساخت این شرکت را می‌ساخته‌اند و تضمین کیفیت، مهندسی و ساخت سخت‌افزار را انجام می‌دادند. در نهایت مالکان این شرکت موفق شدند آن را به Securus Technology بفروشند.

7- Fab: این استارتاپ بزرگ با شرکت‌های دیگر برای توسعه همکاری کرده است تا زمانیکه نشانه‌هایی از رشد کسب‌وکار مشخص شد، بتواند جذب سرمایه شرکت را افزایش دهد.

8- Alibaba.com: بسیاری از افراد این شرکت را با نام «eBay چین» می‌شناسند؛ جک ما (Jack Ma)، مؤسس این شرکت، و دوستانش، وقتی به‌تازگی شرکت را راه‌اندازی کرده بودند فرایند توسعه را برون‌سپاری کردند.

9- Slack: این شرکت در روزهای اول توسعه محصولاتش را برون‌سپاری کرده بود؛ امروز ارزش این شرکت سه میلیارد دلار است.

10- Gliffy: این شرکت ابزارهای مبتنی بر وب را برای نشانه‌گذاری نمودارهای مختلف ارائه می‌کند و ابعاد خاصی از توسعه فناوری خود را برون‌سپاری کرده است.

قبل از پیدا کردن شرکتی برای فروش نرم‌افزار چه مواردی را باید بدانید

این سوال که آیا استارتاپ‌ها باید فرایند توسعه را برون‌سپاری کنند یا خیر، همچنان بحث‌برانگیز است؛ بخصوص در مورد اینکه چه چیز باید برون‌سپاری شود و چه زمانی باید این کار صورت بگیرد.

بر این اساس، پیش ‌شرط‌های لازم برای توسعه موفق از طریق برون‌سپاری پروژه‌های استارتاپی چیست؟

همواره از درخشان بودن سوابق همکاری شرکت با استارتاپ‌های دیگر مطمئن شوید

شما باید به‌طور دقیق بدانید که چه شرکتی را می‌خواهید استخدام کنید، همواره از سابقه موفق همکاری آن شرکت با استارتاپ‌ها اطمینان حاصل کنید؛ براساس آنچه در گزارش پِرفِکشال و مرکز توانمندسازی کسب‌وکارهای نوپا به آن اشاره کرده، هیچوقت درباره اعتبار و اعتماد، مصالحه نکنید؛ هیچوقت شرکت متوسطی را صرفاً به خاطر ارزان بودن خدماتش انتخاب نکنید چرا که کسب‌وکارتان را به دردسر خواهد انداخت.

هنگام انتخاب شرکتی برای توسعه نرم‌افزار، از فرایندی عینی برای ارزیابی استفاده کنید

شما کاملاً حق دارید از شرکت مربوطه بخواهید مدارکی دال بر شایستگی‌اش ارائه کند؛ وب‌سایت شرکت را مطالعه کنید، از آنها درخواست مطالعه موردی و معرف و برندشان را آزمایش کنید.

بودجه محدودی در نظر نگیرید

قبل از آنکه وارد مذاکره با شرکت موردنظر شوید، توصیه شده است حداقل برای یک تا دو سال برنامه مالی داشته باشید؛ با این کار می‌توانید شرکای فناورانه باتجربه‌ای را جذب کنید که به شما کمک می‌کنند کسب‌وکارتان را پرورش و توسعه دهید.

حفاظت‌های قانونی از ایده و مالکیت فکری را فراموش نکنید

همواره با شرکت موردنظر قراردادها و توافق‌نامه‌های مناسبی امضا کنید؛ البته امضای قرارداد امری بدیهی است ولی بیشتر استارتاپ‌ها به دلیل فضای دوستانه و غیررسمی خود اغلب ملزومات رسمی و قانونی را نادیده می‌گیرند.

توجه داشته باشید که توافق‌نامه‌های قانونی درباره با مالکیت فکری برای حفظ دارایی‌های فکری کسب‌وکار و رها کردن شما از مشکلات احتمالی سال‌های آتی، بسیار حائز اهمیت است.

بنابراین درباره توافق‌نامه عدم افشا (NDA) با کارشناسان حقوقی مشورت کنید.

همواره هنگام انتخاب شرکت برای توسعه نرم‌افزار، بزرگ فکر کنید

یکی از دغدغه‌های فکری شما باید تعهد بلندمدت شرکت موردنظر در قبال کسب‌وکار شما باشد؛ به بیان دیگر شما باید برای طولانی‌مدت با آن شرکت کار کنید چرا که اولاً نباید اجازه دهید شرکت دیگری کد شما را مورد استفاده قرار دهد.

مراقب باشید اوضاع همواره آنطور که انتظار می‌رود، پیش نمی‌رود.

دوم آنکه شرکتی که نسبت به ارتباطی بلندمدت متعدد می‌شود دیگر یک شرکت فرعی نیست، بلکه شریک فناورانه شماست.

به این ترتیب می‌تواند امور مربوط به مدیر ارشد فناوری را به افرادی بسپارید که با فناوری آشنایی کامل دارند و روی آنچه که به‌واقع برای کسب‌وکار شما مهم است تمرکز می‌کنند.

در نهایت هر زمانی که تمایل داشته باشید، می‌توانید خودتان هم درگیر ماجرا شوید و در تمامی فعالیت‌های مربوط به کسب‌وکارتان مشارکت کنید؛ برای مثال می‌توانید تیم توسعه‌دهندگان را مدیریت کنید یا برای معرفی کسب‌وکارتان در بازار از آنها کمک بخواهید.

در نهایت

قصد دارید اپلیکیشنی بسازید اما از نظر فناوری، خدمات مربوط به مدیر ارشد فناوری یا مشاوره کسب‌وکار به کمک نیاز دارید؟

برای صرفه‌جویی در وقت و پول خود یک شرکت قابل اعتماد دیگر پیدا کنید تا این کارها را برای شما انجام دهد.

برای این کار، بررسی‌های لازم را انجام دهید، گفتگو کنید، فکر کنید و همه‌چیز را در نظر بگیرید.

به این ترتیب متوجه خواهید شد که آن شرکت تا چه اندازه معتبر است؛ فراموش نکنید که در نهایت خودتان مسئول نتایج و دستاوردهای کسب‌وکارتان هستید.


منبع: تسنیم


نظرات()   
   

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد.

در ابتدای سال 2017، 99.3درصد کل کسب و کارهای خصوصی را تجارت های کوچک تشکیل می دادند و 99.9درصد آنها شرکت های کوچک یا متوسط (SMEs) بودند. تمامی افراد شاغل در SMEs را 16.1 میلیون نفر و 60درصد کل شاغلین بخش خصوصی انگلستان تشکیل می دادند. مجموع مبادلات شرکت هایSMEs، 1.9 تریلیون پوند و معادل 51درصد مبادلات کل بخش خصوصی انگلستان است. در آمریکا و در سال 2016، 28.8میلیون تجارت کوچک وجود داشتند که 99.9درصد از کل تجارت های ایالات متحده را شامل می شدند. SMEs شاکله اصلی برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان را تشکیل می دهند و یکی از بخش هایی هستند که سریع ترین رشد را به خود اختصاص داده اند.

آیا شما در شرایط مشابه قرار دارید و به فکر راه اندازی تجارت شخصی خود هستید؟ باید بگویم این تغییر مسیر حرفه ای، مهیج ترین کاری است که تا به حال انجام داده ام؛ مهیج ترین، محرک ترین و رضایت بخش ترین چالشی که خود را با آن روبه رو کرده ام. خلاصه کردن تمامی آنچه تجربه کرده ام آسان نیست، اما در اینجا به چهار سؤال اصلی که باید پیش از شروع تجارت از خود بپرسید، اشاره خواهم کرد.

1. چرا این کار را انجام می دهم؟

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد. شاید دلیل شما برای به اشتراک گذاری محصول تان این است که مشتریان را راضی یا زندگی آنها را ساده تر خواهید کرد. در مورد نقاط منحصر به فرد خود برای فروش فکر کنید. با ارائه محصول خود چه مسئله ای را حل می کنید؟ باید در مورد بازار هدف و مشتریانی که می خواهید محصولات خود را به آنها بفروشید، ایده ای داشته باشید.

هنگامی که پروفایل مشتریان خود را می سازید، تا حد امکان مشخصات آنها را ثبت کنید. شاید انجام این کار زمانبر باشد، اما اگر توانایی دایرکردن گروه های متمرکز و نظرسنجی محصولات را داشته باشید، زیرساخت های قدرتمندی برای خود خواهید ساخت. در مورد سن، وضعیت مالی، جنسیت، علایق و مهم تر از همه آنچه آنها را ترغیب به خرید محصول شما می کند، فکر کنید. این مسئله می تواند همزمان با دگرگونی های شرکت شما تغییر کند که البته امری طبیعی است. «چرا»ی تجارت نیز بسیار مهم است، زیرا زمینه سازی ارزش های برند را صورت می دهد، صفات شرکت را مشخص می کند و هدفی والا برای مجموعه شما به وجود می آورد. این اتفاق اغلب می تواند نیروی انگیزشی برای پیشرفت یک مجموعه باشد.

2. آیا نامی برای برند خود دارم؟

این مرحله اصولاً اولین سختی پیش روی اکثر افراد است. سؤالاتی که باید بپرسید از این قبیل هستند:

• آیا نمایش دهنده طرح و یا محصولات است؟

• آیا صفات برند را بازتاب می دهد؟

• آیا منحصربه فرد است یا به اسم برندی دیگر بسیار شباهت دارد؟

• آیا انعطاف پذیری لازم برای گسترش تجارت و بازه محصولات را دارد؟

• آیا برای درخواست مشتریان هدف جاذبه دارد؟

• آیا توانایی خرید دامنه ای با این نام وجود دارد؟

طبعاً انتخاب نام یک برند بسیار شخصی است، اما کلید یافتن آن مشخص بودن بازتاب تجارت و دارا بودن شرایط لازم برای رشد و ارتقای تجارت است. دقت در اهانت بار و تبعیضی نبودن برند بسیار مهم است. همچنین به منظور برقراری ارتباط با مردم، نام برند باید ساده باشد. مهم تر از همه انجام تحقیقات لازم مبنی بر ثبت نام نام های مشابه برای تجارت های دیگر است. شما می توانید از جست وجوی اینترنتی، لیست های محلی و وب سایت های IPO تحقیقات خود را انجام دهید.

3. هویت برند من چیست؟

هویت برند داستانی است که شما به وسیله محصولات، لوگو، نام، رنگ ها، نشانه های چاپی و شعار خود تعریف می کنید. تمامی اینها در مورد چگونگی خواسته شما مبنی بر درک از جانب مشتری است. روانشناسی رنگ کلید درک و تصویرسازی برند است و متخصص برندسازی منابع زیادی را در این زمینه در اختیار دارد.

هویت شما باید برندتان را به یاد ماندنی سازد. نایک یک مثال عالی در این زمینه است، زیرا برندی قابل شناسایی دارد. این امر مساعدتی بصری در راستای شناخت برند و محصولات شما و دقیقاً همان موردی است که یک برندساز مؤثر باید توان انجام آن را داشته باشد. برندهای موفق داستان سرایی می کنند و با این کار خود را در موقعیتی منحصربه فرد قرار می دهند. داستان سرایی خوب تماماً به ساخت ارتباطی احساسی باز می گردد. رنگ ها، لوگو، نام و شعار دنباله رو پیام اصلی هستند و برای ساخت داستان برند گرد هم می آیند. داستان یک برند در مورد انگیزه های شروع تجارت، چرایی فعالیت های روزمره، چرایی اهمیت دادن مشتریان و اعتماد آنها به شما خواهد بود.

4. آیا قیمت گذاری محصولات من صحیح است؟

قیمت گذاری امری است که باید به صورت مستمر بررسی و تغییر داده شود. مهم ترین سؤالات در این زمینه موارد زیر هستند:

• هزینه های پایه چقدر است؟

• میزان سودآوری هدف چقدر است؟

• میزان قیمت مازاد محصول توسط رقبا چقدر است؟

• گرایش های بازار چگونه است؟

• میزان پولی که مشتری ایده آل پرداخت خواهد کرد چقدر است؟

پروفایل سازی مشتریان و تحقیق بازار در این زمینه بسیار ارزشمند خواهد بود. مادامی که هزینه های پایه را محاسبه می کنید، زمان را نیز در نظر بگیرید. این مورد شامل زمانی می شود که صرف طراحی و تهیه مواد اولیه می کنید. به عنوان تجارتی جدید، مالیات بر ارزش افزوده (VAT) به شما تعلق نخواهد گرفت، اما باید مالیات های پرداختی احتمالی در سطح داخلی و بین المللی را نیز محاسبه کنید. تمامی اینها ایده ای اولیه در مورد هزینه ها به شما خواهد داد. حال اگر درآمد هدفی داشته باشید، می توانید قیمت خرده فروشی را با افزودن سود به هزینه تولید مشخص کنید.

اگر این کار را در مرحلع طراحی و به عنوان تمرینی آزمایشی انجام دهید، می توانید قابلیت فروش محصول خود را نیز بررسی کنید. گاه قیمت خرده فروشی شما نسبت به گرایش بازار و قیمت رقبای تان بسیار بالاست، یا زمانی بسیار طولانی را صرف ساخت محصول می کنید و یا مواد اولیه تان بسیار گران قیمت هستند؛ در این صورت اگر کاهش هر یک از این فاکتورها امکانپذیر نباشد، فروش محصول عملاً غیرممکن خواهد بود و باید از تولید آن صرف نظر کرد. داشتن محصولی با قیمت بسیار بالاتر نسبت به محصولات مشابه منطقی است، اما اگر توان ارائه توضیحات مبنی بر برتری محصول و یا افزودن ارزشی به تجربه مشتریان به صورتی منحصربه فرد و نهادینه در مدل بازاریابی خود را نداشته باشید، درصد موفقیت بسیار پایین می آید. خریداران پیش از خرید همواره ارزش محصول را در ازای قیمت آن ارزیابی می کنند.

اگر شما به افراد موردنظر رسیده اید و به طراحی و کیفیت و جدید بودن محصولات خود ایمان راسخ دارید، می توانید درصد موردنظرتان را به عنوان سود اضافه کنید و اگر مشتری به مشخصات برند شما متعهد باشد، از محصولات شما خریداری خواهد کرد. قیمت زیاد به اندازه فروش زیرقیمت بد است، اما در نهایت این میزان خبرگی شماست که می تواند معادله را تغییر دهد و عموماً تولیدکنندگان خلاق از آن چشم پوشی می کنند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

امروزه شمار بالایی از افراد در حوزه کسب وکارهای کوچک مشغول به فعالیت هستند. اگر شما هم یک کسب وکار کوچک دارید، در کدام بخش و برای چه کسی فعالیت می کنید؟

 البته احتمال اینکه کسب و کار کوچک شما موسسه های وابسته داشته باشد، اصلا دور از ذهن نیست. در هر صورت صاحبان کسب وکارهای کوچک از فرصت های بازاریابی دیجیتالی در دنیای امروز استفاده بهینه نمی کنند. دلیل این غفلت براساس برخی از پژوهش های جدید تلاش برای انجام شمار بالایی از امور به صورت شخصی است. به این ترتیب صاحبان چنین کسب وکارهایی هنوز هم مایل به رسیدگی شخصی به امور کلی برندشان هستند.

 اگر مایل به فهم صحت یا نادرستی راهکار خود در بازاریابی کسب وکار کوچک تان هستید، به مطالعه این مقاله ادامه دهید.

اغلب کسب وکارها (47درصد) کمتر از 10 هزار دلار در سال برای بازاریابی دیجیتالی هزینه می کنند. براساس گزارش مرکز مطالعاتی کلاچ اغلب کسب وکارهای کوچک بسیار کمتر از 10 هزار دلار هزینه بازاریابی دارند. بر این اساس فقط یک چهارم شرکت های کوچک مبلغی بیش از 10 هزار دلار و حداکثر تا سقف 100 هزار دلار در سال برای بازاریابی اختصاص می دهند. در این پژوهش منظور از کسب وکارهای کوچک شرکت هایی با کمتر از 10کارمند بوده است.

با توجه به بررسی فوق پرسش اصلی حوزه های اختصاص بودجه بازاریابی از سوی کسب وکارهای کوچک است. بر این اساس شبکه های اجتماعی (62درصد) و وب سایت رسمی (61درصد) در اوج محبوبیت قرار دارند. در رتبه های بعدی بازاریابی ایمیلی (39درصد) و بهینه سازی جست وجوها در موتورهای جست وجوگر (25درصد) پرطرفدار هستند.

کسب وکارهای کوچک چه فرصت هایی را از دست می دهند؟

به طور واضح، کارآفرین های حوزه های کوچک کسب وکار فرصت های بسیاری را در طول سال از دست می دهند. در اینجا به سه فرصت بزرگ بازاریابی که صاحبان این کسب وکارها بدان بی توجه اند، اشاره خواهم کرد.

1. آنها وب سایت رسمی ندارند:

در دنیای کسب وکارهای کوچک از هر 10 شرکت 4 مورد دارای وب سایت رسمی نیستند. بر این اساس آنها از ابزار قدرتمندی در عرصه بازاریابی محرومند. هر کسی که با من آشنا باشد، می داند که دغدغه اصلی من پیرامون وب سایت رسمی و اهمیت آن بسیار زیاد است.

من مقاله های زیادی در مورد اهمیت وب سایت رسمی در فعالیت بازاریابی به رشته تحریر در آورده ام. به عنوان مهم ترین دلیل چنین اقدامی باید جذب کاربران فضای آنلاین به محصولات مان را خاطرنشان کنم. شاید در وهله نخست با وجود فروشگاه های بزرگ آنلاین مانند آمازون ضرورت راه اندازی وب سایت رسمی چندان آشکار نباشد.

در اینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد. بسیاری از مشتریان پیش از خرید محصولی به سراغ وب سایت رسمی برند موردنظر می رود. بر این اساس اگر شما سایتی نداشته باشید، مخاطب به سرعت شما را از فهرست خریدش حذف خواهد کرد.

به منظور تاثیرگذاری بیشتر وب سایت شما باید سازگار با دستگاه های هوشمند مانند گوشی همراه و تبلت باشد. همچنین رابط کاربری ساده و طراحی جذاب قالب سایت از دیگر المان های مهم در این میان خواهد بود. اهمیت وب سایت رسمی شما معطوف به بنای ساختمان برندتان در حوزه بازاریابی آنلاین است. بر این اساس وب سایت رسمی ما پنجره ای برای مخاطب قلمداد می شود. محتوای این پنجره هرچه باشد، مخاطب براساس آن تصمیم گیری خواهد کرد.

2. آنها از بازاریابی محتوایی استفاده نمی کنند:

براساس پژوهش وب سایت Allbusiness نزدیک به 80درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک از بازاریابی محتوایی برای توسعه کسب وکارشان استفاده نمی کنند.

همچنین در این میان فقط 24درصد از آنها برنامه ای برای راه اندازی بخش بازاریابی محتوایی در آینده دارند. از این میان اغلب آنها برنامه شان هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد دید. بی شک همه این کارآفرین ها در اشتباه هستند. بازاریابی محتوایی امروزه یکی از ابزارهای موثر و بسیار سریع برای تاثیرگذاری بر روی مخاطب است. منظور از بازاریابی محتوایی در اینجا الگوی متکی بر محتوا (مطالب وبلاگ، ویدئو، پادکست، کتاب الکترونیکی و مقاله) است. به این ترتیب با اندکی تخصیص زمان و هزینه شما توانایی جلب رضایت شمار بالایی از کاربران را خواهید داشت.

همچنین از دل این فعالیت ها کاربران عادی بدل به مشتریان تان خواهند شد. علاوه بر این تولید محتوا در شبکه های اجتماعی و اینترنت به سرعت شما را بدل به یکی از محبوب ترین سایت ها در موتورهای جست وجوگر مانند گوگل و یاهو خواهد کرد.

در حقیقت تنها حوزه ای که اهالی کسب وکارهای کوچک حتی از بازاریابی محتوایی نیز کمتر بدان توجه دارند، بازاریابی مبتنی بر واقعیت مجازی است. دلیل این امر نیز سهولت استفاده از بازاریابی محتوایی است. در هر صورت در الگوی فوق شما فقط باید محتوای جذاب تولید کنید. با این حال در زمینه واقعیت مجازی علاوه بر محتوای جذاب باید آن را با دوربین های واقعیت افزوده و مجازی هم سازگار نماییم. اگرچه چنین دوربین هایی در کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی بسیار رایج اند، اما راه درازی تا ورود به طیف وسایل شخصی مردم سایر نقاط جهان دارند. به عنوان نکته پایانی نیز باید به کاستی های شبکه های اجتماعی هم اشاره کنیم. بر این اساس بسیاری از این پلتفرم ها هنوز هم از محتوای مبتنی بر واقعیت افزوده پشتیبانی نمی کنند. در چنین شرایطی توسعه بازاریابی براساس چنین شیوه ای بسیار کند خواهد بود.

3. آنها از بازاریابی ایمیلی غافلند:

امروزه از هر 10 کسب وکار کوچک 6 مورد از بازاریابی ایمیلی استفاده نمی کنند. مزیت اصلی بازاریابی ایمیل محور سهولت کاربری و امکان راه اندازی کمپین با کمترین هزینه است. در حقیقت شما فقط به محتوایی جذاب و یک نرم افزار رایگان ارسال ایمیل های انبوه و گروهی نیاز خواهید داشت. بقیه کار در عرض کمترین زمان ممکن صورت می پذیرد. البته در این میان باید نسبت به کیفیت بالای متن مان برای طرف مقابل اطمینان حاصل کنیم. در هر صورت متن تنها دارایی با ارزش ما در این میان به حساب می آید. برای همین همیشه پیش از انتشار متن مان باید آن را حداقل سه بار بازبینی نماییم. مرحله نخست توسط یکی از اعضای شرکت، مرحله دوم از سوی دوست یا یکی از اعضای خانواده و مرحله پایانی بازهم از سوی خودمان صورت می گیرد. به این ترتیب ضریب خطای متن ایمیل مان تا حد زیادی کاهش خواهد یافت.

چه کسی بازاریابی کسب وکار کوچک شما را انجام می دهد؟

آیا شما تمام مراحل بازاریابی کسب وکار کوچک تان را به طور شخصی دنبال می کنید؟ اگر اینگونه است، شما تنها نیستید. با این حال اگرچه پیگیری شخصی تمام امور امری رایج در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک است، اما لزوما هوشمندانه ترین راهکار به حساب نمی آید.

بسیاری از کسب وکارهای کوچک در پژوهش موسسه کلاچ به مدیریت امور بازاریابی برند کوچک شان به صورت کاملا خودکفا اعتراف کرده اند. در این میان 30درصد از یک تیم داخلی حداقل یک نفره برای این کار استفاده می کنند. 28درصد نیز تیم های دونفره برای این کار اختصاص داد ه اند. بی شک چنین آماری برای آینده بازاریابی بسیار امیدوارکننده است. شاید این توصیف من اندکی عجیب باشد. با این حال باید ماهیت کسب وکارهای کوچک را در یاد داشته باشیم. این کسب وکارها به طور معول کمتر از 10 کارمند دارند.

پژوهشی دیگر از سوی موسسه Brand Muscle نتایج مشابهی را به دنبال دارد. بر این اساس از میان 2700 برند مورد بررسی در پژوهش فوق نزدیک به 64درصد امور بازاریابی شان را از طریق داخلی و با همکاری کارمندان شان سامان می دهند. در این میان فقط 7درصد از برندها با کارمندان پاره وقت برای بازاریابی همکاری می کنند. همچنین فقط 3درصد از برندهای کوچک به سراغ همکاری با آژانس های بازاریابی متمایل می شوند. بقیه برندها تمام فرآیند بازاریابی را میان کارمندان شان تقسیم می کنند.

بی شک بسیاری از مهارت های بازاریابی از عهده کارمندان معمولی خارج است. نکته جالب آگاهی بسیاری از کسب وکارها از چنین کاستی در تیم های بازاریابی شان است. با این حال چالش اصلی در این میان برای همکاری با آژانسی حرفه ای محدودیت های مالی است. به این ترتیب در شبکه های اجتماعی بسیاری از برندها به جای بازاریابی در حال وقت تلف کردن هستند. اوضاع در سایر حوزه های بازاریابی نیز به همین شکل دنبال می شود.

به منظور غلبه بر محدودیت های مالی باید راهکاری هوشمندانه پیدا کرد. بر این اساس شما باید فقط در مرحله پایانی از یک بازاریاب حرفه ای کمک بگیرید. منظور من از این عبارت تهیه محتوای اصلی برنامه بازاریابی برندتان به صورت شخصی و ارائه آن به بازاریابی حرفه ای در مرحله پایانی به منظور نظارت بر کیفیت کار است. در چنین شرایطی بازاریاب ها مقدار اندکی دستمزد را طلب می کنند، بنابراین محدودیت بودجه برندتان نیز با مشکل مواجه نخواهد شد.

راهکار جایگزین دیگر در این میان همکاری با دانشجوهای رشته بازاریابی یا نیروهای تازه کار است. به طور معمول این دسته از افراد به دنبال کسب تجربه اند و چندان به امور مالی اعتنایی ندارند. به این ترتیب شما از همکاری با آنها سود فراوانی خواهید برد. البته نباید بر روی این افراد به عنوان کارمندان دائمی حساب کرد. تقریبا همه آنها پس از پایان دوره آموزشی یا کسب مهارت بیشتر به سراغ کارهای دیگری می روند.

باتوجه به راهکارهایی که در بالا بیان شد، گمان نمی کنم دیگر نیازی به هدایت و مدیریت امور بازاریابی کسب وکار کوچک مان به صورت شخصی باشد. در هر صورت شما به عنوان صاحب یک کسب وکار کارهایی به مراتب مهم تر از توجه به فرآیند بازاریابی برندتان خواهید داشت. وظیفه شما در حوزه بازاریابی فقط نظارت بر کلیت ماجراست، نه بیشتر.

منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

کارآفرینان موفق افرادی هستند که تمام فکرشان صرف تولید محصول یا سرویس‌های اولیه نمی‌شود. این افراد از بدو راه‌اندازی کسب‌وکار نوبنیان خود تا رسیدن به هدفی که به دنبال آن هستند، خلاقیت را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند.

تجربه نشان داده است که حتا موفق‌ترین کارآفرینان نیز در مواجه با فشارهای بیش از اندازه کاری ممکن است تصمیمات اشتباهی را اتخاذ کنند که در نهایت صدمات جدی را به کسب‌وکار آن‌ها وارد کرده یا حوزه کاری آن‌ها را محدود کند.

کسب‌وکارها و استارت‌آپ‌ها مدت زمان نسبتا طولانی است که بر مبنای یک الگوی کسب‌وکار مشخص کار خود را آغاز می‌کنند. راهکارهایی که به نام روش‌های موفقیت‌آمیز از آن‌ها نام برده شده و به خوبی چهارچوب‌ها و مسیرهای پیشرفت و موفقیت را تعریف کرده‌اند. در نتیجه افراد موفق در صورتی می‌توانند از قدرت خلاقیت خود به شکل درستی استفاده کنند که راهکارهایی که عملکرد درست آن‌ها در گذشته اثبات شده است را مورد توجه قرار دهند. کارآفرینان هوشمندتر می‌دانند که باید میان فرآیندهای اثبات شده و رویکردهای نوینی که خود آن‌ها را ابداع کرده‌اند تعادلی را برقرار کنند.

مربیان کسب‌وکار بر این باور هستند که امکان برقراری تعادل میان یک رویکرد سنتی و یک رویکرد جدید برای استارت‌آپ‌ها کار سختی است. به واسطه آن‌که کارمندان یک استارت به طور ذاتی در برابر یکسری تغییرات مقاومت از خود نشان می‌دهند. راس تیلور در کتاب خود تحت عنوان: "خلاقیت در کار، مغز را انباشته کرده و ایده‌های جذاب ارائه کنید" به معرفی یکسری موانع روان‌شناختی پرداخته که نه تنها مانع شکل‌گیری تفکر خلاق می‌شود بلکه ایده‌های خلاقانه را نیز دستخوش تغییرات اساسی می‌سازد. در این مطلب تعدادی از این موانع را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1.به کارگیری بیش از اندازه آمارها

آمارهایی که همگی نشان از ضرر و زیان‌های غیرمترقبه‌ای در سه ماه گذشته داشته‌اند، باعث می‌شوند تا مدیران شرکت‌ها تصمیمات عجولانه‌ای اتخاذ کرده با این امید که هزینه‌ها را تا حد امکان کاهش دهند. در حالی که اگر تحلیل‌های بیشتری انجام شود و از تفکرات خلاقانه‌ای به منظور پیدا کردن منابع درآمدزایی جدیدی استفاده شود، ضررها تا حد قابل قبولی جبران می‌شوند. اگر از آمارها و داده‌ها به شکل پالایش نشده‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها استفاده شود، بدون آن‌که علت واقعی بروز مشکلات شناسایی شده و راه‌کارهای احتمالی پیشنهاد شود، خلاقیت برای همیشه از میان خواهد رفت.

2. خوش‌بینی بیش از اندازه

برای آن‌که در کسب‌وکار خود موفق باشید باید خوش‌بین باشید. اما خوش‌بینی بیش از اندازه باعث می‌شود تا تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت به تعویق افتاده و حتا باعث به وجود آمدن ابهام شود. کارآفرینان نباید در انتظار مشاهده شواهد مثبتی باشند که دیدگاه‌های آن‌ها را تایید می‌کند. به عبارت دقیق‌تر در تصمیم‌گیری‌ها باید واقع‌بین و در هنگام اجرا خوش‌بین باشید.

3. روش رایج انجام کارها

طبیعت ذاتی انسان‌ها به این شکل است که تصور می‌کنند همان قاعده‌ای که در ابتدای کار یاد گرفته‌اند و سال‌های متمادی است از آن استفاده کرده‌اند، درست بوده و راهکا‌رهای دیگر ممکن است آن کارایی را نداشته باشند. این تفکر بسته مانع از آن می‌شود تا تعدادی از مردم تجربه‌های جدید را یاد بگیرند. مهم‌ترین مانعی که باعث می‌شود انسان‌ها به سراغ یادگیری تجربیات جدید متمایل نشوند تغییر کردن است. به واسطه آن‌که باید تجربیات گذشته خود را به کناری قرار دهند که این تغییر نگرش از یادگیری مهارت‌های جدید دو برابر سخت‌تر است.

4. اثر تقدم و تاخر

انسان‌ها به طور ذاتی اولین و آخرین مطلبی که شنیده‌اند را به خوبی به خاطر می‌سپارند. به این پدیده در اصطلاح روانشناسی، اثر تقدم و اثر تاخر (primacy and recency effect) گفته می‌شود. زمانی که تولیدکننده‌ای محصولی را ارائه می‌کند، در اکثر مواقع آخرین محصولی که ارائه کرده را به یاد می‌آورد و از محصولی که متناسب با نیازهای مشتری است، غافل می‌شود. به طور طبیعی ما همواره اطلاعات و مسایلی که به لحاظ بازه زمانی به ما نزدیک‌تر هستند را خوب به یاد می‌آوریم. در صورتی که در بیشتر موارد این موضوع به نفع ما نیست.

5. تفکر گروهی همیشه بهترین دستاور را به همراه ندارد

نتایجی که از یک تفکر گروهی حاصل می‌شود در اغلب موارد تحت تاثیر رهبر گروه قرار گرفته یا در حالت کلی‌تر از حاصل‌ضرب کوچک‌ترین مخرج مشترک تمامی اعضا به دست می‌آید. بسیاری از افراد سعی می‌کنند به جای آن‌که خود را در چالش مخالفت کردن با نظر رهبر گروه قرار دهند، نظر او و دیگر اعضا را تایید کنند. همین موضوع باعث می‌شود تا ایده‌های خلاق هیچ‌گاه به درستی ارزیابی نشده و به راحتی حذف شوند. تنوع دیدگاه‌ها در اغلب موارد تفکرات گروهی را با چالش جدی همراه می‌سازد.

6. کمترین تمایل به پذیرش ریسک

انسان‌ها همواره به دنبال به دست آوردن چیزی هستند که برایشان ارزشمند است. اگر این دیدگاه برای شما ارزشمند باشد: "رفتار من از همان ابتدای کار باید صحیح باشد" باعث می‌شود در کارهای خود تصمیمات اشتباه کمتری را اتخاذ کنید. استارت‌آپ‌ها کار خود را با استناد به دو مفهوم کاملا ارزشمند "شکست سریع" و "ارائه محصولی با حداقل ویژگی‌های قابل قبول" (MVP) آغاز می‌کنند. این دو رویکرد به آن‌ها کمک می‌کند خلاقیت را به سادگی به منثه ظهور گذاشته و ریسک‌ را به حداقل برسانند.

7. تفکر دو قطبی

شکست‌هایی که در ابتدای کار رخ می‌دهد باعث به وجود آمدن نوساناتی در تصمیم‌گیری‌های آتی می‌شود. رویکردی که در نهایت به کسب‌کار آسیب جدی وارد می‌کند. تعدادی از انسان‌ها دوست دارند برای غلبه بر چالش‌ها از تفکر هر یک از این دو/یا (either/or) به جای تفکر خلاقانه هردو/و (both/and) برای ارائه راه‌حل برای مشکلات استفاده کنند. در زمان رویارویی با دو تفکر متضاد سعی کنید نکات مثبت دو طرف را استخراج کنید.

8. به وجود آمدن استرس بیش از اندازه

هر چه با مسائلی بحرانی و چالشی‌تر روبرو شوید، به همان نسبت تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید با خلاقیت کمتری همراه خواهند بود. استرس باعث می‌شود تمرکز شما از میان رفته و تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید به دور از یک تفکر منطقی باشند. در این حالت تعامل خوب کم شده و جمع‌آوری اطلاعات به سختی امکان‌پذیر می‌شوند. در نتیجه تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت با شتاب و هیجان کاذب همراه خواهند بود.

9. دریافت نتایج و بازخوردها بدون تحلیل

تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید نه تنها به تحلیل نیاز دارند، بلکه باید از سوی افراد متخصص و واجد شرایط مورد بررسی قرارگیرند تا امکان اعتبارسنجی درست آن‌ها وجود داشته باشد. در دنیای کسب‌وکار امروزی تنها یک موضوع با ثبات بوده و آن هم تغییر است. در دنیای کنونی حتا بهترین تصمیمات نیز باید بهینه شده و مطابق با نیازها تغییر پیدا کنند. به واسطه آن‌که محیط پیرامون و ذائقه مشتریان به طور پیوسته در حال تغییر است.

10. شکست در یادگیری

در حالی که تجربه کسب کردن رویکرد اجتناب‌ناپذیر است در مقابل یادگیری این‌گونه نیست. زمانی که نتایج به دست آمدن از تصمیم‌گیری‌ها را مورد ارزیابی قرار دهید، فرآیند یادگیری ساده‌تر می‌شود. دقیقا به همان شکلی که آمار مربوط به فروش درک بهتری از شرایط بازار را در اختیار شما قرار می‌دهد. خلاقیت اگر با یادگیری همراه نباشد، عمر کوتاهی خواهد داشت و به شما کمکی نخواهد کرد. همواره به این نکته توجه داشته باشید که یادگیری به معنای گوش کردن مداوم و تاثیرگذار و تفکر خلاقانه به معنای درس گرفتن از شکست‌ها و اتفاقات ناخوشایند است.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برای اینکه معلوم شود یک استارتاپ یا همان کسب و کار نوپا چقدر ارزش دارد، سرمایه گذارها از روش های مختلفی استفاده می کنند.

 اصلا به اعتقاد بسیاری، تعیین ارزش واقعی استارتاپ ها خود یک هنر است، اما این هم مثل هر هنر دیگری نیازمند بهترین شیوه ها و روش ها برای اندازه گیری است. برای تعیین ارزش پولی یک استارتاپ، آن هم در دنیای مدرن سرمایه گذاری، روش ها و رویکردهای گوناگونی وجود دارد که هریک خود را بهترین می دانند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، در این روش ها از عوامل گوناگونی کمک گرفته می شود تا ارزش پولی یک استارتاپ به ارزش واقعی اش نزدیک تر شود. بعضی شاخص ها و ارزش ها در این مسیر اندازه گیری و با هم مقایسه می شوند تا بتوان درباره سرمایه گذاری روی آنها تصمیم مطمئن تری گرفت.

در دنیای امروز شرکت های بزرگ زیادی هستند که اول یک استارتاپ کوچک بودند اما به مرور با کاردانی مدیران و اعتماد سرمایه گذارها به برندهای بزرگ تبدیل شده اند. این برندها هنوز هم اگر سهام خود را در بورس عرضه نکرده باشند، به عنوان استارتاپ معرفی شده و در دسته آنها قرار می گیرند.

مراحل مختلف، رویکردهای متفاوت

تعیین ارزش عمومی، بهترین شیوه ای است که برای تعیین ارزش یک شرکت، استارتاپ یا شرکت نوپا استفاده می شود. اما در سال های گذشته، حرفه ای ها و تحلیلگران دنیای سرمایه گذاران از روش های متفاوتی برای ارزش گذاری شرکت ها استفاده کرده اند. گام نخست این است که سرمایه گذارن معتقدند که روش های تعیین ارزش کسب وکارهای نوپا با محاسبه ارزش مالی شرکت های بزرگ متفاوت است و باید تفاوت داشته باشد چون سرمایه گذاری روی استارتاپ یک کار ریسکی و غیرقابل پیش بینی است.

این روش های ارزش گذاری این واقعیت را نشان می دهد که طرح کسب وکار، استراتژی و نتایج کار در بازه های زمانی روزانه تغییر می کند. بنابراین روش ارزش گذاری بر یک کسب وکار براساس فاکتورهایی تنظیم می شوند که منجر به موفقیت احتمالی آن استارتاپ می شوند. در این میان دو روش وجود دارد که بیشتر از فاکتورهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

روش محاسبه «ارزش دارایی ها» در کنار هم

کسانی که می خواهند ارزش یک کسب وکار را محاسبه کنند، به فاکتور «ارزش دفتری» برای محاسبه ثروت آن شرکت توجه نشان می دهند. ارزش دفتری به ذات یعنی مجموع ارزش دارایی هایی که یک شرکت دارد.

این دارایی شامل دارایی های ثابت و غیرثابت است،  اما اغلب به ویژه برای شرکت های نوپا، «ارزش شهرت تجاری» را شامل نمی شود. ارزش شهرت تجاری یعنی همه دارایی های غیرثابت یا غیرقابل دیدن که در هیچ دسته بندی دیگری وجود ندارد.

این فاکتور تنها زمانی قابل تشخیص است که یک شرکت آن را کسب کند. به همین دلیل معمولا ارزش دفتری معمولا کمتر از «ارزش کسب» آن است. ارزش کسب یعنی درک نسبی که خریدار از ارزش کالا یا خدمات پس از مصرف آن به دست می آورد. این دقیقا همان چیزی است که سرمایه گذارها علاقه مند هستند میزان آن را کشف کنند.

برای محاسبه ارزش شهرت تجاری و در نتیجه ارزش کل کسب وکار، این روش ها مجموع دارایی های یک شرکت را در بیشترین محدوده ممکن می سنجند. برای مثال، دانش و تجربه تیم قطعا اصلی ترین دارایی های یک شرکت هستند. حتی اگر در ترازنامه نام و نشانی از این دو سرمایه وجود نداشته باشد.

علاوه بر این، هم افزایی نیز از آن چیزهایی است که محاسبه نمی شود. اگر برای مثال یک شرکت صاحب دو اختراع باشد، در ترازنامه آن هزینه های دستیابی به آن نیز گنجانده می شود. سرمایه گذار به همه اینها توجه کرده و به چشم انداز شرکت و دلایل سرمایه گذاری در کنار سایر مسائل اهمیت می دهد. اگر چشم انداز شرکت روشن و قدرتمندانه به نظر برسد و اختراع های ثبت شده نیز در کسب وکار محوریت داشته باشند، ارزش شرکت بسیار بالاتر از هزینه خرید آن می شود.

 روش محاسبه قابلیت مقایسه

روش دومی که سرمایه گذارها برای ارزش گذاری بر یک کسب وکار استفاده می کنند، قابلیت مقایسه است که در بازار سهام زیاد آن را می بینید. به طور میانگین اگر دارایی به درستی قیمت گذاری و برای قیمت گذاری به ویژگی های کلیدی دقیق توجه شود، سرمایه گذارها می توانند نزدیک ترین قیمت به قیمت واقعی شرکت را بیابند.برهمین اساس، قیمت راه اندازی استارتاپ هم باید با توجه کردن به همان ویژگی های کلیدی تعیین شود.

در این صورت هزینه های راه اندازی هم در نزدیکی های هزینه های واقعی محاسبه می شوند. به عبارت دیگر، اگر میانگین ارزش یک استارتاپ که دارایی طرح اولیه اش یک میلیون دلار می ارزد، خود استارتاپ هم باید به همین اندازه ارزش داشته باشد. اگر سایر فاکتورها بهتر باشد، ارزش بالاتر و اگر بدتر باشد ارزش مالی استارتاپ هم پایین تر می آید.

وقتی یک شرکت در مسیر رشد قرار می گیرد، ریسک و خطر آن به مرور کمتر شده و پیش بینی های مالی درباره آن شرکت کمتر با اشتباه و عدم قطعیت همراه خواهد بود. به همین دلیل هرچه شرکت رشد بهتر و بیشتری داشته باشد، روش های مالی و طرح های گوناگون مهم تر شده و ارزش کیفی استارتاپ بالاتر می رود. اما در استارتاپ ها یا همان کسب وکارهای نوپا فرصت برای طرح ریزی هست.

این فرصت به دلایل زیادی برای استارتاپ ها وجود دارد. یکی از مهم ترین دلایل این است که صاحب کسب وکار به سرمایه گذار نشان می دهد که می داند هدفش چیست و باز می داند که با اعداد و ارقام  (یا همان پول سرمایه گذار) می خواهد چکار کند.

استارت آپ


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

هر ساله استارت‌آپ‌های بی‌شماری شکست می‌خورند. اما دلایل بی‌شماری برای شکست آنها وجود ندارد.

 تارک کمیل یک کارآفرین سریالی که تجربه پنج بار شروع کسب‌و‌کار را داشته (همین اواخر به عنوان موسس و مدیرعامل پلت‌فرم ارتباطی Cerkl) می‌گوید: «من سه یا چهار بار در هفته با کارآفرینان صحبت می‌کنم و همه آنها دقیقا با همان مسائل پیش من می‌آیند.» او می‌افزاید: «مردم بارها و بارها در تله‌های یکسان گرفتار می‌شوند. اگر آنها بتوانند تنها از این اشتباهات معمول اجتناب کنند، شانس موفقیت شرکت‌ آنها به‌طور قابل‌توجهی افزایش خواهد یافت.» به گزارش دنیای اقتصاد ، کمیل تنها کسی نیست که چنین تفکری دارد. مشاوران، سرمایه‌گذاران خطرپذیر و کارآفرینان سریالی همگی متفق‌القول هستند که کارآفرینان دچار یک مجموعه اشتباهات مشترک می‌شوند. اما این اشتباهات چیست؟ در زیر 6 مورد از آنها را آورده‌ایم:

 

1. آماده نکردن زندگی خود

هیچ فردی بدون آموزش اولیه نباید برای دوندگی در ماراتن بوستون شرکت کند. همین حالت برای استارت‌آپ‌ها نیز صادق است. باید با آموزش قبل از شروع یک کسب‌و‌کار (از استراحت و تغذیه کامل تا ایجاد روابط قوی‌تر)، خودتان را آماده کنید. کمیل می‌گوید: «باید سرسخت باشید و اطمینان حاصل کنید که آماده هستید و هر قسمت از زندگی شما تحت کنترل‌ خودتان است.»اگر دوستان و خانواده از آنچه اتفاق می‌افتد درک درستی نداشته باشند و دیدگاه و اهداف شما را حمایت نکنند، مشکلات شخصی برای شما ایجاد خواهند کرد؛ گذشته از اینکه اختلالات بزرگی بر کسب‌و‌کار شما نیز وارد خواهد آمد. یک مکالمه صاف و ساده برای مدیریت انتظارات با آنها داشته باشید. کمیل می‌گوید: «به آنها بگویید: (می‌خواهم توجهم را صرف این موضوع کنم و این اصلا به آن معنا نیست که شما برای من اهمیت کمتری دارید.»

2. سردرگم کردن یک محصول با یک کسب‌و‌کار

در عصر اپلیکیشن‌ها، اریک هالتزکلاو که یک کارآفرین سریالی و استراتژیست شرکتی است، می‌گوید: «یک محصول یک نیاز شخصی را رفع می‌کند؛ اما یک کسب‌وکار واقعی چیزی دارد که به‌خاطر آن، مشتریان بارها و بارها بازمی‌گردند.» اما چگونه این تمایز را ایجاد ‌کنیم: آیا جریان‌های درآمدی بالقوه پشت خرید اولیه یک محصول مشتری دارید؟ این یک فاکتور کلیدی برای سرمایه‌گذاران موثر در آینده است؛ کسانی که می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که آنچه امروز ارائه می‌دهید ماندگاری خواهد داشت. هالتزکلاو در ادامه می‌گوید: «آیا می‌خواهید مجوز تکنولوژی مورد استفاده خود را به فرد دیگری بدهید؟ کسب‌وکارتان در 3 یا 5 سال بعد به چه صورت درمی‌آید؟ این مسائل از چشم‌انداز یک سرمایه‌گذار بسیار مهم هستند و به شما کمک خواهد کرد تا دریابید که آیا اصلا یک کسب‌و‌کار دارید یا خیر.»

3. هزینه نکردن برای مهارت‌ها

با تمام احترام باید بگوییم که شما در همه چیز خوب نیستید. اصلا نمی‌توانید این‌گونه باشید. هر بخش از یک کسب‌و‌کار باید با تخصص و مهارت انجام شود (به‌خصوص مسائل خاص مانند مالیات و مسائل قانونی). گرگ رائو، مدیر ارشد عملیاتی ریداگو، یک شرکت مهندسی سخت‌افزار واقع در اورگون می‌گوید: «پی‌ریزی نه فقط شرکت‌تان بلکه سرمایه‌گذاری‌های بالقوه در مسیر نادرست، می‌تواند پیامدهای منفی برای شما به همراه داشته باشد.»بنابراین هر جا به مشکل برخوردید، راهنماهای رایگان آنلاین دانلود نکنید یا تصور نکنید که می‌توانید خودتان همه چیز را حل کنید. به گفته رائو کارآفرینان نیاز به نگاه از دید یک کارشناس دارند. پس حتما یک کارشناس بیابید.

4. بی‌اعتنایی به داده‌ها

لیزا استون یکی از موسسان BlogHer که یک جامعه آنلاین است می‌گوید: «تفکر جادویی می‌تواند هر کسب‌و‌کاری را بکشد.» نمی‌توانید تنها معتقد باشید که پیروز می‌شوید؛ بلکه باید با محاسبات ریاضی دریابید که آیا موفق خواهید شد یا خیر. باید داده‌هایی وجود داشته باشد که ثابت می‌کنند که ایده بزرگ شما واقعی است یا حداقل شاخص مهمی فراهم می‌کند. وقتی این داده‌ها را جمع‌‌آوری می‌کنید، از آنها برای ایجاد شاخص‌های کلیدی عملکرد یا مراحل برجسته استفاده کنید تا نشان دهید که ایده یا کسب‌و‌کار شما در حال پیشرفت است.

5. مقیاس‌گذاری خیلی سریع

این آمار نگران‌کننده است: 74 درصد استارت‌آپ‌های اینترنتی در حالی شکست می‌خورند که از رشد بالایی برخوردار هستند؛ اما چرا؟ چون خیلی سریع و خیلی زود مقیاس‌بندی می‌کنند. اریک رانالا یکی از موسسان و شریک مدیریتی Mucker Capital که در لس‌آنجلس واقع است می‌گوید «این مساله بسیار اتفاق می‌افتد. مردم پول به‌دست می‌آورند و تصور می‌کنند سرشار از منابع مالی هستند و سپس آن را در مسیر نادرست استفاده می‌کنند. اما در همان زمان آنها درمی‌یابند که خرج کردن آنها را به جایی نمی‌رساند؛ این امر اغلب خیلی دیر اتفاق می‌افتد.»آنها روی چه چیزی خرج می‌کنند؟ همه چیز؛ از بازاریابی تا استخدام سریع کارمندان بسیار زیاد. اما مشکل اصلی همان است: آنها این بودجه را روی مسائلی صرف می‌کنند که برای گسترش کسب‌وکار آنها یا دست‌کم تعیین اینکه آیا کسب‌‌و‌کارشان قابل‌دوام است یا خیر، ضروری نیستند. رانالا می‌گوید: «اگر بدون رسیدن به مراحل مهم کسب‌و‌کار، جیب‌تان را خالی کنید، راهی بسیار دشوار برای افزایش منابع مالی بیشتر خواهید داشت.»

6. ترس از شکست

یک لغت ترسناک برای کارآفرینان وجود دارد و آن هم «شکست» است. هیچ‌کس نمی‌خواهد در نقطه مقابل موفقیت باشد. کمیل می‌گوید: «واقعا این لغت اشتباه است؛ چرا که «شکست خوردن» به این معنا است که هیچ مزیتی وجود ندارد و اکثر مواقع اصلا این‌طور نیست. این طرز تفکر را عوض کنید. شما شکست نخورده‌اید؛ تنها تجربه‌ای داشته‌اید که کسب‌و‌کار بعدی شما را بهبود خواهد بخشید. به گفته کمیل گرچه هر بار این تجربه به شما ضربه زده است اما اکنون نکات جدیدی آموخته‌اید و می‌توانید از این درس برای پیشبرد اهدافتان و بهتر کردن کسب‌و‌کارتان استفاده کنید.» بنابراین آیا می‌توانیم بگوییم 6 مورد برای شکست استارت‌آپ وجود دارد؟ بله به لحاظ تکنیکی همین‌طور است. اما بهتر است بگوییم که راه‌های زیادی برای «یادگیری» وجود دارد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

فضای کشور ما مدتی است که استارت‌آپی شده است و هر روز از استارت‌آپ‌های جدید، همایش‌ها و نمایشگاه‌های استارت‌آپی می‌شنویم.

 این فضا و اتمسفری که برای استارت‌آپ‌ها به راه افتاده، مختص کشور ما نبوده و در کشور‌های پیشرفته هم این فضا وجود دارد. روز‌های گذشته بود که هیاتی از فرانسه برای همکاری با شرکت‌های دانش‌بنیان ایران راهی کشور ما شده بودند که طی صحبتی که با آنها و رئیس بین‌الملل اتاق بازرگانی سازمان صنایع کوچک و متوسط فرانسه «پیر جان» داشتیم، ایشان هم تاکید کرد که این فضای استارت‌آپی و اتمسفری که به راه افتاده است، در فرانسه هم وجود دارد و فضای کشور‌های دیگر هم استارت‌آپی است.

 از اهمیت استارت‌آپ‌ها و فضایی که به وجود آمده، صحبت کردیم اما بحث اصلی ما در این گزارش راه‌های تامین مالی استارت‌آپ‌هاست. یک ایده استارت‌آپی هر چقدر هم که برحسب نیاز انتخاب شده باشد و مساله‌محور باشد، برای توسعه و راه‌اندازی به سرمایه نیاز دارد که البته مقدار مورد نیاز این سرمایه برای ایده‌های مختلف متفاوت است و ایده‌های خدماتی هم بوده‌اند که با حداقل سرمایه شروع کرده‌اند و موفق شده‌اند، ولی در ادامه برای توسعه، رقابت و معرفی محصول خود باز هم نیاز به سرمایه زیادی دارند.

برخی از منابع تامین مالی برای شروع استارت‌آپ

1- قرض گرفتن از خانواده و دوستان

برای این کار و قرض گرفتن باید ایده شما علاوه بر مساله‌محور بودن جذابیت کافی هم داشته باشد که بتوانید کسانی که می‌خواهید از آنها پول قرض بگیرید را متقاعد کنید. البته شما برای شروع و موفقیت به یک تیم هم نیاز دارید که می‌توانید با این افراد به صورت یک تیم در بیایید.

2- گرفتن وام و دریافت کمک‌های دولتی

گرفتن کمک‌های دولتی و وام و بدهکار شدن ریسک بسیار بالایی دارد و بسیاری از متخصصان این حوزه و اساتید دانشگاه تاکید دارند که برای شروع از وام استفاده نکنید. زیرا استارت‌آپ با یک عدم اطمینان همراه است و بازار و سوددهی آن خیلی مشخص نیست و ممکن است استارت‌آپ‌هایی که در شروع کار وام می‌گیرند با مشکل بازپرداخت مواجه شوند و به کلی شکست بخورند. البته بانک‌ها و موسسات مالی هم بر این مساله واقف هستند و برای پرداخت وام به استارت‌آپ‌ها بسیار سخت‌گیری می‌کنند، به‌طوری که بیشتر تسهیلات خودشان را به شرکت‌های بازرگانی و بزرگ زودبازده و دارای بازده مشخص می‌دهند.

ولی در هر صورت راه‌حل گرفتن وام و بدهکار شدن اگر هم مورد توجه شماست، بهتر است که در مرحله شروع نباشد و در مراحل بعدی که به ثبات بیشتری رسیدید و برای توسعه بیشتر به سرمایه نیاز داشتید از وام استفاده کنید.

پس‌انداز‌های شخصی

بسیاری از کسب‌وکار‌های موفق بوده‌اند که از این روش استفاده کرده‌اند و با پس‌اندازهایی که از کارهای قبلی خود ذخیره کرده بودند استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند. حتی بسیاری از کارآفرینان بزرگ بوده‌اند که وسایل شخصی خودشان اعم از طلا، جواهرات، ماشین و... خود را فروخته‌اند تا کسب‌وکار خود را راه بیندازند.

یافتن شریک

شما در هر حال برای شروع کسب‌وکارتان به یک تیم خوب نیاز دارید. شما می‌توانید در تیم‌تان ترکیبی از افرادی را داشته که سرمایه، تخصص و... دارند و به این نحو با سرمایه‌گذار هم شریک می‌شوید و مسیر توسعه را سریع‌تر طی می‌کنید. البته در انتخاب تیم پارامتر‌هایی وجود دارد و صرفا تخصص یا سرمایه شریک‌تان را نبینید.

کمک گرفتن از شتاب‌دهنده‌ها

شتاب‌دهنده‌ها شرکت‌هایی هستند که از استارت‌آپ‌ها در تمامی مراحل حمایت می‌کنند. خدمات آنها شامل مشاوره، آموزش، تامین مالی، بازاریابی و... است. پس شما برای تامین مالی می‌توانید از شتاب‌دهنده‌ها کمک بگیرید اما با در نظر گرفتن یک‌سری نکات. شتاب‌دهنده‌ها روی هر ایده‌ای سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و توجه آنها بیشتر بر ایده‌های مساله‌محور و برحسب نیازی است که یک تیم خوب پشت سر آنها باشد. البته بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر هم هستند که برای استارت‌آپ‌ها تامین مالی می‌کنند و با آنها شریک می‌شوند و وقتی استارت‌آپی که در آن سرمایه‌گذاری کردند به رشد، توسعه و ثبات رسید به شراکت خود با او پایان می‌دهند.

البته در تمامی این مراحل اگر به دنبال سرمایه‌گذار هستید، به این نکته توجه کنید که فقط به دنبال سرمایه‌گذاری که می‌خواهد به شما پول بدهد، نباشید و به دنبال سرمایه‌گذاری باشید که کار شما را بفهمد و با شما کار کند.

یک نمونه استارت‌آپی برای شروع

کام‌دین حاجی‌میرزایی، مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان هنر عمران ایرانیان که در زمینه واقعیت مجازی به موفقیت زیادی دست یافته است در پاسخ به سوال ما درباره چگونگی تامین سرمایه برای شروع کسب‌وکارشان می‌گوید: روز اول در سال 88 که قصد شروع کار را داشتیم سرمایه‌ کمی داشتیم و سرمایه ما حدودا یک میلیون تومان می‌شد و تمام هزینه‌هایی که لازم داشتیم را از پروژه‌هایی که در زمینه وب انجام می‌دادیم، تامین می‌کردیم. تاکنون از وام و تسهیلاتی استفاده نکرده‌ایم، ولی از اینجا به بعد نیاز به سرمایه‌های بیشتری داریم و اگر سرمایه‌گذار و حامی داشته باشیم، می‌توانیم خیلی بیشتر پیشرفت کنیم و می‌توانیم ایران را به نخستین کشوری تبدیل کنیم که در زمینه واقعیت مجازی آنلاین حرفی برای گفتن دارد.

سخن آخر

به نظر می‌رسد که از روش‌های تامین مالی استارت‌آپ‌ها به خصوص در کشور ما روش پس‌انداز‌های شخصی بیشتر استفاده شده است. البته این روش برای شروع است و در ادامه برای توسعه کسب‌وکار به وام‌ها و یک سرمایه‌گذار نیاز پیدا خواهید کرد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

ریسک پذیری یکی از مهم ترین الزامات بازار امروزی است. به همین دلیل استارت آپ ها باید افرادی را استخدام کنند که مشتاق یادگیری هستند و از مواجهه با شکست نمی ترسند.

استارت آپ ها هر روز روی مرز سقوط و موفقیت پیش می روند. به همین دلیل تنها کارمندانی با ویژگی های خاص می توانند در این محیط به موفقیت دست پیدا کنند؛ کارمندانی که از ریسک کردن نمی ترسند و از اشتباهات خود درس می گیرند و با شرایط سازگار می شوند.

آندریاس پترسون، مدیرعامل شرکت ویدئویی مبتنی بر اینترنت اشیاء Irvineدر ایمیلی می نویسد: گاهی در یک استارت آپ، آزمون وخطا تنها استراتژی کاربردی حرکت روبه جلو است. همه کارکنان باید از همان ابتدای کار، این راهبرد را اجرا کنند، در غیر این صورت شکست خواهند خورد.

با توجه به ریسک های دائمی استارت آپ، کارآفرینان باید پیش از استخدام کارمندان خود، احساس واقعی آنها را نسبت به شکست ارزیابی کنند. ممکن است کارمندان بالقوه از موانعی صحبت کنند که درگذشته بر آنها غلبه کرده اند ولی مشخص نیست چه واکنشی در برابر اشتباهات فعلی خود خواهند داشت. اگر می خواهید بدانید که متقاضیان شغلی چگونه شکست در محیط کار را مدیریت می کنند، باید آنها را عمیق تر بررسی کنید.

چه ویژگی هایی یک کارمند بالقوه را از سایرین متمایز می کند؟

برخی کارمندان باید یاد بگیرند که با احتمالات شکست راحت تر برخورد کنند، اما برخی دیگر به طور طبیعی ریسک پذیرند و از چالش ها استقبال می کنند. شما باید بفهمید چه خصوصیتی یک کارمند را از دیگران متمایز می کند و در گروه دوم قرار می دهد.

لیندا آدامز، یکی از شرکای مؤسسه مشاوره رهبری و کار تیمی تریسپکتیو گروپ، زمانی که با یک کاندیدای شغلی به نام استیو مصاحبه می کرد، این ویژگی را دریافت.

استیو نسبت به سایر متقاضیانی که برای این جایگاه شغلی رزومه ارسال کرده بودند، سن بیشتری داشت. آدامز در بررسی سوابق او، به نکته جالبی رسید: استیو به مدت سه سال برای یکی از تیم های فوتبال NFL بازی کرده بود. کمتر از یک درصد دانشجویان می توانستند در تیم NFL پذیرفته شوند.

آدامز بعدها گفت: من متوجه شدم که استیو از پیگیری رؤیاهایش ترسی به دل راه نمی دهد و این نکته ای بود که او را از دیگران متمایز می کرد. او باوجود همه احتمالات و علم به اینکه شانس شکست تیم وجود دارد، با همه انرژی خود در کنار هم تیمی ها تلاش می کرد. او حاضر بود صرف نظر از هر نتیجه ای در راه موفقیت تیم خود گام بردارد.

آدامز دریافته بود که گرچه استیو تجربه کاری مرتبط کمتری نسبت به سایر متقاضیان دارد، اما برای مقابله با چالش ها، از صلاحیت بیشتری برخوردار است و می تواند شرایط شکست را تاب بیاورد.

نکته: برای ارزیابی دقیق کاندیداها، وقت کافی بگذارید و داستان زندگی آنها را چک کنید. قبل از هر مصاحبه، اطلاعاتی در مورد گذشته متقاضی پیدا کنید و ببینید از چه ویژگی های متفاوتی برخوردار است. مهم نیست اگر تجربه کاری فرد متقاضی، با حوزه فعالیت شما کاملاً همخوانی ندارد. ولی آیا طبیعت او، با کاری که شما می خواهید سازگار است؟

ریسک پذیری کارمندان بالقوه

یکی از مهم ترین تفاوت های کار کردن در یک شغل شرکتی و یک استارت آپ، مواجهه با ریسک های متعدد است. شرکت های قدیمی پروسه های خود را به همان شیوه همیشگی پیش می برند و نیازی به تست کردن شرایط جدید ندارند، اما استارت آپ ها مستلزم ریسک پذیری هستند.

مت فلک اشتاین، رئیس بازاریابی شرکت Bellevue (پلتفرم اتوماسیون ناین تکس) می گوید:

من پیش از هر کاری بررسی می کنم که کارجویان پیش از این در چه فعالیت های نوآورانه ای شرکت داشته اند. اگر کارمندی هیچ پیشینه خلاقانه ای نداشته باشد، معمولاً از همان ابتدا روی اسم او خط می کشم. امروزه نرخ تغییرات کسب و کار به حدی بالا است که ما واقعاً به افراد ریسک پذیر نیاز داریم.

نکته: به جای اینکه از متقاضیان بپرسید بزرگ ترین شکست شان چه بوده است، ریسک پذیری آنها را بررسی کنید. البته مهم است که بدانیم افرادمان چگونه پس از شکست خوردن التیام پیدا می کنند؛ اما درعین حال باید بدانیم زمانی که به چیزی اعتقاد دارند، تا چه حد بابت آن ریسک پذیرند. شما با مرور گذشته افراد، به نکات بسیار مفیدی در این زمینه پی می برند.

اخلاق حرفه ای

شغل کارمندان در استارت آپ ها، معمولاً نقش ثابتی نیست. آنها باید بتوانند مهارت های مختلفی را یاد بگیرند و کارهای متفاوتی انجام دهند، اما همه کارمندان مایل نیستند مسئولیت های بیشتری بپذیرند.

دیوید رویس، بنیان گذار و رئیس شرکت کنترل آفات Aptive Environmental، زمانی یک معلم ریاضی را به عنوان فروشنده استخدام کرد. او برخلاف اغلب فروشندگان، شخصیتی تحلیلی و نه کاریزماتیک داشت. همانطور که رویس به یاد می آورد، سه هفته اول کار این معلم، واقعاً فاجعه بود.

اما او خیلی زود در کلاس های آموزشی شرکت کرد و هر هفته ساعات زیادی را علاوه بر اوقات اداری، به یادگیری و تمرکز بر اهدافش مشغول شد. در پایان سال اول، نرخ فروش او 5 درصد بیشتر از بهترین فروشندگان شرکت بود.

نکته: به جای تمرکز روی مهارت های فعلی افراد، به اشتیاق یادگیری آنها توجه کنید. از آنها بپرسید چه نقاط ضعفی دارند و آیا آماده یادگیری و رفع مشکلات خود هستند؟


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برخلاف تصور موجود، سطوح استرس با افزایش موفقیت و پایدار شدن شرایط بالا می رود. یکی از دلایل افزایش استرس افزایش قضاوت اطرافیان و انتظارات آنهاست.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، هدف هر مدیرعامل رسیدن به موفقیت اقتصادی است، اما بسیاری از افراد موفقیت را یک روند آسان و پایان استرس نمی دانند. موفقیت هم چالش های خود را به دنبال دارد و این نوع چالش ها نگران کننده تر از چالش های مربوط به مراحل اولیه و راه اندازی شرکت است.

هرچقدر بتوانید با چالش های بحرانی بیشتری مبارزه کنید، ادامه کار برایتان آسان تر خواهد شد. مدیرها معمولاً وقتی مشغول حل مشکلات و هدایت تیم خود در شرایط سخت هستند، تنها بر یک مورد تمرکز می کنند؛ نجات. در این شرایط آن قدر مشغول مشکلات هستند که وقتی برای اضطراب ندارند.

اما زمانی که شرکت شما وارد یک دوره پیروزی و موفقیت می شود ناگهان متوجه می شوید که دارایی های بیشتری برای باختن دارید و باید از آنها محافظت کنید. انتظارات بالا می روند. متوجه می شوید که تمام تصمیم ها بر عهده شما است و دچار یک موج جدید استرس می شوید؛ نگرانی از خرابکاری یا ناامید شدن تیم.

باید یک شوق و احساس عمیق در همه وجود داشته باشد. انسان ها از طریق حل مسئله پیشرفت می کنند. عامل تقویت تیم اصطلاحی به نام مربع P است: رنج ضربدر نزدیکی.

به بیان دیگر هر چقدر رنج افراد و نزدیکی آنها با یکدیگر بیشتر باشد، تیم پیوستگی و اتحاد بیشتری دارد. سخت کوشی برای حل مسائل دشوار افراد را گرد هم آورده و فرهنگ سازمانی را تقویت می کند. بنابراین زمانی که تیم شما با روشن کردن تمام سیلندرها سعی می کند به هدف برسد یا برای تعمیر یک برنامه یا ابزار حیاتی تلاش می کند، وضعیت شما طبیعی تر از زمانی است که تمام کارها با سطح مشخص و تعریف شده ای از موفقیت همراه است.

سطوح استرس با پایدار شدن امور بالاتر می رود

افزایش موفقیت افزایش انتظارات را به دنبال دارد و وقتی انتظارات افزایش پیدا کنند فشار هم افزایش پیدا می کند. به این فکر می کنید که اگر اشتباه کنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر خرابکاری کنم چطور؟ یا اگر شرکت را طوری رهبری کنم که منطبق با انتظارات همه نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

علاوه بر این نوع فشار طبیعی، موفقیت یک حقیقت ناخوشایند دیگر را در مورد راه اندازی یک شرکت افشا می کند. یک مجموعه گسترده از تصمیم های مهم وجود دارد و شما به عنوان مدیرعامل باید تصمیم هایی را اتخاذ کنید که در تعیین سرنوشت شرکت نقش دارند و باید به تنهایی در این مورد تصمیم گیری کنید. در ابتدای کار یعنی زمانی که شما و اعضای تیم اولیه هر روز برای بقا و پیشرفت خود مبارزه می کنید، خود را در یک مسیر مشخص و تنظیم شده قرار می دهید. در این مرحله نیاز به تصمیم گیری بحرانی کمتر است. اهداف شما ساده هستند برای مثال هر روز با این قبیل تصمیم ها و دستورات سروکار دارید: این پژوهش را کامل کن، این مدل را بساز، یا نظر این سرمایه گذاری را جلب کن.

ولی با ادامه مسیر و رشد و توسعه شرکت، با مسیرهای مختلفی روبه رو می شوید. مسیر صحیح همیشه واضح نیست و البته باید در نظر بگیرید که شما نقطه تمرکز خطاها و تصمیم های بد شرکت خود هستید. در این شرایط احساس ترس می کنید. به عنوان یک مدیرعامل در رابطه با خروجی تصمیم ها مورد قضاوت قرار می گیرید (نه منطقی که هنگام تصمیم گیری بر اساس اطلاعات موجود داشتید).

برای مثال، تصور کنید شرکت دارویی شما قصد همکاری با یک شرکت داروسازی را دارد تا محصولی را وارد بازار کند. از یک سو، شراکت بالقوه می تواند سودمند باشد زیرا از دیدگاه بازار و صنعت به محصول شما اعتبار می بخشد و بدون اینکه تمام کارها بر عهده خودتان باشد زمینه رشد را فراهم می کند. اما درعین حال با ورود به شراکت درصدی از دارایی را هم از دست می دهید، به این معنی که اگر محصول شما موفق شود، بخش زیادی از پول به شریک شما می رسد.

آیا با هدف رسیدن به پول زیاد به تنهایی، شانس خود را امتحان می کنید؟ یا اینکه در مسیر امن قدم می گذارید و شراکت را انتخاب می کنید؟ آیا واقعاً چنین انتخاب هایی دارید یا خود را فریب می دهید؟ چه انتخابی دارید؟ و چگونه می توانید از درستی آن اطمینان حاصل کنید؟ در این شرایط شک و عدم قطعیت به ذهن شما نفوذ می کند.

هرگز نمی توانید انتخاب درست را پیدا کنید

هیچ وقت نمی توانید از درستی تصمیم خود اطمینان حاصل کنید مگر این که خروجی خود را بشناسید. مثال فوق بر اساس تجربه یکی از کارمندان در یک شرکت قدیمی ذکر شد. در این نمونه مدیرعامل شرکت تصمیم می گیرد شانس خود را امتحان کند تا اگر محصول او به محبوبیت رسید و مؤثر واقع شد او به قهرمان تبدیل شود، اما این محصول شکست خورد. حالا از مدیرعامل شرکت به عنوان عامل فاجعه یاد می شود.

درنهایت باید با اطلاعات موجود بتوانید بهترین تصمیم را اتخاذ کنید. این تصمیم به دلیل میزان اطلاعات موجود و قضاوت بر اساس نتیجه، استرس زیادی را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل است که مدیرعامل همیشه در موقعیت استرس زایی قرار دارد و البته باید به تنهایی با اکثر مشکلات مبارزه کند.

می توانید این موارد را کنترل کنید

در پایان هیچ انتخابی ندارید جز این که پیامد های فزاینده و انزوایی را که با این موج همراه است بپذیرید. ولی این پیامدها مشکل ساز نیستند اگرچه استرس هرگز هم از بین نمی رود. هرچقدر تصمیم های بیشتری بگیرید، تجربه و تخصص بیشتری به دست آورید، توانمندی شما هم افزایش خواهد یافت.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بسیاری از تحلیلگران اقتصادی بر این باورند که اگر می‌خواهیم مسیر دستیابی به رشد شتابان اقتصادی را طی کنیم، استارت آپها و کسب و کارهای نوپا که روز به روز در میان مردم محبوبتر می‌شوند، بهترین راه تحقق این چشم انداز هستند.

با توجه به گسترش روز افزون شبکه‌های مجازی، فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی و آمار بالای فارغ التحصیلان بیکار دانشگاهی، ضرورت توسعه کسب و کارهای اینترنتی و استارت آپی به عنوان یک ایده جدید بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است.

استارتاپها، کسب و کارهایی مبتنی بر فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی در حوزه تبادلات مالی هستند که فضای جدیدی در اقتصاد کشورها به وجود آورده‌اند؛ اتفاقی که علاوه بر اشتغالزایی نسبتا بالا می‌تواند افزایش ضریب رشد اقتصاد کشورها را موجب شود.

در طول سالهای گذشته، استارت آپها و کسب و کارهای اینترنتی در ایران توانستند با محبوبیتی که در میان مردم به دست آورده‌اند، به سرعت جای خود را در اجتماع باز کنند.

اگر چه به دلیل عدم اطلاع برخی سازمانها و نهادها با این مدل کسب و کار، مشکلاتی بر سر راه استارت آپها وجود دارد و با خلاهای قانونی در زمینه بیمه، مالیات و فعالیت این نوع کسب و کارها مواجهیم اما دولت مصمم است با تدوین قوانین و اتخاذ سیاستهای مناسب،فعالیت استارت آپها را توسعه بخشیده و کسب و کارهای مجازی را رونق دهد.

 

معاون توسعه کارآفرینی و اشتغال وزیر کار  از الگوسازی در حوزه کسب و کارهای نوآورانه خبر داده و می‌گوید: در حوزه استارت آپ‌ها و کسب‌وکارهای نوپا باید قوانین حمایتی داشته باشیم.

عیسی منصوری معتقد است نظام اجرایی کشور برای مدیریت و کمک کردن به استارت‌آپها و کسب و کارهای نوین آمادگی لازم را ندارد با این حال وزارت کار تلاش کرده در فضای جدیدی که در حوزه کسب‌وکارهای نوآورانه در بخش خصوصی شکل گرفته نقش تسهیل‌گری را در سطح دستگاه‌های دولتی و نظام اجرایی کشور ایجاد کند.

 او با اشاره به همکاری وزارتخانه‌های ارتباطات و صنعت، معدن و تجارت با وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی درباره کسب و کارهای نوآورانه می‌افزاید: برنامه ما در آینده نزدیک شبکه‌سازی و برگزاری رویدادهای تخصصی و منطقه‌ای است و تلاش می‌کنیم در این زمینه نقش تسهیلگر را ایفا کنیم و اکوسیستم کارآفرینی را در حوزه‌های مختلف شکل بدهیم.

در روزهای اخیر علی ربیعی، وزیر تعاون،کار و رفاه اجتماعی و آذری جهرمی، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات با یکدیگر دیدار کردند و بر سر رفع موانع بیمه‌ای کسب و کارهای نوپا و استارت آپها به توافق رسیدند.

آنطور که وزیر کار گفته بر اساس تفاهمی که صورت گرفته قرار است تمام موارد بیمه‌ای، نحوه رسیدگی، مشوقها و معافیتهای بیمه‌ای مشخص ‌شود و بعد از امضا، هماهنگی‌های لازم برای رفع موانع این نوع کسب و کارها صورت گیرد.

ربیعی تاکید کرده که موانع پیش روی استارت آپها در حال برطرف شدن است اما چون کار جدیدی است و کارهای جدید معمولا با ساختارهای اجرایی موجود همخوانی ندارند، لازم است در روش اجرا هماهنگی هایی به وجود آید.

او به رفع مشکلات مالیاتی استارت آپها هم اشاره کرده و گفته با توجه به توافق دو وزارتخانه این مساله باید از طریق مجلس یا دولت دنبال شود و شمول معافیتهای مالیاتی خدمات مولد برای کسب و کارهای نوپا گسترش یابد تا مالیات صفر برایشان درنظر گرفته شود.

بسیاری از کارشناسان معتقدند هنوز ثبت جدی و رسمی درباره کسب و کارهای مجازی در وزارت کار صورت نگرفته و بیشتر آنها فعالیتشان به طور جدی و رسمی آغاز نشده و تنها تاکسی‌های اینترنتی توانسته‌اند بین مردم فراگیر شوند.

یک  فعال حوزه کار تاکید دارد که در حوزه کسب و کارهای اینترنتی موردی وجود ندارد که کسب و کار به معنای واقعی ثبت شده، مجوز جدی گرفته یا ارتباط سازمانی با اداراتی نظیر بیمه و مالیات داشته باشد.

او می‌گوید: بیشتر این کسب و کارها کد کارگاهی نگرفته‌اند و سازمان تامین اجتماعی باید به طور تخصصی و رسمی این مساله را اعلام کند.

به گفته حاج اسماعیلی، در قانون بیمه بیکاری، بهره‌مندی کسب وکارهای نوپا و اینترنتی از مقرری بیمه بیکاری پیش بینی نشده و خلاهای قانونی در خصوص استارت آپها،‌ نحوه بیمه و شیوه فعالیت آنها وجود دارد.

بر اساس آمارهای ارائه شده از سوی وزارت ارتباطات، در طول یکسال گذشته بیش از ۱۲۰۰ استارت آپ در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات به وجود آمده و حدود ۲۵۰۰ واحد کسب و کار مرتبط با این فعالیتها شکل گرفته است.

اهمیت استارت آپها در دنیا تا آنجا است که بسیاری از کشورها حمایت از استارت آپها را در اولویت برنامه‌ها و سیاستهای اقتصادی خود قرار داده‌اند.بر همین اساس در ایران هم طی چند سال گذشته بسیاری از کسب‌وکارها در بستر اینترنت و بر پایه فضای وب در حال شکل‌گیری و رواج است به نحوی که درخواست راه‌اندازی کسب‌وکارهای مجازی و اینترنتی در ایران به شدت افزایش یافته و این امر موجب شده تا دولت به فکر راه‌اندازی و تقویت و توسعه استارت آپها و کسب و کارهای نوپا بیفتد.

پیشتر معاون بیمه‌ای سازمان تامین اجتماعی از شناسایی ۱۱ استارت آپ و کسب و کار نوین برای پوشش بیمه‌ای پرسنل خبر داده و اعلام کرده بود که صاحبان کسب‌ و کارهای نوپا و مجازی با استفاده از بیمه‌های توافقی می‌توانند از خدمات سازمان تأمین اجتماعی بهره‌مند شوند.

آنطور که محمد حسن زدا گفته، تحت پوشش گرفتن مشاغل مجازی در دستور کار اداره کل امور بیمه شدگان است و جلسات متعددی هم با صاحبان این مشاغل برگزار شده است.

 با توجه به آنکه استارت‌آپها و کسب وکارها نوین مجازی در ایران یکی پس از دیگری در حال گسترش است و اهمیت و ارزش درآمدزایی و اشتغالزایی آنها روز به روز بر همگان آشکار می‌شود، انتظار می‌رود با تفاهمنامه اخیر وزارتخانه‌های کار و ارتباطات گام موثری در جهت رفع موانع بیمه‌ای و مالیاتی شاغلان این نوع کسب و کارها برداشته شود.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   

این روزها تب راه‌اندازی کسب‌وکارهای استارت‌آپی حسابی گرفته و ممکن است شما هم ایده‌ای داشته باشید که بخواهید در این حوزه رویش سرمایه‌گذاری کنید. با این حال خوب است جوگیر نشوید و همین ابتدا توجه داشته باشید بازگشت دوباره پول و سرمایه‌ای که برای شروع و راه‌اندازی کسب‌وکار هزینه می‌کنید کار آسانی نیست.

 اگر تصمیم دارید خودتان به تنهایی استارت‌آپی را راه‌اندازی کنید، حتماً به پنج نکته‌ای که در ادامه می‌خوانید برای رسیدن به اهداف خود توجه کنید.

از چیدمان فضای مشترک برای محیط کاری استفاده کنید

بیشتر صاحبان استارت‌آپ‌ها روی مواردی تمرکز می‌کنند که شاید در شروع کسب‌وکار اهمیت چندانی نداشته باشند. دفتر کار شیک و خیلی به‌روز و میزهای کنفرانس بزرگ شاید خیلی جذاب باشند، اما در حقیقت هزینه‌های غیر ضروری و زیادی در شروع کار محسوب می‌شوند. پولی که صرف این امکانات باید بشود می‌تواند برای مثال صرف جذب مشتری بیشتر و بازاریابی شود. برای این که بتوانید هزینه‌های این چنینی را در شروع کار کاهش دهید، می‌توانید چیدمان دفتر کار خود را به جای آرایش قدیمی محیط‌های کاری که شامل اتاق‌های بزرگ و مجزا بود به صورت فضای مشترک طراحی کنید. در این حالت می‌توانید بیشترین میزان بهره‌وری را از فضایی ببرید که برای کسب‌وکار خود در اختیار دارید تا علاوه بر کاهش هزینه‌های مالی، از مزایای دیگر آن نیز بهره‌مند شوید.

طراحی محیط کار به صورت فضای کاری مشترک این امکان را به شما می‌دهد تا بدون دغدغه بلندمدت هزینه‌های گزاف اجاره دفترکار بزرگ و تجهیزات گران‌قیمت، تمام ذهن و انرژی خود را روی پیشبرد اهداف خود متمرکز کنید.

بهتر است این نکته را حتی اگر از قدرت مالی خیلی بالایی برخوردار هستید نیز رعایت کنید. زیرا استفاده از این نوع فضای کاری، چابکی سیستم را نیز افزایش خواهد داد و در شروع فعالیت مخارج حاشیه‌ای و غیرضروری را بشدت کاهش می‌دهد.

سعی کنید از وام‌ها برای پرداخت‌های خود استفاده نکنید

استفاده از وام‌های اعتباری به عنوان سرمایه کسب‌وکار روش مناسبی نیست، مگر این که حواستان باشد سر هر ماه بدهی‌های خود را پرداخت کنید و آن را بیشتر به تعویق نیندازید. البته حتی در این حالت نیز بهتر است برای هزینه‌های کسب‌وکارتان روی وام‌ها حساب نکنید. زمانی که در کار خود دچار مشکلات مالی می‌شوید، راحت‌ترین کار شاید استفاده از وام به نظر بیاید، اما خیلی زود اقساط وام‌ها روی هم جمع شده و مشکلات شما افزایش پیدا خواهد کرد. علاوه بر آن اعتبار و برنامه‌ریزی‌های مالی شما نیز با مشکل روبه‌رو خواهد شد.

مهم‌ترین ویژگی کسب‌وکاری که خودتان راه‌اندازی می‌کنید این است که تمام مالکیت مجموعه به خودتان تعلق خواهد داشت. بنابراین با توجه به این که نمی‌توانید میزان سرمایه خود را افزایش بدهید بهتر است تا جایی که می‌توانید بدهی ایجاد نکنید. استفاده از وام، سریع‌ترین راه افتادن به چاهی خواهد بود که ممکن است برای خارج شدن از آن نیاز به سرمایه‌گذاری افراد دیگر پیدا کنید تا بتوانید از شر بدهی‌های خود خلاص شوید. پس اگر می‌خواهید مالکیت مجموعه خود را با کسی تقسیم نکنید سعی کنید خیلی سراغ وام نروید.

اگر الان نیز بدهی‌های اعتباری زیادی دارید، سعی کنید در سریع‌ترین زمان ممکن آنها را پرداخت کنید. زمانی که از زیر فشار بدهی‌های خود خارج شوید، عملکرد خیلی بهتر و ذهن آزادتری برای تصمیم‌گیری‌ها خواهید داشت.

یاد بگیرید چطور توجه مردم را به محصول خود جلب کنید

در حال حاضر شرکت‌های تبلیغاتی زیادی وجود دارند که می‌توانند میزان در معرض دید بودن استارت‌آپ شما را افزایش دهند؛ به شرطی که بتوانید بودجه ماهانه قابل توجهی را برای این موضوع در نظر بگیرید. اگر بخواهید آستین‌های خود را بالا بزنید و کاری انجام بدهید، راه‌های زیادی برای انتشار اخبار مرتبط با کسب‌وکار شما وجود دارد. سعی کنید از طریق بسترهای اینترنتی رایگانی که در دسترس است امکان ارتباط با مجموعه خود را آسان کنید و زمان کافی برای پاسخ به سوال‌های روزانه افراد اختصاص دهید.

زمانی که بودجه کافی برای پرداخت به شرکت‌های تبلیغاتی ندارید باید خودتان دست به کار شوید. سعی کنید علاوه بر حساب کردن روی شبکه کاری و ارتباطی که تاکنون برای خود ایجاد کرده‌اید به فکر ارتباطات جدید هم باشید. معمولا تنها دلیلی که افراد از امکانات تبلیغاتی رایگان استفاده نمی‌کنند ترس از مورد اقبال قرار نگرفتن است.

به جای نگرانی بهتر است از تمام امکانات خود به بهترین شکل بهره ببرید و خود را بیشتر در معرض دید عموم، بویژه خبرنگاران قرار دهید تا برای گزارش‌های خود سراغ شما بیایند.

استفاده از راه‌های ارتباطی جدید مانند استفاده از شبکه‌های اجتماعی گوناگون، امکان بزرگ کردن شبکه‌های ارتباطی افراد و دیده شدن برندهای جدید را افزایش داده است.

هزینههای خود را با دقت ارزیابی کنید

زمانی که تمام پول و سرمایه خود را یکباره وارد کسب‌وکار می‌کنید به دلیل این که میزان پولی که در ابتدای کار در اختیار دارید زیاد است، ممکن است هزینه‌های غیرضروری و فکر نشده زیادی داشته باشید. اگر بدون هیچ ملاحظه‌ای آزادانه پول‌های خود را خرج کنید، به محض این که رونق کسب‌وکارتان کمی افت کند یا با چالشی روبه‌رو شوید، با مشکل مواجه خواهید شد. کلید موفقیت، داشتن رفتار مسئولانه در برابر مخارج کسب‌وکار است.

معمولا افراد زمانی که کسب‌وکارشان به سودآوری می‌رسد چون حس می‌کنند اوضاع مالی خوبی دارند، ممکن است بی‌محابا پول خرج کنند و اصلا مخارج خود را به صورت دقیق ارزیابی نکنند. هیچ‌وقت از حسابرسی مالی مجموعه خود ساده نگذرید؛ شاید پولی که صرف موارد غیر ضروری شده است بتواند گره‌ای از مشکلات کسب‌وکارتان باز کند که شما از آن غافل شده‌اید. زمانی که شما به طور مداوم حواستان به پرداخت‌هایتان باشد ناخودآگاه به بینش لازم برای نجات کسب‌وکار خود دست

پیدا می‌کنید. خود راه‌اندازی یکی از ارزشمندترین مراحلی است که صاحب یک کسب‌وکار تجربه می‌کند. وقتی تک تک هزینه‌ها موشکافانه بررسی شوند، فرد قادر خواهد بود به صورت خلاقانه‌ای راهی غیر معمول برای حل مشکلات پیچیده پیدا کند و چنین عملکردی باعث می‌شود عادت‌های استوار و محکم ذهنی که برای راه‌اندازی شرکتی موفق مورد نیاز است، در ذهن فرد شکل بگیرد.

سرمایه‌گذاری خطرپذیر وام بلاعوض نیست

شرکت‌های سرمایه‌گذار خطرپذیر (venture capital)، شرکت‌های قدرتمندی از لحاظ منابع مالی هستند که به‌دنبال ایده‌های جدید یا شرکت‌های نوپایی‌اند که به نظر می‌رسد ویژگی خاصی دارند و در آینده بسیار سودآور خواهند بود. این شرکت‌ها با تأمین کمبود منابع مالی شرکت‌های نوپا از سهامداران آنها می‌شوند و از این طریق به سودآوری می‌رسند. اگرچه عدم توانایی تأمین هزینه‌ها از عمده‌ترین دلایل شکست کسب‌وکارهای نوپاست، همیشه به خاطر داشته باشید که در سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیز وام بلاعوض به شما نمی‌دهند. بسیاری از کارآفرینان باهوش نیز وقتی با بودجه‌ای که می‌توانند از طریق سرمایه‌گذاری خطرپذیر به کسب‌وکار خود وارد کنند روبه‌رو می‌شوند، ناخودآگاه عواقب آن را فراموش می‌کنند. درآمد کسب‌وکار هیچ‌وقت نشانه سودآوری نیست. در حقیقت با کم‌کردن مخارج از درآمد میزان سودآوری مشخص می‌شود. اما وقتی از سرمایه‌گذاری خطرپذیر استفاده می‌کنید باید بتوانید سود مورد توافق از درآمد را به شرکت سرمایه‌گذار پرداخت کنید؛ حتی اگر به سودآوری حقیقی نرسیده باشد. به همین دلیل اگرچه خود راه‌اندازی ممکن است شیب نمودار رشد کسب‌وکار را کاهش دهد، اما در طولانی مدت معمولا به شرایط اقتصادی بهتری منتهی می‌شود.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

در این مقاله با مطالعه ی زندگی یک کارآفرین و موفقیت های او، تأثیر شور و اشتیاق افراد نسبت به ایده ها را بر موفقیت استارتاپ بررسی می کنیم.

دیویس اسمیت کارآفرینی است که تجربه ی راه اندازی و فروش چند استارتاپ موفق دارد. او در سال ۲۰۰۳ از دانشگاه بریگام یانگ فارغ التحصیل شد. در آن زمان او می دانست که اینترنت، ظرفیت های بالقوه ای برای پیشرفت در کسب و کار دارد. در آن سال ها هنوز فیسبوک و شبکه های اجتماعی دیگر وجود نداشتند. دیویس تمام تلاش خود را کرد تا از ظرفیت های این فناوری نسبتا بالغ استفاده کند. او که علاقه ی زیادی به بیلیارد و ساخت میزهای این بازی داشت، وب سایتی برای فروش این محصولات راه اندازی کرد.

دیویس در سال ۲۰۱۱ مدرک MBA خود را دریافت کرد و وب سایت اول خود را نیز فروخت. پس از مدتی، او وب سایتی برای فروش کالا و خدمات مادر و کودک در برزیل راه اندازی کرد. این استارتاپ توانست ۴۰ میلیون سرمایه از سرمایه گذاران بزرگی مانند Accel دریافت کند و موفقیتی عالی برای دیویس بود. وب سایت او در حال حاضر بزرگ ترین تجارت الکترونیکی صنعت محصولات مخصوص کودکان است.

دیویس اسمیت در حال حاضر مدیرعامل Cotopaxi است. این استارتاپ، سرویسی برای فروش محصولات سفر و گردشگری است که به نوعی شبکه ی اجتماعی افراد علاقه مند به سفر نیز محسوب می شود.

می توان گفت تمامی استارتاپ  های اسمیت تاکنون موفق بوده اند. اما دلیل موفقیت این ایده ها چه بوده است؟ آیا دیویس به تمام این ایده ها علاقه مند بوده است، قطعا بله؛ اما آیا سال های زیاد با شور و اشتیاق زیاد به این ایده ها فکر می کرده است؟ احتمالا خیر.

وقتی از این کارآفرین در ارتباط با شور و اشتیاق نسبت به ایده ها سؤال می شود، او کاملا این موضوع را رد می کند. او این نظریه را که افراد باید با اشتیاق فراوان به ایده ها فکر کنند و آن ها را پرورش دهند، به کلی رد می کند. در عوض، دیویس تکنیکی پیشنهاد می دهد که در کلاس های دانشگاهی طراحی محصول آن را آموخته است. نام این تکنیک، «تورنمنت نوآوری» است. او می گوید:

 مهم نیست شما چقدر نسبت به ایده هایتان شور و اشتیاق داشته باشید. اگر هر چیزی را برای خودتان شروع کنید، در آخر از آن لذت خواهید برد. ایده ی اجراشده ی شما مانند فرزندتان است.

تکنیک مورد استفاده ی اسمیت این گونه اجرا می شود. ابتدا تمامی فرصت ها و مشکلاتی را که در اطرافتان وجود دارد، بنویسید. ممکن است صدها فرصت جدید به ذهن شما خطور کند. اسمیت معتقد است که به محض وارد شدن به حوزه ی ایده ها، آن ها به سرعت و وفور به ذهن شما خطور خواهند کرد.

سپس ایده هایی را که حداقل هایی مشخص ندارند، حذف کنید. به عنوان مثال ایده هایی که بازار نسبتا بزرگ ندارند باید حذف شوند. بخش دیگر، ایده هایی هستند که فناوری های مورد نیازشان، در زمان و مکان اجرا وجود ندارند. پس از حذف تدریجی ایده ها، به یک یا دو مورد خواهید رسید. مرحله ی بعدی انجام مصاحبه با مشتریان احتمالی است. شما در این مرحله، میزان نیاز بازار به محصول فرضی خود را می سنجید.

به عنوان نمونه، استارتاپ دوم اسمیت با ایده ای ساده و الهام از یکی از کارآفرینانی که در دانشگاه دیده بود شروع شد. مارک لر فردی بود که تعداد زیادی شرکت موفق تأسیس کرده و آن ها را به آمازون فروخته بود. یکی از این شرکت ها در زمینه ی فروش پوشک بچه فعالیت می کرده است. اسمیت با بررسی شرکت مارک لر به این نتیجه می رسد که استارتاپی مشابه می تواند در برزیل موفق شود. او با تعداد زیادی مادر ساکن برزیل در مورد مشکلات خرید مایحتاج کودکان و خصوصا نوزادان مصاحبه می کند. در نهایت اسمیت با مشاهده ی پتانسیل موجود، استارتاپ خود را راه اندازی می کند.

نکته ی مهم این است که دیویس زمانی طولانی برای به فکر کردن با شور و اشتیاق در مورد ملزومات نوزادان! سپری نکرده است. او تنها در زمان و مکان مناسب، فرصت را پیدا و به آن عمل کرده است.

به راستی آیا نظریه ی اشتیاق که شما را تشویق می کند تنها به دنبال ایده ای بروید که ذهنتان را برای مدت ها مشغول کرده است و با عشق به آن فکر می کنید، صحیح است؟ نظریه ای که می گوید ابتدا موضوع مورد عشق و علاقه ی خود را پیدا کنید و سپس شرکت خود را در ارتباط با آن بسازید. آیا با توجه به تجربه ی اسمیت می توان نتیجه گرفت که راه موفقیت چیزی جز اشتیاق و شور خالص می خواهد؟

کل نیوپرت، پروفسور علوم کامپیوتر در کتاب خود با نام «So Good They Can’t Ignore You» این نظریه را بررسی می کند. او اعتقاد دارد که عشق و علاقه در شروع کسب و کار، اهمیتی ندارد. عشق به کار پس از این که آن را شروع کردید و آن قدر خوب شدید که دیگران نتوانستند شما را نادیده بگیرند، به خودی خود ایجاد می شود؛ چرا که در آن زمان شما حرفه ای شده اید و می توانید مرزهای کاری را با دستان خود گسترش دهید. به بیان دیگر او معتقد است که شور و اشتیاق الزاما شما را به موفقیت نمی رساند؛ بلکه موفقیت است که شور و اشتیاق را در افراد ایجاد می کند.

البته برخی بزرگان دنیای فناوری با این نظریه مخالف هستند. به عنوان مثال، وینود کسلا، مدیرعامل و یکی از مؤسسان سان مایکروسیستمز، معتقد است که شور و اشتیاق در شروع کار بسیار مهم است. اگرچه هرچه بیشتر در مورد این افراد تحقیق کنیم، به این مسئله می رسیم که آن ها تعصبی کورکورانه نسبت به تئوری اشتیاق دارند. آن ها در حال حاضر عشق زیادی به کارشان دارند؛ چرا که کارها خوب پیش رفته و در تجارت موفق شده اند؛ اما آیا وینود در زمان شروع کارش در سال ۱۹۸۲ نیز به اندازه ی امروز عشق داشته است.

اسکات آدامز کارآفرین دیگری است که به نوعی نظریه را رد می کند. او می گوید:

اگر از یک میلیاردر، دلیل موفقیتش را بپرسید، سریعا شور و اشتیاق را به عنوان علت اصلی نام می برد. اما در واقع این پاسخ به خاطر باکلاس و خاص بودن مشهور شده است. وقتی بیشتر تحقیق می کنید متوجه می شوید که موفقیت این افراد نتیجه ی ترکیبی از تمایل، شانس، کار زیاد، بررسی های دقیق، کار ذهنی و علاقه به ریسک بوده است.

حتی زندگی کارآفرین موفق، ایلان ماسک نیز ناقض نظریه ی شور و اشتیاق است. او پس از فارغ التحصیلی در دانشگاه برای کسب درجه ی دکترا به دانشگاه استنفورد رفت. اما چند روز بعد این دانشگاه را ترک کرد. او باور داشت که اینترنت فضایی عالی برای پیشرفت است و اگر در آن حضور نداشته باشد، فرصت خوبی را از دست داده است. در اینجا نیز می بینیم که شور و اشتیاق فراوانی وجود ندارد و تنها فرصتی است که یک فرد باهوش، آن را پیدا کرده و برای موفقیت در آن تلاش می کند.

کارآفرینان جوان، تلاش زیادی می کنند که ایده های بسیار بزرگ را که عشق فراوانی به آن دارند، عملی کنند. با توجه به موارد گفته شده می توان نتیجه گرفت که این روش اشتباه است. کارآفرینان بزرگ، فرصت ها را پیدا می کنند، مسیر خود را بارها و بارها تغییر می دهند و در همین حین، پروژه هایشان بزرگ تر می شوند و به موفقیت می رسند. در نهایت با رسیدن به موفقیت، شور و علاقه و عشق نیز ایجاد می شود.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

ریسک‌پذیری یکی از مهم‌ترین الزامات بازار امروزی است. به همین دلیل استارتاپ‌ها باید افرادی را استخدام کنند که مشتاق یادگیری هستند و از مواجهه با شکست نمی‌ترسند.

استارتاپ‌ها هر روز روی مرز سقوط و موفقیت پیش می‌روند و به همین دلیل تنها کارمندانی با ویژگی‌های خاص می‌توانند در این محیط به موفقیت دست پیدا کنند.

کارمندانی که از ریسک کردن نمی‌ترسند، از اشتباهات خود درس می‌گیرند و با شرایط سازگار می‌شوند.

گاهی اوقات در یک استارتاپ، آزمون‌وخطا تنها استراتژی کاربردی حرکت روبه‌جلو است؛ همه کارکنان باید از همان ابتدای کار، این راهبرد را اجرا کنند، در غیر این صورت شکست خواهند خورد.

با توجه به ریسک‌های دائمی استارتاپ، کارآفرینان باید پیش از استخدام کارمندان خود، احساس واقعی آنها را نسبت به شکست ارزیابی کنند؛ ممکن است کارمندان بالقوه، از موانعی صحبت کنند که درگذشته بر آنها غلبه کرده‌اند ولی مشخص نیست چه واکنشی در برابر اشتباهات فعلی خود خواهند داشت.

اگر می‌خواهید بدانید که متقاضیان شغلی، چگونه شکست در محیط کار را مدیریت می‌کنند، باید آنها را عمیق‌تر بررسی کنید.

گاهی اوقات در یک استارتاپ، آزمون‌وخطا تنها استراتژی کاربردی حرکت روبه‌جلو است، همه کارکنان باید از همان ابتدای کار، این راهبرد را اجرا کنند، در غیر این صورت شکست خواهند خورد.

با توجه به ریسک‌های دائمی استارتاپ، کارآفرینان باید پیش از استخدام کارمندان خود، احساس واقعی آنها را نسبت به شکست ارزیابی کنند؛ ممکن است کارمندان بالقوه، از موانعی صحبت کنند که درگذشته بر آنها غلبه کرده‌اند ولی مشخص نیست چه واکنشی در برابر اشتباهات فعلی خود خواهند داشت.

قدرت ریسک‌پذیری

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های کار کردن در یک شغل شرکتی و یک استارتاپ، مواجهه با ریسک‌های متعدد است؛ شرکت‌های قدیمی پروسه‌های خود را به همان شیوه همیشگی پیش می‌برند و نیازی به تست کردن شرایط جدید ندارند اما استارتاپ‌ها مستلزم ریسک‌پذیری هستند.

اخلاق حرفه‌ای

شغل کارمندان در استارتاپ‌ها، معمولاً نقش ثابتی نیست؛ آنها باید بتوانند مهارت‌های مختلفی را یاد بگیرند و کارهای متفاوتی انجام دهند اما همه کارمندان مایل نیستند مسئولیت‌های بیشتری بپذیرند.


منبع: اقتصاد آنلاین





نظرات()   
   

این روزها همه ترجیح می‌دهند کودکانشان کدنویسی و علوم تکنولوژیک یا به اصطلاح STEM (علوم فنی، تکنولوژی، مهندسی و ریاضیات) یاد بگیرند.

به‌عنوان یکی از موسسان و مدیرعامل یک استارت‌آپ تکنولوژی در حال رشد، باید بگویم مخالف آموزش کدنویسی به کودکان نیستم. هیچ‌گاه نمی‌توانستم شرکتم را بدون داشتن سابقه مهندسی راه‌اندازی کنم و همواره روی مهندسان شرکت برای ایجاد محصول حساب می‌کنم. همچنین می‌دانم سوق دادن دانش‌آموزان به سوی رشته‌های STEM راهی برای به حداقل رساندن تهدید از بین رفتن مشاغل به واسطه هوش مصنوعی است. به گزارش دنیای اقتصاد، اما نکته جالب این است که من هنوز فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم انسانی را بیشتر از فارغ‌التحصیلان رشته‌های STEM استخدام می‌کنم و فکر نمی‌کنم این روند به این زودی تغییر کند. دلیل این موضوع را توضیح می‌دهم.

به چند مهندس نیاز داریم: در شرکت من، مثل بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی، تولیدکنندگان نرم‌افزار تنها 15 تا 25 درصد نیروی کار را تشکیل می‌دهند. درحالی‌که کسب‌وکارهای حوزه تکنولوژی در حال شکوفایی هستند، خیلی از مشاغلی که باید افرادی در آنها استخدام شوند، به مجموعه مهارت‌های گسترده‌تری در مقایسه با اصول مهندسی نیاز دارند. به هر حال، تجربه من نشان می‌دهد مشاغلی که واقعا قابل جایگزین شدن نیستند (نه فقط مشاغل آینده، بلکه حتی مشاغل امروزی)، نقش‌هایی هستند که علوم فنی و انسانی را با هم ترکیب می‌کنند. آن دسته از کارکنانم که سوابق تحصیلی در علوم انسانی دارند، دائما نشان می‌دهند دوست دارند مهارت‌های تازه یاد بگیرند و چیزهای جدید کشف کنند. مشاغلی را در نظر بگیرید که با توسعه و بازاریابی محصولات و خدمات تکنولوژی جدید سروکار دارند؛ مثلا تیم‌های فروش باید روابط انسانی را به خوبی بدانند. تیم‌های بازاریابی باید بدانند چه چیزی مردم را به هیجان می‌آورد و چرا. در داخل شرکت، تیم‌های منابع انسانی باید بدانند چگونه یک جامعه و فرهنگ درون‌سازمانی ایجاد کنند تا شرکت بتواند به رشد خود ادامه دهد. جزئیات ساخت یک نرم‌افزار تنها بخش کوچکی از فعالیت یک شرکت تکنولوژی موفق است. این احمقانه است که روند استخدام را تنها به افرادی که سابقه کار در حوزه تکنولوژی دارند، محدود کنم.

تولید در برابر تقاضا : شرکت من در یک برنامه سرمایه‌گذاری (به نام Y Combinator) پرورش یافت؛ جایی که شعار «آنچه دیگران می‌خواهند بساز» را جذب کردم. من و شریکم یک پلت‌فرم مدیریت با محتوای فیلم برای کسب‌وکارها ایجاد کردیم که ستون اصلی آن استفاده از نرم‌افزار بود. اما خیلی سریع فهمیدم که بخش «ساختن» نسبتا راحت‌ترین بخش است و اینکه بفهمید مردم واقعا چه می‌خواهند و چه چیزی نیاز دارند، بخش سخت کار است. اگر ندانید انگیزه‌ها و نیازهای آنها چیست یا چه چیزی آنها را به هیجان می‌آورد یا آزار می‌دهد، به هیچ وجه از محصول شما استقبال نخواهند کرد. بخشی از این موضوع ناشی از کندوکاو داده در مورد پایگاه مشتریان است؛ تقریبا مشابه کاری که باستان‌شناسان در جست‌وجو میان خاک و سنگ انجام می‌دهند تا بدانند انسان‌های گذشته چه رفتاری داشته‌اند. اولین سوالی که مطرح می‌شود تحت‌عنوان «در میان داده‌ها به دنبال چه چیزی هستم؟» به تخصص تجزیه و تحلیل داده نیاز دارد. اما سوال دوم تحت عنوان «این داده‌ها چه معنایی دارند؟» بیشتر به یک متفکر با دانش علوم انسانی نیاز دارد تا پاسخ آن را بیابد. به‌طور کلی، نکته کلی حاصل از این جست‌وجوی داده این است که کمک می‌کند یک کمپین بازاریابی موثر ایجاد کنیم، یعنی پیش‌بینی کنیم چگونه تعداد زیادی از افراد بر اساس اطلاعاتی که ما جمع‌آوری کرده‌ایم، واکنش نشان می‌دهند و رفتار می‌کنند. این سطح از تحلیل کیفی، به تنهایی از خود داده‌ها به دست نمی‌آید و به تفکر نقادانه و درک عمیق از ماهیت انسان نیاز دارد. حتی نقش‌های فنی – مثل مدیریت تولید یا مهندسی – به مبنایی انسانی نیاز دارند. مثلا برخی از طراحان نرم‌افزار شرکت ما سوابقی در هنرهای زیبا دارند. درست است که در این مشاغل مهارت‌های کدنویسی مهم است، اما دانستن کاربردپذیری آن هم به همان اندازه اهمیت دارد. به عبارت دیگر، توانایی انسان در کسب تجربه برای طراحی یک راه‌حل زیبا که از نظر دیگران واقعا مفید باشد، منحصربه‌فرد است.

یادگیری علوم انسانی: دوست دارم مطمئن باشم که در سال‌های آینده، متقاضیان کار مناسبی به ما مراجعه می‌کنند. اگر بی‌رحمانه افراد را به سوی کدنویسی و رشته‌های STEM سوق دهیم، این ریسک وجود دارد که فارغ‌التحصیلان علوم انسانی کمتر و کمتر شوند و من دوست ندارم چنین اتفاقی بیفتد. از یک جنبه، استقبال دوباره از رشته‌های علوم انسانی می‌تواند شروع خوبی باشد. برنامه‌های آموزشی که علوم انسانی و فنی را به یک اندازه ارج می‌نهند، مهارت‌های بیشتری را به دانش‌آموزان و دانشجویان برای شکل‌دهی یک دنیای تکنولوژیک و نه صرفا مونتاژ کردن آن، می‌آموزند. اما تحصیلات رسمی ارزش بیشتری دارد. در نهایت باید گفت صحبت کردن در مورد رشته‌های فنی یا انسانی یا هر رشته دیگری بیش از پیش منسوخ و تکراری به نظر می‌رسد. باید بگویم من افراد را بر اساس تجربه‌ای که دارند استخدام می‌کنم، نه چیزی که در مدرک آنها ثبت شده و بعید می‌دانم شرکت‌های دیگر هم‌چنین کاری نکنند. مسوولان استخدام یک مدرک چاپ شده را در مهارت‌های متقاضیان کار ناقص می‌دانند. استخدام نیرو بر اساس مهارتی که فرد 5 یا 10 سال پیش در یک موسسه آکادمیک فراگرفته، مثل این است که ورزیدگی یک ورزشکار را بر اساس ماراتنی که 5 یا 10 سال پیش دویده بسنجیم.

یادگیری – به‌خصوص در عصر هوش مصنوعی که همه چیز به سرعت تغییر می‌کند و شغل‌های تازه ظهور می‌کنند و شغل‌های قدیمی از بین می‌روند – باید مستمر و چندشاخه‌ای باشد. این یعنی افرادی که در علوم انسانی تحصیل می‌کنند باید مهارت‌های فنی و تکنولوژیک خود را ارتقا دهند و افرادی هم که در رشته‌های مهندسی تحصیل می‌کنند، باید آگاهانه علوم انسانی را بیشتر وارد زندگی خود کنند. مثلا من برای اینکه این شکاف را در تحصیلات رسمی خودم پر کنم، شروع به مطالعه کتاب‌های فلسفه و روانشناسی کردم و نیم‌نگاهی به افزایش دانشم در علوم رفتاری دارم که می‌تواند کلید کارم به عنوان یک کارآفرین موفق باشد. درست است؛ مشاغل آینده کدنویسی و مهارت‌های تکنولوژی را طلب می‌کنند. اما مشاغلی که هوش مصنوعی نمی‌تواند جایگزین آنها شود به خلاقیت، سازگاری و استعدادپروری نیاز دارند.


منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

برای خیلی‌ها، کارواش رفتن همواره یکی از بزرگ‌ترین معضلات بوده است. جدا از وضعیت نه‌چندان منظمی که برای ورود به اغلب کارواش‌های سنتی وجود دارد، پرداخت اجباری انعام به کارکنان و زمانی که باید به اجبار در مکان کارواش صرف شود، درنهایت باعث می‌شود شمار زیادی از صاحبان خودروها، عطای نظافت آن را به لقای آن بخشیده و اتومبیل‌شان را به جایی برای نوشتن عبارت «لطفا مرا بشویید» تبدیل کنند.

 به‌طور کلی در دنیا 4 روش برای شست‌و‌شوی اتومبیل‌ها با آب مرسوم است. شست‌و‌شوی اتوماتیک، شست‌وشوی تونلی، شست‌وشوی سلف‌سرویس و شست‌وشوی دستی. این روزها اما نام روش‌های شست‌و‌شوی اتومبیل «نانو» بسیار به چشم می‌خورد. روش‌هایی که از دیدگاه بسیاری برای کاستن از حجم آب مصرفی در کارواش‌های سنتی بسیار عاقلانه به‌نظر می‌رسد.

مواد نانو در واقع موادی شیمیایی هستند که در مقیاسی بسیار کوچک تولید می‌شوند. این روش تولید برای ایجاد ویژگی‌های جدید در این مواد در قیاس با ورژن غیرنانوی همان ماده است. این ویژگی‌ها باعث شده‌اند که مواد نانو عملا، فصلی جدید را در هر نوع شست‌وشویی ایجاد کرده و این تصور کلاسیک که «آب» پای ثابت هرگونه شست‌وشویی است را به چالش بکشند.

 هر چند اغلب بر این باور هستند که این روش در ایران طرفدار چندانی ندارد، بررسی‌های همشهری نتایجی متفاوت را به‌دنبال داشته است. کارواش‌های نانو پای خود را به استارت‌آپ‌ها باز کرده و با بهره‌گیری از فضای به وجود آمده در این زمینه، برای خود مشتریانی جمع کرده‌اند.

از نمونه‌های داخلی این کارواش‌ها مدعی است که تفاوت آن با دیگر کارواش‌های نانو در آن است که خدمات شست‌و‌شوی اتومبیل را در درب منزل یا پارکینگ شما انجام می‌دهد. در این استارت‌آپ که خدمات دیگر مرتبط با خودرو نیز ارائه می‌شود، شما نوع شست‌و‌شو را انتخاب کرده و سپس با فرد موردنظر ساعت مدنظرتان را هماهنگ می‌کنید.

یکی از کارشناسان در مورد میزان استقبالی که کاربران از کارواش نانو کرده‌اند می‌گوید: «ما کارمان را از 10 آذر ماه شروع کردیم، استقبال از کارواش نانو از انتظار ما بیشتر بوده است.

اکنون به‌صورت متوسط روزانه 40 الی 45 خودرو متقاضی این نوع از شست‌و‌شوها هستند.»

البته این دسته کارواش‌ها نمونه‌های خارجی فراوانی دارد. «اکو اسمارت واترلس اتوکار» یکی از نمونه‌های خارجی این کسب و کار است که در آستین تگزاس راه‌اندازی شده است. این اپلیکیشن در نقاط مختلفی همچون محل کار، پارکینگ و محل خرید به مشتریان خود خدمت ارائه می‌کند.

اما اگرچه در ظاهر و از لحاظ منطقی، جایگزین شدن کارواش‌های نانو با کارواش‌های سنتی بسیار قابل دفاع به نظر می‌رسد، اما این نوع کارواش‌ها نیز مخالفانی دارد.

رندی کرسل رییس سابق «انجمن کارواش‌های غرب امریکا» از همین دسته است. او به لس‌آنجلس تایمز می‌گوید: «از نظر من کارواش‌های بدون آب، یک جور حیله برای فروش محصولات شیمیایی که در این پروسه به کار می‌روند، محسوب می‌شوند.»

نگاهی به وب‌سایت فروشگاه آمازون تا حدودی صحبت‌های کرسل را تایید می‌کند. «تجهیزات شست‌و‌شوی بدون آب اتومبیل» یکی از گسترده‌ترین زیرمجموعه‌های فروش را در این وب‌سایت به خود اختصاص داده است. انواع اسپری‌ها و محلول‌هایی که در فرآیند این نوع شست‌و‌شو به کار می‌روند در این قسمت به فروش می‌رسد. این تجهیزات از 5 تا 37 دلار امریکا قیمت دارند.

کرسل همچنین زمان طولانی و نسبتا دو برابر لازم برای شست‌‌و‌شوی بدون آب اتومبیل در قیاس با روش‌های شست‌و‌شوی سنتی را نقطه ضعف بزرگ این روش می‌داند. کارواش‌های واتر اسمارت در جهان، اشکال جالب‌توجه دیگری غیر از نانو نیز پیدا کرده‌اند. برای مثال «واتراسمارت» نوعی از کارواش است که با صابونی‌ ساخته شده از نارگیل اتومبیل‌ها را شست‌و‌شو مى‌دهد.

 راه‌حل میانی

هر چند برخی تصور می‌کنند که کارواش‌های نانو در کشورهای پیشرفته بسیار مورد استقبال است اما واقعیت این است که عوامل مختلفی که در بالا از آن نام برده شد، باعث شده‌اند در پیشرفته‌ترین کشورها از لحاظ صنعتی نیز مردم زیادی هنوز طرفدار روش‌های سنتی کارواش و حتی کارواش‌های «دستی» در مقابل کارواش‌های «اتوماتیک» باشند.

از سویی، فرهنگ حمایت از مصرف بهینه آب در این کشورها سبب شده که کارواش‌های سنتی به سوی روش‌هایی حرکت کنند که بر پایه «تصفیه» و «بازچرخانی» آب مورد استفاده در هر شست‌و‌شو استوار هستند. طبق اطلاعات موجود در گزارش اتحادیه کارواش‌های ایالات‌متحده، بسیاری از صاحبان این مشاغل در این کشور به سوی این سیستم حرکت کرده‌اند.

 تجربه‌ای از کارواش نانو

حدود ساعت 5 عصر است که مردی با موتوری که در صندوق آن مواد شوینده نانو قرار دارد، به درب منزل می‌‌رسد. برایش طبیعی است که به‌عنوان مشتری که تا به حال تجربه این نوع از شست‌وشوی خودرو را نداشته‌ایم، پرسش‌هایی داشته باشیم.

توضیح می‌دهد که هر کدام از این مواد چه کاربردی دارند، یکی برای تایر ماشین، یکی برای سطح ماشین، موردی دیگر برای صندلی‌ها و... از بدنه خودرو شروع کرده و حدود یک ساعت مشغول شست‌وشو می‌شود. نتیجه جالب توجه است؛ بدون آب هم ماشین تمیز می‌شود!


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

یک جوان یونانی موفق شده است از طریق بازیافت علف دریایی و تبدیل آن به محصولات مصرفی، علاوه بر اشتغالزایی و کاهش هزینه‌های محیط زیستی کشورش، کسب و کاری موفق ایجاد کند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از کسب و کار، همه ساله هزاران تن علف دریایی در سواحل یونان جمع‌آوری و شسته می‌شود اما بیشتر آن‌ها درنهایت به عنوان زباله از بین می‌روند. حالا یک جوان مبتکر یونانی توانسته است از طریق تبدیل این دورریزها به محصولات منحصر به فرد، مفید و اکولوژیکی، عمری دوباره به آن‌ها ببخشد.

استاوروس سومپانیدیس، جوان ۲۴ ساله بنیانگذار استارت آپ "فی" است که مقر آن در شهر "پاتراس" قرار دارد. این شرکت تولیدات خود را از طریق بازیافت علف دریایی با مواد سلولزی تولید می‌کند. سومپانیدیس به دلیل روش پیشتازانه خود در تبدیل علف‌های دریایی مرده به قاب گوشی، جعبه هدیه، قاب عینک و سایر تجهیزات، توانست در فهرست ۳۰رهبر زیر ۳۰ سال مجله فوربس در حوزه فناوری منطقه اروپا قرار گیرد، در این فهرست ۱۰۰۰ نفر جز کاندیداهای اولیه بودند.

وی درباره راز موفقیت خود گفت این ایده هنگامی که هنوز در دانشگاه "پیرائوس" در رشته مدیریت مالی و بانکی تحصیل می‌کرد، به ذهنش خطور کرده است. او همواره می‌خواست کاری جدید و متفاوت انجام دهد اما این کار یک کار تیمی سخت بود. وی سرمایه و دانش لازم برای تجاری‌سازی ایده‌اش را نداشته و در نتیجه به بازارهای حقیقی روی آورده است.

پروژه این جوان یونانی همچنین به شهرداری‌های یونان کمک کرده است تا در هزینه‌های خود صرفه‌جویی کنند. طبق مقررات اتحادیه اروپا آن‌ها به ازا هر تن علف دریایی که در محل انباشته زباله رها می‌شود، باید ۶۱ یورو بپردازند اما اکنون برخی از شهرداری‌ها علوفه دریایی را به شرکت او می‌دهند.

سومپانیدیس کار جمع آوری علف‌های دریایی را توسط خود و پنج کارمندش و تعداد زیادی از داوطلبان محلی انجام می‌دهد. وی که اعتبار خوبی در کشورش به دست آورده است اکنون به فکر صادرات محصولات خود به خارج است. وی در پاسخ به سوالی مبنی بر این که آینده جوانان یونانی را با توجه به این که خود از قربانیان بحران بدهی هشت ساله این کشور بوده است چگونه می‌بیند، گفت: نسبت به اقتصاد خوشبینم، بگذارید بگوییم وقتی که با هم و به سختی کار کنیم، چه کاری می توانیم انجام دهیم.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

کارآفرینان چه در رده الون ماسک و بیل گیتس باشند یا فردی ساده که کسب‌و‌کار خود را از منزل هدایت می‌کند، همه آنها به سختی کار می‌کنند. طبق نتایج تحقیقات به نظر می‌رسد امسال این تلاش‌ها نتیجه می‌دهد.

طبق مطالعه جدیدی که توسط شرکت کابیج انجام شده است، ۶۷ درصد مالکان کسب‌و‌کارهای کوچک انتظار دارند که تا پایان سال ۲۰۱۷، درآمدهایشان افزایش یابد.کابیج یک شرکت تکنولوژیک مالی است که با شرکت بردین (Bredin یک شرکت تحقیقات بازاریابی کسب‌و‌کارهای کوچک) همکاری می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که بیش از نیمی از مالکان کسب‌و‌کارهای کوچک مورد مطالعه افزایش درآمدی ۱۰درصدی یا بالاتر را انتظار دارند. به گزارش دنیای اقتصاد، اما این کار سخت پیامد منفی و ناخوشایندی دارد. ۶۰ درصد اذعان کرده‌اند که آنها یک بار در سال به تعطیلات می‌روند، در حالی که ۲۳ درصد بیان کرده‌اند که آنها هر سال کمتر از دو روز به تعطیلات می‌روند. علاوه بر اینها، ۷۵ درصد در زمان تعطیلات خود نیز کار می‌کنند. ویکتوریا تریگر، مدیر ارشد درآمدی در کابیج می‌گوید: «آنها همه تلاش خود را به خرج می‌دهند تا مالک یک کسب‌و‌کار کوچک باشند.» آنها به شدت بر خدمات به مشتریان متمرکز شده‌اند و در حالی این کار را انجام می‌دهند که به‌طور باورنکردنی علاقه‌مند و نسبت به آینده خوش‌بین هستند.»

کابیج دریافت که کارآفرینان تمایل دارند تا زمان و پول شخصی را فدای کسب‌و‌کارشان کنند. ۸۶ درصد از افراد مورد مطالعه اذعان کرده‌اند که آخرهفته‌ها نیز کار می‌کنند، در حالی که ۲۹ درصد بیش از ۵۰ ساعت در هفته کار می‌کنند. به علاوه تقریبا نیمی از مالکان کسب‌و‌کارهای کوچک از پس‌انداز شخصی برای پرداخت جوانب مختلف کسب‌و‌کارشان استفاده می‌کنند. البته تلاش کارآفرینان و کار سخت در پایان امسال نیز متوقف نخواهد شد: ۳۶ درصد بیان کرده‌اند که آنها به دنبال روش‌های جدید برای بهبود مهارت‌های خود در سال ۲۰۱۸ هستند و ۳۲ درصد در تکنولوژی‌های جدید سرمایه‌گذاری خواهند کرد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

در این جا به نقش مدیر بازاریابی در یک کسب‌وکار می‌پردازیم. جریان درآمدی عامل حیات استارت‌آپ است و بازاریابی به عنوان یکی از بازوهای اصلی استارت‌آپ درنظر گرفته می‌شوند.

به گزارش اقتصاد آنلاین، نگین یشمی در جام جم نوشت: در بازاری که هر روز در حال تغییر است و کاربرانی که هر لحظه نیازهای جدیدی را احساس می‌کنند، پیدا کردن بستر مناسب و فروش گسترده، کاری پیچیده و خطیر است.

در بازار سنتی، مشتریان دسترسی محدودی به محصولات مورد نیازشان داشتند و رقابت به شکل امروزی معنا نداشت. اما امروزه با جابه جایی قدرت به سوی مشتریان به دلیل دسترسی فزاینده به اطلاعات، جذب و نگه‌داشتن آنها بسیار مشکل شده است. استارت آپ‌ها تلاش می‌کنند هر چه بیشتر نظر مشتریان را به محصول خود معطوف کنند و با پیشنهادات خود آنها را تحت تاثیر قرار دهند؛ بنابراین واحد بازاریابی به دنبال تعیین نیازها، خواسته‌ها و ارزش‌های بازار هدف و تطبیق محصول برای ارضای آنها به گونه‌ای موثرتر و مفیدتر از سایر رقباست. به همین دلیل شناخت بازار و رقبا از مهم‌ترین وظایف این تیم محسوب می‌شود. هر چه بیشتر و بهتر نیازهای مشتریان پاسخ داده شود، به ایجاد رضایت، وفاداری و در نهایت افزایش سود خواهیم رسید.

بدون بازاریابی، فرصت‌های موجود در بازار از دست می‌روند و رقبا پیشتاز بازار خواهند شد. بازاریابی همچنین می‌تواند مسبب نوآوری باشد، زیرا دیدن فرصت‌های بازار منجر به پاسخ از طریق استارت‌آپ می‌شود و می‌تواند ویژگی‌های جدید به محصول اضافه کند. برای هدایت تیم بازاریابی به مدیری خلاق، با انرژی و با تجربه نیاز است. مدیری که گرایش بازار (trends) را بشناسد و بتواند متناسب با گرایش‌ها منابع و عملکردهای تیم را تعیین کند. وظایفی که مدیر بازاریابی در قبال تیم دارد در درجه اول اندازه‌گیری عملکرد فعالیت‌های بازاریابی و تعیین راهبرد برای حرکت تیم است. فراهم کردن ابزارهای جدید و آموزش تیم برای استفاده از آنها، از دیگر وظایف مدیر بازاریابی است.

طرح‌های بازاریابی که معمولا به آنها کمپین می‌گویند در بازه‌ای مشخص با هدفی معلوم (مثلا جذب مخاطب، خرید، آشناسازی کاربران با استارت‌آپ یا ویژگی خاص و...) شکل می‌گیرند و تعیین ماهیت و تخصیص بودجه آن به عهده مدیر بازاریابی خواهد بود. هر چقدر یک کمپین موفق‌تر عمل کند، رشد بهتری را برای استارت‌آپ رقم خواهد زد. هدف اصلی فعالیت‌های بازاریابی، هدایت تعاملات کاربران به‌منظور افزایش وفاداری یا فروش بیشتر است. یک مدیر بازاریابی خوب باید به مدل‌های کسب‌وکار دیجیتال آشنا باشد و بتواند استراتژی و برنامه‌های بازاریابی را تدوین کند. همچنین شبکه‌های اجتماعی و راه‌های نفوذ به مخاطبان را بشناسد و کمپین‌های آنلاین یا محیطی مناسب را طراحی و اجرا کند. تسلط مدیر بازاریابی به آمار و داده‌های فروش و بازار نیز موضوع مهمی است، زیرا تحلیل این داده‌ها به معنای شناخت هرچه بهتر کاربران است. یک تیم بازاریابی موفق می‌تواند رشداستارت‌آپ را تضمین کند و بازار آن را گسترش دهد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها

پاورپوینت مدیریت بحران و بازاریابی در شرایط جدید..........شنبه 17 آذر 1397

روانشناسی رفتاری در خدمات‌رسانی به مشتری ..........شنبه 17 آذر 1397

گوگل از علل شکست استارتاپ‌ها می‌گوید ..........شنبه 17 آذر 1397

پرفروش‌ترین کتاب جهان معرفی شد..........شنبه 17 آذر 1397

دوست خوب چه خصوصیاتی دارد؟ ..........شنبه 17 آذر 1397

ترویج سبک زندگی سالم رسالت؛ کاله-پرو..........شنبه 17 آذر 1397

دو اژدهای چینی بازار موبایل را می‌بلعند ..........شنبه 17 آذر 1397

چه کسانی بیمه بیکاری می‌گیرند؟ ..........شنبه 17 آذر 1397

فولکس واگن ظرفیت تولید ۱۵میلیون خودروی برقی را دارد ..........شنبه 17 آذر 1397

۳.۹میلیارد نفر از جمعیت جهان آنلاین هستند ..........شنبه 17 آذر 1397

اولویت‌های شرکت تاتا در ۱۵۰سالگی ..........چهارشنبه 30 آبان 1397

برای شروع، منتظر ایده نمانید! ..........چهارشنبه 30 آبان 1397

۱۲ایده راجع به بیزینس آنلاین که شما می توانید از فردا شروع کنید ..........چهارشنبه 30 آبان 1397

کسب و کار خانوادگی خود را رشد دهید! ..........چهارشنبه 30 آبان 1397

دورکاری و ضرورت حفظ ارتباط میان کارمندان ..........چهارشنبه 30 آبان 1397

دانستنی های بازاریابی و فروش(20)..........یکشنبه 20 آبان 1397

پاورپوینت سیستم های اطلاعاتی مدیریت پیشرفته..........یکشنبه 20 آبان 1397

۲۰ نشانه یک مدیر موفق ..........یکشنبه 20 آبان 1397

14 راه ساده برای افزایش فروش در کسب و کارهای کوچک و متوسط ..........یکشنبه 20 آبان 1397

۱۲ قدم تا راه‌اندازی بنگاه زود بازده اقتصادی ..........یکشنبه 20 آبان 1397

همه پستها