ایلان ماسک مدیرعامل تسلا و اسپیس ایکس می‌گوید هیچ کس با ۴۰ ساعت کار در هفته نتوانسته است جهان را تغییر دهد. او به ندرت می‌خوابد یا فرزندان خود را می‌بیند. تیم کوک از شرکت اپل پیش از طلوع آفتاب، ایمیلش را چک می‌کند و مارک کوبان میلیاردر معروف برای شروع کسب‌و‌کار اولش تا ساعت ۲ نیمه‌شب کار می‌کرد و به مدت هفت سال به هیچ تعطیلاتی نمی‌رفت.

این سبک‌های کاری شدید اغلب به‌عنوان تنها راه برای موفقیت و تبدیل شدن به یک رهبر سازمانی مولد تجلیل می‌شوند. در واقع مطالعات نشان می‌دهد که مدیران و مدیران اجرایی «کارگر ایده‌آل» را به‌عنوان فردی بدون زندگی شخصی توصیف می‌کنند. اکثریت رهبران سازمانی خودشان- کسانی که کیفیت ویژگی‌های سازمان‌ها را تعیین و رفتار افراد را مدل‌سازی می‌کنند- تصور می‌کنند که توازن کار-زندگی در «بهترین حالت یک ایده‌آل دور از ذهن و در بدترین حالت یک افسانه است.» سه مدیرعامل که در نظرسنجی به وسیله HBR به‌عنوان برترین مجریان رتبه شده بودند اذعان داشتند که شغل آنها از دسته شغل‌های ۷ روز هفته و ۲۴ ساعت در روز بوده است و پذیرفته بودند که آنها الگوهای فوق‌العاده‌ای نیستند. اما آیا باید سبک کاری به این شکل باشد؟

این سوالی است که جسیکا دی‌گروت قریب به ۲۰ سال قبل و زمانی که سازمان غیرانتفاعی ThirdPath Institute- سازمانی برای کمک به افراد برای یافتن زمان برای کار، خانواده و زندگی- را تاسیس کرد، در جست‌وجوی پاسخ آن بود. او گروهی را از حدود ۱۲ مرد و زن در نقش‌های مدیریتی ارشد موفق در موسسات حقوقی، نهادهای خدمات مالی و دولتی، کسب‌و‌کارهای کوچک و شرکت‌های فورچون ۵۰۰ مانند Booz Allen Hamilton، الی لیلی، ماریوت، آی‌بی‌ام و فورد تشکیل داد که می‌خواستند این مفهوم را که می‌گوید توازن کار-زندگی برای رهبران سازمانی غیرممکن است به چالش بکشند. دی‌گروت به من گفت: «آنها همگی می‌خواستند کار و زندگی‌شان را به‌طور متفاوتی انجام دهند اما مطمئن نبودند که چطور این کار را انجام دهند.» آنها هیچ الگویی نداشتند. او اضافه کرد که تعداد کمی از افراد که او با آنها صحبت کرده بود تصور می‌کردند که می‌توانند از عهده این کار بر بیایند.

برای نزدیک به دو دهه تماس‌های تلفنی و جلسات منظم، به علاوه یک جلسه «رهبران سازمانی پیشرو» که هر دو سال یک بار برگزار می‌شود، به یکدیگر کمک کرده است تا دریابند که چگونه به‌طور کارآتر کار کنند و به این ترتیب می‌توانستند در عین حال که استراتژی‌های موفق را به اشتراک می‌گذارند و از شکست‌ها می‌آموزند، زمانی برای زندگی‌ شخصی‌شان داشته باشند. طی یکی از این جلسات ماهانه مشاهده کردم که این گروه شروع به اشتراک عکس‌هایی از خانواده‌هایشان و صحبت در مورد زندگی‌ خارج از کارشان کردند. سپس این گروه وارد بحث داغی پیرامون مرزها، کار زیاد مزمن و نحوه مدیریت توازن کار-زندگی‌شان در مواجهه با مواقع اضطراری کار یا زندگی و گاهی هر دو شدند. یکی از این افراد که کارش را با نگهداری فرزند بیمارش تطبیق داده بود، گفته بود که او اکنون به مزایای همه آن سال‌هایی که توازن کار-زندگی را مدل‌سازی کرده بود، دست می‌یابد. او می‌گوید: «این کار من را قادر ساخت تا پیوند محکمی با دخترم داشته باشم که واقعا شگفت‌انگیز است.»

این تحقیقی است که توسط دی‌گروت جمع‌آوری و تحلیل شده است. به‌عنوان مثال، دی‌گروت بیان کرده است که تعداد کمی از رهبران سازمانی پیشرو در برنامه‌ریزی برای رفتن به تعطیلات، رها کردن کار، ارتباط با فامیل و دوستان و بازگشت با قوای تازه به سر کار واقعا خوب بودند. استراتژی‌های آنها به «چک‌لیست تعطیلات» تبدیل شده است که دی‌گروت در این موسسه غیرانتفاعی با دیگران به اشتراک می‌گذارد. برخی از موثرترین استراتژی‌ها شامل برنامه‌ریزی برای تعطیلات فصلی، محول کردن و بازبینی کار تیمی اساسی دو هفته قبل از مرخصی، ایجاد یک لیست «چه کارهایی را می‌توان معلق نگه داشت» یک هفته قبل از تعطیلات و اجتناب از برنامه‌ریزی زمانی برای جلسات و تماس‌های تلفنی یک روز قبل و یک روز بعد از تعطیلات برای تمرکز بر اولویت‌های ضروری می‌شوند.

او همین کار را برای برنامه‌ریزی استراتژی‌ها، مدیریت بار اضافی ایمیل‌ها و ایجاد اولویت‌ها و سایر مسائل مشکل‌زا انجام داد تا به‌جای اینکه به‌طور مداوم به ایمیل‌ها پاسخ دهد یا در جلسات حضور داشته باشد، برای تمرکز بر اولویت‌ها در کار زمان ایجاد کند. دی‌گروت گفت: «ما به تلاش ادامه دادیم. سپس مشاهده کردیم که این نه تنها برای من روش بهتری برای کار کردن است بلکه برای هر فردی روش بهتری برای کار کردن خواهد بود. وقتی رهبران سازمانی را مجبور می‌کنید تا به‌طور متفاوتی رفتار کنند، این کار یک سیگنال برای بقیه سازمان ارسال می‌کند که آنها نیز می‌توانند به‌طور متفاوتی رفتار کنند.»

دی‌گروت دریافت برای اینکه رهبران سازمانی با فشارهای موجود روبه‌رو شوند و توازن کار-زندگی را یک اولویت بسازند، این پیشگامان باید مهارت‌ها را حول سه رابطه تقویت کنند: یادگیری برای کار متفاوت با تیم‌هایشان در محیط کار، ایجاد یک برنامه با خانواده‌هایشان برای اولویت دادن به خانه و خانواده و تغییر طرزفکرشان برای اینکه نه تنها باور کنند که تغییر واقعا ممکن است بلکه به خودشان این اجازه را بدهند که تلاش کنند و راحت در مورد آن صحبت کنند. داستان‌های سه رهبر سازمانی نحوه انجام این کار را توضیح می‌دهد.

  یادگیری برای متفاوت کار کردن

ایوان اکسلرود ۷۲ ساله، مدیرعامل یک شرکت مدیریت مالی در لس‌آنجلس، مانند بسیاری از مردان هم‌نسلش، اکثر زندگی خود را به‌عنوان نان‌آوری که تمرکزش را بر کار گذاشته است سپری کرد. اما این امر تا زمانی ادامه داشت که او پدربزرگ شد و تصمیم گرفت این رویه را تغییر دهد. والدین او زمانی که فرزندانش کوچک بودند از دنیا رفتند و هرگز پدربزرگ و مادربزرگ خود را نشناختند. او می‌خواست در مورد نوه‌های او اتفاق متفاوتی بیفتد. «من می‌خواستم آنها پدربزرگ‌شان را بشناسند.» بنابراین وقتی دخترش بعد از یک مرخصی سه ماهه، تصمیم گرفت که مراقبت از فرزندان و آماده‌سازی برای بازگشت به کار را با هم انجام دهد، مادربزرگ‌ها به او پیشنهاد دادند که هر کدام دو روز در هفته از نوه خود مراقبت کنند. اکسلرود داوطلب مراقبت از کودک در روز پنجم شد. او باید این ایده را هم به خانواده و هم سایر مدیران در محیط کار ارائه می‌داد. اکسلرود می‌گوید «من برنامه کاری جدیدم را این طور بیان کردم که افراد خوبی در اینجا دارم. می‌خواهم مسوولیت‌ بیشتری به آنها اعمال کنم که به آنها کمک می‌کند تا سریع‌تر رشد کنند. من بر این باورم که این کار موثر خواهد شد.» «آنها با اکراه حرفم را پذیرفتند. سال ۲۰۰۸ بود و از آن زمان تاکنون این کار را انجام داده‌ام.»

همچنین، اکسلرود با ترویج کار منعطف و از راه دور و ایجاد دفاتری نزدیک‌تر به محل زندگی افراد برای کاهش زمان رفت‌و‌آمد، برای ایجاد فرهنگی تلاش کرده است که در آن هر فردی می‌تواند زمان برای کار و زندگی داشته باشد؛ تلاش‌هایی که جابه‌جایی کارمندان و هزینه‌های استخدام و آموزش را کاهش داده و روحیه و بهره‌وری کارمندان را بالا برده است. او می‌گوید: «اگر شما ساختاری دارید که به افراد اجازه انعطاف‌پذیری بیشتر می‌دهد، آنها نتایج بهتری برای سازمان ایجاد خواهند کرد. من همیشه شاهد این امر هستم.وقتی شما این تغییرات را ایجاد می‌کنید، درآمد و سودآوری افزایش می‌یابد.»

اکسلرود روزهای دوشنبه دو نوه‌اش که اکنون ۱۱ و ۹ ساله هستند را به مدرسه می‌برد، در خانه کار می‌کند، سپس آنها را از مدرسه برمی‌دارد و آنها را به تفریح (مانند کلاس شنا) می‌برد. او می‌گوید: «من وقت زیادی با آنها می‌گذرانم و این فوق‌العاده است. وقتی من بمیرم، آنها خاطرات بسیار زیادی با من خواهند داشت.»

  باور به برنامه خود و صحبت صریح در مورد آن

اکسلرود باید ابتدا چیز جدیدی را تصور می‌کرد: چگونه او واقعا می‌خواهد کار و زندگی را ترکیب کند. سپس او باید باور می‌کرد که نه‌تنها این مساله ارزش امتحان کردن را دارد، بلکه- از طریق یک‌سری آزمون و خطاها- ادامه آن واقعا در بلندمدت ممکن خواهد بود.این مساله همچنین برای مایکل هیکاکس نیز درست بود. هیکاکس در سال ۲۰۰۴، یک حسابدار عمومی رسمی در تگزاس بود و در مرحله حساسی در زندگی کاری‌اش قرار داشت. او عاشق کارش بود اما می‌خواست دستیاری برای خود انتخاب کند؛ زیرا تنها الگوهایی که او سراغ داشت مردانی با همسران خانه‌دار و یک زن با پرستارهای بچه شبانه‌روزی بود؛ که هر دوی اینها بیشتر زمان‌شان را کار می‌کردند و به ندرت خانواده‌های خود را می‌دیدند. او به من گفت «من این را نمی‌خواستم.»

وقتی بزرگ‌ترین دخترش وارد پنج سال شد، گذار از مراقبت از کودک در تمام طول سال به برنامه‌ زمانی سنتی ۹ ماهه در کودکستان، هیکاکس را مجبور کرد تا نه‌تنها در مورد نحوه مدیریت مراقبت از کودک در ماه‌های تابستان فکر کند بلکه بیندیشد که او واقعا از کار و زندگی‌اش چه می‌خواهد. والدین او معلم بودند و او عاشق این بود که تابستان‌ها را با خانواده‌اش با یکدیگر بگذرانند. بنابراین چیزی را تصور کرد که تاکنون کسی آن را تجربه نکرده بود: رفتن به مرخصی در تابستان‌ها و همچنان داشتن دستیاری به‌عنوان شریک. وقتی دختران او بزرگ می‌شدند، او روی یک برنامه زمانی ۸۰ درصد وارد مذاکره شد و ۱۱ تابستان را پشت‌سر‌هم سر کار نرفت و هنوز برای خود شریک می‌گرفت. هیکاکس که اکنون مدیر ارشد مالی بانک Independent در تگزاس است، می‌گوید «من آموختم که باید با صراحت صحبت کنم. چون وقتی چیزی وجود نداشته است، به این معناست که هیچ‌کس هرگز در مورد آن فکر نکرده است.»

هیچ‌کدام از اینها آسان نیست. هیکاکس مانند اکثر رهبران سازمانی با مانع روبه‌رو شد. چند سال قبل، زمانی که کار او بسیار شدید بود و او احساس می‌کرد که کاملا از حالت توازن خارج شده است، تقریبا به جلسات رهبران سازمانی پیشرو که من در آن حضور داشتم، نمی‌آمد و ابتدا برای این مقاله بود که با او مصاحبه کردم. هیکاکس می‌گوید «من احساس گناه می‌کردم. تصور من این بود که قرار است یکی از این رهبران سازمانی پیشرو باشم و در سال گذشته کلا گند زده‌ام. من نباید حتی در این کنفرانس حضور داشته باشم.» به او گفتم «اما الان زمانی است که بیشتر از همیشه به این چیزها نیاز دارید.» آنچه او یافته است- و تحقیقات علوم رفتاری آن را تایید می‌کند- این است که داشتن یک شبکه از همتایان حامی و هم‌فکر از طریق این جلسات و کنفرانس‌های تلفنی منظم آنها، باعث می‌شود تغییرات رفتاری سریع‌تر پذیرفته شوند.

هیکاکس اکنون ۵۱ ساله است و الگویی شده که به دنبالش بود. در مدیریت او کار منعطف، کار از راه دور، توجه به عملکرد به‌جای توجه به زمانی که افراد به شرکت می‌آیند و می‌روند تبدیل به یک هنجار شده است. او می‌گوید «تصور نمی‌کنم که برای پیشرفت باید مانند یک فرد دیوانه کار کنید. من تنها فکر می‌کنم که در این زمانی که شما در حال کار هستید، باید بیاموزید که فردی موثر باشید.»

  ایجاد برنامه‌ای برای اولویت دادن به خانواده

تصور یک روش متفاوت برای کار و زندگی به معنای پذیرش یک طرزفکر است که تشخیص می‌دهد هم کار و هم خانواده مهم هستند. ویل رو، ۵۹ ساله و یکی از مدیران شرکت Booz Allen Hamilton در واشنگتن و همسرش ترزا، پزشک اطفال، ازدواج‌شان را با این پیمان شروع کردند که شرکای برابری باشند و خانواده، اعتماد، دوستی و انعطاف‌پذیری را در اولویت قرار دهند. هر دوی آنها مشاغل مهم اما نه طاقت‌فرسا می‌خواستند. به گفته «رو» والدین او معتاد به کار بودند و به ندرت یکدیگر را می‌دیدند و سرانجام کارشان به طلاق کشید. بنابراین وقتی «رو» و همسرش خانواده خودشان را تشکیل دادند، متعهد شدند که تا جای ممکن برای خانواده زمان بگذارند. از ۷ روز هفته به‌صورت یک روز در میان، ۴ روز ویل و ۳ روز ترزا کار می‌کرد و یکی از همسایگان یک روز در هفته از دو کودک آنها مراقبت می‌کرد.

این برنامه زمانی منعطف به «رو» این جرات را داد تا از رئیسش درخواست یک مرخصی ۶ ماهه کند و با خانواده‌اش به مسافرت برود. وقتی بچه‌های «رو» بزرگ شدند و او در رتبه‌بندی‌های رهبری سازمانی رشد کرد، با مهارت کنفرانس‌های تلفنی برگزار می‌کرد و با تغییر زمان کارش برای تطبیق با هر دوی مشتریان و خانواده‌اش، به کار براساس یک برنامه زمانی منعطف ادامه داد. واضح بودن اولویت‌های خانوادگی، صحبت روزانه در مورد آنها و برنامه‌ریزی با یکدیگر به‌عنوان یک خانواده، نکات کلیدی برای تنظیم کار و زندگی شخصی و خانوادگی بوده است. «رو» می‌گوید: «من هر هفته می‌نشینم و تقویمم را علامت می‌زنم. رخدادها و فعالیت‌های خانوادگی به رنگ سبز هستند. اگر ببینم که این مناسبت‌های خانوادگی با کار من در رقابت است، کارم را کنسل خواهم کرد یا اینکه آن را به فرد دیگری محول می‌کنم.» او می‌گوید: «برخی مسائل در زندگی مهم‌تر از کار هستند.»

آنچه در الگوهای فردی می‌بینیم، آنچه تصور می‌کنیم را شکل می‌دهد. اکنون، تعداد بسیاری از ما بیش از حد کار می‌کنیم، چراکه این همان چیزی است که در مدیران خود می‌بینیم. ما نیاز به شنیدن داستان‌های بیشتری مانند داستان الکسرود، هیکاکس و «رو» داریم. ما نیاز داریم تا داستان‌های بیشتری در مورد مدیرانی مانند دیوید سولومون، رئیس جدید گلدمن ساکس بشنویم که با دخترش به کلاس یوگا می‌رود، تلاش کرده است تا ساعات کار خسته‌کننده و طاقت‌فرسا را کاهش دهد و زمانی که همکارانش بیش از حد کار می‌کنند به آنها زنگ می‌زند تا کار کردن را متوقف کنند. ما باید داستان‌های بیشتری در مورد اینکه چگونه رهبران سازمانی مانند سوزان وویچیتسکی از یوتیوب که می‌تواند یک شرکت ۱۰۰ میلیارد دلاری را اداره کند و هنوز راس ساعت ۶ برای صرف شام با فرزندانش در خانه باشد، بشنویم. شاید هر چه بیشتر داستان‌های مدیرانی مانند اینها را بشنویم، اکثریت بیشتری از ما خواهان زمان برای کار و در عین حال زندگی عادی با خانواده باشیم و به این ترتیب عموم مردم نیز باور این امر برایشان ممکن خواهد بود.

مترجم: آناهیتا جمشید نژاد

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

مشاوران ارشد کارآفرینی به علاقمندان راه اندازی کسب و کار توصیه کردند که در صورت داشتن ایده‌های خلاقانه و نوآورانه به مشاغل مرتبط با گردشگری ورود کنند. به گفته آنها داشتن پول زیاد بدون مهارت منجر به ایجاد یک کسب و کار نخواهد شد.

 مسلم خانی ـ استاد دانشگاه و مشاور عالی کسب و کار در یک برنامه تلویزیونی مشاغل مرتبط با حوزه گردشگری در ایران را موفق و پر رونق دانست و گفت: به کسانی که در حوزه گردشگری ایده‌هایی به ذهنشان می‌رسد و یا طرح‌هایی دارند این نوید را می‌دهم که کسب و کار پر رونقی خواهند داشت.

وی ادامه داد: کشور ما در حوزه گردشگری جزو کشورهای برتر دنیا محسوب می‌شود و با توجه به آن که آثار تاریخی و جاذبه‌های اقلیمی و مردم شناسی فراوانی داریم پیشنهاد من این است که علاقمندان به راه اندازی کسب و کار به حوزه گردشگری ورود کنند.

این استاد دانشگاه تاکید کرد: افراد برای شروع هر ایده‌ای که دارند ثبت کنند و برای این کار به سازمان میراث فرهنگی مراجعه کرده و ایده خود را به ثبت مالکیت معنوی برسانند.

خانی ادامه داد: دومین گام این است که از طریق فضای مجازی، جاذبه‌های فرهنگی را معرفی کنند؛ مثلا از جاذبه‌های زیبا و ویژگی های منحصر به فرد یک استان شروع کنند و به استانهای دیگر برسند و با بازخوردهایی که دریافت می‌کنند ایده خود را گسترش دهند.

این مشاور عالی کارآفرینی و کسب و کار، ایجاد خوشه‌های کسب و کار را در موفقیت کارآفرینان موثر دانست و گفت: در برخی کسب و کارها نظیر میناکاری روی سفال یا فرشبافی ممکن است نیروهای کار به دلیل گرانی مواد اولیه یا نبود مشتری و رکود کسب و کار بیکار شوند از این رو توصیه ما این است که از خوشه‌های کسب و کار در این حوزه استفاده کنند.

خانی گفت: در حال حاضر در لاله جین همدان، خوشه کسب و کار خوبی در حوزه کسب وکارهای مربوط به سفال شکل گرفته است که به عنوان مجموعه‌ای از کسب و کارهای به هم پیوسته‌ یک زنجیره تامین از مرحله تامین مواد اولیه و طراحی تا مرحله بازاریابی و فروش و خدمات پس از فروش را در برمی‌گیرد. اگر افراد بتوانند از الگوی خوشه یا زنجیره تامین استفاده کنند نه تنها استانداردهای محصولاتشان ارتقا می‌یابد بلکه زودتر شناخته شده و در بازار فروش موفق‌تر عمل می‌کنند.

به گفته این استاد دانشگاه، در صورتی که افراد بخواهند در قالب کسب و کار خانگی تولید داشته باشند، ‌ می‌توانند از مدل خوشه و زنجیره تامین استفاده کنند و با این مدل، قیمت تمام شده مواد اولیه خود را کاهش دهند و محصولاتشان را با کیفیت بهتر و برند برتر به بازار عرضه کنند. معتقدم با ایجاد زنجیره تامین، به سمت تولید محصولات متناسب با نیاز بازار و خواست مشتریان می‌رویم.

در ادامه این برنامه علی اکبر فرجادیان ـ کارآفرین و مشاور راه‌اندازی و توسعه کسب و کار نیز به علاقمندان ایجاد کسب و کار توصیه کرد: برای ایجاد شغل در حوزه صنایع دستی با تیم‌ها و گروه‌های حرفه‌ای وارد عمل شوند و پس از کسب تجربه و در صورت داشتن تمایل به کار در منزل، تجهیزات مورد نیاز را فراهم و در حوزه هنرهای دستی از بافت تابلو فرش در منزل آغاز کنند.

وی ایجاد کسب‌وکار با مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان را به شرط داشتن مهارت و تجربه امکانپذیر دانست و گفت: با رقم ۱۰۰ میلیون تومان و کمتر از آن می‌توانیم در هر جای ایران کسب و کار ایجاد کنیم به شرطی که مهارت لازم را داشته باشیم.

به گفته فرجادیان، اگر کاری را بلدیم و از میزان هزینه آن برای شروع کار اطلاع داریم می‌توانیم ایده خود را در قالب یک برنامه دقیق دنبال کنیم و بر اساس آن برآورد هزینه داشته باشیم.

این کارآفرین متذکر شد: مکان ایجاد آن هم بسته به نوع کسب وکار فرد می‌تواند در هر منطقه و شهری باشد بنابر این لزوما به صرف داشتن مقدار مشخصی سرمایه قادر به ایجاد یک کسب وکار نخواهیم بود. برای این کار باید نیازی در بازار شناسایی و راه حلی نوآورانه یا خلاقانه را برای رفع آن پیدا کنیم؛ سپس بر اساس طرح و ایده موردنظر به سمت ایجاد کسب و کار حرکت کنیم.

در بخش پایانی این برنامه وحید رجبلو، کارآفرین توان یابی که بیش از ۷ سال است وارد حوزه برنامه‌نویسی شده از استارت آپی سخن گفت که در حوزه کمک به معلولان راه اندازی کرده است. او گفت که از کار افتادگی ۹۸ درصدی و محدودیت‌های ظاهریش باعث نشده یک گوشه بنشیند بلکه تلاش خود را به کار گرفته و با عملی کردن فکرهایش اپلیکیشنی به نام توانیتو ایجاد کرده است.

به گفته رجبلو، ایده تاسیس استارت‌آپ به دلیل محدودیهای او در ذهنش شکل گرفته و سرانجام موفق شده پلت فرم یک کسب و کار نوپا را راه‌اندازی کند تا به افراد معلول، سالمندان و زنان باردار خدمات مورد نیازشان را ارائه دهد.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   

انگیزه‌بخشی به خود کار سختی است. تلاش برای مقاومت کردن در ادامه یک کار، پروژه یا حتی ماندن در یک شغل، مثل این است که بخواهید با گرفتن موهایتان، خودتان را از یک باتلاق بیرون بکشید. همه ما به‌طور طبیعی تمایل داریم از یک تلاش مستمر فرار کنیم و هیچ میزانی از کافئین یا پوسترهای انگیزشی هم در این میان کمکی نمی‌کنند.

اما خود‌انگیزه‌بخشی اثربخش یکی از اصلی‌ترین کارهایی است که افراد حرفه‌ای با دستاورد بالا را از هر کس دیگری مجزا می‌کند. بنابراین، چگونه می‌توانید به خودتان جرات به جلو پیش رفتن را بدهید، حتی اگر این حس را نداشته باشید؟

انگیزه داشتن کاملا یک امر شخصی است. چیزی که به شما قدرت و اراده حرکت کردن را می‌دهد، ممکن است برای من کاربردی نداشته باشد و برخی افراد نسبت به دیگران، پشتکار و اصرار بیشتری برای پیش بردن کارها دارند. من و تیمم، بعد از ۲۰ سال تحقیقات در مورد انگیزه بشر، چند استراتژی را شناسایی کرده‌ایم که برای خیلی‌ها کاربرد داشته است؛ چه کسانی که تلاش کرده‌اند وزنشان را کم کنند، چه آنهایی که برای بازنشستگی خود پول پس‌انداز می‌کنند یا کسانی که کاری سخت و طولانی را در محیط کارشان اجرا می‌کنند.

اگر تا به حال به خاطر بهانه آوردن، طفره رفتن از انجام کار یا نداشتن تعهد لازم، نتوانسته‌اید به یک هدف دسترس‌پذیر برسید – و این برای همه ما اتفاق افتاده – توصیه می‌کنم ادامه این مقاله را بخوانید. چهار مجموعه تاکتیک به شما کمک می‌کنند به جلو حرکت کنید.

اول: هدف تعیین کنید، نه برنامه‌های عادی و روزمره

نتاج تحقیقات متعدد، اهمیت تعیین هدف را برای ما مستندسازی کرده‌اند. به‌عنوان مثال مطالعات نشان داده وقتی کارکنان فروش اهدافی برای خودشان تعیین می‌کنند، قراردادهای بیشتری می‌بندند یا وقتی افراد متعهد می‌شوند یکسری ورزش‌ها را در طول روز انجام دهند، احتمال رسیدن به تناسب اندام را بالا می‌برند. مشخص کردن آرزوهای کلی و انتزاعی – مثل «نهایت تلاش خود را کردن» - در مقایسه با یک هدف دقیق و ملموس – مثل قرارداد بستن با ۱۰ مشتری جدید در ماه یا ۱۰ هزار قدم پیاده‌روی کردن در یک روز – معمولا اثربخشی کمتری دارند. به‌عنوان اولین قانون کلی، هر هدفی که برای خودتان تعیین می‌کنید یا با آن موافقید، باید خاص و جزئی باشد.

همچنین اهداف هر زمان که امکان دارد، باید انگیزه درونی ایجاد کنند، نه انگیزه‌ای که منشا بیرونی دارد. یک فعالیت وقتی خودش هدف باشد، انگیزه درونی ایجاد می‌کند و وقتی آن را یک هدف جداگانه می‌دانیم که در درجه دوم اهمیت قرار دارد، انگیزه بیرونی به ما می‌دهد و منتظریم پاداشی به دست آوریم یا از تنبیهی دوری کنیم. تحقیقات من نشان می‌دهد انگیزه‌های درونی بهتر از انگیزه‌های بیرونی، دستاوردها و موفقیت‌ها را پیش‌بینی می‌کنند.

قرار و مدارهایی که در سال نو با خودمان می‌گذاریم را در نظر بگیرید. افرادی که با شروع اولین ماه سال هدف‌هایی ساده، اما دوست‌داشتنی را برای خودشان تعیین می‌کنند – مثلا رفتن به کلاس یوگا یا شنبه‌های بدون تلفن – نسبت به افرادی که هدف‌های مهم اما نه‌چندان دلپذیر انتخاب کرده‌اند، به احتمال بیشتری در سه ماه بعد، همچنان دنبال‌کننده آن اهداف هستند. این نتایج برخلاف واقعیت‌های بدیهی است که می‌گویند معمولا رسیدن به آمال و آرزوهایی که برای سال جدید تعیین می‌شوند، سخت و دشوار است.

مطمئنا، اگر پاداش بیرونی به اندازه کافی بزرگ باشد، ما همچنان کارهایی را که دوست نداریم ادامه می‌دهیم. یک نمونه کاملا واضح، قرار گرفتن در معرض شیمی‌درمانی است. در فضای کار، خیلی از افراد ساعات کاری را برای پول پر می‌کنند و احساس «برده‌های دستمزدبگیر» را دارند. اما در چنین موقعیت‌هایی معمولا کمترین کار لازم را برای رسیدن به هدف انجام می‌دهند. بعید است انگیزه‌های بیرونی به تنهایی به ما کمک کنند.

در یک دنیای ایده‌آل، همه ما به دنبال شغل‌ها و محیط‌هایی هستیم که از آن لذت ببریم بنابراین، درگیری و تعهدمان را بالا نگه می‌داریم. اما متاسفانه، اغلب ما در این امر شکست می‌خوریم. به‌عنوان مثال، تحقیقات من نشان می‌دهد وقتی از افراد سوال می‌شود آیا روابط مثبت با همکاران و مدیران در موقعیت فعلی آنها اهمیت دارد یا نه، بیشترشان پاسخ مثبت می‌دهند. اما آنها نه به یاد می‌‌آورند که در مشاغل گذشته کلید موفقیت، روحیه موجود در محیط کار بوده و نه پیش‌بینی می‌کنند چنین چیزی در آینده برای آنها مهم خواهد بود. بنابراین همین که هنگام انتخاب شغل و قبول کردن پروژه‌ها، به انگیزه درونی فکر کنیم، قدم بزرگی به سوی حفظ موفقیت برداشته‌ایم.

در مواردی که چنین چیزی عملی نیست – یعنی شغل و نقش‌هایی که دوست داریم را پیدا نمی‌کنیم – بهتر است بر عواملی در درون کارمان متمرکز شویم که از آنها لذت می‌بریم. مثلا به این فکر کنید انجام یک کار چقدر به شما این شانس را می‌دهد که مهارت‌های‌ خودتان را به رخ مدیران شرکت بکشید، روابط داخلی مهمی ایجاد کنید یا برای مشتریان خود ارزش ایجاد کنید. در نهایت، تلاش کنید با فعالیت‌هایی که برای‌ شما پاداش به دنبال دارند، کار پرزحمت خود را جبران کنید؛ مثلا وقتی با انبوهی از ایمیل‌های خسته‌کننده در Inbox خود مواجه می‌شوید یا با امور کسل‌کننده روزمره با دوستان، خانواده یا همکاران خود مشغول هستید، به یک موسیقی دلچسب و انگیزه‌بخش گوش کنید.

دوم: پاداش‌های اثربخش را پیدا کنید

برخی وظایف یا جنبه‌های یک شغل بسیار سخت و طاقت‌فرسا هستند که در این صورت، ایجاد انگیزه‌های بیرونی برای خودتان در کوتاه مدت یا میان‌‌مدت می‌تواند مفید باشد؛ به‌خصوص اگر خود سازمان‌ شما این مشوق‌ها و انگیزه‌ها را در نظر می‌گیرد. مثلا می‌توانید به خودتان وعده بدهید که با تمام کردن یک پروژه، چند روز به تعطیلات بروید یا اگر مقدار مشخصی وزن کم کردید، برای خودتان یک هدیه بخرید. اما مراقب باشید از انگیزه‌های بد و گمراه‌کننده دوری کنید.

 اشتباهی که ممکن است مرتکب شوید این است که به خاطر کمیت کارهایی که انجام شده و یا سرعت کاری که کیفیت آن مهم است، به خودتان پاداش بدهید. یک حسابدار که به‌خاطر تمام کردن سریع پروژه‌های حسابرسی در خوشی غرق می‌شود، ممکن است به‌راحتی در معرض اشتباه کردن قرار بگیرد یا فروشنده‌ای که به‌جای تکرار دستاوردهای کسب‌وکار، بر به حداکثر رساندن فروش متمرکز می‌شود، به احتمال زیاد با مشتریانی ناراضی روبه‌رو خواهد شد.

یک تله رایج دیگر این است که مشوق‌هایی انتخاب کنید که هدفی را که به آن رسیده‌اید، تخریب کند. مثلا اگر کسی که رژیم گرفته، جایزه کاهش وزن خود را یک پیتزای کامل و یک کیک در نظر بگیرد، همه تلاشی که کرده را خراب می‌کند و دوباره عادت‌های بد قبلی را پایه‌گذاری می‌کند. اگر پاداش عملکرد سریع و خوب شما در یک هفته کاری این باشد که هفته بعد را کاملا از کار دور باشید، آن تاثیر مثبتی که ایجاد کرده بودید، از بین می‌رود. تحقیقات در مورد چیزی که روانشناسان آن را ایجاد توازن می‌دانند، نشان می‌دهد رسیدن به هدف گاهی اوقات به افراد این مجوز را می‌دهد که اصطلاحا «جوگیر» شوند و دوباره به عقب رانده شوند.

علاوه بر اینها، برخی مشوق‌های بیرونی اثربخش‌تر از بقیه هستند. به‌عنوان مثال، در آزمایش‌ها مشخص شده وقتی پاداش غیردقیق و نامشخصی برای افراد در نظر گرفته می‌شود (مثلا ۵۰ درصد احتمال دارد که فرد پاداش ۱۵۰ دلاری یا ۵۰ دلاری دریافت کند)، نسبت به موقعیتی که در آن میزان پاداش دقیقا مشخص است (مثلا ۱۰۰ درصد شانس دریافت ۱۰۰ دلار پاداش وجود دارد)، بیشتر افراد سخت‌تر کار می‌کنند (یعنی زمان، تلاش و پول بیشتری سرمایه‌گذاری می‌کنند). شاید دلیل آن این باشد که موقعیت اول چالشی‌تر و هیجانی‌تر است.

در نهایت، پرهیز از ضرر – یعنی اینکه افراد ترجیح می‌دهند از ضرر دوری کنند، به‌جای اینکه همان‌ میزان سود به دست آورند – را می‌توان برای طراحی یک انگیزه‌دهنده بیرونی قوی استفاده کرد. در مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۶ انجام شد، دانشمندان دانشگاه پنسیلوانیا از افراد خواستند به مدت ۶ ماه روزی ۷ هزار قدم راه بروند. به یک گروه از شرکت‌کنندگان گفته شد در ازای تحقق این هدف، روزی ۴۰/ ۱ دلار دریافت می‌کنند و به گروهی دیگر گفته شد اگر این هدف را محقق نکنند، روزی ۴۰/ ۱ دلار جریمه می‌شوند. گروه دوم، تا ۵۰ درصد بیشتر توانستند این هدف را محقق کنند. برخی سرویس‌های آنلاین مثل Stickk.com به کاربران خود امکان می‌دهند یک هدف مثل «ترک کردن سیگار» را انتخاب کنند و اگر از پس آن برنیایند، مجبورند به یک سازمان خیریه کمک مالی کنند.

سوم: پیشرفت را تقویت کنید

وقتی افراد به سمت یک هدف حرکت می‌کنند، اوایل اشتیاق فراوانی دارند که آنها را به هیجان می‌آورد و بعد در اواسط مسیر کمی کند می‌شوند و اگر انرژی خود را بازیابی نکنند، به احتمال زیاد از حرکت می‌ایستند. به‌عنوان مثال، برنامه‌های ۳۰ روزه‌ رژیم غذایی که به افراد داده می‌شود، معمولا در روزهای اول تمام و کمال رعایت می‌شود، اما به اواسط برنامه که می‌رسد، افراد به تشخیص خودشان برخی موارد را حذف یا اضافه می‌کنند. در یک آزمایش، به شرکت‌کنندگان کاغذهایی داده شد که دور اشکالی که روی آنها بود را ببرند. نتایج نشان داد در اواسط پروژه، نسبت به ابتدا و انتهای آن، افراد با دقت کمتری این کار را انجام می‌دادند.

خوشبختانه، تحقیقاتی که انجام شده نشان می‌دهند برای مقابله با چنین الگویی، چند روش وجود دارد. اولین آنها «وسط‌های کوتاه شده» است. به این معنا که اگر شما هدف کلی خود را به اهداف خرد و کوچک‌تر بشکنید – مثلا به جای اینکه اهداف فروش ما فصلی باشد، آنها را هفتگی کنید – زمان کمتری برای رسیدن به آن هدف خرد شده لازم است و دیگر دچار رکود نمی‌شوید.

استراتژی دوم این است که روش فکری خود را در مورد پیشرفتی که به‌دست آورده‌اید، تغییر دهید. وقتی به یک پیشرفت می‌رسیم، هدف برای ما دسترس‌پذیرتر به‌نظر می‌رسد و سعی می‌کنیم تلاش خودمان را بیشتر کنیم تا قدم آخر را برداریم. به‌عنوان مثال، در برنامه‌های وفاداری، مصرف‌کنندگان وقتی به جایزه‌ای که قرار است بگیرند نزدیک‌تر می‌شوند، بیشتر هزینه می‌کنند. شما می‌توانید با عقب‌تر بردن نقطه شروع خودتان، از این تمایل بهره ببرید. فکر کنید این پروژه وقتی کلید خورده که طرح پیشنهادی آن اولین‌بار مطرح شد، نه وقتی اجرای آن را آغاز کردید.

یک حقه ذهنی دیگر این است که تمرکزتان را روی آنچه تا اواسط کار انجام داده‌اید قرار دهید و سپس توجه خود را معطوف آنچه باقی‌مانده کنید. تحقیقات ما به این نتیجه رسیده که این تغییر ذهنی در چشم‌انداز کار، می‌تواند انگیزه را افزایش دهد. به‌عنوان مثال، در یک برنامه فروش ویژه که خریداران تشویق می‌شوند به ازای چندبار بازدید و خرید، میزان قابل‌توجهی تخفیف بگیرند یا محصولی رایگان دریافت کنند، وقتی در ابتدا بر مراحلی که مشتری پشت‌سر گذاشته تاکید می‌شود (شما ۲ مرحله از ۱۰ مرحله خرید را انجام داده‌اید)، اشتیاق او برای خرید بیشتر می‌شود. اما در پایان کار، باید بر مراحلی که باقی‌مانده تاکید شود (فقط دو مرحله مانده تا به خرید رایگان خود برسید)، چون خریدار خود را به هدف نزدیک می‌بیند.

این تاکتیک برای کارهایی که باید بارها تکرار شوند (مثلا فرستادن ۴۰ نامه تشکر) و همچنین اهدافی که بیشتر کیفی هستند (مثلا تبدیل شدن به یک نوازنده پیانو ماهر)، مفیدتر است. کسی که قرار است نامه‌های تشکر متعددی بنویسد، می‌تواند با یادآوری اینکه تا الان ۲۰ نامه را تمام کرده، به خودش انگیزه بدهد و بعد بشمارد که چند نامه دیگر باقی مانده که بنویسد. به همین ترتیب، یک نوازنده پیانو مبتدی باید بر همه مهارت‌هایی که در مراحل اول پیشرفت خودش به دست آورده متمرکز شود و سپس همان‌طور که رشد می‌کند، بر بقیه چالش‌های فنی پیش رو که برای استاد شدن به غلبه بر آنها نیاز دارد، تمرکز کند.

چهارم: نفوذ دیگران را مهار کنید

انسان موجودی اجتماعی است. ما دائما به اطرافمان نگاه می‌کنیم تا ببینیم دیگران چه‌کار می‌کنند و فعالیت‌های آنها بر ما اثرگذار است.

حتی نشستن کنار یک کارمند که عملکرد خوبی دارد،‌ می‌تواند بازدهی شما را افزایش دهد. اما وقتی صحبت از انگیزه به میان می‌آید، این دینامیک پیچیده‌تر می‌شود.

وقتی همکاری را می‌بینیم که کاری را به سرعت انجام می‌دهد، احساس ناامیدی می‌کنیم و به این شرایط به دو شکل واکنش نشان می‌دهیم: یا او را سرلوحه قرار می‌دهیم و سعی می‌کنیم آن رفتار را کپی کنیم یا انگیزه‌مان را از دست می‌دهیم و فکر می‌کنیم بهتر است این کار را شخص دیگری انجام دهد. این شرایط خیلی هم نامعقول نیست. انسان‌ گونه‌ای است که همواره از طریق ویژه بودن فردی و بهره بردن از مزیت‌های رقابتی پیشرفت کرده است.

مشکل اینجا است که ما همیشه نمی‌توانیم وظایف خودمان را به دیگران محول کنیم؛ مخصوصا در کار. اما می‌توانیم از نفوذ اجتماعی به نفع خودمان استفاده کنیم. یک قانون این است که هیچ‌گاه به‌صورت منفعل نظاره‌گر همکاران جاه‌طلب، بهره‌ور و موفق خودمان نباشیم. این کار حتما انگیزه ما را از بین می‌برد. در عوض، با این افراد در مورد اینکه با سخت‌کوشی خود به چه چیزی می‌خواهند برسند و چرا انجام کاری را توصیه می‌کنند، گفت‌وگو کنیم. گوش دادن به آنچه افراد الگو در مورد هدف‌هایشان می‌گویند، به شما کمک می‌کند ایده بیشتری بگیرید و به دیدگاه‌های خودتان برسید.

جالب این است که توصیه کردن به جای توصیه گرفتن، می‌تواند روش موثرتری برای غلبه بر کمبودهای انگیزشی باشد، چون اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد، بنابراین فرد را به عمل وامی‌دارد. یک مطالعه جدید به ما نشان داد افرادی که در تقلا هستند تا به یک هدف برسند – مثلا پیدا کردن یک شغل – فکر می‌کنند برای موفق شدن به نظرات کارشناسان نیاز دارند. اما واقعیت این است که وقتی آنها تجربه و خرد خودشان را در اختیار دیگر جویندگان کار قرار می‌دهند، به برنامه‌های منسجمی می‌رسند که خودشان هم می‌توانند دنبال کنند، بنابراین انگیزه و دستاورد آنها بیشتر می‌شود.

آخرین روش برای مهار نفوذ اجتماعی مثبت این است که افرادی که بیشترین انگیزه‌بخشی را برای شما دارند تا یکسری وظایف مشخص را انجام دهید، لزوما خودشان آن کار را به نحو احسن انجام نداده‌اند. آنها می‌توانند فقط همراهانی باشند که تصویر کلی یک هدف را با شما به اشتراک می‌گذارند؛ افرادی مثل دوستان نزدیک، خانواده یا مربیان. تمایل ما برای موفق شدن از طرف این افراد، می‌تواند انگیزه‌های درونی قدرتمندی به ما بدهد تا به اهداف‌مان برسیم. مثلا یک مادر سخت کار کردن در محیط کار را انگیزه‌بخش می‌داند، چون احساس می‌کند می‌تواند الگوی خوبی برای دخترش باشد.


مترجم: مریم رضایی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   
شنبه 24 آذر 1397  11:45 ب.ظ

بوروکراسی طرفداران زیادی ندارد. داگ مک‌میلون، مدیرعامل شرکت والمارت، آن را «پست» می‌داند. چارلی مانگر، معاون شرکت برکشایر می‌گوید ریشه‌های آن باید مثل غده‌های سرطانی خشکانده شود. جامی دیمون، مدیرعامل بانک جی‌پی مورگان، اعتقاد دارد بوروکراسی یک «بیماری» است. این مدیران می‌دانند که بوروکراسی جلوی نوآوری و ریسک‌پذیری را می‌گیرد و خلاقیت را نابود می‌کند.

با وجود اطلاع از این بدی‌ها، خیلی از افراد معتقدند بوروکراسی اجتناب‌ناپذیر است. برخی مشاوران کسب‌‌وکار از آن به‌عنوان «نتیجه لازم کسب‌وکارهایی که در محیط‌های بین‌المللی و قانونی پیچیده فعالیت می‌کنند» دفاع می‌کنند. در یک نظرسنجی که نشریه HBR انجام داده، حدود دو سوم پاسخ‌دهندگان گفته‌اند سازمان‌های آنها در سال‌های اخیر بوروکراتیک‌تر شده‌اند. پیش‌بینی پیتر دراکر مبنی بر اینکه سازمان‌های امروزی نصف سازمان‌ها در اواخر دهه ۸۰ لایه‌بندی می‌شوند، درست از آب درنیامد. بوروکراسی در حال پیشرفت است.

در ضمن، رشد بهره‌وری هم کند شده است. بین سال‌های ۱۹۴۸ تا ۲۰۰۴ بهره‌وری نیروی کار در میان شرکت‌های غیرمالی سالانه به‌طور میانگین ۵/ ۲ درصد رشد داشت. از آن زمان به بعد، این رشد به ۱/ ۱ درصد کاهش یافته است. این کاهش تصادفی نیست. بوروکراسی به‌طور خاص در شرکت‌های بزرگ که اقتصاد آمریکا را در دست دارند، ریشه دوانده است. بیش از یک‌سوم نیروی کار آمریکا این روزها در شرکت‌هایی کار می‌کنند که بیش از ۵ هزار پرسنل دارند و افرادی که در سطوح پایینی سازمان‌ها هستند، به‌طور میانگین زیر هشت لایه مدیریتی دفن می‌شوند.

برخی معتقدند پادزهر این مساله استارت‌آپ‌ها هستند. اما با اینکه استارت‌آپ‌هایی مثل اوبر، Airbnb و Farfetch توجه زیادی را به خود جلب کرده‌‌اند، این شرکت‌ها مثل تک‌شاخ‌هایی هستند که بخش بسیار کوچکی از اقتصاد را به خود اختصاص می‌دهند. همچنین با اینکه بنگاه‌های کارآفرینی در حال گسترش هستند، خودشان قربانی بوروکراسی می‌شوند. یک شرکت IT که به سرعت رشد می‌کرد، در مسیر رسیدن به فروش سالانه ۴ میلیارد دلاری ۶۰۰ پست معاونت ایجاد کرد.

چرا بوروکراسی در برابر تلاش‌هایی که می‌خواهند آن را از بین ببرند، آنقدر مقاوم است؟ دلیل آن این است که حداقل تا حدی جوابگوی مسائل سازمان‌ها است. بوروکراسی با خطوط روشن اختیار، واحدهای مشخص و وظایف استاندارد شده، کارآیی را تسهیل می‌کند. همچنین همه افراد در صنایع، فرهنگ‌ها و سیستم‌های سیاسی مختلف با آن آشنایی دارند.

با همه اینها، کنار گذاشتن بوروکراسی امکان‌پذیر است. از حدود دو قرن پیش که این اصطلاح خلق شد، تغییرات زیادی در آن رخ داده است. کارکنان امروزی ماهرترند، نه بی‌سواد؛ مزیت رقابتی از نوآوری حاصل می‌شود، نه از اندازه شرکت‌ها؛ ارتباطات لحظه‌ای رخ می‌دهد، نه طولانی و پیچیده و سرعت تغییر نجومی است، نه لاک‌پشتی.

این واقعیت‌های تازه، جایگزین‌هایی برای بوروکراسی ایجاد می‌کنند. شاید برجسته‌ترین مدل را بتوان در شرکتی پیدا کرد که در نگاه اول، فرزند عصر دیجیتال به‌نظر می‌رسد. شرکت چینی حایر، یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان لوازم خانگی است. این شرکت با درآمد ۳۵ میلیارد دلاری، با اسامی بزرگی مثل ویرل‌پول، ال‌جی و الکترولوکس رقابت می‌کند. حایر در حال‌حاضر حدود ۷۵ هزار نیروی کار در سراسر دنیا دارد. تعداد این نیروها خارج از چین به ۲۷ هزار نفر می‌رسد که خیلی از آنها زمانی که حایر کسب‌وکار لوازم خانگی جنرال الکتریک را در سال ۲۰۱۶ خرید، به این شرکت پیوستند.

در طول دهه گذشته، سود ناخالص کسب‌وکار هسته‌ای حایر سالانه ۲۳ درصد رشد کرده، در حالی که درآمد شرکت سالانه ۱۸ درصد رشد داشته است. همچنین این شرکت از بنگاه‌های جدید خود بیش از ۲ میلیارد دلار ارزش بازار ایجاد کرده است. این دستاوردها با عملکرد هیچ‌یک از رقبای داخلی یا خارجی حایر قابل‌مقایسه نیست. البته این سفر قابل‌توجه، بی‌دردسر هم نبوده است. در سال‌های اخیر، حایر بیش از ۱۰ هزار نیروی خود را از دست داد. با این حال، این شرکت ده‌ها هزار شغل جدید در اکوسیستم به سرعت در حال توسعه خود ایجاد کرده است. به‌عنوان مثال، شبکه لجستیکی حایر که در سراسر چین فعالیت می‌کند، اکنون بیش از ۹۰ هزار راننده مستقل دارد.

موفقیت حایر نتیجه تحول عمیق و ریشه‌ای مدل مدیریتی این شرکت است که زمانی بسیار سنتی بود. ژانگ رویمین، مدیرعامل انقلابی حایر که مدت‌ها بوروکراسی را یک الزام رقابتی می‌دانست، یک دهه تلاش کرد شرکتی بسازد که در آن همه نسبت به مشتری مسوولیت‌پذیر و پاسخگو باشند (سیاستی که خودش آن را «فاصله صفر» می‌نامد). در این سیستم کارکنان کارآفرینانی پرتکاپو هستند و یک اکوسیستم باز از کاربران، مخترعان و شرکای کاری جایگزین سلسله مراتب رسمی شده‌اند.

این مدل شرکت حایر به زبان چینی rendanheyi نام دارد؛ عبارتی که می‌گوید هم برای مشتریان ارزش‌آفرینی می‌شود و هم کارمندان ارزش به دست می‌آورند. مدل rendanheyi به هفت روش مهم با هنجارهای بوروکراتیک تفاوت دارد که هرکدام را توضیح می‌دهیم.

۱- از کسب‌وکارهای یکپارچه تا بنگاه‌های خرد

شرکت‌های بزرگ اغلب از چند کسب‌وکار برجسته تشکیل شده‌اند که هر کدام عقیده خود را در مورد استراتژی، مشتریان و تکنولوژی دارند. این هویت‌‌های به هم پیوسته و خرده‌فرهنگ‌های آنها، یک شرکت را در برابر رقبا آسیب‌پذیر می‌کنند و چشم‌شان را به روی فرصت‌های جدید می‌بندند. شرکت حایر برای جلوگیری از این ریسک، خود را به بیش از ۴ هزار بنگاه خرد تقسیم‌بندی کرده که بیشترشان ۱۰ تا ۱۵ کارمند دارند. مطمئنا برخی از این بنگاه‌های خرد، به‌خصوص در تولید، افراد بیشتری را در خود جای داده‌اند، اما حتی در این بنگاه‌ها هم تصمیم‌گیری‌ها توسط تیم‌های کوچک خودمختار گرفته می‌شود. بنگاه‌های خرد مدیریت مرکزی چندانی ندارند و با همکاری گروهی رشد می‌کنند.

۲- از مقاصد نهایی تا اهداف پیشتازانه

در بیشتر سازمان‌ها از تفکر و فعالیت جسورانه حمایت زیادی صورت نمی‌گیرد. فرضیات قدیمی تنها زمانی به چالش کشیده می‌شوند که کسب‌وکار به یک بن‌بستی برسد اما در حایر این‌گونه نیست.

هر یک از بنگاه‌های خرد با اهداف بلندپروازانه‌ای برای رشد و تحول، نیرو می‌گیرند. به جای اینکه عملکرد سال گذشته به‌عنوان یک نقطه شروع در نظر گرفته شود، اهداف مسیر را برعکس طی می‌کنند. به این صورت که یک واحد تحقیقاتی آمارهای محصولات را بر اساس نرخ رشد بازار جمع‌آوری و سپس از این داده‌ها برای هدف‌گذاری بنگاه استفاده می‌کند. این بنگاه‌ها که حالا جزئیات بازار دستشان آمده، تلاش می‌کنند درآمد و سود را ۴ تا ۱۰ برابر سریع‌تر از میانگین صنعت رشد دهند.

۳- از انحصارهای داخلی تا آیین‌نامه‌های‌ داخلی

در بیشتر سازمان‌ها، درصد قابل توجهی از کارمندان، کاری به نیروهای بازار ندارند و در برابر آن ایمن هستند. آنها در بخش‌هایی کار می‌کنند که در واقع انحصار داخلی دارند؛ مثل منابع انسانی، تحقیق و توسعه، امور مالی، تکنولوژی اطلاعات و بخش‌های حقوقی. این گروه‌های داخلی هر چقدر هم ناکارآمد باشند، فقط مدیر عامل در موردشان تصمیم می‌گیرد.

اما در حایر هر بنگاه خردی آزاد است که از دیگر بنگاه‌های خرد خدماتی بگیرد یا نگیرد. اگر یکی از بنگاه‌ها به این نتیجه برسد که خدمات‌دهنده‌ای از بیرون، بهتر می‌تواند نیازهای آن را برآورده کند، می‌تواند سراغ آن برود. مدیران ارشد هیچ‌گاه در امور داخلی بنگاه‌ها مداخله نمی‌کنند.

هر سال، هر یک از این بنگاه‌های خرد اهداف عملکرد خود را بررسی می‌کند و می‌پرسد: «چه نوع پشتیبانی برای طراحی، تکنولوژی، تولید و بازاریابی نیاز داریم تا به این اهداف برسیم؟» درخواست برای طرح‌های پیشنهادی مطرح می‌شود و گفت‌وگوهایی شکل می‌گیرد که فرصتی برای کلیه طرف‌ها فراهم می‌کند تا فعالیت‌های موجود را به چالش بکشند و در مورد رویکردهای جدید توفان فکری راه بیندازند.

۴- از مشارکت بالا به پایین تا همکاری داوطلبانه

چگونه شرکتی که بیش از ۴ هزار واحد عملیاتی مستقل دارد، سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در تکنولوژی و تاسیسات را هماهنگ می‌کند؟ چگونه قابلیت‌های مختلف در کسب‌وکار مثل اتوماسیون تولید را ایجاد می‌کند؟

در یک استارت‌آپ، همکاری به‌صورت خودکار اتفاق می‌افتد. وقتی مشکلی پیش می‌آید، افراد به سادگی مسائل را حل و فصل می‌کنند. وقتی یک شرکت بزرگ می‌شود و عملکرد واحدهای عملیاتی مستقل‌تر می‌شود، هماهنگی‌ها کمی سخت‌تر می‌شود. راه‌حلی که در این شرایط به ذهن می‌رسد این است که لایه‌های مدیریتی بیشتر و دستورالعمل‌های بیشتری ایجاد شود.

حایر رویکرد متفاوتی دارد: سازماندهی کلیه بنگاه‌های خرد در یک پلت‌فرم. برخی پلت‌فرم‌ها بنگاه‌های خردی را که در یک دسته‌بندی مشابه قرار می‌گیرند (مثل لباسشویی یا وسایل سمعی-بصری)، کنار هم قرار می‌دهند و برخی دیگر بر ایجاد قابلیت‌های جدید مثل بازاریابی دیجیتال متمرکز می‌شوند. یک پلت‌فرم به‌طور نمونه بیش از ۵۰ بنگاه خرد را دربرمی‌گیرد.

این وظیفه صاحب پلت‌فرم است تا تیم‌ها را کنار هم جمع کند و به آنها در شناسایی فرصت‌های همکاری مثل توسعه تخصص در اینترنت اشیا کمک کند. صاحب پلت‌فرم نه کارمند زیردستی دارد و نه کسی به او گزارش می‌دهد، بلکه فقط کار تیم را تسهیل می‌کند و برنامه‌ریزی و اجرا با خود اعضا است.

۵- از مرزبندی‌های سختگیرانه تا نوآوری باز

شرکت‌هایی که بوروکراسی دارند، به‌صورت جزیره‌ای اداره می‌شوند. آنها معمولا بین خودی‌ها و بیرونی‌ها تمایز شدیدی قائل می‌شوند و مخفی‌کاری می‌کنند و تمایلی ندارند از شرکای خارجی برای وظایف مهم بهره‌برداری کنند. مشکلی که در مورد این سیستم‌های بسته وجود دارد این است که سازگارپذیر نیستند. حایر با علم به این موضوع، خودش را یک شرکت نمی‌بیند، بلکه خود را یک مرکز فعالیت در شبکه‌ای بزرگ‌تر می‌داند. اثرات چنین دیدگاهی بسیار عمیق است.

مثلا هر محصول یا خدمات جدیدی در حایر کاملا باز و آشکار توسعه می‌یابد. به‌عنوان مثال، وقتی شرکت تصمیم گرفت دستگاه تصفیه هوای خانگی جدید تولید کند، از سایت رسانه اجتماعی بیدو (Baidu) استفاده کرد تا از کاربران احتمالی در مورد نیازها و اولویت‌هایشان سوال کند. بیش از ۳۰ میلیون نفر در این اتفاق مشارکت کردند. سپس لی یانگ‌فنگ که مدیر این پروژه بود، از بیش از ۷۰۰ هزار کاربر دعوت کرد نظرات خود را در مورد جزئیات ویژگی محصول مورد نظرشان به اشتراک بگذارند. بر خلاف انتظار، نگرانی بیشتر مردم خطر بروز حساسیت‌های تنفسی توسط این دستگاه‌ها بود و به حداقل رساندن این ریسک به اولویت شرکت برای تولید این محصول تبدیل شد.

۶- از ترس از نوآوری تا کارآفرینی در مقیاس بزرگ

شرکت‌های بزرگ به خاطر به وجود آمدن بوروکراسی و محافظه‌کاری ناشی از آن، از رقابت با برخی تازه‌واردها عقب می‌مانند. اما حایر کل سازمان خود را به یک کارخانه استارت‌آپ تبدیل کرده است. برای راه‌اندازی یک کسب‌وکار جدید در حایر سه روش وجود دارد. در اولین و متداول‌ترین روش، یک کارآفرین داخلی ایده‌ای را به‌صورت آنلاین به اشتراک می‌گذارد و از دیگران دعوت می‌کند برای آن طرح کسب‌وکار پیشنهاد دهند. در روش دوم، یکی از رهبران پلت‌فرم می‌تواند از افراد داخل سازمان یا خارج سازمان برای ثبت طرح‌های پیشنهادی در مورد کشف یک فرصت جدید دعوت کند. و در روش سوم، کارآفرینان بالقوه می‌توانند ایده‌های خود را در جلسات ماهانه حایر که در شهرهای مختلف برگزار می‌شود و نوآوران را به پلفت‌فرم‌ها و اعضای صندوق سرمایه‌گذاری حایر متصل می‌کند، مطرح کنند.

هر کدام از بنگاه‌های خرد یک هویت حقوقی جداگانه دارند و خودشان در مورد ایده‌های جدید تصمیم‌گیری می‌کنند.

۷- از کارمند تا مالک

در یک استارت‌آپ، افراد همه در قالب مالک بنگاه فکر و فعالیت می‌کنند. معمولا افراد سهمی در شرکت دارند و حتی سرمایه خودشان را به خطر انداخته‌اند تا به یک دستاورد مالی بزرگ‌تر برسند. همچنین تیم‌های استارت‌آپی استقلال زیادی دارند و وقتی اشتباهی پیش بیاید، کسی سرزنش نمی‌شود. ترکیبی از کسب سود، آزادی و مسوولیت‌پذیری به استارت‌آپ‌ها مزیت رقابتی می‌دهد.

تحقیقات نشان داده اگر به کارکنان خود اختیار بدهید، اما آنها را در سود مالی شریک نکنید، واگذاری بیش از حد مسوولیت فقط باعث می‌شود آنها فکر کنند بار کاری‌شان زیاد شده است. در مقابل، اگر به افراد سهم و سود بدهید، اما اختیار ندهید، فکر می‌کنند غلام حلقه به گوش شما شده‌اند.

در شرکت حایر، بنگاه‌های خرد باید خود‌مدیریتی داشته باشند و آزادی آنها با در نظر گرفتن ۱- حق تصمیم‌گیری در مورد فرصت‌هایی که باید پیگیری شوند و اولویت‌هایی که باید تعیین شوند؛ ۲- حق تصمیم‌گیری در مورد استخدام افراد، تعیین نقش‌ها و تعریف روابط کاری؛ و ۳- حق تعیین میزان دستمزد و پاداش، ارزش‌گذاری می‌شود.

  نتیجه‌گیری

شرکت حایر بر خلاف شرکت‌های علی‌بابا یا Tencent، از سوپراستارهای اقتصاد جدید چین محسوب نمی‌شود. این شرکت ۳۰ سال پیش یک بنگاه اقتصادی پرتلاش بود که محصولاتی با کیفیت نامشخص تولید می‌کرد و امروز به نمونه‌ای تبدیل شده که وقتی یک شرکت پیشکسوت می‌خواهد ساختارهای استبدادی بوروکراسی و عملکرد قانون‌زده را به چالش‌ بکشد، حایر را مثال می‌زنند. چه کسی می‌تواند تصور کند که می‌توان یک کسب‌وکار جهانی بزرگ را فقط با دو لایه مدیریتی بین تیم‌های خط مقدم و مدیرعامل اداره کرد؟

حایری که امروز می‌بینیم، یک دهه در تقلا بود تا به اینجا برسد. این شرکت آزمون کردن مفهوم فروش کارآفرینانه و تیم‌های بازاریابی را در سال ۲۰۱۰ شروع کرد. یک سال بعد، تیم‌های خود‌مدیریتی در واحدهای محصول معرفی شدند. آن تست‌های اولیه بسیار مفید بودند. در شروع کار، تدوین آیین‌نامه داخلی بسیار سخت بود. از آنجا که هر واحد سعی می‌کرد موفقیت خودش را به حداکثر برساند، گفت‌وگوها طولانی و خصمانه پیش می‌رفت. راه‌حل چه بود؟ ایجاد بندی در آیین‌نامه داخلی که پاداش را به نتایج به دست آمده در فضای بازار ربط می‌داد. این قانون، فرسایش را کاهش و همه را در یک خط قرار داد و یک بازی با حاصل جمع صفر را به تلاشی مشترک در جهت ارزش‌آفرینی برای مشتریان تبدیل کرد.

خیلی از شرکت‌ها سال‌ها به سختی تلاش کرده‌اند تا فعالیت‌های خود را بهینه‌سازی کنند. اخیرا آنها به دیجیتال‌سازی مدل‌های کسب‌وکار خود روی آورده‌اند. این کار مهم است، اما حایر کاری انجام داده که نتیجه‌بخش‌تر بوده: انسانی کردن مدل مدیریت. همان‌طور که ژانگ قبلا در مصاحبه‌ای با HBR گفته: «ما می‌خواهیم کارمندان را تشویق کنیم که کارآفرین باشند، چون افراد وسیله‌ای برای رسیدن به هدف نیستند، بلکه خودشان هدف هستند. مقصود ما این است که بگذاریم هر کسی مدیر عامل خودش باشد، هر کسی پتانسیل خودش را بداند.»

مدل مدیریتی توانمندساز و انرژی‌بخش حایر، نتیجه تلاشی بی‌وقفه برای رهاسازی انسان‌ها از قید و بند بوروکراسی در محیط کار است.

 

مترجم: مریم رضایی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

دفعه بعدی که در یک جلسه کاری شرکت کردید، با دقت به اطراف خود نگاه کنید. احتمالا افرادی را می‌بینید که خوشحال نیستند. اگر دقیق‌تر نگاه کنیم تیم‌هایی را می‌بینیم که از بین می‌روند، اما کسی متوجه این موضوع نیست. خشم و نارضایتی و بی‌انگیزه‌گی در بعضی افراد پنهان است. آنها نارضایتی را در محیط کار گسترش می‌دهند. کارمند ناراضی دیگر خیلی در جمع همکاران حاضر نمی‌شود و با دیگران تعامل نخواهد داشت، بی‌انگیزه می‌شود، به بهبود و پیشرفت فکر نمی‌کند و حواس‌شان به کار معطوف نیست.

این‌گونه رفتارها به تدریج منجر به عملکرد ضعیف و از بین رفتن تیم کاری می‌شود. طبق نظرسنجی گالوپ فقط ۳۳ درصد از کارمندان تمام زمان کاری را به کار مشغول هستند. آیا این به معنی این است که اکثریت کارمندان زمان کاری‌شان را صرف کار نمی‌کنند؟ بر اساس محاسبات گالوپ، کارمندانی که به تدریج فعالیت خود را در سازمان محدود می‌کنند به میزان ۳۴ درصد از حقوق خود به شرکت ضرر می‌زنند. حال اگر مدیران در طرح‌های خود باز نگری کرده و این ۳۴ درصد را صرف مسائل روانشناختی و فرهنگ سازمانی کنند، کارمندانِ باانگیزه و خوشحالی خواهند داشت.

به موضوع‌هایی فراتر از دستمزد بیندیشید: به این موضوع دقت کنید که چه چیزی به افراد تیم شما انگیزه می‌دهد.یکی از راهکارهای موثر برای نگرش متفاوت و بهره‌وری بیشتر در سازمان، در نظر گرفتن تشویق و پاداش است. پرداخت اضافه کاری و افزایش حقوق به یک نماینده فروش ناراضی و ناکارآمد ممکن است ارزش داشته باشد و منجر به افزایش بهره‌وری و درآمد برای کسب و کار شما بشود. اما جالب است بدانید که کلید حل مشکل کارمندان غیرفعال و ناراضی، صرفا پرداخت دستمزد بیشتر به آنها نیست. شاید چند روز مرخصی یا یک صبحانه دل‌انگیز، خلق و خوی آنها را بهبود ببخشد. برای کارمندان دیگر چه برنامه‌هایی می‌توانید در نظر بگیرید؟ آیا نیازهای انگیزشی آنها را می‌دانید؟ بهتر است در این مورد با آنها صحبت کنید.

ایجاد یک فرآیند دقیق و سازگار برای استخدام افراد بااستعدادتر:  Netflix به قطب بزرگ مدیریت استعدادیابی تبدیل شده است و این تصادفی نیست. به گفته پتی مک کورد، مدیر ارشد سابق دفتر استعدادیابی، موفقیت این شرکت به دلیل اولویت‌بندی استخدام افراد است و آگاهی از اینکه چه زمانی باید افراد ناراضی و ناراحت را از شرکت دور کنیم. مک کورد می‌گوید «به‌عنوان یک کارمند اگر ناراضی هستید، اینجا نمانید و به‌عنوان یک کارفرما، کارمندان ناراضی را نگه ندارید. اجازه دهید تغییرات اتفاق بیفتند و مطمئن شوید که در حال انجام کارهای شگفت انگیز هستید. افراد با استعداد و خارق‌العاده دیگری هم هستند که می‌توانیم آنها را درتیم خود داشته باشیم.» با ایجاد یک فرآیند دقیق و سازگار برای استخدام افراد بااستعدادتر، سطح کیفی سازمان را بالا ببرید. همچنین می‌توانید بفهمید کدام افراد انگیزه‌ای برای بهتر انجام دادن کارها ندارند. وقتی این اتفاق می‌افتد با بحث‌های بیهوده آن را به تاخیر نیندازید؛ افراد بی‌انگیزه را پیدا کرده و شرایط را تغییر دهید و به شیوه‌ای محترمانه به کارمندان بی‌انگیزه اجازه دهید به دنبال چیزهای جذاب‌تر بروند.

اجازه دهید همه افراد احساس قدرت کنند: جف جانسون، مدیر عامل شرکت Blackford Capital، می‌گوید که باید به کارمندان انگیزه بدهیم تا از فرهنگ اصلی سازمان حمایت کنند. یعنی هر کارمند خود را مالک سازمان بداند. این نگرش متفاوت آنها را قادر می‌سازد تا تصمیمات خوبی بگیرند و روی بهره‌وری سازمان تمرکز کنند. ما به دنبال طرح‌های انگیزشی پاداش در مقابل برنامه‌های خاص برای رشد سودآوری سازمان هستیم که به تیم‌های مدیریت اجرایی و هم به کارمندان ساعتی وابسته است.

اهداف روشن برای بهبود مسوولیت‌پذیری تنظیم کنید: فرهنگ گوگل مورد توجه و حسادت بسیاری از مدیران اجرایی قرار گرفته است. راز آن چیست؟ این شرکت برای تنظیم اهداف فردی و تیمی با احتیاط عمل می‌کند. اهداف کاملا شفاف و بر اساس استاندارد (OKR) در این سازمان گسترش یافته است. این سیستم کارمندان را متعهد به اهداف دشوار اما قابل دستیابی می‌کند و گوگل مطمئن است که همه کارمندان می‌فهمند و درک می‌کنند که باید به مهم‌ترین اهداف شرکت دست پیدا کنند. به این ترتیب، همه افراد تیم می‌دانند که چه کاری انجام می‌دهند و فعالیت‌هایشان به‌طور مستقیم به اهداف تیم و کسب و کارشان پیوند دارد. تعیین اهداف دقیق یک استاندارد در مسوولیت‌پذیری و رفتار و عملکرد تیم ایجاد می‌کند و باعث می‌شود تا کارمندان در مسیر تعیین شده به سمت هدف حرکت کنند و به کارمندان بی‌انگیزه و غیرفعال هشدار می‌دهد که زمان حرکت به سمت هدف است.

نقاط مشترک با هدف نهایی را به اشتراک بگذارید: اغلب کارمندان نمی‌دانند که چرا کار آنها اهمیت دارد. متصل کردن فعالیت‌های روزانه کارمندان به اهداف سازمان باعث می‌شود آن فعالیت‌ها معنادار شوند. این کار باعث می‌شود آنها بفهمند که هر کدام نقش مهمی در به ثمر رسیدن اهداف سازمان دارند و این عامل مهمی در رسیدن به هدف نهایی است و به کارمندان انگیزه می‌دهد. بر اساس تحقیقات یک شرکت مشاور ۷۷ درصد از کارمندان می‌گویند که ارتباطات باز به معنی توانایی هر فرد در شرایط برابر، به مشارکت آنها کمک بسیاری می‌کند. ۸۲ درصد افراد می‌خواهند واقعیت‌های اساسی را ببینند. برای همه مدیران اجرایی آسان‌تر است که در مورد امور مالی و داده‌ها صحبت کنند ولی مهم‌تر از آن این است که در مورد تاثیر وظایف کارمندان در سازمان بحث شود. این جایی است که افراد در کار خود معنی پیدا می‌کنند.

مهارت‌های کارمندان را به روز نگه دارید: راه دیگر برای تقویت مشارکت کارمندان این است که به اعضای تیم فرصتی برای یادگیری مهارت‌های جدید بدهید، از طریق کارگاه‌های آنلاین یا پرداخت کمک هزینه تحصیل. کارمندانی که دانش وسیع در زمینه‌های گوناگون دارند تمایل بیشتری به ارائه ایده‌های جدید دارند. آنها از اینکه شما روی آنها سرمایه‌گذاری می‌کنید و از آنچه آموخته‌اند استفاده می‌کنید، بسیار خوشحال و قدردان هستند.  اگر ناکارآمدی و رها کردن کارمندان اهداف نهایی سازمان شما را به خطر انداخته است، تغییراتی در سیستم و فرهنگ سازمان تان ایجاد کنید. هنگامی که همه کارمندان با انگیزه و اهداف سازمان شما همسو شوند، می‌توانید با خیال آسوده به تیم خود نگاه کنید و ببینید چه کارهای باورنکردنی انجام می‌دهند.

مترجم: الهام شیخان

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

اگر کسب‌وکار شما در حال رشد نیست، احتمالا به این دلیل است که شما این پنج استراتژی را اجرا نمی‌کنید ...

به گزارش اقتصادآنلاین به نقل از تسنیم، بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد هزینه‌کرد کاربران اینترنت برای دوره‌های آنلاین در سال 2015 مبلغ 107 میلیارد دلار بوده است و براساس آمار اتحادیه جهانی مخابرات، تعداد کاربران اینترنت در سال 2000 حدود 738 میلیون بوده که در سال 2015 به 3.2 میلیارد رسیده است.

با قرار دادن این رنج از مخاطبان شبکه جهانی اینترنت در کنار استفاده روزانه 2.46 میلیارد کاربر اینترنت از رسانه‌های اجتماعی تا سال 2017، به وضوح نشان می‌دهد که اینترنت و رسانه‌های اجتماعی، فرصتی عظیم برای کارآفرینان ایجاد کرده که کارآفرینان بتوانند در آن، به عنوان یکی از بازرگانان جهانی کسب‌وکار خود را  بازاریابی کنند.

با توجه به منحصر به فرد بودن این موقعیت، کارآفرینان و شرکت‌های زیادی وجود دارند که از این پتانسیل به نحو احسن استفاده نمی‌کنند؛ به عنوان مثال 46 درصد از کسب‌وکارهای کوچک امریکا در سال 2016، حتی یک وب‌سایت برای معرفی کسب‌وکار خود نداشتند؛ به این ترتیب میلیون‌ها نفر با از دست دادن منابع بالقوه موجود برای ایجاد پایگاه آنلاین، چندین هزار دلار ضرر کردند.

کارآفرینان باید به این نکته توجه داشته باشند که با ایجاد یک تغییر کوچک در استراتژی خود، قابلیت درآمدزایی خوبی را خواهند داشت؛ با وجود اینکه تمام این فرصت‌ها در دسترس است، بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که شما نتوانید از قدرت اینترنت برای رشد کسب‌وکار خود استفاده کنید.

اگر کسب‌وکار شما در حال رشد نیست، احتمالا به این دلیل است که شما این پنج استراتژی را اجرا نمی‌کنید.

صراحت را به نام تجاری و تبلیغات خود وارد کنید

اگر درباره بازاریابی اینترنتی مطالعه کرده باشید، قطعا با کارآفرینانی مواجه شده‌اید که در مورد نیاز به کاوش حول مسائل صحبت می‌کنند؛ قطعا به شما گفته شده است که برای موفقیت باید متفاوت باشید.

در تمایل به متفاوت بودن، کارآفرینان کسب‌وکار خود را به گونه‌ای طراحی می‌کنند که صراحت لازم برای فعالیت خود را ارائه نمی‌دهند؛ اما باید به این نکته نیز توجه داشته باشید که قطعا اگر مشتریان بالقوه آنچه که شما انجام می‌دهید یا نوع کمکی که می‌توانید به آنها کنید را متوجه نشوند، هیچگاه زمان و پول خود را در کسب‌وکار شما سرمایه‌گذاری نمی‌کنند.

بنابراین همواره باید به یاد داشته باشید که نام تجاری و پیام شما باید واضح و روشن باشد و هر کس که از وب‌سایت شما بازدید می‌کند باید دقیقا بداند که شما چه کاری را برای او انجام می‌دهید و چگونه می‌توانید به آنها کمک کنید.

ایجاد مخاطب بیشتر در خارج از رسانه‌های اجتماعی

بازاریابی رسانه‌های اجتماعی سال‌هاست که به عنوان استراتژی کارآفرینان به کار گرفته شده است؛ شما فرصت می‌کنید به میلیاردها دلار برسید اما در حال حاضر تمام پلت‌فرم‌های بزرگ رسانه‌های اجتماعی در اختیار شرکت‌های تجاری هستند.

تبلیغات رسانه‌های اجتماعی قدرتمند است اما شما نیاز به یک استراتژی بازاریابی متنوع برای رشد دارید؛ راه‌های زیادی برای فروش کسب‌وکار خود وجود دارد که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم:

  • با پادکست‌های مربوط به کسب‌وکار خود مصاحبه کنید

پادکست‌ها دارای میلیون‌ها نفر شنونده هستند.

برای نشریات توسعه کسب‌وکار بزرگ و شخصی تولید محتوا کنید؛ انتشارات رسانه‌های بزرگ، توجه میلیون‌ها خواننده را به خود جلب می‌کند.

آنها در تولید محتوای خوب با شما مشارکت و در مقابل توجه خوانندگان خود را برای دریافت اطلاعات بیشتر درباره کسب‌وکار شما جلب می‌کنند.

  • در رویدادهای محلی حضور یابید و سخنرانی کنید

از وبینارها و آموزش‌های آنلاین برای ساخت یک لیست ایمیل مشتریان استفاده و در نهایت یک لیست ایمیل به عنوان استراتژی اصلی خود ایجاد کنید.

ارزش‌گذاری را فراموش نکنید

هیچگاه قبل از ارزش‌گذاری اقدام به فروش نکنید؛ ما در زمانی زندگی می‌کنیم که در آن بسیاری از روش‌های آنلاین برای اضافه کردن ارزش وجود دارد.

شما می‌توانید از انتشار پست‌های رایگان، مصاحبه‌های پادکست، مقالات منتشر شده در نشریات بزرگ، ایجاد فیلم‌های یوتیوب و بسیاری موارد دیگر برای ارزش‌گذاری استفاده کنید.

هنگامیکه محتویات ارزشمند خود را به مخاطبان خود ارائه می‌دهید نه تنها نیازی به پیگیری خرید از سوی آنها ندارید بلکه از این طریق توجه طرفداران بیشتری را به خود جلب می‌کنید.

از نرم‌افزارهای ویژه فروش استفاده کنید

اینترنت باعث ساخت و ورود موج جدیدی از نرم‌افزارها و نوآوری‌ها شده است؛ انواع گزینه‌های مختلف وجود دارد که به شما کمک می‌کند سیستم‌های خود را توسعه داده و به‌طور کلی شیوه کسب‌وکار خود را حرفه‌ای کنید.

مزیت این روش این است که بسیاری از نرم‌افزارهای طراحی شده برای این منظور بسیار ساده هستند و شما نیازی به پرداخت هزینه برای استخدام افراد حرفه‌ای جهت انجان تنظیمات خاص، ندارید.

توصیه می‌شود از از نرم‌افزار و پلت‌فرم‌های مختلف که امروزه در دسترس هستند، برای ساخت سیستم‌ها و اتوماسیون کسب‌وکار خود استفاده کنید.

داشتن یک برنامه استراتژیک برای ارتقاء

یک کسب‌وکار براساس بازاریابی و تبلیغات خود فعالیت می‌کند یا از چرخه رقابت خارج می‌شود.

شما نمی‌توانید کسب‌وکار و مزایده‌های تبلیغاتی خود را تنها زمانیکه احساس می‌کنید به آنها نیاز دارید، ارتقا دهید؛ شما باید یک نقشه واقعی و استراتژیک را طرحی کنید و بدانید که چه چیزی را می‌خواهید ارتقا دهید.

زمانیکه شما کسب‌وکار خود را تبلیغ می‌کنید به چه اقداماتی برای هر مرحله ارتقاء نیاز دارید.

نتیجه‌گیری

اگر شما در کسب‌وکار آنلاین مشغول فعالیت هستید، توصیه می‌شود که حتما از روش‌های فوق برای دستیابی به موفقیت بیشتر استفاده و برای برطرف کردن کاستی‌های موجود تلاش کنید.


منبع: تسنیم


نظرات()   
   
شنبه 24 آذر 1397  11:28 ب.ظ

استارتاپ‌ها دنیای عجیب و غریبی دارند، دنیایی پر از هیجان و خلاقیت. دنیایی که پویایی، انگیزه، رفاقت و کار تیمی حرف اول را در آن می‌زند. آنها همیشه در حال ایده پردازی هستند و تلاش می‌کنند حتی اگر نادیده گرفته شوند.

همین چند سال قبل بود که چند جوان برای پیشنهاد همکاری در بخش استارتاپ به تاکسیرانی مراجعه کردند، آنها پر از ایده برای کار بودند. طرح‌هایشان را ارائه دادند و حرف‌هایشان را زدند در نهایت با واکنش منفی مواجه شدند. این جوانان ناامید و دلسرد نشدند و رفتند تا خودشان با اندک سرمایه‌ای که داشتند استارتاپی راه اندازی کردند که بعد از یک سال آن طور که معاونت علمی ریاست جمهوری گزارش داده است شرکتشان بیش از یک میلیارد دلار ارزش یافته است. این روزها خیلی از جوانان تحصیلکرده علاقه بسیاری به کسب و کار خودشان دارند. با هر کدامشان که حرف می‌زنیم می‌گویند: «می‌خواهیم رئیس خودمان باشیم و طرح‌های خودمان را اجرایی کنیم. حتی اگر این طرح‌ها شکست بخورد.» خیلی‌هایشان شرکت‌های خدماتی تأسیس کرده‌اند و برخی‌ دیگر هم در زمینه حمل و نقل داخل شهری، عملیات بانکی و نانو فناوری فعالیت دارند.

عدم آشنایی بخش خصوصی با کسب و کار اینترنتی

گزارش‌های معاونت علمی ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد این روزها حمل و نقل داخل شهری، با ورود استارتاپ‌ها تغییر ساختار داده است. البته در رابطه با نرم افزارهای خدمات بانکی هم همین‌طور بوده ، مهمترین اطلاعات موجود، اطلاعات بانکی مردم است و روزانه میلیاردها تراکنش از طریق نرم افزارهای بانکی در حال انجام است و این یعنی مردم به استارتاپ‌ها اعتماد کرده‌اند. با این همه استارتاپ‌ها هم مشکلات خاص خود را دارند. طبق پژوهش‌ها بزرگترین چالشی که دامنگیر فضای استارتاپ‌های ایرانی شده است، بحث تأمین مالی و سرمایه‌گذاری است. این مسأله موضوعی طبیعی برای هر استارتاپ بوده و ممکن است آن استارتاپ به هر دلیلی نتواند به فعالیت خود ادامه دهد و  سودآوری  داشته باشد . از طرفی دیگر پیش‌بینی چنین موضوعی در هر استارتاپ می‌تواند سخت و حتی غیرممکن باشد. مشکل دیگر عدم شناخت و آگاهی سرمایه گذاران بخش خصوصی نسبت به فضای کسب و کارهای اینترنتی است که باعث افزایش عدم اطمینان و اعتماد سرمایه گذاران شده است. علاوه بر این تعداد نهاد‌ها و اتحادیه‌های سرمایه‌گذاری که از طرف دولت پشتیبانی شوند بسیار کم بوده است. موضوعی که احسان نوری مدیر استارتاپ تله طب هم به آن اشاره می‌کند و  می‌گوید: معتقدم هم‌اکنون این ما نیستیم که به کمک دولت نیاز داریم، بلکه کاملاً بر عکس، این کسب و کارهای نوپا و بخش خصوصی هستند که باید به کمک دولت بشتابند. اما متأسفانه ساز و کارها، زیرساخت‌ها و بسترهای قانونی بعضاً مسیر رسیدن به این هدف را سخت کرده است. در واقع به نظر من بیش از این که شرایط سخت تحمیل شده از بیرون نگران کننده باشد، رفتارهای خود ما، چه دولت و چه مردم، موجب بروز مشکلات شده است.

وی می‌گوید: توقعی که از دولت می‌رود به روشنی این است که در وهله اول دست خود را از بنگاه‌داری کوتاه کند و به کمک فعالان اقتصادی بخش خصوصی، چارچوب‌ها و خلأهای قانونی کسب و کار به خصوص در حوزه تولید و صادرات، در کشور را اصلاح و یا تکمیل کند. ما نباید حس کنیم که دولت رقیب ماست! معتقدم فعالان اقتصادی بخش خصوصی ضمن این که باید برای چالش‌های کسب و کارهای خود راهکار پیدا کنند، بسیار مشتاق خواهند بود تا دولت را برای انجام برنامه‌های خود یاری کنند. چون به‌طور مستقیم منافع این کار را هر دو طرف دریافت خواهند کرد.

با این همه برخی از مدیران استارتاپی به تحریم‌ها اشاره می‌کنند که موجب مشکلات بسیاری برای آنها شده است. نوری در این باره معتقد است: به هر حال شرایط اقتصادی کنونی جامعه، برای خیلی از کسب و کارها، چالش ایجاد کرده که همه باید به کمک هم راهکارهایی برای بیرون رفتن از این اوضاع  پیدا کنیم. ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم و سختی‌هایی گریبانگیرمان شد. به‌طور مثال تأمین نیروی انسانی و تأمین مالی ایشان، خرید تجهیزات مورد نیاز تیم فنی و اداری و مهم‌تر از همه جذب سرمایه برای توسعه کسب و کار، از اصلی‌ترین چالش‌هایی است که با آن رو به رو هستیم. اما نباید این نکته را نادیده گرفت که به هر حال در همه جای دنیا، راه اندازی و به ثمر رساندن یک کسب و کار، کار آسانی نیست و یک فرد کارآفرین باید این موضوع را از پیش بداند و خود را آماده مواجهه با چالش‌های متعدد بکند.

حمایت دولت معنا ندارد

برخی از مدیران استارتاپ بر این باورند که نیازی به حمایت دولت ندارند چرا که در دنیای کسب و کار حمایت اصلاً معنا ندارد. آنها یک دلیل برای این نظر خود دارند و آن این‌که یک کسب و کار می‌آید که یک فرایندی را شروع کند، یک مسئله‌ای را حل کند و برای یک مسأله پاسخ مناسبی داشته باشد. اگر راهکار مناسبی استارتاپ داشته باشد مشتری از آن کسب و کار حمایت خواهد کرد. موضوعی که سعید ابراهیمیان بنیانگذار یک استارتاپ به آن اشاره می‌کند: ما مشکلی در زمینه حمایت دولتی نداریم. مشکل اصلی اینجاست که چرخه استارتاپ در ایران، چرخه کاملی نیست. مثلاً در کشور بخش‌های اولیه این چرخه که شامل پیش‌شتاب‌دهی، شتاب دهی و پس از آن جذب سرمایه مشکلاتی وجود دارد.

وی با تأکید بر این‌که در کشور زیرساخت‌هایی که در آن شتاب دهی اتفاق بیفتد خوب کار می‌کنند، اظهار می‌کند: شتاب دهند‌ه‌ها خودشان کسب و کارهایی هستند که تیم‌ها را جمع می‌کنند و بعد از آن در یک بازه زمانی 4 ماه، 6 ماه و یا یک سال آموزش می‌دهند که شامل فضا، امکانات آموزشی و مشاوره‌ها می‌شود. معمولاً کسب و کارهایی که در این اکوسیستم وارد می‌شوند کسب و کارهای موفق تری هستند اما مشکل اصلی جایی است که این کسب و کارها برای جذب سرمایه‌های بزرگتر برای رشد خودشان بخواهند سرمایه‌گذار جذب کنند. ما در کشورمان شتاب دهند‌ه‌های حرفه‌ای داریم اما سرمایه گذارهای خطرپذیر نداریم. این اتفاق یعنی سرمایه‌گذارها در کشور ما قدرتمند‌تر و با تجربه‌تر می‌شوند اما همچنان آن بلوغی که باید برای یک کسب و کار در خودشان به وجود آورده باشند و این نکته که کمک به یک کسب و کار هم  نیاز به پول دارد را نمی‌دانند.

وی با اشاره به این‌که یکی از مهمترین نقاط ضعفی که در استارتاپ‌ها وجود دارد خود استارتاپ‌ها هستند ،می‌گوید: یک موج راه اندازی استارتاپ در کشور داریم. هر کسی یک ایده‌ای به ذهنش می‌آید، فکر می‌کند می‌تواند آن را تبدیل به کسب و کار کند و مفاهیم پایه‌ای که در استارتاپ وجود دارد را نادیده می‌گیرد. در بررسی‌هایی که انجام شده یکی از دلایل شکست استارتاپ عدم نیاز مشتری با آن محصولی  است که استارتاپ تولید کرده‌. یعنی استارتاپ‌ها محصولی ارائه کردند که مشتری محور نیست. ما در تولید محصول در استارتاپ باید به 4 عامل اصلی یعنی ایده، سرمایه کافی، تیم و زمان مناسب توجه کنیم. استارتاپی بوده  که با تیم‌های بسیار حرفه‌ای و سرمایه‌های عالی شروع به کار کرد اما شکست خورد. وقتی بررسی می‌کنیم می‌بینیم که زمان مناسب برای ورود آن کالا در کشور نبوده است. در کشور ما برای کسانی که بخواهند کسب و کاری راه‌اندازی کنند حمایت‌ها بسیار زیاد است. اما قوانین کمی در این زمینه وجود دارد.

تأسیس 3500 شرکت دانش بنیان

زمانی که دولت یازدهم روی کار آمد یکی از مهمترین مشکلات دولت جمعیت فارغ التحصیلانی بود که هر ساله از دانشگاه فارغ التحصیل می‌شود. آن‌طور که دبیر ستاد توسعه فرهنگ علم، فناوری و اقتصاد دانش بنیان می‌گوید 4میلیون و 500 هزار دانشجو در دانشگاه‌ها مشغول به تحصیل بودند که هر ساله تعداد زیادی از آنها فارغ التحصیل بیکار بودند. پرویز کرمی در این باره می‌گوید: در دولت یازدهم یکی از مشکلات اصلی معاونت علمی ریاست جمهوری این بود که حجم عظیمی از جوانان فارغ التحصیل می‌شوند و ما هم هیچ برنامه‌ای برای این فارغ التحصیلان نداشتیم. بنابراین یکی از مهمترین اقدامات معاونت علمی تأسیس پارک علم و فناوری در هر استان بود تا آنها با کمک فارغ التحصیلان علم را به فناوری و صنعت تبدیل کند. هنگامی که پارک‌های علم و فناوری فعالیتشان را شروع کردند متوجه شدیم باید شرکت‌های دانش بنیان را هم گسترش دهیم تا نیروهای خلاق این شرکت‌ها بتوانند ایده هایشان را در پارک‌های علم و فناوری به اجرا در آورند.

وی با اشاره به این‌که در ابتدای دولت یازدهم 5 شرکت دانش بنیان داشتیم و هم‌اکنون این شرکت‌ها را به بیش از 3 هزار و 600 شرکت رساندیم، اظهار می‌کند: این شرکت‌ها هر دو سال یکبار مورد ارزیابی قرار می‌گیرند اگر در ارزیابی‌ها متوجه شویم که شرکت ایده پردازی ندارد اجازه ادامه کار به شرکت نمی‌دهیم. بر این اساس امسال بیش از 120 شرکت دانش بنیان صلاحیت ادامه کار نداشتند. برای ما نوآوری هر ساله شرکت‌های دانش بنیان بسیار مهم است و اگر شرکتی خلاقیت لازم در ارائه محصول نداشته باشد لغو مجوز می‌شود چرا که این شرکت‌ها دیگر دانش بنیان نیستند و یک شرکت عادی به حساب می‌آیند.

کرمی درباره تأسیس استارتاپ‌ها هم می‌گوید: با این همه در فرایند تشکیل شرکت‌های دانش بنیان به این نتیجه رسیدیم که باید شرکت‌های کوچک و نوپایه‌ای هم برای کمک و ایده به شرکت‌های دانش بنیان وجود داشته باشند. بنابراین استارتاپ شکل گرفت. استارتاپ‌ها شرکت نیستند. یک موقعیت است که تعدادی افراد خوش فکر، حول یک نیاز دور هم جمع می‌شوند تا یک مشکل را برطرف کنند. آنها راهکارهای خلاقانه دارند. باید بگویم استارتاپ‌ها از ابتدا برای در آمدزایی تشکیل نمی‌شوند بلکه در ادامه راه درآمد‌زایی می‌کنند. هم‌اکنون بالای 10 هزار استارتاپ در کشور وجود دارد که برای رفع نیازهای کشور راه اندازی شده‌اند که در سال گذشته 60 هزار میلیارد تومان فروش داشته‌اند. با این حال لازمه وجود استارتاپ‌ها، شتابدهنده‌ها هستند که به استارتاپ، فضا، امکانات و آموزش می‌دهند. هم‌اکنون 50 شتابدهنده در کشور مشغول فعالیت هستند که سرمایه‌گذار لازم  را برای استارتاپ‌ها  پیدا می‌کنند. وی با اشاره به این‌که معاونت علمی حمایت ویژه‌ای از شتابدهنده‌ها دارد ،می‌افزاید: به شتاب دهنده‌ها اعلام کردیم که اگر حمایت ما را می‌خواهند باید به استارتاپ‌ها کمک کنند. ما به شتابدهنده‌ها وام‌های کم بهره می‌دهیم به شرط آن‌که استارتاپ‌ها را فعال کنند. البته حمایت‌های مالی هم از استارتاپ‌ها می‌کنیم.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

مدیرعامل سابق گوگل در سخنرانی کارآفرینی لندن در خصوص عوامل شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت.

 اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل در جریان برگزاری رویداد کارآفرینی که با تمرکز بر روی اکوسیستم کارآفرینی در لندن، پایتخت انگلستان برگزار شد، از عوامل اصلی و محوری شکست استارتاپ و شرکت‌های دانش بنیان سخن گفت و به بسیاری از پرسش‌های مخاطبان و سخنرانان پاسخ داد.  

وی در این گزارش به افراد و مخاطبان حاضر در این رویداد گفت که بسیاری از شرکت‌های دانش بنیان و استارتاپ‌ها در صورتی که در این موارد اشتراک دارند، باید مطلع باشند که به زودی با شکست مواجه خواهند شد.

۱. همکاری مدیرعامل فقط با آشنایان خود

بسیاری از استارتاپ‌های فعال در بازارهای مختلف، بعلت تمایل مدیرعامل و افراد بلندمرتبه در شرکت، تنها با آشنایان خود ارتباط داشته و آنها را استخدام و مشغول به کار می‌کنند.

۲. عدم وجود شایسته سالاری

شایسته سالاری یکی از عوامل موفقیت‌آمیز برای تمامی شرکت‌ها و نهادهای دولتی و خصوصی در جهان محسوب می‌شود و مقامات بلندپایه در آنها باید توجه داشته باشند که تنها به استخدام افراد شایسته و با تحصیلات مرتبط بپردازند در غیر این صورت باید انتظار داشته باشند.  

۳. تمرکز بیش از اندازه بر محصول بجای توسعه پلتفرم

یکی دیگر از عواملی که در شکست استارتاپ‌ها موثر است، تمرکز اصلی شرکت بر روی توسعه محصولات و سرویس‌های ارائه شده در آن است و یکی از عواملی که بالعکس موجب می‌شود استارتاپ‌های مذکور با موفقیت مواجه شوند، تمرکز بر روی روند کلی و پلتفرم محصولات مذکور است.  

۴. تعلل و عدم همکاری در شراکت

به گفته اریک اشمیت، یکی دیگر از عواملی که استارتاپ‌های نوپا و نوظهور در جهان را با مشکلات فراوانی مواجه می‌کند، تعلل و عدم همکاری در شراکت برای مدیران عامل این شرکت هاست.


منبع: ایسنا


نظرات()   
   
چهارشنبه 30 آبان 1397  11:57 ب.ظ

گروه صنعتی تاتا (TATA GROUP) که یکی از شرکت‌های بزرگ چندملیتی در دنیا به شمار می‌آید، در شاخه‌های گوناگونی از تجارت و صنعت اعم از تولید مواد شیمیایی، فولاد، برق، فناوری اطلاعات، گردشگری و صنعت خودرو مشغول به کار است. گروه تاتا از طریق شمار فراوان شرکت‌های تابعه، زیرمجموعه و فرعی خود، در حوزه‌های مختلف صنعتی فعالیت می‌کند. از شرکت‌های شناخته‌شده این گروه می‌توان به تاتا موتورز، تاتا استیل، خدمات مشاوره تاتا، هتل‌های تاج، جگوار کارز، لندرور، تاتا پاور و تاتا دوو اشاره کرد.

امسال این گروه به‌عنوان یکی از قابل احترام‌ترین سازمان‌های کسب‌و‌کار در جهان صدوپنجاهمین سالگرد خود را جشن می‌گیرد و چالش‌هایی که امروز با آن مواجه است، از بسیاری جهات، مشابه همان چالش‌هایی است که در شروع کار با آنها روبه‌رو بود. موسس کارآفرین این شرکت کسب‌و‌کارها را در بخش‌های صنعتی نوظهور شروع کرد و اکنون این گروه از چند شرکت تشکیل شده است که ۳۰ شرکت از آنها به‌صورت عمومی به‌عنوان زیرمجموعه یک شرکت هلدینگ به نام Tata Sons قرار گرفته‌اند که شعبه اصلی آن در بمبئی است. این امپراتوری نتیجه گسترش یک شرکت بازرگانی بود که توسط جامستجی نوسروانجی تاتا، یک پارسی (زرتشتی) که در سال ۱۸۳۹ در منطقه روستایی ایالت‌گجرات به دنیا آمده بود، تاسیس شد.

تاتا با دو هدف اصلی خود از ریشه‌های هندی آن به یک موتور محرک جهانی در صنایع متعدد تبدیل شده است. از یکسو، تاتا به شدت به سوی ارزش سهامدار جهت‌گیری کرده است: ارزش جاری این شرکت بیش از ۱۶۰ میلیارد دلار است و ۴‌میلیون سهامدار دارد. از سوی دیگر، تاتا یک شرکت جامعه-محور است که بیش از ۶۰ درصد سهام آن ازسوی مجموعه‌ای از شرکت‌های بشردوست اداره می‌شود؛ شرکت‌هایی که روی سلامتی، آموزش و توسعه در جوامعی که در آن کسب‌و‌کار راه‌اندازی کرده‌اند، سرمایه‌گذاری می‌کنند. حفظ هماهنگی این دو هدف، کاری است که ناتاراجان چاندراسکاران (Natarajan Chandrasekaran) رئیس هیات مدیره شرکت تاتاسانز انجام می‌دهد.

چاندرا پس از هشت سال مدیرعامل بودن در بخش خدمات مشاوره تاتا (TCS) در فوریه ۲۰۱۷ به جایگاه فعلی خود در این شرکت رسید. درآمد TCS تحت مدیریت او تقریبا سه برابر شد و از ۳/ ۶ میلیارد دلار به بیش از ۵/ ۱۶ میلیارد دلار رسید و این شرکت به بزرگ‌ترین کارفرمای بخش خصوصی هندوستان تبدیل شد. همچنین این شرکت برای پذیرش تکنولوژی‌های جدید مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا و بلاک‌چین خیز برداشت. چاندرا طی ۱۸ ماه گذشته، شروع به سازماندهی شرکت‌های تحت پورتفولیوی تاتا در گروه‌های استراتژیک در خلال چند بخش شامل صنعت اتومبیل، تکنولوژی اطلاعات، مصرف‌کننده و خرده‌فروشی، خدمات مالی، توسعه زیرساخت‌ها، دفاع و هوافضا، توریسم، مخابرات و رسانه و سرمایه‌گذاری‌ها و بازرگانی کرده است. چاندرا در تامیل نادو در جنوب هند بزرگ شد و اولین غیرپارسی بود که هدایت تاتا را برعهده گرفت. او مدرک فوق‌لیسانس خود را در علوم کامپیوتر کسب کرد و به‌عنوان کارآموز به TCS پیوست. در یک سال و نیمی که چاندرا زمام تاتاسانز را برعهده داشت، یک استراتژی به نام «One Tata» را دنبال کرده است؛ این استراتژی از هم‌افزایی (synergy) در سراسر شرکت‌های تاتا استفاده می‌کند تا کارآیی را افزایش دهد و استاندارد مشابه را برای نظم مالی در همه شرکت‌های تاتا به‌کار می‌برد. ما در گفت‌وگویی با چاندرا ابتدا از او در مورد اولویت‌هایش برای تاتا پرسیدیم، سپس در مورد دو آینده‌ای که در آن شرکت نقش مهمی ایفا خواهد کرد سوال کردیم: آینده این شرکت در هندوستان و آینده این شرکت در اقتصاد جهان به‌طور کلی.

  شما از عبارت «سادگی، هم‌افزایی و مقیاس‌بندی» برای توصیف اولویت‌های امروز برای تاتا استفاده کرده‌اید. این عبارت در عمل به چه معناست؟

چاندرا: این قابلیت‌ها همگی به هم مرتبط هستند. به‌عنوان یک کسب‌و‌کار، اگر شما ساده نباشید، نمی‌توانید مقیاس‌بندی کنید. سادگی چند بعد دارد: تعداد نهادهایی که دارید، سطوح مدیریت، اثری که شرکت شما در شرایط بازارها دارد، تعداد محصولات و خدماتی که ارائه می‌دهید. ما با شرکت‌های تاتا، برای مدت واقعا طولانی در کسب‌وکار حضور داشته‌ایم، بنابراین هر شرکت رشد تدریجی داشته است. با گذشت زمان، شما همیشه با پیچیدگی روبه‌رو می‌شوید. بنابراین ساده‌سازی یک اولویت است. این ساده‌سازی به فرآیندهای عملیاتی محدود نمی‌شود؛ بلکه همه چیز را دربرمی‌گیرد.

ساده‌سازی در کسب‌و‌کارها- به‌عنوان نقطه شروع استراتژی « One Tata»- هم‌افزایی و کار توام (synergy) را در گروه تاتا افزایش می‌دهد. هم‌افزایی یعنی گردآوری بهترین توانمندی‌های همه اعضای گروه. هر کدام از شرکت‌ها به‌طور انفرادی فعالیت می‌کند اما ما نقاط قوت آنها را با یکدیگر جمع کردیم تا اکوسیستم‌های صنعتی جامع‌تری را به‌خصوص در هند توسعه دهیم و این دقیقا معنای هم‌افزایی است؛ چرا که اثر کلی از اثر تک تک شرکت‌ها به‌طور انفرادی بزرگ‌تر است.

هوش مصنوعی و سایر چالش‌ها

  تغییرات بزرگ تکنولوژیک که می‌توانند بر کسب‌و‌کار شما اثر بگذارند، چیست؟ به‌عنوان مثال، نظر شما در مورد هوش مصنوعی چیست؟

تغییرات بزرگ تکنولوژیک در هر نقطه‌ای در حال رخ دادن هستند و اثر آنها از یک شرکت به شرکت دیگر متفاوت است. پیش از صحبت به‌طور خاص در مورد هوش مصنوعی، باید بدانیم که در حال حاضر کسب‌و‌کارها همگی با محوریت داده عمل می‌کنند. این اتفاق، تغییری در روشی که اکثر افراد حوزه کسب‌و‌کار در مورد فعالیت‌ها تصور می‌کنند ایجاد می‌کند. در ۳۰ یا ۴۰ سال گذشته، همه ما بر مهندسی مجدد فرآیند (process reengineering) تمرکز کرده بودیم و هر مشاوری در حوزه مدیریت کتابی در مورد مهندسی فرآیند نوشته بود. اکنون همان‌طور که در شرکت‌هایمان به افراد می‌گویم، دیگر فاکتور بلوغ فرآیند (process maturity) نیست که از اهمیت ویژه‌ای برخوردار باشد (بلوغ یک فرآیند کسب‌وکار شاخصی است برای تشخیص میزان تکامل یک فرآیند و توانایی آن برای بهبود مستمر از طریق سنجه‌های کیفی و بازخورد) بلکه این بلوغ داده (data maturity) است که باید با کار کردن روی آن شروع کنید.

  منظور شما از بلوغ داده چیست؟

در توسعه بلوغ داده، شما با سه لایه روبه‌رو هستید. یکی از این لایه‌ها تعریف داده اصلی (core data) است. نوع داده‌ای که محرک کسب‌و‌کار شماست چیست؟ به‌عنوان مثال، تولید انرژی، به‌عنوان یک صنعت متمرکز بر تولید تعریف می‌شود. داده‌های عملکرد ماشین، داده‌های عملکرد کارخانه و داده‌های حفظ و نگهداری به اندازه داده‌های مشتری و کارمند برای آن کسب‌و‌کار مهم هستند. در صنایع مصرفی، داده‌ها در مورد تجربه مشتری مهم‌تر است.

لایه دوم، اطمینان یافتن از این امر است که داده‌های شما در زمان واقعی و به شکل دقیق در دسترس باشد. در غیر این صورت، شما نمی‌توانید تجزیه‌و‌تحلیل‌ها را به‌کار ببرید و دیدگاه‌ها را سریع توسعه دهید.

لایه سوم مرتبط ساختن تجزیه‌و‌تحلیل‌ها با سایر سیستم‌های شماست. تجزیه‌و‌تحلیل‌ها با جمع‌آوری داده‌ها متوقف نمی‌شوند؛ شما باید یک پلت‌فرم برای توسعه دیدگاه‌ها داشته باشید. اگر این دیدگاه‌ها را داشته باشید، به چه نوع سیستم‌های استنتاج- موتورهای استنتاج (ابزاری در هوش مصنوعی)، یادگیری ماشینی، یا هر آنچه می‌خواهید آن را بنامید- برای ارائه یک راه‌حل بهتر نیاز دارید؟

  و آیا این یک گذار بزرگ برای اکثر شرکت‌ها ارائه می‌دهد؟

برای اکثر شرکت‌ها در سراسر جهان، بله. من در نقش قبلی‌ام در TCS با بسیاری از مدیران عامل و مدیران فناوری اطلاعات در سایر شرکت‌ها، به‌طور مستقیم روی این موضوع کار کردم.

 سایر چالش‌های بزرگی که اکنون شرکت‌ها با آنها روبه‌رو هستند چیست؟

موضوع امنیت سایبری بسیار مهم و کلیدی است. امکان آسیب‌پذیری و دستکاری داده‌ها ازسوی افراد خارج از شرکت یک نگرانی بسیار مهم است. چالش دوم ناتوانی خود فرد برای یادگیری است. تکنولوژی به سرعت در حال تغییر است به‌طوری که افراد می‌گویند «دنیای دیجیتال چه کاری می‌تواند برای من انجام دهد؟ چگونه استفاده از آن را می‌آموزیم؟» اما من فکر می‌کنم که سوالات مهم‌تری برای پرسیدن وجود دارد: «چه می‌شود اگر من به‌طور موثر خود را با تکنولوژی دیجیتال وفق ندهم؟ چگونه کسب‌وکار من در این فضا باقی خواهد ماند؟ چگونه فرد دیگری می‌تواند در آن اخلال ایجاد کند؟»

اصول یادگیری دیجیتال

 چگونه رهبران کسب‌و‌کار می‌توانند اطمینان یابند که سازمان‌های آنها مستعد یادگیری هستند؟

به عقیده من این امر باید از راس سازمان شروع شود. شما نیاز به شناخت همه اصول و مبانی ندارید؛ اما قدرت هر چیزی که در تکنولوژی توسعه یافته است باید از راس تا پایین سازمان واضح و روشن شود. شما نمی‌توانید این سطح از دانش را برون‌سپاری کنید. موضوع فقط یادگیری دیجیتال نیست؛ بلکه موضوع یادگیری مدل کسب‌و‌کار است. اساسا شما نیاز به یادگیری آن چیزی دارید که می‌توانید با این تکنولوژی انجام دهید. چه بخش‌هایی از کسب‌و‌کار شما می‌تواند به‌صورت داده باشد؟ اگر کسب‌و‌کارتان را دیجیتالی کنید، مدل جدید کسب‌و‌کار شما شبیه چیست؟ این تغییر چه امکانات و احتمالاتی را پیش‌روی شما می‌گذارد؟ در شرکت تاتا، این احتمالات همیشه در حال تغییر هستند.

 با همه این تغییرات تکنولوژیک، به نظر شما چه حفاظتی باید صورت گیرد؟

هیچ سیستم دفاعی مصون از خطا و شکست وجود ندارد. وقتی یک سیستم دفاعی بسیار قوی ایجاد می‌کنید؛ همیشه فردی می‌خواهد این سیستم را خراب کند. این یک نگرانی دائمی است. ما باید در مورد آن چیزی که اخلاقی است و در مورد حفاظت از داده‌ها و فقدان حریم خصوصی نگران باشیم. همچنین ما باید بر مشاغل و آینده کار تمرکز کنیم. اما تا حدودی، اثر اتوماسیون و هوش مصنوعی بر نیروی کار درست فهمیده نشده است. ما سیستم‌های هوش مصنوعی نداریم که جایگزین انسان‌ها شوند. آنها بهره‌وری را افزایش و وظایف تکراری را تغییر خواهند داد اما توانایی قضاوتی که در انسان‌ها وجود دارد را ندارند.

 چه می‌شود اگر یک سیستم مکانیکی منجر به مشکلاتی شود که پیش‌بینی نشده بودند؟

من فکر می‌کنم که استانداردها برای هوش مصنوعی به تدریج رشد می‌کنند. گروه‌های مختلف در مورد پیامدهای متفاوت نگران خواهند بود. همزمان که بیشتر پیشرفت می‌کنیم، نیاز به تفکر جمعی برای هدایت این رشد تکنولوژیک در یک مسیر مثبت داریم؛ چرا که همیشه یک هدف منفی برای استفاده از تکنولوژی وجود دارد.

اعتماد و جامعه

 اکثر مدیران اجرایی در مطالعه جدید موسسه PwC در مورد رشد اقتصاد جهانی خوش‌بین هستند. آنها بر این باورند که شرایط در حال بهبود است.

تمایل من این است که با این حرف موافق باشم. رشد جهانی در سال گذشته بسیار خوب بوده است: ۷/ ۳ درصد. و انتظار می‌رود که امسال و سال آینده این رشد به ۹/ ۳ افزایش یابد. گرچه رشد در ایالات‌متحده و چین باز می‌ایستد یا کاهش می‌یابد، به نظر من هند به‌عنوان بازار اولیه برای بسیاری از کسب‌و‌کارها، به رشد سریع خود ادامه خواهد داد. من فکر می‌کنم که این یک بازار رشد فوق‌العاده‌ برای حداقل ۲۰ سال بعد خواهد بود.

دلایل زیادی برای این حرف من وجود دارد. اول اینکه هند یک جمعیت مصرف‌کننده رو به رشد دارد که به نظر من حتی نسبت به رشد آن در ۱۵ سال گذشته، رشد سریع‌تری خواهد داشت. در دو دهه گذشته، با معرفی چین و هند به جهان، اقتصادهای ما به شدت رشد داشت: رشد ناخالص داخلی چین بین سال‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۶ از ۲/ ۱ میلیارد دلار به بیش از ۱۱ میلیارد دلار- یعنی بیش از ۹ برابر- رسید. هندوستان از یک اقتصاد ۵۰۰ میلیارد دلاری به یک اقتصاد ۳/ ۲ میلیارد دلاری در آن زمان رسید که قابل‌مقایسه با رشد ژاپن بین سال‌های ۱۹۸۰ و ۲۰۰۰ است. رشد در چین با صادرات شروع شد، سپس به بازار خانگی گسترش یافت. اکنون هند در جایگاهی قرار دارد که چین در سال ۲۰۰۵ قرار داشت؛ ما رشد صادرات داشتیم اما اکنون با گسترش بازار مصرف‌کننده، رشد داخلی نیز خواهیم داشت.

عامل دوم این است که ما هم هزینه‌های فزاینده مصرف‌کننده داریم و هم مخارج رو به افزایش دولت. سوم اینکه به تغییراتی نگاه کنید که در چند سال گذشته در زیرساخت مالی و اقتصادی روی داده است. وقتی مشکلات هند با تکنولوژی حل شود، پلت‌فرم‌های دیجیتال‌ بیشتری وجود خواهند داشت. با پلت‌فرم‌های دیجیتال بیشتر، مدل‌های کسب‌و‌کار بیشتری وجود دارند و این به معنای کسب‌و‌کارهای جدید است.

بنابراین ما باید نرخ فعلی رشد‌مان را حداقل برای یک دوره طولانی حفظ کنیم. و این امر درآمد سرانه ما را افزایش خواهد داد که در حال حاضر کمتر از ۲۰۰۰ دلار است اما تخمین زده می‌شود که طی دهه آینده به ۱۵ هزار دلار یا ۲۰ هزار دلار افزایش یابد. حتی اگر تنها ۵/ ۷ درصد رشد برای چهار یا پنج سال آینده وجود داشته باشد، درآمد سرانه به شدت افزایش خواهد یافت. من در مورد آینده هند حس بسیار خوبی دارم.

 آیا فکر می‌کنید که این رشد به‌طور متفاوتی در صنایع مختلف در حال رخ دادن است؟

هیچ روش جامعی برای تعریف آن وجود ندارد. به‌عنوان مثال، فولاد یک صنعت رشد در هر جایی نخواهد بود اما یک صنعت فوق‌العاده در هندوستان است. به‌عنوان یک ملت ما سالانه حدود ۱۰۰میلیون تن فولاد استفاده می‌کنیم و در نهایت این مقدار را دوبرابر می‌کنیم. وقتی زیرساخت‌ ما ایجاد شود، تقاضای بیشتری وجود خواهد داشت.

همچنین صنعت اتومبیل ما به‌طور قابل‌توجهی رشد خواهد داشت. زمانی که طبقه متوسط چین ظهور کرد و تقاضا برای اتومبیل رشد یافت، به تبع آن هزینه یک اتومبیل شخصی کاهش یافت و به این ترتیب صنعت اتومبیل چین از تولید ۷۰۰ هزار ماشین در سال به ۲۴ میلیون ماشین رشد کرد. وقتی درآمد سرانه بالا رفت، یک نقطه برای شروع پرش وجود خواهد داشت و هند نیز آن را تجربه خواهد کرد. اما مزایا و معایبی برای صنعت اتومبیل وجود دارد؛ چرا که ما نیاز به نسل جدیدی از وسایل نقلیه ارزان و از نظر محیط‌زیستی پایدار داریم. کسب‌و‌کارهای مصرفی نیز به دلیل مشابهی، صنایعی با رشد بالا در هندوستان خواهند بود: افراد درآمد قابل عرضه بیشتری دارند. چند صد میلیون مصرف‌کننده به دنبال محصولات و خدمات جدید هستند و همه آنها به‌صورت آنلاین در ارتباطند؛ بنابراین اشتیاق و آرزوهای آنها رشد یافته است. همه افراد تمایل به محصولات درجه یک و عالی دارند. ما باید مطمئن شویم که می‌توانیم برای آنها قیمت مناسب ارائه دهیم.

همچنین انرژی الکتریکی نیز در جایگاهی قرار دارد تا به خوبی در هند رشد کند. مصرف فعلی سرانه برق در این کشور در مقایسه با چین یا ایالات‌متحده به شدت پایین است. اما تقاضای مصرف‌کننده و رشد مصرف انرژی به یکدیگر پیچیده‌اند. به‌عنوان مثال، زمانی که افراد بیشتری بتوانند از عهده خرید کولر گازی برآیند، انرژی بیشتری مصرف می‌شود. بنابراین فرصت‌های بزرگی برای رشد وجود دارد و در عین حال ما نیاز به راه‌حل‌های تازه و پایدارتری داریم. در این میان تکنولوژی نقش بسیار مهمی را ایفا خواهد کرد.

  شرکت‌های تاتا به مدت ۱۵۰ سال با سوالی زندگی کرده‌اند که بسیاری از شرکت‌ها تازه شروع به تفکر جدی در مورد آن کرده‌اند: «نقش کسب‌و‌کار من در جامعه چیست؟» به مدیرعاملی که تلاش می‌کند این سوال را برای شرکتش به‌کار ببرد چه می‌گویید؟

همان‌طور که موسس ما- جی.ان.تاتا- گفت شرکت ما یک باور بسیار دیرینه دارد که می‌گوید هدف کسب‌و‌کار ما «جامعه» است. نقل‌قول مشهور او توسط همه افراد شرکت تکرار می‌شود. در هر مکانی که ما فعالیت می‌کنیم، بر این باوریم که باید به نفع جامعه کار ‌کنیم. من فکر می‌کنم که این هدف بخش جدایی‌ناپذیری از هر کسب‌و‌کاری است. در حقیقت توسعه جامعه نمی‌تواند بدون کسب‌و‌کار اتفاق بیفتد و کسب‌و‌کار نمی‌تواند بدون توسعه جامعه پیشرفت کند. اگر هر کسب‌و‌کاری برای فعالیت بدون یک هدف اجتماعی تلاش کند، چندان دوام نمی‌آورد. پس کسب‌و‌کار و توسعه اجتماعی در کنار یکدیگر است که مفید واقع می‌شوند.

مترجم: آناهیتا جمشید نژاد

منبع: دنیای اقتصاد

 


نظرات()   
   
چهارشنبه 30 آبان 1397  11:55 ب.ظ

برگرفته از کتاب: اگر در جنگِ سگی هستی، گربه شو! : ایده داشتن و متفاوت اندیشیدن رمز بسیاری از خلاقیت‌ها و اختراع محصولات جدید است؛ محصولاتی مانند دوربین‌های ورزشی گوپرو که تنها به واسطه بلندپروازی و خواستن چیزی که در بازار وجود نداشت، معرفی می‌شوند. گاهی هم یک محصول مانند تی آشپزخانه در بازار وجود دارد اما ویژگی خاصی مانند خیس ماندن زمین، باعث می‌شود تا یک کارآفرین خلاق، برای اجتناب از درد و رنج استفاده از آن، محصول متفاوتی تولید کند. با این حال، همیشه خلاقیت‌ها و معرفی محصولات متمایز به این صورت و براساس تفکرات و تجربیات فردی شکل نمی‌گیرند.

پژوهش‌های گسترده حاکی از آن هستند که کنش‌های مغز باعث جرقه‌های خلاقیت (یا آنچه با نام شهود استراتژیک شناخته شده) می‌شوند. افراد نوآور می‌توانند با این خلاقیت‌های خود، محصولات و خدماتی بسیار متفاوت را تصور کرده و برای عرضه آنها به بازار، پیشقدم شوند. در همین حال که نبوغ فکری (که حتی گاهی بدون تحصیلات و تجربه در آن زمینه خلاقیت اتفاق می‌افتد) بسیار مفید است، کارآفرینان پرشوروحرارت، با استفاده از کنجکاوی‌های خود، ذهن باز، همدردی با مشتریان و مصمم بودنشان برای حل مسائل می‌توانند به محصولات تحول‌آفرین برسند.

در این راه، دو مهارت زیربنایی تعیین‌کننده موفقیت یا شکست در نوآوری هستند:

۱. بینش رفتاری. کارآفرینان و نوآوران موفق می‌توانند با مشتریان خود همدردی کنند، آنها را به خوبی درک ‌کنند، درد و رنج‌هایشان را تشخیص داده یا نیازهای نهفته آنها را شناسایی کنند.

۲. توانایی حل مساله خلاقانه. این توانایی، همان توان تبدیل ایده‌ها و بینش‌ رفتاری به محصول است. آنها در مرحله ایده‌پردازی متوقف نمی‌شوند و می‌توانند راه‌هایی عملی برای مجسم کردن ایده‌هایشان پیدا کنند.

بسیاری از تجربیات جهانی از بروز نوآوری‌های بزرگ، این تصور غالب را در اذهان ایجاد کرده که برای معرفی محصولات متمایز به بازار، نیاز به نبوغ فکری و بی‌نیازی از تعامل با مشتریان است. این تصور، با دیدگاه‌های نوآوران برجسته‌ای مانند هنری فورد و استیو جابز هم تقویت شده است. این افراد بر این باور بودند که برای تفکر نوآورانه خود نیاز به پژوهش‌های بازار ندارند. به‌عنوان مثال، یک بار هنری‌فورد با نگاهی تحقیرآمیز، این‌گونه بیان کرد که «اگر من از مردم پرسیده بودم که چه چیزی می‌خواهند، می‌گفتند: اسب‌های سریع‌تر.» استیو جابز هم نگرش مشابهی داشت و بیان کرده بود که «مردم نمی‌دانند چه چیزی می‌خواهند؛ تا زمانی که شما آن [خواسته‌شان] را نشانشان دهید. به همین دلیل است که هیچ‌گاه بر پژوهش‌های بازار تکیه نکرده‌ام.»

آیا ما باید باور کنیم که افراد نوآور، در حباب‌های خلاقانه خود محصور شده و هیچ نیازی به تعامل با مشتریان بالقوه خود ندارند؟ واقعیت چیز دیگری نشان می‌دهد. شهود یک کارآفرین برای ارائه یک محصول جدید به بازار، ناشی از چیزی به جز تصورات و تجربیات فردی او نیست. چنین فردی، براساس تجربیات و خواسته‌های خود، کمبودها و مشکلاتی در شرایط موجود مشاهده کرده و برای رفع آن گام برمی‌دارد. اما پس از آن، فرد مدنظر باید با مشتریان بالقوه خود ارتباط برقرار کرده و به سنجش این موضوع بپردازد که آیا مشتریان او هم واقعا نگاه مشابهی دارند؟ آیا آنچه کمبود و مشکل در شرایط موجود شناخته شده، برای مشتریان هم دردسرساز است و آنها برای محصول جدید، هزینه خواهند کرد؟ چه نگاه متفاوتی ممکن است در بازار وجود داشته باشد؟ اصلا آیا نگاه و تصور فرد خلاق درست است و تمام جوانب امر را در نظر گرفته است؟ تنها با پاسخ دادن به این سوالات است که می‌توان ایده اولیه را پخت و به سمت بهینه‌سازی طراحی محصول جدید حرکت کرد. بازار و مشتریان بالقوه، بهترین بازخوردها را برای تصورات اشتباه کارآفرینان می‌توانند فراهم کنند.

از هر کارآفرین موفقی که بپرسید، خواهید دید که بین ایده اولیه آنها برای ساخت یک محصول تحول‌آفرین و نسخه نهایی محصول آنها تفاوت بسیاری وجود دارد؛ تفاوتی که گاهی به معنای معرفی یک محصول کاملا متمایز بوده است. به مرور زمان و با توجه به خواسته‌ها و بازخوردهای بازار است که می‌توان مسیر تکامل‌بخشی به محصولات را طی کرد و در نهایت به مقبولیت گسترده دست یافت. به‌طور کلی، هیچ طرح و برنامه کسب‌وکاری، نتوانسته در برخورد اول خود با مشتریان موفق شود. به‌عنوان مثال، شبکه آنلاین پینترست (Pinterest) که برای شخصی‌سازی و اشتراک‌گذاری تصاویر محبوب استفاده می‌شود و هم‌اکنون بیش از ۱۰ میلیارد دلار ارزش دارد، کار خود را در سال ۲۰۰۹ و از طریق تت (tote) شروع کرد. تت یک اپلیکیشن خرید از طریق موبایل بود که به مشتریان اجازه می‌داد با گوشی‌های خود مغازه‌گردی کرده و یک فهرست از محصولات محبوب و دلخواه خود هم نگهداری کنند. شاید معرفی این اپلیکیشن بیش از حد زود بود و هنوز بازار برای داشتن یک اپلیکیشن خرید با موبایل آماده نشده بود. با این حال، موسس این اپلیکیشن، بن سیبرمن مشاهده کرد که کاربران تت تا چه اندازه از تکمیل فهرست محبوب خود و اشتراک‌گذاری آن با دیگران لذت می‌برند. همین مشاهده بازار، موجب شد تا سیبرمن به فکر راه‌اندازی پینترست بیفتد و ایده خود را در سال ۲۰۱۰ نهایی کند.

مثال دیگری از تحول کسب‌وکار در پی بازخوردهای مستمر مشتریان، فلیکر است. فلیکر که بستر مناسبی برای اشتراک‌گذاری عکس‌های کاربران فراهم ساخته، کار خود را با بازی‌های کامپیوتری چندنفره شروع کرد و در آن طرح شکست خورد. یوتیوب هم پیش از آنکه تبدیل به بزرگ‌ترین شبکه اشتراک ویدئو در جهان شود، وب‌سایتی برای دوست‌یابی ویدئویی شروع کرده بود، اما به توفیقی دست نیافت. با این حال، تمام این شرکت‌ها از تلاش ناموفق خود درس گرفتند و دانش جدیدی نسبت به خواسته‌ها و نیازهای واقعی بازار به دست آوردند که در نهایت منجر به موفقیتشان شد.

لئونارد شرمن

مترجم: مهدی نیکویی

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

تکنولوژی مدرن کارآفرینان را قادر ساخته است که تقریباً در هر جایی بتوانند کار خود را انجام دهند. در واقع بسیاری از شرکت ها در یک محیط کاملاً دیجیتال کار می کنند و با این کار هزینه های اضافی را کاهش می دهند و به کارآفرینانی که می خواهند بیزینس خود را توسعه دهند آزادی عمل می دهند. ایجاد یک تجارت آنلاین صرفاً تمرکز بر توانایی های شما و توسعه شبکه شما هست.

  در اینجا 12 ایده بزرگ راجع به تجارت آنلاین برای شروع کار شما ارائه شده اند:

1- مشاور سئو (SEO)

آیا شما جزییات دقیق موتورهای جست وجو را می دانید و در زمینه پلتفرم هایی مانند گوگل آنالیتیکس (Goggle Analytics) مهارت دارید؟ مالکان شرکت های کوچک تر نمی دانند که بهینه سازی موتور جست وجو چقدر می تواند روی بهبود تجارت آنها تأثیر داشته باشد. به مالکان این شرکت ها آموزش دهید که سئو می تواند وب سایت های آنها را به یک دارایی محبوب مبتنی بر سئو تبدیل کند. با استفاده از مهارت خود چگونگی خواندن و استفاده مناسب از داده های آنالیتیکس خود و نیز استفاده درست از کی ورد ها و محتوای ساختار را به مالکان شرکت ها نشان دهید تا بتوانند ترافیک بیشتری به دست بیاورند.

2- کوچینگ بیزینس

اگر یک تجربه و دانش تجاری بزرگ دارید چرا یک بیزینس ایجاد نمی کنید که کارآفرینان مشتاق در آن موفق شوند؟ شما می توانید با استفاده از مهارت خود به مالکان شرکت های کوچک کمک کنید که شروع خوبی داشته باشند و به کارآفرینان باتجربه کمک کنید که نیازهای مشتریان را تأمین کنند. شما می توانید برای نمایش دانش و مهارت خود و نیز جذب مشتری مقالات خود راجع به بیزینس را در پلتفرم هایی مانند لینکدین ارائه دهید.

3- خرده فروش متخصص

همیشه برای هر چیزی مشتری وجود دارد خواه این چیز مبلمان خانه و یا تهیه غذای ارگانیک برای سگ باشد. با یک فروشگاه تجارت الکترونیک تخصصی می توانید به مشتریانی که در جست وجوی محصولات تخصصی شما هستند دسترسی پیدا کنید. همه آنچه که شما نیاز دارید یک سرویس میزبانی وب با یک مشخصه کارت خرید یکپارچه و یا نرم افزار تجارت الکترونیک و در این صورت بیزینس شما راه اندازی شده است. شما می توانید حتی با فروشندگانی کار کنید که محصولات شما را از طرف شما به دست مشتریان برسانند. این به این معناست که با این کار دیگر لازم نیست همیشه از کالا صورت برداری کنید.

4- مشاور رسانه های اجتماعی

بیزینس های بزرگ تر معمولاً یک نماینده و یا یک کارمند تمام وقت استخدام می کنند که کارهای مربوط به فیس بوک و یا توئیتر آنها را انجام دهد، اما بیزینس های کوچک اغلب بازاریابی رسانه های اجتماعی را خود انجام می دهند. مالکان بیزینس ها مسئولیت های زیادی دارند و سر آنها اغلب شلوغ هست و یا اینکه هنوز به اهمیت رسانه های اجتماعی پی نبرده اند که برای توسعه و اجرای یک استراتژی رسانه ای اجتماعی وقت بگذارند. شما به عنوان یک مشاور می توانید به آنها کمک کنید که بهترین تاکتیک ها را انتخاب کنند و برای مشتریان هدف آنها محتوا و اسکجول ارسال کنید. همانطور که آمار مشتریان آنها افزایش می کند بیزینس شما نیز توسعه پیدا می کند.

5- طراحی وب

هیچ چیز ناراحت کننده تر از این نیست که یک طراحی وب سایت ضعیف داشته باشد و این طراحی اغلب اعتبار را از بین می برد. اگر شما از HTML آشنایی دارید و یک چشم دقیق برای طراحی دارید می توانید یک سرویس که وب سایت های جذاب و سهل الاستفاده برای بیزینس های کوچک ایجاد کند را راه اندازی کنید. برای مالکان بیزینس که می خواهند یک حضور آنلاین پررنگ تری داشته باشند مهارت خود را خوب به کار برید. یک پرتفوی کامل بسازید و سپس وب سایت شخصی خود را طراحی کنید که آن را نمایش دهید و از این طریق مشتریان ثابت برای خود جذب کنید.

6- دستیار/مدیر وظایف (task manager)

آیا مهارت های سازمانی نو و بدیع دارید؟ نظر شما نسبت به تغییر این مهارت ها چه هست؟ آیا می توانید به سرعت و به طور کارآمد این کارها را انجام دهید؟ اکنون زمان آن رسیده است که دستیار شخصی آنلاین و یا مدیر وظایف شوید و این مهارت ها را خوب به کار برید. شرکت هایی مانند TaskRabbit و یا Zirtual به شما اجازه می دهند که برای کارهایی که می خواهید تکمیل کنید نام نویسی کنید- از جمله جست وجوی داده، دستیار مجازی و یا اجرای دستورات – و جذب مشتری را شروع کنید.

7- بازاریابی وابسته

اگر شما دوست دارید که آمار بازدیدهای مشتری روی سایت هایی مانند آمازون (Amazon)باشند این کار را رایگان انجام ندهید. تبلیغات دهان به دهان هنوز یک تولیدکننده بسیار بزرگ برای بسیاری از شرکت ها محسوب می شوند و یک شماری از بیزینس ها مایل هستند که یک بخشی از مزایای خود را با افراد علاقه مند که محصولات آنها را نزد عموم توسعه می دهند به اشتراک بگذارند. اگر شما یک وب سایت شخصی با مشتریان بزرگ دارید انجام این کار بسیار آسان تر است (PR reps ها همیشه در جست وجوی مشتریان برند هستند که برای آنها نمونه های رایگان بفرستند). در سایت Smart Passive Income به 3 نوع از بازاریابی وابسته اشاره می شود و توضیح داده می شود که کدامیک سودآورتر است.

8- کمک فنی از راه دور

بسیاری از بیزینس های کوچک برای یک کارمند IT تمام وقت اتاق ندارند که اختصاص دهند لذا وقتی سیستم های آنها خراب می شود معمولاً از یک دوست و یا از اعضای خانواده که به کامپیوتر خبره هست کمک می گیرند. اگر شما در زمینه کار با کامپیوتر و شبکه مهارت و تجربه دارید می توانید آنها را از این وضعیت نجات دهید و از راه دور به آنها کمک فنی و فوری ارائه دهید.

9- فروشنده ماهر کارهای دستی

سایت های آنلاین Etsy و ArtFire پلتفرم هایی هستند که کار دست سازها برای عرضه پایدار وسایل با کیفیت دست ساخته خود مانند پتوهای بافتنی و یا ظروف شیشه ای رنگی منحصر به فرد را بسیار آسان می کنند. اگر وسایل لازم به صورت یکجا از یک عرضه کننده ماهر خریداری شوند هزینه های استارتاپ به شدت پایین خواهند بود و اگر این روند به سرعت تغییر پیدا کند هیچ سودی به دست نخواهید آورد. حتی این امکان وجود دارد که فروشگاه خود را به یک فروشگاه تمام وقت تبدیل کنید.

10- توسعه اپ

اپلیکیشن های موبایل بیش از هر زمان دیگر محبوب شده اند و مردم علاقه مند هستند که برای مدیریت زندگی خود از راه گوشی های همراه پول خوبی بدهند. اگر ایده بزرگی دارید و با کدینگ آشنایی دارید می توانید آن را اجرا کنید و اپلیکیشن خود را ایجاد کنید. اگر که صرفاً یک ایده دارید. جزییات دقیق چگونگی اجرای آن را نمی دانید می توانید از توسعه دهندگان فراوان نرم افزار که به مردم در زمینه ایجاد ایجاد اپلیکیشن خدمات می دهند کمک بگیرید.

11- مشاوره اینستاگرام

علی رغم محبوبیت بیش از پیش اینستاگرام بایستی گفت که همه برندها نمی دانند که آنها با اپ چه کاری کنند. اگر که شما در زمینه رسانه های اجتماعی و بازاریابی آشنایی مقدماتی دارید و به عکس و اینستاگرام علاقه دارید شروع یک مشاوره بیزینس که روی اپلیکیشن محبوب عکس تمرکز می کند می تواند یک روش بزرگ برای درآمدزایی باشد و در عین حال این کار به بیزینس های دیگر کمک می کند که محتوای خود را توسعه دهند و بدین طریق توسعه پیدا کنند.

12- مشاوره رسانه های اجتماعی

یقینا بسیاری از بیزینس ها از سرویس های مشاوره رسانه های اجتماعی استفاده می کنند اما شما می توانید در وهله اول با تمرکز بر شبکه هایی که هنوز از اعتبار بیزینس ها استفاده می کنند در این میان خود را منحصر به فرد نشان دهید. فیس بوک و توئیتر هنوز شبکه های پرمخاطب هستند اما بیزینس ها علاقه مند هستند که بیشتر با پلتفرم هایی مانند Instagram، Pinterest، Tumblr، و Snapchat کار کنند. همه این پلتفرم ها مخاطبان بزرگ دارند، اما بسیاری از بیزینس ها نمی دانند که آنها در واقع چقدر بزرگ هستند، چقدر می توانند تأثیرگذار باشند و چگونه از آنها برای کارهای خود استفاده کنند. طبق آمار موجود در سایت Business Insider، اسنپ چت (Snapchat) روزانه بیش از 58 میلیون کاربر دارد. اینستاگرام نیز طبق آمار موجود در سایت Statista روزانه بیش از 500 میلیون کاربر دارد و پین ترست که روزانه بیش از 200 میلیون کاربر دارد.

اگر که شما یک آشنایی اولیه از رسانه های اجتماعی پیدا کرده اید و به یک شناخت عمیق از این پلتفرم ها دست پیدا کرده اید یک بیزینس مشاوره اجتماعی را شروع کنید که کمتر نظریه می دهید و بیشتر به بیزینس ها کمک می کنید که از مزیت های میلیون ها کاربر که بدان ها دسترسی ندارند با صرف ثبت نام در فیس بوک و توئیتر استفاده کنند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
چهارشنبه 30 آبان 1397  11:47 ب.ظ

کسب و کارهای خانوادگی بیش از کارآفرینی هستند. در واقع آنها سرمایه گذاری هایی عاطفی هستند که باعث می شوند روابط شما با خویشاوندان، کارکنان، جامعه و خودتان عمیق تر شود. آیا ممکن است شما کسب و کار خودتان را بدون از دست دادن روابط شخصی خود که در قدم اول باعث موفقیت شما شده اند گسترش بدهید؟ بی شک همینطور است اگر شما بتوانید احساسات را از کار خود جدا کنید و کسب و کار خودتان را حرفه ای اداره کنید.

 برایان موک در محیط کسب و کار خانوادگی خود به نام خدمات تضمینی خودروی هارت که در ایلینوی رشد یافته است و آن را در سن 27 سالگی از پدر خود خریده است. او اکنون 35سال دارد و در حال گسترش آن در سراسر کشور است.

رشد کسب و کار خانوادگی

موک می گوید: من همیشه آرزوی توسعه شرکت و تبدیل آن به یکی از جوامع موجود را داشتم. من به دنبال راهی برای به جا گذاشتن میراثی از خودم مانند چیزی که پدرم ساخت هستم. هر کسی که بخواهد می تواند کسب و کار خانوادگی کوچکی را توسعه بدهد به شرطی که ارتباطات خانوادگی خود را از دست ندهد. او مهم ترین نکات برای انجام این امر را به اشتراگ گذاشته است.

1. کسب و کارتان را از وابستگی به خودتان نجات دهید!

برای گسترش یک کسب و کار خانوادگی همه چیز باید بدون شما یا اعضای دیگر خانواده شما به آرامی پیش برود. پس طرح جایگزین خود را بسازید.

موک در این موضوع می گوید: در گذشته کارهای شرکت حول من می چرخید، جواب هر سؤال یا چیدن استراتژی ها بر روی من متمرکز بود. اما برای تبدیل کردن آن به یک کسب و کار مستقل می دانستم که باید بتوانم خود را از جریان کار خارج کنم.

سیستم هایی بسازید که هر کسی بتواند کارهای کلیدی را انجام دهد، مانند جذب مشتریان جدید، تغییر در شیوه بازاریابی، ساختن مکان های جدید و استخدام کارمندان. سپس به کارمندان فعلی خود قدرت کافی برای تصمیم گیری در مورد موضوعات ذکر شده و پیگیری آنها را بدهید. اگر مدیرکل ندارید، الان بهترین زمان برای سپردن این موقعیت به یک فرد شایسته است.

زمانی که کسب و کار شما بتواند بدون شما به کار خود ادامه دهد، مکان های جدیدی بدون دخالت مستقیم شما آغاز به کار خواهند کرد که باعث خواهد شد به جای درگیری با نیازهای روزمره یک فروشگاه، شما بیشتر مشغول گرفتن تصمیمات اساسی تر و به کار بستن مدل های گسترش شوید. با ساختن سیستم هایی که هر کسی بتواند آنها را پی بگیرد، شما می توانید صرف نظر از اینکه کارمندان شما در چه موقعیتی قرار گرفته اند در برند شرکت و کارمندان خود ثبات ایجاد کنید.

2. همه افراد لازم را در هیأت مدیره جا دهید

اگر چندین عضو خانواده مالک کسب و کار هستند، برای پیشرفت در یک برنامه باید همه آنها بر روی آن برنامه اتفاق نظر داشته باشند، اما اگر فقط یک نفر مسئول است، استفاده از افراد لازم در هیأت مدیره باعث تسریع روند پیشرفت خواهد شد.

موک در این باره می گوید: دلیل اقدامی که انجام می دهید و تأثیر آن را بر روی کسب و کار توضیح دهید. اگر من دیکتاتور بودم و صرفاً به آنها اطلاع می دادم که قرار است چه کاری انجام دهند و از آنها می خواستم به آن تحقق ببخشند، ممکن است آن را به خاطر ترس به سرانجام می رساندند اما با رضایت قلبی آن را انجام نمی دادند. اگر یک تشکیلات به خاطر رغبت به انجام کاری رشد یابد، کارمندان شما تبدیل به ارتشی خواهند شد که می خواهند از ماموریت شما محافظت کنند.

کارمندان کهنه کار به اندازه اعضای خانواده مهم هستند. آنها ممکن است مانند اعضای خانواده شما حس تسلط و مالکیت بکنند و همچنین هزینه ای که می کنند به همان اندازه ارزشمند است.

اینجا افرادی مشغول به کار هستند که من را از چهار سالگی می شناسند. تجربه آنها باارزش است و بینش آنها بسیار مهم است. احترام گذاشتن به آنها و ساختن شرکت بر پایه آنها وظیفه من است.

3. با مشتریان صادقانه ارتباط برقرار کنید

هنگامی که موک اخبار مربوط به کسب و کارش را به اشتراک می گذاشت، در ابتدا مشتریان واکنشی منفی داشتند و به این فکر می کردند که کسب و کارشان همه دستاوردهای گذشته شان را از دست خواهد داد.

موک در این باره می گوید: ما به اندازه ای که لازم بود با مشتریان ارتباط برقرار نمی کردیم و مشتریان زیادی فکر می کردند که ما کسب و کارمان را به شرکت دیگری واگذار کرده ایم.

مشتریانی که به یک کسب و کار خانوادگی پایبند هستند ممکن است از تغییر خوش شان نیاید یا از اینکه کسب و کار شما ارتباط شخصی با آنها را از دست بدهد می ترسند. برای اطمینان بخشیدن به آن ها، تا حد ممکن با آنها ارتباطی صادقانه برقرار کنید. از کانال های ارتباطی خود برای توضیح دقیق اتفاقاتی که در شرکت می افتد و دلیل تصمیم به توسعه کسب و کار خود استفاده کنید و در هر ارتباطی که با آنها برقرار می کنید به آنها نشان دهید که در همان سطح سرویس دهی همیشگی خود باقی می مانید.

موک همچنین می افزاید: ما اسنادی را برای همه کسانی که در قسمت سرویس دهی به مشتری کار می کنند آماده کرده ایم و همچنین از طریق ایمیل توضیحات لازم را به مشتریان مان دادیم و به آنها اطمینان دادیم. نتیجه نهایی این بود که مشتریان محلی به شدت از موفقیت شرکت حمایت کردند. وقتی که آنها فهمیدند که این اتفاق یک داستان واقعی آرمان آمریکایی است، موافقت خود را ابراز کردند.

4. ارزش های خود را مشخص کنید

برای بسیاری از مشتریان، ارزش های مالکان و تجربه شخصی آنها از سرویس باعث حمایت آنها از کسب و کار می شود. در مسیر رشد، مشخص کردن و درک کردن ارزش های کسب و کار برای ادامه کار بسیار بااهمیت است.

آیا شما تجربه کارمندان خود را اولویت بندی می کنید؟ در مورد تمامیت نماد تجاری چطور؟ شما چه تأثیری بر روی جامعه می گذارید؟ شما می خواهید بر کدام احساسات مردم وقتی که با نماد تجاری شما ارتباط برقرار می کنند تأثیر داشته باشید؟ چه توافقاتی قابل قبول هستند؟ محدودیت های شما در توسعه چه چیز هایی هستند؟

موک می گوید: ما ممکن است ماشین ها را تعمیر کنیم اما طرز نگاه مان به این کار مانند کسب و کارهای اقامتی است. من باید مدیران فروشگاه های خودم را به منظور فراهم کردن بهترین تجربه برای مشتری تربیت می کردم. آنها باید این کار را متناسب با ارزش های ما انجام می دادند.

کارمندان شما مسئول ساختن محیطی هستند که فرهنگ اصیل خانواده شما را نشان بدهد. وقتی که شما به وضوح ارزش های خود را مشخص کنید، مشتریان قادر خواهند بود تجربه شخصی-خانوادگی خود را همزمان با رشد کسب و کار شما حفظ کنند.

5. عاقلانه استخدام کنید

برای توسعه یک کسب و کار، شما مجبور به استخدام کارمندان جدید هستید این امر شاید چیزی باشد که شما به انجام آن عادت دارید یا ممکن است اولین باری باشد که فردی خارج از خانواده برای شما کار کرده باشد.

در هر دو مورد، برای انتخاب کارمند محتاط و عاقل باشید. هر استخدام جدید باید نماینده ارزش هایی باشند که مشخصه کسب و کار شما هستند.

از رد کردن نامزدهای واجد شرایط که احساس می کنید مناسب کار شما نیستند نهراسید. هنگامی که نام شما بر روی کسب و کارتان باشد، کارمندان شما کاری بیش از نشان دادن کسب و کار شما انجام می دهند. آنها خانواده شما و پشتوانه تاریخی کار شما را نشان می دهند.

اگر کسی قرار است اسم من را بر روی سردر مغازه اش نصب کند، باید بهترینِ بهترین ها باشد. من آدم هایی را رد کرده ام که فقط خواستار حق امتیاز بودند. اگر آنها قرار است نمایانگر ارزش های ما باشند پس باید مانند ما باشند.

6. پذیرفتن پیشرفت کند

ساختن کسب و کار خانوادگی سال ها حتی نسل ها طول می کشد. وقتی که تصمیم به رشد و گسترش گرفتید، خود را برای پیشرفتی کند آماده کنید.

فرقی نمی کند که مکان جدیدی افتتاح می کنید یا یک شعبه جدید ایجاد می کنید یا سرویس جدیدی اضافه می کنید، هر قدم این فرآیند زمانبر است مخصوصا اگر شما قصد داشته باشید میراث اصلی کسب و کار خود را حفظ کنید.

برای موک، حذف کردن خودش از کسب و کار دو سال طول کشید. ساختن سیستم های مورد نیاز برای افتتاح شعبه های جدید حتی بیشتر طول کشید و او هنوز با شعبه داران مستعد ملاقات می کند. مکان های محلی تنها مکان های فعال این کسب و کار هستند.

برای او این روند کند ارزشمند است به دلیل اینکه وقتی شعبات جدید افتتاح می شوند، از کسب و کاری که او و پدرش ساخته است احساس استقلال می کنند. موک در این باره می گوید: ما چیزی منحصر به فرد خواهیم ساخت. ما به آرامی و روشمند آن را خواهیم ساخت و در نهایت موفق خواهیم شد.

او می افزاید: هیچ چیز در یک شب اتفاق نمی افتد. هیچ چیز آسان نیست، اما نباید هم آسان باشد. هیچ چیزی که قرار است به حیات خود ادامه بدهد آسان نخواهد بود.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

امکان دورکاری از خانه و منعطف بودن ساعات کار یکی از مطلوب ترین مزایای شغلی است که احتمالاً به راحتی می توانید آن را در اختیار کارکنان تان قرار دهید.

 با توجه به محبوبیت SaaS و پرطرفدار بودن مشاغل فنی که به مهارت بالایی نیاز دارند، دورکاری به جدیدترین مزیت شغلی در شرکت های فنی سراسر جهان تبدیل شده است. براساس پژوهش انجام شده توسط Gallup، تعداد کارمندانی که در آمریکا دورکاری انجام می دهند، در بازه زمانی سال های 2016 ـ 2012 چهار برابر شده است. مطالعه دیگری که توسط Telework Survey انجام شده، بیانگر آن است که 79درصد از کارمندان ماهر در سطح جهان دورکاری انجام داده اند یا دست کم بخشی از ساعات کاری خود را از خانه کار می کنند.

دورکاری و ارتباط میان کارمندان

هرچند دورکاری هنوز فراگیر نشده است، اما اتخاذ این رویه از سوی شرکت های نوپا و غول های تکنولوژی گویای نکات بسیاری است.

همچنین دورکاری مزایای متعددی دارد که افزایش خیره کننده این تغییر نوظهور را به خوبی توجیه می کند. دورکاری کارمندان را از سپری کردن ساعات طولانی در راه بندان نجات می دهد و منعطف بودن ساعت کار اجازه می دهد که زمان بیشتری را به خانواده و مسائل غیرشغلی اختصاص دهند. کارفرمایان نیز به لطف دورکاری می توانند در هزینه های بالاسری صرفه جویی کنند و نیروی مناسب را از میان انبوه افراد مستعد انتخاب کنند. در پژوهشی که نیکولاس بلوم استاد دانشگاه استنفورد انجام داد، تعداد بیشتری از کارکنان و کارفرمایان تایید کردند که دورکاری بهره وری را افزایش می دهد. جان کلام آن که دورکاری یک موقعیت برد ـ برد است.

البته دورکاری علی رغم برخوردار بودن از این مزایای خارق العاده، بدون نقطه ضعف نیست؛ بعضی معایب دورکاری موجب شده است که غول های تکنولوژی که دورکاری را انتخاب کرده اند، با چالش های سختی دست و پنجه نرم کنند. به خاطر بیاورید که چگونه Yahoo! در سال 2013 از تمام کارکنانش خواست که در سایت حاضر باشند. چند شرکت معتبر دیگر، مانند Reddit و Best Buy نیز همین کار را انجام دادند. ضروری بودن این حضور همگانی بیانگر فاجعه ای است که در ارتباط با دورکاری به وجود آمده است. به طور کلی شایع ترین مشکلات مربوط به شرکت های گسترده ای که کارمندانی از سراسر جهان دارند، به سه موضوع اصلی ارتباط، هماهنگی و فرهنگ محدود می شود. دو مورد از این سه عامل، یعنی ارتباط و هماهنگی جدی ترین چالش ها را برای یک همکاری موثر به وجود می آورد.

برای روشن تر شدن موضوع به یک مثال توجه کنید: شرکت بزرگی که کارمندان آن در نقاط مختلف از طریق دورکاری فعالیت می کردند، کارگاهی را برپا کرد و شرکت کنندگان را در گروه های سه نفره تقسیم بندی کرد: به یکی از اعضای گروه تصویری نشان داده می شد و از او خواسته می شد که آن را طی یک تماس تلفنی برای نفر دوم توصیف کند. نفر دوم بر پایه توصیفاتی که شنیده بود، ایمیلی را برای نفر سوم می فرستاد و در آن به او توضیح می داد که چطور آن تصویر را دوباره بکشد. در پایان روز و هنگام دیدن نتایج صدایی به جز خنده از کل کارگاه شنیده نمی شد.

اما فراموش نکنید که موضوع مورد بحث ما فقط به ارتباط تیمی مربوط نمی شود و همکاری از هر زاویه ای را دربرمی گیرد که در این بین ارتباط مهم ترین عامل محسوب می شود. در ادامه با سه راهکار ارزشمندی آشنا می شوید که با بهره گیری از آنها می توانید بازدهی رضایت بخشی را از حرکت در میان امواج خروشان همکاری از راه دور بگیرید.

1ـ هر یک از کارکنان را در ارتباط با یک راهنما قرار دهید

حتی در صورت در اختیار داشتن ابزارهای موثر دورکاری مانند Slack، Skype و بسیاری از نرم افزارهای دیگر، باز هم در مواقع ضروری شکافی در توانایی ارتباطی نیروهای دورکار وجود خواهد داشت. موقعیتی را در نظر بگیرید که تعدادی از کارکنان در پایان یک پروژه با مشکل روبه رو شده اند و باید با مقام تصمیم گیرنده ای در شرکت مشورت کنند، اما مناطق زمانی تفاوت دارد. اگر در چنین شرایطی نتوان تماس را به سرعت برقرار کرد، کارکنان نمی توانند پروژه را در موعد مقرر تحویل دهند و شرکت در انجام این پروژه شکست می خورد.

در موقعیت هایی از این دست اگر هر یک از نیروهای دورکار با یک راهنما در تماس باشد، بلاتکلیفی و تاخیر در کار کمتر می شود. زمانی که راهنمایی را مسئول نظارت بر پروژه ای می کنید که به نیروی دورکار سپرده اید، کارمندتان می داند، در صورتی که به مشکل برخورد کند، دقیقاً با چه کسی باید تماس بگیرد و چه ساعتی بهترین زمان برای تماس گرفتن است. در چنین موقعیت هایی فرد راهنما و ناظر وظیفه دارد که بر به روزرسانی ها و پیشرفت مستمر پروژه نظارت کند، شخصاً در مواقع لزوم دخالت کند و گوش به زنگ باشد تا چنانچه مشکلی پیش آمد، بتواند به سرعت پاسخگو باشد.

2ـ تماس تصویری و کنفرانس از راه دور را به فرهنگ سازمانی شرکت، حتی شرکت های کوچک تبدیل کنید

در حالی که شکی نیست که کنفرانس از راه دور در بعضی موقعیت ها موثرترین راه برای ارتباط تیمی است و در بعضی شرایط راه های ارتباطی دیگر پاسخگو نخواهد بود، بسیاری از شرکت ها ترجیح می دهند که از آسان ترین راه ارتباطی، مانند ارسال پیام در Slack استفاده کنند. به این ترتیب فراموش می کنند که استفاده از زبان بدن، فراز و فرود صدا، تغییر آهنگ گفتار و دیدن موضوع مورد بحث برای برقراری یک ارتباط موثر حیاتی است.

همان طور که در مثال مربوط به کارگاه دیدید، ایمیل یا تماس تلفنی هیچ گاه برای توصیف مناسب و صحیح یک موضوع کافی نیست، بنابراین کاملاً منطقی است که وقتی می خواهید با بهترین دوست تان درباره ایده های مختلف صحبت کنید، از تماس تصویری استفاده کنید. در دنیای دیجیتال امروز تکنولوژی های بسیاری برای شفاف سازی ارتباط در اختیار بشر قرار گرفته است.

برای مثال یک شرکت معتبر دوربین هوشمندی را ویژه ویدئوکنفرانس ابداع کرده است که حس بودن در یک اتاق را در شرکت کنندگانی القا می کند که هر یک از نقطه ای از جهان در این کنفرانس شرکت کرده اند. با استفاده از این دوربین و ابداعاتی از این دست می توان کنفرانس های بزرگ را با موفقیت برگزار کرد؛ نرم افزارهای متداول تماس تصویری مانند Skype و Whatsapp نیز به همین اندازه برای واحدهای کوچک مفیدند.

تماس تصویری به لطف نفوذ مستمر و گسترده اینترنت در سراسر جهان دیگر غیرممکن نیست. تماس تصویری را در فرهنگ سازمانی خود پرورش دهید تا تمام کارکنان شرکت به آن عادت کنند.

3ـ گفت وگوی تصادفی

بحث و گفت وگو برای تغییر لازم است. کارکنان نسل هزاره با بقیه نسل ها تفاوت دارند. نسل هزاره در حال حاضر بزرگترین نیروی کار و در نتیجه بزرگترین نیروی کار از راه دور است. چرا که نه؟ نسل هزاره فرزند تکنولوژی ای است که محرک تغییر در هنجارهای اجتماعی و فرهنگ کار در سراسر جهان است.

ویژگی مشترک کارکنان نسل هزاره، صرف نظر از درک بالای تکنولوژی و مهارت در استفاده از آن، این است که فقط برای دریافت دستمزد کار نمی کنند و می خواهند برای شرکتی کار کنند که اهداف آن همسو با اهداف خودشان است و به تدریج در حال نزدیک شدن به خواسته خود هستند. از این نظر مشارکت مستمر در ایجاد ارزش های شرکت یکی از خواسته های اصلی نسل هزاره است. گفت وگوهای تصادفی فرصت مشارکت، آشنایی با دیگر همکاران و اشاره کردن به مسائل پشت پرده را در اختیار این کارکنان باانگیزه قرار می دهد.

اگر می خواهید نتیجه خوبی از دورکاری بگیرید، بسیار مهم است که هر از گاه جرقه این نوع گفت وگو را بزنید. درست است که چون نمی توانید یکدیگر را رودررو ببینید، به راه انداختن چنین گفت وگویی همواره آسان نیست؛ با این حال می توانید از قبل اعلام کنید که قصد دارید با کارکنان جلسه داشته باشید و هر نوع تغییری را که لازم است انجام دهید تا تعداد شرکت کنندگان را در این جلسه مفید به حداکثر برسانید.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

اگر کارمند یا کارگر باشید در روزهایی از سال از مشکلات کار خود بشدت کلافه می‌شوید و از دردسرهای کار کردن برای دیگران به ستوه می‌آیید. در این لحظات فقط می‌خواهید نوآوری و خلاقیت‌های خود را صرف راه‌اندازی شرکت موفقی کنید. شرکتی که به شما تعلق دارد. رویای شما این است که خودتان رئیس باشید.

یکی از نگرانی‌هایی که مانع تحقق این خیالات می‌شود، ترس از شکست است. زیرا برای مدتی طولانی به گرفتن حقوق به موقع و مشخص عادت کرده‌اید و نگران هستید نتوانید به سرعت به سودآوری برسید و نتوانید از پس مخارج بربیایید. حقیقت این است که وقتی صاحب کسب‌وکاری باشید، متناسب با ابعاد کاری که راه انداخته‌اید با چالش‌های مختلفی روبه‌رو خواهید شد.

 صاحبان کسب‌وکارهای کوچک نیز مستثنی نیستند. هیچ‌کس نمی‌گوید راه‌اندازی یک کسب‌وکار کوچک موفق کار آسانی است. اما زمانی که خود را باور داشته باشید و بتوانید از کوچک‌ترین چیزها بیشترین بهره‌ها را ببرید، انگیزه بیشتری برای ادامه مسیر پیدا خواهید کرد. یادتان باشد هر کسب‌وکار موفق و پر آوازه‌ای که امروز می‌بینید، کار خود را از ابعاد کوچکی آغاز کرده است. در ادامه این مقاله با نکاتی در خصوص راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک و زودبازده آشنا خواهید شد که عبور از چالش‌های پیش رو را آسان‌تر و به موفقیت بنگاه اقتصادی زود بازده‌تان کمک خواهد کرد.

دیدگاه روشنی از کار خود داشته باشید

داشتن دیدگاه، کلیدی‌ترین اصل موفقیت در کسب‌وکار و سایر جنبه‌های زندگی است. دیدگاه، تصویر واضحی از جایی که می‌خواهید به آن دست پیدا کنید فراهم می‌کند و به شما این امکان را می‌دهد که به آخر هر ماجرایی در ابتدای آن فکر کنید. این تصویر ذهنی مسیری که باید برای کسب‌وکارتان از آن عبور کنید را برای مغز روشن و انگیزه کافی برای حرکت ایجاد می‌کند. با داشتن دیدگاهی مشخص برای کسب‌وکارتان، ماموریت‌هایتان شکل می‌گیرد و اهداف کسب‌وکارتان بروز پیدا می‌کند.

به مشتریان خود چه میخواهید بفروشید؟

از زمانی که وارد دنیای کسب‌وکار می‌شوید به روشنی مشخص کنید که چه کاری قرار است انجام شود. این یکی از مهم‌ترین مراحل راه‌اندازی کسب‌وکاری موفق است. اگر بدانید قرار است دقیقا چه کاری در کسب‌وکار خود انجام دهید، چرا وارد این کسب‌وکار شده‌اید و به‌طور واضح بدانید چطور باید کسب‌وکارتان را پیش ببرید، حرکت رو به جلوی کسب‌وکارتان به مراتب سریع‌تر خواهد شد. بعلاوه، این ویژگی باعث می‌شود هر زمانی که بخواهید کسب‌وکارتان را برای شرکا یا سرمایه‌گذاران تعریف کنید، خیلی با مهارت و مسلط این کار را انجام دهید.

از منابع مالی مطمئن و پایدار استفاده کنید

راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک به پشتوانه مالی، کارایی و احتیاط نیاز دارد. یکی از راهکارها، بررسی تمام فرصت‌های مالی‌ای است که در اختیار دارید. این شامل خانواده، دوستان، همکاران، سرمایه‌گذاران، بانک‌ها و... می‌شود. بانک‌ها این روزها تسهیلاتی را در اختیار بنگاه‌های اقتصادی کوچک زودبازده قرار می‌دهند. اما شرایطی که هر کدام از بانک‌های کشور برای وام کسب‌وکارهای کوچک دارند متفاوت است. بنابراین انتخاب بانک مناسب نیز اهمیت زیادی دارد. انتخاب منابع مالی مناسب توان مالی شما را افزایش خواهد داد و کمک می‌کند بهتر بتوانید کسب‌وکارتان را مدیریت کنید.

از مشاوران راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک مشورت بگیرید

این روزها دوره‌های رسمی و غیررسمی زیادی برای آموزش کارآفرینی و راه‌اندازی کسب‌وکارهای کوچک مشغول فعالیت هستند. بسیاری از آنها مشاوره‌های خوبی برای حل مشکلات کسب‌وکار در مراحل مختلف به افراد می‌دهند یا امکان برقراری ارتباط میان سرمایه‌گذاران و صاحبان کسب‌وکارهای کوچک را فراهم می‌کنند. همچنین این مجموعه‌ها می‌توانند شما را با مراحل اداری راه‌اندازی کسب‌وکار و ثبت شرکت آشنا کنند. بعلاوه می‌توانید از دوره‌هایی که برای آموزش بازاریابی و فروش برگزار می‌شود نیز استفاده کنید و دانش خود را در این زمینه افزایش دهید. برخی از این شرکت‌ها به شما کمک می‌کنند طرح مناسبی برای کسب‌وکارتان بنویسید تا از این طریق بتوانید سرمایه‌گذار مناسبی برای تامین هزینه‌ها جذب کنید.

‌برای کسب‌وکارتان طرح قابل اجرا و برای بازاریابی برنامه مشخصی داشته باشید

یکی از نکات کلیدی برای راه‌اندازی کسب‌وکار کوچک موفق، داشتن طرح کسب‌وکار دقیق و قابل اجراست که تمام اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت، بازار هدف و برنامه توسعه کسب‌وکار به‌صورت دقیق در آن مشخص شده باشد. در کنار طرح کسب‌وکار دقیق، به برنامه دقیقی برای بازاریابی نیز نیاز دارید. تلاش کنید برنامه مالی روشن و مشخصی داشته باشید تا بدانید مثلا رسیدن تعداد فروش به چه عددی به معنای سودآوری مجموعه شماست یا چه زمانی به حدی خواهید رسید که شرکت خود را گسترش دهید. هر کسب‌وکاری (حتی کسب‌وکارهایی که در مقیاس بزرگ‌تری هستند) نیاز دارند برنامه کسب‌وکار مالی دقیقی داشته باشند. اگر برنامه‌ای برای کسب‌وکار وجود نداشته باشد، ممکن است به خود بیایید و بگویید اصلا چرا وارد این کار شدم؟!

روی برندسازی مجموعه خود کار کنید

بدون شک، برندسازی مجموعه‌های کسب‌وکاری نوپا از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و به محض شکل‌گیری ایده راه‌اندازی باید روی برندسازی آن کار کرد. برندسازی به این معناست که چهره‌ای قابل پذیرش از کسب‌وکارتان در بازار هدفی که برای آن در نظر گرفته‌اید ایجاد کنید. این مرحله هیچ‌وقت به پایان نخواهد رسید. شخصیت‌سازی برای کسب‌وکار از مرحله انتخاب نام برای مجموعه آغاز می‌شود و شخصیتی که به آن می‌دهید با نوع کسب‌وکاری که انجام می‌دهید کاملا در ارتباط خواهد بود. سعی کنید در انتخاب طراحی‌ها، رنگ کسب‌وکار، شعارهای تبلیغاتی و نشان کسب‌وکارتان خلاقانه عمل کنید. همه‌چیز باید برای مشتری‌ها مشخص و جذاب باشد. در مجموع سعی کنید چهره کسب‌وکارتان را در ذهن افراد طوری جا بیندازید که براحتی فراموش نشود. در این حالت توانسته‌اید ارتباط روحی خوبی میان مجموعه و مشتریان ایجاد کنید که منجر به فروش بیشتر و گسترش کسب‌وکار خواهد شد.

نترسید و کسبوکارتان را راه بیندازید

زمانی که دیدگاه و ماموریت‌های شرکت خود را مشخص کردید، به‌طور شفاف و واضحی معلوم شد چه محصول یا خدماتی را ارائه خواهید کرد، با منابع مالی احتمالی ارتباط برقرار کرده و منابع مورد نیاز خود را تامین کردید، با مشاوران کسب‌وکارهای نوپا در خصوص مراحل اداری مشورت کردید و در نهایت طرح کسب‌وکار و طرح بازاریابی خلاقانه و دقیق خود را نوشتید، زمان شروع کار است! دیگر حتی نباید یک لحظه را هم صرف تعلل و خیال‌پردازی کنید. فقط کار را شروع کنید!

شبکه ارتباطی خود را گسترش دهید

برای گسترش بیشتر کسب‌وکارتان تا جایی که می‌توانید با دیگر کسب‌وکارهای کوچک و صاحبان آنها ارتباط برقرار کنید. برقراری ارتباط باعث افزایش آگاهی شما از محیط کسب‌وکار و اشتراک‌گذاری راهکارهای مورد استفاده و فرصت‌های کسب‌وکار موجود می‌شود. در رویدادهای دوره‌ای کسب‌وکار که در منطقه کاری‌تان برگزار می‌شود حتما شرکت کنید. این رویدادها فرصت بسیار خوبی برای گردهمایی کسب‌وکارهای کوچک، هم‌فکری آنها و اشتراک‌گذاری ایده‌ها و تجربیاتشان است. همچنین می‌توانید در انجمن‌های مربوط به بنگاه‌های اقتصادی زودبازده نیز عضو شوید و با شرکت در رویدادهای کسب‌وکار محلی، آگاهی خود را درخصوص کسب‌وکاری که به آن مشغول هستید افزایش دهید. شرکت در نمایشگاه‌ها و رویدادهای منطقه‌ای فرصت آشنایی مشتریان و سرمایه‌گذاران با شرکت شما و محصولی را فراهم می‌کند که شما ارائه‌اش می‌کنید. مزایای شرکت در چنین نمایشگاه‌ها و رویدادهایی به‌دلیل اثر تبلیغاتی که برای برند شما دارد بسیار زیاد خواهد بود.

سودآوری را در اولویت قرار دهید

شاید جالب باشد بدانید افراد زیادی کسب‌وکارهایی را شروع می‌کنند اما در ادامه نمی‌دانند چطور به سودآوری برسند. این قانون کلی در اقتصاد است که هدف اول هر کسب‌وکار سودآوری است. زمانی که کسب‌وکاری دیگر سودآوری نداشته باشد، ادامه فعالیت و رشد مجموعه بسیار دشوار خواهد بود. بنابراین اگر می‌خواهید در کسب‌وکار خود موفق باشید باید پول را درک کنید و بدانید که قانون طلایی پول این است که بتوانید بیشتر از چیزی که هزینه می‌کنید به دست بیاورید. به همین سادگی! اما بسیاری از کارآفرینان و صاحبان کسب‌وکارها همین قانون ساده تجارت را فراموش می‌کنند.

علاوه بر اولویت دانستن سودآوری، مدیریت هزینه‌ها نیز باید در اولویت باشد. مطمئن شوید مدیریت مناسبی روی هزینه‌ها دارید تا حداقل میزان هدررفت سرمایه و حداکثر بازدهی و سودآوری را داشته باشید. اگر احساس می‌کنید خودتان برای این کار مناسب نیستید، حتما از حسابدار با تجربه‌ای کمک بگیرید تا حساب‌های مالی‌تان را مرتب و میزان سودآوری قطعی را مشخص کند.

حتی یک مشتری را هم ناراضی نگذارید!

راضی نگه داشتن تمام مشتریان اصلا کار راحتی نیست. اما شما باید تمام تلاش خود را برای راضی نگه‌داشتن تمام مشتریانتان انجام دهید و این موضوع را به عنوان قاعده کسب‌وکارتان در نظر بگیرید. هیچ کسب‌وکاری بدون مشتری معنا و مفهوم ندارد. هرچه میزان حمایت مشتری‌ها از کسب‌وکارتان بیشتر باشد، سودآوری بیشتری خواهید داشت و به‌دنبال آن موفقیت بیشتری در کسب‌وکار خود رقم خواهید زد. هر مشتری معادل صدها میلیون تومان یا بیشتر در کسب‌وکار شما اهمیت دارد. هر یک مشتری که از دست بدهید معادل صد میلیون تومان یا حتی بیشتر از دست داده‌اید. زیرا هر مشتری که در مجموعه شما باقی بماند، مجددا از شما خرید خواهد کرد و چندین و چندبار در طول عمر کسب وکارتان سودآوری خواهد داشت. بنابراین باید برنامه درستی برای جلب رضایت مشتری از طریق خدمات مشتریان و برقراری ارتباط با مشتریان داشته باشید. همیشه سعی کنید از انتقادات و پیشنهادات مشتری‌ها برای افزایش کیفیت و اقبال عمومی محصولات یا خدمات خود بهره بگیرید.

تبلیغات را جدی بگیرید

مهم نیست که محصولات یا خدمات شما چقدر باکیفیت و مناسب است. اگر بازار هدف با این محصول یا خدمات آشنا نباشد یا انگیزه‌ای برای انتخاب آن نداشته باشد جایگاهی در بازار نخواهید داشت. اگر می‌خواهید کسب‌وکار کوچک یا متوسط موفقی داشته باشید باید برای محصول خود تبلیغ و مردم را به استفاده از محصول یا خدماتی که ارائه می‌کنید ترغیب کنید. باید این احساس را در آنها ایجاد کنید که به محصول یا خدمات شما نیاز دارند. در دنیای پیشرفته امروز با کمک شبکه‌های اجتماعی مختلف مانند اینستاگرام، لینکدین و ... با کمترین هزینه می‌توانید محصول خود را به بازار هدف معرفی کنید. اگر با وبلاگ‌نویسی آشنایی دارید، وبلاگ‌نویسی درخصوص محصولی که دارید نیز خالی از لطف نخواهد بود. روش‌های دیگر تبلیغاتی مانند پخش کردن برگه‌های تبلیغاتی و نمونه‌های رایگان نیز راه‌های خوبی برای معرفی محصولات و افزایش اقبال عمومی از کسب‌وکارتان هستند.

نسبت به کسب‌وکارتان پرانگیزه و همواره به فکر بهبود آن باشید

هیچ‌وقت به کم قانع نباشید. همیشه به فکر بهتر شدن باشید و از میانگین بالاتر بروید. به دنبال راحتی نباشید. هر روز برای بهتر شدن کسب‌وکارتان نسبت به دیروز تلاش کنید. این دیدگاه باید از شما به کارکنانتان نیز منتقل شود. حتی در زمان استخدام نیروهای خود همیشه به دنبال افرادی باشید که بازده بالاتر، کارایی بیشتر و اعتقاد بیشتری به کاری که می‌خواهند انجام دهند داشته باشند. همیشه باید به پیشرفت فکر کنید و زمانی را صرف درجا زدن و رکود نکنید. فراموش نکنید هیچ‌یک از کسب‌وکارهای پرآوازه امروز مثل شرکت اپل یا کارخانه کوکاکولا از روز اول بزرگ نبودند. اکثر کارخانه‌های بزرگ در ابتدا کسب‌وکار کوچکی بودند که با تلاش خود را به برندی منحصربه‌فرد تبدیل کردند. بسیاری از این کسب‌وکارها بیش از یک قرن در حال فعالیت هستند و در تمام این مدت خود را در صدر بازار حفظ کرده‌اند. شما نیز اگر خود و توانایی‌هایتان را باور داشته باشید، می‌توانید بسیار موفق باشید.


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

گرچه خودآگاهی (self-awareness)-‌شناخت اینکه ما چه کسانی هستیم و چگونه از نگاه دیگران دیده می‌شویم- برای عملکرد شغلی، موفقیت‌های حرفه‌ای و اثربخشی رهبری سازمانی مهم است؛ اما این ویژگی به‌طور قابل‌توجهی در محیط کار دنیای امروز به مقدار کم عرضه می‌شود. در واقع یک جنبه مهم خودشناسی (self-knowledge) است- اینکه چگونه ویژگی‌ها، ارزش‌ها و رفتارهای شخصیتی متفاوتمان را می‌بینیم.

اما جنبه دیگر آگاه بودن از نکته است که دیدگاه ما از خودمان در مقایسه با یک دید بیرونی تا چه حد پایدار است؛ یعنی اینکه دیگران ما را چگونه می‌بینند. مورد دوم تغییرشکل خودشناسی از درون‌گرایی صرفا شخصی به خودآگاهی‌ دقیق است که بسیار ضروری است. اما همان‌طور که گفتیم ویژگی خودآگاهی در محیط کار دنیای ما به شدت کم عرضه می‌شود. در تحقیق ما روی این موضوع که ۵ سال به طول انجامید، دریافته‌ایم که گرچه ۹۵ درصد افراد تصور می‌کنند خودآگاه هستند، اما ۱۰ تا ۱۵ درصد واقعا این ویژگی را دارند.

از سوی دیگر، شرکت‌ها میلیون‌ها دلار و ساعات بی‌شماری را صرف ارزیابی‌های خودسنجی می‌کنند که تنها هدف آن خودشناسی است. اما مشکل اصلی این است که ما به‌طور آشکار قاضیان ضعیفی در مورد توانمندی‌های خود هستیم. مطالعه سال ۲۰۱۴ روی ۳۵۷ هزار نفر یک همبستگی متوسط ۲۹/ ۰ را بین ارزیابی‌های خود و سنجش عینی نشان داد (یک همبستگی ۰/ ۱ دقت کلی را نشان می‌دهد) و این همبستگی برای مهارت‌های مرتبط به کار حتی پایین‌تر نیز بود. بنابراین ممکن است این طور نشان داده شود که من خودم را یک سخنگوی قهار می‌بینم اما مخاطبانی که هنگام صحبت کردن من خواب‌شان می‌برد، روایت دیگری را بیان می‌کنند.

جان مطلب اینکه بدون داده‌های خارجی، نتایج ارزیابی‌های خودشناسی دقیق فرض می‌شود، در حالی که ممکن است درک غیردقیقی از خودمان را تقویت کند. نتیجه خالص می‌تواند برای پیشرفت و عملکرد و همان‌طور که مشاهده‌کردیم برای کارآیی تیم‌ها مضر باشد.

در شرکت، همکاران ناآگاه زیادی می‌توان یافت. افرادی که به‌رغم موفقیت‌های گذشته، قابلیت‌های خوب و هوش غیرقابل‌انکار، درباره کاری که می‌کنند هیچ‌گونه بینشی از خود ندارند. در مطالعه‌ای که ما روی ۴۶۷ فرد بزرگسال در محیط‌های کار در ایالات متحده آمریکا و بین چندین صنعت انجام دادیم، ۹۹ درصد کار با حداقل یک نفر از چنین افرادی را گزارش دادند و تقریبا نیمی از آنها با حداقل ۴ نفر از چنین افرادی کار کرده‌اند. همتایان (Peers) پرتکرارترین متخلفان بودند ( ۷۳ درصد پاسخ‌دهندگان حداقل یک همتای ناآگاه را گزارش دادند) و بعد از آن افراد زیردست (۳۳ درصد)، روسا (۳۲ درصد) و مشتریان (۱۶ درصد) قرار داشتند.

همکاران فاقد حس خودآگاهی می‌توانند شانس موفقیت یک تیم را به نصف کاهش دهند. طبق پژوهش ما، دیگر پیامدهای کار با همکاران ناآگاه شامل افزایش استرس، کاهش انگیزه و افزایش احتمال ترک شغل می‌شود.

بنابراین ما چگونه با این موقعیت‌ها برخورد می‌کنیم؟ آیا ممکن است بتوانیم به فرد ناآگاه کمک کنیم تا به شناخت بیشتری از خودش برسد؟ و اگر قادر به انجام این کار نیستیم، برای حداقل کردن لطمات آنها بر موفقیت و رضایتمندی خود چه می‌توانیم بکنیم؟

  درک مشکل

نمی‌توان گفت همه همکاران با رفتارهای بد از فقدان خودآگاهی رنج می‌برند و نه می‌توان به همه آنهایی که دچار این عدم خودآگاهی هستند کمک کرد. بنابراین، باید در وهله اول تعیین کنید که آیا منبع مشکل واقعا فقدان خودآگاهی فرد است یا خیر. از خودتان بپرسید:

  پشت این تنش چه چیزی نهفته است؟

زمانی که در کار با کسی دچار مشکل هستیم، این مشکل همیشه فقدان خودآگاهی از جانب آنها نیست. درگیری میان-فردی می‌تواند از اولویت‌های متفاوت، شکل ارتباطات ناسازگار یا فقدان اعتماد ایجاد شود.

برای تعیین اینکه آیا واقعا با یک فرد ناآگاه مواجه هستید یا خیر، ببینید که سایر افراد پیرامون آنها چه احساسی دارند. به‌طور نمونه، اگر فردی ناآگاه است، اجماعی در مورد رفتار او وجود دارد (یعنی تنها شما نیستید که نسبت به آن فرد چنین احساسی دارید.) ما به‌طور خاص، چندین رفتار ثابت از افراد ناآگاه را مشخص کرده‌ایم:

• آنها بازخورد انتقادی را گوش نمی‌دهند یا نمی‌پذیرند.

• آنها نمی‌توانند چشم‌انداز دیگران را درک ‌کنند یا بپذیرند.

• آنها به زحمت می‌توانند احساسات و تفکرات افراد دیگر در محیط کار را درک کنند.

• آنها نظر اغراق‌آمیزی از همکاری‌ها و عملکردشان دارند.

• آنها بدون اینکه بدانند برای دیگران مضر هستند.

• آنها خود را عامل موفقیت‌ها می‌دانند و دیگران را برای شکست‌ها مقصر می‌شناسند.

  این فرد از کجا آمده است؟

افراد دیگری در محیط کار وجود دارند که در مقایسه با ناآگاهی، به نوعی افرادی نادان به حساب می‌آیند. آنها دقیقا می‌دانند که چه کاری انجام می‌دهند اما نمی‌خواهند تغییر کنند.

یک مدیر ارشد عملیاتی را می‌شناختم که وقتی تیمش او را ناامید می‌کرد، به تحقیر آن می‌پرداخت. اما او در توجیه رفتارش می‌گفت: «بهترین ابزار مدیریت ترس است. اگر آنها از شما بترسند، کارشان را به خوبی انجام خواهند داد.» (جای شگفتی نیست که مافوق‌های او دیدگاه‌های او را به اشتراک نمی‌گذاشتند و چند ماه بعد او را اخراج کردند.)

بزرگ‌ترین تفاوت بین کسی که نمی‌داند و کسی که می‌داند ولی اهمیت نمی‌دهد، قصد و نیت آنهاست: افراد ناآگاه صادقانه می‌خواهند همکاری کنند و موثر باشند اما نمی‌دانند که دچار قصور هستند. در حالی که افرادی که به آگاهی اهمیت نمی‌دهند، بدون اظهار پشیمانی رفتارشان را تایید می‌کنند. به‌عنوان مثال می‌گویند «البته من با مشتریان رفتاری تحمیل‌کننده دارم. خب این تنها راه فروش است!» افراد ناآگاه نمی‌توانند نحوه رفتار خود را از دید سایرین ببینند. به‌عنوان مثال از روی ناآگاهی می‌گویند «ملاقات با آن مشتری خوب پیش رفت.»

  کمک به افراد ناآگاه

وقتی که تشخیص می‌دهید فردی از فقدان خودآگاهی رنج می‌برد، اکنون زمان آن است که صادقانه ارزیابی کنید که آیا می‌توان به آن فرد کمک کرد یا خیر. در مورد نیات او و اینکه آیا او قصد تغییر دارد یا خیر فکر کنید. آیا تا به‌حال دیده‌اید این فرد درخواست چشم‌انداز متفاوت کند یا از بازخوردهای انتقادی استقبال کند؟ پاسخ به این سوال نشان می‌دهد که کمک به این‌گونه افراد برای خودآگاه‌تر شدن کاملا امکان‌پذیر خواهد بود.

اما مطالعه ما نشان داده است که گرچه ۷۰ درصد افراد با همکارانی ناآگاه برای کمک به بهبود آنها تلاش کرده‌اند اما تنها ۳۱ درصد در این مورد موفق یا بسیار موفق بوده‌اند و بین آنها کسانی که تصمیم به کمک نکردن گرفته‌اند، تنها ۲۱ درصد از تصمیم‌شان پشیمان شده‌اند. بنابراین پیش از اینکه در این مورد گام بردارید، از خودتان بپرسید که:

  آیا من پیام‌رسان درستی هستم؟

دلیل شماره یک که پاسخ‌دهندگان مطالعه ما برای عدم کمک به یک فرد ناآگاه ارائه دادند این بود که آنها تصور نمی‌کردند پیام‌رسان درستی باشند. برای اینکه فردی واقعا پذیرای بازخورد انتقادی باشد، باید به ما اعتماد داشته باشد. باید اساسا باور داشته باشد که ما واقعا نگران او هستیم و می‌خواهیم به او کمک کنیم. زمانی که اعتماد وجود داشته باشد، فرد دیگر با آسیب‌پذیر بودن احساس راحتی بیشتری خواهد کرد؛ که این امر پیش‌نیاز پذیرش رفتار ناآگاه فرد است.

بنابراین در مورد رابطه شما با یک همکار ناآگاه، آیا تمام تلاش‌تان را برای کمک یا حمایت از آنها در گذشته کرده‌اید؟ آیا مطمئن هستید که آنها بازخورد شما را به‌جای اینکه آن را یک انگیزه شرورانه تلقی کنند، به شکل واقعی آن- یعنی حمایتی برای کمک به آنها در جهت بهتر شدن است- خواهند دید؟ یا افراد دیگری وجود دارند که ممکن است برای ارائه بازخورد نسبت به شما بهتر باشند؟

  آیا می‌خواهم بدترین سناریوی ممکن را بپذیرم؟

دومین دلیل معمولی که افراد تصمیم می‌گیرند تا به افراد ناآگاه کمک نکنند این است که ریسک آن بسیار بالاست. همان‌طور که یکی از شرکت‌کنندگان در مطالعه ما پاسخ داد «ممکن است نتوانم به درستی به او کمک کنم و انجام این کار تنها آنها را عصبانی کند» و پیامدهای آن می‌تواند از احساس ناراحتی (اشک ریختن، رفتارهای خاموش و فریاد زدن) تا محدودیت‌های شغلی (خروج یک کارمند، تلاش یک همکار برای کارشکنی در کار ما، اخراج شدن ما توسط رئیس) رده‌بندی شود.

اما در این زمینه تشخیص و تمایزهای قدرت در سازمان یک عامل مهم به حساب می‌آیند. به‌عنوان مثال، روسای ناآگاه اثری زیان‌آور روی رضایت شغلی، عملکرد و سلامت کارمندان‌شان دارند و مواجهه با رئیس ناآگاه به دلیل قدرت موقعیتی که این فرد دارد به مراتب ریسکی‌تر است. برعکس، این ریسک معمولا با همتایان پایین‌تر است و با زیردستان نیز به مراتب پایین‌تر است (در حقیقت، اگر شما یک کارمند ناآگاه دارید، این وظیفه شماست که به عنوان مدیر به او کمک کنید.) اما با وجود جایگاه آنها در چارت سازمانی، ما باید برای پذیرش بدترین سناریویی که ممکن است رخ دهد آماده باشیم.

اگر باور دارید که می‌توانید کمک‌کننده باشید، پس بهترین روش برای انجام این کار چیست؟ قطعا بسیاری از منابع مفید برای ارائه بازخورد با کیفیت با افراد ناآگاه وجود دارد. اما سه روش برای این افراد وجود دارد که ارزش تاکید را دارند.

• اول اینکه، شخصا با آنها صحبت کنید. (تحقیق ما نشان می‌دهد افرادی که از طریق ایمیل بازخورد ارائه می‌دهند، ۳۳ درصد کمتر موفق هستند.)

• دوم اینکه به‌جای اینکه بدون مقدمه رفتار آنها را نقد کنید، صبر و شکیبایی استراتژیک در پیش بگیرید. اگر ممکن است، تا زمانی که همکارتان احساس ناامیدی یا عدم رضایت ناشی از عدم آگاهی خود را بیان کند، صبر کنید. از آنها بپرسید که آیا می‌توانید نظرتان را در مورد موفقیت‌های آنها بیان کنید یا خیر. (استفاده از لغت «بازخورد» ریسک حالت تدافعی را بالا می‌برد.)

• سوم اینکه اگر آنها موافق این کار هستند، روی رفتار خاص و قابل‌مشاهده آنها و اینکه چگونه این کار موفقیت آنها را محدود می‌کند تمرکز کنید. مکالمه خود را با بیان قوی حمایت‌تان و پرسیدن این سوال که چگونه می‌توانید کمک‌کننده باشید پایان دهید.

  اگر افراد ناآگاه تغییر نکردند چه باید بکنید؟

وقتی نتوانید به فرد ناآگاه کمک کنید، طبیعی است که احساس ناامیدی کنید. خبر خوب این است که گرچه ما نمی‌توانیم دیدگاه خود را به آنها تحمیل کنیم، اما می‌توانیم اثر آنها را روی خودمان به حداقل برسانیم.

انسانیت را در آنها پیدا کنید:

انسانیت می‌تواند به راحتی فراموش شود. اگر زمانی که افراد ناآگاه رفتار بدی از خود نشان می‌دهند، به‌جای از کوره در رفتن این نکته را به‌خاطر داشته باشیم که می‌توانیم این موضوع را تشخیص دهیم که رفتار ناآگاهانه آنها نشانه‌ای است که آنها در حال کشمکش و تقلا هستند، می‌توانیم طرزفکر مبتنی بر دلسوزی و شفقت را بدون قضاوت بپذیریم.

محققان دریافته‌اند که تقویت مهارت‌های دلسوزی به ما کمک می‌کند تا در مواجهه با افراد و موقعیت‌های دشوار آرامش خود را حفظ کنیم. همان‌طور که استاد مدیریت، حوریه جزایری، اشاره می‌کند «وقتی ما تفکرات بدی در مورد فردی داریم، پیامدهای منفی در پی دارد. همدردی به ما اجازه می‌دهد تا این پیامدهای منفی را حذف کنیم.»

مشارکت فعال داشته باشید:

زمانی که صحبت از مواجهه با افراد ناآگاه می‌شود، یکی از مهم‌ترین مسائلی که باید به یاد داشته باشیم این است که چون آنها اکنون به این روش فعالیت می‌کنند به این معنا نیست که آنها در آینده نیز تغییر نخواهند کرد. رفتارهای ناآگاهانه گاهی باید پیش از اینکه بازخورد ارائه شود، چندین بار مورد اشاره قرار بگیرند.

ما در تحقیق‌مان افرادی را مورد مطالعه قرار داده‌ایم که بهبودهای چشمگیر و متحولانه در خودآگاهی خود داشته‌اند. گرچه این کار جرات، تعهد و فروتنی می‌طلبد، اما در واقع امری ممکن است و چه افراد پیرامون ما انتخاب کنند که خودآگاهی خود را بهبود ببخشند و چه این انتخاب را نداشته باشند، ما کنترل کاملی روی انتخاب اینکه خودمان را بهبود دهیم داریم و در پایان روز، شاید این جایی است که انرژی ما به بهترین شکل سپری شده است.

28 (3)


مترجم: آناهیتا جمشید نژاد

منبع: دنیای اقتصاد


نظرات()   
   

آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده چالش‌هایی نظیر پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم برآیند؟

 همانطور که احتمالا می‌دانید توسعه از طریق برون‌سپاری یکی از اقداماتی است که به بسیاری از استارتاپ‌های شناخته شده کمک کرده است تا از سایرین پیشی بگیرند.
در اینجا توضیح می‌دهیم که دلیل این پیشرفت چیست؛ هر استارتاپی در طول چرخه زندگی‌اش با چالش‌های مختلفی روبرو است.
بسیاری از این چالش‌ها بی‌اهمیت هستند ولی برخی از آنها می‌توانند از همان ابتدا مانع از پیشرفت استارتاپ شوند.
بعضی از این چالش‌های بسیار مهم عبارتند از پیاده‌سازی فناورانه ایده‌ها، رشد سریع و توسعه تیم.
آیا توسعه از طریق برون‌سپاری می‌تواند به استارتاپ‌ها کمک کند تا از عهده این چالش‌ها برآیند؟
پاسخ کوتاهی که می‌توان به این سوال داد این است «بله» اما اجازه دهید این مساله را عمیق‌تر بررسی کنیم؛ استارتاپ‌ها چگونه و بسته به چه شرایطی به‌واقع می‌توانند به پیشرفت فناورانه دست پیدا کنند؟
دلیل نیاز به توسعه از طریق برون‌سپاری چیست؟
با توسعه نرم‌افزار به شیوه برون‌سپاری دیگر نیازی نیست که کارآفرینان، نگران انتخاب فناوری درست باشند و شب و روز وقت خود را صرف کدگذاری و آزمایش و ... کنند.
وقتی کارآفرین از یک شرکت یا دست‌کم یک تیم دیگر کمک می‌گیرد، می‌تواند روی استراتژی‌های بازاریابی مناسب تمرکز کند، به دنبال سرمایه‌گذار باشد یا ایده‌های جدیدی را خلق و زمان ارزشمند خود را صرف رشد کسب‌وکار ارزشمندش کند.
در بیشتر مواقع، سهامداران مفهوم فوق‌العاده‌ای در ذهن دارند و برای اجرای آن از نظر فناورانه به کمک نیاز دارند، چرا که پیاده‌سازی فناوری در اغلب موارد کار دشواری است و کارآفرین از عهده آن برنمی‌آید.

شرکت‌هایی که با توسعه از طریق برون‌سپاری به موفقیت دست یافته‌اند

برخی از ما همچنان مزایا و معایب کار با تیم ایده‌آل خود را سبک و سنگین می‌کنیم، تیمی که بتواند ما را به موفقیت برساند و پایان موفقیت‌آمیزی برای شرکت ما رقم بزند ولی پیشنهاد این است که ابتدا ببینیم آنهایی که قبلا با این روش موفق شده‌اند چه انتخاب‌هایی داشته‌اند:

1- Opera: این شرکت برای ایجاد و اجرای پلت‌فرم سایت خود بر توسعه‌دهندگان کشورهای دیگر تکیه کرد.

2- MySQL: این شرکت اغلب از نیروی ستادی موجود در کشورهای مختلف به‌صورت برون‌سپاری استفاده می‌کرد تا بازه عملیات خود را در مناطق گوناگون افزایش دهد.

3-Github: این شرکت از تعداد زیادی فریلنسر یا آزادکار استفاده کرده است که به‌طور مجازی از خانه با شرکت همکاری می‌کرده‌اند.

4- Basecamp: این شرکت نیز از همان استراتژی Github برای برون‌سپاری استفاده کرده و در نهایت به یکی از رهبران عرصه فناوری تبدیل شده است.

5- Skype: همه می‌دانند که اسکایپ همواره با یک تیم توسعه خارجی کار می‌کرده است که در نهایت باعث شده به یکی از پیشگامان بازار تبدیل شود.

6- JPay.com: شرکت‌های خارجی فناوری و زیرساخت این شرکت را می‌ساخته‌اند و تضمین کیفیت، مهندسی و ساخت سخت‌افزار را انجام می‌دادند. در نهایت مالکان این شرکت موفق شدند آن را به Securus Technology بفروشند.

7- Fab: این استارتاپ بزرگ با شرکت‌های دیگر برای توسعه همکاری کرده است تا زمانیکه نشانه‌هایی از رشد کسب‌وکار مشخص شد، بتواند جذب سرمایه شرکت را افزایش دهد.

8- Alibaba.com: بسیاری از افراد این شرکت را با نام «eBay چین» می‌شناسند؛ جک ما (Jack Ma)، مؤسس این شرکت، و دوستانش، وقتی به‌تازگی شرکت را راه‌اندازی کرده بودند فرایند توسعه را برون‌سپاری کردند.

9- Slack: این شرکت در روزهای اول توسعه محصولاتش را برون‌سپاری کرده بود؛ امروز ارزش این شرکت سه میلیارد دلار است.

10- Gliffy: این شرکت ابزارهای مبتنی بر وب را برای نشانه‌گذاری نمودارهای مختلف ارائه می‌کند و ابعاد خاصی از توسعه فناوری خود را برون‌سپاری کرده است.

قبل از پیدا کردن شرکتی برای فروش نرم‌افزار چه مواردی را باید بدانید

این سوال که آیا استارتاپ‌ها باید فرایند توسعه را برون‌سپاری کنند یا خیر، همچنان بحث‌برانگیز است؛ بخصوص در مورد اینکه چه چیز باید برون‌سپاری شود و چه زمانی باید این کار صورت بگیرد.

بر این اساس، پیش ‌شرط‌های لازم برای توسعه موفق از طریق برون‌سپاری پروژه‌های استارتاپی چیست؟

همواره از درخشان بودن سوابق همکاری شرکت با استارتاپ‌های دیگر مطمئن شوید

شما باید به‌طور دقیق بدانید که چه شرکتی را می‌خواهید استخدام کنید، همواره از سابقه موفق همکاری آن شرکت با استارتاپ‌ها اطمینان حاصل کنید؛ براساس آنچه در گزارش پِرفِکشال و مرکز توانمندسازی کسب‌وکارهای نوپا به آن اشاره کرده، هیچوقت درباره اعتبار و اعتماد، مصالحه نکنید؛ هیچوقت شرکت متوسطی را صرفاً به خاطر ارزان بودن خدماتش انتخاب نکنید چرا که کسب‌وکارتان را به دردسر خواهد انداخت.

هنگام انتخاب شرکتی برای توسعه نرم‌افزار، از فرایندی عینی برای ارزیابی استفاده کنید

شما کاملاً حق دارید از شرکت مربوطه بخواهید مدارکی دال بر شایستگی‌اش ارائه کند؛ وب‌سایت شرکت را مطالعه کنید، از آنها درخواست مطالعه موردی و معرف و برندشان را آزمایش کنید.

بودجه محدودی در نظر نگیرید

قبل از آنکه وارد مذاکره با شرکت موردنظر شوید، توصیه شده است حداقل برای یک تا دو سال برنامه مالی داشته باشید؛ با این کار می‌توانید شرکای فناورانه باتجربه‌ای را جذب کنید که به شما کمک می‌کنند کسب‌وکارتان را پرورش و توسعه دهید.

حفاظت‌های قانونی از ایده و مالکیت فکری را فراموش نکنید

همواره با شرکت موردنظر قراردادها و توافق‌نامه‌های مناسبی امضا کنید؛ البته امضای قرارداد امری بدیهی است ولی بیشتر استارتاپ‌ها به دلیل فضای دوستانه و غیررسمی خود اغلب ملزومات رسمی و قانونی را نادیده می‌گیرند.

توجه داشته باشید که توافق‌نامه‌های قانونی درباره با مالکیت فکری برای حفظ دارایی‌های فکری کسب‌وکار و رها کردن شما از مشکلات احتمالی سال‌های آتی، بسیار حائز اهمیت است.

بنابراین درباره توافق‌نامه عدم افشا (NDA) با کارشناسان حقوقی مشورت کنید.

همواره هنگام انتخاب شرکت برای توسعه نرم‌افزار، بزرگ فکر کنید

یکی از دغدغه‌های فکری شما باید تعهد بلندمدت شرکت موردنظر در قبال کسب‌وکار شما باشد؛ به بیان دیگر شما باید برای طولانی‌مدت با آن شرکت کار کنید چرا که اولاً نباید اجازه دهید شرکت دیگری کد شما را مورد استفاده قرار دهد.

مراقب باشید اوضاع همواره آنطور که انتظار می‌رود، پیش نمی‌رود.

دوم آنکه شرکتی که نسبت به ارتباطی بلندمدت متعدد می‌شود دیگر یک شرکت فرعی نیست، بلکه شریک فناورانه شماست.

به این ترتیب می‌تواند امور مربوط به مدیر ارشد فناوری را به افرادی بسپارید که با فناوری آشنایی کامل دارند و روی آنچه که به‌واقع برای کسب‌وکار شما مهم است تمرکز می‌کنند.

در نهایت هر زمانی که تمایل داشته باشید، می‌توانید خودتان هم درگیر ماجرا شوید و در تمامی فعالیت‌های مربوط به کسب‌وکارتان مشارکت کنید؛ برای مثال می‌توانید تیم توسعه‌دهندگان را مدیریت کنید یا برای معرفی کسب‌وکارتان در بازار از آنها کمک بخواهید.

در نهایت

قصد دارید اپلیکیشنی بسازید اما از نظر فناوری، خدمات مربوط به مدیر ارشد فناوری یا مشاوره کسب‌وکار به کمک نیاز دارید؟

برای صرفه‌جویی در وقت و پول خود یک شرکت قابل اعتماد دیگر پیدا کنید تا این کارها را برای شما انجام دهد.

برای این کار، بررسی‌های لازم را انجام دهید، گفتگو کنید، فکر کنید و همه‌چیز را در نظر بگیرید.

به این ترتیب متوجه خواهید شد که آن شرکت تا چه اندازه معتبر است؛ فراموش نکنید که در نهایت خودتان مسئول نتایج و دستاوردهای کسب‌وکارتان هستید.


منبع: تسنیم


نظرات()   
   
چهارشنبه 25 مهر 1397  10:20 ب.ظ

درآمد منفعل مدت ها جام مقدس کارآفرینانی بوده است که سعی در صرفه جویی زمانی داشته و می خواهند از چنگ وظایف روزمره خلاصی یابند و درآمد ماهیانه سلامتی داشته باشند. اغلب اوقات مانع اصلی رسیدن به جریان درآمدی ماهانه ای است که جریان مالی را تغذیه می کند.

مشخصا ایجاد درآمد منفعل دشوار است. این مقوله نیازمند سرمایه گذاری زمانی زودتر از موعد است، سرمایه گذاری ای که نسبتا تا مدتی طولانی بازگشت نخواهد داشت. ممکن است ماه ها و یا حتی سال ها بگذرد و هیچ پولی از جانب فعالیت های منفعل فراهم نشود که این خود عامل اصلی ناامیدی کارآفرینان خواهد بود.

حقیقت مسلم این است که ارزش زمان بسیار بیشتر از ارزش پول است، پول را می توان به دست آورد و خرج کرد، اما زمانی که صرف شود دیگر برگشتی ندارد. هرچه زمان می گذرد و سن مان بیشتر می شود، اهمیت وقت را بهتر درک می کنیم، و بهتر می توانیم در مورد نحوه گذران لحظات ارزشمند زندگی مان تصمیم بگیریم.

درآمد منفعل چیست؟

پیش از توضیح در مورد روش های ایجاد درآمد منفعل و خودکارسازی جریان درآمدی بایستی بدانیم این مفهوم دقیقا به چه معنا است. احتمالا در فضای اینترنت پست های بسیاری را در خصوص ایده های درآمد منفعل خواهید دید.

هنگامی که جریان درآمد منفعل است، یعنی تلاش زیادی برای حفظ جریان مالی نیاز نیست. اما این بدان معنا نیست که باید در خصوص این روش بی اعتنا باشید. بلکه برعکس، بسیار مهم است که تک تک روش های درآمدی منفعل خود را بررسی کرده و این ربطی به میزان خودکار بودن آن روش ندارد.

یک وبلاگ راه اندازی کنید

مهم ترین روش برای ایجاد درآمد منفعل، راه اندازی یک وبلاگ است. وبلاگ ها توانایی ایجاد حجم درآمد بالایی را دارند، اما نه به سرعت. اگر می خواهید یک وبلاگ راه اندازی کنید، باید بدانید که این کار مستلزم صرف زمان و تلاش زیاد است.

مادامی که درک درستی از سئو، بازاریابی در شبکه های مجازی و توانایی نوشتن محتوای خوب را داشته باشید، وبلاگ موفقی خواهید داشت. به محض اینکه وبلاگ تان محبوب شود، پلتفرمی برای تان فراهم می کند که از طریق آن می توانید محصولات و خدمات مختلفی را تبلیغ و بازاریابی کرده و درآمد خوبی رقم بزنید.

یک کتاب الکترونیکی بنویسید و منتشر کنید

یک روش بسیار خوب دیگر برای ایجاد درآمد منفعل، نگارش و انتشار کتاب الکترونیکی است. کتاب های غیرتخیلی ای که در حوزه های مختلف اعم از بازاریابی دیجیتال، اصول کسب و کار و حوزه های ارتقای شخصی، جنبه آموزشی دارند، بسیار بیشتر از کتاب های تخیلی محبوب خواهند شد.

مشخصا کتاب های تخیلی و رمان ها فروش بسیار خوبی دارند، اما بازار به شدت رقابتی است. شما می توانید پلتفرم نشر مستقیم کیندل آمازون را راه اندازی کرده و کتاب های الکترونیکی ای در حوزه هایی که تخصص دارید، منتشر نمایید.

یک دوره آموزشی آنلاین ایجاد کنید

یک مهارت فنی خاص دارید؟ می خواهید این مهارت را به دیگران آموزش داده و از این طریق ایجاد درآمد کنید؟ ایجاد یک دوره آموزشی آنلاین در وب سایت Udemy راه بسیار موثری برای خودکارسازی جریان مالی تان است. هرچند که این روش هم همچون هر روش درآمدی منفعل دیگری، زمان بر خواهد بود.

زمینه های بسیاری را می توان از طریق دوره های آنلاین آموزش داد. خود من به شخصه در دوره های آموزشی آنلاینم، اموری همچون سئو و ارتقای شبکه وب را آموزش می دهم، اما می توانید برروی آموزش مهارت های دیگری همچون نواختن ساز، یادگرفتن زبان جدید و عکاسی نیز مانور دهید.

یک کتاب صوتی تولید کنید

من مدتی در حوزه تولید کتاب های صوتی فعالیت داشته ام و اعتقاد دارم که این روش، راه بسیار خوبی برای ایجاد جریان درآمدی منفعل است. می توانید با استفاده از پلتفرم ACX کتاب های صوتی خود را در پلتفرم های محبوبی همچون Audible و iTunes منتشر کنید.

اگر دانشی تخصصی و یا در حوزه ای منحصربه فرد مهارتی خاص دارید، می توانید دانش خود را از طریق کتاب های صوتی آموزش دهید. هرچند باید برروی ارائه ارزش تمرکز داشته باشید تا بتوانید محصول باکیفیتی ارائه کنید. از سرهم بندی خودداری کرده و در ابتدای کار انتظار دریافت پول نداشته باشید.

یک بازاریاب وابسته شوید

بازاریابی وابسته یکی از قدرتمندترین راه هایی است که می توان از طریق آن جریان های درآمدی منفعل ایجاد کرد. هرچند که این روش به هیچ روی آسان نیست. برای موفقیت در زمینه بازاریابی وابسته، باید میزان دنبال کنندگان تان نسبتا زیاد باشند. به بیان دیگر، به پلتفرمی بزرگ با مخاطبان زیاد نیاز دارید.

اگر مخاطب و پلتفرم نداشته باشید، باید کار خود را تبلیغ کنید که این به نوبه خود هزینه بر خواهد بود. اگر بدانید که می خواهید چه کاری انجام دهید و بازاریاب اینترنتی باتجربه ای باشید، موفق خواهید شد. این کار روش بسیار مناسبی برای فروش کالاها و خدماتی است که مالک آنها نیستید. با این کار تبدیل به واسطه شده و درآمد منفل خوبی را رقم خواهید زد.

یک کانال فروش ایجاد کنید

هر کس در حوزه کسب و کار بازاریابی اهمیت مفهوم کانال های فروش را درک می کند. کانال های فروش مسئول رویه تبدیل مشتریان مرورگر به خریدار هستند. هرچند که ایجاد یک کانال فروش مناسب، کار ساده ای نیست. این کار نیازمند سرمایه گذاری زمانی پیش از موعد است و برای رساندن مشتریان بالقوه به کانال فروش نیاز به مرورگرهای متعددی خواهید داشت.

به منظور ایجاد کانال فروش باید در ازای دریافت ایمیل افراد، چیزی به آنان پیشنهاد کنید و به شکلی موثر یک پیشنهاد مجانی داشته باشید. در سیستم هایی همچون Aweber و Mail Chimp ثبت نام کرده و کانال فروش خود را ایجاد کنید. یک پیشنهاد رایگان تدوین کرده و یک سری ایمیل خودکار ایجاد کنید، که نردبان ارزشی محصولاتی که می فروشید را افزایش و ارتقا دهد.

یک نرم افزار تلفن همراه بسازید

خب، خب، می دانم که ساخت و راه اندازی یک نرم افزار موبایل کار ساده ای نیست. برای این کار نیازمند مهارت و یا سرمایه مالی هستید، تا بتوانید چیزی که در نظر دارید را به واقعیت بدل کنید، اما به هرحال این کار ممکن است. هرچند که دوران درآمدزایی یک شبه از طریق نرم افزارهای موبایل گذشته است، اما می توان از طریق ایجاد یک نرم افزار خوب، درآمد قابل توجهی رقم بزنید.

اگر بتوانید نرم افزاری مشابه با نرم افزارهای موفق بسازید، که چه بهتر. اگر نه، می توانید برروی ساخت نرم افزارهایی تمرکز کنید که مشکلی را حل کرده و یا برروی حوزه ای تمرکز دارند که تاکنون به خوبی پوشش داده نشده است. فکر کنید که می توانید چیزی را ارتقا ببخشید، چرا نباید شانس خود را امتحان کنید؟ اگر زمینه فنی را داشته باشید و دینامیک کسب و کار و نرم افزارهای موبایل های هوشمند را درک کنید، این کار ارزشش را خواهد داشت.

از طریق اجاره املاک ایجاد درآمد کنید

حوزه املاک و مستغلات، مدت هاست که منبع مناسبی برای ایجاد درآمد منفعل بوده است. سرمایه گذاران و مالکان برای ایجاد درآمد ماهیانه منفعل، خانه، آپارتمان، دفتر کار و سایر املاک خود را اجاره می دهند. مشخصا حوزه املاک منبع بسیار مناسبی برای ایجاد درآمد خودکار است، اما نیازمند سرمایه گذاری پیش از موعد قابل توجهی است.

اگر مقداری پول دارید، می توانید آن را در حوزه املاک سرمایه گذاری کنید. می توانید ملک خریداری کرده و آن را به مدت طولانی اجاره دهید. به هر شکلی که به این مقوله نگاه کنید، خواهید دید که راه بسیار مناسبی برای ایجاد درآمد منفعل است.

در سامانه Etsy محصولات دیجیتال بفروشید

سامانه Etsy منبع بسیار مناسبی برای افرادی است که می خواهند انواع محصولات دست ساز خود را بفروشند، اما می دانستید که می توان در این سایت محصولات دیجیتال را هم به فروش رساند؟ این محصولات دیجیتال پس از آماده سازی نیازمند به حفظ و نگهداری خاصی نیستند. تمام کاری که باید انجام دهید، صرف زمان برای ساخت محصولات دیجیتال و فهرست بندی کیفی مناسب است.

مشخصا این کار هم نیازمند تلاش بوده و باید بتوانید ترافیک مناسبی را به سوی فهرست های خود هدایت کنید. هرچند که محصولات دیجیتال هزینه نگهداری ندارند و مادامی که کیفیت خوبی داشته باشند به صورت خودکار به فروش می روند.

از طریق Jingle و یا فایل های صوتی ایجاد درآمد کنید

اگر دارای ذوق موسیقایی هستید، می توانید از طریق ساخت فایل های موسیقایی و صوتی و انتشار آنها در وب سایت های محبوبی همچون Audio Socket، Sound Cloud و یا Song Freedom ایجاد درآمد کنید. مشخصا این کار ساده ای نیست، اما ارزش صرف زمان را داشته و در نهایت نتیجه خوبی خواهد داشت.

تحقیق کرده و بررسی کنید که کدام دسته از فایل های صوتی و موسیقایی مخاطبان زیادی دارد. به دنبال فایل هایی باشید که محبوب بوده و ببینید چگونه می توانید از لحاظ کیفی چیزی مشابه را تولید کنید.

در یوتیوب ویدئوهای آموزشی بسازید

یوتیوب منبع بسیار مناسبی برای ایجاد جریان درآمدی قدرتمند است. هرچند که این کار ساده نیست، اما میلیون ها مخاطب خواهید داشت و می توانید از طریق این جریان، ایجاد درآمد کنید. یوتیوب شاهراه بسیار موثری برای بازار است.

در مورد فعالیت های یوتیوبرهای محبوب تحقیق کنید. برای مثال Blippi یک سریال مخصوص کودکان است که استوین جان، کارآفرین خلاق آن را ساخته است. این سریال مسائل مختلفی را به کودکان آموخته و با داشتن 500 میلیون بازدیدکننده یکی از قوی ترین و محبوب ترین سریال های یوتیوبی است. افراد موفق را بررسی نموده و برای ایجاد انحصار از فرمول های آنان استفاده کنید.

عکس های حرفه ای را به صورت آنلاین به فروش برسانید

یکی دیگر از شاهراه ها برای ایجاد درآمد منفعل استفاده از وب سایت های فروش عکس همچون iStockPhoto و Shutter Stock است. اگر می خواهید در حوزه کسب و کار فروش عکس موفق باشید باید با مفاهیم عکاسی و فتوشاپ آشنا باشید.

هنگامی که در این رشته فعالیت می کنید، با رقابت قابل توجهی روبه رو خواهید شد. هرچند اگر قریحه عکاسی داشته باشید، می توانید تصاویر خود را به صورت آنلاین به فروش برسانید و این کار برای تان طبیعی خواهد بود. با نرم افزارهای ویرایش عکس آشنا شده و موقعیت خود را بیابید. در هر حوزه عکاسی که می توانید زمینه را یافته و دست به کار شوید.

از کارت های اعتباری با پشتوانه مالی استفاده کنید

کارت های اعتباری با پشتوانه مالی منبع بسیار مناسبی برای کسب درآمد منفعل هستند، خصوصا اگر قصد صرف این پول را داشته باشید. هرچند که این جریان درآمدی شما را ثروتمند نخواهد کرد، اما جریانی را فراهم می کند که می توان آن را برای مخارج روزمره به مصرف رساند.

در اینترنت تحقیق کرده تا بهترین نوع این کارت های اعتباری را پیدا کنید. میان پست های خود ارتباط برقرار کرده و در عوض این کارت ها درآمد نسبتا خوبی را برای تان رقم خواهد زد.

سهام خریداری کنید

خریداری کردن سهام راه موثری برای ایجاد درآمد منفعل است. علاوه بر این برای ایجاد درآمد نیازی به فروش سهام خود ندارید. هرچند باید میزان قابل توجهی سهم خریداری کرده تا بتوانید از طریق آن جریان درآمدی خوبی را برای خود رقم بزنید.

در این خصوص تحقیق کرده و بهترین سهام ممکن را برای خرید انتخاب کنید. نیازی نیست برای شروع فعالیت تان همه چیز را بدانید، اما باید میل به یادگیری و درک داشته باشید. کم و هوشمندانه شروع کرده و به دنبال خرید سهامی باشید که درآمد خوبی را برای تان رقم می زند.

در پلتفرم های قرضی همسان سرمایه گذاری کنید

پلتفرم های قرضی همسانی همچون Lending Club و Funding Circle سرمایه گذاری برروی افراد و کسب و کارها را تسهیل کرده و جریان درآمدی منفعلی ایجاد می کند. بسیاری از این وب سایت ها الگوریتم های دقیقی دارند که ریسک را پیش بینی کرده و وظیفه پیش بینی را برای تان انجام می دهد.

مشخصا این کار نیز نیازمند سرمایه گذاری پیش از موعد است. اگر مقداری پول افزونه دارید، می توانید آن را در این حوزه سرمایه گذاری کنید. تحقیق کرده و ببینید این ایده درآمدزایی منفعل به کارتان می آید یا خیر.

فروشنده ATM شوید

بسته به جایی که زندگی می کنید، احتمالا می توانید از طریق نصب دستگاه های خودپرداز ایجاد درآمد کنید. یک شرکت خوب پیدا کرده و دستگاه های خودپرداز آنها را نصب کنید و در ازای این کار درصدی از سود را از آن خود کنید.

دستگاه های خودپرداز خارجی به طور متوسط به ازای هر تراکنش 5 دلار دریافت می کنند و شما می توانید درصدی از این درآمد را دریافت کنید. براساس حجم تراکنش ها، این مبلغ قابل توجهی خواهد بود. مشخصا این کار نیازمند فعالیت های حفظ و نگهداری بوده و کاملا منفعل نیست، اما این روش منبع بسیار خوبی برای کسب درآمد ماهانه خوب است که مقدار آن به تعداد دستگاه های خودپردازی که نصب می کنید، بستگی دارد.

در حوزه درآمدزایی سایت راهنما ایجاد کنید

اگر در حوزه های سئو و بازاریابی اینترنتی تخصص دارید، می توانید وب سایت های آموزشی و راهنما ایجاد کرده و این جنبه ها را به دیگران آموزش داده و ایجاد درآمد کنید. صنایع محبوب همچون بیمه، کارت های اعتباری، رژیم های غذایی و کاهش وزن بهترین گزینه ها هستند.

موضوعی را پیدا کنید که از آن اطلاع داشته و مطمئن شوید که با شرکت های خوبی در ارتباط بوده و می توانید مخاطبان خود را به آنها ارجاع دهید یا مطمئن باشید که افراد به کالاها و خدمات مناسبی هدایت می شوند و شما هم می توانید از هر فروش مبلغی را به عنوان سود دریافت کنید.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

ترجیح می دهید ۲۴ ساعت هفته کار کنید یا از ساعت ۹ تا ۵ برده باشید؟ کارآفرینان معمولا گزینه اول را انتخاب می کنند، اما همیشه بیشتر کار کردن به معنای هوشمند کارکردن نیست. در حقیقت، عمده کارآفرینان اشتباهات احمقانه ای دارند. حقیقت دیگر این است که آنها مرتکب این اشتباه شده و حتی متوجه هم نیستند.

آیا شما هم مرتکب این اشتباهات می شوید؟ بیایید بررسی کنیم.

اشتباه شماره 1: حل کردن مشکلاتی که وجود ندارند

حل کردن مسائل غلط می تواند هر کسب و کاری را از مسیر اصلی اش منحرف کند، حال فرقی نمی کند که موسسانش چقدر باهوش باشند. عمده کارآفرینان کار خود را با یک ایده آغاز می کنند، اما در واقع باید کار خود را با یک مساله جدی شروع کنند. با حل کردن این مساله می توانند کسب و کار متعادل و پایداری را خلق کنند.

2. اشتباه شماره2: رشد سریع

اگر استارتاپ شما شاهد موفقیت اولیه ای باشد، وسوسه رشد و توسعه به سراغ تان می آید. شاید بخواهید مکان بزرگ تری داشته باشید. کارمندان بیشتری استخدام کنید. در حوزه بازاریابی سرمایه گذاری بیشتری داشته باشید، اما میان راهبرد سریع تر و راهبرد هوشمندانه تفاوت هایی وجود دارد.

راهبرد زودتر از موعد موجب عدم توانایی در برطرف کردن نیازهای مشتریان می شود. با این کار با هزینه های گزافی روبه رو می شوید که توانایی پرداخت آنها را نخواهید داشت. یک تحقیق گزارش داد که راهبرد و توسعه زودهنگام موجب 74درصد از شکست های استارتاپ های تکنولوژیک می شود. عجله ای برای رشد نداشته باشید. به جای آن، بنیان های شرکت خود را تقویت کرده تا بعدا بتوانید رشد هوشمندانه تری داشته باشید.

اشتباه شماره 3: نقصان در بازاریابی

در حالی که برخی از شرکت ها به سرعت توسعه می یابند، شرکت های دیگر فکر می کنند که توسعه برای شان اتفاق خواهد افتاد. آنها فکر می کنند که مشتریان از طریق تبلیغات شفاهی کسب و کارشان را پیدا خواهند کرد، اما حقیقت امر این است که همواره به بازاریابی نیاز خواهید داشت. حتی بهترین محصولات هم بدون بازاریابی صحیح شکست خواهند خورد.

بازاریابی نقطه تمایز شما با رقبای تان است. به اندازه ی کافی تحقیق کرده تا بدانید چه چیزی برای رسیدن به مخاطب تان بهترین کارکرد را دارد. از روش های بازاریابی متعددی استفاده کنید. علی رغم اینکه باید توجه خود را به صرف نقدینه خود مبذول داشته باشید، نباید از سرمایه گذاری در این حوزه ترسی به خود راه دهید.

اشتباه شماره 4: با کارکنان خود به گونه ای رفتار کنید، که شرکت های بزرگ با نیروهای خود رفتار می کند

شما نمی توانید به راحتی افراد درستی را استخدام کنید. بلکه باید با آنها به خوبی رفتار کنید. باید محیط را به گونه ای سامان دهید که میل ماندن در آن را داشته باشند. تحقیقات نشان داده اند که خروج کارکنان هزینه ای بالغ بر دو تا سه برابر حقوق کارمندان دارد.

میزان بالای خروج کارمندان، موجب شکست یک شرکت می شود. برای جلوگیری از این مساله باید برای کارمندان خود فرصت رشد فراهم کنید، آن را رهبری نموده و بر آنان تاثیرگذار باشید.

اشتباه شماره 5: داشتن ارائه به جای داشتن نمونه اولیه

حرف به تنهایی ارزشی ندارد. بسیاری از کارآفرینان برروی ساختن فایل های پاورپوینت و طرح های کسب و کاری که به ندرت قابلیت اجرایی شدن دارند، تمرکز دارند. برعکس، داشتن یک نمونه اولیه تاثیر دوچندانی خواهد داشت. نیازی نیست که این نمونه اولیه تمام و کمال باشد. تنها باید برای قانع کردن سرمایه گذاران کافی باشد و افق دید شما را به مشتریان تان تفهیم کند.

جان رمپتون سرمایه گذار می گوید: «داشتن ایده خوب یک چیز است، تبدیل آن به حقیقت یک مقوله دیگر است». «من به شخصه باید چند نمونه اولیه کارکردی ببینم». کارآفرینان باید ثابت کنند که مردم حاضرند برای ایده آنان پول بپردازند و به هنگام شنیدن در مورد کارشان تنها سری تکان ندهند.

اشتباه شماره 6: سخت گیری بی دلیل

بسیاری از کارآفرینان دو سرِ شمع را همزمان می سوزانند: به سختی کار می کنند و به خودشان هم سخت می گیرند. نیازی نیست که همیشه قِران به قِران پول تان را محاسبه کنید. گاهی اوقات مزیت های دیده نشده ای واقع می شوند که می توان آن ها را صرف خرید میز کار، صندلی کار مناسب تر و یا نرم افزاری جدید کرد.

اشتباه شماره 7: در نظر گرفتن «نه» به عنوان جواب

کارآفرینان قوی می دانند که در اکثر مواقع کلمه «نه» به معنای «نه هنوز» است. آنها زمانی از دیوارها گذر می کنند که دیگران به مانع برخورده اند. در حالی که سایر کارآفرینان «نه» را به مثابه علامت تسلیم می دانند، کارآفرینان قدرتمند آن را به عنوان بازخوردی ارزشمند خواهند دید.

شنیدن جواب رد از طرف سرمایه گذاران بدین معنا نیست که هرگز سرمایه لازم را کسب نخواهید کرد. بلکه بدین معناست که باید در مورد ارزشی که قصد ارائه کردن آن را دارید، تجدید نظر کنید. از این بازخورد استفاده کرده تا محصول و خدمات خود را تقویت نمایید و مسیر موفقیت را برای خود هموار کنید.

اشتباه شماره 8: مقدس انگاشتن طرح کسب وکار

اگر قرار بود طرح کسب و کارتان یک کتاب باشد، در گروه داستان های واقعی دسته بندی می شد، این طور نیست؟ البته که همین طور است، اما همه چیز همانطور که وصف کرده اید اتفاق می افتد؟ نه دقیقا. بدترین کارآفرینان طرح کسب و کار خود را به مثابه نقشه ای گام به گام برای موفقیت می پندارند. اما کارآفرینان موفق می دانند که این طرح های کسب و کار تنها حکم گارد ریل را دارند. شاید بتوانند تصمیم گیری های آینده را مشخص کنند اما نباید این تصمیمات را دیکته کنند.

باید سعی کنید که طرح کسب و کار منعطفی داشته باشید. همیشه همه چیز طبق نقشه پیش نخواهد رفت. ممکن است مشتری یا سرمایه گذار شما را رد کنند. فناوری های جدید می توانند صنعت تان را مختل کنند.

شرکت های بلاک باستر و کوداک به خاطر عدم تطابق با تغییرات منسوخ شدند. شما اشتباه آنان را تکرار نکنید. غرور را کنار گذاشته و هرجا که لازم بود آماده یادگیری باشید.

خودداری از این اشتباهات همیشه آسان نیست. شاید در مورد یک ایده بد هیجان زده شوید. شاید نیاز به تغییر عادات خود داشته باشید، اما نباید اشتباهات معرف شما باشند. می توانید از آنها درس بگیرید. مهم تر از همه اینکه می توانید قدم های اشتباه خود را شناسایی کرده و از تکرار این اشتباهات خودداری کنید. هرچه کارکرد هوشمند را بهتر فرا بگیرید، نتایج بهتری خواهید گرفت و می توانید به رویاهای کارآفرینی تان دست پیدا کنید.

سرتان را بالا بگیرید. روند را ادامه دهید. موفق خواهید شد!


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   

شبکه‌سازی در کسب‌ و کار اهمیت زیادی دارد؛ شبکه‌سازی از طریق تقویت ارتباطات به کسب‌ و کارها  کمک می‌کند تا عملکرد بهتری داشته باشند.

 مهارت ارتباطی در فعالیت‌های اقتصادی و تجاری به این صورت است که کسب‌وکارها و کارآفرینان برای ایجاد روابط تجاری و شناسایی فرصت‌های ناب وارد عمل می‌شوند، اطلاعات‌شان را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند و به دنبال شرکای مناسب برای همکاری و سرمایه‌گذاری شوند.
در شکل زیر ایده‌هایی که کمک می‌کند تا کسب‌وکار شما از طریق شبکه‌سازی و ارتباطات رشد کند توسط مرکز توانمندسازی کسب‌وکارهای نوپا ارائه شده است.

13970718134657269156216210


منبع: اقتصاد آنلاین


نظرات()   
   

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد.

در ابتدای سال 2017، 99.3درصد کل کسب و کارهای خصوصی را تجارت های کوچک تشکیل می دادند و 99.9درصد آنها شرکت های کوچک یا متوسط (SMEs) بودند. تمامی افراد شاغل در SMEs را 16.1 میلیون نفر و 60درصد کل شاغلین بخش خصوصی انگلستان تشکیل می دادند. مجموع مبادلات شرکت هایSMEs، 1.9 تریلیون پوند و معادل 51درصد مبادلات کل بخش خصوصی انگلستان است. در آمریکا و در سال 2016، 28.8میلیون تجارت کوچک وجود داشتند که 99.9درصد از کل تجارت های ایالات متحده را شامل می شدند. SMEs شاکله اصلی برخی از بزرگترین اقتصادهای جهان را تشکیل می دهند و یکی از بخش هایی هستند که سریع ترین رشد را به خود اختصاص داده اند.

آیا شما در شرایط مشابه قرار دارید و به فکر راه اندازی تجارت شخصی خود هستید؟ باید بگویم این تغییر مسیر حرفه ای، مهیج ترین کاری است که تا به حال انجام داده ام؛ مهیج ترین، محرک ترین و رضایت بخش ترین چالشی که خود را با آن روبه رو کرده ام. خلاصه کردن تمامی آنچه تجربه کرده ام آسان نیست، اما در اینجا به چهار سؤال اصلی که باید پیش از شروع تجارت از خود بپرسید، اشاره خواهم کرد.

1. چرا این کار را انجام می دهم؟

شما باید به ایده، طراحی، محصول و بازه محصولات خود ایمان داشته باشید. باید عاشق آن و معتقد باشید مردم خواهان خریدش هستند و تملک آن به زندگی شان کمک خواهد کرد. شاید دلیل شما برای به اشتراک گذاری محصول تان این است که مشتریان را راضی یا زندگی آنها را ساده تر خواهید کرد. در مورد نقاط منحصر به فرد خود برای فروش فکر کنید. با ارائه محصول خود چه مسئله ای را حل می کنید؟ باید در مورد بازار هدف و مشتریانی که می خواهید محصولات خود را به آنها بفروشید، ایده ای داشته باشید.

هنگامی که پروفایل مشتریان خود را می سازید، تا حد امکان مشخصات آنها را ثبت کنید. شاید انجام این کار زمانبر باشد، اما اگر توانایی دایرکردن گروه های متمرکز و نظرسنجی محصولات را داشته باشید، زیرساخت های قدرتمندی برای خود خواهید ساخت. در مورد سن، وضعیت مالی، جنسیت، علایق و مهم تر از همه آنچه آنها را ترغیب به خرید محصول شما می کند، فکر کنید. این مسئله می تواند همزمان با دگرگونی های شرکت شما تغییر کند که البته امری طبیعی است. «چرا»ی تجارت نیز بسیار مهم است، زیرا زمینه سازی ارزش های برند را صورت می دهد، صفات شرکت را مشخص می کند و هدفی والا برای مجموعه شما به وجود می آورد. این اتفاق اغلب می تواند نیروی انگیزشی برای پیشرفت یک مجموعه باشد.

2. آیا نامی برای برند خود دارم؟

این مرحله اصولاً اولین سختی پیش روی اکثر افراد است. سؤالاتی که باید بپرسید از این قبیل هستند:

• آیا نمایش دهنده طرح و یا محصولات است؟

• آیا صفات برند را بازتاب می دهد؟

• آیا منحصربه فرد است یا به اسم برندی دیگر بسیار شباهت دارد؟

• آیا انعطاف پذیری لازم برای گسترش تجارت و بازه محصولات را دارد؟

• آیا برای درخواست مشتریان هدف جاذبه دارد؟

• آیا توانایی خرید دامنه ای با این نام وجود دارد؟

طبعاً انتخاب نام یک برند بسیار شخصی است، اما کلید یافتن آن مشخص بودن بازتاب تجارت و دارا بودن شرایط لازم برای رشد و ارتقای تجارت است. دقت در اهانت بار و تبعیضی نبودن برند بسیار مهم است. همچنین به منظور برقراری ارتباط با مردم، نام برند باید ساده باشد. مهم تر از همه انجام تحقیقات لازم مبنی بر ثبت نام نام های مشابه برای تجارت های دیگر است. شما می توانید از جست وجوی اینترنتی، لیست های محلی و وب سایت های IPO تحقیقات خود را انجام دهید.

3. هویت برند من چیست؟

هویت برند داستانی است که شما به وسیله محصولات، لوگو، نام، رنگ ها، نشانه های چاپی و شعار خود تعریف می کنید. تمامی اینها در مورد چگونگی خواسته شما مبنی بر درک از جانب مشتری است. روانشناسی رنگ کلید درک و تصویرسازی برند است و متخصص برندسازی منابع زیادی را در این زمینه در اختیار دارد.

هویت شما باید برندتان را به یاد ماندنی سازد. نایک یک مثال عالی در این زمینه است، زیرا برندی قابل شناسایی دارد. این امر مساعدتی بصری در راستای شناخت برند و محصولات شما و دقیقاً همان موردی است که یک برندساز مؤثر باید توان انجام آن را داشته باشد. برندهای موفق داستان سرایی می کنند و با این کار خود را در موقعیتی منحصربه فرد قرار می دهند. داستان سرایی خوب تماماً به ساخت ارتباطی احساسی باز می گردد. رنگ ها، لوگو، نام و شعار دنباله رو پیام اصلی هستند و برای ساخت داستان برند گرد هم می آیند. داستان یک برند در مورد انگیزه های شروع تجارت، چرایی فعالیت های روزمره، چرایی اهمیت دادن مشتریان و اعتماد آنها به شما خواهد بود.

4. آیا قیمت گذاری محصولات من صحیح است؟

قیمت گذاری امری است که باید به صورت مستمر بررسی و تغییر داده شود. مهم ترین سؤالات در این زمینه موارد زیر هستند:

• هزینه های پایه چقدر است؟

• میزان سودآوری هدف چقدر است؟

• میزان قیمت مازاد محصول توسط رقبا چقدر است؟

• گرایش های بازار چگونه است؟

• میزان پولی که مشتری ایده آل پرداخت خواهد کرد چقدر است؟

پروفایل سازی مشتریان و تحقیق بازار در این زمینه بسیار ارزشمند خواهد بود. مادامی که هزینه های پایه را محاسبه می کنید، زمان را نیز در نظر بگیرید. این مورد شامل زمانی می شود که صرف طراحی و تهیه مواد اولیه می کنید. به عنوان تجارتی جدید، مالیات بر ارزش افزوده (VAT) به شما تعلق نخواهد گرفت، اما باید مالیات های پرداختی احتمالی در سطح داخلی و بین المللی را نیز محاسبه کنید. تمامی اینها ایده ای اولیه در مورد هزینه ها به شما خواهد داد. حال اگر درآمد هدفی داشته باشید، می توانید قیمت خرده فروشی را با افزودن سود به هزینه تولید مشخص کنید.

اگر این کار را در مرحلع طراحی و به عنوان تمرینی آزمایشی انجام دهید، می توانید قابلیت فروش محصول خود را نیز بررسی کنید. گاه قیمت خرده فروشی شما نسبت به گرایش بازار و قیمت رقبای تان بسیار بالاست، یا زمانی بسیار طولانی را صرف ساخت محصول می کنید و یا مواد اولیه تان بسیار گران قیمت هستند؛ در این صورت اگر کاهش هر یک از این فاکتورها امکانپذیر نباشد، فروش محصول عملاً غیرممکن خواهد بود و باید از تولید آن صرف نظر کرد. داشتن محصولی با قیمت بسیار بالاتر نسبت به محصولات مشابه منطقی است، اما اگر توان ارائه توضیحات مبنی بر برتری محصول و یا افزودن ارزشی به تجربه مشتریان به صورتی منحصربه فرد و نهادینه در مدل بازاریابی خود را نداشته باشید، درصد موفقیت بسیار پایین می آید. خریداران پیش از خرید همواره ارزش محصول را در ازای قیمت آن ارزیابی می کنند.

اگر شما به افراد موردنظر رسیده اید و به طراحی و کیفیت و جدید بودن محصولات خود ایمان راسخ دارید، می توانید درصد موردنظرتان را به عنوان سود اضافه کنید و اگر مشتری به مشخصات برند شما متعهد باشد، از محصولات شما خریداری خواهد کرد. قیمت زیاد به اندازه فروش زیرقیمت بد است، اما در نهایت این میزان خبرگی شماست که می تواند معادله را تغییر دهد و عموماً تولیدکنندگان خلاق از آن چشم پوشی می کنند.


منبع: فرصت امروز


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :27  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

خلاصه کتاب اصول سرپرستی..........شنبه 29 دی 1397

ترجمه 44P آمیخته بازاریابی..........شنبه 29 دی 1397

ترفندهایی برای توازن کار- زندگی ..........شنبه 29 دی 1397

چگونه با کمتر از ۱۰۰میلیون تومان کسب‌ و کار موفق بسازیم؟ ..........شنبه 29 دی 1397

پردرآمدترین شغل‌های دنیا در سال ۲۰۱۹ ..........شنبه 29 دی 1397

این پنج عادت غلط روزانه، طول عمرتان را کم می کند! ..........شنبه 29 دی 1397

ماجرای حضور آب فیجی در مراسم گلدن گلوب..........شنبه 29 دی 1397

نصب اپلیکیشن با وجود ظرفیت پایین حافظه ..........شنبه 29 دی 1397

نتفلیکس در جذب علاقمندان به فیلم رکورد زد! ..........شنبه 29 دی 1397

مایکروسافت هم به تولید صفحه نمایش تاشو می‌پیوندد ..........شنبه 29 دی 1397

پاورپوینت مدیریت رفتار، موفقیت و ارتباط..........شنبه 1 دی 1397

مهارتی که افراد حرفه‌ای را متمایز می‌کند! ..........شنبه 1 دی 1397

سریع ترین مرد جهان سفیر خدمت فوری ارسال پول می شود..........شنبه 1 دی 1397

بهشت کسب‌ و کارهای ۲۰۱۹ ..........شنبه 1 دی 1397

همکاری دو رقیب آلمانی ..........شنبه 1 دی 1397

ترکیه دیتاسنتر گردشگری راه‌اندازی می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

بیشترین دانلود به کدام اپلیکیشن‌ها در سال۲۰۱۸ تعلق دارد؟ ..........شنبه 1 دی 1397

اولین ساعت مچی هوشمند جهان که فشار خون را اندازه گیری می‌کند ..........شنبه 1 دی 1397

ارزهای دیجیتال به واتس‌آپ هم آمد ..........شنبه 1 دی 1397

پاورپوینت تعالی سازمانی با تمرکز بر مدیریت منابع انسانی..........شنبه 24 آذر 1397

همه پستها