تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر استارت آپ

شاید کسب و کار شما هنور در دوره خردسالی باشد، با این حال عملکرد مطلوبی از خود نشان می دهد. به طور معمول صاحب های کسب و کارهای کوچک علاقه‎مند به توسعه شرکت شان هستند. آنها آمادگی انجام هر کاری برای تحقق این هدف را نیز دارند، با این حال همیشه یک مشکل پیش روی آنها قرار می گیرد. جالب اینکه مشکل مورد نظر خود آنها هستند.

مشکل اساسی بسیاری از کسب و کارهای کوچک فقدان تجربه در زمینه بازاریابی در کنار عدم ساماندهی تیم بازاریابی است. بدون تردید با توجه به وضعیت بسیاری از کسب و کارهای کوچک امکان همکاری با آژانس های بازاریابی وجود ندارد. بنابراین چه باید کرد؟ چگونه امکان راه‎اندازی کمپین بازاریابی دیجیتال برای کسب و کارهای کوچک وجود دارد؟ در این مقاله من قصد بررسی راهکارهایی برای پاسخگویی به این پرسش را دارم.

1. ایجاد یک روال عادی

به منظور دستیابی به موفقیت در عرصه بازاریابی تعیین یک روال عادی در شرکت مان ضروری خواهد بود. به عنوان یک کارآفرین، شما مسئولیت های بسیار بیشتری از آنچه جایگاه مدیریتی بیان می کند، دارید. بازاریابی فقط یکی از دغدغه های شما به عنوان کارآفرین خواهد بود.

توصیه من در این بخش تلاش برای اختصاص مقدار زمانی مناسب برای بازاریابی است، حتی اگر زمان مورد نظر فقط یک ساعت در هفته باشد. اقدام منطقی در این میان تنظیم روالی مناسب با توانایی های مان است. به این ترتیب رعایت آن تضمین خواهد شد. بدون تردید در ابتدا ما توانایی اختصاص زمان زیادی به فرآیند بازاریابی را نخواهیم داشت. با این حال شروع کار با هر مقدار زمانی موجب عادت مان به آن می شود. به این ترتیب در آینده مقدار زمان بیشتری به فرآیند بازاریابی اختصاص خواهیم داد. اگر ما توانایی رعایت روالی عادی مخصوص بازاریابی را داشته باشیم، تاثیرات مثبت آن به زودی کسب و کارمان را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در غیر این صورت بدون برنامه ای منظم تمام زحمات مان بر باد می رود.

2. اولویت‎بندی هوشمندانه

بدون تردید در عرصه کسب و کار زمان مانند پول است. بازاریابی آنلاین کسب و کار در هر صنعتی اهمیت دارد. با این حال مقدار زیادی کارهای دیگر نیز برای رسیدگی وجود دارد. درست به همین دلیل ما باید بر روی الگویی از بازاریابی همراه هماهنگی بالا با کسب و کارمان تمرکز کنیم.

به منظور شروع یک کمپین بازاریابی دیجیتال بدون داشتن هرگونه بودجه ای باید به دستیابی طبیعی به مخاطب هدف در شبکه های اجتماعی توجه کنیم. همچنین توجه به الگوی بازاریابی محتوایی نیز دارای اهمیت بالایی است. یک توصیه منطقی در این میان نگارش محتوای جذاب و کاربردی برای سایت برندمان و همینطور فعالیت به عنوان نویسنده میهمان در سایت های بزرگ است. به این ترتیب دیگران با برند و کسب و کار ما آشنا خواهند شد.

اگر شما از بودجه ای مناسب برخوردار باشید، کار بازاریابی ساده تر خواهد شد. در این میان مشکل بسیاری از برندها فقدان زمان کافی برای سرمایه‎گذاری بر روی فرآیند بازاریابی است. توصیه من در این زمینه شروع کار با الگوی بازاریای مبتنی پرداخت بر اساس هر کلیک (PPC) است. در این مدل به ازای هر مقدار کلیک کاربران بر روی بنر تبلیغاتی آنلاین مان به سایت میزبان تبلیغ پول پرداخت می شود. بدون تردید این الگو بهترین شیوه بازاریابی دیجیتال محسوب نمی شود، با این حال برای شروع کار مناسب خواهد بود. مزیت اصلی این شیوه نتیجه‎بخشی در کوتاه‎مدت است. بنا بر این برند تازه کار ما مزه موفقیت در عرصه بازاریابی را خواهد چشید. این امر امیدواری بیشتری به ما در راستای ادامه مسیر می دهد. نکته مهم درخصوص الگوی بازاریابی پرداخت براساس هر کلیک توقف آن پس از کاهش تمایل ما به پرداخت هزینه است.

3. استفاده از ابزار طبقه‎بندی کارهای بازاریابی

اکنون شما یک روال عادی بازاریابی در شرکت تان دارید. همچنین کانال بازاریابی مورد نظرتان را نیز مورد شناسایی قرار داده اید. بی‌شک این فرآیند برای شروع کار بسیار عالی است، با این حال قدم بعدی شما چه خواهد بود؟ همانطور که پیش از این بیان کردم، زمان در عرصه کسب و کار مانند پول است. به همین دلیل باید برنامه ای دقیق برای مدیریت بهینه زمان مان داشته باشیم. استفاده از ابزار طبقه‎بندی کارهای بازاریابی دستیابی به این هدف را ساده تر خواهد کرد.

مزیت اصلی استفاده از ابزار طبقه‎بندی کارهای بازاریابی امکان رسیدگی به کارهای دارای اهمیت و فوریت در مرحله نخست است. خوشبختانه بسیاری از این ابزارهای با بهره‎مندی از هوش مصنوعی امکان ارزیابی و تحلیل وضعیت کارهای پیش روی ما را دارند. به این ترتیب آنها برنامه کاری ما در عرصه بازاریابی را به صورت خودکار طبقه‎بندی خواهند کرد. بدون تردید استفاده از ابزارهای هوشمند برای بازاریابی جذاب خواهد بود. با این حال هدف اصلی ما در اینجا بهره‎مندی از جذابیت بیشتر نیست. در حقیقت کاهش زمان مورد نیاز برای جست وجوی تکنیک های بازاریابی دیجیتال و بهبود وضعیت پیگیری امور در جریان از مهم ترین اهداف پشت این حرکت محسوب می شود. به این ترتیب ما زمان کافی برای توجه به سایر بخش های کسب و کارمان را خواهیم داشت.

4. ضرورت ارزیابی نتایج

بدون تردید خواسته هر برندی اطمینان از ثمربخشی زحماتش در عرصه بازاریابی دیجیتال است. هیچ‎کس علاقه ای به فعالیت سخت و سپس عدم دستیابی به اهداف اش را ندارد. واقعیت حوزه بازاریابی از شکست بسیاری از برندها در زمینه دستیابی به اهداف شان حکایت دارد. به این ترتیب باید به فکر راهکاری برای پیشگیری از شکست در عرصه کسب و کار باشیم. نکته مهم درخصوص فرآیند بازاریابی ضرورت آگاهی از هدف یا اهداف مان است. آیا هدف شما در این میان افزایش ترافیک سایت تان است؟ به عبارت بهتر، ما باید براساس اهداف مان دست به ارزیابی نتایج فرآیند بازاریابی برندمان بزنیم. در غیر این صورت معیار درستی برای سنجش موفقیت مان نخواهیم داشت. بنابراین در اینجا ما ابتدا باید هدف اصلی مان را شناخته و سپس به سراغ یافتن راهکاری برای ارزیابی آن باشیم.

بخش تحلیل و ارزیابی گوگل یکی از بهترین راهکارها برای ارزیابی نتایج است. این ابزار تحت عنوان Google Analystics در دسترس کاربران قرار دارد. برندها امکان استفاده از این ابزار برای مشاهده میزان ترافیک سایت و مقدار مطالعه هر مطلب از سوی کاربران را دارند. همچنین در زمینه شبکه های اجتماعی نیز امکان دسترسی به اطلاعات مفید براساس ارزیابی داده های طبقه‎بندی شده پلتفرم ها وجود دارد. به عنوان مثال، اینستاگرام، توییتر و فیس‎بوک اطلاعات طبقه‎بندی شده و کاربردی را در اختیار اکانت های تجاری قرار می دهند. تنها باید اکانت مان در این پلتفرم ها را به حالت تجاری درآوریم.

5. تصمیم‎گیری های داده محور

زمان در اختیار ما بسیار باارزش است، بنابراین باید از تمرکز بر روی نتیجه‎بخش ترین استراتژی های بازاریابی اطمینان حاصل کرد.

استفاده از ابزار Google Analystics امکان مشاهده اطلاعات مهمی در مورد سایت برندمان را فراهم می کند. نکته مهم در این میان تمرکز بر روی بهترین پست ها و مطالب مان در دنیای آنلاین است. به عبارت بهتر، بازدید و لایک بیشتر یک پست نسبت به دیگر محتوا بیانگر علاقه بیشتر کاربران به ماهیت آن است. بنابراین ما باید به دنبال تولید بیشتر محتوای مورد پسند مخاطب ها باشیم. این امر نیز از طریق ارزیابی سلیقه کاربران صورت می گیرد. در بسیاری از موارد مردم علاقه بیشتری به یک سری از موضوع ها یا فرمت‎های محتوایی نشان می دهند. به عنوان مثال، فرمت ویدئو دارای محبوبیت به مراتب بیشتری در مقایسه با سایر فرمت هاست. به همین دلیل نیز اغلب برندها اکنون سرمایه‎گذاری بسیار بالایی بر روی این فرمت انجام می دهند.

6. تقویت عضلات بازاریابی مان

شاید شما فرآیند بازاریابی را لذت‎بخش بیابید. در این صورت، دستیابی به موفقیت برای شما بسیار ساده خواهد بود. در صورت علاقه به حوزه بازاریابی امکان کسب آموزش های کاربردی و افزایش مهارت وجود دارد. شرکت در این دوره های آموزشی و افزایش اطلاعات مان در حوزه بازاریابی به تقویت آنچه عضلات بازاریابی شرکت نامیده می شود، کمک خواهد کرد. در نتیجه فرآیند بازاریابی برند ما با سهولت بیشتری دنبال خواهد شد. در این میان برای بهبود عضلات بازاریابی برندمان باید به دنبال ایجاد لوگو جذاب، صدا و شعار تبلیغاتی باشیم. این سه عنصر به تاثیرگذاری کمپین های بازاریابی ما کمک شایانی خواهد کرد. در غیر این صورت امکان بهره‎مندی از اهداف موردنظرمان وجود نخواهد داشت.

به موازات پیشرفت برندمان و امکان استخدام بازاریاب های دیجیتال، افزایش آگاهی مان در زمینه بازاریابی به ایجاد رابطه‎ای بهتر با اعضای تیم بازاریابی شرکت کمک خواهد کرد. حتی اگر ما به سراغ همکاری با آژانس های بازاریابی برویم، باز هم شانس تعامل سازنده و بهتری با آنها را خواهیم داشت.

بازاریابی نیازمند زمان است

موفقیت در عرصه بازاریابی دیجیتال یک شبه رخ نمی دهد، بنابراین باید اندکی شکیبایی مان را تقویت کنیم. مشکل اصل بسیاری از برندها در این میان تلاش برای کسب موفقیت سریع است. به همین دلیل در صورت عدم مشاهده موفقیت در بازه زمانی اندک به سرعت ناامید می شوند. همانطور که در بخش های قبلی اشاره کردم، اختصاص زمان کافی برای فرآیند بازاریابی اهمیت بالایی دارد. نیازی هم به اختصاص زمان بسیار زیاد از همان ابتدای کار نیست. هرچه زمان بیشتری را در حوزه بازاریابی صرف کنیم، مهارت های مان بیشتر می شود. به این ترتیب امکان توسعه بهتر محتوای بازاریابی مان فراهم می شود. نکته مهم در این میان به یاد داشتن ضرورت شکیبایی و تداوم در فعالیت بازاریابی است.

بدون تردید توسعه جلوه آنلاین برندمان یکی از تجربه های جذاب خواهد بود. تداوم در این عرصه ما را به سوی نتایج مطلوب راهنمایی خواهد کرد.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

در شرق منهتن یک کافه کوچک و بسیار جالب وجود دارد. من اخیرا در سفرهای کاری ام به آنجا سر زده ام. در حقیقت من در طول چند ماه اخیر به یافتن محیط های جالب برای نگارش مقاله و ساماندهی به کارهای مشابه ام علاقه مند شده ام. کافه مورد بحث من یکی از بهترین محیط ها برای استراحت و رسیدگی به کارهای جزئی محسوب می شود. در حقیقت به محض ورود دیگر هیچ علاقه ای به ترک آنجا نخواهید داشت.

 منوی آنها شامل بسیاری از خوراکی های شناخته شده با طرز تهیه مخصوص است. به این ترتیب تقریبا با سلیقه تمام افراد سازگاری دارد. همه چیز در این کافه کاملا زیبا، با اصالت و چشم نواز طراحی شده است. همه اینها تا پیش از صحبت یکی از کارمندان پشت پیشخوان با یکی از مشتریان بود. مشتری مورد از تفاوت بین گلاتو و بستنی پرسید. پاسخ کارمند پشت پیشخوان به این ترتیب بود: «من نمی دانم. هنگامی که در کافه دیاری کوئین کار می کردم، هر دو به نظرم بستنی می آمدند.»

به راستی تا مدت زمانی طولانی چنین رخدادی را باور نکردم. فرض کنید یک مشتری وارد فروشگاه اپل شده و سوالی در مورد تفاوت میان مک بوک پرو و محصولات دِل بپرسد. چنین واکنشی را از سوی کارمند فروشگاه اپل در نظر بگیرید: «نمی دانم. همه آنها دکمه های مختلف، منبع تغذیه انرژی و کیبورد دارند.» در صورت چنین پاسخی به زودی کارمند موردنظر فقط سابقه کار ناموفق در فروشگاه اپل را در کارنامه اش خواهد داشت.

برند ما فقط به اندازه بدترین عملکردش خوب ارزیابی می شود

شرکت ها پول زیادی را برای فرآیند بازاریابی خرج می کنند. به عنوان صاحب یک کسب و کار کوچک میزان سرمایه گذاری ما بر روی حوزه بازاریابی بسیار زیاد خواهد بود. طراحی لوگو و سایت رسمی برای برندمان نیازمند صرف هزینه های مشخصی است. همه این عناصر وظیفه کمک به ما در راستای بیان داستان برندمان و جلب نظر مشتریان را دارد.

پس از سرمایه گذاری بر روی بخش بازاریابی نوبت به رفتار با مشتریان می رسد. پس از نخستین تماس تلفنی مشتریان باید به هماهنگی نحوه برخورد کارمندان مان با آنها و اهداف برندمان فکر کنیم. در مورد مثال کافه قبلی این هماهنگی به هیچ وجه رعایت نشده بود. چراکه تمام زحمت های کافه با یک اقدام اشتباه از سوی کارمند پشت پیشخوان بههم ریخت.

اگر شما در زمینه کسب و کار آنلاین فعالیت دارید، به واکنش مشتریان تان در صورت تاخیر چهار روزه در پاسخگویی به ایمیل های شان فکر کنید. بدون تردید چنین رفتارهایی پیام مناسبی را مخابره نخواهد کرد. آیا برند ما توانایی کاهش تاثیرگذاری تجربه های شخصی کارمندان در تعامل با مشتریان را دارد؟

بازاریابی داخلی در برابر بازاریابی خارجی

آنچه در دو بخش قبلی بیان شد، تفاوت میان بازاریابی داخلی و خارجی را بیان می کند. بازاریابی خارجی اموری نظیر تبلیغات، طراحی لوگو و وب سایت را شامل می شود. به عبارت بهتر، تمام کارهایی که برای جلب نظر مشتریان به کسب و کارمان صورت می گیرد.

بازاریابی داخلی شیوه پاسخگویی ما در برابر تماس های مشتریان، پاسخ به ایمیل ها و رفتارمان با آنها در فروشگاه است.

اگر بازاریابی خارجی محل بیان داستان برندمان باشد، بازاریابی داخلی محلی برای تحقق آن داستان خواهد بود. به این ترتیب ما فرصت تحقق وعده ها و ارزش های اصلی مورد تاکید برندمان را خواهیم داشت. به این ترتیب در صورت عدم سازگاری بازاریابی خارجی برندمان با وضعیت بازاریابی داخلی فرآیند جلب اعتماد مشتریان بر هم خواهد خورد. نکته مهم درخصوص بازاریاب داخلی ارتباط آن با تجربه هر روز مشتریان از برندمان است. به این ترتیب یک اشتباه کوچک نیز در این میان کار را خراب خواهد کرد.

درسی برای همه ما

همانطور که در حال نگارش این مقاله بودم، کارمند پشت پیشخوان در میز کناری من همراه با همکارش مشغول نوشیدن هات چاکلت بود. در این میان صحبت وی با همکارش بسیار جالب بود: «نمی توانم صبر کنم تا کار تمام شود، درها را قفل کنم و از اینجا بروم.»

بدون تردید در این مورد درسی نهفته است. در حقیقت دو درس مهم وجود دارد. درس نخست شاید ضرورت عدم استخدام افراد بی علاقه به کسب و کارمان باشد. اگر هم استخدام شان می کنید، باید به آنها در راستای علاقه مندی به کسب و کارمان کمک کنیم. درس دوم، اندکی تامل پیرامون بازاریابی داخلی برندمان خواهد بود، چراکه اگر در این زمینه موفق نباشیم، هیچ کدام از فرآیندهای بازاریابی خارجی مان موفقیت آمیز نخواهد بود.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

از دانشجویی با دست خالی به یک برند بزرگ زیورآلات در ایران رسیده است و حالا پیشنهادهایی برای افتتاح فروشگاه در کشورهای خارجی دارد. این سرگذشت زنی جوان است که از اینستاگرام شروع کرد و حالا با یک کارگاه ١٥ نفره مالک یک برند شناخته شده زیورآلات در ایران است، اما این تنها یک مورد نیست که می‌خواهیم به شما معرفی کنیم. حالا چیزی حدود ٢٠ دانشجو در پل کالج تهران یک فروشگاه بزرگ مشترک دارند و پوشاک دست‌سازشان را آن‌جا می‌فروشند.

فروشگاهی که بین «تریپ هنری‌ها» معروف و زبانزد شده است و مورد سوم یک گروه سه نفره از دانشجویان خوش فکر هنری است که لباس‌های نوجوانان را با نقاشی‌های دلخواه شان تولید می‌کنند و بسیار هم پرطرفدار شده‌اند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از شهروند، امید شنعه، رئیس بنیاد توسعه و تعاونی‌های کارآفرینی تهران می‌گوید که یک راه میان بر برای افرادی با سرمایه کم و ایده‌های خلاقانه وجود دارد تا به سرعت در بازار شناخته شوند و به درآمدزایی برسند و آن تشکیل کارهای گروهی و تقسیم و مدیریت اصولی هزینه‌هاست.

یک فروشگاه اشتراکی با مالکان دانشجو

یک فروشگاه بزرگ نزدیک دانشگاه‌شان در پل کالج دارند. فروشگاهی پر از کیف و کفش‌های دست دوز با چرم، نمد، قطعات گلیم و پارچه‌های شاد و رنگارنگ. لباس‌هایی که روی آنها اشعار فارسی خطاطی شده است. زیورآلاتی با نقش‌های ایران باستان و.... این‌جا فروشگاه تعدادی از دانشجویان یک دانشگاه هنر غیرانتفاعی است. خودشان می‌گویند فکر کردند که اگر بخواهند با فروش کارهای تک و جزیی به یک مغازه برسند، سالیان‌سال باید کار کنند و چه بسا میانه کار خسته شوند و به پشت میزنشینی روی آورند! می‌گویند تصمیم گرفتیم همگی -که تعدادشان ٢٠ نفر می‌شود- پول روی هم بگذاریم و یک مغازه اجاره کنیم. حالا آنها کارهای تولیدی‌شان را در مغازه می‌آورند و می‌فروشند. هزینه‌های جاری مغازه را مساوی تقسیم می‌کنند و سود حاصل از فروش را براساس کارهایی که یک فرد تولید کرده است، می‌پردازند. خودشان می‌گویند دو‌سال صبر کرده‌اند تا به سوددهی رسیده‌اند، اما حالا از نتیجه کار ناراضی نیستند.

می‌گویند مشتری‌های جوان و با تیپ‌های خاص هنری دارند و چون آنها می‌توانند همه کالاهای مورد نیاز برای ظاهرشان را این‌جا به صورت یکجا پیدا کنند، فروشگاه‌شان به سرعت دیده شده است.

لباس با نقاشی سفارشی مخصوص نوجوانان!

آنها یک گروه کوچک هستند که توانسته‌اند با یک فروشگاه اینستاگرامی مشتریان زیادی برای خود دست و پا کنند.  ایده آنها بسیار ساده و خلاصه است. می‌گویند که بیشتر لباس‌هایی که آماده می‌خریم طرح و نقاشی‌هایش از پیش آماده شده است و در بازار ایران امکان کمی وجود دارد تا مشتری نقاشی دلخواهش را روی لباسش سفارش بدهد. کار آنها نقاشی‌های سفارشی روی لباس است. خودشان می‌گویند بیشتر مشتریان‌شان تینیجرها هستند. آنها خیلی علاقه دارند که لباس‌هایی با طرح‌های متفاوت داشته باشند تا جلب توجه کنند. بعضی‌های‌شان روی تی‌شرت‌شان اسامی‌شان را به صورت فارسی طراحی می‌کنند و سفارش می‌دهند، بعضی‌ها می‌خواهند روی کفش‌شان طراحی و نقاشی کنند و بعضی دیگر روی شلوارشان تصویری از شخصیت‌های مورد علاقه‌شان یا جمله و نمادی از آنها را سفارش می‌دهند.

نرگس رحیمی می‌گوید: «لباس با طرح سفارشی معمولا در بازار ایران تنها برای مشتریان پولدار با خیاط‌های مخصوص است. ما تلاش کردیم این تجربه را برای همه مشتریان‌مان ایجاد کنیم و به همین دلیل طرح‌های سفارشی‌مان که قیمت نسبتا مناسبی دارند با استقبال مشتریان اینستاگرامی‌مان مواجه شد.»

آنها ٣ نفر هستند و با یک وام ٥‌میلیون تومانی و خرید لوازم و رنگ‌های قابل شست‌وشوی نقاشی کارشان را در خانه‌شان شروع کرده‌اند. سفارش‌های هفتگی را بین خودشان تقسیم می‌کنند و هرکس کار را در خانه خودش انجام می‌دهد و برای مشتریان با پیک  ارسال می‌کند.

این دانشجویان هنر می‌گویند که به فروشگاه اینستاگرامی‌شان بسنده نکرده‌اند و اطلاعیه‌هایی برای معرفی کارشان به فروشگاه‌های پوشاک داده‌اند و از آنها هم سفارش می‌گیرند.

از بی‌پولی دوران دانشجویی تا برند بزرگ زیورآلات

طرح‌های ظریف میناکاری ایرانی روی زیورآلات. این خلاصه کاری است که استارتش را یک دانشجوی هنر به نام راضیه حبیبی زد و به سرعت توانست فالوورهای زیادی در اینستاگرام جذب کند. کار خلاقانه یک دانشجوی شمالی و البته زیورآلات چشم‌نواز او آن‌قدر پرمشتری شد که دیگر نتوانست جوابگوی آن همه تقاضا باشد و به ناچار تعدادی از همکلاسی‌هایش را به کمک طلبید. آنها حالا یک برند معروف زیورآلات دارند و چند شعبه فروشگاه در تهران و شهرستان و حتی پیشنهادهایی برای ایجاد فروشگاه در کشورهای خارجی داشته‌اند. کارگاه ١٥ نفره آنها توانسته است یک شغل پردرآمد برای این همکلاسی‌ها که حالا فارغ التحصیل شده‌اند، ایجاد کند.

او درباره این‌که چگونه استارت این کار را زده است  می‌گوید: «دوران دانشجویی سختی داشتم زیرا وضع مالی‌ام چندان مطلوب نبود و گاهی شرایط  سخت باعث  می‌شود تا یک کار متفاوت به وجود بیاید.»

حبیبی ادامه می‌دهد: «سال آخر دانشگاه بودم که به این فکر افتادم که میناکاری را روی زیورآلات بیاورم. ایده‌ای که تا قبل از این اجرا نشده بود و بیشتر طراحی‌ها و نقاشی‌های روی زیورآلات معمولا با لاک و گواش بود که پس از مدتی محو می‌شد. این در حالی است که مینا هم بادوام‌تر و زیباتر بود و هم این‌که مشتری با خرید زیورآلات درواقع صاحب یک اثر هنری اصیل در اندازه مینیاتوری می‌شد.»

این کارآفرین توضیح می‌دهد: «این ایده خلاقانه توانست جای خود را در میان مخاطبانش پیدا کند و من  به جای کارهای تکی  تصمیم گرفتم کارگاهی راه‌اندازی کنم و ١٥ نفر در آن مشغول به کار شویم؛ می‌توانم بگویم فکر من سرمایه‌ام بود.»

او می‌گوید: «البته در ابتدا چنین ایده‌ای نداشتم و در بازارچه‌های سنتی  ورود پیدا کردم تا نیاز خود را برطرف کنم؛ اما پس از مدتی این فکر به ذهنم رسید چرا خودم تولید نکنم؟ به هر طریقی که بود با وام ٢‌ میلیون تومانی کوره‌ای را خریداری کردم تا ایده‌ام را به حقیقت تبدیل کنم؛ چرا که کاری متفاوت در نظر داشتم  و خوشبختانه مورد استقبال هم قرار گرفت.»

حبیبی  در ادامه با تأکید بر این‌که بیشتر کسانی که در کارگاهش کار می‌کنند از اهالی هنر هستند و  ابتدا  این افراد مورد آموزش قرار گرفته‌اند و پس از آن با نظارت مستقیم فعالیت می‌کنند، می‌گوید: «معمولا افرادی که در کارگاه کار می‌کنند از فارغ‌التحصیلان رشته‌های هنر هستند. البته  در این‌جا امتیازی هم برای افراد مشغول در کارگاه قایل شدیم؛ این‌که  در صورت عدم توانایی حضور در کارگاه، کار خود را در خانه انجام دهند و یک روز برای تحویل کار حضور داشته باشند.»

اما حالا فروش این برندی که توانسته جای خود را در میان مشتریان  پیدا کند، به چه شکل است؟

صاحب این  برند  معروف زیورآلات می‌گوید: «نمی‌توان  درآمد معینی را برای  ما در نظر گرفت؛ چرا  که یک ماه فروش خوبی داریم و در ماه دیگر نه؛ به‌ عنوان مثال فروش ما در ماه‌های محرم، صفر و رمضان از نصف کمتر می‌شود و به ٧٠‌میلیون تومان می‌رسد در صورتی که در ماه‌های پرفروش چیزی بین ١٥٠‌میلیون تومان  تا ٢٠٠‌ میلیون تومان فروش داریم که می‌تواند جبران ماه‌های کم‌فروش‌مان را کند زیرا ماه‌هایی هست که ما ٣٠‌میلیون تومان بیشتر فروش نداریم و  من ماهیانه باید ٣٠‌میلیون تومان  دستمزد پرداخت کنم.»

تک‌خوری نکنید!

به جای این‌که استارت کارتان را تک‌نفره بزنید و سال‌های طولانی برای بازگشت سرمایه‌تان منتظر بمانید، یک کار مشترک و گروهی شروع کنید. این توصیه بسیاری از کارشناسان بازار کار به افرادی است که سرمایه کمی دارند اما با ایده خلاقانه و مشتری‌پسند می‌توانند بازار خوبی به دست بیاورند.

در جای جای جهان  بنگاه‌های کوچک و  بزرگی وجود دارد که  با اندک سرمایه و البته به صورت گروهی پایه‌گذاری شده است. اتفاقی که در ایران کمتر تجربه شده است؛ چرا که می‌گویند ایرانی‌ها علاقه زیادی به کار گروهی ندارند و همین اخلاق باعث می‌شود که آنها مشاغلی پرهزینه‌تر و با راندمان کمتر و ضعیف‌تر داشته باشند. در حالی ‌که یک کار گروهی می‌تواند سرعت تولید و کیفیت محصولات‌تان را افزایش دهد، خلاقیت و فکرهای خوب منحصر به یک نفر نباشد و با تقسیم هزینه‌هایی مانند اجاره، مالیات و... حتی باعث کاهش هزینه‌های‌تان شود. درست است که درآمد هم تقسیم می‌شود اما این‌که در شروع کار و با دست خالی بیشتر به فکر تقسیم هزینه‌ها باشید، عاقلانه‌تر است.

در این رابطه امید شنعه،  رئیس بنیاد توسعه و تعاونی‌های کارآفرینی تهران می‌گوید: «اگر افراد برای برندینگ می‌خواهند سرمایه‌گذاری کنند، بهتر است در بنگاه‌های  بزرگ سرمایه‌گذاری کنند و اگر می‌خواهند خودشان دست به کار شوند و برند خودشان را داشته باشند، بهتر است کار گروهی را شروع کنند؛ چرا که از نظر اقتصادی و اصول بازار کار این اتفاق برای‌شان مقرون به صرفه‌تر است. » او ادامه می‌دهد: «راه عاقلانه‌تر این است که افراد با کارگاه‌های کوچک با برندهای بزرگ حرف بزنند و آنها را متقاعد کنند که سفارش‌های آنها را انجام می‌دهند و‌درصدی سود می‌گیرند. این کار باعث می‌شود که برندهایی با سرمایه بالا، مواد اولیه این کارگاه‌ها را تأمین کنند و هزینه تبلیغات، فروش و بازاریابی آنها را به عهده بگیرند و افراد با کارگاه‌های کوچک سریع‌تر و ارزان‌تر به درآمدزایی برسند.»


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

حقیقت تلخی که همه کارآفرینان باید با آن روبه‌رو شوند این است که موفقیت استارت آپ نیاز به سرمایه گذاری و بودجه دارد.

حقیقت تلخی که همه کارآفرینان باید با آن روبه‌رو شوند این است که موفقیت استارت آپ نیاز به سرمایه گذاری و بودجه دارد.

 این بودجه معمولا باید از منابع بیرونی تهیه شود چون خودِ کارآفرینان در مراحل اولیه استارت آپ سرمایه چندانی ندارند.  براساس گزارش سایت خبرنامه نوین، راه‌های زیادی برای به دست آوردن سرمایه اولیه برای استارت آپ وجود دارد اما سه راه اصلی برای به دست آوردن سرمایه وجود دارد در این مقاله به بررسی و توضیح این سه راه اصلی برای به دست آوردن سرمایه استارت آپ می‌پردازیم.  1- سرمایه شخصی (Bootstrapping)   2-وام و سرمایه بیرونی (Debt)   3-شراکت در سهام (Equity)

  از جیب خودتان مایه بگذارید! (سرمایه شخصی)

به این روش از سرمایه گذاری که شما به اصطلاح از جیب خودتان خرج می‌کنید سرمایه‌گذاری شخصی می‌گویند. البته الزامی هم نیست که حتما پول خودتان باشد. می‌توانید از دوستان و آشنایان و خانواده خودتان هم کمک بگیرید. سرمایه‌ای که شما از طریق سرمایه شخصی به دست می‌آورید ممکن است حتی مبلغ خیلی بالایی نباشد اما حداقل هزینه‌های ضروری و اساسی شما مثل هزینه راه‌اندازی وب‌سایت یا خرید مواد اولیه (اگر لازم باشد) را تامین کند. بازاریابان و کارآفرینان متخصص به این اعتقاد دارند که هرچه یک استارت آپ بتواند هزینه‌های خودش را از طریق سرمایه شخصی تامین بکند به همان‌اندازه قوی‌تر بوده و شانس بیشتری برای موفقیت دارد. اما باید بخاطر داشته باشید که فرایند سرمایه شخصی کمی کند است چون معمولا  سرمایه شخصی‌ای که افراد دارند آنقدر زیاد نیست که بتوانند کارها را خیلی سریع پیش ببرند و باید به مرور زمان از آن استفاده کرد.

  از بیرون هم کمک بگیرید! (وام و سرمایه بیرونی)

سرمایه بیرونی همان قرض  است که شما می‌گیرید و بعد از مدتی آن را پس می‌دهید. معمولا استفاده از سرمایه بیرونی (به جای سرمایه شخصی) کمی سریع‌تر و راحت‌تر است چون مجموعه‌ها و سازمان‌های زیادی وجود دارند که این کار را انجام می‌دهند (مثل صندوق‌های مالی یا بانک‌ها). اما باید به آن دقت کنید که مبلغی که شما به عنوان بدهی می‌گیرید در چه راهی خرج می‌شود؟ یادتان باشد که بدهی و وام زمانی بیشترین بازده را دارند که در خدمت کسب درآمد و بازپرداخت وام (یا بدهی) باشند ویا به بیان بهتر وام و بدهی تنها زمانی کارساز هستند که به نوعی به سود یا بازده مالی تبدیل شده و در پس دادن همان بدهی کمک کنند. در غیر این صورت ممکن است بیشتر از آن که به شما کمک کنند، به شما لطمه بزنند.

  به  داشتن شریک فکر کنید (شراکت در سهام)

 شراکت در سهام یعنی شما سرمایه‌ای را از یک شخص یا مجموعه دریافت می‌کنید و به ازای سرمایه‌ای که گرفته‌اید بخشی از سهام استارت آپ خودتان را به آن شخص یا مجموعه واگذار می‌کنید. تعداد افراد یا سازمان‌هایی که حاضر باشند با چنین شرایطی سرمایه‌ای در اختیار شما بگذارند خیلی کم است اما کارآفرینان علاقه خاصی به این روش دارند چون که در این روش، نیازی نیست که شما سرمایه دریافتی‌تان را در مدتی کوتاه بصورت یکجا یا قسطی پس بدهید. معمولا شرکت‌ها و مجموعه‌هایی از گزینه شراکت در سهام استفاده می‌کنند که کسب و کارشان برای کسب درآمد نیاز به زمان نسبتا طولانی داشته باشد. چرا؟ چون صاحب چنین استارت آپی نمی‌تواند تمام هزینه‌های اولیه را با چندین وام و بدهی برطرف کند.  مزیت شراکت در سهام این است که زمانی که شما شخص دیگری را به عنوان سهامدار وارد استارت آپ خودتان می‌کنید در حقیقت از بازار و از تجربه و تخصص او هم می‌توانید استفاده کرده و رشد سریع‌تری داشته باشید. اما عیب بزرگ آن عبارت است از این که شما مجبورید مالکیت بخشی از استارت آپ خودتان را به کس دیگری بدهید.

  مسیر مناسب جذب سرمایه کدام است؟

سرمایه‌گذاری روی یک استارت آپ راه‌ها و روش‌های زیادی دارد و یک کارآفرین خبره باید تمام این راه‌ها را برای گام‌های مختلف استارت آپ خودش بررسی و انتخاب کند یعنی هیچ لزومی ندارد که یک روش سرمایه‌گذاری را انتخاب کرده و تا آخر با همان روش جلو بروید.  در کل کارآفرینان بین این روش ها، روش سوم(شراکت در سهام) را به بقیه ترجیح می‌دهند. اما این گزینه برای همه کارآفرینان در دسترس نیست پس به عنوان کارآفرین، سرمایه شخصی و وام (سرمایه بیرونی) در مراحل اولیه بهترین گزینه‌های شما هستند.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

امروزه استارتاپ‌ها و شرکت‌های حوزه فناوری توجه ویژه‌ای روی ساخت اپلیکیشن‌ها و دستگاه‌هایی دارند که می‌توانند ذهن را آرام کنند و برای داشتن بدنی سالم‌تر مفید باشند.

 سال جاری نیز شاهد استارتاپ‌هایی خواهیم بود که در این حوزه فعالیت خواهند کرد.

۱۰ استارتاپ حوزه سلامت و تناسب اندام که در سال پیش رو عملکرد چشمگیری خواهند داشت شامل شرکت‌های زیر هستند.

۱- استارتاپ "آلما"(Alma)

استارتاپ "آلما" ارائه دهنده خدمات بهداشت روانی است که اولین دفتر خود را در شهر نیویورک تأسیس کرد.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: در دنیای امروز ۶۰ میلیون نفر از بیماری‌های روانی رنج می‌برند. درمانگران متخصص این استارتاپ نیز در فضایی زیبا و دوستانه به ارائه خدمات خواهند پرداخت.

بودجه: ۴ و نیم میلیون دلار

۲- استارتاپ "آرتریز"(Arterys)

استارتاپ "آرتریز" ارائه دهنده نرم‌افزار تصویربرداری پزشکی مبتنی بر هوش مصنوعی است.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: شعار این استارتاپ این است که فناوری برای بشریت است.

این شرکت خدماتی در حوزه محسابات ابری، داده‌های بزرگ، پردازش تصویر و هوش مصنوعی برای مراقبت‌های سلامتی ارائه می‌دهد.

بودجه: ۴۴ میلیون دلار

۳- استارتاپ "بنچلینگ"(Benchling)

استارتاپ "بنچلینگ" یک ابزار مدیرت اطلاعات برای علوم زیستی، داروسازی و زیست شناسی است.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: این استارتاپ پلتفرمی برای سرعت بخشیدن به تحقیقات حوزه فناوری‌های زیستی ارائه می‌دهد و همچنین به محققان اجازه می‌دهد نتایج آزمایشات خود را به اشتراک بگذارند.

استارتاپ "بنچلینگ" با بیش از ۱۰۰ هزار سازمان بزرگ از قبیل "سازمان غذا و دارو آمریکا"(FDA) همکاری می‌کند.

بودجه: ۲۷ میلیون دلار

۴- استارتاپ "بولدر کر"(Boulder Care)

استارتاپ "بولدر کر" به پشتیبانی از افرادی می‌پردازد که به اعتیاد به مواد مخدر غلبه می‌کنند. این کار از طریق یک اپلیکیشن صورت می‌گیرد.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: این استارتاپ در حال احداث یک سیستم مراقبتی تلفنی با همکاری پزشکان است تا به معتادان مشاوره تلفنی ارائه دهد.

بودجه :۳.۷ میلیون دلار

۵- استارتاپ "کام"(Calm)

"کام" یک اپلیکیشن تلفن همراه محبوب است که برای آرامش، خواب خوب و سلامت کلی ذهن طراحی شده است.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: کام از طریق کمک به کاربران برای کاهش اضطراب، افسردگی، بی‌خوابی و بیماری‌های دیگر نقشی مثبت در جامعه ایفا می‌کند.

رئیس استارتاپ "کام" اظهار کرده که این برنامه با ۳۵ میلیون دانلود، در میان رقبای خود سرآمد است.

این برنامه همچنان در حال گسترش در سطح بین‌المللی است.

بودجه: ۲۸ میلیون دلار

۶- استارتاپ "میرور"(Mirror)

استارتاپ "میرور" آینه‌ای تولید کرده است که به یک صفحه نمایش تبدیل می‌شود که کلاس‌های تناسب اندام را نمایش می‌دهد.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: آینه ساخت این شرکت با زاویه‌ی منحصر به فردی که دارد، طیف گسترده‌ای از کلاس‌های تناسب اندام را نمایش می‌دهد.

قیمت این محصول هزار و ۵۰۰ دلار است و با توجه به اشتیاق مصرف کنندگان امروزی برای تناسب اندام، می‌توان این محصول را پرطرفدار دانست.

بودجه: ۴۱ میلیون دلار

۷- استارتاپ "پرولون"(Prolon)

استارتاپ "پرولون" یک برنامه غذایی ۵ روزه ارائه می‌دهد که مشابه روزه‌داری است.

این شرکت از مواد غذایی مفید در برنامه‌های غذایی خود استفاده می‌کند که بدن را محافظت می‌کنند. این در حالی است که بدن نیز این مواد را به عنوان غذا نمی‌شناسد. بنابراین حالت روزه‌داری در بدن شبیه‌سازی می‌شود.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: بنا بر ادعای شرکت پرولون کار آن‌ها یک برنامه تحقیقاتی است که در ابتدا برای بیماران مبتلا به سرطان طراحی شده بود و از آنجا که روزه‌داری متناوب فواید زیادی برای سلامتی دارد، می‌توان کار آن‌ها را مفید دانست.

۸- استارتاپ "تراستد هلث"(Trusted Health)

استارتاپ "تراستد هلث" به پرستاران کمک می‌کند که کار پیدا کنند. این استارتاپ شیوه استخدام به روش گذشته را منسوخ دانسته و پیدا کردن یک شغل را به روشی جدید ارائه می‌دهد.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: رشد این شرکت بسیار سریع است و در حوزه‌ای قدم گذاشته که نیازمند مواجهه با فناوری است.

۹- استارتاپ "اکتاو"(Octave)

استارتاپ "اکتاو" یک کلینیک سلامت روان در نیویورک است که ارائه دهنده روش‌های درمانی است.

این استارتاپ همچنین به صورت آنلاین به پیگیری بیماران می‌پردازد و کلاس‌های متفاوتی را برگزار می‌کند.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: مأموریت استارتاپ "اکتاو" این است که جامعه‌ای بسازد که به لحاظ آمادگی جسمانی و ذهنی در وضعیت مساعدی قرار دارد و علاوه بر آن از نظر عاطفی نیز در شرایط مطلوبی به سر ببرد.

بودجه: ۳.۲۵ میلیون دلار

۱۰- استارتاپ "ویرتا هلث"(Virta Health)

استارتاپ ویرتا یک اپلیکیشن درمانی برای مبتلایان به دیابت تولید کرده است که به نظارت از این بیماری می‌پردازد و رژیم غذایی مناسبی را برای بیماران انتخاب می‌کند تا وابستگی آن‌ها به دارو کاهش یابد.

علت شهرت این استارتاپ در سال جاری: مبتلایان به دیابت می‌توانند با استفاده از این اپلیکیشن تنها از طریق رژیم غذایی از خود مراقبت کنند. بدون نیاز به هیچ‌گونه دارو و یا عمل جراحی.

استارتاپ "ویرتا هلث" مدعی شده که با توجه به اقدامات اخیر برای درمان دیابت که تنها به مصرف قرص و انسولین متکی بوده است، کار ما پیشرفت گسترده‌ای در این عرصه به حساب می‌آید.

بودجه: ۷۴ میلیون دلار

منبع: ایسنا


نظرات()   
   

فرزند لوس عبارتی است که معمولا هیچ کسی دوستش ندارد و زیر بارش نمی‌رود. اینکه در ایران به استارت‌آپ‌ها، عبارت فرزند لوس را اطلاق کنیم، حتما مورد انتقاد قرار خواهیم گرفت که اتفاقا با توجه به شرایط سخت کشور و تلاش پیگیر فعالان استارت‌آپی، کاملا بحق است. اما هدف بیشتر نشان دادن نقص حامیان است که به مثابه والدین، در حال لوس کردن و تربیت اشتباه فرزندان خود هستند.
استارت‌آپ‌ها، فرزندان لوس کسب‌و‌کار یا سرداران آینده اقتصادی

این اولیای مذکور، اسم‌های گوناگونی دارند و اتفاقا به پیشه‌های مختلفی نیز مشغولند. در نتیجه هر کدام از دید خودشان تحلیل و تفسیر ارائه می‌دهند و این تفسیر را به یک معجونی تبدیل می‌کنند که به زعم آنها می‌تواند حلال انباشت مشکلات متعدد جامعه باشد و به خورد فرزند خود می‌دهند. این اولیای محترم که اکثرا دولتی و بعضا خصوصی‌اند، در یک چیز مشترکند و آن اینکه: استارت‌آپ‌ها عزیزند و باید نور چشم باشند! حال در نظر بگیرید اولیایی که در پرورش فرزند کم‌تجربه هستند و اتفاقا در مسائل مختلفی ورشکسته‌اند (مالی، اجتماعی، عاطفی و...)، چگونه محبت می‌کنند و چگونه انتظارات و آرزوهای برآورده نشده خود را در هیات آن فرزند می‌بینند. ثمره‌اش چه می‌شود؟ این کودک به جای فراگیری انواع مهارت‌های لازم برای زندگی در دنیای واقعی و به جای تصویر شدن مصائب و مشکلات در کنار فرصت‌ها و لذت ها، یک دنیای تصنعی در برابر خود می‌بیند که توسط این دوگانه‌های کم‌تجربه و ورشکسته خلق شده است. این والدین آن قدر کم تجربه هستند که هنوز ثمره اعمالشان را ندیده‌اند و با گوشت و پوست و استخوان احساس نکرده‌اند اگر فردی را اشتباه رهنمون شدند، چگونه امکان دارد آینده‌اش را تباه کنند. آن قدر هم پول و سرمایه اجتماعی ندارند که برای تحقق انتظارات خلق شده در ذهن فرزند، سرمایه‌گذاری واقعی انجام دهند و در نهایت لیست بلند بالایی از قول‌های حمایتی، بدون هیچ ضمانت انجامی از خود به جا می‌گذارند. در نتیجه بعد از مدتی، از فرط استیصال، از خود سلب مسوولیت کرده و به‌صورتی حق به جانب خواهند گفت: هر آنچه در توانم بود انجام دادم!

دقیقا به مثابه کرم ابریشمی که در پیله خود باید توانمند شود، سپس به پروانه‌ای با قدرت پرواز تبدیل شود و اگر از بیرون برای خارج شدن از پیله کمک شود، نمی‌تواند پرواز کند؛ این کودک استارت‌آپی نیز به همین سرنوشت دچار می‌شود و به جای کمک در جهت درآمدن از پیله، نیاز دارد محیط اطراف به وی اجازه دهد تا بیرون بیاید و بلاهای گوناگونی قبل از سر بر آوردن، نابودش نکند.هر روز موجی از جوانان مثبت اندیش استارت‌آپی مشاهده می‌شوند که به دنبال وعده وعیدهای افراد و سازمان‌های مختلف شروع به حرکت کرده‌اند، در صورتی که مسیر خود را درست ترسیم نکرده‌اند. هنوز نمی‌دانند چه می‌خواهند، کجا می‌خواهند بروند و آیا واقعا می‌خواهند کارآفرین شوند یا فقط توسط یک مدیر یا کارشناس حقوق بگیر، جذب موج رنگی و جذاب استارت‌آپی شده‌اند. تیم‌های متعددی دیده می‌شوند که کلیات فضای صنعتی را که می‌خواهند در آن دست به کار شوند، نمی‌شناسند. نحوه برخوردها در آن صنف را تجربه نکرده‌اند، اطلاعی از ذی‌نفعان ندارند و اگر احیانا تحقیقی هم انجام داده‌اند، در قالب تحقیقات بازاری بوده که بسیار کم کیفیت و برای رفع مسوولیت انجام شده است. موارد ذکر شده، حتی به نظرشان زیاد لازم نیست، چرا که اَپِ آن را می‌توانند بنویسند و فلان فرد هم گفته حمایت می‌کند، پس کار اساسا از همین الان تمام شده به حساب می‌آید!

استارت‌آپ‌ها لازم است باور کنند که در وهله اول یک واحد اقتصادی هستند و واحد اقتصادی فراز و نشیب دارد، مشکلات دارد، روز خوب و بد دارد، طرفدار و منتقد دارد و... اکثر مشکلات واحدهای اقتصادی، اتفاقا تا این حد هم جدید نیست که فقط برچسب مشکلات استارت‌آپ‌ها را به آنها بزنیم و تقریبا مدت زمان طولانی است که اقتصاد ما میزبان آنها بوده است. ادبیات حمایتی، لازم است که به همکاری تغییر کند. چرا که این والدین نه تجربه و سواد این را دارند و نه منابعش را. حمایت وظیفه والدین است، اما فرزندی برنده است که زیاد به این حمایت‌ها دلخوش نباشد. چون یا اتفاق نمی‌افتد یا هیچ‌وقت به اندازه و در زمان خودش نیست.استارت‌آپ‌ها باید روی پای خودشان بایستند (آینده‌دارها این‌گونه هستند) و از همان اول کار برای آن برنامه‌ریزی کنند، زیرا که هر چیزی غیر از این سراب است. تبدیل شدن به ستون اصلی اقتصاد و بسط مفاهیم جدید و ارزشمندی همچون اقتصاد مبتنی بر دانش و نوآوری، مانند تقلاهای آن کرم ابریشم در پیله است. درست است که بسیار دشوار و جانکاه است، اما برای تبدیل شدن به یک پروانه ضروری است.استارت‌آپ‌هایی به سرداران آینده اقتصادی تبدیل می‌شوند که در عین رویاپردازی در اهداف، در اجرا واقع بین باشند و تحت تاثیر اخبارهای خوب حمایتی قرار نگیرند و به جای ژست‌های مدرن و رنگی ظاهری، به فکر شناخت کامل‌تر، برنامه‌ریزی خوب و منعطف و اقدام منسجم و هماهنگ باشند. عکس‌های تمام قد مجلات و سایت‌های خبری و داستان‌های موفقیت پیرامون آنها، اکثرا نمایش است و پیشنهاد می‌شود به جای مدهوش شدن، تقویت فعالیت‌ها و کیفیت تیم در دستور کار قرار گیرد.مجموعه‌های حمایتی نیز لازم است به جای پنهان ماندن در پشت شور و شوق جوانان و مصادره کامل سند این تحرک به نام خود، به فکر ۱۰ سال آینده باشند که این فرزندان بزرگ شده و به محیطی بسیار بزرگ‌تر از اقتصاد ملی و سرزمینی خود نیاز دارند، در حالی که فعلا بسیاری از بسترها، حتی در سطح ملی هم آماده نیست.

نویسنده: ارشد حسینی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

بسیاری از مؤسسان استارتاپ‌های موفق، پس از موفقیت در حوزه کسب‌وکار سعی می‌کنند از رازهای موفقیت خود بگویند؛ برخی بر داشتن یک ارائه مناسب از محصول و برخی دیگر بر سخت‌کوشی تأکید دارند اما موفقیت به این سادگی نیست.

 به یقین موفقیت در هر کسب‌وکاری نیازمند ترکیبی از خصایص ذاتی مدیر یا رهبران است به این شکل که دارای جسارت، قدرت تصویرپردازی بالا یا شوق لازم باشند.

اما در کنار همه این موارد، چیزی که باید به آن توجه جدی شود،‌ دارا بودن سیستم‌های حمایتی درست است.

ایلان ماسک؛ مؤسس شرکت‌های اسپیس اکس و تسلا در این زمینه نظر جالبی دارد؛ وی تأکید می‌کند که هر چند مدیر باید قوی و شجاع باشد و بتواند هیجان و شوق لازم را در تیم خود ایجاد کند اما از سوی دیگر چنین مدیری نباید انرژی و خلاقیت تیم خود را نابود کند.

مدیران موفق، ارزش‌های خاصی دارند که در نهایت تیم را تشویق می‌کنند که از پتانسیل خود نهایت استفاده را ببرند؛ برخی از این ارزش‌ها در ادامه مورد اشاره قرار می‌گیرند:

تعامل

پروفسور مورتر هانسون از دانشگاه برکلی با انجام یک پژوهش پنج ساله درباره کسب‌وکارهای ایالات متحده، به این نتیجه رسید که مدیران موفق در زمینه ایجاد ارتباط با دیگران مهارت بالایی دارند و در جریان تعاملات خود سعی می‌کنند پیام‌شان را براساس نیاز و اولویت‌های مخاطبان تعدیل کنند.

البته به این معنا نیست که شما باید سخنگوی خوبی باشید؛ افراد توانمند در ایجاد ارتباط صحیح، با مخاطب خود صحبت کرده و سعی در ایجاد محیطی دارند که در آن بین خود و علایق و انرژی مخاطب ارتباط ایجاد کنند.

آنها سعی می‌کنند شنونده‌های خوبی باشند و تمام تلاش خود را صرف درک احساسات طرف مقابل کنند.

در تعامل با مخاطب یاد می‌گیرند که چگونه پیام خود را تعدیل کنند زیرا تعامل به معنای گفتن یک پیام صد درصد معتبر و درست نیست بلکه هدف از تعامل، درک احساسات، امیال و علایق طرف مقابل و مخاطب است.

من همیشه از انیشتین نقل‌قول می‌کنم که می‌گفت: اگر نتوانید پیام خود را به‌صورت خیلی مختصر بیان کنید، پیام شما قابل‌فهم نخواهد بود.

نظارت بر احساسات

مدیر استارتاپ بودن طبق گزارش اینک، یعنی کنار آمدن با نوسانات و فراز و نشیب‌های هر روزه در حوزه کسب‌وکار؛ مخصوصا این نوسانات در مراحل ابتدایی راه‌اندازی کسب‌وکار بیشتر احساس می‌شود.

یک روز همه هیجان‌زده از موفقیت می‌گویند و روز دیگر همه سردرگم و ناراحت از برآورده نشدن برخی اهداف هستند؛ تن دادن به هر یک از این احساسات می‌تواند مخرب باشد.

به همین دلیل برای یک مدیر استارتاپی اهمیت بالایی دارد که بتواند احساسات مثبت و منفی در حوزه کسب‌وکار را کنترل کند.

یک مدیر موفق دستخوش هیچ یک از این احساسات نمی‌شود زیرا آگاه است که همه آنها زودگذر هستند.

یک مدیر دائما باید با خود تکرار کند که این نیز بگذرد؛ چنین مدیری می‌تواند همین ساختار ذهنی را وارد فرهنگ تیمی خود کرده و تمام اعضا تیم را در کنترل احساسات و نوسانات توانمند سازد.

تمجید دستاوردها

همه ما علاقه‌مند به روایت داستان‌هایی از قهرمانان هستیم و این قهرمانان می‌توانند کارآفرینان باشند؛ کارآفرینانی که یک‌تنه به جنگ همه‌چیز می‌روند و با حداقل منابع مالی خود شرکتی را راه‌اندازی کرده و در نهایت آن را تبدیل به یک کسب‌وکار موفق می‌کنند.

اما موضوع به این سادگی نیست زیرا در پس موفقیت هر کسب‌وکاری علاوه بر وجود یک رهبر و مدیر موفق، تیمی وجود دارد که در نهایت بیانگر این مهم است که موفقیت کسب‌وکارها، نتیجه یک تلاش تیمی است.

مدیران استارتاپی باید از اینکه همه موفقیت کسب‌وکار را به نام خود تمام بزنند، پرهیز کنند به دلیل اینکه کار در نهایت منجر به فروپاشی کسب‌وکار می‌شود.

لذا یک مدیر باید دائما دستاوردهای تیم خود را مورد تمجید قرار داده و از همکاران خود قدردانی کند.

او کاری می‌کند تا اعضای تیم تبدیل به افرادی صادق، فروتن، تشنه موفقیت و خوشحال شوند؛ اعضای چنین تیمی مثبت‌اندیش بوده، همواره به دنبال راه‌حل می‌گردند، از همدیگر یاد می‌گیرند و در کارشان شفاف هستند.

همه این موارد، موفقیت تیم کاری را در پی دارد.

باید تأکید کرد که همه موفقیت یک کسب‌وکار به توانمندی‌های ذاتی مدیر مانند اعتمادبه‌نفس و هوش باز نمی‌گردد بلکه برخی از مهارت‌های اکتسابی مدیر نیز نقشی راهبردی در موفقیت یک کسب‌وکار دارد.

مهارت‌هایی مانند ارتباط با مردم که آنها را قادر به تولید کارهای عالی و عشق به آنچه که انجام می‌دهند، می‌سازد.

فقط در این صورت است که یک رهبر خوب، تبدیل به رهبری بزرگ خواهد شد.

منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

انتخاب نام مناسب برای استارتاپ یا شرکت تان مهم تر از آن چیزی است که فکر می کنید. یک نام مناسب و هوشمندانه طرفداران تان را تحت تاثیر قرار می دهد و توجه آنها را جلب می کند. بالعکس یک نام پیش پاافتاده یا کپی شده آن شور و شوقی را که برای راه اندازی این کسب و کار داشته اید، به مشتریان احتمالی تان انتقال نمی دهد.

 خوشبختانه هیچ گاه برای تغییر نام شرکت دیر نیست. صاحبان بعضی از موفق ترین کسب و کارهای دنیا، بعد از آنکه ایده بهتری به ذهنش خطور کرد، نام شرکت شان را تغییر دادند. زیراکس در ابتدا شرکت عکاسی هالوید نام داشت و داتسون نام قبلی نیسان بود؛ LG نیز مخفف نامی است که از ادغام دو شرکت Lucky و GoldStar به دست آمد. یک نام عالی می تواند ناگهان به ذهن تان خطور کند یا اینکه آن را بعد از مدتی فکر کردن پیدا کنید.

دستورالعمل جادویی برای ایجاد یک نام عالی وجود ندارد، اما تمامی نام های تاثیرگذار دارای 5 ویژگی مشترک هستند که در ادامه آنها را توضیح می دهیم:

1ـ بهترین نام ها، نام هایی به یادماندنی هستند

برای انتخاب نام مناسب عجله نکنید، ابتدا هر نامی را که به ذهن تان می رسد، بنویسید، سپس این نام ها را سبک و سنگین کنید و تصمیم نهایی را بگیرید. بین این دو مرحله یک هفته یا بیشتر به خودتان فرصت بدهید و تمام جوانب را به خوبی حلاجی کنید.

حتی بعد از آنکه نام های مناسب را یافتید، بگذارید بارش فکری تان باز هم ادامه داشته باشد. در نهایت بهترین نام ها را بدون نیاز به مراجعه به لیست تان به خاطر خواهید آورد، در واقع سرعت فراخوانی این نام‎ها از حافظه تان شما را متعجب خواهد کرد؛ چنین نام های به یادماندنی ای حلال مشکلات هستند. اگر نامی ملکه ذهن تان شده است، احتمالاً از یاد و ذهن مشتریان تان نیز پاک نخواهد شد.

2ـ هرچه کوتاه تر، بهتر

وجه اشتراک نایک، اپل، فیس بوک، توییتر، پیکسار و ایبی چیست؟ تمام آنها شرکت هایی بسیار موفقند که نام شان فقط دو هجا دارد.

نام های کوتاه تر بهتر در یاد می مانند، بنابراین سعی کنید هوشمندانه نامی کوتاه و موثر را انتخاب کنید که به راحتی فراموش نشود. در عین حال دقت کنید که در دام و عبارت سازی و صنایع ادبی مانند جناس نیفتید؛ شاید این عبارات جالب باشند، اما این بامزه بودن غالباً به ضررتان تمام می شود. به یاد آوردن کامل و صحیح نامی مانند «دنیای دیوانه دیوانه دیوانه کامپیوتر» دشوار است، به علاوه برخی تمایلی ندارند تا شرکتی با چنین نامی را به دوستان خود معرفی کنند.

3ـ بهترین نام ها کاربردی نیز هستند

به کارکرد یا خدمت خاصی که شرکت تان ارائه می دهد، توجه کنید. مارک اندرسن، یکی از بنیانگذاران نت اسکیپ، در سال 1998 در حال کار بر روی یک پروژه نرم افزاری منبع باز جدید و رایگان بود. دانیل ارنهافت در کتاب «مارک اندرسن: جنگجوی وب» نوشته است: «اندرسن از مرورگر موزائیک نت اسکیپ راضی بود، اما برنامه هنوز آنقدر سریع و ایمن نبود که کاملاً مورد پسند او باشد، بنابراین اندرسن تصمیم گرفت که برنامه را بازنویسی کند و «گودزیلایی» را خلق کرد که سوئیت اینترنت قبلی اش را کاملاً نابود کرد.»

اندرسن در سال 2002 موزائیک ـ گودزیلا را با نام «موزیلا» به دنیا معرفی کرد؛ موزیلا اینترنت را کاملاً متحول کرد. فایرفاکس، مرورگر وب موزیلا، هنوز هم یکی از پرطرفدارترین مرورگرهای وب در سراسر جهان است.

4ـ بعضی از بهترین نام ها داستانی در پس خود دارند

شرکت تراکتور هالت در روز شکرگزاری سال 1904 عکاسی را برای گرفتن عکس از آخرین تراکتور بخار خود استخدام کرد. با استناد به بیوگرافی موسس شرکت، بنجامین هالت، این عکاس تراکتور را مانند هزارپایی توصیف کرد که در دل دشت می خزد. این نظر به گوش هالت رسید و او مشتاقانه نام هزارپا «Caterpillar» را انتخاب کرد. هالت این نام را در سال 1910 رسماً به عنوان نام تجاری جدید برای شرکت تجهیزات ساخت و ساز خود به ثبت رساند.

درسی که باید از این داستان بگیرید این است که همواره گوش شنوایی داشته باشید؛ الهام هر لحظه ممکن است به سراغ تان بیاید.

5ـ به یادماندنی ترین نام ها زبان خودشان را ابداع می کنند

واژه سازی اولین و خلاقانه ترین راه برای انتخاب نامی فراموش نشدنی است. موسسین گوگل و اسنپ چت نام شرکت شان را در کتاب لغت پیدا نکردند، چون چنین واژه هایی پیش از این وجود نداشت.

دو واژه یا دو مفهوم را با هم ترکیب کنید، املای لغات را تغییر دهید، ذهن تان را باز بگذارید و خودتان را محدود نکنید. مشتریان برندهای خطرپذیر و مستقلی را دوست دارند که سعی می کنند خودشان را از رقبای محافظه کار و خسته کننده شان متمایز سازند، بنابراین بگذارید رقبای تان نام هایی تکراری و پیش پا افتاده را انتخاب کنند که فقط توصیفی الکی از نوع فعالیت شان است؛ اما شما همرنگ جماعت نباشید.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
شنبه 24 آذر 1397  11:28 ب.ظ

استارتاپ‌ها دنیای عجیب و غریبی دارند، دنیایی پر از هیجان و خلاقیت. دنیایی که پویایی، انگیزه، رفاقت و کار تیمی حرف اول را در آن می‌زند. آنها همیشه در حال ایده پردازی هستند و تلاش می‌کنند حتی اگر نادیده گرفته شوند.

همین چند سال قبل بود که چند جوان برای پیشنهاد همکاری در بخش استارتاپ به تاکسیرانی مراجعه کردند، آنها پر از ایده برای کار بودند. طرح‌هایشان را ارائه دادند و حرف‌هایشان را زدند در نهایت با واکنش منفی مواجه شدند. این جوانان ناامید و دلسرد نشدند و رفتند تا خودشان با اندک سرمایه‌ای که داشتند استارتاپی راه اندازی کردند که بعد از یک سال آن طور که معاونت علمی ریاست جمهوری گزارش داده است شرکتشان بیش از یک میلیارد دلار ارزش یافته است. این روزها خیلی از جوانان تحصیلکرده علاقه بسیاری به کسب و کار خودشان دارند. با هر کدامشان که حرف می‌زنیم می‌گویند: «می‌خواهیم رئیس خودمان باشیم و طرح‌های خودمان را اجرایی کنیم. حتی اگر این طرح‌ها شکست بخورد.» خیلی‌هایشان شرکت‌های خدماتی تأسیس کرده‌اند و برخی‌ دیگر هم در زمینه حمل و نقل داخل شهری، عملیات بانکی و نانو فناوری فعالیت دارند.

عدم آشنایی بخش خصوصی با کسب و کار اینترنتی

گزارش‌های معاونت علمی ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد این روزها حمل و نقل داخل شهری، با ورود استارتاپ‌ها تغییر ساختار داده است. البته در رابطه با نرم افزارهای خدمات بانکی هم همین‌طور بوده ، مهمترین اطلاعات موجود، اطلاعات بانکی مردم است و روزانه میلیاردها تراکنش از طریق نرم افزارهای بانکی در حال انجام است و این یعنی مردم به استارتاپ‌ها اعتماد کرده‌اند. با این همه استارتاپ‌ها هم مشکلات خاص خود را دارند. طبق پژوهش‌ها بزرگترین چالشی که دامنگیر فضای استارتاپ‌های ایرانی شده است، بحث تأمین مالی و سرمایه‌گذاری است. این مسأله موضوعی طبیعی برای هر استارتاپ بوده و ممکن است آن استارتاپ به هر دلیلی نتواند به فعالیت خود ادامه دهد و  سودآوری  داشته باشد . از طرفی دیگر پیش‌بینی چنین موضوعی در هر استارتاپ می‌تواند سخت و حتی غیرممکن باشد. مشکل دیگر عدم شناخت و آگاهی سرمایه گذاران بخش خصوصی نسبت به فضای کسب و کارهای اینترنتی است که باعث افزایش عدم اطمینان و اعتماد سرمایه گذاران شده است. علاوه بر این تعداد نهاد‌ها و اتحادیه‌های سرمایه‌گذاری که از طرف دولت پشتیبانی شوند بسیار کم بوده است. موضوعی که احسان نوری مدیر استارتاپ تله طب هم به آن اشاره می‌کند و  می‌گوید: معتقدم هم‌اکنون این ما نیستیم که به کمک دولت نیاز داریم، بلکه کاملاً بر عکس، این کسب و کارهای نوپا و بخش خصوصی هستند که باید به کمک دولت بشتابند. اما متأسفانه ساز و کارها، زیرساخت‌ها و بسترهای قانونی بعضاً مسیر رسیدن به این هدف را سخت کرده است. در واقع به نظر من بیش از این که شرایط سخت تحمیل شده از بیرون نگران کننده باشد، رفتارهای خود ما، چه دولت و چه مردم، موجب بروز مشکلات شده است.

وی می‌گوید: توقعی که از دولت می‌رود به روشنی این است که در وهله اول دست خود را از بنگاه‌داری کوتاه کند و به کمک فعالان اقتصادی بخش خصوصی، چارچوب‌ها و خلأهای قانونی کسب و کار به خصوص در حوزه تولید و صادرات، در کشور را اصلاح و یا تکمیل کند. ما نباید حس کنیم که دولت رقیب ماست! معتقدم فعالان اقتصادی بخش خصوصی ضمن این که باید برای چالش‌های کسب و کارهای خود راهکار پیدا کنند، بسیار مشتاق خواهند بود تا دولت را برای انجام برنامه‌های خود یاری کنند. چون به‌طور مستقیم منافع این کار را هر دو طرف دریافت خواهند کرد.

با این همه برخی از مدیران استارتاپی به تحریم‌ها اشاره می‌کنند که موجب مشکلات بسیاری برای آنها شده است. نوری در این باره معتقد است: به هر حال شرایط اقتصادی کنونی جامعه، برای خیلی از کسب و کارها، چالش ایجاد کرده که همه باید به کمک هم راهکارهایی برای بیرون رفتن از این اوضاع  پیدا کنیم. ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم و سختی‌هایی گریبانگیرمان شد. به‌طور مثال تأمین نیروی انسانی و تأمین مالی ایشان، خرید تجهیزات مورد نیاز تیم فنی و اداری و مهم‌تر از همه جذب سرمایه برای توسعه کسب و کار، از اصلی‌ترین چالش‌هایی است که با آن رو به رو هستیم. اما نباید این نکته را نادیده گرفت که به هر حال در همه جای دنیا، راه اندازی و به ثمر رساندن یک کسب و کار، کار آسانی نیست و یک فرد کارآفرین باید این موضوع را از پیش بداند و خود را آماده مواجهه با چالش‌های متعدد بکند.

حمایت دولت معنا ندارد

برخی از مدیران استارتاپ بر این باورند که نیازی به حمایت دولت ندارند چرا که در دنیای کسب و کار حمایت اصلاً معنا ندارد. آنها یک دلیل برای این نظر خود دارند و آن این‌که یک کسب و کار می‌آید که یک فرایندی را شروع کند، یک مسئله‌ای را حل کند و برای یک مسأله پاسخ مناسبی داشته باشد. اگر راهکار مناسبی استارتاپ داشته باشد مشتری از آن کسب و کار حمایت خواهد کرد. موضوعی که سعید ابراهیمیان بنیانگذار یک استارتاپ به آن اشاره می‌کند: ما مشکلی در زمینه حمایت دولتی نداریم. مشکل اصلی اینجاست که چرخه استارتاپ در ایران، چرخه کاملی نیست. مثلاً در کشور بخش‌های اولیه این چرخه که شامل پیش‌شتاب‌دهی، شتاب دهی و پس از آن جذب سرمایه مشکلاتی وجود دارد.

وی با تأکید بر این‌که در کشور زیرساخت‌هایی که در آن شتاب دهی اتفاق بیفتد خوب کار می‌کنند، اظهار می‌کند: شتاب دهند‌ه‌ها خودشان کسب و کارهایی هستند که تیم‌ها را جمع می‌کنند و بعد از آن در یک بازه زمانی 4 ماه، 6 ماه و یا یک سال آموزش می‌دهند که شامل فضا، امکانات آموزشی و مشاوره‌ها می‌شود. معمولاً کسب و کارهایی که در این اکوسیستم وارد می‌شوند کسب و کارهای موفق تری هستند اما مشکل اصلی جایی است که این کسب و کارها برای جذب سرمایه‌های بزرگتر برای رشد خودشان بخواهند سرمایه‌گذار جذب کنند. ما در کشورمان شتاب دهند‌ه‌های حرفه‌ای داریم اما سرمایه گذارهای خطرپذیر نداریم. این اتفاق یعنی سرمایه‌گذارها در کشور ما قدرتمند‌تر و با تجربه‌تر می‌شوند اما همچنان آن بلوغی که باید برای یک کسب و کار در خودشان به وجود آورده باشند و این نکته که کمک به یک کسب و کار هم  نیاز به پول دارد را نمی‌دانند.

وی با اشاره به این‌که یکی از مهمترین نقاط ضعفی که در استارتاپ‌ها وجود دارد خود استارتاپ‌ها هستند ،می‌گوید: یک موج راه اندازی استارتاپ در کشور داریم. هر کسی یک ایده‌ای به ذهنش می‌آید، فکر می‌کند می‌تواند آن را تبدیل به کسب و کار کند و مفاهیم پایه‌ای که در استارتاپ وجود دارد را نادیده می‌گیرد. در بررسی‌هایی که انجام شده یکی از دلایل شکست استارتاپ عدم نیاز مشتری با آن محصولی  است که استارتاپ تولید کرده‌. یعنی استارتاپ‌ها محصولی ارائه کردند که مشتری محور نیست. ما در تولید محصول در استارتاپ باید به 4 عامل اصلی یعنی ایده، سرمایه کافی، تیم و زمان مناسب توجه کنیم. استارتاپی بوده  که با تیم‌های بسیار حرفه‌ای و سرمایه‌های عالی شروع به کار کرد اما شکست خورد. وقتی بررسی می‌کنیم می‌بینیم که زمان مناسب برای ورود آن کالا در کشور نبوده است. در کشور ما برای کسانی که بخواهند کسب و کاری راه‌اندازی کنند حمایت‌ها بسیار زیاد است. اما قوانین کمی در این زمینه وجود دارد.

تأسیس 3500 شرکت دانش بنیان

زمانی که دولت یازدهم روی کار آمد یکی از مهمترین مشکلات دولت جمعیت فارغ التحصیلانی بود که هر ساله از دانشگاه فارغ التحصیل می‌شود. آن‌طور که دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان می‌گوید 4میلیون و 500 هزار دانشجو در دانشگاه‌ها مشغول به تحصیل بودند که هر ساله تعداد زیادی از آنها فارغ التحصیل بیکار بودند. پرویز کرمی در این باره می‌گوید: در دولت یازدهم یکی از مشکلات اصلی معاونت علمی ریاست جمهوری این بود که حجم عظیمی از جوانان فارغ التحصیل می‌شوند و ما هم هیچ برنامه‌ای برای این فارغ التحصیلان نداشتیم. بنابراین یکی از مهمترین اقدامات معاونت علمی تأسیس پارک علم و فناوری در هر استان بود تا آنها با کمک فارغ التحصیلان علم را به فناوری و صنعت تبدیل کند. هنگامی که پارک‌های علم و فناوری فعالیتشان را شروع کردند متوجه شدیم باید شرکت‌های دانش بنیان را هم گسترش دهیم تا نیروهای خلاق این شرکت‌ها بتوانند ایده هایشان را در پارک‌های علم و فناوری به اجرا در آورند.

وی با اشاره به این‌که در ابتدای دولت یازدهم 5 شرکت دانش بنیان داشتیم و هم‌اکنون این شرکت‌ها را به بیش از 3 هزار و 600 شرکت رساندیم، اظهار می‌کند: این شرکت‌ها هر دو سال یکبار مورد ارزیابی قرار می‌گیرند اگر در ارزیابی‌ها متوجه شویم که شرکت ایده پردازی ندارد اجازه ادامه کار به شرکت نمی‌دهیم. بر این اساس امسال بیش از 120 شرکت دانش بنیان صلاحیت ادامه کار نداشتند. برای ما نوآوری هر ساله شرکت‌های دانش بنیان بسیار مهم است و اگر شرکتی خلاقیت لازم در ارائه محصول نداشته باشد لغو مجوز می‌شود چرا که این شرکت‌ها دیگر دانش بنیان نیستند و یک شرکت عادی به حساب می‌آیند.

کرمی درباره تأسیس استارتاپ‌ها هم می‌گوید: با این همه در فرایند تشکیل شرکت‌های دانش بنیان به این نتیجه رسیدیم که باید شرکت‌های کوچک و نوپایه‌ای هم برای کمک و ایده به شرکت‌های دانش بنیان وجود داشته باشند. بنابراین استارتاپ شکل گرفت. استارتاپ‌ها شرکت نیستند. یک موقعیت است که تعدادی افراد خوش فکر، حول یک نیاز دور هم جمع می‌شوند تا یک مشکل را برطرف کنند. آنها راهکارهای خلاقانه دارند. باید بگویم استارتاپ‌ها از ابتدا برای در آمدزایی تشکیل نمی‌شوند بلکه در ادامه راه درآمد‌زایی می‌کنند. هم‌اکنون بالای 10 هزار استارتاپ در کشور وجود دارد که برای رفع نیازهای کشور راه اندازی شده‌اند که در سال گذشته 60 هزار میلیارد تومان فروش داشته‌اند. با این حال لازمه وجود استارتاپ‌ها، شتابدهنده‌ها هستند که به استارتاپ، فضا، امکانات و آموزش می‌دهند. هم‌اکنون 50 شتابدهنده در کشور مشغول فعالیت هستند که سرمایه‌گذار لازم  را برای استارتاپ‌ها  پیدا می‌کنند. وی با اشاره به این‌که معاونت علمی حمایت ویژه‌ای از شتابدهنده‌ها دارد ،می‌افزاید: به شتاب دهنده‌ها اعلام کردیم که اگر حمایت ما را می‌خواهند باید به استارتاپ‌ها کمک کنند. ما به شتابدهنده‌ها وام‌های کم بهره می‌دهیم به شرط آن‌که استارتاپ‌ها را فعال کنند. البته حمایت‌های مالی هم از استارتاپ‌ها می‌کنیم.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

مدیرعامل سابق گوگل در سخنرانی کارآفرینی لندن در خصوص عوامل شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت.

 اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل در جریان برگزاری رویداد کارآفرینی که با تمرکز بر روی اکوسیستم کارآفرینی در لندن، پایتخت انگلستان برگزار شد، از عوامل اصلی و محوری شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت و به بسیاری از پرسش‌های مخاطبان و سخنرانان پاسخ داد.  

وی در این گزارش به افراد و مخاطبان حاضر در این رویداد گفت که بسیاری از شرکت‌های دانش بنیان و استارتاپ‌ها در صورتی که در این موارد اشتراک دارند، باید مطلع باشند که به زودی با شکست مواجه خواهند شد.

۱. همکاری مدیرعامل فقط با آشنایان خود

بسیاری از استارتاپ‌های فعال در بازارهای مختلف، بعلت تمایل مدیرعامل و افراد بلندمرتبه در شرکت، تنها با آشنایان خود ارتباط داشته و آنها را استخدام و مشغول به کار می‌کنند.

۲. عدم وجود شایسته سالاری

شایسته سالاری یکی از عوامل موفقیت‌آمیز برای تمامی شرکت‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی در جهان محسوب می‌شود و مقامات بلندپایه در آنها باید توجه داشته باشند که تنها به استخدام افراد شایسته و با تحصیلات مرتبط بپردازند در غیر این صورت باید انتظار داشته باشند.  

۳. تمرکز بیش از اندازه بر محصول بجای توسعه پلتفرم

یکی دیگر از عواملی که در شکست استارتاپ‌ها موثر است، تمرکز اصلی شرکت بر روی توسعه محصولات و سرویس‌های ارائه شده در آن است و یکی از عواملی که بالعکس موجب می‌شود استارتاپ‌های مذکور با موفقیت مواجه شوند، تمرکز بر روی روند کلی و پلتفرم محصولات مذکور است.  

۴. تعلل و عدم همکاری در شراکت

به گفته اریک اشمیت، یکی دیگر از عواملی که استارتاپ‌های نوپا و نوظهور در جهان را با مشکلات فراوانی مواجه می‌کند، تعلل و عدم همکاری در شراکت برای مدیران عامل این شرکت هاست.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   
پنجشنبه 10 آبان 1397  11:21 ب.ظ

در جهان امروز که شرکت های تازه بنیان و کارآفرین های عالی به وفور یافت می شوند، نمی توان خبرهای زیادی که در مورد شکست یک استارتاپ و یا مشکلاتی که در امر فروش اجناس به صورت مداوم شنیده می شود را نادیده گرفت. نکتۀ قابل تأمل این است که عدم وجود مهارت های مربوط به تکنولوژی، کمبود سرمایه و یا محصولات غیرمؤثر، علت وقوع این اتفاق نیستند. مشکل اصلی عموماً به امر فروش باز می گردد.

 در یک استارتاپ، هیچ چیز مهم تر از توانایی فروش نیست. با این حال، تعداد کمی از شرکت ها از این واقعیت اطلاع دارند. در دهۀ اخیر، من افتخار همکاری با گروه های فروش شرکت های بزرگ و موفق تکنولوژی محور با درآمد بالغ بر 500 میلیون دلار را در سراسر کشور داشته ام. سپس زندگی حرفه ای خود را صرف حمایت و همکاری با مؤسسین شرکت های تکنولوژی تجاری-تجاری در سال های ابتدایی فعالیت و کمک به پیاده سازی یک سیستم فروش در سطح جهانی کردم.

در ادامه به این یافته های چند ساله اشاره خواهم کرد. راه حل تمامی مشکلات فروش منوط به انجام صحیح سه اصل ساده، صرف نظر از بزرگی شرکت است که وجودشان برای شروع، پیشرفت و ساخت یک تیم فروش در سطح جهانی از الزامات محسوب می شود.

افراد

اولین قدم در اختیار داشتن افراد خبره و مناسب است. بزرگ ترین اشتباهی که در فهرست شکست یک تشکیلات در زمینۀ فروش وجود دارد، عدم توجه و اهمیت به مدیریت است. ملامت کردن مأموران فروش به دلیل فروش ضعیف، کاری ساده است، اما در صورت فروش ضعیف، این مدیران در سطوح سرپرستی و معاونت هستند که عموماً کار خود را درست انجام نداده اند. بله، طبیعتاً استخدام مأموران فروش خبره از اهمیت زیادی برخوردار است، اما اگر مدیریت گروه توسط یک مدیر معمولی انجام شود، مهارت، تجربه و یا تلاش تیم فروش بی نتیجه خواهد ماند.

فرآیند

دوم، وجود یک فرآیند استراتژیک است. زمانی که از نظر افراد تیم، کار شرکت تکمیل شد، چه اقدامات و فعالیت هایی را از آنها می خواهید؟ چه تعداد تماس تلفنی باید با مشتریان احتمالی برقرار کنند؟ پس از برقراری تماس چه کاری انجام می دهند؟ پس از چندبار تلاش برای فروش محصولات به یک مخاطب، دیگر با آنها تماس نمی گیرند؟ از چه کانال های دیگری برای رسیدن به مخاطب استفاده می کنند؟ زمانی که با مشتریان احتمالی صحبت می کنند و یا اعتراض آنها را می شنوند چگونه رفتار می کنند؟ چه مشکلاتی را برای مشتریان حل وفصل می کنند؟

اینها تنها قسمت کوچکی از سؤالاتی هستند که باید قبل از اولین تماس تلفنی مأمور فروش به آنها پاسخ داده شود. مدل سنتی و بدون برنامه دیگر قابلیت اجرایی نخواهد داشت. هنگامی که فرآیندی این چنین به وجود آمد، باید از چگونگی پیشبرد و آموزش فرآیند به افراد تیم و همچنین مسئول گروه مطمئن شوید. مدیران شما باید سخت کوش ترین افراد تشکیلات شما باشند و از عهده مسئولیت و آموزش تمامی تیم برای پیشبرد فرآیند به شکلی مطلوب برآیند. 

فرهنگ

هنگامی که افراد مناسب و فرآیند مورد نیاز را به دست آوردید، قدم سوم فرهنگ شرکت شما خواهد بود. این نکته ای است که اکثر شرکت ها در آن با مشکل مواجه می شوند. فرهنگ به وجود یک میز پینگ پنگ در سالن استراحت و یا مکانی برای چرت زدن خلاصه نمی شود. البته، اینها موارد قابل توجهی هستند، اما ربطی به فرهنگ شرکت شما ندارند. فرهنگ شرکت، مجموعه قوانین و ارزش هایی هستند که تشکیلات شما را تعریف می کنند و از بالاترین سطح شرکت شروع می شوند. 

اگر مدیرعامل شرکت منظم ترین فرد گروه باشد، فرهنگ تیم فروش نیز از همین قاعده پیروی خواهد کرد. اگر معاون فروش همواره برای ارتقای شخصی خود تلاش کند، فرهنگ تیم فروش نیز آن را منعکس خواهد کرد. اگر مدیران فروش خود را ملزم به موفقیت بالا و خواست محکم برای پیروزی کنند، تیم فروش نیز همگام با این فرهنگ پیش خواهد رفت. بیشتر رهبران دوست ندارند این گونه صحبت ها را بشنوند، اما حقیقت امر همین است. بیشتر افراد به نقش های مدیریتی به عنوان یک راه فرار از مسئولیت های دشوار نگاه می کنند؛ در حالی که باید زودتر از دیگران سر کار حاضر شوند، دیرتر روز کاری خود را به پایان رسانند و برای کمک به تیم خود تلاش کنند.

بزرگ ترین دستاوردهای زندگی عموماً در کوچک ترین جزییات پیدا می شوند. پیدا کردن افراد خبره، ساخت یک فرآیند قوی و به وجود آوردن فرهنگی مناسب هیچ پیچیدگی خاصی ندارد. شما تنها باید خود را برای انجام این امور متقاعد کنید. شکست در دنیای استارتاپ لزوماً آمار و ارقام نیست که تمام تلاش خود را صرف فرار کردن از آن کنید. از دیگران پیشی بگیرید و در بازی فروش پیروز شوید!


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده چالش‌هایی نظیر پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم برآیند؟

 همانطور که احتمالا می‌دانید توسعه از طریق برون‌سپاری یکی از اقداماتی است که به بسیاری از استارتاپ‌های شناخته شده کمک کرده است تا از سایرین پیشی بگیرند.
در اینجا توضیح می‌دهیم که دلیل این پیشرفت چیست؛ هر استارتاپی در طول چرخه زندگی‌اش با چالش‌های مختلفی روبرو است.
بسیاری از این چالش‌ها بی‌اهمیت هستند ولی برخی از آنها می‌توانند از همان ابتدا مانع از پیشرفت استارتاپ شوند.
بعضی از این چالش‌های بسیار مهم عبارتند از پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم.
آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده این چالش‌ها برآیند؟
پاسخ کوتاهی که می‌توان به این سوال داد این است «بله» اما اجازه دهید این مساله را عمیق‌تر بررسی کنیم؛ استارتاپ‌ها چگونه و بسته به چه شرایطی به‌واقع می‌توانند به پیشرفت فناورانه دست پیدا کنند؟
دلیل نیاز به توسعه از طریق برون‌سپاری چیست؟
با توسعه نرم‌افزار به شیوه برون‌سپاری دیگر نیازی نیست که کارآفرینان، نگران انتخاب فناوری درست باشند و شب و روز وقت خود را صرف کدگذاری و آزمایش و ... کنند.
وقتی کارآفرین از یک شرکت یا دست‌کم یک تیم دیگر کمک می‌گیرد، می‌تواند روی استراتژی‌های بازاریابی مناسب تمرکز کند، به دنبال سرمایه‌گذار باشد یا ایده‌های جدیدی را خلق و زمان ارزشمند خود را صرف رشد کسب‌وکار ارزشمندش کند.
در بیشتر مواقع، سهامداران مفهوم فوق‌العاده‌ای در ذهن دارند و برای اجرای آن از نظر فناورانه به کمک نیاز دارند، چرا که پیاده‌سازی فناوری در اغلب موارد کار دشواری است و کارآفرین از عهده آن برنمی‌آید.

شرکت‌هایی که با توسعه از طریق برون‌سپاری به موفقیت دست یافته‌اند

برخی از ما همچنان مزایا و معایب کار با تیم ایده‌آل خود را سبک و سنگین می‌کنیم، تیمی که بتواند ما را به موفقیت برساند و پایان موفقیت‌آمیزی برای شرکت ما رقم بزند ولی پیشنهاد این است که ابتدا ببینیم آنهایی که قبلا با این روش موفق شده‌اند چه انتخاب‌هایی داشته‌اند:

1- Opera: این شرکت برای ایجاد و اجرای پلت‌فرم سایت خود بر توسعه‌دهندگان کشورهای دیگر تکیه کرد.

2- MySQL: این شرکت اغلب از نیروی ستادی موجود در کشورهای مختلف به‌صورت برون‌سپاری استفاده می‌کرد تا بازه عملیات خود را در مناطق گوناگون افزایش دهد.

3-Github: این شرکت از تعداد زیادی فریلنسر یا آزادکار استفاده کرده است که به‌طور مجازی از خانه با شرکت همکاری می‌کرده‌اند.

4- Basecamp: این شرکت نیز از همان استراتژی Github برای برون‌سپاری استفاده کرده و در نهایت به یکی از رهبران عرصه فناوری تبدیل شده است.

5- Skype: همه می‌دانند که اسکایپ همواره با یک تیم توسعه خارجی کار می‌کرده است که در نهایت باعث شده به یکی از پیشگامان بازار تبدیل شود.

6- JPay.com: شرکت‌های خارجی فناوری و زیرساخت این شرکت را می‌ساخته‌اند و تضمین کیفیت، مهندسی و ساخت سخت‌افزار را انجام می‌دادند. در نهایت مالکان این شرکت موفق شدند آن را به Securus Technology بفروشند.

7- Fab: این استارتاپ بزرگ با شرکت‌های دیگر برای توسعه همکاری کرده است تا زمانیکه نشانه‌هایی از رشد کسب‌وکار مشخص شد، بتواند جذب سرمایه شرکت را افزایش دهد.

8- Alibaba.com: بسیاری از افراد این شرکت را با نام «eBay چین» می‌شناسند؛ جک ما (Jack Ma)، مؤسس این شرکت، و دوستانش، وقتی به‌تازگی شرکت را راه‌اندازی کرده بودند فرایند توسعه را برون‌سپاری کردند.

9- Slack: این شرکت در روزهای اول توسعه محصولاتش را برون‌سپاری کرده بود؛ امروز ارزش این شرکت سه میلیارد دلار است.

10- Gliffy: این شرکت ابزارهای مبتنی بر وب را برای نشانه‌گذاری نمودارهای مختلف ارائه می‌کند و ابعاد خاصی از توسعه فناوری خود را برون‌سپاری کرده است.

قبل از پیدا کردن شرکتی برای فروش نرم‌افزار چه مواردی را باید بدانید

این سوال که آیا استارتاپ‌ها باید فرایند توسعه را برون‌سپاری کنند یا خیر، همچنان بحث‌برانگیز است؛ بخصوص در مورد اینکه چه چیز باید برون‌سپاری شود و چه زمانی باید این کار صورت بگیرد.

بر این اساس، پیش ‌شرط‌های لازم برای توسعه موفق از طریق برون‌سپاری پروژه‌های استارتاپی چیست؟

همواره از درخشان بودن سوابق همکاری شرکت با استارتاپ‌های دیگر مطمئن شوید

شما باید به‌طور دقیق بدانید که چه شرکتی را می‌خواهید استخدام کنید، همواره از سابقه موفق همکاری آن شرکت با استارتاپ‌ها اطمینان حاصل کنید؛ براساس آنچه در گزارش پِرفِکشال و مرکز توانمندسازی کسب‌وکارهای نوپا به آن اشاره کرده، هیچوقت درباره اعتبار و اعتماد، مصالحه نکنید؛ هیچوقت شرکت متوسطی را صرفاً به خاطر ارزان بودن خدماتش انتخاب نکنید چرا که کسب‌وکارتان را به دردسر خواهد انداخت.

هنگام انتخاب شرکتی برای توسعه نرم‌افزار، از فرایندی عینی برای ارزیابی استفاده کنید

شما کاملاً حق دارید از شرکت مربوطه بخواهید مدارکی دال بر شایستگی‌اش ارائه کند؛ وب‌سایت شرکت را مطالعه کنید، از آنها درخواست مطالعه موردی و معرف و برندشان را آزمایش کنید.

بودجه محدودی در نظر نگیرید

قبل از آنکه وارد مذاکره با شرکت موردنظر شوید، توصیه شده است حداقل برای یک تا دو سال برنامه مالی داشته باشید؛ با این کار می‌توانید شرکای فناورانه باتجربه‌ای را جذب کنید که به شما کمک می‌کنند کسب‌وکارتان را پرورش و توسعه دهید.

حفاظت‌های قانونی از ایده و مالکیت فکری را فراموش نکنید

همواره با شرکت موردنظر قراردادها و توافق‌نامه‌های مناسبی امضا کنید؛ البته امضای قرارداد امری بدیهی است ولی بیشتر استارتاپ‌ها به دلیل فضای دوستانه و غیررسمی خود اغلب ملزومات رسمی و قانونی را نادیده می‌گیرند.

توجه داشته باشید که توافق‌نامه‌های قانونی درباره با مالکیت فکری برای حفظ دارایی‌های فکری کسب‌وکار و رها کردن شما از مشکلات احتمالی سال‌های آتی، بسیار حائز اهمیت است.

بنابراین درباره توافق‌نامه عدم افشا (NDA) با کارشناسان حقوقی مشورت کنید.

همواره هنگام انتخاب شرکت برای توسعه نرم‌افزار، بزرگ فکر کنید

یکی از دغدغه‌های فکری شما باید تعهد بلندمدت شرکت موردنظر در قبال کسب‌وکار شما باشد؛ به بیان دیگر شما باید برای طولانی‌مدت با آن شرکت کار کنید چرا که اولاً نباید اجازه دهید شرکت دیگری کد شما را مورد استفاده قرار دهد.

مراقب باشید اوضاع همواره آنطور که انتظار می‌رود، پیش نمی‌رود.

دوم آنکه شرکتی که نسبت به ارتباطی بلندمدت متعدد می‌شود دیگر یک شرکت فرعی نیست، بلکه شریک فناورانه شماست.

به این ترتیب می‌تواند امور مربوط به مدیر ارشد فناوری را به افرادی بسپارید که با فناوری آشنایی کامل دارند و روی آنچه که به‌واقع برای کسب‌وکار شما مهم است تمرکز می‌کنند.

در نهایت هر زمانی که تمایل داشته باشید، می‌توانید خودتان هم درگیر ماجرا شوید و در تمامی فعالیت‌های مربوط به کسب‌وکارتان مشارکت کنید؛ برای مثال می‌توانید تیم توسعه‌دهندگان را مدیریت کنید یا برای معرفی کسب‌وکارتان در بازار از آنها کمک بخواهید.

در نهایت

قصد دارید اپلیکیشنی بسازید اما از نظر فناوری، خدمات مربوط به مدیر ارشد فناوری یا مشاوره کسب‌وکار به کمک نیاز دارید؟

برای صرفه‌جویی در وقت و پول خود یک شرکت قابل اعتماد دیگر پیدا کنید تا این کارها را برای شما انجام دهد.

برای این کار، بررسی‌های لازم را انجام دهید، گفتگو کنید، فکر کنید و همه‌چیز را در نظر بگیرید.

به این ترتیب متوجه خواهید شد که آن شرکت تا چه اندازه معتبر است؛ فراموش نکنید که در نهایت خودتان مسئول نتایج و دستاوردهای کسب‌وکارتان هستید.


منبع: تسنیم


نظرات()   
   

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد.

در ابتدای سال 2017، 99.3درصد کل کسب و کارهای خصوصی را تجارت های کوچک تشکیل می دادند و 99.9درصد آنها شرکت های کوچک یا متوسط (SMEs) بودند. تمامی افراد شاغل در SMEs را 16.1 میلیون نفر و 60درصد کل شاغلین بخش خصوصی انگلستان تشکیل می دادند. مجموع مبادلات شرکت هایSMEs، 1.9 تریلیون پوند و معادل 51درصد مبادلات کل بخش خصوصی انگلستان است. در آمریکا و در سال 2016، 28.8میلیون تجارت کوچک وجود داشتند که 99.9درصد از کل تجارت های ایالات متحده را شامل می شدند. SMEs شاکله اصلی برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان را تشکیل می دهند و یکی از بخش هایی هستند که سریع ترین رشد را به خود اختصاص داده اند.

آیا شما در شرایط مشابه قرار دارید و به فکر راه اندازی تجارت شخصی خود هستید؟ باید بگویم این تغییر مسیر حرفه ای، مهیج ترین کاری است که تا به حال انجام داده ام؛ مهیج ترین، محرک ترین و رضایت بخش ترین چالشی که خود را با آن روبه رو کرده ام. خلاصه کردن تمامی آنچه تجربه کرده ام آسان نیست، اما در اینجا به چهار سؤال اصلی که باید پیش از شروع تجارت از خود بپرسید، اشاره خواهم کرد.

1. چرا این کار را انجام می دهم؟

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد. شاید دلیل شما برای به اشتراک گذاری محصول تان این است که مشتریان را راضی یا زندگی آنها را ساده تر خواهید کرد. در مورد نقاط منحصر به فرد خود برای فروش فکر کنید. با ارائه محصول خود چه مسئله ای را حل می کنید؟ باید در مورد بازار هدف و مشتریانی که می خواهید محصولات خود را به آنها بفروشید، ایده ای داشته باشید.

هنگامی که پروفایل مشتریان خود را می سازید، تا حد امکان مشخصات آنها را ثبت کنید. شاید انجام این کار زمانبر باشد، اما اگر توانایی دایرکردن گروه های متمرکز و نظرسنجی محصولات را داشته باشید، زیرساخت های قدرتمندی برای خود خواهید ساخت. در مورد سن، وضعیت مالی، جنسیت، علایق و مهم تر از همه آنچه آنها را ترغیب به خرید محصول شما می کند، فکر کنید. این مسئله می تواند همزمان با دگرگونی های شرکت شما تغییر کند که البته امری طبیعی است. «چرا»ی تجارت نیز بسیار مهم است، زیرا زمینه سازی ارزش های برند را صورت می دهد، صفات شرکت را مشخص می کند و هدفی والا برای مجموعه شما به وجود می آورد. این اتفاق اغلب می تواند نیروی انگیزشی برای پیشرفت یک مجموعه باشد.

2. آیا نامی برای برند خود دارم؟

این مرحله اصولاً اولین سختی پیش روی اکثر افراد است. سؤالاتی که باید بپرسید از این قبیل هستند:

• آیا نمایش دهنده طرح و یا محصولات است؟

• آیا صفات برند را بازتاب می دهد؟

• آیا منحصربه فرد است یا به اسم برندی دیگر بسیار شباهت دارد؟

• آیا انعطاف پذیری لازم برای گسترش تجارت و بازه محصولات را دارد؟

• آیا برای درخواست مشتریان هدف جاذبه دارد؟

• آیا توانایی خرید دامنه ای با این نام وجود دارد؟

طبعاً انتخاب نام یک برند بسیار شخصی است، اما کلید یافتن آن مشخص بودن بازتاب تجارت و دارا بودن شرایط لازم برای رشد و ارتقای تجارت است. دقت در اهانت بار و تبعیضی نبودن برند بسیار مهم است. همچنین به منظور برقراری ارتباط با مردم، نام برند باید ساده باشد. مهم تر از همه انجام تحقیقات لازم مبنی بر ثبت نام نام های مشابه برای تجارت های دیگر است. شما می توانید از جست وجوی اینترنتی، لیست های محلی و وب سایت های IPO تحقیقات خود را انجام دهید.

3. هویت برند من چیست؟

هویت برند داستانی است که شما به وسیله محصولات، لوگو، نام، رنگ ها، نشانه های چاپی و شعار خود تعریف می کنید. تمامی اینها در مورد چگونگی خواسته شما مبنی بر درک از جانب مشتری است. روانشناسی رنگ کلید درک و تصویرسازی برند است و متخصص برندسازی منابع زیادی را در این زمینه در اختیار دارد.

هویت شما باید برندتان را به یاد ماندنی سازد. نایک یک مثال عالی در این زمینه است، زیرا برندی قابل شناسایی دارد. این امر مساعدتی بصری در راستای شناخت برند و محصولات شما و دقیقاً همان موردی است که یک برندساز مؤثر باید توان انجام آن را داشته باشد. برندهای موفق داستان سرایی می کنند و با این کار خود را در موقعیتی منحصربه فرد قرار می دهند. داستان سرایی خوب تماماً به ساخت ارتباطی احساسی باز می گردد. رنگ ها، لوگو، نام و شعار دنباله رو پیام اصلی هستند و برای ساخت داستان برند گرد هم می آیند. داستان یک برند در مورد انگیزه های شروع تجارت، چرایی فعالیت های روزمره، چرایی اهمیت دادن مشتریان و اعتماد آنها به شما خواهد بود.

4. آیا قیمت گذاری محصولات من صحیح است؟

قیمت گذاری امری است که باید به صورت مستمر بررسی و تغییر داده شود. مهم ترین سؤالات در این زمینه موارد زیر هستند:

• هزینه های پایه چقدر است؟

• میزان سودآوری هدف چقدر است؟

• میزان قیمت مازاد محصول توسط رقبا چقدر است؟

• گرایش های بازار چگونه است؟

• میزان پولی که مشتری ایده آل پرداخت خواهد کرد چقدر است؟

پروفایل سازی مشتریان و تحقیق بازار در این زمینه بسیار ارزشمند خواهد بود. مادامی که هزینه های پایه را محاسبه می کنید، زمان را نیز در نظر بگیرید. این مورد شامل زمانی می شود که صرف طراحی و تهیه مواد اولیه می کنید. به عنوان تجارتی جدید، مالیات بر ارزش افزوده (VAT) به شما تعلق نخواهد گرفت، اما باید مالیات های پرداختی احتمالی در سطح داخلی و بین المللی را نیز محاسبه کنید. تمامی اینها ایده ای اولیه در مورد هزینه ها به شما خواهد داد. حال اگر درآمد هدفی داشته باشید، می توانید قیمت خرده فروشی را با افزودن سود به هزینه تولید مشخص کنید.

اگر این کار را در مرحلع طراحی و به عنوان تمرینی آزمایشی انجام دهید، می توانید قابلیت فروش محصول خود را نیز بررسی کنید. گاه قیمت خرده فروشی شما نسبت به گرایش بازار و قیمت رقبای تان بسیار بالاست، یا زمانی بسیار طولانی را صرف ساخت محصول می کنید و یا مواد اولیه تان بسیار گران قیمت هستند؛ در این صورت اگر کاهش هر یک از این فاکتورها امکانپذیر نباشد، فروش محصول عملاً غیرممکن خواهد بود و باید از تولید آن صرف نظر کرد. داشتن محصولی با قیمت بسیار بالاتر نسبت به محصولات مشابه منطقی است، اما اگر توان ارائه توضیحات مبنی بر برتری محصول و یا افزودن ارزشی به تجربه مشتریان به صورتی منحصربه فرد و نهادینه در مدل بازاریابی خود را نداشته باشید، درصد موفقیت بسیار پایین می آید. خریداران پیش از خرید همواره ارزش محصول را در ازای قیمت آن ارزیابی می کنند.

اگر شما به افراد موردنظر رسیده اید و به طراحی و کیفیت و جدید بودن محصولات خود ایمان راسخ دارید، می توانید درصد موردنظرتان را به عنوان سود اضافه کنید و اگر مشتری به مشخصات برند شما متعهد باشد، از محصولات شما خریداری خواهد کرد. قیمت زیاد به اندازه فروش زیرقیمت بد است، اما در نهایت این میزان خبرگی شماست که می تواند معادله را تغییر دهد و عموماً تولیدکنندگان خلاق از آن چشم پوشی می کنند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

امروزه شمار بالایی از افراد در حوزه کسب وکارهای کوچک مشغول به فعالیت هستند. اگر شما هم یک کسب وکار کوچک دارید، در کدام بخش و برای چه کسی فعالیت می کنید؟

 البته احتمال اینکه کسب و کار کوچک شما موسسه های وابسته داشته باشد، اصلا دور از ذهن نیست. در هر صورت صاحبان کسب وکارهای کوچک از فرصت های بازاریابی دیجیتالی در دنیای امروز استفاده بهینه نمی کنند. دلیل این غفلت براساس برخی از پژوهش های جدید تلاش برای انجام شمار بالایی از امور به صورت شخصی است. به این ترتیب صاحبان چنین کسب وکارهایی هنوز هم مایل به رسیدگی شخصی به امور کلی برندشان هستند.

 اگر مایل به فهم صحت یا نادرستی راهکار خود در بازاریابی کسب وکار کوچک تان هستید، به مطالعه این مقاله ادامه دهید.

اغلب کسب وکارها (47درصد) کمتر از 10 هزار دلار در سال برای بازاریابی دیجیتالی هزینه می کنند. براساس گزارش مرکز مطالعاتی کلاچ اغلب کسب وکارهای کوچک بسیار کمتر از 10 هزار دلار هزینه بازاریابی دارند. بر این اساس فقط یک چهارم شرکت های کوچک مبلغی بیش از 10 هزار دلار و حداکثر تا سقف 100 هزار دلار در سال برای بازاریابی اختصاص می دهند. در این پژوهش منظور از کسب وکارهای کوچک شرکت هایی با کمتر از 10کارمند بوده است.

با توجه به بررسی فوق پرسش اصلی حوزه های اختصاص بودجه بازاریابی از سوی کسب وکارهای کوچک است. بر این اساس شبکه های اجتماعی (62درصد) و وب سایت رسمی (61درصد) در اوج محبوبیت قرار دارند. در رتبه های بعدی بازاریابی ایمیلی (39درصد) و بهینه سازی جست وجوها در موتورهای جست وجوگر (25درصد) پرطرفدار هستند.

کسب وکارهای کوچک چه فرصت هایی را از دست می دهند؟

به طور واضح، کارآفرین های حوزه های کوچک کسب وکار فرصت های بسیاری را در طول سال از دست می دهند. در اینجا به سه فرصت بزرگ بازاریابی که صاحبان این کسب وکارها بدان بی توجه اند، اشاره خواهم کرد.

1. آنها وب سایت رسمی ندارند:

در دنیای کسب وکارهای کوچک از هر 10 شرکت 4 مورد دارای وب سایت رسمی نیستند. بر این اساس آنها از ابزار قدرتمندی در عرصه بازاریابی محرومند. هر کسی که با من آشنا باشد، می داند که دغدغه اصلی من پیرامون وب سایت رسمی و اهمیت آن بسیار زیاد است.

من مقاله های زیادی در مورد اهمیت وب سایت رسمی در فعالیت بازاریابی به رشته تحریر در آورده ام. به عنوان مهم ترین دلیل چنین اقدامی باید جذب کاربران فضای آنلاین به محصولات مان را خاطرنشان کنم. شاید در وهله نخست با وجود فروشگاه های بزرگ آنلاین مانند آمازون ضرورت راه اندازی وب سایت رسمی چندان آشکار نباشد.

در اینجا باید به یک نکته مهم اشاره کرد. بسیاری از مشتریان پیش از خرید محصولی به سراغ وب سایت رسمی برند موردنظر می رود. بر این اساس اگر شما سایتی نداشته باشید، مخاطب به سرعت شما را از فهرست خریدش حذف خواهد کرد.

به منظور تاثیرگذاری بیشتر وب سایت شما باید سازگار با دستگاه های هوشمند مانند گوشی همراه و تبلت باشد. همچنین رابط کاربری ساده و طراحی جذاب قالب سایت از دیگر المان های مهم در این میان خواهد بود. اهمیت وب سایت رسمی شما معطوف به بنای ساختمان برندتان در حوزه بازاریابی آنلاین است. بر این اساس وب سایت رسمی ما پنجره ای برای مخاطب قلمداد می شود. محتوای این پنجره هرچه باشد، مخاطب براساس آن تصمیم گیری خواهد کرد.

2. آنها از بازاریابی محتوایی استفاده نمی کنند:

براساس پژوهش وب سایت Allbusiness نزدیک به 80درصد صاحبان کسب وکارهای کوچک از بازاریابی محتوایی برای توسعه کسب وکارشان استفاده نمی کنند.

همچنین در این میان فقط 24درصد از آنها برنامه ای برای راه اندازی بخش بازاریابی محتوایی در آینده دارند. از این میان اغلب آنها برنامه شان هیچ گاه رنگ واقعیت به خود نخواهد دید. بی شک همه این کارآفرین ها در اشتباه هستند. بازاریابی محتوایی امروزه یکی از ابزارهای موثر و بسیار سریع برای تاثیرگذاری بر روی مخاطب است. منظور از بازاریابی محتوایی در اینجا الگوی متکی بر محتوا (مطالب وبلاگ، ویدئو، پادکست، کتاب الکترونیکی و مقاله) است. به این ترتیب با اندکی تخصیص زمان و هزینه شما توانایی جلب رضایت شمار بالایی از کاربران را خواهید داشت.

همچنین از دل این فعالیت ها کاربران عادی بدل به مشتریان تان خواهند شد. علاوه بر این تولید محتوا در شبکه های اجتماعی و اینترنت به سرعت شما را بدل به یکی از محبوب ترین سایت ها در موتورهای جست وجوگر مانند گوگل و یاهو خواهد کرد.

در حقیقت تنها حوزه ای که اهالی کسب وکارهای کوچک حتی از بازاریابی محتوایی نیز کمتر بدان توجه دارند، بازاریابی مبتنی بر واقعیت مجازی است. دلیل این امر نیز سهولت استفاده از بازاریابی محتوایی است. در هر صورت در الگوی فوق شما فقط باید محتوای جذاب تولید کنید. با این حال در زمینه واقعیت مجازی علاوه بر محتوای جذاب باید آن را با دوربین های واقعیت افزوده و مجازی هم سازگار نماییم. اگرچه چنین دوربین هایی در کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکای شمالی بسیار رایج اند، اما راه درازی تا ورود به طیف وسایل شخصی مردم سایر نقاط جهان دارند. به عنوان نکته پایانی نیز باید به کاستی های شبکه های اجتماعی هم اشاره کنیم. بر این اساس بسیاری از این پلتفرم ها هنوز هم از محتوای مبتنی بر واقعیت افزوده پشتیبانی نمی کنند. در چنین شرایطی توسعه بازاریابی براساس چنین شیوه ای بسیار کند خواهد بود.

3. آنها از بازاریابی ایمیلی غافلند:

امروزه از هر 10 کسب وکار کوچک 6 مورد از بازاریابی ایمیلی استفاده نمی کنند. مزیت اصلی بازاریابی ایمیل محور سهولت کاربری و امکان راه اندازی کمپین با کمترین هزینه است. در حقیقت شما فقط به محتوایی جذاب و یک نرم افزار رایگان ارسال ایمیل های انبوه و گروهی نیاز خواهید داشت. بقیه کار در عرض کمترین زمان ممکن صورت می پذیرد. البته در این میان باید نسبت به کیفیت بالای متن مان برای طرف مقابل اطمینان حاصل کنیم. در هر صورت متن تنها دارایی با ارزش ما در این میان به حساب می آید. برای همین همیشه پیش از انتشار متن مان باید آن را حداقل سه بار بازبینی نماییم. مرحله نخست توسط یکی از اعضای شرکت، مرحله دوم از سوی دوست یا یکی از اعضای خانواده و مرحله پایانی بازهم از سوی خودمان صورت می گیرد. به این ترتیب ضریب خطای متن ایمیل مان تا حد زیادی کاهش خواهد یافت.

چه کسی بازاریابی کسب وکار کوچک شما را انجام می دهد؟

آیا شما تمام مراحل بازاریابی کسب وکار کوچک تان را به طور شخصی دنبال می کنید؟ اگر اینگونه است، شما تنها نیستید. با این حال اگرچه پیگیری شخصی تمام امور امری رایج در میان صاحبان کسب وکارهای کوچک است، اما لزوما هوشمندانه ترین راهکار به حساب نمی آید.

بسیاری از کسب وکارهای کوچک در پژوهش موسسه کلاچ به مدیریت امور بازاریابی برند کوچک شان به صورت کاملا خودکفا اعتراف کرده اند. در این میان 30درصد از یک تیم داخلی حداقل یک نفره برای این کار استفاده می کنند. 28درصد نیز تیم های دونفره برای این کار اختصاص داد ه اند. بی شک چنین آماری برای آینده بازاریابی بسیار امیدوارکننده است. شاید این توصیف من اندکی عجیب باشد. با این حال باید ماهیت کسب وکارهای کوچک را در یاد داشته باشیم. این کسب وکارها به طور معول کمتر از 10 کارمند دارند.

پژوهشی دیگر از سوی موسسه Brand Muscle نتایج مشابهی را به دنبال دارد. بر این اساس از میان 2700 برند مورد بررسی در پژوهش فوق نزدیک به 64درصد امور بازاریابی شان را از طریق داخلی و با همکاری کارمندان شان سامان می دهند. در این میان فقط 7درصد از برندها با کارمندان پاره وقت برای بازاریابی همکاری می کنند. همچنین فقط 3درصد از برندهای کوچک به سراغ همکاری با آژانس های بازاریابی متمایل می شوند. بقیه برندها تمام فرآیند بازاریابی را میان کارمندان شان تقسیم می کنند.

بی شک بسیاری از مهارت های بازاریابی از عهده کارمندان معمولی خارج است. نکته جالب آگاهی بسیاری از کسب وکارها از چنین کاستی در تیم های بازاریابی شان است. با این حال چالش اصلی در این میان برای همکاری با آژانسی حرفه ای محدودیت های مالی است. به این ترتیب در شبکه های اجتماعی بسیاری از برندها به جای بازاریابی در حال وقت تلف کردن هستند. اوضاع در سایر حوزه های بازاریابی نیز به همین شکل دنبال می شود.

به منظور غلبه بر محدودیت های مالی باید راهکاری هوشمندانه پیدا کرد. بر این اساس شما باید فقط در مرحله پایانی از یک بازاریاب حرفه ای کمک بگیرید. منظور من از این عبارت تهیه محتوای اصلی برنامه بازاریابی برندتان به صورت شخصی و ارائه آن به بازاریابی حرفه ای در مرحله پایانی به منظور نظارت بر کیفیت کار است. در چنین شرایطی بازاریاب ها مقدار اندکی دستمزد را طلب می کنند، بنابراین محدودیت بودجه برندتان نیز با مشکل مواجه نخواهد شد.

راهکار جایگزین دیگر در این میان همکاری با دانشجوهای رشته بازاریابی یا نیروهای تازه کار است. به طور معمول این دسته از افراد به دنبال کسب تجربه اند و چندان به امور مالی اعتنایی ندارند. به این ترتیب شما از همکاری با آنها سود فراوانی خواهید برد. البته نباید بر روی این افراد به عنوان کارمندان دائمی حساب کرد. تقریبا همه آنها پس از پایان دوره آموزشی یا کسب مهارت بیشتر به سراغ کارهای دیگری می روند.

باتوجه به راهکارهایی که در بالا بیان شد، گمان نمی کنم دیگر نیازی به هدایت و مدیریت امور بازاریابی کسب وکار کوچک مان به صورت شخصی باشد. در هر صورت شما به عنوان صاحب یک کسب وکار کارهایی به مراتب مهم تر از توجه به فرآیند بازاریابی برندتان خواهید داشت. وظیفه شما در حوزه بازاریابی فقط نظارت بر کلیت ماجراست، نه بیشتر.

منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

کارآفرینان موفق افرادی هستند که تمام فکرشان صرف تولید محصول یا سرویس‌های اولیه نمی‌شود. این افراد از بدو راه‌اندازی کسب‌وکار نوبنیان خود تا رسیدن به هدفی که به دنبال آن هستند، خلاقیت را سرلوحه کار خود قرار می‌دهند.

تجربه نشان داده است که حتا موفق‌ترین کارآفرینان نیز در مواجه با فشارهای بیش از اندازه کاری ممکن است تصمیمات اشتباهی را اتخاذ کنند که در نهایت صدمات جدی را به کسب‌وکار آن‌ها وارد کرده یا حوزه کاری آن‌ها را محدود کند.

کسب‌وکارها و استارت‌آپ‌ها مدت زمان نسبتا طولانی است که بر مبنای یک الگوی کسب‌وکار مشخص کار خود را آغاز می‌کنند. راهکارهایی که به نام روش‌های موفقیت‌آمیز از آن‌ها نام برده شده و به خوبی چهارچوب‌ها و مسیرهای پیشرفت و موفقیت را تعریف کرده‌اند. در نتیجه افراد موفق در صورتی می‌توانند از قدرت خلاقیت خود به شکل درستی استفاده کنند که راهکارهایی که عملکرد درست آن‌ها در گذشته اثبات شده است را مورد توجه قرار دهند. کارآفرینان هوشمندتر می‌دانند که باید میان فرآیندهای اثبات شده و رویکردهای نوینی که خود آن‌ها را ابداع کرده‌اند تعادلی را برقرار کنند.

مربیان کسب‌وکار بر این باور هستند که امکان برقراری تعادل میان یک رویکرد سنتی و یک رویکرد جدید برای استارت‌آپ‌ها کار سختی است. به واسطه آن‌که کارمندان یک استارت به طور ذاتی در برابر یکسری تغییرات مقاومت از خود نشان می‌دهند. راس تیلور در کتاب خود تحت عنوان: "خلاقیت در کار، مغز را انباشته کرده و ایده‌های جذاب ارائه کنید" به معرفی یکسری موانع روان‌شناختی پرداخته که نه تنها مانع شکل‌گیری تفکر خلاق می‌شود بلکه ایده‌های خلاقانه را نیز دستخوش تغییرات اساسی می‌سازد. در این مطلب تعدادی از این موانع را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

1.به کارگیری بیش از اندازه آمارها

آمارهایی که همگی نشان از ضرر و زیان‌های غیرمترقبه‌ای در سه ماه گذشته داشته‌اند، باعث می‌شوند تا مدیران شرکت‌ها تصمیمات عجولانه‌ای اتخاذ کرده با این امید که هزینه‌ها را تا حد امکان کاهش دهند. در حالی که اگر تحلیل‌های بیشتری انجام شود و از تفکرات خلاقانه‌ای به منظور پیدا کردن منابع درآمدزایی جدیدی استفاده شود، ضررها تا حد قابل قبولی جبران می‌شوند. اگر از آمارها و داده‌ها به شکل پالایش نشده‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها استفاده شود، بدون آن‌که علت واقعی بروز مشکلات شناسایی شده و راه‌کارهای احتمالی پیشنهاد شود، خلاقیت برای همیشه از میان خواهد رفت.

2. خوش‌بینی بیش از اندازه

برای آن‌که در کسب‌وکار خود موفق باشید باید خوش‌بین باشید. اما خوش‌بینی بیش از اندازه باعث می‌شود تا تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت به تعویق افتاده و حتا باعث به وجود آمدن ابهام شود. کارآفرینان نباید در انتظار مشاهده شواهد مثبتی باشند که دیدگاه‌های آن‌ها را تایید می‌کند. به عبارت دقیق‌تر در تصمیم‌گیری‌ها باید واقع‌بین و در هنگام اجرا خوش‌بین باشید.

3. روش رایج انجام کارها

طبیعت ذاتی انسان‌ها به این شکل است که تصور می‌کنند همان قاعده‌ای که در ابتدای کار یاد گرفته‌اند و سال‌های متمادی است از آن استفاده کرده‌اند، درست بوده و راهکا‌رهای دیگر ممکن است آن کارایی را نداشته باشند. این تفکر بسته مانع از آن می‌شود تا تعدادی از مردم تجربه‌های جدید را یاد بگیرند. مهم‌ترین مانعی که باعث می‌شود انسان‌ها به سراغ یادگیری تجربیات جدید متمایل نشوند تغییر کردن است. به واسطه آن‌که باید تجربیات گذشته خود را به کناری قرار دهند که این تغییر نگرش از یادگیری مهارت‌های جدید دو برابر سخت‌تر است.

4. اثر تقدم و تاخر

انسان‌ها به طور ذاتی اولین و آخرین مطلبی که شنیده‌اند را به خوبی به خاطر می‌سپارند. به این پدیده در اصطلاح روانشناسی، اثر تقدم و اثر تاخر (primacy and recency effect) گفته می‌شود. زمانی که تولیدکننده‌ای محصولی را ارائه می‌کند، در اکثر مواقع آخرین محصولی که ارائه کرده را به یاد می‌آورد و از محصولی که متناسب با نیازهای مشتری است، غافل می‌شود. به طور طبیعی ما همواره اطلاعات و مسایلی که به لحاظ بازه زمانی به ما نزدیک‌تر هستند را خوب به یاد می‌آوریم. در صورتی که در بیشتر موارد این موضوع به نفع ما نیست.

5. تفکر گروهی همیشه بهترین دستاور را به همراه ندارد

نتایجی که از یک تفکر گروهی حاصل می‌شود در اغلب موارد تحت تاثیر رهبر گروه قرار گرفته یا در حالت کلی‌تر از حاصل‌ضرب کوچک‌ترین مخرج مشترک تمامی اعضا به دست می‌آید. بسیاری از افراد سعی می‌کنند به جای آن‌که خود را در چالش مخالفت کردن با نظر رهبر گروه قرار دهند، نظر او و دیگر اعضا را تایید کنند. همین موضوع باعث می‌شود تا ایده‌های خلاق هیچ‌گاه به درستی ارزیابی نشده و به راحتی حذف شوند. تنوع دیدگاه‌ها در اغلب موارد تفکرات گروهی را با چالش جدی همراه می‌سازد.

6. کمترین تمایل به پذیرش ریسک

انسان‌ها همواره به دنبال به دست آوردن چیزی هستند که برایشان ارزشمند است. اگر این دیدگاه برای شما ارزشمند باشد: "رفتار من از همان ابتدای کار باید صحیح باشد" باعث می‌شود در کارهای خود تصمیمات اشتباه کمتری را اتخاذ کنید. استارت‌آپ‌ها کار خود را با استناد به دو مفهوم کاملا ارزشمند "شکست سریع" و "ارائه محصولی با حداقل ویژگی‌های قابل قبول" (MVP) آغاز می‌کنند. این دو رویکرد به آن‌ها کمک می‌کند خلاقیت را به سادگی به منثه ظهور گذاشته و ریسک‌ را به حداقل برسانند.

7. تفکر دو قطبی

شکست‌هایی که در ابتدای کار رخ می‌دهد باعث به وجود آمدن نوساناتی در تصمیم‌گیری‌های آتی می‌شود. رویکردی که در نهایت به کسب‌کار آسیب جدی وارد می‌کند. تعدادی از انسان‌ها دوست دارند برای غلبه بر چالش‌ها از تفکر هر یک از این دو/یا (either/or) به جای تفکر خلاقانه هردو/و (both/and) برای ارائه راه‌حل برای مشکلات استفاده کنند. در زمان رویارویی با دو تفکر متضاد سعی کنید نکات مثبت دو طرف را استخراج کنید.

8. به وجود آمدن استرس بیش از اندازه

هر چه با مسائلی بحرانی و چالشی‌تر روبرو شوید، به همان نسبت تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید با خلاقیت کمتری همراه خواهند بود. استرس باعث می‌شود تمرکز شما از میان رفته و تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید به دور از یک تفکر منطقی باشند. در این حالت تعامل خوب کم شده و جمع‌آوری اطلاعات به سختی امکان‌پذیر می‌شوند. در نتیجه تصمیم‌گیری‌های کوتاه مدت با شتاب و هیجان کاذب همراه خواهند بود.

9. دریافت نتایج و بازخوردها بدون تحلیل

تصمیماتی که اتخاذ می‌کنید نه تنها به تحلیل نیاز دارند، بلکه باید از سوی افراد متخصص و واجد شرایط مورد بررسی قرارگیرند تا امکان اعتبارسنجی درست آن‌ها وجود داشته باشد. در دنیای کسب‌وکار امروزی تنها یک موضوع با ثبات بوده و آن هم تغییر است. در دنیای کنونی حتا بهترین تصمیمات نیز باید بهینه شده و مطابق با نیازها تغییر پیدا کنند. به واسطه آن‌که محیط پیرامون و ذائقه مشتریان به طور پیوسته در حال تغییر است.

10. شکست در یادگیری

در حالی که تجربه کسب کردن رویکرد اجتناب‌ناپذیر است در مقابل یادگیری این‌گونه نیست. زمانی که نتایج به دست آمدن از تصمیم‌گیری‌ها را مورد ارزیابی قرار دهید، فرآیند یادگیری ساده‌تر می‌شود. دقیقا به همان شکلی که آمار مربوط به فروش درک بهتری از شرایط بازار را در اختیار شما قرار می‌دهد. خلاقیت اگر با یادگیری همراه نباشد، عمر کوتاهی خواهد داشت و به شما کمکی نخواهد کرد. همواره به این نکته توجه داشته باشید که یادگیری به معنای گوش کردن مداوم و تاثیرگذار و تفکر خلاقانه به معنای درس گرفتن از شکست‌ها و اتفاقات ناخوشایند است.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برای اینکه معلوم شود یک استارتاپ یا همان کسب و کار نوپا چقدر ارزش دارد، سرمایه گذارها از روش های مختلفی استفاده می کنند.

 اصلا به اعتقاد بسیاری، تعیین ارزش واقعی استارتاپ ها خود یک هنر است، اما این هم مثل هر هنر دیگری نیازمند بهترین شیوه ها و روش ها برای اندازه گیری است. برای تعیین ارزش پولی یک استارتاپ، آن هم در دنیای مدرن سرمایه گذاری، روش ها و رویکردهای گوناگونی وجود دارد که هریک خود را بهترین می دانند.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، در این روش ها از عوامل گوناگونی کمک گرفته می شود تا ارزش پولی یک استارتاپ به ارزش واقعی اش نزدیک تر شود. بعضی شاخص ها و ارزش ها در این مسیر اندازه گیری و با هم مقایسه می شوند تا بتوان درباره سرمایه گذاری روی آنها تصمیم مطمئن تری گرفت.

در دنیای امروز شرکت های بزرگ زیادی هستند که اول یک استارتاپ کوچک بودند اما به مرور با کاردانی مدیران و اعتماد سرمایه گذارها به برندهای بزرگ تبدیل شده اند. این برندها هنوز هم اگر سهام خود را در بورس عرضه نکرده باشند، به عنوان استارتاپ معرفی شده و در دسته آنها قرار می گیرند.

مراحل مختلف، رویکردهای متفاوت

تعیین ارزش عمومی، بهترین شیوه ای است که برای تعیین ارزش یک شرکت، استارتاپ یا شرکت نوپا استفاده می شود. اما در سال های گذشته، حرفه ای ها و تحلیلگران دنیای سرمایه گذاران از روش های متفاوتی برای ارزش گذاری شرکت ها استفاده کرده اند. گام نخست این است که سرمایه گذارن معتقدند که روش های تعیین ارزش کسب وکارهای نوپا با محاسبه ارزش مالی شرکت های بزرگ متفاوت است و باید تفاوت داشته باشد چون سرمایه گذاری روی استارتاپ یک کار ریسکی و غیرقابل پیش بینی است.

این روش های ارزش گذاری این واقعیت را نشان می دهد که طرح کسب وکار، استراتژی و نتایج کار در بازه های زمانی روزانه تغییر می کند. بنابراین روش ارزش گذاری بر یک کسب وکار براساس فاکتورهایی تنظیم می شوند که منجر به موفقیت احتمالی آن استارتاپ می شوند. در این میان دو روش وجود دارد که بیشتر از فاکتورهای دیگر مورد توجه قرار گرفته است.

روش محاسبه «ارزش دارایی ها» در کنار هم

کسانی که می خواهند ارزش یک کسب وکار را محاسبه کنند، به فاکتور «ارزش دفتری» برای محاسبه ثروت آن شرکت توجه نشان می دهند. ارزش دفتری به ذات یعنی مجموع ارزش دارایی هایی که یک شرکت دارد.

این دارایی شامل دارایی های ثابت و غیرثابت است،  اما اغلب به ویژه برای شرکت های نوپا، «ارزش شهرت تجاری» را شامل نمی شود. ارزش شهرت تجاری یعنی همه دارایی های غیرثابت یا غیرقابل دیدن که در هیچ دسته بندی دیگری وجود ندارد.

این فاکتور تنها زمانی قابل تشخیص است که یک شرکت آن را کسب کند. به همین دلیل معمولا ارزش دفتری معمولا کمتر از «ارزش کسب» آن است. ارزش کسب یعنی درک نسبی که خریدار از ارزش کالا یا خدمات پس از مصرف آن به دست می آورد. این دقیقا همان چیزی است که سرمایه گذارها علاقه مند هستند میزان آن را کشف کنند.

برای محاسبه ارزش شهرت تجاری و در نتیجه ارزش کل کسب وکار، این روش ها مجموع دارایی های یک شرکت را در بیشترین محدوده ممکن می سنجند. برای مثال، دانش و تجربه تیم قطعا اصلی ترین دارایی های یک شرکت هستند. حتی اگر در ترازنامه نام و نشانی از این دو سرمایه وجود نداشته باشد.

علاوه بر این، هم افزایی نیز از آن چیزهایی است که محاسبه نمی شود. اگر برای مثال یک شرکت صاحب دو اختراع باشد، در ترازنامه آن هزینه های دستیابی به آن نیز گنجانده می شود. سرمایه گذار به همه اینها توجه کرده و به چشم انداز شرکت و دلایل سرمایه گذاری در کنار سایر مسائل اهمیت می دهد. اگر چشم انداز شرکت روشن و قدرتمندانه به نظر برسد و اختراع های ثبت شده نیز در کسب وکار محوریت داشته باشند، ارزش شرکت بسیار بالاتر از هزینه خرید آن می شود.

 روش محاسبه قابلیت مقایسه

روش دومی که سرمایه گذارها برای ارزش گذاری بر یک کسب وکار استفاده می کنند، قابلیت مقایسه است که در بازار سهام زیاد آن را می بینید. به طور میانگین اگر دارایی به درستی قیمت گذاری و برای قیمت گذاری به ویژگی های کلیدی دقیق توجه شود، سرمایه گذارها می توانند نزدیک ترین قیمت به قیمت واقعی شرکت را بیابند.برهمین اساس، قیمت راه اندازی استارتاپ هم باید با توجه کردن به همان ویژگی های کلیدی تعیین شود.

در این صورت هزینه های راه اندازی هم در نزدیکی های هزینه های واقعی محاسبه می شوند. به عبارت دیگر، اگر میانگین ارزش یک استارتاپ که دارایی طرح اولیه اش یک میلیون دلار می ارزد، خود استارتاپ هم باید به همین اندازه ارزش داشته باشد. اگر سایر فاکتورها بهتر باشد، ارزش بالاتر و اگر بدتر باشد ارزش مالی استارتاپ هم پایین تر می آید.

وقتی یک شرکت در مسیر رشد قرار می گیرد، ریسک و خطر آن به مرور کمتر شده و پیش بینی های مالی درباره آن شرکت کمتر با اشتباه و عدم قطعیت همراه خواهد بود. به همین دلیل هرچه شرکت رشد بهتر و بیشتری داشته باشد، روش های مالی و طرح های گوناگون مهم تر شده و ارزش کیفی استارتاپ بالاتر می رود. اما در استارتاپ ها یا همان کسب وکارهای نوپا فرصت برای طرح ریزی هست.

این فرصت به دلایل زیادی برای استارتاپ ها وجود دارد. یکی از مهم ترین دلایل این است که صاحب کسب وکار به سرمایه گذار نشان می دهد که می داند هدفش چیست و باز می داند که با اعداد و ارقام  (یا همان پول سرمایه گذار) می خواهد چکار کند.

استارت آپ


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

هر ساله استارت‌آپ‌های بی‌شماری شکست می‌خورند. اما دلایل بی‌شماری برای شکست آنها وجود ندارد.

 تارک کمیل یک کارآفرین سریالی که تجربه پنج بار شروع کسب‌و‌کار را داشته (همین اواخر به عنوان موسس و مدیرعامل پلت‌فرم ارتباطی Cerkl) می‌گوید: «من سه یا چهار بار در هفته با کارآفرینان صحبت می‌کنم و همه آنها دقیقا با همان مسائل پیش من می‌آیند.» او می‌افزاید: «مردم بارها و بارها در تله‌های یکسان گرفتار می‌شوند. اگر آنها بتوانند تنها از این اشتباهات معمول اجتناب کنند، شانس موفقیت شرکت‌ آنها به‌طور قابل‌توجهی افزایش خواهد یافت.» به گزارش دنیای اقتصاد ، کمیل تنها کسی نیست که چنین تفکری دارد. مشاوران، سرمایه‌گذاران خطرپذیر و کارآفرینان سریالی همگی متفق‌القول هستند که کارآفرینان دچار یک مجموعه اشتباهات مشترک می‌شوند. اما این اشتباهات چیست؟ در زیر 6 مورد از آنها را آورده‌ایم:

 

1. آماده نکردن زندگی خود

هیچ فردی بدون آموزش اولیه نباید برای دوندگی در ماراتن بوستون شرکت کند. همین حالت برای استارت‌آپ‌ها نیز صادق است. باید با آموزش قبل از شروع یک کسب‌و‌کار (از استراحت و تغذیه کامل تا ایجاد روابط قوی‌تر)، خودتان را آماده کنید. کمیل می‌گوید: «باید سرسخت باشید و اطمینان حاصل کنید که آماده هستید و هر قسمت از زندگی شما تحت کنترل‌ خودتان است.»اگر دوستان و خانواده از آنچه اتفاق می‌افتد درک درستی نداشته باشند و دیدگاه و اهداف شما را حمایت نکنند، مشکلات شخصی برای شما ایجاد خواهند کرد؛ گذشته از اینکه اختلالات بزرگی بر کسب‌و‌کار شما نیز وارد خواهد آمد. یک مکالمه صاف و ساده برای مدیریت انتظارات با آنها داشته باشید. کمیل می‌گوید: «به آنها بگویید: (می‌خواهم توجهم را صرف این موضوع کنم و این اصلا به آن معنا نیست که شما برای من اهمیت کمتری دارید.»

2. سردرگم کردن یک محصول با یک کسب‌و‌کار

در عصر اپلیکیشن‌ها، اریک هالتزکلاو که یک کارآفرین سریالی و استراتژیست شرکتی است، می‌گوید: «یک محصول یک نیاز شخصی را رفع می‌کند؛ اما یک کسب‌وکار واقعی چیزی دارد که به‌خاطر آن، مشتریان بارها و بارها بازمی‌گردند.» اما چگونه این تمایز را ایجاد ‌کنیم: آیا جریان‌های درآمدی بالقوه پشت خرید اولیه یک محصول مشتری دارید؟ این یک فاکتور کلیدی برای سرمایه‌گذاران موثر در آینده است؛ کسانی که می‌خواهند اطمینان حاصل کنند که آنچه امروز ارائه می‌دهید ماندگاری خواهد داشت. هالتزکلاو در ادامه می‌گوید: «آیا می‌خواهید مجوز تکنولوژی مورد استفاده خود را به فرد دیگری بدهید؟ کسب‌وکارتان در 3 یا 5 سال بعد به چه صورت درمی‌آید؟ این مسائل از چشم‌انداز یک سرمایه‌گذار بسیار مهم هستند و به شما کمک خواهد کرد تا دریابید که آیا اصلا یک کسب‌و‌کار دارید یا خیر.»

3. هزینه نکردن برای مهارت‌ها

با تمام احترام باید بگوییم که شما در همه چیز خوب نیستید. اصلا نمی‌توانید این‌گونه باشید. هر بخش از یک کسب‌و‌کار باید با تخصص و مهارت انجام شود (به‌خصوص مسائل خاص مانند مالیات و مسائل قانونی). گرگ رائو، مدیر ارشد عملیاتی ریداگو، یک شرکت مهندسی سخت‌افزار واقع در اورگون می‌گوید: «پی‌ریزی نه فقط شرکت‌تان بلکه سرمایه‌گذاری‌های بالقوه در مسیر نادرست، می‌تواند پیامدهای منفی برای شما به همراه داشته باشد.»بنابراین هر جا به مشکل برخوردید، راهنماهای رایگان آنلاین دانلود نکنید یا تصور نکنید که می‌توانید خودتان همه چیز را حل کنید. به گفته رائو کارآفرینان نیاز به نگاه از دید یک کارشناس دارند. پس حتما یک کارشناس بیابید.

4. بی‌اعتنایی به داده‌ها

لیزا استون یکی از موسسان BlogHer که یک جامعه آنلاین است می‌گوید: «تفکر جادویی می‌تواند هر کسب‌و‌کاری را بکشد.» نمی‌توانید تنها معتقد باشید که پیروز می‌شوید؛ بلکه باید با محاسبات ریاضی دریابید که آیا موفق خواهید شد یا خیر. باید داده‌هایی وجود داشته باشد که ثابت می‌کنند که ایده بزرگ شما واقعی است یا حداقل شاخص مهمی فراهم می‌کند. وقتی این داده‌ها را جمع‌‌آوری می‌کنید، از آنها برای ایجاد شاخص‌های کلیدی عملکرد یا مراحل برجسته استفاده کنید تا نشان دهید که ایده یا کسب‌و‌کار شما در حال پیشرفت است.

5. مقیاس‌گذاری خیلی سریع

این آمار نگران‌کننده است: 74 درصد استارت‌آپ‌های اینترنتی در حالی شکست می‌خورند که از رشد بالایی برخوردار هستند؛ اما چرا؟ چون خیلی سریع و خیلی زود مقیاس‌بندی می‌کنند. اریک رانالا یکی از موسسان و شریک مدیریتی Mucker Capital که در لس‌آنجلس واقع است می‌گوید «این مساله بسیار اتفاق می‌افتد. مردم پول به‌دست می‌آورند و تصور می‌کنند سرشار از منابع مالی هستند و سپس آن را در مسیر نادرست استفاده می‌کنند. اما در همان زمان آنها درمی‌یابند که خرج کردن آنها را به جایی نمی‌رساند؛ این امر اغلب خیلی دیر اتفاق می‌افتد.»آنها روی چه چیزی خرج می‌کنند؟ همه چیز؛ از بازاریابی تا استخدام سریع کارمندان بسیار زیاد. اما مشکل اصلی همان است: آنها این بودجه را روی مسائلی صرف می‌کنند که برای گسترش کسب‌وکار آنها یا دست‌کم تعیین اینکه آیا کسب‌‌و‌کارشان قابل‌دوام است یا خیر، ضروری نیستند. رانالا می‌گوید: «اگر بدون رسیدن به مراحل مهم کسب‌و‌کار، جیب‌تان را خالی کنید، راهی بسیار دشوار برای افزایش منابع مالی بیشتر خواهید داشت.»

6. ترس از شکست

یک لغت ترسناک برای کارآفرینان وجود دارد و آن هم «شکست» است. هیچ‌کس نمی‌خواهد در نقطه مقابل موفقیت باشد. کمیل می‌گوید: «واقعا این لغت اشتباه است؛ چرا که «شکست خوردن» به این معنا است که هیچ مزیتی وجود ندارد و اکثر مواقع اصلا این‌طور نیست. این طرز تفکر را عوض کنید. شما شکست نخورده‌اید؛ تنها تجربه‌ای داشته‌اید که کسب‌و‌کار بعدی شما را بهبود خواهد بخشید. به گفته کمیل گرچه هر بار این تجربه به شما ضربه زده است اما اکنون نکات جدیدی آموخته‌اید و می‌توانید از این درس برای پیشبرد اهدافتان و بهتر کردن کسب‌و‌کارتان استفاده کنید.» بنابراین آیا می‌توانیم بگوییم 6 مورد برای شکست استارت‌آپ وجود دارد؟ بله به لحاظ تکنیکی همین‌طور است. اما بهتر است بگوییم که راه‌های زیادی برای «یادگیری» وجود دارد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

فضای کشور ما مدتی است که استارت‌آپی شده است و هر روز از استارت‌آپ‌های جدید، همایش‌ها و نمایشگاه‌های استارت‌آپی می‌شنویم.

 این فضا و اتمسفری که برای استارت‌آپ‌ها به راه افتاده، مختص کشور ما نبوده و در کشور‌های پیشرفته هم این فضا وجود دارد. روز‌های گذشته بود که هیاتی از فرانسه برای همکاری با شرکت‌های دانش‌بنیان ایران راهی کشور ما شده بودند که طی صحبتی که با آنها و رئیس بین‌الملل اتاق بازرگانی سازمان صنایع کوچک و متوسط فرانسه «پیر جان» داشتیم، ایشان هم تاکید کرد که این فضای استارت‌آپی و اتمسفری که به راه افتاده است، در فرانسه هم وجود دارد و فضای کشور‌های دیگر هم استارت‌آپی است.

 از اهمیت استارت‌آپ‌ها و فضایی که به وجود آمده، صحبت کردیم اما بحث اصلی ما در این گزارش راه‌های تامین مالی استارت‌آپ‌هاست. یک ایده استارت‌آپی هر چقدر هم که برحسب نیاز انتخاب شده باشد و مساله‌محور باشد، برای توسعه و راه‌اندازی به سرمایه نیاز دارد که البته مقدار مورد نیاز این سرمایه برای ایده‌های مختلف متفاوت است و ایده‌های خدماتی هم بوده‌اند که با حداقل سرمایه شروع کرده‌اند و موفق شده‌اند، ولی در ادامه برای توسعه، رقابت و معرفی محصول خود باز هم نیاز به سرمایه زیادی دارند.

برخی از منابع تامین مالی برای شروع استارت‌آپ

1- قرض گرفتن از خانواده و دوستان

برای این کار و قرض گرفتن باید ایده شما علاوه بر مساله‌محور بودن جذابیت کافی هم داشته باشد که بتوانید کسانی که می‌خواهید از آنها پول قرض بگیرید را متقاعد کنید. البته شما برای شروع و موفقیت به یک تیم هم نیاز دارید که می‌توانید با این افراد به صورت یک تیم در بیایید.

2- گرفتن وام و دریافت کمک‌های دولتی

گرفتن کمک‌های دولتی و وام و بدهکار شدن ریسک بسیار بالایی دارد و بسیاری از متخصصان این حوزه و اساتید دانشگاه تاکید دارند که برای شروع از وام استفاده نکنید. زیرا استارت‌آپ با یک عدم اطمینان همراه است و بازار و سوددهی آن خیلی مشخص نیست و ممکن است استارت‌آپ‌هایی که در شروع کار وام می‌گیرند با مشکل بازپرداخت مواجه شوند و به کلی شکست بخورند. البته بانک‌ها و موسسات مالی هم بر این مساله واقف هستند و برای پرداخت وام به استارت‌آپ‌ها بسیار سخت‌گیری می‌کنند، به‌طوری که بیشتر تسهیلات خودشان را به شرکت‌های بازرگانی و بزرگ زودبازده و دارای بازده مشخص می‌دهند.

ولی در هر صورت راه‌حل گرفتن وام و بدهکار شدن اگر هم مورد توجه شماست، بهتر است که در مرحله شروع نباشد و در مراحل بعدی که به ثبات بیشتری رسیدید و برای توسعه بیشتر به سرمایه نیاز داشتید از وام استفاده کنید.

پس‌انداز‌های شخصی

بسیاری از کسب‌وکار‌های موفق بوده‌اند که از این روش استفاده کرده‌اند و با پس‌اندازهایی که از کارهای قبلی خود ذخیره کرده بودند استارت‌آپ خود را شروع کرده‌اند. حتی بسیاری از کارآفرینان بزرگ بوده‌اند که وسایل شخصی خودشان اعم از طلا، جواهرات، ماشین و... خود را فروخته‌اند تا کسب‌وکار خود را راه بیندازند.

یافتن شریک

شما در هر حال برای شروع کسب‌وکارتان به یک تیم خوب نیاز دارید. شما می‌توانید در تیم‌تان ترکیبی از افرادی را داشته که سرمایه، تخصص و... دارند و به این نحو با سرمایه‌گذار هم شریک می‌شوید و مسیر توسعه را سریع‌تر طی می‌کنید. البته در انتخاب تیم پارامتر‌هایی وجود دارد و صرفا تخصص یا سرمایه شریک‌تان را نبینید.

کمک گرفتن از شتاب‌دهنده‌ها

شتاب‌دهنده‌ها شرکت‌هایی هستند که از استارت‌آپ‌ها در تمامی مراحل حمایت می‌کنند. خدمات آنها شامل مشاوره، آموزش، تامین مالی، بازاریابی و... است. پس شما برای تامین مالی می‌توانید از شتاب‌دهنده‌ها کمک بگیرید اما با در نظر گرفتن یک‌سری نکات. شتاب‌دهنده‌ها روی هر ایده‌ای سرمایه‌گذاری نمی‌کنند و توجه آنها بیشتر بر ایده‌های مساله‌محور و برحسب نیازی است که یک تیم خوب پشت سر آنها باشد. البته بسیاری از شرکت‌های سرمایه‌گذاری خطرپذیر هم هستند که برای استارت‌آپ‌ها تامین مالی می‌کنند و با آنها شریک می‌شوند و وقتی استارت‌آپی که در آن سرمایه‌گذاری کردند به رشد، توسعه و ثبات رسید به شراکت خود با او پایان می‌دهند.

البته در تمامی این مراحل اگر به دنبال سرمایه‌گذار هستید، به این نکته توجه کنید که فقط به دنبال سرمایه‌گذاری که می‌خواهد به شما پول بدهد، نباشید و به دنبال سرمایه‌گذاری باشید که کار شما را بفهمد و با شما کار کند.

یک نمونه استارت‌آپی برای شروع

کام‌دین حاجی‌میرزایی، مدیرعامل شرکت دانش‌بنیان هنر عمران ایرانیان که در زمینه واقعیت مجازی به موفقیت زیادی دست یافته است در پاسخ به سوال ما درباره چگونگی تامین سرمایه برای شروع کسب‌وکارشان می‌گوید: روز اول در سال 88 که قصد شروع کار را داشتیم سرمایه‌ کمی داشتیم و سرمایه ما حدودا یک میلیون تومان می‌شد و تمام هزینه‌هایی که لازم داشتیم را از پروژه‌هایی که در زمینه وب انجام می‌دادیم، تامین می‌کردیم. تاکنون از وام و تسهیلاتی استفاده نکرده‌ایم، ولی از اینجا به بعد نیاز به سرمایه‌های بیشتری داریم و اگر سرمایه‌گذار و حامی داشته باشیم، می‌توانیم خیلی بیشتر پیشرفت کنیم و می‌توانیم ایران را به نخستین کشوری تبدیل کنیم که در زمینه واقعیت مجازی آنلاین حرفی برای گفتن دارد.

سخن آخر

به نظر می‌رسد که از روش‌های تامین مالی استارت‌آپ‌ها به خصوص در کشور ما روش پس‌انداز‌های شخصی بیشتر استفاده شده است. البته این روش برای شروع است و در ادامه برای توسعه کسب‌وکار به وام‌ها و یک سرمایه‌گذار نیاز پیدا خواهید کرد.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

ریسک پذیری یکی از مهم ترین الزامات بازار امروزی است. به همین دلیل استارت آپ ها باید افرادی را استخدام کنند که مشتاق یادگیری هستند و از مواجهه با شکست نمی ترسند.

استارت آپ ها هر روز روی مرز سقوط و موفقیت پیش می روند. به همین دلیل تنها کارمندانی با ویژگی های خاص می توانند در این محیط به موفقیت دست پیدا کنند؛ کارمندانی که از ریسک کردن نمی ترسند و از اشتباهات خود درس می گیرند و با شرایط سازگار می شوند.

آندریاس پترسون، مدیرعامل شرکت ویدئویی مبتنی بر اینترنت اشیاء Irvineدر ایمیلی می نویسد: گاهی در یک استارت آپ، آزمون وخطا تنها استراتژی کاربردی حرکت روبه جلو است. همه کارکنان باید از همان ابتدای کار، این راهبرد را اجرا کنند، در غیر این صورت شکست خواهند خورد.

با توجه به ریسک های دائمی استارت آپ، کارآفرینان باید پیش از استخدام کارمندان خود، احساس واقعی آنها را نسبت به شکست ارزیابی کنند. ممکن است کارمندان بالقوه از موانعی صحبت کنند که درگذشته بر آنها غلبه کرده اند ولی مشخص نیست چه واکنشی در برابر اشتباهات فعلی خود خواهند داشت. اگر می خواهید بدانید که متقاضیان شغلی چگونه شکست در محیط کار را مدیریت می کنند، باید آنها را عمیق تر بررسی کنید.

چه ویژگی هایی یک کارمند بالقوه را از سایرین متمایز می کند؟

برخی کارمندان باید یاد بگیرند که با احتمالات شکست راحت تر برخورد کنند، اما برخی دیگر به طور طبیعی ریسک پذیرند و از چالش ها استقبال می کنند. شما باید بفهمید چه خصوصیتی یک کارمند را از دیگران متمایز می کند و در گروه دوم قرار می دهد.

لیندا آدامز، یکی از شرکای مؤسسه مشاوره رهبری و کار تیمی تریسپکتیو گروپ، زمانی که با یک کاندیدای شغلی به نام استیو مصاحبه می کرد، این ویژگی را دریافت.

استیو نسبت به سایر متقاضیانی که برای این جایگاه شغلی رزومه ارسال کرده بودند، سن بیشتری داشت. آدامز در بررسی سوابق او، به نکته جالبی رسید: استیو به مدت سه سال برای یکی از تیم های فوتبال NFL بازی کرده بود. کمتر از یک درصد دانشجویان می توانستند در تیم NFL پذیرفته شوند.

آدامز بعدها گفت: من متوجه شدم که استیو از پیگیری رؤیاهایش ترسی به دل راه نمی دهد و این نکته ای بود که او را از دیگران متمایز می کرد. او باوجود همه احتمالات و علم به اینکه شانس شکست تیم وجود دارد، با همه انرژی خود در کنار هم تیمی ها تلاش می کرد. او حاضر بود صرف نظر از هر نتیجه ای در راه موفقیت تیم خود گام بردارد.

آدامز دریافته بود که گرچه استیو تجربه کاری مرتبط کمتری نسبت به سایر متقاضیان دارد، اما برای مقابله با چالش ها، از صلاحیت بیشتری برخوردار است و می تواند شرایط شکست را تاب بیاورد.

نکته: برای ارزیابی دقیق کاندیداها، وقت کافی بگذارید و داستان زندگی آنها را چک کنید. قبل از هر مصاحبه، اطلاعاتی در مورد گذشته متقاضی پیدا کنید و ببینید از چه ویژگی های متفاوتی برخوردار است. مهم نیست اگر تجربه کاری فرد متقاضی، با حوزه فعالیت شما کاملاً همخوانی ندارد. ولی آیا طبیعت او، با کاری که شما می خواهید سازگار است؟

ریسک پذیری کارمندان بالقوه

یکی از مهم ترین تفاوت های کار کردن در یک شغل شرکتی و یک استارت آپ، مواجهه با ریسک های متعدد است. شرکت های قدیمی پروسه های خود را به همان شیوه همیشگی پیش می برند و نیازی به تست کردن شرایط جدید ندارند، اما استارت آپ ها مستلزم ریسک پذیری هستند.

مت فلک اشتاین، رئیس بازاریابی شرکت Bellevue (پلتفرم اتوماسیون ناین تکس) می گوید:

من پیش از هر کاری بررسی می کنم که کارجویان پیش از این در چه فعالیت های نوآورانه ای شرکت داشته اند. اگر کارمندی هیچ پیشینه خلاقانه ای نداشته باشد، معمولاً از همان ابتدا روی اسم او خط می کشم. امروزه نرخ تغییرات کسب و کار به حدی بالا است که ما واقعاً به افراد ریسک پذیر نیاز داریم.

نکته: به جای اینکه از متقاضیان بپرسید بزرگ ترین شکست شان چه بوده است، ریسک پذیری آنها را بررسی کنید. البته مهم است که بدانیم افرادمان چگونه پس از شکست خوردن التیام پیدا می کنند؛ اما درعین حال باید بدانیم زمانی که به چیزی اعتقاد دارند، تا چه حد بابت آن ریسک پذیرند. شما با مرور گذشته افراد، به نکات بسیار مفیدی در این زمینه پی می برند.

اخلاق حرفه ای

شغل کارمندان در استارت آپ ها، معمولاً نقش ثابتی نیست. آنها باید بتوانند مهارت های مختلفی را یاد بگیرند و کارهای متفاوتی انجام دهند، اما همه کارمندان مایل نیستند مسئولیت های بیشتری بپذیرند.

دیوید رویس، بنیان گذار و رئیس شرکت کنترل آفات Aptive Environmental، زمانی یک معلم ریاضی را به عنوان فروشنده استخدام کرد. او برخلاف اغلب فروشندگان، شخصیتی تحلیلی و نه کاریزماتیک داشت. همانطور که رویس به یاد می آورد، سه هفته اول کار این معلم، واقعاً فاجعه بود.

اما او خیلی زود در کلاس های آموزشی شرکت کرد و هر هفته ساعات زیادی را علاوه بر اوقات اداری، به یادگیری و تمرکز بر اهدافش مشغول شد. در پایان سال اول، نرخ فروش او 5 درصد بیشتر از بهترین فروشندگان شرکت بود.

نکته: به جای تمرکز روی مهارت های فعلی افراد، به اشتیاق یادگیری آنها توجه کنید. از آنها بپرسید چه نقاط ضعفی دارند و آیا آماده یادگیری و رفع مشکلات خود هستند؟


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

برخلاف تصور موجود، سطوح استرس با افزایش موفقیت و پایدار شدن شرایط بالا می رود. یکی از دلایل افزایش استرس افزایش قضاوت اطرافیان و انتظارات آنهاست.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز، هدف هر مدیرعامل رسیدن به موفقیت اقتصادی است، اما بسیاری از افراد موفقیت را یک روند آسان و پایان استرس نمی دانند. موفقیت هم چالش های خود را به دنبال دارد و این نوع چالش ها نگران کننده تر از چالش های مربوط به مراحل اولیه و راه اندازی شرکت است.

هرچقدر بتوانید با چالش های بحرانی بیشتری مبارزه کنید، ادامه کار برایتان آسان تر خواهد شد. مدیرها معمولاً وقتی مشغول حل مشکلات و هدایت تیم خود در شرایط سخت هستند، تنها بر یک مورد تمرکز می کنند؛ نجات. در این شرایط آن قدر مشغول مشکلات هستند که وقتی برای اضطراب ندارند.

اما زمانی که شرکت شما وارد یک دوره پیروزی و موفقیت می شود ناگهان متوجه می شوید که دارایی های بیشتری برای باختن دارید و باید از آنها محافظت کنید. انتظارات بالا می روند. متوجه می شوید که تمام تصمیم ها بر عهده شما است و دچار یک موج جدید استرس می شوید؛ نگرانی از خرابکاری یا ناامید شدن تیم.

باید یک شوق و احساس عمیق در همه وجود داشته باشد. انسان ها از طریق حل مسئله پیشرفت می کنند. عامل تقویت تیم اصطلاحی به نام مربع P است: رنج ضربدر نزدیکی.

به بیان دیگر هر چقدر رنج افراد و نزدیکی آنها با یکدیگر بیشتر باشد، تیم پیوستگی و اتحاد بیشتری دارد. سخت کوشی برای حل مسائل دشوار افراد را گرد هم آورده و فرهنگ سازمانی را تقویت می کند. بنابراین زمانی که تیم شما با روشن کردن تمام سیلندرها سعی می کند به هدف برسد یا برای تعمیر یک برنامه یا ابزار حیاتی تلاش می کند، وضعیت شما طبیعی تر از زمانی است که تمام کارها با سطح مشخص و تعریف شده ای از موفقیت همراه است.

سطوح استرس با پایدار شدن امور بالاتر می رود

افزایش موفقیت افزایش انتظارات را به دنبال دارد و وقتی انتظارات افزایش پیدا کنند فشار هم افزایش پیدا می کند. به این فکر می کنید که اگر اشتباه کنم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر خرابکاری کنم چطور؟ یا اگر شرکت را طوری رهبری کنم که منطبق با انتظارات همه نباشد چه اتفاقی خواهد افتاد؟

علاوه بر این نوع فشار طبیعی، موفقیت یک حقیقت ناخوشایند دیگر را در مورد راه اندازی یک شرکت افشا می کند. یک مجموعه گسترده از تصمیم های مهم وجود دارد و شما به عنوان مدیرعامل باید تصمیم هایی را اتخاذ کنید که در تعیین سرنوشت شرکت نقش دارند و باید به تنهایی در این مورد تصمیم گیری کنید. در ابتدای کار یعنی زمانی که شما و اعضای تیم اولیه هر روز برای بقا و پیشرفت خود مبارزه می کنید، خود را در یک مسیر مشخص و تنظیم شده قرار می دهید. در این مرحله نیاز به تصمیم گیری بحرانی کمتر است. اهداف شما ساده هستند برای مثال هر روز با این قبیل تصمیم ها و دستورات سروکار دارید: این پژوهش را کامل کن، این مدل را بساز، یا نظر این سرمایه گذاری را جلب کن.

ولی با ادامه مسیر و رشد و توسعه شرکت، با مسیرهای مختلفی روبه رو می شوید. مسیر صحیح همیشه واضح نیست و البته باید در نظر بگیرید که شما نقطه تمرکز خطاها و تصمیم های بد شرکت خود هستید. در این شرایط احساس ترس می کنید. به عنوان یک مدیرعامل در رابطه با خروجی تصمیم ها مورد قضاوت قرار می گیرید (نه منطقی که هنگام تصمیم گیری بر اساس اطلاعات موجود داشتید).

برای مثال، تصور کنید شرکت دارویی شما قصد همکاری با یک شرکت داروسازی را دارد تا محصولی را وارد بازار کند. از یک سو، شراکت بالقوه می تواند سودمند باشد زیرا از دیدگاه بازار و صنعت به محصول شما اعتبار می بخشد و بدون اینکه تمام کارها بر عهده خودتان باشد زمینه رشد را فراهم می کند. اما درعین حال با ورود به شراکت درصدی از دارایی را هم از دست می دهید، به این معنی که اگر محصول شما موفق شود، بخش زیادی از پول به شریک شما می رسد.

آیا با هدف رسیدن به پول زیاد به تنهایی، شانس خود را امتحان می کنید؟ یا اینکه در مسیر امن قدم می گذارید و شراکت را انتخاب می کنید؟ آیا واقعاً چنین انتخاب هایی دارید یا خود را فریب می دهید؟ چه انتخابی دارید؟ و چگونه می توانید از درستی آن اطمینان حاصل کنید؟ در این شرایط شک و عدم قطعیت به ذهن شما نفوذ می کند.

هرگز نمی توانید انتخاب درست را پیدا کنید

هیچ وقت نمی توانید از درستی تصمیم خود اطمینان حاصل کنید مگر این که خروجی خود را بشناسید. مثال فوق بر اساس تجربه یکی از کارمندان در یک شرکت قدیمی ذکر شد. در این نمونه مدیرعامل شرکت تصمیم می گیرد شانس خود را امتحان کند تا اگر محصول او به محبوبیت رسید و مؤثر واقع شد او به قهرمان تبدیل شود، اما این محصول شکست خورد. حالا از مدیرعامل شرکت به عنوان عامل فاجعه یاد می شود.

درنهایت باید با اطلاعات موجود بتوانید بهترین تصمیم را اتخاذ کنید. این تصمیم به دلیل میزان اطلاعات موجود و قضاوت بر اساس نتیجه، استرس زیادی را به دنبال خواهد داشت. به همین دلیل است که مدیرعامل همیشه در موقعیت استرس زایی قرار دارد و البته باید به تنهایی با اکثر مشکلات مبارزه کند.

می توانید این موارد را کنترل کنید

در پایان هیچ انتخابی ندارید جز این که پیامد های فزاینده و انزوایی را که با این موج همراه است بپذیرید. ولی این پیامدها مشکل ساز نیستند اگرچه استرس هرگز هم از بین نمی رود. هرچقدر تصمیم های بیشتری بگیرید، تجربه و تخصص بیشتری به دست آورید، توانمندی شما هم افزایش خواهد یافت.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :3  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
آخرین پست ها

پاورپوینت مدیریت سازمان های ورزشی..........شنبه 5 مرداد 1398

پاورپوینت ارزشیابی شایستگی کارکنان..........شنبه 5 مرداد 1398

چرا کسب و کار ما به سایت رسمی نیاز دارد؟ ..........شنبه 5 مرداد 1398

از الگوی بازاریابی دقیق چه می‌دانیم؟ ..........شنبه 5 مرداد 1398

راهکارهای تعامل با مشتریان سختگیر ..........شنبه 5 مرداد 1398

۷ راهکار برای برقراری رابطه شخصی با مشتریان ..........شنبه 5 مرداد 1398

"سونی" دستگاه تهویه هوای جیبی ساخت..........شنبه 5 مرداد 1398

۱۰ قابلیت اپل‌ واچ که کار شما را راحت‌تر می‌کند..........شنبه 5 مرداد 1398

استفاده از انگشت دست به جای گوشی..........شنبه 5 مرداد 1398

استفاده فیسبوک از هوش مصنوعی برای نقشه‌برداری بهتر جاده‌ها..........شنبه 5 مرداد 1398

پاورپوینت تامین منابع مالی برای کسب و کار..........چهارشنبه 26 تیر 1398

جزوه درس مدیریت فرآیندهای کسب و کار دانشگاه شریف..........چهارشنبه 26 تیر 1398

۵ اشتباه بازاریابی بدون امکان جبران ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

چگونه از عملکرد درست برندمان مطمئن شویم؟ ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

کارمندان از مدیران خود چه می‌خواهند؟ ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

تشخیص فرصت‌های کارآفرینی با این راهکارها ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

2 راهکار برای ارتباط تاثیرگذار با کارمندان ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

ثبت رکورد ۴/ ۱ میلیارد سفر در سال ۲۰۱۸ ..........چهارشنبه 26 تیر 1398

بیت‌کوین‌ چگونه استخراج می‌شود؟..........چهارشنبه 26 تیر 1398

۲۰ گوشی هوشمند پرفروش در نیمه نخست ۲۰۱۹..........چهارشنبه 26 تیر 1398

همه پستها