تبلیغات
آریا مارکتینگ، مجله آنلاین بازاریابی،فروش،کسب و کار و کارآفرینی - مطالب ابر استارتاپ

موفقیت یا شکست در راه‌اندازی استارتاپ، شاید تنها در مورد دانستن چگونگی و چرایی انجام اقدامات در مراحل مختلف راه‌اندازی آن است و اینکه مراحل بعدی که باید انجام دهیم روشن نباشد.

در اکثر موارد، موفقیت یا شکست در راه‌اندازی استارتاپ، شاید تنها در مورد دانستن چگونگی و چرایی انجام اقدامات در مراحل مختلف راه‌اندازی استارتاپ است و اینکه چه مراحل بعدی را باید انجام دهیم روشن باشد.

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، برای کمک به این روند، سعی شده 10 مورد ضروری که برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار موفق باید بدانید را به عنوان یک چک لیست ارائه کنیم تا اطمینان حاصل کنید که تفکر و طرح کسب‌وکار شما در مسیر درست قرار دارد یا اگر نیاز به کسب اطلاعات بیشتر، آموزش استراتژیک یا همخوانی بیشتر بازار با محصول یا خدمات خود دارید، بتوانید با دید بازتری عمل کنید.

1. شیفته مشکل و نیاز باشید نه راه‌حل خودتان

آنچه را که مردم می‌خواهند سعی کنید ارائه دهید نه آنچه که تولید کردید را به هر ترفندی به فروش رسانید.

سعی کنید مشکل و نیاز یا فرصت را دقیق بشناسید و عاشق آن شوید و دنبال راه‌حل مناسب برای معشوقه خود باشید؛ این را بدانید که راه‌حل شما باید با مشکل همخوان باشد.

2. به سرعت جریان درآمدی خود را مشخص کنید

جریان درآمدی و ورود پول به کسب‌وکار شما بدون شک مثل خون در رگهاست و کاملا ضروری است که بتوانید حتی درآمد پایین کسب کنید؛ بنابراین شما نیاز به پیدا کردن راه‌هایی برای شروع جریان درآمدی کسب‌وکارتان دارید.

3. همیشه راه‌های جدیدی را برای کم کردن هزینه‌ها پیدا کنید

هر استارتاپ و کسب‌وکار موفقی بدون شک نسبت به ساختار هزینه‌هایش باید کاملا آگاهی و استراتژی‌هایی برای کاهش هزینه‌ها داشته باشد لذا برای انجام دادن ساده‌ترین کارها نیز فکر کنید و ببینید چطور می‌توانید با بهترین کیفیت و کمترین هزینه موفق باشید.

4. هنگام برنامه‌ریزی، همیشه هزینه‌ها را فراتر از حد انتظار و درآمد‌ها را کمتر از حد انتظار برآورد کنید

سعی کنید هنگام برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری برای کسب‌وکارتان سناریوهای مختلف را بنویسید؛ سناریوهایی براساس بهترین حالت، بدترین حالت و سناریوی حس ششم به این مفهوم که سعی کنید به حس ششم خودتان ایمان بیاورید.

5. کار همیشگی شما تمرکز بر فروش و بازاریابی باشد

در کسب‌وکار هیچ چیز اتفاق نمی‌افتد تا زمانی که فروش انجام شود.

شما نیاز به پیدا کردن یک راه خوب برای به دست آوردن مشتری و فروش دارید اما بهترین اتفاق ممکن بدون شک فروش مجدد به مشتریان سابقتان است.

سعی کنید یک رابطه عاطفی با مشتریان فعلی خود برقرار کنید، شیرین‌ترین اتفاق مشتریان تکراری هستند.

6. همه چیز را تست و اندازه‌گیری کنید

شما نمی‌توانید چیزی را که اندازه‌گیری نمی‌کنید، تغییر دهید و نمی‌توانید بگویید که آیا یک برنامه یا استراتژی کار می‌کند یا خیر؛ البته اگر شما به درستی تست، اندازه‌گیری و ردیابی نتایج خود را انجام ندهید.

7. تخفیف ندهید، ارزش اضافه کنید

هر زمانی که تخفیف می‌دهید، پول خود را به طور مستقیم از جیب خود می‌گیرید و به طور مستقیم از سود پایین‌تر خود استفاده می‌کنید.

پس این کار را نکنید و در عوض، پیشنهادات ارزش افزوده را به طریقی به بالا و پایین خط محصول یا سرویس خود اضافه کنید.

8. یک مربی خوب در کنارتان باشد

اغلب ما ایرانی‌ها فکر می‌کنیم که همه پاسخ‌ها را داریم و همه کارها را می‌توانیم انجام دهیم اما واقعیت این است که مجموعه‌ای از چشمان و فکرهای دیگر می‌تواند کارهای شگفت‌انگیزی برای کسب‌وکار شما داشته باشد.

در انتخاب مربی خود دقت و سعی کنید فردی را در کنار خود داشته باشید که مربی باشد نه مشاور؛ فردی را انتخاب کنید که این راه را رفته است و سابقه انجام این فعالیت را دارد.

در پایان هم باید گفت که هیچ اسراری در کسب‌وکار یا زندگی وجود ندارد، فقط اطلاعاتی وجود دارد که هنوز نمی‌دانیم.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

صدای برند، درست مثل یک موجود زنده است که نفس می‌کشد. یک صدای برند قدرتمند، آینه تمام نمای وعده برند شماست.

صدای برند، فراتر از کلمات و عبارات هوشمندانه‌ای است که برای تبلیغ محصول خود به‌کار می‌برید. یک صدای برند معتبر، بهترین تجربه را برای مشتری به ارمغان می‌آورد و پایبندی برند به اصول و ارزش‌ها را نشان می‌دهد.

فرض کنید دانشجوی عکاسی هستید و به‌عنوان یک پروژه دانشگاهی، باید ویژگی‌های شخصیتی یکی از همکلاسی‌هایتان را به صورت یک مجموعه عکس ارائه کنید. صبح روز بعد به خانه همکلاسی‌تان می‌روید تا از او عکس بگیرید. از او می‌خواهید خودش باشد و به دوربین توجه نکند. به گزارش دنیای اقتصاد، او بلافاصله به دوربین نگاه می‌کند و شکلک در می‌آورد. شما از نحوه برخورد او در طول جلسه به این نتیجه می‌رسید که شخصیت شوخ‌طبعی دارد. او توانست خودش را از طریق حالت‌های چهره‌اش به شما معرفی کند.

صدای برند نیز یک مفهوم مشابه است. صدای برند (brand voice) به معنای معرفی برند به مخاطبان از طریق کانال‌های ارتباطی و بازاریابی است. بخش اعظمی از هویت برند شما از طریق صدای برند به مشتری شناسانده می‌شود. نحوه تعامل شما با مشتری و کانال‌هایی که برای ارتباط با مخاطبان انتخاب می‌کنید در قضاوت مشتریان و ذهنیت آنها تاثیر بسزایی دارد.در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند محکم و استوار، به هیچ وجه آسان نیست. چه چالش‌ها و فرصت‌هایی در این راستا وجود دارد؟ همراه ما باشید تا به این سوال پاسخ دهیم.این حقیقتی است که هم در عصر آنالوگ و هم در عصر دیجیتال صدق می‌کند. اما مشکل اینجاست که در عصر دیجیتال، ایجاد یک صدای برند پایدار، تا حدی دشوارتر است. امروزه، گسترش کانال‌های ارتباطی (مثل بازدید آنلاین یا فالو کردن پست‌ها) نحوه ارتباط برندها با مشتری را پیچیده‌تر کرده است.

بسیاری از برندها هنوز با واقعیت‌های عصر دیجیتال همگام نشده‌اند. دستگاه‌های قدیمی به سرعت از دور خارج می‌شوند و مشتریان، ناخودآگاه دستگاه‌های جدید را جایگزین می‌کنند. آنها بخش اعظمی از زمان خود را به گشت و گذار در وب‌سایت‌ها می‌گذرانند، درحالی‌که کسب‌وکارها هنوز به صورت تک‌ بُعدی عمل می‌کنند. در شرکت‌ها، تیم‌های برندسازی مشغول مذاکره با رسانه‌های تبلیغاتی هستند. تیم‌های بازاریابی، مسوولیت بهینه‌سازی موتور جست‌وجو را برعهده دارند. تیم‌های خدمات مشتری هم سرشان گرم کار خودشان است. حتی اگر تک تک این واحدها هدف مثبتی را دنبال کنند، باز هم ایجاد هماهنگی میان آنها دشوار است، چرا که ساختارهای قدرت و نظارت منفصل هستند، پاداش‌‌ها محدودند و مسوولیت‌ها شفاف نیستند.

اما چرا این مساله مهم است؟ چون تجربه مشتری اخیرا به یک مزیت بی چون و چرا در دنیای کسب‌وکار تبدیل شده است. اما وقتی نیمی از سازمان ندانند که نیمه دیگر در حال انجام چه کاری هستند، چطور می‌توانیم بهترین تجربه را به مشتری ارائه کنیم؟ عدم هماهنگی میان واحدها نتیجه‌ای ندارد جز اجرای ناهماهنگ برنامه‌ها، زحمت و دردسر برای مشتری و دور شدن از نتایج مطلوب.  بسیاری از شرکت‌ها در حال یکپارچه‌سازی کانال‌های ارتباط با مشتریان هستند اما اغلب آنها در ابتدای راهند. توصیه ما به شرکت‌ها این است که پیش از هر گونه اقدامی در این راستا به این پنج سوال مهم پاسخ دهند:

۱) آیا به جای اینکه صرفا به نقاط تماس با مشتری فکر کنید، سفر مشتری را هم در نظر می‌گیرید؟

گام اول برای انتقال ارزش به مشتری، درک چرخه‌ای است که مشتری طی می‌کند تا یک کار را به انجام برساند؛ از جمله خرید محصول، ایجاد حساب کاربری، استفاده از محصول، حل و فصل اختلافات یا دریافت خدمات. هر یک از این مراحل، یک سفر است. این سفرها غالبا مجموعه‌ای از مسیرهایی هستند که مشتری در وب‌سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی، فروشگاه‌ها، واحدهای خدمات مشتری و ده‌ها نقطه تماس دیگر طی می‌کند (نقطه تماس یا touchpoint به معنای نقطه ارتباطی میان یک کسب‌وکار با مشتری است). در اغلب شرکت‌ها، این نقاط تماس توسط چندین واحد مجزا مدیریت می‌شوند، از جمله فروش، بازاریابی یا فروشگاه‌ها. هیچ‌یک از این واحدها نمی‌داند در سایر واحدها چه می‌گذرد. مثلا نماینده خدمات نمی‌داند که مشتری چه محتوایی را به‌صورت آنلاین مطالعه کرده است. نمایندگان فروش که برای فروش محصول با مشتری تماس می‌گیرند، به فرمی که همان مشتری به‌صورت آنلاین تکمیل کرده، دسترسی ندارند. مشکل اینجاست که مشتری از ساختار کسب‌وکار و نحوه گزارش‌دهی واحدها به یکدیگر خبر ندارد، بنابراین، انتظار دارد که عملکرد شما در تمامی این نقاط تماس، کاملا هماهنگ و بدون هیچ‌گونه تناقضی باشد و در همه تعاملات، یک پاسخ واحد از شما دریافت کند. درک این سفرها بسیار حائز اهمیت است، چرا که این سفرها کمک می‌کنند کانال‌های کسب‌وکارتان را یکپارچه‌سازی کنید. کارکنان نباید فقط به فکر انجام وظایف شخصی‌شان باشند بلکه باید سفر مشتری و مراحلی که طی می‌کند را نیز در نظر داشته باشند. برای ایجاد چنین رویکردی در کارکنان به یک فرآیند یکپارچه نیاز دارید تا هر یک از واحدها بتوانند محتوای مناسب و عاری از تناقض را به موقع در اختیار مشتری قرار دهند و مشتری را برای مقطعی کوتاه، در این سفر طولانی همراهی کنند.

۲) داده‌های شما چقدر سودمندند؟

شرکت‌ها داده‌های فراوانی در رابطه با مشتری در اختیار دارند. مشکل اینجاست که این داده‌ها در واحدهای مختلف نگهداری می‌شوند و در تصرف عملیات‌های مختلف هستند. همچنین، بسیاری از شرکت‌ها داده‌های خود را بر اساس خط محصول یا کانال‌های توزیع و فروش طبقه‌بندی می‌کنند. بنابراین نمی‌توانند یک تصویر کلی از مشتریان داشته باشند. برای آنکه به یک تصویر ۳۶۰ درجه از مشتری دست پیدا کنید، باید داده‌ها را متمرکز کنید. تصویر ۳۶۰درجه، مجموعه‌ کاملی از داده‌ها و مهم‌ترین منبع برای شناخت و تفسیر رفتار مشتریان است. این مجموعه باید مورد پذیرش و در دسترس همگان باشد.

برای به دست آوردن تصویری جامع و کامل، به دو گروه از داده‌ها نیازمندیم: ۱-داده‌های ساختاریافته که متداول‌ترین منابع اطلاعات هستند، مثل صورتحساب‌ها، تراکنش‌ها و اطلاعات مربوط به پردازش سفارش‌ها. ۲- داده‌های بدون ساختار، از جمله اطلاعات مربوط به شبکه‌های اجتماعی، موقعیت مکانی و تشخیص چهره. به این منظور باید تمام اطلاعات مربوط به رسانه‌های شخصی، اکتسابی و پولی را جمع‌آوری و ادغام کنید، به‌علاوه داده‌های عملیاتی کارکنان خط مقدم و پشت صحنه. برای انجام این کار، معمولا به مهندسی داده‌ها نیاز پیدا می‌کنید. اما مهم‌تر از همه، تجزیه و تحلیل پیشرفته است تا بتوانید مسیرهایی که مشتری طی می‌کند تا محصولی را خریداری کند، در هم ادغام کنید و کانال‌هایی را که از طریق آنها می‌توانید در مشتری نفوذ کنید، شناسایی کنید.

جمع‌آوری و سازماندهی داده‌ها کافی نیست. داده‌ها باید به‌راحتی در دسترس همه کاربران قرار بگیرند. نوآوران عرصه دیجیتال، اخیرا به پلت‌فرم‌های فعال‌سازی بازاریابی روی آورده‌اند. به لطف این پلت‌فرم‌ها، فروشندگان می‌توانند با دسترسی به تمام داده‌ها، خودشان رفتار مشتری را تفسیر کنند، بدون آنکه مجبور باشند هر بار از واحد IT کمک بگیرند. به این ترتیب، فروشندگان می‌توانند پا را از ارزیابی‌های سنتی (مثل اندازه‌گیری نرخ بازگشت یا تبدیل) فراتر گذاشته و به سوالات اساسی‌تر پاسخ دهند، مثلا: «چرا وقتی تبلیغات تلویزیونی را تغییر دادیم، با افت نرخ بازگشت مواجه شدیم؟»یک شرکت تولیدکننده خودرو با مشکل دسترسی‌پذیری داده‌ها مواجه بود. هر یک از واحدها تنها به داده‌های خودش دسترسی داشت و امکان دسترسی به سایر داده‌ها تقریبا وجود نداشت. مدیر ارشد بازاریابی تصمیم گرفت یک بانک اطلاعاتی در رابطه با مشتریان راه‌اندازی کند، با امکان دسترسی برای همه کارکنان. برای آنکه این اقدام مورد استقبال قرار بگیرد و کارکنان، مشتاقانه داده‌های خود را به اشتراک بگذارند، او با تاکید بر مزایای این روش، به آنها توضیح داد که شناخت و درک مشتری باعث افزایش بازدهی واحدها خواهد شد. اگر می‌خواهید یک بانک اطلاعاتی یکپارچه در سراسر سازمان راه بیندازید، مدیریت بُعد انسانی (افراد) را فراموش نکنید.

۳) آیا دلیل رفتارهای مشتریان را درک می‌کنید؟

داده‌ها کمک می‌کنند به تصویر درست و دقیقی از مشتریان برسید. به‌ویژه تجزیه و تحلیل پیشرفته که دریچه‌های جدیدی را در رابطه با شناخت مشتری به روی شما می‌گشاید، از جمله پیش‌بینی اینکه مشتریان در آینده چه خواهند خرید و چه عواملی در تصمیم‌گیری آنها تاثیر خواهد گذاشت.اما اتکای کامل به داده‌ها، یک نقطه کور به جای می‌گذارد. شرکت‌های موفق، علاوه‌بر داده‌ها، از اقتصاد رفتاری و مردم‌نگاری نیز استفاده می‌کنند. استفاده از این روش‌ها کمک می‌کند از مفروضات کلی (مثل آمارگیری نفوس) فاصله بگیرید و به شناخت دقیق‌تر و جزئی‌تری از انگیزه‌های مشتری دست یابید. به این منظور باید زمان صرف کنید و نحوه انتخاب و تصمیم‌گیری مشتری را در محیط واقعی مشاهده کنید و ببینید که کدام رفتارها غالبند.

بعضی از شرکت‌ها از مدیران اجرایی می‌خواهند که رفتار مشتری را در فروشگاه‌ها و خانه‌هایشان مشاهده کنند. با استفاده از این یافته‌ها، طراحان می‌توانند یک نمایشنامه بنویسند و برای مشتریان، کاراکتر در نظر بگیرند تا رفتار مشتری نمود عینی پیدا کند. آنها برای هر کاراکتر اسم انتخاب می‌کنند، به همراه شرح مختصری درباره احساس و خواسته‌های او. این روش به کارکنان کمک می‌کند از زاویه مشتری به مسائل نگاه کنند و به یک زبان مشترک دست پیدا کنند.اما اگر این اطلاعات به اشتراک گذاشته نشوند یا در حد تئوری باقی بمانند، ارزشی نخواهند داشت. حتی تحقیقات کیفی نیز باید مکررا به‌روزرسانی شوند، چراکه به‌دلیل سرعت پیشرفت تکنولوژی، عادت‌ها و احساسات مشتری نیز به سرعت تغییر می‌کند. بینش و درک شما از رفتار مشتری باید با استراتژی‌های سازمان همسو باشد وگرنه در دریای بی‌پایانی از داده‌ها غرق خواهید شد.

۴) آیا نحوه تعامل شما با مشتری، کارآمد است؟

اینکه برای درک نیازها و خواسته‌های مشتریان، تعاملات را زیر نظر داشته باشید، خوب است اما کافی نیست. باید یافته‌های به دست آمده را در تصمیم‌گیری‌ها و اقداماتتان (در رابطه با انتخاب کانال‌های ارتباطی) لحاظ کنید.در این راستا، بسیاری از شرکت‌ها به مقوله شخصی‌سازی روی آورده‌اند. موتورهای شخصی‌سازی، سیستم‌های داده‌محوری هستند که عملیات تصمیم‌گیری را خودکارسازی می‌کنند، پیش از هر اقدامی رفتار مشتری را مد نظر قرار می‌دهند و براساس یافته‌های به دست آمده، کانال‌های ارتباطی موثر را انتخاب می‌کنند. بازاریابی داده‌محور که اساس آن نیازها، علایق و رفتارهای مشتری است، می‌تواند میزان فروش را بین ۱۵ تا ۲۰ درصد و بازگشت سرمایه در کانال‌های بازاریابی را به میزان چشمگیری افزایش دهد. برای راه‌اندازی یک کمپین، باید هم از روش‌های بازاریابی سنتی (یعنی معرفی ویژگی‌ها و ارزش‌های محصول) و هم از روش روایت داستان (یعنی تبلیغ محصول از طریق روایت قصه) استفاده کنید. روش روایت داستان، احساسات مخاطب را بر ‌می‌انگیزد و تاثیر عمیق‌تری بر او می‌گذارد. پیام‌رسانی یکپارچه و مستمر به مشتری کمک می‌کند سفر خود را بدون هیچ سردرگمی و تناقضی به پایان برساند و همین امر، به افزایش نرخ تبدیل منجر می‌شود (نرخ تبدیل یا conversion rate نشان می‌دهد که چه تعداد از بازدیدکنندگان وب‌سایت به مشتری تبدیل می‌شوند).

۵. آیا از افراد، فرآیندها و رهنمودهای مناسب بهره می‌گیرید؟

برای ایجاد یک فرآیند یکپارچه، به تیم‌های متشکل از کارکنان واحدها و عملیات‌های مختلف نیازمندید. مدیران یک رستوران تصمیم گرفتند به جای طبقه‌بندی تیم‌های بازاریابی بر اساس کانال‌ها، آنها را بر اساس گروه‌های مشتریان طبقه‌بندی کنند. این اقدام طبیعتا باعث شد افرادی با طیف وسیعی از مهارت‌ها دور هم جمع شوند.در سایر شرکت‌ها واحدهایی موسوم به «اتاق‌های جنگ» وجود دارد. در این اتاق‌ها، تیمی متشکل از کارکنان واحدهای مختلف (بازاریابی، فروش، تولید و...) گرد هم می‌آیند تا با همکاری هم، سفر مشتری را تعریف کنند.در این اتاق‌ها، سرعت از هر چیزی مهم‌تر است، چرا که ایده‌های خوب به سرعت شکل می‌گیرند، آزمایش می‌شوند و به اجرا در می‌آیند. تصمیمات به سرعت اتخاذ می‌شوند چون تصمیم‌گیرندگان نیز از اعضای این اتاق‌ها هستند. یک شرکت تجارت الکترونیک متوسط، ممکن است فقط به یک تیم نیاز داشته باشد اما در سازمان‌های بزرگ، حتی هشت تیم می‌توانند به‌طور همزمان فعالیت کنند.

هر تیم برای موفقیت به حمایت مدیران ارشد اجرایی نیازمند است تا موانع را از سر راه بردارند و به اعضای تیم، اختیار و آزادی عمل بدهند. همچنین، شرکت‌ها باید پاداش‌های مناسبی را برای تیم‌ها در نظر بگیرند، مثلا به جای اعطای پاداش به اعضا بابت انجام وظایف شخصی‌شان، از کل اعضای تیم به خاطر خلق یک تجربه خوب برای مشتری قدردانی کنند.یکپارچه‌سازی کانال‌ها و ارزش‌آفرینی برای مشتری به چالشی بزرگ برای سازمان‌ها تبدیل شده است. رمز موفقیت شما این است: به جای آنکه متکلم وحده باشید، سعی کنید صدای مشتریان را بشنوید. یک ارتباط دوطرفه با آنها برقرار کنید و نماینده آنها در سازمان باشید. به این منظور، واحدهای بازاریابی باید ارتباطات کاری خود را با سایر واحدها گسترش دهند. نحوه پاسخ‌دهی شما به این پنج سوال تعیین می‌کند که آیا می‌توانید بر این چالش‌ها غلبه کنید یا خیر.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

محور بودن برای استارت‌آپی که تلاش می‌کند نام خود را جا بیندازد مشکل است و این موضوع زمانی که آن برند جایگاه خود را تثبیت می‌کند، مشکل‌تر می‌شود.

 به عنوان مثال، شرکت جابون، تولیدکننده لوازم الکترونیکی و ردیاب‌های ورزشی را در نظر بگیرید. این شرکت که زمانی ۳ میلیارد دلار ارزش داشت، در بازار اشباع‌شده این لوازم دچار مشکل شد.

این شرکت همزمان با اینکه در پرداخت‌های خود به فروشندگان لوازم جانبی به مشکل خورده بود، به تولید مانیتورهای پزشکی روی آورد تا کسب‌وکار خود را نجات دهد، اما طولی نکشید که برند آن مجبور شد تغییر نام دهد.  شرکت‌های بزرگ از صرفه‌جویی به مقیاس (مزیت کاهش هزینه در اثر افزایش حجم تولید) سود می‌برند. اندازه آنها برحسب هزینه‌های داخلی و خارجی، استخدام استعدادها، آگاهی مصرف‌کنندگان و تدارکات تعیین می‌‌شود. به‌طور کلی، خریدهای انبوه باعث صرفه‌جویی مالی می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، با این حال، اندازه کسب‌وکار نقص‌های ذاتی خود را دارد. لیگ ملی فوتبال آمریکا هر روز یکشنبه به ما نشان می‌دهد یک بازیکن قوی در خط دفاع، می‌تواند یک توپ‌گیر ضعیف‌تر را له کند، اما بازی با یک بازیکن کوچک‌تر که سریع‌تر و چابک‌تر است برای آن بازیکن خط دفاع چالش برانگیز است. آیا کسب‌وکارهایی که در مقیاس کوچک و به سرعت کار خود را آغاز می‌کنند، می‌توانند زمانی که بزرگ‌تر شدند همان چابکی سابق را داشته باشند؟ بله، اما این کار ساده‌ای نیست.

شرکت‌های بزرگ چطور کنترل خود را از دست می‌دهند: شرکت‌های بزرگ تلاش می‌کنند مانند شرکت‌های کوچک‌تر چابک و مبتکر باشند و بتوانند در بازار مشتریان، عکس‌العمل مناسبی نشان دهند. معمولا ساختار شرکت‌ها براساس اهداف آنها شکل می‌گیرد، اما همان ساختارهایی که شرکت‌های بزرگ را تشکیل داده‌اند، مانع از چابکی آنها می‌شوند. همه می‌دانیم که کارآفرینان باهوش، ریسک‌ها را با اقدامات پیشگیرانه کاهش می‌دهند، پس «چرا این رویکرد بر تمام موضوعات اعمال نشود؟» بزرگ‌ترین ضعف فرآیندها همین موضوع است که آنها براساس رایج‌ترین روش‌ها توسعه پیدا می‌کنند و زمانی که شرکت‌ها گسترش یافته و هزاران یا ده‌ها هزار کارمند در آنها مشغول به‌کار می‌شوند، آنگاه از اهرم‌های کنترلی استفاده می‌کنند که آیا منابع به‌طور مناسب تخصیص داده شده‌اند یا خیر؛ که این کنترل‌ها می‌تواند مانع از نوآوری شود.

فقدان خلاقیت= عدم رشد : ماهیت نوآوری مستلزم شروع فعالیت بدون در نظر گرفتن هیچ‌گونه فرضیه قبلی است. نوآوری یعنی پرسیدن سوالات چالشی، آزمایش کردن فرضیه‌ها طبق شواهد، لیست کردن گزینه‌ها و نهایتا در اختیار گرفتن بازار هدف. به بیان دیگر، هرچه فرضیات و ساختارها بیشتر باشد باید آزمایشات و حذفیات بیشتری هم انجام شود که در این صورت فرآیند نوآوری دارای چالش بیشتری‌ خواهد شد. یکی از مزیت‌های استارت‌آپ‌ها این است که با الگوهای سنتی درگیر نمی‌شوند. بسیاری از شرکت‌های بزرگ برای دسترسی به این مزیت همواره سعی دارند با استارت‌آپ‌ها مشارکت کنند که این موضوع تصمیم عاقلانه‌ای است، اما در بسیاری از موارد به‌طور مطلوب اجرا نمی‌شود.

خارج شدن شرکت‌ها از مسیر مشارکت: همکاری با شرکت‌های بزرگ، فرصت‌های بسیار خوبی نصیب استارت‌آپ‌ها خواهد کرد. این همکاری سبب کسب منابع و به‌دست آوردن فرصت‌های جدید خواهد شد و برای استارت‌آپ‌ها این امکان را به‌وجود می‌آورد که اصطلاحا دیده ‌شوند. ساختارهای داخلی سازمان‌ها، دستورالعمل‌های خاصی را برای حفظ مشارکت‌ها تعیین می‌کند که استارت‌آپ‌ها همین ساختارها و فرآیندهای دشوار را هم به ارث می‌برند که مانع از انجام فعالیت‌ها خواهد شد و این مورد شبیه این است که از افراد چابک دعوت کنید که وارد بازی شوند و از آنها بخواهید وزنه‌های سنگین‌تری را جابه‌جا کنند که مسلما هیچ‌گاه این موضوع به نتیجه نمی‌رسد. بنابراین شرکت‌های بزرگ باید برخی موارد را انجام دهند تا موفقیت این مشارکت‌ها تضمین شود:

۱) تعیین انتظارات فنی واقعی: معمولا کسب‌وکارهای بزرگ انتظاراتی بیش از توانایی‌های فنی شرکای کوچک‌تر خود دارند. مثلا شرکت‌های بزرگ انتظار دارند زیرساخت‌های امنیت داده با همان پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های آنها توسط شرکای کوچک‌تر تهیه شود. مسائلی مانند امنیت داده و افزایش امنیت حریم خصوصی که به شرکت‌های بزرگ تعلق دارد، معمولا برای شرکت‌های تازه تاسیس مطرح نیستند. ماهیت استارت‌آپ‌ها، چابک و انعطاف‌پذیر بودن است و شرکت‌های بزرگ باید بتوانند راهی برای همکاری با آنها بیابند و در این مسیر به اندازه کافی خلاق باشند. اگر استراتژی یک شرکت بزرگ تاکید بر این باشد که در سرور هیچ داده داخلی نمی‌تواند کنار داده‌های دیگر باشد، این موضوع استارت‌آپ‌ها را مسوول خلق یک سرور مخصوص برای داده‌ها می‌کند. بنابراین شرکت‌های بزرگ باید یک رویکرد باز و منعطف و همچنین پیش‌بینی‌هایی در سیاست خود برای شرکا داشته باشند.

۲) انتخاب موضوعاتی که ریسک تجاری پایینی دارند: شرکت‌های بزرگ باید موارد کم ریسک را اجرا کنند. این موضوع به این جهت اهمیت دارد که چنین شرکت‌هایی در موقع شکست، موارد بیشتری برای از دست دادن دارند، بنابراین باید ریسک‌های خود را شناسایی کرده و هنگام همکاری ریسک مشارکت با شریکان کوچک را درجه‌بندی کنند. یک شرکت نرم‌افزاری در یک طرح آزمایشی فعالیتی را با یک استارت‌آپ‌ شروع می‌کند. این طرح در چند مرحله و با فازهای مختلف انجام ‌شد و در فازهای بعدی باید در شرایط سخت‌تری فعالیت می‌کرد. پس از آنکه نحوه همکاری و وظایف هر مرحله بین دو شرکت مشخص شد، برنامه منعطف‌تر خواهد شد، زیرا افراد می‌توانند در حوزه‌های تخصصی و مهارتی خود فعالیت کنند.

۳) توسعه برنامه‌های مرحله‌ای برای شرکت‌های کوچک‌تر: تخصیص دادن یک اداره، یک واحد یا تیم داخلی به استارت‌آپ‌‌ها، یکی از راه‌هایی است که شرکت‌های بزرگ می‌توانند همکاری بهتری با شرکای کوچک‌تر خود داشته باشند. با این کار، فرآیندهای ادارات برای همکاری با شرکت‌های کوچک، ساده‌تر خواهد شد. تیم‌های داخلی منعطف می‌توانند به خوبی با شرکت‌های کوچک همکاری کنند و حتی یک روال مشخص تعیین کنند که با این کار، تمام واحدها در جهت هموارسازی و تسریع فرآیندها، تغییرات را مشاهده خواهند کرد. به‌عنوان مثال ویرجین، یونیلور و تلفونیکل یک طرح تدارکاتی چند مرحله‌ای را برای ساده‌تر کردن شرایط و فرآیندهای تدارکات خود برای شرکای شرکت‌های کوچک‌تر تنظیم کردند. رفع تنش بین بزرگ شدن و چابک ماندن به معنای قربانی کردن یکی برای دیگری نیست. شرکت‌های بزرگ برای اینکه از هر دو مورد بهره ببرند، باید با شرکت‌های کوچک به گونه‌ای مشارکت کنند که بار ذهنیت شرکت بزرگ بر شرکای کوچک‌تر وارد نشود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

بازاریابی می تواند درس های آموزنده های برای کسب و کار شما داشته باشد. در این نوشتار ۱۰ ترفندهای بازاریابی را که حرفه ای های بازاریابی به آن ها عمل می کنند خواهید شناخت.

بازاریابی مثل خون حیاتی در رگ‌های هر نوبنیادی (استارت‌آپ) است – و بدون آن، یک شرکت قطعا سقوط خواهد کرد. بنابراین، در این مقاله برای کارآفرینانی که به دنبال افزایش بهره‌وری با ترفندهای ساده هستند، راه‌هایی ارائه می‌دهیم.

ترفندهای بازاریابی

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از بازده، به تازگی از برخی باتجربه‌ترین و باهوش‌ترین چهره‌های بازاریابی، در مورد ترفندهای بازاریابی شماره‌ی یک‌شان پرسیده‌ایم. با این‌که آنها موثرترین و کارآمدترین راه‌حل‌های‌شان را ارائه دادند، ولی از سادگیِ برخی از این راه‌ها شگفت‌زده شدیم.

در ادامه به ترفندهای بازاریابی برتری اشاره می‌کنیم که توسط کارشناسان حرفه‌ای در حوزه‌ی بازاریابی عنوان شده‌اند.

رسانه‌های اجتماعی

۱. مطالب‌تان را افزایش دهید.

“‌محتوای رسانه‌های اجتماعی‌تان را افزایش دهید. روز به روز پیام‌های کسب و کار‌ها سخت‌تر از گذشته به گوش مخاطبان می‌رسد. بر اساس آخرین تخمین‌ها، فیس‌بوک تنها ۶ درصد محتوای کسب و کار‌ی به کاربران خود ارائه می‌کند. بنابراین، برای دیده شدن محتوای‌تان پول خرج کنید. اگر صفحه‌تان بیش از ۱۰۰ لایک داشته باشد، گزینه‌ی ‘boost’ در پایین هر یک از مطالب‌تان ظاهر می‌شود. از آن استفاده کنید. با پرداخت کم‌تر از ۳۰ دلار، می‌توانید پیام‌تان را به هزاران کاربر متفاوت ارسال کنید.‌”‌

– راب ولمن، مدیرعامل Social۵

۲. به سرعت اطلاعات زیادی را جمع‌آوری کنید.

“‌تبلیغات فیس‌بوکی می‌تواند ارزان‌ترین خدمات بازاریابی برخط (آنلاین) مربوط به پرداخت به ازای مشاهده را برای‌تان فراهم کند؛‌ و البته می‌توانید کارآمدی این تبلیغات را در فضای واقعی بیازمایید. با استفاده از ابزار “‌تکثیر‌”‌ در ویرایش‌گر قدرتمند فیس‌بوک صدها تبلیغ بازرگانی بسازید و به ازای هر تبلیغ یکی از عناصر تبلیغاتی را تغییر دهید. با تخصیص بودجه‌ای اندک و بدون پرداخت هزینه‌های گزاف، به سرعت می‌توانید ببینید کدام تبلیغات برای‌تان موثر است و کدام‌یک به دردتان نمی‌خورد. آن‌هایی را که به دردتان می‌خورند، دو برابر و بقیه را حذف کنید.

– کایل ایوینز، بنیان‌گذار Envolve Agency

۳. ریتوییت کنید و درگیر تبادل اطلاعات شوید.

“فقط مطالب مربوط به شرکت خودتان را توییت نکنید. ‌به توییت‌های شرکت‌های دیگر، مشتریان، و پیشگامان فکری بازار واکنش نشان دهید و در آن‌جا نیز فعالیت کنید. توییت‌های‌شان را ریتوییت و نظرات خود را نیز به آنها اضافه کنید. حتی به توییت‌هایی که مستقیما به شما مربوط نمی‌شوند نیز پاسخ، و نظرات خود را آن‌جا نیز ارائه دهید. دنبال‌کنندگان نیز با شما همراه خواهند شد.‌”‌

– جیسون باربر، بنیان‌گذار Friendemic

تبلیغات

۴. در مورد تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک تحقیق کنید.

وقتی موضوع تبلیغات به شیوه‌ی پرداخت به ازای کلیک به میان می‌آید، باید به این نکته اشاره کرد که گوگل تنها شرکتی نیست که این خدمات را ارائه می‌دهد.

“‌گوگل بزرگ‌ترین حجم تبلیغات اینترنتی را ارائه می‌دهد. ولی باید به این نکته اذعان کرد گوگل از این نظر تنها گزینه نیست. بینگ برای آن دسته از کسب و کارهایی که نسل انفجار جمعیت را به عنوان مخاطب خود قرار داده‌اند، نتایج بسیار عالی فراهم می‌آورد. هم‌چنین می‌توانید به بخش جست‌وجوی شبکه‌های شریک گوگل سر بزنید و دنبال فرصت‌هایی با میزان بالاتری از بازگشت سرمایه بشد.‌”

– جیکوب بادزگارد، مدیرعامل Disruptive Advertising

۵. یک تبلیغ به ازای هر کلیدواژه.

“‌اگر در تلاش هستید با ده‌ّها کلیدواژه فقط یک تبلیغ بسازید، پول‌تان را دور می‌ریزید. چندین مجموعه‌ی تبلیغی خاص ایجاد کنید که فقط کلیدواژه‌های واحدی را هدف قرار داده باشند. سپس دو تا سه تبلیغ برای یک کلیدواژه ایجاد کنید. ببینید کدام تبلیغ بهتر عمل می‌کنند، همان‌ها را دنبال کنید.‌”‌

– اسکات کوهن، مدیرعامل ۱۸۰Fusion

روابط عمومی

۶. لاف نزنید و ارزش واقعی‌تان را نشان دهید.

“‌امروزه بزرگ‌ترین رازِ رسانه‌ها و روابط عمومی این است که مطبوعات (و مشتریان بالقوه‌تان) بسیار علاقه‌مند به شنیدن اطلاعات باارزشی هستند که آنها را در حوزه‌ی مربوطه به موفقیت برساند – و نه اطلاعاتی که صرفا شما را تبلیغ می‌کنند. به نیازهای مهم و اولویت‌های خوانندگان‌تان فکر کنید – نه به مطالب مورد علاقه‌ی خودتان – از این طریق، به کشش کسب و کار‌ی و جذب مخاطبی فراتر از انتظارتان دست می‌یابید.‌”

– چریل اسنپ کانر، Snapp Conner PR ‌

۷. یک جمله.

“‌یک نکته‌ی حرفه‌ای در این میان وجود دارد، که بسیار واضح و بدیهی است، ولی غالبا کارآفرینان در همه‌ جا آن را کاملا نادیده می‌گیرند: باید قادر باشید نوبنیادتان (استارت‌آپ) را در یک کلمه توضیح دهید. فقط همین. بدون استثنا.‌”

– هریسون وبر، روزنامه‌نگار و سردبیر خبر VentureBeat

بهینه‌سازی موتور جست‌وجو (سئو)

۸. از جاهایی که به رقبای‌تان اشاره شده است، سوءاستفاده کنید.

“‌برای نام برند‌ رقیبان‌تان یک هشدار گوگل ایجاد کنید. بفهمید در چه جاهایی و در چه موضوعاتی به نام آنها اشاره شده است. سپس، ببینید می‌توانید فرصتی بیابید و نام خود را کنار آنها قرار دهید. اغلب اوقات روزنامه‌نگاران و سردبیرها وقتی مطلبی در مورد یک برند می‌نویسند، برای ایجاد تعادل و برابری تمایل دارند در مورد برند مشابه‌ی آن نیز چیزهایی بنویسند.‌”

– ناتان تانر، Foxtail Insights

بازاریابی رایانامه‌ای (بازاریابی ایمیلی)

۹. موضوعات‌تان را زیبا و دقیق انتخاب کنید.

“موضوعات‌ پیام‌های‌تان را فقط به یک کلمه محدود کنید و با این ‌کار، درآمد حاصل از بازاریابی ایمیلی تان را به سرعت بالا ببرید. در انتخاب آن کلمه بسیار دقیق عمل کنید. این کلمه باید کنجکاوی مقاومت‌ناپذیری را برانگیزاند و در عین حال، با پیام‌تان نیز مرتبط باشد. با انتخاب کلمه‌ی درست، سرعت موفقیت‌تان فضایی خواهد شد. با آزمون و خطا می‌توانید در این کار به مهارت برسید.‌”

– تیلور دیکسون، مدیر بازاریابی SpinGo

تبلیغات محیطی

۱۰. خلاقانه بیندیشید.

“‌وقتی هم‌زمان بحث بودجه و شرکت‌های تبلیغاتی به میان می‌آید، باید کمی خلاق‌تر باشید. به تازگی یکی از مشتریان‌ام یک بیلبورد تبلیغاتی را در یکی از شلوغ‌ترین جاده‌های بین ایالتی به صورت “‌پرداخت به ازای عملکرد‌” اجاره کرده است. وی در صورتی به نماینده‌ی بیلبورد پول می‌دهد که این تبلیغ در فروش محصول تاثیرگذار باشد. از این موضوع شگفت‌زده می‌شوید که صرفا با یک درخواست ساده، چه کارهایی می‌توان انجام داد.‌”

– مت فریزبی، مدیرعامل ChiefMO


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

مدیران ارشد مالی و دیگر مدیران ارشد اهمیت مدیریت موجودی را می‌دانند. با این حال، بیشتر مدیران محتاط اغلب برای رسیدن به نتیجه درست در این کار به مشکل برمی‌خورند.

دو تصور غلط قدیمی در این زمینه وجود دارد؛ یکی اینکه افزایش دقت پیش‌بینی‌های فروش بهترین روش برای کاهش موجودی است و و دیگر آنکه تقویت خدمت‌رسانی به مشتری مستلزم نگهداری موجودی بیشتر است. حقیقت این است که این دو فرضیه می‌تواند باعث مازاد یا کمبود موجودی شود. به گزارش دنیای اقتصاد، ما دریافته‌ایم سازمان‌هایی که درست‌ترین میزان عرضه را دارند، می‌توانند با به‌کارگیری ابزارهای تحلیل حرفه‌ای، سطوح موجودی را بین 20 تا 50 درصد ارتقا دهند که این امر به سال‌ها صرفه‌جویی در شرکت منجر می‌شود. معمولا از شرکت‌ها 10 سوال می‌پرسیم تا میزان سلامت موجودی آنها را ارزیابی کنیم. این سوال‌ها برای سنجش اثربخشی فرآیندهای کاهش موجودی و نیز پیچیدگی و گستردگی تلاش آنها طراحی شده‌اند:

1) آیا می‌توانید موجودی عملیاتی خود را به سه دسته اصلی ایمنی، تامین کالا و موجودی اضافه یا اسقاط تقسیم کنید؟

این تقسیم‌بندی اتخاذ تصمیمات درست درباره سطوح مناسب هر کدام از این سه حوزه را آسان‌تر می‌سازد. همچنین به تعیین کمترین ایمنی لازم برای تهیه یک سیاست بیمه‌ای برای مقابله با مشکلات حاصل از نبود اطمینان در توزیع یا تولید زنجیره تامین کمک می‌کند تا مشتریان آنچه سفارش داد‌ه‌اند را تحویل بگیرند. بهتر است میزان موجودی مورد نیاز برای تامین کالای جدید هر دو هفته یک بار تعیین شود. این کار به شرکت‌ها برای یافتن روش‌هایی برای اجتناب از انباشت موجودی اسقاط و اضافه کمک می‌کند.

2) آیا شرکت شما از موثرترین روش برای محاسبه سطوح ایمنی موجودی استفاده می‌کند؟

مشکلی که در رابطه با رویکرد قاعده سرانگشتی وجود دارد این است که معمولا محصولاتی را دربرمی‌گیرد که تاریخ ارسال مشخصی ندارند. عملیات‌ کارآمد از یک فرمول آماری استاندارد برای هریک از محصولات فردی استفاده می‌کنند.

3) آیا سطوح موجودی امن را برای اطمینان از به روز بودن آنها، به‌طور مرتب حساب و کتاب مجدد می‌کنید؟

شرکت‌های هوشیار نسبت به عرضه محصولات، محاسبات خود را هر سه تا شش ماه یک بار به‌روزرسانی می‌کنند تا مطمئن شوند تصمیماتی که اتخاذ شده مبتنی بر دقیق‌ترین اطلاعات است.

4) چه کسی درباره سیاست کلیدی مربوط به موجودی، مانند ایجاد تعادل درست بین خدمات مشتری و سطوح به صرفه موجودی محصول تصمیم‌گیری می‌کند؟

بسیاری از تصمیمات مربوط به سطوح موجودی از نظر راهبردی مهم هستند، بنابراین به جای اتکای صرف بر سازمان تامین کننده، مدیران نیازمند داشتن یک دید عمده در موضوعات بنیادین هستند تا مدیریت موجودی موثر باشد؛ یعنی همه چیز از تعیین پیچیدگی مناسب برای عرضه محصول تا مدیریت بهینه کارخانه و توزیع.

5) چه کسی تناوب بهینه برای تولید یا سفارش محصولات را تعیین می‌کند؟

چندین عامل بر برنامه‌ریزی موجودی اثرگذارند. برای نمونه، کمپین‌های بازاریابی می‌توانند نقش جانبی منبع‌یابی را بازی کنند. بنابراین یک تیم با چند کارکرد می‌تواند برنامه‌های تولید و سفارش را تنظیم کند. تولید به تنهایی اندازه‌ کالا را تعیین می‌کند که معمولا بر حداقل کردن هزینه‌های محصولات مبتنی‌ است. با سنجش همه عوامل و استفاده از یک فرآیند فروش و برنامه‌ریزی عملیاتی، تیم‌های میان کارکردی سطح تامین کالا را تا 50 درصد کاهش می‌دهند و تضمین می‌کنند که محصولات لازم برای حراجی‌های بزرگ در دسترس هستند.

6) اگر تنها متکی به کارخانه‌ها یا سازمان تامین نباشید، چگونه تناوب سفارش‌ دهی و تولید موجودی را تعیین می‌کنید؟

در حالت ایده‌آل، دو عامل وجود دارد: شرکت‌ها باید محاسبات را در نظر بگیرند که همه هزینه‌ها مانند هزینه‌های تامین و جابه‌جایی موجودی را حداقل می‌کند. همچنین باید مذاکراتی متناوب بین طرف‌های مختلف درگیر ترتیب دهند و وقایع پیش رو مثل ترفیع فروش و اتفاق‌های غیرقابل پیش‌بینی را لحاظ کنند.

7) آیا تناوب سفارش یا تولید بهینه به‌طور منظم به عنوان بخشی از فرآیند بهبود مستمر محاسبه می‌شود؟

پس از آنکه موجودی را کاهش دادید، باید فرآیندهای جدیدی را برای کاهش مستمر آن برقرار کنید. ما از یک ابزار تحلیلی بهره می‌بریم که بزرگ‌ترین اهرم‌ها برای ادامه کاهش موجودی را مشخص می‌کند.

8) آیا نظارت منظمی بر موجودی کهنه و اضافه دارید و آیا این باعث می‌شود برنامه‌های هدفمندی برای کاهش این موجودی ترتیب دهید؟

معمولا، موجودی قدیمی و اضافه از پیش‌بینی ناکارآمد در فروش و برنامه‌ریزی یا استفاده از یک مدل کسب و کاری که پیچیدگی محصول و چرخه عمر آن را در نظر نگرفته نشأت می‌گیرد. مدیران این بخش، فرآیندهایی را برای اندازه‌گیری چرایی افزایش ایجاد شده در نظر می‌گیرند و سپس یک برنامه اقدام را برای فروش آنها توسعه می‌دهند. در برخی موارد، ترس از چنین اقدامی منجر به ایجاد انبوهی از موجودی اسقاط در طول زمان شده است.

9) آیا تحلیل‌های ریشه‌ای در مورد مازاد موجودی انجام می‌دهید و می‌دانید این اتفاق چه ارتباطی به اقدامات شما برای محدود کردن اضافه موجودی دارد؟

شرکت‌هایی که مدیریت موجودی کارآمد دارند، دو کارگروه با وظایف مرتبط ایجاد می‌کنند. کارگروه اول مشکلات را ریشه‌یابی می‌کند و روش‌هایی را برای کاهش مازاد موجودی مشخص می‌کند. کارگروه دوم، بر روش‌هایی برای فروش موجودی به شکل موثر متمرکز می‌شود. این کارگروه مثلا لیستی از محصولات مازاد یا کهنه را در اختیار تیم فروش قرار می‌دهد تا آنها این محصولات را با تخفیف‌های مناسب وارد بازار کنند.

10) آیا روش‌های بالا را در همه بخش‌های موجودی و در کل سازمان به‌کار می‌گیرید؟

یکی از مهم‌ترین اشتباه‌های رایج در بخش تامین این است که تنها زیرمجموعه کوچکی از کل موجودی را در نظر می‌گیرد. در نتیجه، پس‌انداز‌های بالقوه خود را از دست می‌دهد. یک نقشه سازمانی از کل موجودی‌ها باعث می‌شود بهتر بتوان روش‌های کاهش موجودی را اولویت‌بندی کرد. بعد از پاسخ دادن به این 10 سوال، می‌توانید سلامت موجودی شرکت خود را تشخیص داده و فرصت‌هایی را برای بهبود اثربخشی هزینه‌ها و دارایی‌ها مشخص کنید. این سنجش که اغلب مورد غفلت واقع می‌شود، اهرمی بزرگ برای ارتقای سلامت مالی شرکت شما است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

استارت‌آپ‌ها در سراسر جهان در حال ظهور و جولان دادن هستند و هر روزه شاهد سر برآوردن هزاران استارت‌آپ‌ نوظهور در گوشه‌ای از جهان هستیم و البته مرگ استارت‌آپ‌هایی که به‌دلیل عدم موفقیت و برخورد با موانع مختلف دچار سقوط و نابودی می‌شوند.

در مجموع، مدیریت در استارت‌آپ‌ها و برعهده گرفتن رهبری تیمی از کارکنان پرشور و مبتکر می‌تواند برای بسیاری از مدیران تازه‌کار و کم‌تجربه گزینه‌ای ایده‌آل و معقول به نظر برسد، چراکه آنها می‌پندارند شروع حرفه مدیریت از یک شرکت کوچک و نوپا و به عبارت بهتر یک استارت‌آپ‌ می‌تواند تصمیمی معقول و فرآیندی آسان برای اجرا شدن از سوی آنها باشد. اگر چه این عقیده تا حدی درست و منطقی است، اما باید دانست که مدیریت‌کردن در استارت‌آپ‌ها دارای ظرافت‌ها و پیچیدگی‌های خاصی است که بی‌توجهی به آنها و غفلت کردن از آنها می‌تواند برای هر مدیر تازه‌کاری که مدیریت یک استارت‌آپ‌ را برعهده گرفته دردسرساز شود و شرایط را به‌گونه‌ای رقم بزند که موجب پژمرده شدن نهال ظریف و نوپای آن استارت‌آپ‌ شود و مرگی زودرس را برای آن به ارمغان بیاورد. به گزارش دنیای اقتصاد، آنچه در ادامه خواهد آمد توصیه‌هایی است کاربردی برای مدیران تازه‌کاری که قصد شروع حرفه مدیریتی‌شان در استارت‌آپ‌ها را دارند.

هر روز صبح برای انجام کارهای همان روز برنامه‌ریزی کنید

ویژگی بارز استارت‌آپ‌ها، پویایی و روی دادن تغییر و تحولات سریع و پیش‌بینی‌نشده در فعالیت‌ها و تصمیم‌گیری‌های آنهاست. پس شما برای اینکه مدیریت موفقی در استارت‌آپ‌ها داشته باشید لازم است که در ابتدای هر روز کاری در مورد اعم اقداماتی که قرار است طی آن روز کاری انجام دهید برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری کنید. دقایق اولیه صبح‌ها بهترین زمان برای انجام این برنامه‌ریزی است. این کار باعث صرفه‌جویی در وقت و انرژی شما و اعضای تیم‌تان می‌شود و برای همه روشن می‌کند که قرار است در پایان هر روز کاری به چه نقطه‌ای برسند و چه کارهایی را انجام دهند.

 برای خود و اعضای تیم‌تان ضرب‌الاجل‌های زمانی مکتوب تعیین کنید

پویایی و تحرک بالای استارت‌آپ‌ها و هجوم ایده‌های پرشمار و متنوع به ذهن اعضای تیم‌های کاری در استارت‌آپ‌ها گاهی موجب به هم ریختن برنامه‌های از پیش تعیین شده می‌شود. برای اجتناب از این وضعیت لازم است یکسری محدودیت‌ها و ضرب‌الاجل‌های زمانی برای انجام پروژه‌ها و فعالیت‌ها از سوی مدیریت استارت‌آپ‌ها به کارکنان آنها اعلام شود. واقع‌بین بودن در این مورد و خودداری از تعیین محدوده‌های زمانی غیرقابل پیاده‌سازی می‌تواند از بروز چالش‌های احتمالی در این زمینه جلوگیری کند. توصیه می‌شود این ضرب‌الاجل‌ها و چارچوب‌های زمانی به‌صورت مکتوب بوده و در معرض دید همه قرار داشته باشند.

سرتان را بیش از حد شلوغ نکنید

زندگی پرهیاهو و ماهیت در حال تغییر استارت‌آپ‌ها به گونه‌ای است که بسیاری از مدیران این شرکت‌ها را خواسته یا ناخواسته درگیر انجام پروژه‌های متعدد و متنوعی می‌کند که در اغلب موارد این همزمانی به کاهش کیفیت کار و عملکرد مدیران و البته کارکنان منتهی می‌شود. تجربه نشان داده که تمرکز کردن روی بیش از یک پروژه کاری در یک زمان به شدت از میزان بهره‌وری افراد می‌کاهد و به همین دلیل هم هست که از چندکاره بودن به‌عنوان «عامل کشنده بهره‌وری» نام برده می‌شود. این چندکاره بودن شامل همزمانی انجام شدن پروژه اول با کارهای متفرقه و پیش پا افتاده‌ای همچون چک کردن ایمیل‌ها یا جست‌وجو در رسانه‌های اجتماعی نیز می‌شود.

از تکنولوژی‌های دیجیتالی جدید برای تنظیم لیست کارهای ضروری‌تان استفاده کنید

امروزه کاربردها و فواید داشتن فهرست کارهای ضروری یا To do list بر همه روشن شده است و به همین دلیل، شرکت‌های فعال در عرصه تکنولوژی‌های دیجیتال به کمک مدیران و کارمندان شتافته‌اند و اپلیکیشن‌های جدیدی را برای کمک به آنها برای تنظیم لیست کارهای ضروری در تلفن همراه و کامپیوترهای شخصی‌شان طراحی و روانه بازار کرده‌اند که ازجمله آنها می‌توان به اپلیکیشن‌هایی همچون Firetask، AnyDo، Evernote و Wunderlist اشاره کرد. استفاده از این اپلیکیشن‌های پیشرفته در روزگاری که خیلی از افراد به خاطر مشغله‌های ذهنی و کاری دچار فراموشی و از یاد بردن برنامه‌ها و قرارهای کاری‌شان می‌شوند می‌تواند بسیار موثر و کلیدی باشد.

استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارتان را مدیریت کنید

وقتی تصویر محیط کار یک استارت‌آپ‌ را بخواهیم ترسیم کنیم آن را به صورت محیطی که در آن همه افراد با ابزارهایی مانند لپ‌تاپ و تلفن همراه و تبلت مشغول کار هستند تصور می‌شوند. سر و کار داشتن با این ابزارها باعث می‌شود افراد خواسته یا ناخواسته درگیر کارهای حاشیه‌ای مانند چک کردن ایمیل‌ها، کنترل پیام‌های شخصی در رسانه‌های اجتماعی یا جست‌وجو در اینترنت شوند که همه این کارها باعث انحراف ذهن افراد از وظایف اصلی‌شان می‌شود. بنابراین یکی از اولویت‌های اصلی مدیران استارت‌آپ‌ها باید این باشد که مدیریت مقتدرانه و گاه سختگیرانه‌ای بر کمیت و کیفیت استفاده از رسانه‌های اجتماعی در محل کارشان داشته باشند و پس از کنترل خود در این زمینه به سراغ کارکنانشان روند و آنها را در این زمینه قاعده‌مند و منظم سازند. برای این کار می‌توان به ابتکاراتی همچون تعیین زمان خاصی از ساعات کاری برای پاسخگویی به ایمیل‌ها یا خواندن پیام‌های دریافتی در شبکه‌های اجتماعی روی آورد تا به این وسیله از بروز بی‌نظمی و بی‌قانونی جلوگیری شود.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

در اینجا به ابتکارات و ترفندهایی که مدیران می‌توانند برای بهبود کیفیت روابط شرکت‌های متبوع شان با مشتریان به کار گیرند اشاره خواهد شد.

از تکنولوژی‌های دیجیتالی جدید برای شکل دهی به روابط تان با مشتریان استفاده کنید. مشتریان هر شرکتی همیشه و در همه حال به دنبال شخصی‌سازی و ساده تر کردن روابط شان با شرکت‌ها هستند. گرایش روزافزون کاربران اینترنت به استفاده از فیس‌بوک، توییتر، گوگل یا آمازون، گواهی است بر این مدعا که شرکت‌ها باید به همان مسیری بروند که این غول‌های دنیای اینترنت رفته اند؛ یعنی همان ساده‌سازی و سریع تر کردن ارتباط شان با مشتریان و همگام‌سازی روابط مشتری- شرکت با جدیدترین پیشرفت‌ها در دنیای تکنولوژی‌های دیجیتالی. به گزارش دنیای اقتصاد، تحقیقات نشان داده بیش از 25 درصد مشتریان به محض مشاهده تنها یک بار ناتوانی شرکت‌هایی که سال‌ها با آن رابطه داشته‌اند و از محصولات و خدمات آنها استفاده کرده‌اند، اقدام به قطع رابطه با آنها و مراجعه به شرکت ‌های دیگر کرده‌اند که این مساله بیانگر حساسیت بالا و سخت بودن رقابت در دنیای دیجیتالی امروز است. در این میدان پررقابت و پیچیده، تیم‌های کاری زبده‌ای در شرکت‌ها باید شکل بگیرند که قادر باشند در جهت طراحی، آزمایش و هماهنگ‌سازی فرآیندهای مرتبط با تجربه مشتریان کار کنند و در این مسیر از جدیدترین تکنولوژی‌های دیجیتالی موجود کمک بگیرند و دقیقا همان کاری را انجام دهند و همان چیزی را تولید کنند که مشتریان می‌خواهند و به دنبالش می‌گردند.

با وسوسه منفعت طلبی و توجه انحصاری به منافع شرکتی مقاومت کنید. هنگامی که تجربه مشتری به‌عنوان محور و اولویت اصلی شکل دهی به استراتژی‌های شرکتی در نظر گرفته شود، تعداد بیشتری از مدیران با این موقعیت سخت روبه‌رو می‌شوند که بین کسب رضایت مشتری و آفریدن یک تجربه دلپذیر برای او از یکسو و کسب سود بیشتر برای شرکت یکی را انتخاب کنند. در این میان می‌توان با ایجاد تعادل و توازن بین این دو فاکتور مهم و تعیین‌کننده هم به خواسته‌های بحق مشتریان پاسخ گفت و هم منافع و خواسته‌های سهامداران و مالکان شرکت‌ها را مد نظر داشت. بهترین راه برای تحقق این خواسته‌ها عبارت است از تقویت و تجهیز کارمندان و مدیرانی که در خط مقدم ارتباطی با مشتریان هستند و همچنین دمیدن روح حاکمیت مشتریان بر شرکت‌ها و اصالت بخشیدن واقعی به آنها. کسب موفقیت‌های مالی و اقتصادی در مراحل اول اجرای طرح تقویت و بهبود تجربیات مشتریان می‌تواند به توجیه بهتر سهامداران و مالکان در مورد پیامدهای مثبت و سازنده این طرح کمک شایانی کند.

از تجربیات مطلوب مشتریان برای تقویت خط مقدم شرکت تان بهره ببرید. هر شرکتی که در راستای بهبود تجربیات مشترک بین خود و مشتریانش گام برمی‌دارد، باید کارمندانش را تشویق کند تا مشتریان را محور انجام وظایف و تصمیم‌گیری‌های کاری شان کنند. حمایت همه جانبه مدیران ارشد از این رویکرد کارکنان در تمامی سطوح سازمان می‌تواند به پیشرفت‌های شگرفی در این زمینه منتهی شود. به‌عنوان مثال، شرکت آمازون در نخستین سال‌های فعالیتش اقدام به برگزاری جلساتی در پایان هر سال می‌کرد که در آن تمام کارکنان شرکت اقدام به بیان تجربیات و نظرات‌شان در ارتباط با مشتریان می‌کردند. در سال‌های اخیر نیز برخی شرکت‌ها اقدام به ایجاد بخش‌هایی با عنوان «داشبورد مشتریان» در وب‌سایت‌های رسمی خود کرده‌اند که هدفش مشارکت دادن مشتریان در تصمیم‌گیری‌های سازمانی است.

شاخص‌هایی را برای بازخورد گرفتن از مشتریان ایجاد کنید. تجربه ثابت کرده که کلید کسب رضایت مشتریان فقط از طریق سنجش آنچه در شرکت می‌گذرد نیست، بلکه حتما باید به عقاید و بازخوردهای دریافت شده از مشتریان نیز توجه داشت. برای این کار باید یکسری معیارها و شاخص‌ها برای گرفتن بازخوردها از مشتریان اندیشیده شود. آنچه در مورد این معیارها مهم است، نوع و جنس آنها است و همچنین نحوه به کارگیری آنها. در واقع یک سیستم ایده آل سنجش تجربیات مشتریان عبارت است از محور قرار دادن سفر ذهنی مشترک مشتریان با شرکت و پیوند زدن آن با سایر بخش‌های کلیدی شرکت، به ویژه دستاوردهای مالی و بهبود عملیات داخلی. این الگو باید از سطوح مدیریتی ارشد شرکت‌ها آغاز شود و سپس به سطوح پایین تر مدیریت و کارکنان تسری یابد. دریافت، پردازش و تجزیه و تحلیل‌های دقیق بازخوردهای جمع‌آوری شده از مشتریان می‌تواند تاثیر بسزایی در ارتقای سطح کیفی کارها و شناسایی فرصت‌های پیشرفت و رفع نواقص داشته باشد.

حاکمیت فرابخشی را عملی‌سازید. حتی در شرکت‌هایی که به کندی نسبت به ایجاد تعامل سازنده با مشتریان‌شان اقدام می‌کنند نیز حرکت به سمت سنجش بازخوردهای مشتریان می‌تواند به برداشته شدن مرزها و محدودیت‌ها بین بخش‌های مختلف کمک کند.با این همه برای تغییر وضعیت از حرف به عمل، شرکت‌ها باید حاکمیت فرابخشی را در تمام سطوح خود عملی سازند. این تغییر حالت باید به‌صورت طبیعی و در بطن عملیات جاری و عادی شرکت‌ها صورت پذیرد. برای تشویق هر چه بیشتر کارکنان نیز مدیران می‌توانند از خودشان شروع کنند و الگوهای رفتاری خود را در قالب برقراری ارتباطات مستمر و فرابخشی تغییر دهند و پس از آن کارکنان شان را به انجام این کار ترغیب کنند.

پیشرفت‌ها و موفقیت‌های ناشی از تجربیات مشترک با مشتریان را علنی بیان کنید. گاهی اوقات رهبران سازمان‌ها نمی‌توانند آن چنان که باید و شاید حجم قابل توجهی از تغییر و تحولات مرتبط با تجربیات مطلوب مشتریان و شرکت را توجیه کنند و به همین دلیل سرعت پیشرفت این کارها با کندی و مقاومت مواجه می‌شود. بهترین روش برای حل این مشکل این است که مدیران به‌طور علنی نسبت به بیان مزایای ملموس و موفقیت‌های اولیه ناشی از این تحولات اقدام کنند. این کار باعث می‌شود مدیران و رهبران سازمان‌ها بتوانند تداوم پیدا کردن تجربیات مشترک مشتری و شرکت و تاثیرگذاری آن بر روندهای کلی را برای دست اندرکاران امر بهتر توجیه کنند. تهیه اطلاعات مقایسه بین دورانی که این تحولات در شرکت به وقوع پیوسته و دوران پیش از آن و تاثیر آن بر میزان رضایتمندی مشتریان از جمله اقداماتی است که مدیران می‌توانند در راستای ارزش آفرینی برای سفرهای ذهنی مشترک بین شرکت و مشریانش انجام دهند. با این همه باید دانست که انجام و به ثمر نشستن تمام این اقدامات نیازمند صبوری و نظم خاصی است.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
جمعه 3 شهریور 1396  11:44 ب.ظ

استارت‌ آپ‌ها کسب‌وکارهایی مبتنی بر فناوری‌های اطلاعاتی و ارتباطاتی در حوزه تبادلات مالی هستند که فضای جدیدی در اقتصاد کشورها به وجود آورده‌اند. اتفاقی که علاوه بر اشتغال‌زایی تقریبا گسترده می‌تواند در نهایت موجب افزایش ضریب رشد اقتصاد کشورها هم شود.

خلق ایده، کارآفرینی، کسب وکارهای متنوع جدید و مبتنی بر فناوری های نوآورانه از ویژگی های استارت‌آپ‌ها است که موجب ظهور اقتصاد جدیدی مبتنی بر اپلیکیشن‌ها شده است. خصوصیت مجازی و اینترنتی این کسب‌وکارها فضای اقتصادی جدیدی را در اقتصاد بسته کشورهای توسعه یافته برای تجربه رشد بیشتر اقتصادی را به وجود بیاورد. این استارت‌آپ‌ها همچنین فضای جدیدی در اقتصاد کشورهای در حال توسعه را به وجود آورده است که علاوه بر اشتغال‌زایی گسترده می‌تواند در نهایت موجب افزایش ضریب رشد اقتصاد این کشورها هم بشود.

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از ایسنا، استارت‌آپ‌ها علی‌رغم کوچک بودن و منحصر به حوزه خاصی از تولیدات یا خدمات بودن به دلیل کثرت تعدادشان در آینده بخش بزرگی از گردش مالی اقتصادی در دنیا را به خود اختصاص خواهند داد. همین مساله باعث شده است تا  دولتها، نهادها و شرکت های خصوصی بزرگ در دنیا به رصد فعالیت ها، جمع آوری و تحلیل آمارهای این استارت آپ‌ها بپردازند.

اگر بخواهیم روند رو به رشد سرمایه گذاری جهانی روی استارتاپ‌ها در دو دهه اخیر را تشریح کنیم، می توانیم بگوییم  که یکی از اضلاع بسیار مهم و موثر در زیست بوم استارتاپ‌ها، سرمایه و وجود موسسات و نهادهای سرمایه‌گذاری است که نقش روانی و عملیاتی مهمی در شکل گیری، رشد و موفقیت کسب و کارهای نوپا ایفا می‌کنند.

خطرپذیری البته یکی از ویژگی‌های بارز این استارت‌آپ‌ها است همین امر باعث می‌شود تا سرمایه گذاران این حوزه علاوه بر داشتن ایده های برتر به دنبال شرکت های موفق در این حوزه نیز باشند. یکی از معیارهای آنان در این زمینه قرار گرفتن در لیست تک شاخ های فناوری است. استارتاپ‌هایی که بالای یک میلیارد دلار ارزش دارند، "تک‌شاخ" نامیده می‌شوند. بر اساس اطلاعات سایت مرکز ملی فضای مجازی، هر ساله آمار تک شاخ های حوزه فناوری اطلاعات منتشر می شود که نکته قابل توجه در این آمارها جغرافیای آنهاست. ۵۵ درصد  تک شاخ‌های جهان در ایالات متحده ۲۱ درصد در چین، چهار درصد در هند، چهار درصد در انگلستان، دو درصد در آلمان و دو درصد نیز در کره جنوبی قرار دارد.

بررسی و استفاده از تجربیات نحوه سرمایه­‌گذاری در کشورهای موفق برای رشد این حوزه در کشور دارای اهمیت است. یکی از مهمترین دلایل ایجاد تک شاخ‌ها، افزایش سرمایه شرکت‌هاست که ماحصل وجود نهادهای مالی ریسک پذیر و مهمتر از آن قوانین و مقررات لازم جهت تسهیل در جذب و حفظ سرمایه توسط استارتاپ ها و کارآفرینان است. همچنین راه اندازی شهر فناوری و ایجاد محیط مناسب جذب سرمایه در محدوده وسیعی از فناوری ها نیز از دلایل دیگر توسعه استارت‌آپ‌ها است.

گسترش صنعت دیجیتال، توسعه فناوری‌ها و گسترش زیست بوم دیجیتال نشان دهنده جذابیت و فرصت های آتی این صنعت است که در صورت ایجاد فضای مناسب جهت جذب و حفظ سرمایه بعنوان عامل اصلی رشد و موفقیت استارتاپ‌های فناوری، اثرات اقتصادی قابل توجهی را به همراه خواهد داشت. این موضوع در کنار رویکرد جهانی  به شکل گیری استارتاپ‌ها در گسترده شدن بازارها، اهمیت بهره مندی اقتصاد کشور از منابع مالی جهانی استارت‌آپ‌ها را چند برابر می‌کند.

در چند سال‌ اخیر به لطف رشد دو برابری صنعت دیجیتالی با درآمد جهانی سه تریلیون دلار، گردش مالی این حوزه از بخش سنتی مخابرات پیشی گرفت. این رشد ناشی از نگاه سرمایه گذاران در سال‌های اخیر به حوزه استارت‌آپ‌ها است. با سرمایه گذاری ۲۲۰ میلیارد دلاری سرمایه‌گزاران در حوزه دیجیتال، رشد جهانی این صنعت از شتاب بیشتری نیز برخوردار خواهد شد. ارزیابی‌ شرکت های دیجیتالی در سال‌های آینده، وجود ۱۹۰ تک شاخ با ارزش حدود ۶۰۰ میلیارد دلار و درآمد بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار است.

از دیگر دلایل ایجاد تک شاخ ها رشد سرمایه شرکت ها بواسطه دسترسی بیش از حد آنان به نقدینگی است. از محرک های بالقوه ایجاد تک شاخ ها در سال ۲۰۱۴، سرمایه گذاری بوسیله چند شرکت بانفوذ و پیشرو است، بطوریکه ۸ شرکت بزرگ در ۴۲ درصد از مجموعه تک شاخ ها سرمایه گذاری کرده اند. رشد کلی منابع مالی در دسترس در این سال برابر ۱۶۵ درصد بوده است که باعث رشد شرکت های دیجیتالی تا ۲۰ درصد شده است. بیشتر تک شاخ‌ها با حفظ و یا افزایش ارزش خود ماندگار خواهند بود. گسترش صنعت دیجیتال، توسعه فناوری و گسترش زیست بوم‌های دیجیتالی مانند اینترنت اشیا و امنیت سایبری از جذابیت‌ها و فرصت های آتی این صنعت است.

نتایج تحقیقات طی سال های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵ نشان می دهد حدود ۱۳ استارتاپ فناوری در اروپا با افزایش ارزش بیش از ۱ میلیارد دلار به تک شاخ‌های این حوزه تبدیل شده و در همین زمان نیز در آمریکا ۲۲ تک شاخ جدید ایجاد شد. ارزش ایجاد شده توسط تک شاخ های اروپا از سال ۲۰۰۰ حدود ۱۲۰ میلیارد دلار بوده است که این میزان در مقایسه با ارزش "فیس بوک" که به تنهایی ۲۲۹ میلیارد دلار و یا "اوبر" با ارزش ۴۰ میلیارد دلار،  قابل توجه است.

بر اساس اطلاعات گزارش شاخص اقتصادی بازار آزاد داوجونز، تعداد ۴۰ استارت آپ اروپایی، با افزایش سرمایه توانسته اند ارزش خود را هر کدام ۱ میلیارد دلار یا بیشتر از آن افزایش دهند.  ۱۷ شرکت از ۴۰ شرکت اروپایی که تعداد آنان نسبت به قبل دو برابر شده است، متعلق به انگلستان هستند که در میان آنها استارتاپ‌های مالی یا فین‌تک‌ها با ۸ شرکت، بیشترین سهم را دارا هستند. سوئد با ۶ تک شاخ در رده دوم و بعد از آن آلمان و روسیه با ۴ و فرانسه با ۲ تک شاخ قرار گرفته اند. در ادامه نیز فنلاند با ۲ و ایتالیا، هلند و ایرلند نیز هرکدام با یک شرکت قرار دارند.

با توجه به تاثیر راه اندازی شهر فناوری لندن که در مدت زمان ۵ سال توانسته است با کسب جایگاهی مهم بعنوان هاب فناوری در اروپا، زمینه های جهش اقتصادی انگلستان را فراهم کند، می توان گفت آمار منتشر شده نشان می دهد تعداد شرکتهای بخش فناوری دیجیتال لندن از زمان راه اندازی شهر فناوری، ۴۶ درصد رشد داشته است. این بخش با نیروی کار تقریبی ۲۰۰ هزار نفر در سال ۲۰۱۵ نسبت به سال۲۰۱۰، از افزایش ۱۷ درصدی برخوردار بوده است. همچنین بین سال های ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۴، بیش از ۱۰۰۰ پروژه سرمایه گذاری بین­‌المللی در شهر فناوری لندن آغاز شده است.

اساسا ترسو بودن سرمایه‌دارها در بردن سرمایه‌شان به سمت حوزه‌های کمتر شناخته شده می‌تواند مانعی برای استفاده از قابلیت، ظرفیت و چالاکی حوزه استارت‌آپ‌ها باشد. ایجاد زیست بوم مناسب برای رشد و توسعه نوپاهای فناوری اطلاعات، مستلزم وجود مجموعه ای از عناصر و اضلاع است که بدون حضور آنها رشد و ارتقای استارت‌آپ‌ها امکان پذیر نیست. نقش مراکز رشد، شتاب دهنده ها، مراکز و شبکه های سرمایه گذاری، رسانه ها، سازمان های مردم نهاد، موسسات عمومی و دولتی مرتبط، دانشگاه ها و مراکز آموزشی حرفه ای در این عرصه غیرقابل انکار است.

در نهایت باید گفت که فضای مجازی بویژه استارت آپ‌ها از ظرفیت عظیمی در جهت رشد و توسعه اقتصاد کشور برخوردارند. این امیدواری وجود دارد که عوامل تاثیر گذار در رشد و توسعه فعالیت‌های اقتصادی در فضای مجازی، با بهره گیری از تجارب سایرکشورها و در چارچوب منافع ملی کشور، فعال شده و موجبات رشد و تعالی اقتصاد کشور را با بهره‌گیری از قابلیت های فضای مجازی فراهم آورند.


منبع:اقتصاد آنلاین


  • آخرین ویرایش:جمعه 3 شهریور 1396
  • برچسب ها:استارتاپ ،
نظرات()   
   
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396  11:29 ب.ظ

اگر چیزی وجود داشته باشد که اغلب اوقات از موسسان جدید شرکت‌ها بشنوم این است که می‌گویند آنها «رقبای واقعی» ندارند.

زمانی که استارت‌آپم را در سال ۲۰۱۴ شروع کردم به چیزی کمتر از موفقیت فکر نمی‌کردم. من یک کارآفرین در یک شرکت مشاوره‌ای موفق بودم و یک ایده قوی داشتم، اما به‌رغم تلاش‌های من، استارت‌آپم شکست خورد. حالا وقتی افراد با ایده‌های استارت‌آپی خود نزد من می‌آیند، اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد این است که «خدا به همراهت باشد»، چرا که برای موسسان جدید بسیار سخت است که درک کنند مسیر پیش‌رو می‌تواند تا چه حد دشوار باشد. چشم‌انداز استارت‌آپ مملو از دام‌ها و مین‌هایی است که حتی آماده‌ترین کارآفرینان و ارزشمندترین فعالیت‌های اقتصادی را در معرض نابودی و خروج از مسیر قرار می‌دهد. اما من به عنوان کسی که این مسیر را رفته‌ام ۳ نکته را به شما یادآور می‌شوم تا اطمینان یابید که فعالیت‌ اقتصادی و استارت‌آپ شما با شکست مواجه نمی‌شود.

 

از مشتریان خودتان (چه داخل و چه خارج از شرکت) بیاموزید

من استارت‌آپم را با نام Bodyology بر اساس نیاز خودم شروع کردم. پس از اینکه به دلیل بیماری تیروئیدم، واقعا از عرق کردن رنج می‌بردم، نتوانسته بودم لباس‌هایی را بیابم که در برابر گرگرفتگی‌های گاه و بیگاه من مقاومت داشته باشد. اماBodyology نوعی تکنولوژی با عملکرد بالا را به‌کار می‌گیرد و بدن را خنک نگه می‌دارد.تولید محصولی بر اساس نیاز شخصی خودتان همیشه خارق‌العاده است. به گزارش دنیای اقتصاد، گرچه به یاد داشتن این موضوع در ذهن بسیار مهم و ضروری است که «شما مشتری خودتان نیستید.» این موضوع در مورد بستگان و دوستان شما نیز صدق می‌کند.یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات در شروع Bodyology این بود که من خط تولید محصول را بر مبنای ترجیحات خودم توسعه دادم؛ چرا که بر این باور بودم که من سرسخت‌ترین منتقد خودم هستم. تصور می‌کردم که مشتری خودم را می‌شناسم؛ چرا که تحقیق بازار را بر مبنای جمعیت‌ هدف هدایت می‌کردم. آنچه درک نمی‌کردم این بود که اختلافات جزئی در مورد مشتری من و رفتار خرید او وجود داشت؛ فرق‌هایی که در یک پایگاه داده یافت نمی‌شد و چون من در مراحل اولیه زمانی برای دستیابی به داده‌های گسترده صرف نکرده بودم، با ترجیحات خاص خریدار و تورش‌های بعد آن غافلگیر شدم.

 

رقیبان خود را جدی بگیرید

اگر چیزی وجود داشته باشد که اغلب اوقات از موسسان جدید شرکت‌ها بشنوم این است که می‌گویند آنها «رقبای واقعی» ندارند. موسسان استارت‌آپ‌ها اغلب بر این باورند که اگر تنها فردی نباشند که این کار را انجام می‌دهند، یکی از معدود افرادی هستند که این ایده به ذهن‌شان خطور کرده است.من همیشه به حرفشان گوش داده و سر تکان می‌دهم؛ چرا که خودم نیز در چنین موقعیتی بوده‌ام. اما با حضور بیشتر و بیشتر در کسب‌و‌کار، آموخته‌ام که رقبا وجود دارند (شرکت‌هایی که اگر دقیقا همان کار را انجام ندهند، کاری مشابه را انجام می‌دهند.) گرچه درست مثل ما کوچک و در رسوخ به جریان اصلی بازار ناتوان بودند.

باور کنید شما همیشه رقیب دارید. حتی اگر هیچ کس دقیقا کار شما را انجام ندهد شرکت‌هایی وجود دارند که اگر تقاضا ایجاب کند، می‌توانند به آسانی به سوی فعالیت شما تغییر مسیر دهند. بنابراین وقتی در مورد رقبایتان تحقیق می‌کنید عمیق و دقیق باشید. از برخورد با افرادی که کاری مشابه شما انجام می‌دهند و سوال پرسیدن از آنها نترسید و در نهایت از تازه‌کار بودن در بازار هراس نداشته باشید. شما می‌دانید که رقبایتان چه می‌گویند. پیشگامان صنعت نیز ضربه می‌خورند و آنکه در این میان باقی می‌ماند، ثروتمند خواهد شد.

 

پیش از هر چیز دیگر بر فروش تمرکز کنید

گرچه تمرکز بر فروش به نظر واضح می‌آید، اما این کار بزرگ‌ترین و رایج‌ترین اشتباهی است که موسسان استارت‌آپ‌ها مرتکب می‌شوند. در مراحل اولیه هیجان بسیار زیاد، تمرکز فوق‌العاده‌ و منابع شگرفی وجود دارد که برای توسعه محصول صرف می‌شوند. چون ارزش فوق‌العاده‌ای در ایده خود می‌بینید، می‌خواهید باور کنید سایرین نیز آن را خواهند دید و درهای شرکت را به روی آنها باز می‌کنید. وقتی شروع می‌کنید و محصول شما تولید می‌شود از آنچه اتفاق می‌افتد شگفت‌زده می‌شوید.

تا زمانی که ضرورت یک استراتژی واقعی فروش را دریافتم، اکثر سرمایه استارت‌آپم را از دست داده بودم. خدمات بازاریابی و بهینه‌سازی موتور جست‌وجوی کیفیت (SEO) به‌راحتی به‌دست نمی‌آیند و اگر نمی‌دانید در حال انجام چه کاری هستید، لطمه جدی در کمین برندتان خواهد بود.اما اشتباهات من لزوما اشتباهات شما نخواهد بود. از شکست من درس بگیرید. با پیروی از این نکات، برنده این بازی خواهید شد و یک قدم در تبدیل رویای استارت‌آپی خود به واقعیتی پولساز نزدیک‌تر خواهید شد.


منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

سال 2014 مطالعه‌ای در دانشگاه اوهایو درباره رستوران‌های شکست‌خورده صورت گرفته است. براساس نتایج این مطالعه، 60 درصد این رستوران‌ها در همان سال اول ورشکست شدند. اما چه فاکتور‌هایی باعث موفقیت یا شکست یک رستوران می‌شود؟

چرا رستوران‌های زنجیره‌ای بزرگی مثل کی‌اف‌سی و مک دونالد سال‌های سال در کشور‌های مختلف دنیا فعالیت می‌کنند و بر عکس بسیاری از رستوران‌ها همان سال اول بسته می‌شوند؟

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از فرصت امروز ، کارشناسان فعالیت رستوران‌های زنجیره‌ای را بررسی کردند و نتایج آن را به شرح زیر منتشر کرده‌اند.

1- مدیریت قوی، فکری خلاق
در پس هر استارتاپی یک ایده جدید نهفته است. داشتن ایده‌های نوآورانه و خلاق به موفقیت می‌انجامد. مک‌دونالد از جمله آن رستوران‌های خلاقی بود که توانست در تقریبا تمام جهان نفوذ کند. ارائه منو‌هایی متنوع تر، و خدمات جدید‌تر یکی از فاکتور‌های موفقیت یک رستوران است.

2- محل رستوران
واقعا عجیب نیست که محل واقع شدن رستوران تا این حد مهم باشد. رستورانی که در محل رفت‌و‌آمد عموم نباشد، یا به‌راحتی قابل مشاهده نباشد، شانس زیادی برای موفقیت ندارد. یا حداقل نباید انتظار داشت که سریع به موفقیت دست یابد. این فاکتور برای رستوران‌هایی که ایده تحویل سریع غذا را دارند از اهمیت بیشتری برخوردار است.

3- ارائه محصولات پرطرفدار، سالم و باکیفیت
آنچه در رستوران‌های موفق و بزرگ دیده می‌شود، ارائه محصولات پر طرفدار و خلق ایده‌های جدید است. به‌عنوان مثال همبرگر همیشه در طول تاریخ غذای محبوب بسیاری از مردم بوده است. مک دونالد از این محبوبیت برای ارائه محصولات جدید‌تر استفاده کرد و همبرگر را در انواع مختلف به مشتریان ارائه داد.

عرضه غذا با مواد اولیه سالم و روش طبخ و آماده‌سازی مطمئن و حتی زیر نظر مشتری نیز به موفقیت رستوران‌ها کمک می‌کند.

یکی دیگر از عواملی که برای موفقیت مک دونالد بر شمرده‌اند این است که در هزاران شعبه خود در سراسر دنیا، غذا با کیفیتی یکسان و با قیمتی یکپارچه عرضه می‌شود.

4- قیمت‌های متناسب
غذاهایی با کیفیت‌های بالا قیمت‌های بالای رستوران‌ها را توجیه می‌کنند. اما رستوران‌ها باید در نظر داشته باشند که قیمت با حجم غذا و حتی قیمت‌های پیشنهادی رقبای آنها رابطه‌ای مستقیم دارد. بعضی از رستوران‌ها یک سیستم قیمت‌گذاری انعطاف‌پذیر را در پیش می‌گیرند. یکی از دلایل موفقیت مک دونالد قیمت پیشنهادی برای غذاهای خود در منوهایش است. همچنین قیمت غذا‌ها در منو از یک سقفی تجاوز نمی‌کند.

5- ارائه سریع خدمات
یکی از چیز‌هایی که می‌تواند موفقیت بیشتری را برای یک رستوران به ارمغان بیاورد، ارائه خدمات سریع و در یک محیط دلچسب است. افرادی که به رستوران می‌روند یا از فست فود استفاده می‌کنند معمولا افرادی هستند که وقت زیادی برای صرف غذا و آماده‌سازی آن ندارند.

6- صمیمیت و حسن رفتار کارکنان و عوامل رستوران
رضایت مشتری نباید فقط در حد حرف باقی بماند. مشتری باید از ارائه سرویس و خدمات و رفتار همراه با نزاکت کارکنان رستوران رضایت داشته باشد. مشتری‌مداری یکی از نکات کلیدی رستوران‌های بزرگ مانند مک دونالد است.

7- تعامل با مشتری از نوع مدرن
رابطه خود را با مشتریان حفظ کنید. یکی دیگر از عوامل موفقیت رستوران‌ها حفظ تعامل میان مشتری و رستوران است. چه این تعامل به‌صورت فیزیکی و در محل رستوران باشد و چه به‌صورت آنلاین و از طریق شبکه‌های اجتماعی. مطالعات نشان داده است که با پیشرفت تکنولوژی، تعامل با مشتری یکی از جدید‌ترین راه‌های موفقیت یک رستوران است که تا سال‌ها قبل به آن بی‌توجهی می‌شد. به‌عنوان مثال ارسال و اشتراک‌گذاری تصاویر و گفت و گو در دنیای مجازی برای مشتریان می‌تواند جالب و جذاب باشد.

8- استفاده از تکنولوژی در ارائه خدمات
استفاده از فناوری در ارائه سرویس به مشتری در تمام مراحل از آماده‌سازی و سفارش تا پرداخت صورت حساب به سرعت ارائه خدمات کمک و رستوران را یک قدم به موفقیت نزدیک می‌کند. مثلا رستوران‌های زنجیره‌ای بزرگ وای‌فای رایگان در اختیار مشتریان خود قرار می‌دهند.

9- بازاریابی و تبلیغات
مک دونالد به‌عنوان رهبر جهانی در صنعت فست فود، هر سال سرمایه زیادی را صرف تبلیغات خود می‌کند. این غول آمریکایی برای کودکان و خانواده‌ها محصولاتی متناسب با هر قشر ارائه می‌دهد. یکی از دلایل موفقیت مک دونالد توجه به نیاز‌های کودکان به‌عنوان قشری از مشتریان خود است، به طوری که اکنون یکی از بزرگترین توزیع‌کننده‌های اسباب بازی در دنیاست.

10- سرمایه‌گذاری در آموزش
سال 1961 مک دونالد یک دوره آموزشی برگزار کرد. این دوره بعد‌ها پس اینکه گسترش یافت به نام دانشگاه همبرگر شناخته شد. این دانشگاه به تربیت و آموزش کارکنان می‌پردازد و همچنین آماده‌سازی و طبخ به سبک مک دونالد به آنها آموزش داده می‌شود. تاکنون بیش از 80 هزار نفر از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند.

منبع:اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   
آخرین پست ها

دانستنی های بازاریابی و فروش(17)..........چهارشنبه 18 مهر 1397

ترجمه مقاله توسعه و حفظ فرهنگ اخلاقی شرکت : عناصر اصلی..........چهارشنبه 18 مهر 1397

کسب‌ و کارهای کوچک چه‌ طور شبکه می‌سازند؟ ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

سوالاتی که باید پیش از راه‌اندازی استارتاپ از خود بپرسید ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

اسرار فروش..........چهارشنبه 18 مهر 1397

افزایش ترافیک وب سایت، بدون نیاز به سئو ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

فهم نیازهای مشتریان و واکنش به آن ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

برای خرید لپ‌تاپ‌ به چه ویژگی‌هایی باید توجه کرد؟ ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

کاهش رتبه فیسبوک میان ارزشمندترین برندهای جهان..........چهارشنبه 18 مهر 1397

برند جدید Target هفتاد درصد ارزان تر از بقیه، مطلوب مشتریان..........چهارشنبه 18 مهر 1397

گوگل پلاس تعطیل می‌شود ..........چهارشنبه 18 مهر 1397

پاورپوینت (اسلاید) مدیریت استراتژیک..........شنبه 7 مهر 1397

راهکارهای موفقیت در بازاریابی کسب و کارهای کوچک ..........شنبه 7 مهر 1397

فروش همه‌ چیز: جف بزوس و عصر آمازون ..........شنبه 7 مهر 1397

استراتژی های بازاریابی هوشمندانه برای کسب و کارهای خانگی ..........شنبه 7 مهر 1397

اصول مهندسی بازاریابی..........شنبه 7 مهر 1397

شوق ایرانیان برای سفر به خارج..........شنبه 7 مهر 1397

جست‌ و جوی تصاویر در گوگل متحول می‌شود ..........شنبه 7 مهر 1397

باورتان می‌شود این فناوری‌ها بیش از ۲۰ سال عمر دارند؟ + عکس ..........شنبه 7 مهر 1397

پیش‌ از ضرر به امنیت موبایل بانک توجه کنید ..........شنبه 7 مهر 1397

همه پستها